یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استغاثه و سلامهای حسینی در شب سوم محرم
سه بار استغاثه میکنیم:
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس از توست، ای صاحبالزمان.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَظْلُومُ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ. عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای ستمدیده، ای اباعبدالله، و بر جانهایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند. سلام خدا از من بر تو باد، همواره تا من هستم و شب و روز برجاست؛ و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.
«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِيِّ بْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن الحسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد.
انشاءالله صاحبالزمان، عزیز زهرا، هر کجا تشریف دارند امشب حالشان خوب باشد. خدای منّان غم از دل آقامان بردارد و از جانب همهٔ ما دعا کنند. صلواتی ختم بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
آیهٔ صد و پنجاه و چهار انعام: کتاب موسی برای لقاء الله
تورات، تمام نعمت بر نیکوکاران
به فضل الهی آیهٔ دیگری را در زمینهٔ لقاء الله توجه میکنیم. آیهٔ صد و پنجاه و چهار سورهٔ انعام:
«ثُمَّ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ تَمَامًا عَلَى ٱلَّذِىٓ أَحْسَنَ وَتَفْصِيلًۭا لِّكُلِّ شَىْءٍۢ وَهُدًۭى وَرَحْمَةًۭ لَّعَلَّهُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ» (انعام/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به موسی کتاب دادیم، تمامکردنِ نعمت بر کسی که نیکوکاری کرد، و تفصیل هر چیزی، و هدایت و رحمت؛ باشد که به لقای پروردگارشان ایمان آورند.
فرمود: سپس به موسی کتاب آسمانی دادیم تا بر آنان که نیکوکار بودند — «علی الذی أحسن» — این نعمت را تمام کنیم. «تماماً» یعنی تمام کنیم، کامل کنیم. چه را؟ نعمت را.
و خصوصیت دیگر این کتاب: «وتفصیلاً لکل شیء». تفصیل از فصل میآید: جدا جدا؛ یعنی به جزئیات هم میپردازد، کلی نیست. میفرماید این کتاب را دادیم تا برای آنان کامل کنیم. هر چیزی که مورد نیاز است، همه چیز در حقیقت در آن هست — هرچه مورد نیاز مردم آن روزگار بوده است.
این کتاب کدام است؟ تورات است؛ چون مربوط به حضرت موسی علیهالسلام است.
هدایت و رحمت؛ تا به لقاء پروردگار ایمان آورند
چهار وصف کتاب: تمام، تفصیل، هدایت، رحمت
دیگر چه خصوصیتی دارد؟ «وهدیً» هدایت است، «ورحمةً» رحمت است. چرا این کتاب را به موسی و به آنان که به بهترین وجه ممکن زندگی میکردند دادیم؟ همراهان حضرت موسی، یاران آقا. چرا این کتاب را برایشان تمام کردیم که هر چیزی مورد نیاز است در آن باشد؟ چرا هدایتش قرار دادیم؟ و چرا رحمت؟
دقت بفرمایید آخر آیه را:
«لَّعَلَّهُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ» (انعام/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باشد که به لقای پروردگارشان ایمان آورند.
عجب! این همه خدا نعمت داد، کتاب داد، کتاب هدایت و رحمت که همه چیز در آن بود، به آن آدمحسابیهای آن موقع؛ تا بلکه ایمان بیاورند به لقای پروردگارشان. آیهٔ صد و پنجاه و چهار سورهٔ انعام.
این نشان میدهد که اصلاً منتهیالیه است. خودتان هم میتوانید به نتیجه برسید: منتهیالیه، مقصد نهایی نزول کتاب، لقاء الله است.
چرا ما لقاء الله را هنوز درک نکردهایم؟ چون از کتاب خدا دوریم. اگر مقصد نهایی نزول کتاب لقاء الله است و ما از کتاب فاصله گرفتهایم، طبیعی است که آن مقصد برایمان مبهم بماند. الان کتاب ما برای ما قرآن است. آن موقع تورات بود؛ بعد انجیل، زبور، صحف. هر کدام از انبیا کتابی داشتند. بعضی روایات تا صد و چهارده کتاب برشمردهاند. البته کتاب که میگویند، اکثراً یک ورق بوده؛ یک ورق میگفتهاند کتاب، از سمت خدا برای مردم آن زمان میآمده. به ندرت میشده مثل تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و موسی چند ورقی باشد. هیچکدامشان قرآن نشدند. آنها برای مردم زمان خودشان کامل بودند.
چرا؟ «ثم آتینا موسی الکتاب تماماً»: تمام بود، همه چیز تمام بود برای آنان. «وتفصیلاً لکل شیء»: برای هر چیزی که نیاز داشتند جزءبهجزء فراهم بود. که چه بشود؟ که به لقاء پروردگارشان برسند.
نکات تفسیر نور: انجیل، تورات، زبور
تفاوت تکیهٔ کتب آسمانی
از تفسیر نور آقای قرائتی چند نکته برایتان بگویم.
اولاً انجیل تکیه بر مواعظ داشته. تورات نه؛ انجیل. تورات خیلی شبیه قرآن بوده. انجیل تکیه بر مواعظ داشته. زبور تکیه بر دعا داشته؛ غالب زبور دعا بوده. تورات از نظر قوانینی که در آن بوده شبیه قرآن بوده.
اینکه میفرماید «وتفصیلاً لکل شیء» — برای همه چیز در آن بود — خیلی شباهت به قرآن دارد که میفرماید:
«وَلَا رَطْبٍۢ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِى كِتَٰبٍۢ مُّبِينٍۢ» (انعام/۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن است.
هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین است. و نیز:
«وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍۢ مُّبِينٍۢ» (یس/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیزی را در امامی آشکار برشمردهایم.
این «امام مبین» را میشود خود قرآن فرض کرد. قرآنِ مکتوب را میشود قرآن ناطق گرفت؛ روایات این را تصریح میکنند.
از کجا میگوییم تورات شبیه قرآن بوده و نسبت به کتب دیگر خیلی کامل بوده؟ در خود قرآن میفرماید:
«وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًا وَرَحْمَةً» (احقاف/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود.
کتاب موسی را که همان تورات بوده، قرآن «امام» مینامد. امام یعنی پیشوا، جلودار. «وکل شیء أحصیناه فی إمام مبین»: در امام مبین. تورات را قرآن امام معرفی میکند. پس پیداست که تورات خیلی با عظمت بوده.
از همین آیه میشود برداشت کرد که همانطور که اینجا میگوید «هدی ورحمة»، قرآن ما هم هدایت و رحمت است. پس خیلی شبیهاند.
تورات تحریفنشده؛ حذف لقاء الله و قیامت
البته منظور آن توراتِ تحریفنشده است؛ اشتباه نشود. آن توراتی نیست که الان هست. توراتی که الان هست تحریف شده است و هیچ خبری از قیامت در آن نیست. خوب است بدانید: اصلاً هیچ حرفی از لقاء الله و قیامت در آن نیست. پیداست چقدر اینها بدشان میآمده از اینکه قیامتی باشد، جهان پس از این جهان باشد. دوست داشتند هر کس هرطور میخواهد زندگی کند؛ بعدش هم هیچ خبری نباشد. لذا آیاتی که پیرامون لقاء الله یا پیرامون قیامت و معاد را ثابت میکند همه را از تورات حذف کردند؛ تورات را تحریف کردند.
فقط نیکوکاران پیام آسمانی را دریافت میکنند
دیگر اینکه میفرماید «علی الذی أحسن». متن همین آیه است. نکتههایی که آقای قرائتی از آیه بیرون کشیده، از اینجا استنباط میشود که فقط آدمهای نیکوکارند که پیامهای آسمانی را دریافت میکنند.
تعجب نکنیم که خیلی از مردم انسی با قرآن ندارند؛ میگویند مگر چه خبر است در قرآن. چون اینها «علی الذی أحسن» نیستند. محسن نیستند، نیکوکار نیستند. آلودگی باعث شده که حقایق را نفهمند.
بار دوم فرمود «تفصیلاً لکل شیء»: یعنی هر چیزی که به درد تکامل بشر میخورده در آن بوده. در قرآن ما هم این هست.
«هدی ورحمة» نشان میدهد کتابهای آسمانی در مسیر هدایت و در مسیر رحمتاند.
«إِنَّ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ» (اسراء/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند.
آن هم به کمترین تمسّکی که به قرآن بجویی، در مسیر هدایت است.
این قسمت که میفرمود «لعلهم بلقاء ربهم یؤمنون» نشان میدهد مقصد همهٔ آدمها — که قرآن آمده، تورات آمده، انجیلِ تحریفنشده آمده — تا آنان را به آنجا برساند، لقاء الله است.
الان داریم متوجه میشویم این موضوع چقدر مهم است. اصلاً نقشهٔ راه است. عزیزان دلم، لقاء الله نقشهٔ راه است؛ اگر درست باز شود. ما میخواهیم برویم جایی. تا نقشه نداشته باشیم، تا ندانیم کجا میخواهیم برویم، کجاست، چه سمتی است، شرق است غرب است، نشانهای از آن نداشته باشیم، چگونه برویم به آن برسیم؟ کتاب آمده تا این نقشه را بگذارد جلوی ما: تمام نعمت، تفصیل هر چیز، هدایت، رحمت؛ تا ایمان به لقاء پروردگار شکل بگیرد.
سورهٔ انعام سورهای خاص است
دو آیهٔ لقاء الله در انعام
در تفسیر اهلبیت علیهمالصلوةوالسلام حتی این را میدانید. این آیه در کدام سوره بود؟ انعام؛ آیهٔ صد و پنجاه و چهار سورهٔ انعام. سورهٔ انعام یک سورهٔ خاصی است؛ باید توجهمان را به این سوره بیشتر کنیم. آن آیهٔ قبلی هم که در رابطه با لقاء الله بود، آن هم سورهٔ انعام بود: آیهٔ سی و یک انعام.
«قَدْ خَسِرَ ٱلَّذِينَ كَذَّبُوا۟ بِلِقَآءِ ٱللَّهِ» (انعام/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راستی زیان کردند کسانی که لقای خدا را دروغ شمردند.
اصلاً انعام یک سورهٔ خاصی است. امروز تفسیر اهلبیت را میخواندم، جلد چهار، صفحهٔ سیصد و چهارده؛ چند روایت خوشگل تقدیم کنم تا ببینیم چقدر از این سوره غافل بودهایم.
نزول یکجای انعام با هفتاد هزار ملک
پیغمبر عزیز عالم فرمودند سورهٔ انعام یکجا نازل شد. سورهٔ انعام را دیدهاید چقدر طولانی است؟ یکجا نازل شده. بعضی سورهها کلی طول کشید تا نازل شوند؛ سالها؛ یکی آیهاش یک بار، آیهاش بار دیگر. اما سورهٔ انعام عجب سورهای بوده که یکجا نازل شده.
بعد هفتاد هزار ملک این سوره را با خودشان آوردند. هفتاد هزار ملک. فرمود بدرقهاش کردند تا به پیغمبر برسانند.
اینجا دقت کنید؛ مخصوصاً این را دارم میخوانم که دستوری باشد برای ما. هر هفتاد هزار ملک در حالی که این سوره را میآوردند مشغول تسبیح و تهلیل و تکبیر بلند بودند.
بعد فرمود هر کس این سوره را بخواند، همان هفتاد هزار ملک — همانهایی که این سوره را آوردند — تا روز قیامت برای آن شخص تسبیح میکنند. نگفته هر روز بخوانید. یک بار شده این را بخوان اما با معرفت بخوان.
درود ملائکه به عدد آیات؛ هفتاد جای نام خدا
روایت دیگر، همان منبع و همان سند و همان صفحه: هر کسی که این سوره را بخواند، هفتاد هزار فرشته به تعداد همهٔ آیات انعام، یک روز و شب بر او درود میفرستند.
سورهٔ انعام چند آیه دارد؟ صد و شصت و پنج. با بسمالله صد و شصت و شش. هفتاد هزار را ضرب در صد و شصت و شش کنید. میفرماید اینها درود میفرستند به آن شخص. صد و شصت و شش در هفتاد هزار: یازده میلیون و ششصد و بیست هزار بار. چه عجیب! چه سورهای است. چه خبری آن توست؛ باید برویم ببینیم.
یادش بخیر قدیمها ختم انعام زیاد بود. الان خیلی کم شده؛ مرسوم نیست متأسفانه. حتی مادر خود ما ما را بیرون میکرد از خانه؛ سی شب ماه رمضان، از سی تا عصر ماه رمضان، ختم انعام داشت — روحش شاد. چقدر میآمدند، خانه پر میشد ماشاءالله. تا الان که باید بهانهای مثل امام حسین، شب سوم، باشد که چند نفر جمع شوند تا اینها را بگوییم.
روایت دیگری در همان سند و همان صفحه. امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود: «هفتاد جای این سوره» — شاید سرّش این باشد که هفتاد هزار ملک آمدند — فرمود: «هفتاد جای این سوره اسم خدا آمده. اگر مردم میدانستند در خواندن این سوره خدا چه قرار داده، هیچوقت ترکش نمیکردند.» امام صادق فرمود.
نوشتن سورهٔ انعام با مشک و زعفران
خیر کثیر و قرب به حضرت زهرا
دوباره همان منبع، اما صفحهٔ سیصد و شانزده — آن صفحه سیصد و چهارده بود.
کیا میخواهند انشاءالله خیر زیاد، روزی زیاد نصیبشان بشود؟ کیا میخواهند درد و مریضی و مرض و پریشانی و مالیخولیا از زندگیشان ریشهکن شود؛ اگر گرفتارند ریشهکن شود، اگر نیست اصلاً نیاید؟ روایت تقدیم میکنم. اینها حرف من نیست.
امام صادق صلواتاللهعلیه فرمود. خانمها بیکار ننشینند؛ این کارها را خانمها خوب میتوانند انجام دهند. آقایان مشغلهٔ زیاد دارند. میتوانند در هیئت هم بنشینند، بهجای گفتوگو این کار را بکنند.
چه کار کنند؟ حضرت صادق صلواتاللهعلیه، این کشّاف حقایق، عالم به ملک و ملکوت، فرمودند: با مشک و زعفران سورهٔ انعام را بنویسید و شش روز پشت سر هم بنوشید. همان را؛ نه اینکه دوباره بنویسید. یک بار مشک و آب و زعفران را با هم قاطی میکنی. حالا اگر مشک طبیعی گیرت نیامد، آب و زعفران؛ با نوک چوب کبریت میزنی تو آن آب زعفرانی که زرد است، روی سینی چیزی مینویسی. اعرابگذاری هم نمیخواهد؛ دقتِ خیلی هم نمیخواهد. کل سوره را مینویسی. بعد روی آنچه نوشتی آبی میریزی، هم میزنی، آب را خالی میکنی مثلاً توی لیوانی، ظرفی. مقداری آب بریز که به همهٔ خانواده هم برسد؛ تکخور نباشد. شش روز پشت سر هم همین آب را. نه اینکه هر روز دوباره بنویسی. همین را بخور. خصوصیتش همینهایی است که گفتم.
چه خاصیتهایی داشت؟ رزق را زیاد میکند. خیر را زیاد میکند. خیر کثیر که بود؟ کوثر که بود؟ حضرت زهرا سلاماللهعلیها. وقتی خیر را کثیر میکند یعنی چه؟ پیداست آدمها را به حضرت زهرا صلواتاللهعلیها نزدیک میکند. و البته ریشهٔ مریضی و مریضیهای سخت و مرض و درد و پریشانی را ریشهکن میکند.
حالا روایات اینطوری زیاد است؛ قصد ما فقط این نیست.
آیهٔ نخست انعام: خلق آسمانها و زمین، جعل ظلمات و نور
اصلاً خود آیهٔ اول سورهٔ انعام را که دقت کنید، با حمد شروع میشود:
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَ ۖ ثُمَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ» (انعام/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را که آسمانها و زمین را آفرید و تاریکیها و نور را قرار داد؛ سپس کسانی که کفر ورزیدند برای پروردگارشان همتا میگیرند.
بهبه. «جعل» ظلمتها و نور کرده خدا. «الحمد لله الذی… الله الذی جعل». جعل را الله کرده. یکی «خلق سماوات و ارض»، یکی «جعل ظلمات و نور». عجب! یعنی ظلمت هم خلق خداست؟ بله؛ مثل موت. موت هم خلق است. یعنی یک شیء است، یک چیز است؛ خود موت. آیهٔ قرآن است:
«ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْمَوْتَ وَٱلْحَيَوٰةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًۭا» (ملک/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.
پس موت هم خلق است، ظلمت هم خلق است. یک چیز است؛ هست.
حالا تا ببینیم منظور از این ظلمات اینجا چیست و منظور از این نور چیست. «ثم الذین کفروا بربهم یعدلون»: آنان عدل قرار دادند، شرک ورزیدند برای خدای خودشان؛ جایی که افتادند تو ورطهٔ ظلمت.
وجوه تفسیر ظلمات و نور
جهنم و بهشت؛ شرک و ایمان؛ لیل و نهار؛ ولایت
اینجا روایات متعددی دیدم.
یک وجه: منظور از این ظلمات جهنم است، آن نور بهشت است.
وجه دیگر: منظور از آن ظلمات شرک و کفر و نفاق است؛ منظور از آن نور اسلام است، یقین است، ایمان است.
وجه دیگر: منظور از آن ظلمات شب است، منظور از نور نهار؛ لیل و نهار.
و یک روایت دیدم کیف کردم در این کتاب؛ این کتاب خیلی شیرین است: «تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة». بسیار کتاب شریف و عالی است. کتاب قطوری است. آیاتی را از قرآن سورهسوره میکند؛ از اول سورههای قرآن شروع میکند تا آیاتی که در هر سوره پیرامون عترت اهلبیت پیغمبر است — امام زمان، حضرت زهرا، امیرالمؤمنین — را میآورد و ذیلش روایت میآورد. خیلی شیرین است.
اینجا میفرماید منظور از آن ظلمات کسانیاند که اولیای طاغوتاند؛ نرفتند زیر بار ولایت اهلبیت. و آن نور، نور ولایت است. نور امام زمان است. نور امام حسین است. دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نشد. همه خواستند آن نور را خاموش کنند اما نتوانستند.
آیهٔ صد و بیست و دو انعام: مرده را زنده کردیم و نوری دادیم
در همین کتاب روایتی را علامت زدم؛ باز جالب است که این آیه هم سورهٔ انعام است. بحث نور شد. آیهٔ صد و بیست و دو:
«أَوَمَن كَانَ مَيْتًۭا فَأَحْيَيْنَٰهُ وَجَعَلْنَا لَهُۥ نُورًۭا يَمْشِى بِهِۦ فِى ٱلنَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُۥ فِى ٱلظُّلُمَٰتِ لَيْسَ بِخَارِجٍۢ مِّنْهَا ۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَٰفِرِينَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (انعام/۱۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که مرده بود پس زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم راه میرود، مانند کسی است که مثلش در تاریکیهاست و از آن بیرونآمدنی نیست؟ اینگونه برای کافران آنچه میکردند آراسته شد.
کسی که میّت بود، مرده بود؛ پس ما زندهاش کردیم. چگونه زندهاش کردیم؟ «وجعلنا له نوراً»: ما برایش نوری قرار دادیم. «یمشی به فی الناس»: با آن نور در مردم راه میرود. با آن نور حرکت میکند. قاطی مردم است اما با آن نور دارد حرکت میکند؛ کسی هم شاید متوجه نشود.
شیعه مانند زنبور عسل
اصلاً اینکه شیعه به زنبور عسل تعبیر شده — «الشیعة کالنحل»، شیعه مثل زنبور عسل است — یک وجهش این است. روایتش را بعداً در وادی دیگری تقدیم میکنم. فرمودند همانطور که در دل زنبور اگر مردم میدانستند چه پنهان است همه زنبورها را میخوردند. این روایت است: اگر میدانستند چه چیزی داخل است، شفا در زنبور است و هیچ زنبوری باقی نمیماند. فرمودند اگر مردم عالم بدانند در وجود شیعهٔ ما، محبّ ما، خدا چه قرار داده، همهٔ شیعیان را میکشند؛ از حسدشان، از اینکه چشم ندارند ببینند. آن چیست؟ ولایت.
اینجا میفرماید «نور یمشی به فی الناس»: قاطی مردم حرکت میکنند با آن نور. که مثل «کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» نباشد؛ مثل کسی که در ظلمات قرار گرفته و اصلاً نمیخواهد بیرون بیاید. «کذلک زیّن للکافرین ما کانوا یعملون»: اعمال کافرین برایشان زینت داده شده. اصلاً حاضر نیستند دست از کارشان بکشند. هرچه نصیحت کنی کافر و مشرک و منافق را فایده ندارد؛ چون اعمالشان برایشان زینت داده شده.
نور امامی است که به او اقتدا میکنی
حالا این نور چیست؟ روایت تقدیم میکنم. چون وقت میگذرد و میخواهم به مقصودی برسیم، بخشی از روایت را میخوانم.
حضرت اباجعفر فرمودند: این نوری که «یمشی به فی الناس»، «إمام یؤتمّ به» است. یعنی آن امام؛ منظور از این نوری که با آن در مردم حرکت میکنند امامی است که به او اقتدا کردهای و میکنی.
«يَوْمَ نَدْعُوا۟ كُلَّ أُنَاسٍۭ بِإِمَٰمِهِمْ» (اسراء/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان فرا میخوانیم.
یعنی به نور ولایت امیرالمؤمنین. یعنی به نور ولایت امام عصر.
فطرت، اصلاب و ارحام؛ دعا برای پدر و مادر
پدر و مادرت را دعا میکنی یا نه؟ بارها گفتهایم: «انا لله»؛ پاک پاک همه آمدیم.
«فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت خدایی که مردم را بر آن سرشته است.
اولین جایی که فطرت من و شما — خمیرمایهٔ اولی من و شما — رنگ گرفت، در صلب و سینههای پدران و مادرانمان بودیم، در رحم مادر؛ آنجا رنگ گرفتیم. اگر من و شما امام حسین را دوست داریم به جهت پاکی آبا و اجدادمان است.
«كُنتُمْ فِى ٱلْأَصْلَابِ ٱلشَّامِخَةِ وَٱلْأَرْحَامِ ٱلْمُطَهَّرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در اصلاب شامخ و ارحام پاکیزه بودید.
پدر و مادرتان را این شبها باید دعا کنید؛ اگر نکنید خیلی بیمعرفتید.
نور ولایت در قیامت؛ عنوان صحیفهٔ مؤمن حبّ علی است
روایت دیگر هم فرمود در «وجعلنا له نوراً یمشی به فی الناس»: حضرت فرمودند نور الولایة مطلقاً؛ نور ولایت است.
همان نوری است که روایت دارد قیامت مردم همه در صحنهٔ تاریک محشر قرار میگیرند؛ همه جلوشان تاریک است. چهرهها تاریک است. هیچ نوری نیست که جلویشان را ببینند. راه را هم بلد نیستند. تنها و تنها محبّین و شیعیان امیرالمؤمنین و عترت پیغمبرند که از پیشانیشان نوری تلألؤ میکند که میتوانند راه را پیدا کنند. این همان نور است. این نور ولایت است.
«عُنْوَانُ صَحِيفَةِ ٱلْمُؤْمِنِ حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سرلوحهٔ نامهٔ مؤمن، دوستی علی بن ابیطالب است.
عنوان یعنی اول. اسم آن صفحهٔ اول صحیفهٔ مؤمن — این صحیفه را میتوانی بگیری پروندهٔ اعمال، میتوانی بگیری خود وجود مؤمن. صحیفهٔ مؤمن کتاب وجودی خودت است. عنوانش حبّ علی بن ابیطالب است. تو پیشانی من و شما هست.
اینکه امیرالمؤمنین علیهالصلوةوالسلام فرمود من هرکی را ببینم از پیشانیش تشخیص میدهم چه کاره است؛ با ماست یا علیه ما. از پیشانی. این همان نور را میبینند حضرت. نور نمایان است. همان نوری است که من و شما را اینجا کشانده.
اهدنا الصراط المستقیم؛ راه علی
چقدر تو هر روز در نماز میگویی — آنهایی که سنّشان کمتر است، مقصودتان در نماز چیست؟ میگویید:
«ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را به راه راست هدایت کن.
روزی پنج بار در نماز، هر بار دو بار — یعنی ده بار واجب است بگویی خدایا ما را هدایت کن به صراط مستقیم. این صراط مستقیم فرمودند صراط علی است؛ راه علی است؛ ولایت امیرالمؤمنین.
اصلاً آن وجه تخالف، تمایز، وجه عداوت و جدایی و دشمنی بین ما و دشمنان امام حسین همین است: همین نور ولایت امیرالمؤمنین.
الان میفهمیم چرا در کربلا وقتی اباعبدالله گفت چرا مرا میخواهید بکشید؟ مگر نمیدانید من کیم؟ مگر نمیدانید من پسر فاطمه زهرا، فرزند علی بن ابیطالب، وصی بلافصل پیغمبرم. چه گفتند؟ گفتند ما تو را میکشیم:
«نَقْتُلُكَ بُغْضًا لِأَبِيكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را میکشیم بهخاطر بغضی که نسبت به پدرت داریم.
اصلاً این است. دعوا سر این است. دعوا تو عالم سر امیرالمؤمنین است. حالا یا دعوای عشق است یا دعوای — خداینکرده — بغض است، دشمنی و عداوت.
چقدر من و شما باید شاکر باشیم. چقدر باید بیفتیم به پای دست و پای پدر و مادرمان، ببوسیمشان، غرق در بوسه کنیم وجودشان را که بیمنّت و بیتکلّف و بیخرج — چه خرجی من و شما کردیم؟ — این را در وجود ما، در نهانخانهٔ وجود ما قرار دادند. بیمعرفتی است اگر پدر و مادرمان را دعا نکنیم.
هیئتها کمککنندهٔ رسیدن به لقاء الله
حالا اینها را برای چه قرار دادند؟ سرفصل بحث ما این شبها چیست که هی با آیات لقاء الله داریم کار میکنیم؟ برای اینکه قرار است به ملاقات حق برسیم.
در آن آیه:
«فَمَن كَانَ يَرْجُوا۟ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدًۢا» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته کند و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نسازد.
گفت این عمل صالح چه بود که کمک میکند تو به لقای پروردگارت برسی؟ همینجا قبل از موت — که بشود «موتوا قبل أن تموتوا» — معرفت اهلبیت بود. معرفت امام حسین بود که دارد تو این هیئتها شکل میگیرد. یعنی این هیئتها کمککنندهٔ من و شما برای رسیدن به لقاء اللهاند. معرفت اهلبیت همان عمل صالحی است که آیهٔ کهف میگوید باید انجام دهی تا به لقاء برسی؛ و این معرفت دارد در همین هیئتها شکل میگیرد.
عجب! چه جالب! چه ترجمان قشنگی. چه پردهبرداری جالبی از باطن و ملکوت این هیئتها. هی میگفتیم هیئتها ملکوت دارد. الان داری میفهمی یعنی چه ملکوت دارد. چرا همهٔ عالم به هم ریختهٔ حسین است؟ چون اینجا جای ساختن همان معرفت است؛ جای رسیدن به همان نوری که با آن در مردم راه میروی.
رفقا یک ذره این حرفها احساسی است؛ با گریه هم بیفتید عیبی ندارد. ولی از سیر بحث خارج نشوید. اگرچه بحث تمام شد و حرف من هم تمام شد منبر؛ خب مقدمهٔ روضه بنشینم. دیگر امشب روضه نباید بخواهیم من و شما. شب ویژهای است. شب سوم است. شب سهسالهٔ امام حسین است.
وزن وجودی ما همان تلقی ما از سیدالشهداست
تمام عالم چرا به هم ریختهٔ امام حسین است؟ همه دربهداغون و واله و حیران این آقا. بچهها چندین سال، چند صد سال، هزار و چند سال است عالم دارد گریه میکند برای امام حسین؛ باز آرام نمیشود. چرا؟ چه خبر است مگر؟
اصلاً فهم من، چشیدن من از این آقا میشود وزن وجودی من. چه اخذی، چه تلقی از سیدالشهدا کردیم، آن میشود وزن و سعهٔ وجودی من. آن میشود مرتبهٔ ملاقات من با خدا. چون ما که خدا را نمیتوانیم ببینیم. خدا که جسم نیست ببینیمش. امام معصوم را باید ببینی تا خدا را ببینی. لذا پیغمبر چه فرمود؟
«مَنْ رَآنِي فَقَدْ رَأَى ٱللَّهَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که مرا دید، خدا را دیده است.
اللهاکبر. هرکی مرا دید الله را دیده. یعنی ملاقات پیغمبر ملاقات خداست.
دغدغهٔ دیدن امام زمان؛ بیقراری
چقدر قشنگ بود زمانهای قدیم، زمانهای جنگ. بچهها عاشق بودند برای دیدن امام زمان. دغدغهشان دیدن امام زمان بود. نه مثل الان که ساعت کوک میکنند، برنامهریزی میکنند که مثلاً لب جام جهانی و فلان بازی فوتبال حتماً باشند نود دقیقه را بنشینند، یا فلان سریال را دنبال کنند؛ اگر در راه سفر بودند تلویزیون را بیاورند. دغدغهشان دیدن امام زمانشان بود. اصلاً میآمدند تو این هیئتها، تو این جلسات، که امام زمانشان را ببینند. بیقرار بودند برای اینکه آقا را ندیدهاند و نمیبینند.
سه شب است از این جلسه میگذرد. چندتا از ما آقامان را، حضور آقا را حس کردهایم؟ طوری ناله زدهایم، طوری عزاداری کردهایم که آقا خوشش آمده از ما؟ چندتا؟
این یعنی چه؟
«عَزِيزٌ عَلَيَّ أَنْ أَرَى ٱلْخَلْقَ وَلَا تُرَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر من گران است که خلق را ببینم و تو دیده نشوی.
این مقام چیست؟ مقام بیقراری است. سختم شده. همه را دارم میبینم، تو را نمیبینم.
در گوشتان میگویم: یک بار شده به عشق دیدن امام زمانت بیایی هیئت. اصلاً بیقرار شوی از اول تا آخر هیئت، به چشم بیندازی آقا را ببینیش.
بهخیر یکی از رفقای امامزمانی ما که اولین سفر کربلایش قسمت شد با هم رفتیم. بچههای قدیم این هیئت بود. با هم رفتیم کربلا. شب جمعه خیلی بیقرار بود. هیچوقت یادم نمیرود جلوی ایوان طلا من کمیل میخواندم. این همهاش چشمش چهار تا بود. اینور صحن را میدید، آنور صحن را میدید، سر میکشید داخل، تو ضریح را میدید. هی میگفت آقا کجایی؟ به ما گفتهاند شما شب جمعه اینجایی. داد میزد، گریه میکرد. چقدر قشنگ است آدم بیقرار بشود برای آنان.
زیارت ناحیه: جا ماندن از کربلا
این بیقراری باید از کربلا شروع بشود. تو آن قسمت — حالا وقتی دیگر کاملتر میگوییم — تو آن قسمت زیارت ناحیهٔ مقدسه که امام عصر خطاب به جدّشان میفرماید: یا جدّا، زمانه به تأخیر انداخت مرا؛ نبودم کربلا تو را یاری بدهم.
چون نبودم — دقت کنید — چون نبودم. ما هم به تأخیر افتادیم آقا. ما هم نبودیم کربلا. آقا دارد به من و شما یاد میدهد. چون نبودم در کربلا. چرا من مثل حر نرفتم؟ چرا مثل زهیر نرفتم؟ چرا من مثل بریر نرفتم؟ ما جا ماندیم رفقا. بترسید از اینکه دوباره جا بمانیم.
چرا میگوید وقتی سلام دادی، اشک ریختی، حتماً این شعار را بگو:
«يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کاش با شما بودم تا به رستگاری بزرگ برسم.
ای کاش من با شما بودم و آن فوز عظیم را میبردم.
امام عصر در ناحیه میگوید چون من، زمانه مرا به تأخیر انداخت — حالا حکمت الهی هرچه بود؛ برای امام عصر حکمت متعالیه است، حکمت مطلقه است. امام، امام این عصر است. من چه؟ من نمیشد زمان امام حسین باشم جان فدا کنم؟ نشد؛ جا ماندم من.
فقط یک لطف خدا به ما کرد. آن لحظهای که حضرت در گودی قتلگاه فریاد زد:
«هَلْ مِنْ نَاصِرٍ يَنْصُرُنِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا یاوری هست که یاریام کند؟
خدا لطف کرد من و شما در عالم ذر فریاد یاریطلبی امام حسین را شنیدیم، لبیک گفتیم که حالا اینجاییم. و الا نبودیم. ولی جا ماندیم.
حضرت فرمود تو ناحیه: یا جدّا، زمانه ما را به تأخیر انداخت. نبودم جانم را برایت بدهم؛ لذا صبح و شب گریه میکنم؛ اگر اشکم خشک شد خون گریه میکنم.
تا حالا میدانستید به خاطر این دارد حضرت میگوید چون جا ماندم خون گریه میکنم؟ این را داشته باشید. بعد میفرماید آنقدر خون گریه میکنم تا جان بدهم، تا بمیرم.
بعضیها یک ذره بیقرار امام حسین میشوند همه چپچپ نگاهشان میکنند. تعجب میکنند چرا مات و مبهوت در و دیوار نگاه میکند آدم. امام عصر ما و شما میگوید آنقدر بیقراری میکنم از اینکه جا ماندم از کربلا تا بمیرم برایت. حسین جان، امام عصر دارد میگوید؛ ما و شما نگوییم؟
و چه شبی و چه شب خوب و قشنگی ما باید به امام حسین بگوییم: آقا ما جا ماندیم. آنقدر بیقراری میکنیم تا برایت بمیریم. چرا؟ چون شبِ بیقرارترینِ آنهاست. رقیه سلاماللهعلیها. هیچکدامشان اندازهٔ حضرت رقیه بیقرار نشد.
نمیدانم آنهایی که دختر بچه دارند کجا نشستهاند. تمام عالم چرا به هم ریختهٔ امام حسین است؟ شب سوم است؛ شب سهسالهٔ امام حسین. اگر امام عصر میگوید تا بمیرم برایت خون میگریم چون جا ماندم، ما و شما امشب باید همین را بگوییم. یا لیتنی کنت معکم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.