شروع میشه.
يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.
السلام عليك يا مظلوم يا أبا عبد الله وعلى الأرواح التي حلت بفنائك.
عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت وبقي الليل والنهار.
ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم.
السلام على الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين.
السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
[صدای جمعیت] ان شاء الله که در این شب بسیار پرحزن و اندوه [نفس عمیق] صاحب عزای ما حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا هر کجا که تشریف دارند در میان گریه و عزا و حزن و اندوه و اشکشون ما و متعلقین ما و دعا کنند صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
خواهشم این هست که با توجه به سفارش بزرگان که در امروز و فردا خصوصا امشب فرمودن قلب مقدس حضرت ولی عصر تحت فشار سنگینی هست حتما پس از جلسه امشب به فردا ظهرتون هرکس در حد توانشه صدقهای برای آرامش وجودی حضرت رد کنه.
این خیرش به خودتون میرسه.
اما به فضل الهی ادامه بحث رو در این فرصت کوتاه داشته باشیم.
اولا از حضرت ولی عصر تشکر میکنم و صاحب این جلسه و این حسینیه که بنده حقیر و ناقابل رو توفیق دادن واقعا که در خدمتتون باشیم.
قطعا هرچه که نور و برکت بود از کلام حضرت حق و اولیایش بود و بزرگان اهل معرفت و هرچه کم و کاستی و اشتباه و یه وقت نقصی چیزی قطعا از نفس بیچاره این حقیر بوده.
از شما هم حلالیت میطلبم این چند شب اگر نتونستم حق مطلب رو ادا کنم ان شاء الله که ما رو حلال کنید و دعا کنید خدا ما رو ببخشه.
در شیب بحثمون در جلسه آخر اگرچه به حق و به واقع ما مقدمت رو گفتیم یعنی در موضوع لقاء الله نشد که تازه به سرخط بشیم و بعد بریم تو عمق موضوع بنا به دلایلی.
اما امشب هم به فضل الهی در همون بحث مقدمه نکتهای عرض کنیم که ما رو ان شاء الله متصل کنه به کاروان سید الشهدا در بحث لقاء الله.
[نفس عمیق] یه آیهای رو سرفصل بحثمون قرار بدیم که آیه بیست و سه سوره ذاریاته.
این آیه رو من خودم خیلی بهش توجه نداشتم و در شرح مصباح بله، مصباح الانس مرحوم ابن فناری که حضرت استاد علامه حسن زاده درس میدادن این آیه رو خیلی مورد توجه قرار دادن و بنده هم این آیه رو به فضل الهی آیه شصت و شش مائده بله این آیه ست شصت و شش مائده.
این رو برای شما قرائت کنم و ببینیم چه نکتهای درش هست که مربوط به بحث لقاء الله.
میفرمود "ولو أنهم أقاموا التوراة والإنجيل" اگر اونها اقامه میکردن "أقاموا" نه که قرائت میکردن.
قرائت با اقامه فرق میکنه.
مثل این که ما نماز رو میتونیم بخوانیم، میتونیم اقامه کنیم.
فرمود "قد قامت الصلاة" باید یا میگه "أقيم الصلاة" به پای دارید نماز رو.
حالا اینکه این چه فرقی با خواندن داره خودش یه جلسه مجزا میطلبه که من فکر میکردم در این حداقل این یکی دو شب آخر بحثمون برسه به اسرار نماز و صلاة و ربطش به لقاء الله که نشد.
[نفس عمیق] میفرمود اگر اینها اقامه میکردند تورات و انجیل رو البته میدونید مستحضرید که تورات و انجیلی که تحریف نشده "وما أنزل إليه من ربه" و اونچه که از پروردگارشون بر اینها نازل شد و ما نازل کردیم.
این چیه؟
خب تورات رو بله میگه انجیل هم میگه "وما أنزل إليه من ربه" منظور چیه؟
کتاب ماست قرآن.
مفسرین فرمودن منظور از این "وما أنزل إليه من ربه" قرآنه.
یعنی اگر قرآن قیام کنه در زندگی ما و ما قرآن رو در زندگیمون اقامه کنیم.
چه اتفاقی میفته به نظر شما بر اساس این آیه؟
"لأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ".
قطعاً اگر این اتفاق میافتاد، اینها أکل میکردن یعنی میخوردن.
"مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ" از بالا و پایین خودشون، از زیر پاشون و از بالای سرشون.
اینها "أَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ" خوردن از بالا "وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ" از پایین میخوردن.
یعنی چی؟
ظاهرش یعنی اینکه خب مثلاً از ثمرات زمین که میرویه مثلاً گندم و جو و برنج و این همه ثمرات اینو که از زمین از زیر پای ما میروید از اونها یعنی برکات زمین بر ما وارد میشه.
"لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ" باز ظاهرش اینه که از آسمان مثلاً برکات میاد یعنی باران خوب میاد.
آفتاب به اندازه کافی شدت نمیگیره.
سرما خیلی شدید نیست و امثالهم.
مسائل جوی، طبیعی مربوط به نشئه طبیعت.
اما باطنش چگونه است؟
چرا ما انقدر تاکید به باطن داریم؟
چون اصلاً لقاءالله یعنی سفر از ظاهر به باطن و ما قراره این سفر رو بریم.
یه روایت شریفی هست که خیلی شیرین در اگر اشتباه نکنم حدود سی سال پیش در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف دیدم.
حالا رجوع کنید.
اونجا من یادمه دیدم که "الْتَمِسُوا الآثَارَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ".
از پشت پردهها آثار ما رو پیدا کنید.
"الْتَمِسُوا الآثَارَ".
برسید، لمس کنید، مست کنید و تشنه باشید.
دیدین آدم التماس میکنه به یکی یعنی میخواد وجودش که التماس میکنه.
میگه "الْتَمِسُوا الآثَارَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ".
از پشت حجابها آثار ما رو التماس کنید، بهشون برسید حتی که چه که چی بشه؟
"حَتَّى تَكْتَمِلُ أَمْرُ دِينِكُمْ".
برای اینکه امر دین شما کامل بشه.
اصلاً نمیشه شما دینتون کامل بشه، امور دینیتون که مربوط هم به دنیاست هم به آخرت کامل بشه مگر اینکه برید سراغ "مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ".
این "مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ" یعنی همین حقایق عالم اصلی که برای ما منکشف نشده.
انقدر غرق در دنیاییم و توجهمون صرفاً به نشئه مادونه چه در نظام آفاقی که به دنیا و پیرامون صرفاً بسنده کردیم، چه در نشئه و رتبه انفسی که صرفاً به بدن خودمون رسیدیم، اصلاً چشم باز نشده به ملکوت.
لذا ما هرچی از لقاءالله بگیم میبینید خودم هاج و واج، خودمم نمیفهمم چی دارم میگم.
چرا؟
چون پردهها برامون کلاً نرفته و به باطن اشیا و اسرار حقایق نرسیدیم.
"عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا".
[سلام کردن] و علیکم السلام.
اینکه به حضرت آدم تعلیم فرمودن همه اسماء رو کلش رو حضرت علامه فرمودن بذارید به جای الأسماء بذارید الأشیا همون معنا رو میده.
چون عرض کردیم که همه اشیا که یکیش من و شما هستیم، اینها ظهور حقایق اسماء الله هستند و اسم اللهاند.
البته اسم اعظم دیگه وجود بقیت اللهه.
ولی همه ما اسم اللهیم.
وقتی به حضرت آدم همه رو تعلیم کرد یعنی باطن اشیا رو که حقیقت اسماءاند تعلیم کرد.
به این میگن حکمت.
باطن رو میگن حکمت که یک پارچه بر اساس استحکام و و اون کسی که نازلش کرده حکیم علی الاطلاقه که "ولا يمكن الفرار من حكومتك".
اینجا داره میفرماد که اگر چنانچه کسی قرآن رو اقامه کنه یعنی چی عزیزان دل؟
یعنی قرآنی زندگی کنه.
قرآن رو سر فصل زندگیش، الگوی زندگیش قرار بده و این قرائتی که میگه "اقْرَأْ وَارْقَ".
بخوان و بالا برو، قیامت روایت داریم که امیرالمؤمنین در به فرزند عزیزشون فرمودن محمد بن حنفیه به اون-- به ایشون فرمودن که "اقْرَأْ وَارْقَ" قیامت میگن بخوان و بالا برو.
این قرائت ظاهری نیست، همون قرائت باطنیه.
یعنی بخوان بالا برو یعنی اینکه بخور و بالا برو.
یعنی این قرآن در وجودت بره، بشه غذای روحت، بشه غذای نفست.
چقدر قرآن رو خوردی؟
چقدر قرآن شد غذای نفست؟
چون گفتیم همونطور که بدن ما از لا-- از راه این دهان تغذیه میکنه، روح ما هم که از دهانش که گوش باشه حرف حق رو میشنوه و میخوره، روح داره تغذیه میشه.
اونچه که ما میشنویم روح ما رو تغذیه میکنه و میشه غذای نفس ناطقه.
چون نفس ناطقه مجرده، غذاش هم باید مجرد باشه لاجرم.
یعنی عاری از ماده باشه.
لذا در وجود ما خدای منان یک برنامهای رو تعبیه کرده، برزخ بین ظاهر و باطن خودمونه و اونچه که از حیث مادهست چه شنیدن، چه دیدن، چه چشیدن، چه لمس کردن، چه بوییدن اینها همه رو تجرید میکنه.
یعنی از احکام ماده خالی میکنه که نفس بتونه اونو بچشه، بفهمه، بخوره و نفس قوی بشه.
میگن این، این معنای اوه اقامه شدن نه-- قرآن در زندگیه.
یعنی قرآن بشه غذای وجود من بشه غذای نفس من بخورمش نه صرفاً بخونمش و نفهمیدم، نفهمم چیه.
اون موقع است که چه اتفاقی میفته؟
عکل از فوق و تحت اتفاق میفته.
یعنی چی؟
اینجا حضرت علامه یه جمله میگن رد میشن.
من اینو برای شما بازش میکنم.
میفرماید "من تحت ارجلهم" یعنی عکل از حضرت امکانیه.
از این کلمات نترسید توضیح میدم.
"من فوقهم".
"عکل من فوقهم" یعنی از بالا یعنی عکل یا خوردن از حضرت الهیه.
اینا فرقش چیه؟
اصلاً شما آثار عرفا و حکا-- حکمایی رو که بررسی کنید میدونید از حضرت زیاد یاد میکنند.
حضرات، حضرت.
بالاخره هر کدوم از این اشیا محل حضور حقاند.
یعنی اینها حق حاضر شده، حق ظهور کرده و حضور حق اینجا داره دیده میشه.
نه من و شما که بحثش قبلاً گذشت.
اونم نه اینکه ما یه چیزی هستیم، یه ماهیتی هستیم که حالا حضرت وجود یا حضرت حق در او تجلی کرده.
این دویت है.
یه جایی رو پیدا میکنی که فعلاً حق توش نیست.
حالا حق درش ظهور کرد.
نه، این دویت है.
فرمود "الصمد الذي لا جوف له".
خدا همه جا رو پر کرده.
اصلاً عینا این ماهیت انشااش به وجود اومدنش حضرت علی ظهورتون همون ظهور حقه.
خدا ظهور کرده، اسماءش ظهور کرده، شما هستی.
اونم آن فآن که "کل يوم هو في شأن" که يوم ظرف ظهور اشیا بود.
همین که شما ظهور ظاهری همه میبیننت و ظهور داری حاضر هستی یعنی خدا ظهور کرده و ظاهر هست و آن فآن خدا داره ظهور میکنه و حاضر هست و تجلی میکنه که من و شما هستیم.
چیزی جز حق نیست که "و سنریهم آیاتنا في الآفاق و في أنفسهم حتى یتبین لهم أنه الحق".
همه چی حق.
حالا این که میفرماید از حضر-- لذا حضرات رو حضرت رو زیاد در کلمات عرفا میبینید.
میان به صورت کلی مثلاً عالم رو پنج قسمت میکنند.
نه که پنج قسمت بکنند، پنج قسمت میبینن، هست به صورت کلی و الا رتبههای عالم خیلی زیاده.
اطوار وجودی حق در عالم آفاقی إلا ما شاء الله.
همونطور که در خود ما إلا ما شاء الله.
این همه ما طور مختلف داریم.
چشم یه طور ماست، یه طور نفس ماست.
"النفس في وحدتها کل الغوا".
در حینی که یک حقیقته همهی این دیدن، شنیدن، چشیدن، نشستن، خوردن، خوابیدن اینها همه شعون او هستند.
اطوار وجودی نفساند.
نفساند که میخنده.
nefsi که گریه میکنه.
nefsi که میبینه.
nefsi که میشنوه.
همینطور در بیرون از ما هم همینطوره.
به صورت کلی میان اینو پنج قسمتش میکنند.
میگن حضرت غیب مطلق.
حضرت غیب مطلق مرتبه الوهیت نظام و اون دیگه مافوقه که حالا الان خسته میشید و به هر حال شب عاشورا هم هست.
اومدید گریه کنید، عزاداری کنید یه مقدار بهتره از این حرفا الان دیگه من نزنم، سنگین میشه.
و یه رتبه پایینتر از اون بهش میگن حضرت غیب، غیب مضاف.
یعنی به اون صورت شدت و حدت توحیدی رو نداره.
اون کلی رو نداره.
یه ذره به کثرت نزدیک میشه که عالم عقوله.
اون فارغات و ارواح و ملائکه و عالم جبروت.
اون الوهیت، لاهوت.
این جبروت که عرض کردیم لاهوت عالم پیغمبر و جبروت عالم امیرالمؤمنینه.
میای پایینتر میشه حضرت شهادت مضاف که میشه مرتبه مثال یا ملکوت که برزخ اونجاست.
قوه خیالنما از اون جنسه.
بهش میگن مثال متصل تو ماست.
اون که بیرونه مثال منفصل.
بیای پایینتر دیگه میشه انزل مراتب.
کجاست؟
حضرت شهود یا شهادت مطلقه.
اینجا دیگه همه چی شاهده، شهادته.
غیبی اینجا دیگه همه چی رو شهادت داری میبینی.
دیگه مادهست.
همه ماده رو قشنگ میتونی ببینی، لمس کنی.
ظهور مطلقه است.
شهادت مطلقه است.
خب این چهار تا حضرت.
ولی میگن حضرات خمس.
اون پنجمیش چیه؟
اون دیگه مرتبه حضرت کیه؟
حضرت انسان کامله.
بهش میگن ان-- کون جامع.
اگر دیدید در کتب عرفانی و حکمی تا این همین تکوینیات، اکوان، کائنات، اینها بین خودشون یه آدم جامعی هست که مظهر اسم جامع خداست که اون هم الله.
چرا پیغمبر فرمود "من رآنی فقد رأى الله".
هر کس که منو دید قطعاً خدا رو دیده.
اونم رأى الله.
الله اسم جامع یعنی همه اسماء در neben پیغمبر پیاده شده.
هم از جمال و جلال.
"ذو الجلال والاکرام" و تنها انسانه که این ذل-- صعه وجودی رو داشته که هم اسماء جمال درش پیاد-- پیاده بشه هم جلال که "أشد على الكفار رحما بينهم".
این به چنین کسی که چه جالب اسم خود الجامع رو شما عدد ابجدش دربیارید میشه صد و چهارده و ما در قرآن هم صد و چهارده سوره داریم که همه علم به نحو امکانی که امکان نزولش بود در قرآن جمعه.
در همین اسماء.
خب اون حضرت انسان کامله یا بهش میگن کاون جامع که همه اسماء حسنی و صفات اولیای الهی در او به نحو اتم پیاده شده خب این حضرات خمس.
حالا اینجا میفرماید که اگر کسی قرآن رو اقامه کنه "من تحت أرجلهم" یعنی از هر-- حضرت امكانیه تغذیهش میکنیم، بهش حقایق رو بهش میچشونیم.
یعنی چی؟
یعنی همین درس و بحثها.
یعنی از عالم ماده، از عالم شهادت مطلقه.
معلم تو مسیر راهش قرار میدیم، استاد قرار میدیم، هدایتش رو رقم میزنیم، کتابهای خوب بهش معرفی میشه، حرفهای خوب رو میشنوه، کلاسهای خوب، هیئت خوب، جلسات درس و بحث.
یه دفعه به خودش میاد میبینه ماشاءالله خودش یه پرچم بلند کرده داره عالمها رو میکشونه سمت امام عصر.
اما از کجاست؟
از حضرت امكانیه، یعنی از نشئه شهود.
یعنی اینجا، یعنی با عالم ماده.
الآن این حرفی که من دارم به شما میزنم صوت مادهست دیگه.
نوشته این ص-- که نوشته که رو کاغذ و رو این کتاب، اینا همه سیاهه مادیِ.
این فعلاً چیه؟
ربطی به-- فعلاً ظاهراً ربطی به حضرت الهیه، یعنی اون عالم غیب نداره.
یعنی این، یعنی اینکه ما اسباب و مؤدات هدایتش رو و سعادتش رو فراهم میکنیم.
به همین راحتی.
پدر خوب بهش میدیم، مادر خوب میدیم، برادر خوب، خواهر خوب، رفیق خوب، همسر خوب، بچههای خوب، همسایه خوب، همکار خوب، مربی خوب، معلم خوب، استاد خوب.
رفته رفته میبینی ارتقای وجودی میکنه و میره بالا.
اما همین مقدار نه ها.
ما خداییم، کار رو تمام میکنیم.
ما یا کاری نمیکنیم یا اگه بکنیم تمام میکنیم.
"من فوق أرجلهم" هم هست، یعنی از حضرت الهیه، یعنی از عالم غیب.
یعنی براش کشف و شهود اتفاق میفته، رخ میده.
این مرتبه چیه؟
لقاء الله.
که به این زیبایی تو این آیه اومده.
البته ما توجه نداریم که آقا به طمع ثواب میخونیم و ازش رد میشیم.
"لأکلوا من فوقه" میشه از حضرت الهیه، یعنی از غیب نظام هستی بهت میفهمنون.
چرا مثلا حضرت علامه در یک عنایت حضرت حق به او که میگه این از عنایات صبوهی حضرت حق بوسیله نبی اکرم به قلب من بوده، یه کتاب میشه.
مثلا کتاب انسان در عرف عرفان.
که چهل و هفت اصل از اصول معرفت نفس رو اون تو بیان کرده.
و البته قبلش هم یه سری کشف و کراماتش رو بیان کرده که ما بدونیم آقا چه خبره در عالم.
فکر نکنیم هیچ خبری نیست.
بدونیم ارتباط با عالم الهیت نظام هم، یعنی اون عالم اقدس و قدس و اینها امکانپذیره.
همه ما میتونیم، همه ما این توانمندی رو داریم.
یا راهش رو بلد نبودیم، استاد و معلم درست حسابی نداشتیم، نمیدونستیم.
یا اگر هم داشتیم خواستیم حالا بذار-- عذرخواهی میکنم، تو دنیا حالا خوش باشیم، یه کیف بکنیم، نوشی، کیفی چیزی.
حالا بعداً توبه میکنیم که چه کلاه بزرگی سر ما گذاشتن اونهایی که نفهمیدن قصه توبه رو.
هی گفتن گناه عیبی نداره، توبه کن بیا.
میگیم عه عیبی نداره؟
واقعاً میشه هر وقتی توبه کرد؟
آره بابا.
بعد میگیم خب پس برم عشق و حالمو بکنم، جوونیمو صفا بکنم، حالا آخر پیری میام توبه میکنم.
بعد میاد میبینه نمیتونه توبه کنه.
مولا فرمود، الله اکبر از این فرمایش.
چه کلاههایی سر ما رفته از نفهمی حقایق و معارف.
فرمود که توبه کردن سختتر از گناه نکردنه.
گناه نکردن به مراتب آسونتر از توبه کردنه.
ما میگیم توبه میکنیم.
مگه میتونی توبه کنی؟
بفرما ببینم.
خب توبه کردی، پشیمون شدی، گناه، اشک ریختی، به هر حال گناهها بخشیده شد، رفت.
که این خودش باید ترجمه بشه.
یعنی چی؟
یعنی خدا یه پروندهای برای ما گذاشته، ملائکه سیاهه، این الآن ملائکه که مجردند، مادی نیستن رو یه پروندهای بنویسن بعد پاکش کنن، خطش بزنن، چیکار کنن.
دو، اون کتاب چیه؟
مثلا بیرون از ماست، در درون ماست.
چرا میگه "اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا".
برای نفس خودت کافیه که کتاب خودت رو بخونی.
این کتاب خود ما هستیم، وجود خود ماست که بحث مفصل و مفصلی در مسیر معرفت نفس جلوی چشم ما میذاره که خودمون رو بشناسیم.
ما داریم خودمون رو نون بل قلم و مای استرون همینطوری سطر سطر با قلم مینویسیم.
با چی؟
با اعمال و علم، علم و عملمون.
که علم و عمل جوهرند و انسانساز.
داریم خودمون، خودمون رو میسازیم.
مینویسیم.
کتاب وجودمون رو در درون خودمون سطر سطر با اعمالمون و علوم و باورهامون داریم مینویسیم.
حالا بالاخره یا اینکه بعد حالا این نوشتهها، اینایی که در وجودمون.
شما یه میخو میزنی به دیوار، بزرگان فرمودن توبه یعنی اینکه اونو میکنیش.
خب این میخو از دیوار کندی.
اون جاشو میخوای چیکار کنی؟
اثری که در دیوار کرده، سوراخ کرده، اونو میخوای چیکار کنی؟
آثار اعمال باقیه.
اینو چه خاکی به سرم بریزم؟
یه روایت نفساتی داره، هم شیرین انتهاش، هم دردآوره.
باید با سر رفت تو دیوار این روایتو انسان بشنوه.
باشه طلبتون.
که از آثار اعمال در وجود انسان و آخر سر بالاخره چی میشه این آثار؟
آقا من یه کاری انجام دادم.
این کار هست یا نیست؟
موجوده یا نه؟
یه عملی رو انجام دادم.
موجوده دیگه.
حیثیت این عمل موجوده.
عدم که نیست.
میشه هستی عدم بشه؟
اصلاً عقلاً محاله.
بالاخره عمل رو انجام دادی، کار زشت، عمل منافی عفت انجام شده، زشت بوده.
خب هست، هست که هست.
اینکه پاک میشه یعنی چی؟
اینا باید بحث بشه، ترجمه بشه.
ما باید بریم در عمق آیات.
"لأکلوا من فوقه".
باطن آیات و روایات رو ببینیم.
خودمون رو آقا، باطن خودمون رو ببینیم.
چه خبره در درون ما؟
که "من عرف نفسه فقد عرف ربه".
که صد وجه فقط علامه تو یه کتابش از این حدیث رو بیان کرده.
که من پنج تاشو برای اصحاب قلم، پنج تاشو سه ساعت طول کشید، پنج تاشو گفتم دیگه دستاشون رو آوردن بالا گفتن حاج آقا ادامه نده.
بسه دیگه نمیکشیم.
پنج تا شد صد وجهش رو گفت.
چه خبره در ما؟
که بیش از هزار درس از اصول معرفت نفس، یعنی نکاتی که در وجود ما هست و بیخبر، خبریم رو علامه پردهبرداری کرده.
یعنی اگر شما از امروز حضرت آقای حسین، آقای قربانی تصمیم بگیرید که آقا ما میخوایم معرفت نفس رو با این عزیزان دلم شروع کنیم.
چند جلسه میطلبه فقط عنوانهاشو بفهمیم؟
یعنی هزار جلسه بیش از هزار جلسه میخواد.
هزار جلسه؟
بله حاج آقا، هزار جلسه.
[مکث] بنده حداقل حدود دو هزار، دو هزار جلسهای خدا لطف کرده این مباحث رو پیاده کردم و گوش دادم از علامه و آثار و کتاباشون و در محضرشون و غیر محضرشون.
اینو به-- یعنی تحقیقاً دارم به شما میبینم، می-- عرض میکنم که نه اینکه بگم حالا برید فلان کتابو ببینید، بدونید چقدر.
نه، خودم اینا رو دیدم که حداقل هزار جلسه میخواد که ما عنوانهای اینا رو بگیم مثلاً یعنی چی؟
که مثلاً مرتبهی فیض اقدس با فیض مقدس چیه که در وجود ما هست و ما ازش بیخبریم و رابطهی اینها با هم چگونه است.
چرا ما باید از خودمون بیخبر باشیم؟
چرا در صحنهی مشعر حاج و واج میشیم؟
چرا لحظهی موت که لقاءالله ما میرسه لال میشیم؟
چرا لال میشیم؟
چرا اون سکر سکرات موت حالت بیهوشی برای ما پیش میاد؟
چون بیخبریم مثلاً.
از همه چی خودمون بیخبریم.
یه دفعه اونجا پرده که میفته خودمون، خودمون رو میبینیم.
اصلاً به شما بگم ما در آینهی وجودی قابض الارواح خودمون رو میبینیم.
در آینهی وجودی امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام خودمون رو میبینیم.
اون "نحن موازین القسط" اونا میزان عملاند.
یعنی ما با اونها خودمون رو وزنکشی صورت میگیره، خودمون رو میسنجیم.
قسط ما از ولایت چقدره؟
نسبتی که عکسی که از ما تو وجود امیرالمؤمنین دیده میشه همونیه که تو مولا رو میبینی.
اگه مولا رو زیبا ببینی، زیبایی.
بهشت ببینی، بهشتی.
جهنم ببینی، جهنمی، جهنمی خودت.
اونایی که از مولا بدشون میاد جهنماند.
خودشون رو در صورت مولا میبینن.
اصلاً او آینهی عرشه.
چرا فرمود هیچ چیزی در زمین نیست مگر اینکه عکسش در عرشه؟
یا اصلش در عرشه.
اینی که پایینه عکس اونه.
اصلش اونجاست.
تو عکس اونی.
اصلاً خود ما هم همین نیستیم.
چرا اینا رو نمیخوایم متوجه باشیم؟
چرا از این حرفا فرار میکنیم؟
چرا یه کسی هم که میخواد آقا خودمون رو به خودمون نشون بده دیگه دهنشو میبندیم، تو سینش میکوبیم.
ول کن آقا این حرفا رو.
آدمو دیوونه میکنه.
خدا [مکث] تکرار کنه برای ما این توفیقات رو.
اربعین که ما با دوستانمون میرفتیم، پیادهروی در هر منزلی که فرود میاومدیم این کتاب کلمات مکنونه ملا محسن فیض رو که همون شبه اول، دوم محرم آوردم از روش معنای لقاءالله رو از نظر ملا محسن که برجستهترین شاگرد ملا صدرا و دامادشون بود خوندم براتون.
تو هر منزلی یه کلمه رو میخوندیم و توضیح میدادیم.
یه عزیزی که بزرگ شده این هیئتها بود ریش سفید خیلی هم من قبولش دارم.
دست به خیر.
اونجا گفت حاج آقا هرکی میره تو این وادیا دیوونه میشه آخرش ولش کن.
[مکث] خیلی افسوس خوردم.
گفتم اتفاقاً کسی که نمیره تو این وادیا دیوانه میشه، دیوانه است، روانی میشه اصلاً.
نمیفهمه برای چی اومده تو این دنیا.
اصلاً کجا میخواد بره، چیکار باید بکنه.
یه چهار تا کلمه از این ور، از اون ور، از این جا، از اون جا، همش مفروضات متعدد ضد و نقیض هم تو وجودش خفهش میکنه.
اصلاً غرق میشه تو مفروضاتش.
نمیدونه از کجا باید شروع کنه عزیزان دلم.
[مکث] امشب از امام حسین شب عاشوراست بخواهیم.
بخواهیم که آقا جان [مکث] در ما هم تجلی کن.
بگذارید ما من فوق-- من ف-- اکل من فوق رو، من فوق، من فوقی، من فوقنا رو داشته باشیم که همش کار شماست.
شما باید تجلی کنی، باید عنایت کنی.
شما چی تو گوش وهبه یا زهیر عثمانی مذهب که امیرالمؤمنین رو خلیفهی چهارم میدونست اصلاً بدش میاد.
بدش میاومد که همراه امام حسین باشه.
میدونید دیگه یه منزل همش فاصله میگرفت.
هرجا امام حسین فرود میاومد، یه منزل یا عقب یا جلو.
اصلاً نمیخواست حسین بن علی رو ببینه.
چی گفته آقا؟
هیچکس هم نمیدونه آقا چی بهش گفته.
ولی یه چیزی رو میدونن.
میگن حسین بن علی رفت یه زمزمههایی میاومد تو خیمهی زهیر که فرار میکرد از آقا.
زمزمه، ولی همه قبول دارن که حسین بن علی خودش رو به او نشون داد.
تجلی کرد.
در حقیقت خود کی رو نشون داد؟
خود زهیر رو، حقیقت زهیر رو به خودش نشون داد که تو الان بین جهنم و بهشتی.
بسم الله.
میخوای بری بهشت؟
بفرمایید بحثی نداریم.
یا بهتره بگیم میخوای بهشت باشی یا جهنم باشی؟
تجلی کردی.
یعنی تجلی امام حسین که دیشب بحثش رو کردیم که هرچی این تجلی بیشتره، مقام اون شهید هم بیشتره.
امشب بهش بگیم آقا جان چطور یه کسی که پدر شما رو وصی بلا فصل پیغمبر نمیدونست، چه کردی شد شهید کربلا؟
خب این بلای عشق رو سر ما هم بیار امشب.
دست ما رو هم بگیر.
یه نفسی هم به ما بزن.
تو گوش منم چیزی بگو.
سر این هیئتها اینه.
ساعتها میشینی اینجا بعد میافتی یکی زمزمه میکنه، روضه میخونه، کمکت هم میدن اهل بیت.
زجه، عجه که از احکام این جلساته.
کسی تو این جلسات بنشینه اشک نداشته باشه، نمیدونم بکا نداشته باشه، تباکی که شبیه گریه کردنه نداشته باشه.
عرض شود ندبه نداشته باشه یعنی انابه یا مثلاً اَج-- زجه نداشته باشه، عجه نداشته باشه.
زجی جواد جین دیگه.
یعج العاجین.
فلیبکل باکون اینا نداشته باشه اینا رو که خب احکام جلسه رو رعایت نکرده.
باید اینا رو داشته باشی بعد یوه رفته، رفته میبینی در ملکوت وجودت شروع شد.
عکل من فوقه شروع شد.
تو ملکوت وجودت این امام حسین [خنده] یه چیزایی رو داره میریزه یواش یواش میفهمی، میچشی.
دیگه کسی جرات نداره جلو تو برهنه از روزات کربلا حرف بزنه، عریان حرف بزنه.
نمیتونی طاقت نمیاری چون داری میبینی تو ملکوت خودت.
خدا رحمت-- حفظ کنه یکی از علما، علمای درشت ما که اجتهاد دارن ایشون ما شنیدیم فقط [نفس عمیق] که همین ته-- عکل من فوقه براش رخ داده.
از کربلا تا چهل منزل کوفه و شام رو بهش نشون داده بودن.
ما رفتیم محضرشون یه چند ساعتی پیشش بودیم بحث کردیم، صحبت کردیم.
چه حرفهایی زد، چه چیزهایی گفت.
آقا اینا بغل دست ما دارن زندگی میکنن.
چرا به اونا نشون دارن میدن؟
چرا به من نشون-- آماده باید باشیم.
باید خودمون رو بسازیم که وقتی امام حسین رو انشاالله وقت موت دیدیم، ببینیم همونیه که تو هیئتها درکش میکردیم، میچشیدیمش، باهاش کیف میکردیم.
پدر مهربان ما.
چقدر ما تو این حوزه حرف داریم با همدیگه بزنیم و متأسفانه وقت اقتضا نمیکنه.
یه روایتی هم براتون تقدیم کنم برای امروز بسه که این رو تو هیئت خودمون یه سالی فکر میکنم دو سال پیش بود ایام کرونا ده شب دربارهش صحبت کردیم انقدر که کثیر الفروع این فرمایش خود ابا عبداللهه.
که خود حضرت وقتی که از مدینه میخواستن برن، خط و خطوط رو مشخص کردن.
مثل اینکه شما الان میخوای بری سفر جایی میگی آقا این اتفاقات میخواد بیفته، کیا میتونن با ما همراه باشن، کیا نمیتونن؟
حضرت همون لحظه حرکتش از مدینه اینو مشخص کرده.
من الان اینو میخونم اگرچه میگم واقعاً ده جلسه میخواد این باز بشه که یعنی چی.
حالا تو همین ده دقیقه یه ربع من بگم نوش جونتون.
ببینین ماها هستیم یا نه؟
جزو معیت با امام حسین داریم یا نه؟
یعنی رسیدیم به اونجا یا نه؟
حضرت فرمودن که "من کان فینا باذلاً مهجته".
داره مشخصات میده.
کیا میتونن همراه من باشن.
چند تا مشخصه داده.
"من کان فینا باذلاً مهجته" ت-- کلمه به کلمه باید ترجمه بشه.
حالا وقت نداریم من کلاً بگم.
باذل اسم فاعله از بزل میاد.
یعنی اهل بزل کردن باشه، باذل باشه، بزل کنه.
چی رو بزل کنه؟
اولاً فینا چگونه؟
در کجا؟
فینا نه فی سبیلنا یعنی نه با حجاب، نه در راه ما، نه اون که اول راهه.
فینا آقا، فینا با فی سلی-- سبیلنا زمین تا آسمون فرق میکنه.
میشه کسی ظاهراً تو راه امام حسین باشه، ولی ظهر عاشورا فرار کنه بره.
مثل زهاک، زهاک مشربى این چیکار کرد؟
جالبه که من تو روایت دیدم که دردآوره البته حتی چند نفر از دشمنو هم سر هم به درک واصل کرد، جنگید.
اما دیگه بعد از نماز ظهر متوجه شد که آقا غریب شده، همه شهید شدن و دیگه چیزی نمونده به شهادت آقا.
فکر میکرد حضرت پیروز میشه و ایشونم یه بالاخره غنیمتی دست میگیره و چی و اینا دید نه، این اتفاق نیفتاد.
این نگاه رو ببین.
خطرناکه این نگاه.
همراه حضرت تا عصر تا ظهر عاشورا.
ظهر عاشورا که نماز تموم شد و یه سری هم همونجا شهید شدن، اومد به حضرت گفت آقا اجازه بدید من از شما از خدمت شما، خدمت شما مرخص شم.
حضرت فرمود باشه میخوای بری برو ما اشکالی نداریم.
برو ولی صبر کن چون عجب آقایی داریم.
میخوای بری صبر کن چون راه رو بهت نشون بدم.
بدونی از کجا بری آسیبی بهت نرسه.
اگه مثلاً از اینور بری، از اونور بری میزننت، میکشنت فلان.
یه راه میانه واری بهت نشون بدم که بتونی فرار کنی بری.
عجب آقایی داریم.
تو اوج غربت.
بعدم فرمود صبر کن برم برات یه مرکبی بیارم، یه اسبی چیزی بیارم تو با اون بری که سریع برسی.
گفت نه آقا نیاز ندارم.
من برای روز مبادا پشت خیمه ها اسب خودم رو بستم به یه نخلی برای همچین لحظهای.
خاک عالم بر سر امثال من که چه وقتی تو این پردههای وجودی و قلبمون چه اسبهایی که برای روز مبادا نبستیم.
تا یه روزی جیغ فنگو بزنیم فرار کنیم بریم.
کار سخت شده آقا ما این کاره نیستیم.
ما این انقلابو کردیم فکر میکردیم وضعمون توپ میشه.
فکر میکردیم همه چی به راست، همه چی نه اینم که مثل شعب ابی طالب شد.
ولش کن بابا نخواستیم.
امام زمان نخواستیم.
نخواستیم اصلاً ولایت حکومت الهی بر سر ما باشه.
بریم دنیا رو عشقه، ولش کن.
خیلیا باختن به همین خاطر.
یعنی یک نفر تو کربلا میاد نماینده اینها میشه.
[زنگ موبایل] قربونتون برم.
بله داشتیم بالاخره میگه آقا کسی که [نفس عمیق] فینا یعنی غرق در من حسینه.
زندگیش دنیا و آخرتش شده حسین فقط میتونه با من باشه.
چی رو حالا باید خرج من بکنه؟
مالشو، بچههاشو، آبروشو.
فرمود مهجته.
الله اکبر.
تو عاشورا خوندید هم "الذین بذلوا مهجهم دون الحسن".
مهجه در عربی بدونید آخرین قطره خونیست که در قلب گوسفند میمونه.
قربانی رو که کشتن، خونش رفت، پوستشم کندن و خوناش همه رفت.
یه اون آخرین قطرهای که تو قلبش هنوز مونده عرب به اون میگه مهجه.
یعنی میگه اون آخرین قطره خونش رو هم برای من فدا کنه.
[خنده] یعنی دار و ندارشو برای من بده.
نه فقط پولشو، نه فقط این کلفات، ببین خطها رو، ببین راه رو، ریلی که امام حسین قرار داده برای کیاس؟
هر کسی رو برنداشته ببره با خودش.
این یکی.
بعد میفرماید مبتنن على به به اصن بحث ما اینجاست.
مبتنن على لقاء الله نفسه.
عجب چقدر کلمات بار داره.
ببینید مبتنن.
شما یه وقت هست میری سفر، خب میری سفر مسافری قصد توتن نمیکنی، قصد وطن نمیکنی که اونجا بمونی.
وقتی مبتنن یعنی این، یعنی قصد توتن کنی، قصد وطن کنی.
یعنی بگی آقا من اینجا اصن میخوام بمونم.
دیگه مسافر نباشی.
میگه مبتنن برای چی قصد وطن کنی میای سمت منی؟
برای چی؟
برای اینکه على لقاء الله اونم نفسه نه ظاهرشو دم بزنه مثل من از لقاء الله.
نفسه باطنش هم تشنهی لقاء الله باشه.
اونم نه لقاء الرحمن، لقاء ربش که مرتبش پایینتره.
رقاب الکریم-- الله اسم جامع یعنی انقدر تشنه باشه، سه ع وجودی داشته باشه که بخواد تمام اسماء الهی درش پیاده بشه.
یه همچین کسی رو من حسین میخوام.
الله اکبر.
وقتی به اینجا میرسه میفرماید فل این فا فای پسه.
این همه گفتم حالا بسم الله پس فلیرحل معنا الله اکبر از این کلمات.
اولا فلیرحل معنا.
دوما معنا نه پشت سر ما مثلا در راه ما همراه ما نه معنا، معیت یعنی دیگه تمام سلول سلول بند بندش با من باشه.
توی جامعه کبیره میگه فمعکم معکم چرا دو بار معکم استفاده شده؟
فمعکم معکم لا مع عدوکم یا لا مع غیرکم.
من با شماما، با شمامها، نه با غیر شما و دشمن شما.
این معکمها یعنی چی؟
چرا دو تا؟
بزرگان فرمودن یه معکم اول یعنی در دنیا با شمام.
معکم دوم یعنی در آخرت هم با شما.
معکم اول یعنی در غنا و توانگری و دارایی با شمام.
معکم دوم یعنی در فقر هم با شما.
معکم اول حالا بگیر برو قص على هذا بگو برو تا آخرش، تا انتهاش.
یه معکمش یعنی در راحتی با شما.
وقتى تو مدینه بودی با شما بودم.
یه معکم یعنی در کربلا و سختی و پر بلا هم با شما.
اصن من در هر حالتی چه خوشی، چه ناخوشی، چه دنیا، چه آخرت، چه سلامتی و عافیت، چه مریضی، چه غربت، چه عزت، در ضعف، در قوت، در غربت، در عزت، در گمنامی، در مشهوریت، چه خانه نشینی، چه اوض-- اوج ع-عزت و مشهوریت و هر، در هر حالتی معکم.
اینه.
تو یه کلمهی جامعه کبیره چه باری خوابیدن.
حالا اینجا هم حضرت فرمود فلیرحل معنا.
حالا شما برید بررسی کنید فرق راحل با مسافر چیه؟
اینجا حضرت نفرموده با ما مسافر بشه.
فرموده فلیرحل.
راحل با مسافر فرقش چیه؟
فإن الراحل قريب المسافة فکر میکنم ابو حمزه باشه.
دعای ابو حمزه که راحل راهش به تو نزدیکه خدایا.
یعنی چی؟
راحل فرقش با مسافر چیه؟
مسافر کسیه که آقا من دارم میرم سفر مرخصی میگیره سه روز، پنج روز، ده روز با همسایه، با فامیل، با خونوادش هماهنگی میکنه که این چند روز من نیستم این کارا رو بکنید من برمیگردم، برمیگردم.
میره که برگرده به این میگن مسافر.
اما راحل کیه؟
میره که دیگه برنگرده.
به این میگن راحل.
آقا میری کربلا قصد کن که بری دیگه برنگردی.
پس این همه ما رفتیم کربلا، خیلی بزرگان رفتن کربلا چی شد که برگشتن؟
تو نیت کن بری برنگردی.
حالا ارباب به حکمت متعالیه متوجه میشه این رو در تو تقدیر میکنه که آقا شما فعلا یه ماموریتی داری برگرد وطنت این ماموریتو انجام بده دوباره بیا با یه ماموریت جدید برمیگردی وطنت و الا رفتی که برنگشتی.
دیگه برنگردی.
فلیرحل معنا.
الان هم فلیرحل معنا.
اصن تا که کربلا قصه عاشورا در بطن تاریخ در جریان یک واقعهای نبوده تموم شه بره.
واقعا الان حسین ابن علی فریاد هل من ناصر ایشون هنوز بلنده.
واقعا الان داره یارگیری میکنه.
واقعا حضرت حسین ابن علی الان کاروانش خیمه زده و فردا قراره جنگ کنه.
بسم الله برسیم.
فلیرحل معنا بریم که برنگردیم.
اگر اینطوری نگاه کنیم به قصه ما باید الان به این نیت میاومدیم تو این هیئت.
اگر این نیتو نداشتیم درست کنیم نیتمونو که اومدیم دیگه برنگردیم.
خانمهام بچههام بریم، بریم که دیگه برنگردیم.
بریم جون بدیم برای آقا.
بعد میبینه که آقاهه ماموریت جدید بهت میده میگه فعلا این برو این کارا رو انجام بده بعد دوباره برگرد.
اصلاً لقاء الله یه معناش یعنی ملاقات حجت خدا.
اما اینجا سؤال پیش میاد.
پس چگونهست که خود اهل بیت هم درخواست لقاء الله رو داشتن؟
این باید جواب داده بشه که این سؤال طلبهتون که اون معنای اتم لقاء الله.
وقتی حجت خدا در مقام نحن و هو و هو و نحنیه یعنی غرق در خداست.
اون موقع ملاقاتش کنی یعنی خدا رو ملاقات کردی که مثلاً لي مع الله وقت أن که ما یه وقتهایی برامون میگذره که توی اون مقام که هستیم "لا یصعانی فیه" تو اون مقام هیچکسی این وسعت رو نداره.
کیا؟
فرموده "ملک مقرب و لا نبی مرسل".
نکره در سیاق نهفت مطلقه.
یعنی هیچ نبی مرسلی تو اون مقام همراه ما نیست، هیچ ملک مقربی نیست.
شما خودت نبی مرسل بودی یا نه یا رسول الله؟
چرا میگی تو اون موقعیت، اون وقت، اون حالت هیچ پیغمبر مرسلی سعه وجودیش نیست که به ما برسه.
یعنی اونجا خودش هم دیگه خودش نیست.
اونجا چنان غرق خدا شده که دیگه از-- نگاش کنی انگار خدا رو دیدی.
"من رعانی فقط رعی الله".
بله، تو اون مقام ببینی که کار هرکسی نیست.
امام فرمود شهید نظر میکند به وجه الله.
تو اون مقام ببینی بله، دیگه ملاقات همون ملاقات الله و حاصل شده اون بالاخره مظهر اسم جامع و اسم الله.
اما نه در غیر از اون مقام ببینی نه، باز باید منتظر ملاقات از هرچی که هست از طریق امام حسین تو به ملاقات خدا میرسی.
خدا رو بخوای ملاقات کنی از راه امیرالمؤمنینه.
هیچ راه دیگهای وجود نداره.
اینکه فرمود "انا مدینة العلم و علیٌ بابها" اصلاً علیٌ بابها موضوعیت داره.
نه یعنی حالا یه در شهر علم من امیرالمؤمنینه، یه در هم فلانیه، یه در هم فلان.
نه، اصلاً در شهر علم علیه.
اصلاً هیچ علمی به جز از باب علی علم نیست، گمراهیه.
علم فقط با-- اینه که ما میگیم "العلم نور یغرفہ الله فی قلب من یشاء" علم نوره چون منتسب به امیرالمؤمنینه.
علم، علم است که تو رو به خدا میرسونه.
غیر از این باشه علم نیست که.
الان نظام آموزش و پرورش شما به شدت مریضه.
خیلی چیزا رو ما یاد بچهها میدیم اصلاً علم نیست.
علم نیست این.
الان ما با پسر خودم این چالش رو داریم.
وقتی این آموزشها رو بهش دادم الان میگه بابا من برای چی درس بخونم؟
میام سراغ علم دیگه.
شما به من یاد بده.
برای چی برم مدرسه؟
چقدر باهاش صحبت کردیم، آرامش بهش دادیم.
چقدر اینها که نه چارهای نی.
عرف در اجتماع انقدر مهمه تو مجبوری عرف رو که خیلی از احکام شرعی تابع عرفه و اینها رو براش جا انداختیم که مثلاً قبول کنه ادامه تحصیل بده.
چارهای هم ازش نیست.
همه علم تو سینه اونهاست.
خوش به سعادتی که کسی که با اونها معامله میکنه.
[نفس عمیق] پس بسم الله.
هرکی اومده که دیگه برنگرده.
خوش به حال نوکرای آقا که از همون ابتدا همیشه همراه آقا بودن.
یکی از اون نوکرایی که آقا همراهش بود که واقعاً گاهی اوقات ما ادعا میکنیم ما نوکر امام حسینیم.
عزیزم بشین سر جات.
ما نوکر، نوکر، نوکر آقا باشیم کلاهامون رو باید بندازیم تو آسمون.
نوکر آقا [نفس عمیق] نوکر واقعی آقا اون کسی که واقعاً به تمام دست به سینه و ذوب در امام حسین شد حضرت اباالفضل بود.
نوکر، نوکر آقا میشه جون مثلاً.
جون میدونید غلام سیاه امام حسین بود که ابوذر غفاری ایشون رو بخشید به امام حسین از عشقش به آقا.
همراه آقا بود همیشه تا کربلا.
خب حالا جون میبینه که همه دارن میرن، عز میگیرن، شهید میشن.
این همیشه همراه آقا بوده.
آقا تشنه بوده براش آب برده، غذا میخواسته غذا برده، رتق و فتق امور منزل حضرت رو کرده.
چه سعادتهایی بعضیا دارن.
حالا میبینه همه دارن میرن.
هرچی اصرار کرد به ابا عبدالله آقا جان علی اکبرت رفت.
خب بذار ما هم بریم دیگه.
میا ما که بالاتر از علی اکبرت که نیستیم.
حضرت اجازه نمیداد.
حضرت نصیحتش کرد.
گفت عزیزم تو [نفس عمیق] یه اون با ما بودی.
سختی ما و اینا رو کشیدی.
حالا که ما در غربتیم برو.
برو خودت جانت رو بردار از اینجا برو این آخر عمریه.
به گریه افتاد گفت آقا اون موقعی که راحتی شما بود من با شما بودم.
حالا که وقت غربت و تنهاییه تنهات بذارم؟
اوج نامردیه.
چه مرامی داشته.
خلاصه هرچی اصرار کرد حضرت قبول نکرد.
دید جون به گریه افتاد گفت آها باشه، باشه نذار ما بریم.
شروع کرد بازی کردن با دل حضرت.
شما هم از این بازیها بکنین.
امشب با دل امام زمان بازی کنید.
حالا الحمد لله دو تا [نفس عمیق] خداروشکر این پارچههای باصفا و نورانی و پربرکت که یکیش رو گفتن مزرع شریف آقا اباالفضل العباس بوده و یکیش رو قبر و مزرع شریف آقا ابا عبدالله.
اینا، اینها عطر و بوی ارباب ما رو دارن.
مثل پیراهن یوسف چگونه پدرش کشید به صورتش، به چشماش، چشمای نابیناش بینا شد.
اینا باید ما رو بینا کنن.
الحمد لله که فر-- عطرشون فضای جلسه ما رو گرفته.
اجازه بدید که یکیش بره تو خانوما، یکیش تو آقایون.
عزیزان بی-- حالا من روضهام رو بخونم بعد متبرک خودی-- خودتون رو متبرک کنید به این تبرکیها.
شروع کرد با دل آقاش بازی کردن.
شما هم گفتم از این بازیها بکنید الان.
بگید زیر زبون با آقا.
میدونید چیا گفت؟
شنیدید حتماً.
گفت آها باشه آقا باشه.
میبینی من چهرهام سیاهه نمیذاری برم.
باشه حق داری.
هی گریه کرد.
آقا هم هی داره گوش میده.
عجب بازیای با دل امام حسین کرد.
گفت آقا میدونم من اصل و نسب درست و حسابی ندارم.
پدرام همه سیاه بودن، غلام بودن اینها.
نمیذاری من برم.
هرکسی که نمیشه تو راه شما کشته بشه که.
[خنده] دوباره آقا هیچی نگفت.
هی گوش داد.
یه جملهای گفت دیگه خیلی حضرت چی بگم؟
اون لطف و محبتش جوشید.
گفت آقا دیدی من بدنم بو میده.
بعضیا دیدی بوی تند داره بدنشون بو میده.
اینا سیاه چرم بو دارن میگی نرم قاطی شهدا.
دیگه حضرت ریخت به هم.
میگن بغض آقا ترکید.
بغلش کرد.
گفت انقدر با دل من بازی نکن.
این حرفا چیه میخوای بزنی؟
اگه میخوای بری باشه برو.
دلبری کرد از آقا اذن میدان گرفت رفت.
که میگن حضرت بغلش کرد که بعدم که رفت بالا سرش همونطور که صورت به صورت علی اکبر گذاشته بود، امام حسین صورتشو گذاشت تو صورت این غلام سیاه که میگن بعد از یک هفته بدنشو که از تو فرات کشیدن بیرون بوی عطر همه جا رو گرفته بود.
بوی عطر.
حالا همه وقتی میرفتن میدان خودشو الان خودتو معرفی کن برای آقا، آقا من اومدم فدات شم نوکرتم فلان.
اونم همه میرفتن خودشو معرفی میکردن.
اول میگفتن من از کدوم ایل و طبارم، از کیم، از چیم.
حالا این نوکر با این شکل میخواد بره میدان خودشو معرفی کنه.
هرچی فکر کرد من چی بگم؟
هرچی از خودم بگم که مایه آبروریزی آقامه.
بگم من یه نوکر سیاه چیه.
چقدر زرنگ بوده.
یه جمله گفت هنوز که هنوزه بر تارک تاریخ میدرخشه جملش مال ایشونه.
دید خودش هیچی نیست.
خودشو منتسب کرد به آقاش گفت: "امیری حسین و نعم الامیر." [خنده] من اونیم که امیرم، آقام حسینه.
چه آقای خوبی دارم.
[خنده] چقدر قشنگ خودشو معرفی کرده.
به به!
آدم اینطوری باشه تو صحنه کربلا چقدر زیباست.
بعدم اونطوری شهید بشه و.
خلاصه اینکه امشب جا نمونیم رفقا.
آه تمام خیمهها رو به دستور آقا دور تا دورش خندق کنده بودن که از صبح عاشورا این توش هیزم ریخته بودن.
اینا رو آتش زدن که از پشت حمله نشه به خیمه ها.
یه باریکه راهی حضرت گذاشته بود که فقط بشه از اونجا بری داخل خیمه ها.
دم اون باریکه راه ابالفضل العباس نگهبان ایستاده بود که هر کی میره میاد آقا نگهبانی میداد.
همه امشب مشغول مناجات و عبادت و تا خود صبح مثل زنبور عسل روایت داره کندو چجوری صدای زنبورها بلنده صدای مناجات همه.
فقط یه نفر مشغول پست دادن بود.
مراقبت از حرم بود.
اونم آقا ابالفضل بود.
اگه بخوای امشب وارد حریم امام حسین بشی باید رو بزنی به ابالفضل.
[خنده] ای عباس جان با اون دست های بریده دست منو بگذار تو دست حسین.
شب عاشورا است.
[اشک] یه ذره قربون سبقه ابالفضل برو از اون دلبری کن.
نمیدونم منم هاج و واجم امشب.
[خنده] ای کاش از اول شروع میکردیم از این حرفا و روضه و داد و ناله و اشک و خودمون و میزدیما.
زجه و عجه و.
امام صادق فرمود خدایا رحمتت رو بریز بر سر اونهایی که در شنیدن روضه جدم حسین داد میزنن.
[خنده] سه تا دعاست مرحوم خدا رحمت کنه ابن غولوی قمی که ضریحش رو آقا میبوسید امام عصر.
تو کتاب کامل الزياراتش آورده سه تا دعا امام صادق کرده عجیبه.
حالا چیه؟
چه سری تو این ناله ها و این وضعیت هاست، این اشک ها.
فرمود خدایا عرض کرد خدایا رحمتت رو نازل کن، رحمت واسعت رو نازل کن بر کسایی که وقتی مصیبت حسین ما رو میشنون لطمه به خودشون میزنن.
یعنی طاقت نمیارن.
عجیبه.
چه خبره تو ملکوت این جلسه.
که وقتی حضرت زهرا قصه شهادت ابا عبدالله رو بهش گفتن انقدر گریه بلند بلند هیچکس نتونست آروم کنه ایشون رو.
حتی امیرالمؤمنین خبر دادن یا رسول الله فاطمه داره دق میکنه پاشو بیا.
پیغمبر اومد گفت فاطمه جان عزیزم انقدر خودتو اذیت نکن.
فریاد میزد بازم آروم نشد.
یه جمله پیغمبر گفت فاطمه زهرا آروم شد.
میدونید چی گفت؟
به نظر من پرده ها رفته کنار تا قیام قیامت همه شماها رو تو این جلسات فاطمه زهرا دیده.
چرا؟
چون پدرش گفت فاطمه جان غصه نخور.
میان آدمایی در آخرالزمان که وقتی مصیبت پسر حسین براشون گفته میشه مثل مادر بچه مرده زجه میزنن.
[خنده] خانم آروم شد [اشک] و برای شما دعا کرد.
[خنده] بعد چرا زجه نزنم؟
چرا داد نزنم؟
یکی از علما میگفت دوست داشتم ببینم مادرش چجوری برای حسینش گریه میکنه، سینه میزنه.
توسل کردم.
یک کاشفه ای رخ داد.
پرده رفت کنار.
بعد دیدم که یه مشت زن ها دور حضرت زهرا رو گرفتن.
همه دارن سینه میزنن، لطمه میزنن، مویه کنان.
بعد حضرت زهرا اون وسط نشسته دو تا دستش رو مشت کرده اینطوری به سینه میزنه.
[خنده] هی میگه حسین من، حسین من.
چرا ما جون ندیم برای این آقا؟
[خنده] لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ تو خونتو دادی برای اینکه مردم رو و حیرت و ضلاله از جهالت و ضلالت نجات بدی.
بذارید یه حرف در گوشی از استادمون براتون بگم.
بیچاره کرد این حرفای شما رو خب آقا میدونید اون لحظات آخر رو خاک که صورت و السلام علی الخط الطریب این صورت رو خاک افتاده بود.
راوینگارها مثل ابی مخنف میگن که دیدیم داره میگه الهی ربن بقوائک و تسلیم الأمرک لا معبود سواک یا قیاس المستغيثین.
خب تو که داری شهید میشی یا قیاس المستغيثین برای چیه؟
ایشون باز دلیل و مدرک و اینا برای ما این حرف بیچاره کننده رو گفت.
گفت میدونید چرا آقا میگفت یا قیاس المستغيثین؟
چون همون لحظه تو گودی قتلگاه خبر از خدا پیک حق آورد که حسین جان خدا حق، حق سلامت رسونده و فرموده که ما حاضریم باهات معامله کنیم.
ورق رو برمیگردونیم از تو کسی خودتم شهید نشه، زن و بچهتم اسیر نشن.
اما هرچی وعده بهت داده بودیم بهت میدیم.
هرچه مقامات که بهت گفته بودیم همه رو بهت میدیم.
ما وعدمون دو تا نمیشه.
ما صادق الوعدیم اما ورق برگرده تو شهید نشی.
آقا داشت میگفت یا قیاس المستغيثين من کی برای مقامات نمیخوام شهید شم.
اگر من شهید نشم این همه مریدان و رفقان من اینا رو چیکار کنن؟
اگر به خون جوشش خون من در کربلا این همه آدم با تو آشنا نشن من میخوام چه کنم مقاماتو.
میگفت یا قیاس المستغيثين یعنی خدایا من همهی اینا رو میخوام.
اصلاً بذار من شهید شم.
آدمهایی که فر-- شهادت منو میشنون میریزن به هم و عبادت تو رو به عشق من میکنن بیان در خونه تو.
یه همچین آقایی رو فردا زدن [مکث].
قربونت برم آقا از کجاش برات-- از کدوم، از کدوم گوشه برات بگم؟
کدوم قربتتو برای این مردم بگم؟
از چه مصیبتی پرده بردارم؟
چی بگم من برای این مردم؟
امشب راوی میگه دیدم در سحر امشب، شب عاشورا همه مشغول عبادت بودن.
یه لحظه دیدم حسین بن علی از خیمه خارج شد رفت پشت خیمهها.
تو اون تاریکی و سوسوی ماه دیدم حضرت هی خم میشه بلند میشه خم میشه بلند میشه.
نزدیک شدم نگران حال حضرت بودم.
رفتم گفتم آقا چه میکنی؟
دیدم داره خارها رو از رو زمین جمع میکنه [خنده].
گفتم پسر فاطمه این چه حالیه؟
فرمودن که عزیزم فردا غروب بچههام آوارهی این بیابونها میشن.
دارم خارها رو از زیر پای رقیه و سکینهم جمع میکنم [خنده].
چه بلایی قراره سر آقا ما بیاد [grunting].
چه بلایی قراره بیاد [خنده].
همه بلاها یه طرف.
نمیدونم چه سریه.
شما میدونید به من بگید من نمیفهمم.
این همه مصیبت گوشه گوشه کربلا وقتی امام سجاد رو قبر گِلین امام حسین معرفیش کرد که هاها قبر حسین بن علی بن ابی طالب نوشت الذي قتلوه عطشانا با لبه تشنه کشتنش [نفس عمیق].
از امشب یه طور دیگه آب بخوریم [خنده].
وقتی داشت میرفت خواهرش گفت داداش نرو [خنده].
من طاقت ندارم.
صبر حضرت زینب رو دیگه همه شنیدید.
میگن آقا همونطوری عقب عقب برگشت و از روی، از روی اسب نیومد پایین.
اینطوری خم شد زینبش رو بغل کرد.
دستشو گذاشت رو سینه زینب چیزی گفت.
حضرت زینب سینهش قلبش داشت از سینهش میریخت بیرون.
این حدیث برد الانامل عجیبه.
خنکای انگشت امیرالمؤمنین که به ارث رسیده بود به ابو عبدالله.
وقتی در عرش پیغمبر اونجا در مقام قرب رهش از مقام قرب بهش افتاده بود که شنیدید دیگه یه دستی انگشتایی اومد رو دوشش آروم شد.
دید دست، دست علیه.
این خنکای انگشت به ارث رسید به امام حسین.
وقتی گذاشت رو سینه زینبش فردا عصری حضرت زینب آروم شد.
گفت حسین جان برو، برو قول بهت میدم صبری کنم که ملائکه آسمون و زمین تعجب کنن [خنده].
صبر زینب الله اکبر [مکث].
ولی خدا رحمت کنه شهید مطهری رو.
میگه دو جا صبر زینب تموم شد.
دیگه طاقت نیاورد.
یه جا اون جایی بود که دید سر بریده [خنده].
لا اله الا الله.
داره قرآن میخونه.
بعد اینها دارن با سنگ این سر رو میزنن [خنده].
من نمیدونم چمه.
کجا داریم میریم.
یه بار میریم کنار گودی، یه بار میریم پشت خیمهها، یه بار میریم تو کوفه و شام که همه، همه بلاها رو امشب میخوان به یک پارچه سر من و شما بریزن.
اما یه چیز دیگه بگم و شما رو به خدا بسپارم و برم.
حلالم کنید.
یه جملهای آقا امام زمان تو ناحیه داره.
میگه حسین جان یا جدأ هیچوقت فراموشم نمیشه اون لحظهای که عضلاتت منقبض و منبسط میشد در گودی قتلگاه و از این پهلو به اون پهلو میشدی یعنی داشتی جان میدادی اما گوشه چشمت به سمت خیمهها بود [خنده].
همش دل نگران زینبت بودی.
بمیرم برات.
آی ناموس پرستا کجان؟
با نگاه آخرهت پریشون خواهرت امانت ترت.
برنگشت آب آورت.
رفت پناه به لشکرت.
گفتی محکم کل رقیه، گرههای معجرت.
وای نبی مادرت.
تکیه شب عاشورا بود نمیخوندم، شب عاشورا نبودی.
میگفتم نمیگم این حرفا رو نباید زد.
اما معلوم نیست عاشورای بعد ما زنده باشیم عزیزانیم.
چی کشیده دخترت، بچههای مضطرت، وقتی فهمیدن که اون پشت کی بریده حنجرت؟
آخ، آخ، آخ شلوغ دور و برت.
خونیه بال و پرت.
یا زهرا.
این همه خنجر به دستا چی میخوان دور و برت؟
دورشو گرفته بودن.
رامی میگه نالهجی نکرد از گودی بره پایین.
کار حسین تموم شده با همون چکمههای نصرش از اون بالا پرید رو سینه حسین.
آخ حسین.
این پرچم رو بگردونین من یه ذره زمزمه کنم.
انشاالله تو خانومای که آقا این این پیک امام حسین برای شماهاست.
زمزمه کنید به سر و صورت خودتون بکشید.
حسین جانم.
حسین جانم.
حسین جانم.
حسین جانم.
حسین جانم.
حسین جانم.
حسین جانم.
سه تا سلام بدم انشاالله دلت بره کربلا.
السلام على ساكن كربلا.
همه ناله حسین.
من سلام میدم تو زمزمه کن قربونت برم از دستت میره ها.
السلام على حسين الغريب.
ای حسین.
دو تا سلام دیگه دارم به بزان این سلامها ناله بزن.
السلام على الشيخ الخضيب.
جلو مادرش ناله بزن ساکت نباش.
سلام آخرم نگاه کن آقاتون.
السلام على خد طريب.
ای حسین.
این نالتو بکش حضرت زهرا عمر بهت بده.
حسین.
[grunting]