ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 090

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام بر اباعبدالله

خود را به خدای منّان می‌سپاریم. سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِي وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

همین فقره در سورهٔ فاتحه آمده است:

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

سه بار استغاثه می‌کنیم:

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ. ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، فریادرس از توست؛ ای صاحب‌الزمان، فریادرس از توست؛ ای صاحب‌الزمان، فریادرس از توست.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای اباعبدالله، و بر جان‌هایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند. سلام خدا از من بر تو باد، همواره تا من هستم و شب و روز برجاست؛ و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِيِّ بْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن الحسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

آیهٔ دوم سورهٔ رعد؛ غایت خلقت لقاء رب

به فضل الهی می‌رویم سراغ آیهٔ دیگری از قرآن پیرامون لقاءالله. آیهٔ دیگری که حضرت استاد در رسالهٔ عربیِ لقاءالله‌شان آورده‌اند، آیهٔ دو سورهٔ رعد است.

«ٱللَّهُ ٱلَّذِى رَفَعَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ بِغَيْرِ عَمَدٍۢ تَرَوْنَهَا ۖ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ ۖ وَسَخَّرَ ٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ ۖ كُلٌّۭ يَجْرِى لِأَجَلٍۢ مُّسَمًّۭى ۚ يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ يُفَصِّلُ ٱلْـَٔايَـٰتِ لَعَلَّكُم بِلِقَآءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» (رعد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا همان کسی است که آسمان‌ها را بدون ستونی که آن را ببینید برافراشت؛ سپس بر عرش استوا یافت؛ و خورشید و ماه را رام کرد؛ هر یک تا سرآمدی معیّن روان است. امر را تدبیر می‌کند؛ آیات را جزءبه‌جزء روشن می‌سازد؛ باشد که شما به دیدار پروردگارتان یقین آورید.

الله؛ خدا آن کسی است که آسمان‌ها را برافراشت و بالا برد، «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا»: بدون ستونی که دیده شود. سپس بر عرش خود قرار گرفت. خورشید و ماه را مسخّر کرد؛ تا وقتی معیّن جاری‌اند و سیر می‌کنند. امر را تدبیر می‌کند؛ آیاتش را دانه به دانه، جزء به جزء، بیان و تشریح می‌کند.

خب که چه شود؟ این‌همه کار کرد خدا؛ انتهای آیه می‌خواهد دلیل را بفرماید. این‌همه کار کرد خدا که چه شود؟ فرمود: «لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ»؛ بلکه به ملاقات پروردگارتان یقین حاصل کنید. به لقاءالله؛ به لقاء پروردگارتان یقین حاصل کنید.

عجب! چقدر این موضوع لقاءالله مهم است. ملاقات با خدا برای ما چقدر مهم است که این‌همه خدا کار کرده، و انتها دلیلش را این قرار داده که بیان کرده: بلکه به یقین برسید در خصوص ملاقات پروردگارتان. عجب!


چرا «الله»؟ اسم جامع و رجوع کثرات

حالا اولاً می‌فرماید «الله» آن کسی است که. ببینید این‌ها همه حساب‌شده است؛ کلام خداست، کلام بندهٔ خدا که نیست. الله آن کسی است که اسم جامع می‌آورد. اسم جامع می‌آورد، چون قرار است بحث لقاءالله و ملاقات با خدا را مطرح کند.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم.

یعنی «إِلَى ٱللَّهِ رَاجِعُونَ»؛ الله است که در آن انتها قرار گرفته است.

«وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ» (نجم/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه پایان و منتهای کار به‌سوی پروردگار توست.

الله است که محل رجعت همه است. و الله است که ربّ عالمین است:

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

آن الله است که قرار است شما ملاقات کنید.

شاید یک وجهش این باشد که مگر شما نگفتید الله ربّ پیامبر است؟ و ما قرار است ربّ خودمان را — که یکی از اسماء الهیه است که در ما دولت گرفته — ملاقات کنیم؛ و البته به‌سوی الله در حرکتیم، چون همهٔ این اسماء شؤون آن الله‌اند. بله، این‌طور هست. اما بالاخره همهٔ این کثرات، همهٔ این انسان‌ها، می‌خواهند به‌سوی الله بروند. هر کدامشان یک اسم برایشان ظهور کرده است.

البته اسماء — اسامیِ اسماء — همان‌طور که قبلاً گفتیم، هر کجا که وجود قدم نهاد، به قول علامه رفیعی، اسامیِ اسماء همه موجودند. یعنی همهٔ اسماء ظهور کرده‌اند؛ قبلاً درباره‌اش صحبت کرده‌ایم، بازش نمی‌کنیم. اما یک اسم دولت گرفته، سلطنت گرفته، در وجود تو که ربط به توست. خب حالا این اسم بالاخره برگشتش به کیست؟ به الله دیگر؛ چون اسم جامع است.

این‌همه کثرت خلائق و انسان‌ها می‌خواهند به‌سوی الله بروند. در حقیقت می‌روند به‌سوی الله، اما ربّ خودشان را مناجات و مراقبت می‌کنند. چرا الله؟ چون همهٔ این‌ها هر کدام یک اسم را ملاقات می‌کنند؛ حقیقت یک اسم را. نه آن اسمِ لفظی را که اسمِ الاسم است؛ آن حقیقت اسم را می‌خواهند زیارت کنند، که آن هم تحت سیطرهٔ الله است. پس همه‌شان جمع می‌شوند در الله.

لذا الله کسی است که اول آیه می‌فرماید: الله کسی است که آسمان‌ها را بنا کرد، بلند کرد، رفعت داد. «رَفَعَ ٱلسَّمَاوَاتِ». آن هم بدون ستونی که دیده شود.


روایت حسین بن خالد از امام رضا؛ والسماء ذات الحبك

روایتی تقدیم کنم خیلی شیرین است، از تفسیر اهل بیت علیهم‌السلام، جلد هفت، صفحهٔ دویست و ده. البته در تفاسیر روایی هم مثل برهان و نورالثقلین و این‌ها، حتی در بحار هم، این روایات هست. ذیل همین آیه‌ای که الان گفتیم: آیهٔ دو سورهٔ رعد.

حسین بن خالد می‌گوید به امام رضا صلوات‌الله‌علیه عرض کردم در مورد آیهٔ هفت سورهٔ ذاریات:

«وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلْحُبُكِ» (ذاریات/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آسمانِ دارای چین و شکنه‌ها و راه‌های زیبا.

یعنی آسمانی که چه شکنه‌های زیبایی دارد. سؤال شده برایش. مثل ما نیست که همین‌طوری راحت از کنار آیه رد شویم. می‌خواهد بداند منظور چیست. می‌گوید از حضرت رضا صلوات‌الله‌علیه پرسیدم آیهٔ هفت ذاریات را؛ که خدا در آن قسم یاد کرده که آسمان دارای چین و شکنه‌های زیباست. حضرت توضیح دادند. حالا ایشان از حضرت خواسته که این آیه چه می‌خواهد بگوید.

حضرت فرمودند: ستون‌های آن به‌سوی زمین است. ستون‌های چه؟ «وَٱلسَّمَاءِ ذَاتِ ٱلْحُبُكِ»؛ آسمان. شما ستونی الان در آسمان می‌بینید؟ حضرت رضا صلوات‌الله‌علیه می‌فرماید ستون‌های آن — یعنی آسمان — به‌سوی زمین است. بعد برای اینکه مخاطب را متوجه کند، انگشتان مبارک را در هم فرو کردند به این شکل. مثال زدند که ستون‌های آسمان این‌طوری آمده به‌سوی زمین. سپس انگشتان خود را در هم فرو بردند.

«هِيَ مَحْبُوكَةٌ إِلَى ٱلْأَرْضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن آسمان به زمین بافته و پیوسته است.

بغير عمد ترونها؛ ستون هست اما دیده نمی‌شود

حسین بن خالد می‌گوید پرسیدم: چطور ممکن است که ستون‌های آسمان به زمین فرو رفته باشد، در حالی که خدا در قرآن، در همین آیه‌ای که الان خواندیم — آیهٔ دو سورهٔ رعد — فرموده:

«رَفَعَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ بِغَيْرِ عَمَدٍۢ تَرَوْنَهَا» (رعد/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسمان‌ها را بدون ستونی که آن را ببینید برافراشت.

بدون ستونی که شما ببینیدش. و برداشت او ظاهراً این بوده که چون آیه می‌فرماید بدون ستونی که دیده شود، یعنی اصلاً ستونی وجود ندارد. برداشتش این‌طوری بوده.

حضرت رضا صلوات‌الله‌علیه می‌فرماید: سبحان‌الله. یعنی داری اشتباه می‌کنی. مگر خداوند نمی‌فرماید «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا»؟ عرض کرد: بلی. فرمود حضرت رضا: معنایش آن است که عمودهایی هست، اما شما آن‌ها را نمی‌بینید.

«سُبْحَانَ ٱللَّهِ أَلَيْسَ يَقُولُ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا؟ فَثَمَّ عَمَدٌ وَلَٰكِن لَا تَرَوْنَهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است خدا. مگر نمی‌فرماید بدون ستونی که ببینیدشان؟ پس آنجا ستون‌هایی هست، ولی شما آن‌ها را نمی‌بینید.

پرسیدم: فدایت شوم، چگونه؟ حالا حضرت می‌خواهد نشان دهد چگونه. باید به حرکت دست امام نگاه کرد. حضرت دست چپ مبارکشان را این‌طوری باز کردند برای اینکه نشان دهند این آسمان‌ها چگونه بر زمین، با ستون‌هایی که دیده نمی‌شود، قرار گرفته‌اند. دست چپ مبارک را باز کردند. دست راست را این‌چنین، مثل یک گنبد، قرار دادند روی دست چپ. دست چپ صاف به این شکل — افقی؛ ببخشید: عمودی به این شکل. دست راست مبارک را حضرت این‌طوری مثل یک گنبد، مثل ملاقه، گذاشتند روی دست چپ.

حضرت فرمودند: این را زمین فرض کن، دست چپ مرا؛ این را آسمان. این آسمان به این شکل قرار گرفته روی زمین. شما این ستون‌ها را ببینید، دست مرا؛ شما این ستون‌ها را نمی‌بینید. ولی به این شکل که دیده نمی‌شود، گنبدی‌شکل، جالب است: آسمان روی زمین افتاده، قرار گرفته.


هفت آسمان گنبدی، کرسی و عرش

بعد حضرت فرمودند: روی این گنبد که آسمان اول است، زمین دوم قرار گرفته؛ و روی این زمین دوم، آسمان دوم دوباره گنبدی‌شکل. دوباره روی همین آسمان دوم، زمین سوم. همین‌طور حضرت رفتند تا هفت آسمان. آسمان‌های سبعه این است. رفتند تا هفت آسمان. و بعد فرمودند — در روایتی دیگر فرمودند — مافوق این هفت آسمان، عرش خداست.

حالا بین عرش و آسمان هفتم هم یک چیز دیگر هست. آن چیست؟ کرسی.

«وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ» (بقره/۲۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کرسی او آسمان‌ها و زمین را فراگرفته است.

کرسی همهٔ آسمان‌ها را در بر گرفته است.


ملک به مثال ملکوت؛ سایه و اصل

قبلاً اینجا — حالا نمی‌دانم در بحث لقاءالله بود، شب جمعه بود، یا در نامه‌ها و برنامه‌ها عرض کردیم — که هرچه در عالم بالا هست، در عالم علوی و آن بالا هست، در سفلی یعنی این پایین هم هست. اصلاً ملک را خدا به مثال ملکوتش آفریده، و ملکوت را به مثال جبروت؛ همین‌طور برو بالا.

و اگر در آن عالم بالا، حالا اصطلاحاً بگوییم ملکوت، عرش هست، در نشئهٔ طبیعت و مادون هم عرش هست. اگر آنجا کرسی هست که همهٔ آسمان‌ها را فراگرفته، اینجا هم هست. اگر در عالم معنا، در ملکوت، آسمان هست، اینجا هم هست. اگر آنجا زمین هست — مثلاً می‌گویند زمین بهشت؛ زیاد شنیده‌ایم دیگر — خب اینجا هم هست.

یک مثَلی است. البته این سایهٔ آن است؛ آن اصل است. مثل اینکه الان نشئهٔ طبیعت سایهٔ عالم برزخ است؛ اصل آن است. اگر بخواهی نسبت بگیری به این شکل است. مثل اینکه الان بدن من و شما ظلّ و سایهٔ روح ماست؛ اصل روح ماست. این یک رشحه‌ای است، یک آیه‌ای است، یک جلوه‌ای است بدن ما. که البته روح دارد از طریق نفس احکامش را در بدن پیاده می‌کند، ولی بدن مرتبهٔ نازلهٔ روح است. در حقیقت جسمِ متروَّح است: جسم است، اما مرتبهٔ نازلهٔ روح است. این‌ها از هم منفک نمی‌شوند، جدا نمی‌شوند.

برای همین ما همیشه بدن داریم. هیچ‌وقت نمی‌توانیم بدون بدن باشیم. چون روح ما باید با بدن باشد؛ اصلاً بدن مرتبهٔ نازلهٔ روح است، نمی‌شود جدا باشند. منتها این بدن‌ها در طول هم‌اند؛ تفاوت‌شان در نقص و کمال است.


بدن دنیوی و بدن مثالی؛ رسالهٔ انسان در عرفان

الان این بدن دنیوی ما نسبت به بدن برزخی‌مان — که در خواب با آن این‌ور آن‌ور می‌رویم و به آن می‌گویند بدن مثالی — ضعیف‌تر است. این جسم ضعیف‌تر است؛ سرعتش کمتر است، قدرتش کمتر است، بقایش کمتر است. اما آن بدن برزخی یا مثالی که با اعمال‌مان داریم شکلش می‌دهیم — بر اساس آن اصل رسالهٔ انسان در عرفان حضرت استاد — از این سرعتش بالاتر است، لطیف‌تر است، قوی‌تر است و خیلی کارهای بزرگی می‌تواند انجام دهد. این نه؛ این ضعیف است، این غلیظ است؛ آن رقیق است، آن لطیف است، برزخی است.

این مرتبهٔ نازلهٔ چیست؟ روح ماست. این بدن سایهٔ آن است؛ اصل آن است. اینجا هم این‌شکلی است. این آسمان‌هایی که در نشئهٔ طبیعت داریم می‌بینیم، این‌ها مرتبهٔ نازلهٔ آن آسمان‌هایی است که در ملکوت هست. یعنی آنجا هم هست، اینجا هم هست. عرشی که در اینجا هست که هست، کرسی که اینجا هست که هست، مرتبهٔ نازله و سایه است؛ یک آیه‌ای، یک مجلایی، یک شعاعی از شؤون آن عرش کلّیه.

و در همین آیهٔ دو سورهٔ رعد فرمود: «ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ».


آباء سبعه، امهات اربعه و اولاد ثلاثه

حالا آن‌هایی که اهل علم نجوم‌اند، علم هیئت، هیویون، یک سلسله‌بندی و دسته‌بندی کرده‌اند. حالا یادم است که قبلاً گفتم اگر چنانچه خاطرتان باشد. نمی‌دانم نظرتان هست یا نه. در بحث آباء سبعه، امهات اربعه و اولاد ثلاثه؛ نمی‌دانم یادتان هست اصلاً این را.

در همین نشئهٔ طبیعت، آبا، پدران هفتگانه که بودند؟ همین هفت آسمان، هفت فلک. از ماه بگیر، برو بالا، آن افلاک هفتگانه: زحل و مریخ و ناهید و مشتری و شمس و این‌ها. که چهارمی‌اش شمس است، اولی‌اش قمر است. این آسمان‌ها؛ قمر در آسمان اول قرار گرفته. آن‌ها آبااند، یعنی پدرند. پدر در مقام دهش است؛ او تأثیر می‌گذارد در امهات اربعه، یعنی مادران چهارگانه.

آن مادران چهارگانه چه بودند؟ عناصر اربعه: آب و خاک و هوا و آتش یا حرارت. آن هفت فلک تأثیر می‌گذارند بر این. یعنی آن پدران هفتگانه تأثیر می‌گذارند بر مادران چهارگانه؛ که این‌ها را از این حیث می‌گویند مادر که تأثیرپذیرند.

از اثر آن آباء سبعه بر این امهات اربعه مزاج درست می‌شود. این عناصر با هم ترکیب می‌شوند؛ نسبت به اینکه چگونه ترکیب شوند، ولدشان تولید می‌شود. بچه‌شان آن‌ها کیان‌اند؟ آن سه تا بچه: جماد، نبات، حیوان.

پس انسان چه شد؟ انسان همان حیوان ناطق است.

«وَإِنَّ ٱلدَّارَ ٱلْءَاخِرَةَ لَهِىَ ٱلْحَيَوَانُ» (عنکبوت/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا سرای آخرت، همان حیات حقیقی است.

حیات دارد؛ حیوان است. حیات دارد؛ فقط صرفاً رشد و نمو ندارد. قوای باطنی هم دارد. نبات قوای باطنی ندارد. حیوان دارد: خیال دارد، وهم دارد؛ دیگر عقل ندارد. انسان که شد، عقل هم دارد، مافوق عقل هم دارد. که متأسفانه ما خیلی‌ها عقل‌مان را تعطیل کرده‌ایم، دیگر چه رسد به مافوق عقل که مرتبهٔ قلب و الوهیت و اسماء خداست.

خب نسبت به اینکه آن آباء سبعه چگونه تأثیر کنند بر آن امهات اربعه، آن عناصر چهارگانه، معلوم می‌شود که مزاج‌شان به چه شکل است. خب حالا این مزاج مربوط به جماد است یا نبات یا حیوان، که از توش انسان می‌آید بیرون.


اعتدال مزاج و لطافت روح؛ انگشت اشاره و سبابه

هرچه مزاج معتدل‌تر باشد، اعتدال مزاج نیاز به روح لطیف‌تری دارد. شما ببینید بدن‌تان را؛ هرچه بررسی کنید، هر کجا که لطیف‌تر است یا مزاجش به یک معنا به سمت اعتدال است، آنجا لطیف‌تر است و روح بیشتری را به خودش اختصاص داده. مثل نوک انگشت‌ها؛ نوک انگشت‌های دست.

چرا با دستت می‌خواهی یک چیزی را حس کنی اول؟ با لبت که نمی‌خواهی حس کنی، با دستت. با پا نمی‌کنی، با دستت. مثلاً با آرنجت که نمی‌خواهی چیزی را لمس کنی، با انگشت. چرا با انگشت؟ چون این نوک انگشت روحش لطیف‌تر است. چرا؟ چون مزاجش به اعتدال بیشتر رفته. مزاج — به قول خودمانی بخواهیم بگوییم — بهتری دارد.

حالا توی این انگشت‌ها باز می‌بینی یک انگشتی خاص می‌شود: انگشت اشاره. چرا به این می‌گویند انگشت اشاره؟ چرا با این اشاره می‌کنی؟ این مزاجش از همه معتدل‌تر است. روحی که به آن تعلق گرفته لذا لطیف‌تر است. اصلاً تو بیشتر با این انگشت می‌توانی ارتباط بگیری با بیرون. چرا می‌گویند ایستادی رو به حرم، دیدی قدیمی‌ها انگشت‌شان را این‌طوری می‌گرفتند؟ انگشت اشاره می‌گرفتند؟ یک سرّش در این است. با این بیشتر می‌توانی با خارج ارتباط بگیری.

این‌ها اسرار وجودی ماست. خودش به یک معنا «عَرَفَ نَفْسَهُ» است اصلاً. چون این انگشت به‌خودی‌خود که انگشت نیست. این هم خودش یک آیه است، نشانه‌ای است از باطن ما، روح ما، نفس ما.

حالا خدا رحمت کند حضرت علامه شعرانی را. استاد علامه حسن‌زاده به ایشان گفته بودند که آقای شعرانی، خب اگر این انگشت اشاره است، چرا به آن سبّابه هم می‌گویند؟ سب یعنی دشنام. سبّابه یعنی شدت هم دارد، مثل فعّاله. شدت دارد؛ یعنی به شدت. فرموده بودند چون طرف غضبناک هم که می‌شود — علامه شعرانی فرموده بود — آن غضبش و طور غضبش را هم با این انگشت می‌ریزد بیرون، نشان می‌دهد. «می‌دانم باهات چیکار کنم»؛ انگشتش. خب چرا این‌طوری نمی‌کند مثلاً؟ یا آن‌طوری نمی‌کند. چرا با این؟ از جهت علمی الان روشن است.

حالا ما اینجا درس انگشت‌شناسی نداریم، اما درس معرفت نفس داریم. یک ذره از اصل بحث‌مان خارج شدیم؛ به حاشیه رفتیم، عیبی ندارد. بالاخره برای اینکه شاخک‌های شما تیز شود، نیاز است گاهی اوقات یک حاشیه‌های این‌چنین هم بزنیم که خودش عین متن است.


فلک هشتم کرسی و فلک نهم اطلس

پس اصلاً چرا ما به اینجا رسیدیم؟ در این آیه بحث ستون‌ها را دارد می‌گوید که در این آیه می‌گوید ما آسمان را «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» با ستون‌هایی که هست اما دیده نمی‌شوند برقرار کردیم. همین‌طور حالا شما این آسمان‌ها را برو دیگر. آخرین آسمان که در همین دنیا تمام شد، می‌رود به آسمان هفتم؛ که تمام شد می‌رود به کرسی. کرسی آسمان اصطلاحاً فلک هشتم است.

یادتان هست به آن می‌گفتند آسمان ستارگان ثوابت؛ از ثابت می‌آید. ظاهراً ثابت‌اند، اما:

«وَكُلٌّۭ فِى فَلَكٍۢ يَسْبَحُونَ» (انبیاء/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر یک در مداری شناورند.

آن‌ها هم در حرکت‌اند. پر است در کرسی.

«وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ» (بقره/۲۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کرسی او آسمان‌ها و زمین را فراگرفته است.

در فلک هشتم پر است از دانه دانه، نقطه نقطه، نقطه الی‌ماشاءالله؛ که آن نقطه‌ها می‌گویند میلیاردها ترمینال، هر ترمینال میلیاردها ستاره و کهکشان و کرات و الی‌ماشاءالله. دیگر انتها ندارد. کرسی که تمامی هفت آسمان را در بر گرفته.

مافوق آن چیست؟ عرش است. آن فلک نهم است که به آن می‌گفتند چه؟ یادتان هست؟ اطلس. الف و طاء و لام و سین که نقطه ندارد. چون هرچه رصد کردند در آن آسمان یا فلک نهم هیچ نقطه‌ای ندیدند. یعنی هیچی ندیدند. پس به آن گفتند اطلس. ستاره‌شناس‌ها یا هیویون علم هیئت.

و آنجا حالا چه خبر است؟ این می‌شود عرش زمین؛ عرش نشئهٔ طبیعت. حالا عرش ملکوت هم داریم. که خدا آنجا می‌گوید استوا می‌یابد — استیلا پیدا می‌کند — بر عرشش. می‌نشیند بر کرسی قدرتش. منظور از عرش، یک روایت می‌گوید قدرت است، یک روایت می‌گوید علم است.


عرش بر آب؛ علم سلطان است

یک جا در قرآن می‌فرماید:

«وَكَانَ عَرْشُهُۥ عَلَى ٱلْمَآءِ» (هود/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عرش او بر آب بود.

عرش را بر آب قرار داده خدا. یعنی چه؟ یعنی عرش روی آب است؟ آن عرش ملکوت مگر آنجا آب هم هست؟ آب آنجا اگر بتوانیم بگوییم چیست؟ فرمود:

«وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ» (انبیاء/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آب هر چیز زنده‌ای را پدید آوردیم.

همه چیز با آب حیات دارد. در نشئهٔ طبیعت حیات با این آب است. در ملکوت حیات با چه بود؟ با علم بود. پس این هم فرمایش امام است؛ امام معصوم. پس عرش خدا یعنی علم خدا که نشانهٔ قدرت اوست.

چرا؟ قابل توجه آن‌هایی که خیلی از درس خوششان نمی‌آید، از علم خوششان نمی‌آید. مولا چرا فرمود: العلم سلطان؛ علم سلطنت می‌آورد؟ شما ببینید عرش خدا پایه‌اش پایهٔ علم است. لذا قدرت خداست. کسی که علم دارد قدرت دارد.

«ٱلْعِلْمُ سُلْطَانٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم سلطنت است.

تو همه چیز را می‌گذاری از این دنیا می‌روی، ولی علمت را با خودت می‌بری. مثلاً ببین یک آدم متخصص، یک آدم اندیشمند، یک فیلسوف، یک حکیم، یک عارف، یک طبیب: همهٔ این علم در وجودش است دیگر. هر جا می‌رود یک خودکار و یک کاغذ با خودش می‌برد. اما یک آدم ثروتمند پولش در بانک است؛ بدبخت می‌خواهد برود خارج از کشور، نمی‌داند آیا این بانک‌ها می‌توانند با هم روابط داشته باشند یا نداشته باشند، پولش می‌ماند یا نمی‌ماند و غیره. وقتی هم که بمیرد همه را می‌گذارد و می‌رود. آن‌چه که ما با خودمان می‌بریم علم است و عمل.

البته این چیزی که در نظام آموزش و پرورش ما هست توجه داشته باشید این علم نیست؛ این فضیلت است. علم منظور آن علم الهی است.

«ٱلْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ ٱللَّهُ فِي قَلْبِ مَن يَشَاءُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خدا آن را در دل هر که بخواهد می‌افکند.

که هرکسی را خدا بخواهد هدایت کند، آن نور را در دلش می‌اندازد. اما نباید از همین نظام کنونی هم دست کشید؛ چون این راه رسیدن به آن است و چاره‌ای هم از آن نیست.


عرف، محرمات و ظرفیت جامعه

عرف را نمی‌توانی تو برداری. بسیاری از احکام تابع عرف است. می‌گوید ببینید در عرف اجتماع — یعنی اکثریت اجتماع — چگونه فکر می‌کنند، سبک زندگی‌شان چگونه است. یک موسیقی می‌تواند در یک عرف، یعنی در یک جامعه، حلال باشد؛ توی یک عرف، یعنی در اکثریت یک جامعهٔ دیگر، حرام باشد. عرف خیلی مهم است. آن چیزی که معروف است.

البته نه که محرمات بیاید عرف شود. مثلاً خب توی جامعه همه العیاذبالله شراب‌خوارند پس ما هم بخوریم. نه؛ آن محرمات را نمی‌گوییم. یک جاهایی تابع عرف می‌شود. آن‌قدر که عرف مهم است.

الان می‌گوییم دموکراسی، جمهوری. امام نمی‌توانست بگوید من ولیّ فقیهم دیگر. مگر نه فرمود ولایت فقیه ادامهٔ ولایت رسول‌الله است. مگر پیامبر عزیز عالم ولایت امیرالمؤمنین را آمد به شورا گذاشت؟ فرمود خدا باید تعیین کند. من پیامبر از سمت خدا آمده‌ام. من تعیین می‌کنم، به فرمایش خدا: این علی؛ هذا علی.

«مَن كُنتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست.

این علی؛ نه هر علی دیگر. این علی؛ موضوعیت در این است. این علی موضوعیت دارد.

اما ما چرا می‌آییم می‌گوییم جمهوری؟ خب ولیّ فقیه می‌توانست بگوید همان سیستم را می‌رویم جلو. قانون، قانون قرآن و عترت. ما هم پایه پیاده‌سازی‌اش می‌کنیم. امام جامعه‌ایم، همه هم پشت سر ما بیایند. ظرفیتش در مردم نیست. تو انتخابات را داریم می‌بینیم.


ظهور، حکم خدا و بیست‌وهفت حرف علم

ولی وقتی آقا تشریف بیاورند چه؟ غیبت برداشته شود، ان‌شاءالله زمان ظهور و حضور اتفاق بیفتد — که ان‌شاءالله شما نوجوان‌ها آن روز را ببینید — دیگر آنجا انتخابات نیست که؛ آنجا دیگر دموکراسی به این معنا نیست که. حکم، حکم خداست.

«إِنِ ٱلْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (یوسف/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حکم نیست مگر از آنِ خدا.

حکم فقط از خداست. هرچه خدا بگوید. همه هم تابع می‌شوند، چون تمام علم را حضرت از سینه‌اش می‌ریزد بیرون، به شهر کوفه؛ نه مسجد کوفه. هزار باب در می‌زند حضرت که این‌ها آنجا می‌شود دانشگاه تحصیل علم. می‌گویند هر رجب شهر کوفه را، زمینش را دینار دینار، حاضرند بدهند بخرند ولی به کسی نمی‌دهند؛ چون آنجا دانشگاه تحصیل علم امام عصر است. از سرتاسر دنیا می‌آیند آنجا تحصیل علم کنند.

تازه علم می‌ریزد بیرون از بیست‌وهفت حرف علمی که در سینهٔ آقاست. تا آن روز، از اول، از زمان آدم سلام‌الله‌علیه تا ظهور آقا، به دو حرف — حرف علم به دو حرف — مردم دسترسی پیدا می‌کنند. این‌همه اختراعات و اکتشافات و این‌ها؛ بیست‌وپنج‌تایش در سینهٔ امام زمان خاک می‌خورد. حضرت تشریف بیاورند و بریزند بیرون.


طالب علم کیست؛ نه چشم‌وابرو

بعد ما منتظریم آقا تشریف بیاورند برویم محضرشان. آقا بیا، آقا بیا. خب من آمدم؛ بفرمایید امرتان چیست؟ شما کارتان چیست؟ البته او که ولیّ امر و صاحب امر است. کارتان چیست؟

آقا من سرم درد می‌کند، یک دستی به سرم بکش. بفرمایید شما حالا. شما کارت چیست؟ آقا من یک خواب دیدم، لطفاً این خواب ما را تعبیر کنید. خب خوابت تعبیرش این است؛ بفرمایید. شما کارت با من چیست ان‌قدر ایستاده‌ای؟ یک استخاره برای ما بزنید آقا. بفرمایید. شما کارت چیست؟ آقا من چک‌م می‌خواهم پاس شود، مشکلی دارم. خب بفرمایید. خب همهٔ مشکلات‌شان حل شد و همه رفتند.

آقا بیا، آقا بیا، آقا تشریف آوردند. خب کو طالب علم؟ کو طالب حکمت؟ کو طالب عرفان؟ کو؟ کجایند این‌ها؟ هی می‌گویی بیا، بیا، بیا. اگر واقعاً تشنه‌ای، مثل علامه حسن‌زاده روزی هجده ساعت کار علمی می‌کنی، فقط بله تو می‌توانی بگویی آقا تشریف بیاورید. همان است.

عاشق چشم‌وابروی آقایی؟ خب این‌همه چشم‌وابروی قشنگ ما داریم. نداریم؟ این‌همه چشم‌وابروی قشنگ ما داریم. درست است که او چون اعدل امزجه است، قطعاً بدنش، بنیهٔ بدنش و چهره‌اش از حیث ریخت‌شناسی زیباترین چهره و صورت و هیکل است. و با مخالفین — دیشب عرض کردم — مخالف این است که مثلاً بگویند امیرالمؤمنین علیه‌السلام تاس بوده، شکم‌گنده بوده. نه؛ چنین چیزی نیست. منظور از آن نقل چیست که دیشب تأویلش را هم عرض کردیم یعنی چه. اما ما که عاشق چشم‌وابروی ظاهری آن‌ها نیستیم که. ما عاشق کرشمه‌هایشانیم. او دلبری کرده از ما؛ وگرنه الان شما اینجا چه کار می‌کنی؟ شما مگر چشم‌وابرو از آقا دیدی؟

رهبر می‌گوید در شعرهایتان حرف چشم‌وابرو، قد و هیکل نزنید. شاید چهارشانه‌تر از حضرت اباالفضل هم بوده یا باشد. خب باشد. چه باید گفت؟ فضائل اخلاقی. نافذ البصیره. بصیرت آقا. آقا حکیم بوده، فیلسوف بوده اباالفضل. عالم بوده، فقیه بوده، عارف بوده. جای مهر در پیشانی‌اش بوده در حالی که سی و خرده‌ای سالش بوده. من الان چند سالم است؟ پنجاه و خرده‌ای. جای مهر تو پیشانی بنده می‌بینید؟ سی سالش بوده آقا؛ چقدر سجده کرده که جای مهر روی پیشانی آقا اباالفضل باشد. چرا این را نمی‌گویی در شعرت؟

که وقتی می‌خواستند باورشان نمی‌شد که اباالفضل را زدند. در شهر کوفه و شام می‌گفتند این سر کدام سر است؟ قمر بنی‌هاشم می‌گفتند آن که روی پیشانی‌اش جای مهر است. الله‌اکبر. این‌ها را بگو. اگر مردی بیا این‌ها را شعر کن.


ادب عباس و فرزندان امام حسن

اینکه یک قدم جلوتر از امامش حرکت نکرد. بچه‌های امام حسن چقدر باادب بودند. امام حسین را مثل بابای خودشان می‌دانستند. یک قدم بگویی جلوتر بروند مطلقاً. باباشان برایشان نامه نوشته که جان‌تان را در کربلا فدای حسین کنید. اما تا امام حسین اذن نداد نرفتند. ادب را از کجا می‌خواهی آدم یاد بگیرد؟

می‌دانید مثلاً حضرت قاسم را که دیگر به بنیهٔ نوجوانی کاملاً رسیده بود و شروع بلوغش بود. حضرت عبدالله که طفلی دیگر، بچه‌سال یازده‌ساله بود. یک بچهٔ یازده‌ساله الان اینجا بلند شود چقدر قد و هیکل دارد. گره‌اش را مادرش باز کرد دیگر. می‌دانید مادر، مادر. همیشه گره‌ها را مادر باز می‌کند. اما من و شما متأسفانه — دور از جان مادرهای همه‌تان — تا مادر از دست ندهیم نمی‌فهمیم چه قیمتی دارد.


حرمت مادر؛ پیش از مناجات

من قبل از اینکه مناجات کنم، قربان همه‌تان بروم، وصیت می‌کنم؛ معلوم نیست که ما زنده باشیم. حرام است شنیدن روضهٔ من برای شما — از نظر من؛ نروید بگویید حاجی یک حکم شرعی برای خودش ایجاد کرد. نه. از نظر بنده، به گوش شما حرام است شنیدن روضه‌هایی که بنده می‌خوانم اگر حرمت مادر نگه نمی‌دارید.

چرا؟ چون اصلاً فایده‌ای ندارد. اصلاً آن روضه‌ای که تو حرمت مادر نگه نداری اصلاً فایده‌ای ندارد. چرا خودت را خسته می‌کنی؟ حرمت مادرت را نگه دار. هیچ‌وقت جلوش حرکت نکن. سرش داد نزن. به او اخم نکن. دستش را ببوس. کاری که اذیتش می‌کند ترک کن. کاری که جگرش را خنک می‌کند بسیار انجامش بده. خودت را خار و ذلیل درگاه مادرت کن؛ بعد ببین خدا چطور می‌کشد بالا.


یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.