ددرس‌گفتارها

و اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد و ایك نستعین.

الحمدلله على كل نعمه و اسأل الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا أبا عبد الله و على الارواح التي حلت بفنائک.

علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت و بقي الليل والنهار و لا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.

السلام على الحسين و على علی ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

به فضل الهی میریم سراغ آیه دیگری از [نفس عمیق] قرآن پیرامون لقاء الله.

آیه دیگری که حضرت استاد در رساله عربی لقاء اللهشون آوردند آیه دو سوره رعد هست.

میفرماید الله الذی الله خدا اون کسیست که رفع السماوات برافراشت بالا برد آسمان‌ها رو.

به غیر عمد.

ترونها.

بدون ستونی که دیده بشه.

ثم استوی علی العرش.

سپس بر عرش خودش قرار گرفت و سخر الشمس و القمر مسخر کرد خورشید و ماه رو کل یجري لأجل مسمی تا یه وقت مشخص و معینی این‌ها جاری‌اند و سیر می‌کنند.

يدبر الأمر تدبیر می‌کنه امر رو.

يفصل الآيات دونه به دونه جزء به جزء آیاتش رو بیان می‌کنه [نفس عمیق] و تشریح می‌کنه.

خب که چی بشه؟

این همه کار کرد خدا انتهای آیه می‌خواد دلیل رو بفرماد.

این همه کار کرد خدا که چی بشه؟

مچکرم.

که فرمود لعلکم بلقاء ربهم ربکم توقنون بلکه به ملاقات پروردگارتون یقین حاصل کنید.

بلقاء الله به لقاء پروردگارتون یقین حاصل کنید.

عجب!

[نفس عمیق] چقدر این موضوع لقاء الله عزیزان مهمه؟

ملاقات با خدا برای ما چقدر مهمه که این همه خدا کار کرده [نفس عمیق] و انتها دلیلش رو این قرار داده که بیان کرده که بلکه به یقین برسید در خصوص ملاقات پروردگارتون.

عجب!

حالا اولا میفرماید الله اون کسیست که ببینید اینا همش حساب شده‌ست که کلام خداست.

کلام بنده خدا که نیست.

الله اون کسیست که اسم جامع میاره.

اسم جامع میاره چون قراره که بحث لقاء الله و ملاقات با خدا رو مطرح کنه و انا الیه راجعون یعنی الی الله راجعون الله هست که در اون انتها قرار گرفته و ان الا ربک المنتهی الله هست که محل رجعت همه است و ان الا ربک الی رجوع.

و الله هست که رب عالمین است که الحمد لله رب العالمین.

اون الله هست که قراره شما ملاقات کنید.

خب شاید یه وجهش این باشه که مگر شما نگفتید الله رب پیغمبره؟

و ما قراره رب خودمون رو که یکی از اسماء الهیه که در ما دولت گرفته رو ملاقات کنیم و البته به سمت الله در حرکتیم چون همه این اسماء شعون اون الله‌اند.

بله اینطور هست اما بالاخره همه این همه کثرات، این همه انسان‌ها، اینا همه میخوان برن به سمت الله.

هر کدومشون یک اسم براشون ظهور کرده.

البته اسماء، اساكر اسماء همونطور که قبلاً گفتیم هر کجا که وجود قدم نهاد به قول علامه رفیعی اساكر اسماء همه موجودند.

یعنی همه اسماء ظهور کردن که حضرت علی تشریف دارید.

که قبلاً درباره‌ش صحبت کردیم دیگه بازش نمی‌کنیم.

اما یک اسم دولت گرفته، سلطنت گرفته در وجود تو که ربط به توئه.

خب حالا این اسم بالاخره برگشتش به کیه؟

به الله دیگه.

چون اسم جامعه.

این همه کثرت خلائق و انسان‌ها می‌خوان برن به سمت الله.

در حقیقت میرن به سمت الله اما رب خودشون رو مناجات، مراقبت می‌کنند.

چرا الله؟

چون همه اینها هر کدوم یک اسم رو ملاقات می‌کنن، حقیقت یک اسم رو.

این اسم لسب، لفظی که اسم الاسمی نه اون حقیقت اسم رو میخوان زیارت کنن که اون هم تحت، تحت سیطره الله.

پس همشون جمع میشن در الله.

لذا الله کسیست که اول آیه، الله کسیست که آسمان‌ها رو بنا کرد، بلند کرد، رفعت داد.

رفع السماوات.

اونم بدون ستونی که دیده نشه.

یه روایتی تقدیم کنم خیلی شیرینه از تفسیر اهل بیت علیهم السلام.

جلد هفت، صفحه دویست و ده.

البته در تفاسیر روایی هم مثل برهان و نور الثقلین و اینها حتی در بهار هم هست این روایات.

ذیل این روایت، ذیل همین آیه‌ای که الان گفتیم، آیه دو سوره رعد.

حسین بن خالد میگه به امام رضا صلوات الله علیه عرض کردم در مورد این آیه هفت سوره ذاریات.

چیه؟

"و السماء ذات الحبك".

"و السماء ذات الحبك".

یعنی آسمانی که چه شکنه‌های زیبایی داره.

خب سؤال شده براش.

مثل ما نیستش که همینطوری راحت از کنار آیه رد شیم که.

می‌خواد بدونه منظور چیه.

میگه از حضرت رضا صلوات الله عليه پرسيدم آيه هفت ذاریات پرسیدم که خدا در اون قسم یاد کرده که آسمان دارای چین و شکنه‌های زیباست.

حضرت توضیح دادن.

حالا ایشون از حضرت خواسته که این آیه چیو می‌خواد بگه.

حضرت فرمودن ستون‌های آن به سوی زمین است.

ستون‌های چی؟

"و السماء ذات الحبك".

آسمان.

شما ستونی الان تو آسمون می‌بینید؟

حضرت رضا صلوات الله عليه داره می‌فرماید ستون‌های آن یعنی آسمان به سوی زمین است.

بعد برای اینکه متوجه کنه مخاطب رو، اینچنین انگشتای مبارک رو در هم فرو کردن به این شکل.

مثال زدن که ستون‌های آسمون اینطوری اومده به سمت زمین.

سپس انگشتان خودشون رو در هم فرو بردن.

حسین بن خالد میگه پرسیدم که چطور ممکنه که ستون‌های آسمون به زمین فرو رفته باشه در حالی که خدا تو قرآن تو همین آیه‌ای که الان خوندیم دو سوره رعد فرموده "رفع السماوات بغير عمد ترونها".

بدون ستونی که شما ببینیدش.

و ایشون برداشتش ظاهراً این بوده که چون آیه می‌فرماید بدون ستونی که دیده بشه یعنی اصلاً ستونی وجود نداره.

برداشتش اینطوری بوده.

حضرت رضا صلوات الله عليه می‌فرماید سبحان الله.

یعنی داری اشتباه می‌کنی.

مگر خداوند نمی‌فرماید "بغير عمد ترونها".

عسکرد چرا.

فرمود حضرت رضا فرمود معنایش آن است که عمودهایی هست اما شما آنها را نمی‌بینید.

پرسیدم فلیعط شود.

چگونه؟

حالا حضرت می‌خواد نشون بده چگونه.

باید منو نگاه کنید.

اینجا معلوم میشه کی حواس پرته اصلاً توجه به بحث نداره.

حضرت دست چپ مبارکشون اینطوری باز کردن برای اینکه نشون بدن این آسمان‌ها چگونه بر زمین با ستون‌هایی که دیده نمیشه قرار گرفتن.

دست چپ مبارکشونو باز کردن.

دست راستشونو اینچنین ببینید مثل یک گنبد قرار دادن روی دست چپ.

دست چپ صاف به این شکل.

افقی.

ببخشید عمودی به این شکل.

دست راست مبارک رو حضرت اینطوری مثل یه گنبد مثل ملاقه اینطوری گذاشتن روی دست چپ.

حضرت فرمودن این رو زمین فرض کن دست چپ من رو، اینو آسمان.

این آسمان به این شکل قرار گرفته روی زمین.

شماها این ستون‌ها رو ببینید دست منو، شماها این ستون‌ها رو نمی‌بینید.

ولی به این شکل که دیده نمیشه گنبدی شکل جالبه آسمان روی زمین افتاد، قرار گرفته.

بعد حضرت فرمودن روی این گنبد که آسمان اوله، زمین دوم قرار گرفته و روی این زمین دوم آسمان دوم دو مرتبه گنبدی شکل.

دو مرتبه روی همین آسمان دوم، زمین سوم.

همینطوری حضرت رفتن تا هفت آسمان.

آسمان‌های سبعه اینه.

رفتن تا هفت آسمان.

و بعد فرمودن در یک روایت دیگری فرمودن ما فوق این هفت آسمان و اروین مافوقش عرش خداست.

حالا بین عرش و آسمان هفتم هم یه چیز دیگه هست.

اون چیه؟

کرسی احسن وسع کرسی است و ساباط و بعد.

قبلاً ما اینجا حالا نمی‌دونم در بحث لقاء الله بود گفتیم شب جمعه بود یا اینکه در نامه‌ها برنامه‌ها عرض کردیم که هرچی که در عالم بالا هست در عالم علوی و اون بالا هست در سفلی یعنی این پایین هم هست.

اصلاً ملک رو خدا به مثال ملکوتش آفریده و ملکوت رو به مثال جبروت همینجوری برو بالا.

و اگر در اون عالم بالا حالا اصطلاحا بگیم ملکوت عرش هست در نشئه طبیعت و مادون هم عرش هست.

اگر اونجا کرسی هست که همه آسمان‌ها رو فرا گرفته اینجا هم هست.

اگر در عالم معنا در ملکوت آسمان هست، اینجا هم هست.

اگر اونجا زمین هست مثلاً میگه زمین بهشت.

زیاد شنیدیم دیگه.

خب اینجا هم هست.

یه مثلی‌ست.

البته این سایه اونه.

اون اصله.

مثل اینکه الان نشئه طبیعت سایه عالم برزخه.

اصل اونه.

اگه بخوای نسبت بگیری به این شکله.

مثل اینکه الان بدن من و شما ظله و سایه روح ماست.

اصل روح ماست.

این یه رشحه‌ایست، یک آیه‌اییست، یک جلوه‌ایست بدن ما.

که البته روح داره از طریق نفس احکامش رو در بدن پیاده می‌کنه ولی بدن مرتبه نازله روحه.

در حقیقت جسم متروحه.

جسمه اما مرتبه نازله روحه.

اینا از هم منفک نمیشن، جدا نمیشن.

فکر کنید که حالا.

برای همین ما همیشه هم بدن داریم.

هیچوقت بدن بدون بدن نمی‌تونیم باشیم.

چون روح ما باید با-- اصلاً بدن مرتبه نازله روحه نمیشه جدا باشن.

منتها این بدن‌ها در طول هم‌ان تفاوتشون در نقص و کماله.

الان این بدن دنیوی ما نسبت به بدن برزخی‌مون که در خواب باهاش این ور اون ور میریم بهش میگن بدن مثالی ضعیف‌تره.

این بدن، این، این، این جسم این ضعیف‌تره، سرعتش کمتره، قدرتش کمتره، بقاش کمتره.

اما اون بدن برزخی یا مثالی که با اعمالمون داریم شکلش میدیم بر اساس اون اصل رساله انسان در عرفان حضرت استاد، اون از این سرعتش بالاتره، لطیف‌تره، قوی‌تره و خیلی کارهای بزرگی می‌تونه انجام بده.

این نه، این ضعیفه، این غلیظه، اون رقیقه، اون لطیفه، برزخیه.

این مرتبه نازله چیه؟

روح ماست.

این بدن.

سایه اونه.

اصل اونه.

اینجا هم این شکلیه.

این آسمان‌هایی که در نشئه طبیعت داریم می‌بینیم این‌ها مرتبه نازله اون آسمان‌هایی‌ست که در ملکوت هست.

یعنی اونجا هم هست، اینجا هم هست.

عرشی که در اینجا هست که هست، کرسی که اینجا هست که هست، مرتبه نازله و سایه یه آیه‌ایی، یه مجلایی، یه شعمی از شؤون اون عرش کلیه.

و على العرش استوى.

تو همین آیه دو سوره رعد فرمود.

که حالا [مکث] اون‌هایی که اهل علم نجوم‌اند، علم هیئت و اینا هیویون ایناها یه سلسله‌بندی دسته‌بندی کردن.

حالا یادمه که قبلاً گفتم اگر چنانچه خاطرتون باشه.

نمی‌دونم نظر شریفتون هست یا نه.

تو بحث امهات س-- آبا سبعه، امهات اربعه و اولاد ثلاثه نمی‌دونم یادتون هست اصلاً اینو.

در همین نشئه طبیعت، آبا، پدران هفتگانه کیا بودند؟

همین هفت آسمان، هفت فلک.

از ماه بگیر برو بالا اون افلاک هفتگانه.

زحل و مریخ و ناهید و مشتری و نمی‌دونم شمس و اینا همینطوری.

که چهارمیش شمسه.

اولیش قمره.

این آسمان‌ها در اون قمر در آسمان اول قرار گرفته.

اون‌ها آبااند.

یعنی پدرند.

پدر در مقام دهشه.

او تاثیر می‌گذاره در امهات اربعه.

یعنی مادران چهارگانه.

اون مادران چهارگانه چی بودند؟

عناصر اربعه.

آب و خاک و هوا و آتش یا حرارت.

اون هفت فلک تاثیر می‌گذارند بر این.

یعنی اون پدران هفتگانه تاثیر میذارن بر مادران چهارگانه که این‌ها رو از این حیث میگن مادر که تاثیرپذیرند.

از اثر اون اباء سبعه بر این امهات اربعه مزاج درست میشه.

این عناصر با هم ترکیب میشن نسبت به اینکه چگونه ترکیب بشن، ولدشون تولید میشه.

بچه‌شون اون‌ها کیان؟

اون سه تا بچه.

جان؟

نه سه تا.

جماد.

بگید دیگه.

نبات.

حیوان.

اِه پس انسان چی شد؟

انسان همون حیوان ناچره.

"و ان دار الآخرة لهی الحيوان".

حیات داره، حیوانه.

حیات داره فقط صرفا رشد و نمو نداره.

قواى باطنی هم داره.

نبات قواى باطنی نداره.

حیوان داره، خیال داره، وهم داره، دیگه عقل نداره.

انسان که شد عقل هم داره، مافوق عقل هم داره.

که متاسفانه ما خیلیا عقل‌مون رو تعطیل کردیم دیگه چه برسه مافوق عقل که مرتبه قلب و الهیت و اسماء خداست.

خب نسبت به اینکه اون آباء سبعه چگونه تاثیر کنند بر اون امهات اربعه، اون عناصر چهارگانه معلوم میشه که مزاج‌شون به چه شکله.

خب حالا این مزاج مربوط به جماده یا نباته یا حیوانه که از توش انسان میاد بیرون.

هرچی مزاج معتدل تره، اعتدال مزاج نیاز به روح لطیف‌تری داره.

شما ببینید بدن‌تون رو هرچی بررسی کنید، هر کجا که لطیف تره یا مزاجش به یک معنا مزاجش به سمت اعتداله، اونجا لطیف تره و روح بیشتری رو به خودش اختصاص داده.

مثل نوک انگشت‌ها.

نوک انگشت‌های دست.

چرا با دستت می‌خوای یه چیزی رو حس کنی اول؟

درسته؟

با لبت که نمی‌خوای حس کنی با دستت، با پات نمی‌کنی با دستت.

مثلا با اینجا با آرنجت که نمی‌خوای چیزی رو لمس کنی با انگشت.

چرا با انگشت؟

چون اینا این نوک انگشت روحش لطیف تره.

چرا؟

چون مزاجش به اع-اعتدال بیشتر رفته.

مزاج دو-- به قول حالا خودمونی بخوایم بگیم بهتری داره.

حالا توی این انگشتام باز می‌بینی، یه انگشتی می‌بینی خاص میشه.

مثل انگشت چی؟

اشاره.

چرا به این میگن انگشت اشاره؟

چرا با این اشاره می‌کنی؟

این مزاجش از همه معتدل تره.

روحی که بهش تعلق گرفته لذا لطیف تره.

اصلا تو بیشتر با این انگشت می‌تونی ارتباط بگیری با بیرون.

چرا میگه وایسادی رو به مثلا حرم دیدی قدیمی‌ها انگشت‌شون رو اینطوری می‌گرفتن؟

انگشت اشاره می‌گرفتن؟

یه سرش در اینه.

با این بیشتر می‌تونی با خارج ارتباط بگیری.

اینا اسرار وجودی ماست.

خودش به یک معنا عرفت نفسه اصلاً.

چون این انگشت به خودی خود که انگشت نیست که.

اینم خودش یک آیه ای، نشانه ایست از باطن ما، روح ما، نفس ما.

حالا خدا رحمت کنه حضرت علامه شهرانی رو، استاد علامه حسن زاده بهش گفته بودن که آقای شهرانی خب اگه این انگشت اشاره است چرا بهش سبابه هم میگن؟

ها؟

نه سبع نه.

سب یعنی دشنام.

سبابه یعنی شدت هم داره مثل فعاله.

[مکث] شدت داره یعنی به شدت.

احسنت.

فرموده بودن چون طرف غضبناک هم که میشه علامه شهرانی فرموده بود اون غضبش و طور غضبش رو هم با این انگشت می‌ریزه بیرون، نشون میده.

میدونم باهات چیکار کنم.

انگشتش.

خب چرا اینطوری نمی‌کنه مثلا؟

میدونم با-- یا اینطوری نمی‌کنه.

[خنده] چرا با این؟

[خنده] به همه راحتی الان متوجه شدید از جهت علمی.

حالا ما اینجا درس انگشت شناسی نداریم اما درس معرفت نفس داریم.

یه ذره از اصل بحث‌مون خارج شدیم.

به حاشیه رفتیم عیبی نداره.

بالاخره برای اینکه شاخک‌های شما تیز بشه نیازه گاهی اوقات یه حاشیه‌های اینچنین هم بزنیم که خودشه عین متنه.

[نفس عمیق] پس اصلاً چرا ما به اینجا رسیدیم؟

در این آیه بحث ستون‌ها رو داره میگه که تو این آیه میگه ما آسمان رو به "غير عمد ترونها" با ستون‌هایی که هست اما دیده نمیشن برقرار کردیم.

همینطور حالا شما این آسمان‌ها رو برو دیگه آخرین آسمان که تو همین دنیا تموم شد میره به آسمان هفتم که تموم شد میره به کرسی.

کرسی آسمان اصطلاحاً فلک هشتمه.

یادتونه بهش می‌گفتن آسمان ستارگان ثوابت از ثابت میاد.

ظاهراً ثابتن اما "کلن فی فلك یسبحون".

اونام در حرکتن.

پر است از تو آس-- تو کرسی، آره کرسی "و سعة کرسیه".

در فلک هشتم پر است از دونه، دونه، نقطه، نقطه، نقطه الی ماشاءالله که اون نقطه‌ها میگن میلیاردها ترمینال، هر ترمینال میلیاردها ستاره و کهکشان و کرات و الی ماشاءالله.

دیگه انتها نداره.

کرسی که تمامی هفت آسمون رو در بر گرفته.

مافوق اون چیه؟

عرشه.

اون فلک نهمه که بهش می‌گفتن چی؟

یادتونه؟

اطلس.

الف و تا و لام و سین که نقطه نداره.

چون هرچی رصد کردن تو اون آسمان یا فلک نهم هیچ نقطه‌ای ندیدن.

یعنی هیچی ندیدن.

پس بهش گفتن اطلس.

ستاره شناسا یا حیویون علم حیات.

و اونجا حالا چه خبره؟

این میشه عرش زمین، عرش نشأت طبیعت.

حالا عرش ملکوت هم داریم.

که خدا اونجا میگه استوا-- استیلا پیدا میکنه بر عرشش، عرشش.

مینشینه بر کرسی قدرتش.

منظور از عرش یک روایت میگه قدرته، یه روایت میگه علمه.

[مکث] یه جا تو قرآن میفرماید وکان عرشه عللماء.

عرش رو بر آب قرار داده خدا.

یعنی چی؟

یعنی عرش روی آبه؟

[مکث] اون عرش ملکوت مگه اونجا آب هم هست؟

آب اونجا اگه بتونیم گفتیم چیه؟

و ان و اح فرمود وجعلنا من الماء کل شيء حي.

همه چی با آب حیات داره.

در نشأت طبیعت حیات با این آبه.

در ملکوت حیات با چی بود؟

آفرین با علم بود.

پس اینم فرمایش امامه ها، امام معصوم.

پس عرش خدا یعنی علم خدا که نشانه قدرتشه.

چرا مولا قابل توجه اونایی که خیلی از درس خوششون نمیاد، از علم خوششون نمیاد.

مولا چرا فرمود علی علم سلطان سلطنت میاره؟

شما ببینید عرش خدا پایه‌ش پایه علمه.

لذا قدرت خداست.

کسی که علم داره قدرت داره.

تو همه چی رو میذاری از این دنیا میری ولی علمتو با خودت میبری.

مثلا ببین یه آدم متخصص، یه آدم اندیشمند، یه فیلسوف، یه حکیم، یه عارف، یه طبیب.

همه این علم تو وجودشه دیگه.

هرجا میره یه خودکار و یه کاغذ با خودش میبره.

اما یه آدم ثروتمند پولش تو بانک بدبخت میخواد بره خارج از کشور نمیدونه آیا این بانک‌ها میتونن با هم روابط داشته باشن نداشته باشن، پولش میمونه نمیمونه و غیره.

وقتی هم که بمیره همه رو میذاره و میره.

اونچه که ما با خودمون میبریم علم و عمله.

البته این چیزی که در نظام آموزش و پرورش ما هست توجه داشته باشید این علم نیست، این فضیلته.

علم منظور اون علم الهی‌ست.

علم علی علم نور یغرف هالله في قلب من یشاء نوره.

که هرکیو خدا بخواد هدایت کنه اون نورو تو دلش میندازه.

اما نباید از همین نظام کنونی هم دست کشید چون این راه رسیدنه به اون چاره‌ای هم ازش نیست.

عرف رو نمیتونی شما برداری.

بسیاری از احکام تابع عرفه.

میگه ببینید در عرف اجتماع یعنی اکثریت اجتماع چگونه فکر می‌کنند، سبک زندگیشون چگونه است.

یه موسیقی می‌تونه در یک عرف یعنی در یک جامعه حلال باشه، توی یک عرف یعنی تو اکثریت یه جامعه دیگه حرام باشه.

عرف خیلی مهمه.

[مکث] اون چیزی که معروفه.

البته نه که محرمات بیاد عرف بشه.

مثلا خب توی جامعه همه العیاذ بالله شراب خوارن پس ما هم بخوریم.

نه، اون محرمات رو نمیگیم.

یک جاهایی تابع عرف میشه.

انقدر که عرف مهمه.

الان میگیم دموکراسی، جمهوری.

امام نمیتونست بگه من ولی فقیهم دیگه.

مگه نه فرمود ولایت فقیه ادامه ولایت رسول الله.

مگر پیغمبر عزیز عالم ولایت امیرالمؤمنین رو اومد به شورا گذاشت؟

فرمود خدا باید تعیین کنه.

من پیغمبرم از سمت خدا اومدم.

من تعیین میکنم از به فرمایش خدا این علی، هذا علی.

من کنت مولا فهذا علی مولا.

این علی، نه هر علی دیگه.

این علی، موضوعیت تو اینه.

این علی موضوعیت داره.

اما ما چرا میایم میگیم جمهوری؟

خب ولی فقیه میتونست بگه همون سیستمو میریم جلو.

قانون، قانون قرآن و عترت.

ما هم پایه عرض شود پیاده سازیش می‌کنیم.

امام جامعه هستیم همه هم پشت سر ما بیان.

ظرفیتش در مردم نیست.

تو انتخاباتو داریم میبینیم.

ولی وقتی آقا تشریف بیارن چی؟

غیبت برداشته بشه انشاالله زمان ظهور و حضور اتفاق بیفته که انشاالله شما نوجوون‌ها اون روز رو ببینید دیگه اونجا دیگه انتخابات نیست که، اونجا دیگه دموکراسی به این معنا نیست که.

حکم، حکم خداست.

[مکث] حکم فقط لا حکم الا لله.

حکم فقط از خداست.

هرچی خدا بگه.

همه هم تابع میشن چون تمام علم رو حضرت از سینش میریزه بیرون به شهر کوفه، نه مسجد کوفه.

هزار باب در میزنه حضرت که اینها اونجا میشه دانشگاه تحصیل علم.

میگن هر رجب شهر کوفه رو هر رجب زمینشو دینار دینار ترا حاضرن بدن بخرن ولی به کسی نمیدن چون اونجا دانشگاه تحصیل علم امام عصر از سر تا سر دنیا میان اونجا تحصیل علم کنن.

تازه علم میریزه بیرون از بیست و هفت حرف علمی که در سینه آقاست تا اون روز از اول از زمان آدم سلام الله عليه تا ظهور آقا به دو حرف، حرف علم به دو حرف مردم دسترسی پیدا می‌کنند.

این همه اختراعات و اکتشافات و اینها بیست و پنج تاش تو سینه امام زمان خاک میخوره.

حضرت تشریف بیارن و بریزن بیرون.

بعد ما منتظریم آقا تشریف بیارن بریم محضرشون.

آقا بیا آقا بیا.

خب من اومدم بفرمایید امرتون چیه؟

شما کارتون چیه؟

البته او که ولی امر و صاحب امره.

کارتون چیه؟

آقا من سرم درد میکنه یه دستی به سرمو بکش.

بفرمایید شما حالا.

شما کارت چیه؟

آقا من یه خواب دیدم لطفا این خواب ما رو تعبیر کنید.

خب خوابت تعبیرش اینه بفرمایید.

شما کارت با من چیه انقدر وایسادی؟

یه استخاره برای ما بزنید آقا.

بفرمایید.

شما کارت چیه؟

آقا من چک‌م می‌خوام پاس بشه، مشکلی دارم.

خب بفرمایید.

خب همه مشکلاتشون حل شد و همه رفتن.

آقا بیا، آقا بیا، آقا تشریف آوردن.

خب کو طالب علم؟

کو طالب حکمت؟

کو طالب عرفان؟

کو؟

کجان اینا؟

هی میگی بیا، بیا، بیا.

اگه واقعا تشنه‌ای مثل علامه حسن زاده روزی هجده ساعت کار علمی می‌کنی فقط بله تو می‌تونی بگی آقا تشریف بیارید.

همونه.

عاشق چشم و ابرو آقایی؟

خب این همه چشم و ابرو قشنگ ما داریم.

نداریم؟

این همه چشم و ابرو قشنگ ما داریم.

[صدای بچه] درسته که او چون اعدل امزجه است قطعاً بدنش، بنیه بدنش و چهره‌ش از حیث ریخت شناسی زیباترین چهره و صورت و هیکل و اینهاست و با مخالفین دیشب عرض کردم مخالف به این که هست مثلاً نمیشه همچین چیزی که بگن امیرالمؤمنین علیه السلام تاس بوده، شکم گنده بوده.

نه همچین چیزی نیست.

منظور از دید اون چیه که دیشب تأویلش رو هم عرض کردیم یعنی چی.

اما ما که عاشق چشم و ابرو ظاهری اونا نیستیم که.

ما عاشق کرشمه‌هاشیم.

[صدای بچه] او دلبری کرده از ما و الا الان شما اینجا چیکار می‌کنی؟

شما مگه چشم و ابرو از آقا دیدی؟

رهبر میگه تو شعراتون حرف چشم و ابرو، قد و هیکل نزنید.

شاید چهار شونه‌تر از حضرت ابالفضل هم بوده یا باشه.

خب باشه.

چیه میگن؟

فضائل اخلاقی.

نافذ البصیره.

بصیرت آقا.

آقا حکیم بوده، فیلسوف بوده ابالفضل.

عالم بوده، فقیه بوده، عارف بوده.

جای مهر در پیشانیش بوده در حالی که سی و خرده‌ای سال...

من الان چند سالمه؟

پنجاه و خرده‌ای.

جای مهر تو پیشونی بنده می‌بینید؟

سی سالش بوده آقا چقدر سجده کرده که جای مهر رو پیشونی آقا ابالفضل چرا اینو نمیگی تو شعرات؟

که وقتی می‌خواستن باورشون نمیشد که ابالفضل رو زدن.

تو شهر کوفه و شام می‌گفتن این سرا کدوم سره؟

قمر بنی هاشم می‌گفتن اون که جای پیشونی، روی پیشونیش جای مهره.

الله اکبر.

اینا رو بگو.

اگه مردی بیا اینا رو شعر کن.

اینکه یه قدم جلوتر از امامش حرکت نکرد.

بچه‌های امام حسن چقدر با ادب بودند.

[صدای بچه] امام حسین رو مثل بابای خودشون می‌دونستن.

یه قدم بگی جلوتر برن مطلقا.

[صدای بچه] باباشون براشون نامه نوشته که جونتون رو در کربلا فدای حسین کنید.

اما تا امام حسین اذن نداد نرفتند.

[صدای بچه] ادب از کجا می‌خوای آدم ادب رو یاد بگیره؟

[صدای بچه] می‌دونید مثلا حضرت قاسم رو که دیگه به بنیه نوجوانی کاملاً رسیده بود و س- شروع بلوغش بود.

حضرت عبدالله که طفلی دیگه بچه سال یازده ساله بود.

یه بچه یازده ساله الان اینجا بلند شه چقدر قد و هیکل داره.

[صدای بچه] گره‌ش رو مادرش باز کرد دیگه می‌دونید مادر، مادر.

همیشه گره‌ها رو مادر باز می‌کنه.

اما من و شما متأسفانه دور از جون مادرای همه‌تون تا مادر از دست ندیم نمی‌فهمیم چه قیمتی داره.

[صدای بچه] من قبل از اینکه مناجات کنم قربون همه‌تون برم.

[صدای بچه] وصیت می‌کنم معلوم نیست که ما زنده باشیم.

حرامه شنیدن روضه من برای شما از نظر من نرید بگید حاجی یه حکم شرعی برای خودش ایجاد کرد.

نه.

از نظر بنده به گوش شما حرامه شنیدن روضه‌هایی که بنده می‌خونم اگر حرمت مادر نگه نمی‌دارید.

[صدای بچه] چرا؟

چون اصلاً فایده‌ای نداره اصلاً اون روضه‌ای که تو حرمت مادر نگه نداری اصلاً فایده‌ای نداره.

چرا خودتو خسته می‌کنی؟

حرمت مادرتو نگه دار.

هیچوقت جلوش حرکت نکن.

سرش داد نزن.

بهش اخم نکن.

دستشو ببوس.

کاری که اذیت می‌کنه ترک کن.

کاری که جگرش رو خنک می‌کنه بسیار انجامش بده.

[صدای بچه] خار پاش، خار...

خودتو خار و ذلیل درگاه مادرت کن بعد ببین خدا چجوری بکشد بالا.