ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 083

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و زیارت اباعبدالله

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

سه بار استغاثه به حضرت صاحب‌الزمان می‌بریم.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَٰصَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، به تو پناه می‌جوییم و از تو فریادخواهی می‌کنیم.

شب هشتم ماه عزای سید و سالار شهیدان است. زیارت اباعبدالله را از دل می‌خوانیم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰمَظْلُومُ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای ستمدیده، ای اباعبدالله.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِى حَلَّتْ بِفِنَآئِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو و بر جان‌هایی که در آستانهٔ تو فرود آمدند.

«عَلَيْكَ مِنِّى سَلَٰمُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِىَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از من بر تو سلام خدا باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بماند.

«وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ ءَاخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا این را آخرین عهد من برای زیارت شما قرار ندهد.

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِىِّ ٱبْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَٰدِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَٰبِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین، و بر علیّ بن حسین، و بر فرزندان حسین، و بر یاران حسین.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

شب هشتم و دعای قلب امام عصر

ان‌شاءالله در این شب هشتم ماه عزای سید و سالار شهیدان و یاران شهیدش، حضرت حجت — أرواحنا لمقدمه الفداء — هرچه جلوتر می‌رویم قلب ایشان تحت فشار بیشتری است. خدای منّان کمک بدهد به آقالمان؛ قلبش را آرام کند. حضرتش هر کجا تشریف دارند، در میان عزاداری‌شان ما را هم یاد کنند؛ ما و متعلقین ما را هم دعا کنند. صلواتی هدیه بفرمایید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

نفس کلیهٔ الهیه و صبر در بلا

یکی از قوای نفس کلیهٔ الهیه را دیروز شروع کردیم باز کردن. بحث نیمه‌کاره ماند: صبر در بلا.

عرض کردیم آن چهار نفسی که مولایمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام فرمودند در ما هست، چهارمی‌اش به سمت خدا برمی‌گردد. اصلاً مرتبهٔ لقاء الله مربوط به همین رتبهٔ وجودی ماست. نفس کلیهٔ الهیه؛ هر مقدار ما سعهٔ وجودی داریم، این نفس بیشتر در ما تجلّی می‌کند. در انسان کامل به صورت کامل تجلّی می‌کند. به او می‌گویند صاحب ولایت کلیهٔ الهیه. ولایت کلیه. سرپرستی این نفوس با اوست.

ما نسبت به سعهٔ وجودی‌مان — به ضیق و سعه‌ای که داریم — ما هم یک رشه، یک بهره‌ای از آن نفس کلیهٔ الهیه داریم. قرار است آن به سمت حضرت حق برگردد؛ و ما هرچه کردیم با او کردیم.

یکی از قوای این نفس، مولا امیر بیان فرموده‌اند صبر در بلاست. یعنی چه؟ یعنی با صبر کردن در بلاها انسان می‌تواند این نفس را آمادهٔ ملاقات با خدا کند. بحث اینجا بود که نیمه‌کاره ماند. ان‌شاءالله به فضل الهی چند نکتهٔ تکمیلیِ بحث داشته باشیم تا ببینیم چه باید بکنیم.


کافی کلینی؛ نخستین کتاب دست نوجوانان هیئت

دقت بفرمایید. در کافی، مرحوم کلینی اعلی‌الله‌مقامه الشریف. یادش بخیر؛ حدود سی‌وپنج سال پیش بچه‌های هیئت‌مان حدود چهل نوجوان بودند و بنده هم تازه جوان بودم. هیئت را راه انداختیم. اولین کتابی که دست گرفتیم یکی همین کافی مرحوم کلینی بود؛ نخستین کتاب از کتب اربعهٔ شیعه. نخستین کتابی است که معنون شده، عنوان‌بندی کرده، طبقه‌بندی کرده، اعتقادات و اخلاقیات و باب زده. این‌ها خیلی شیرین است.

از میان اصولی که از شاگردان امام صادق علیه‌السلام به یادگار مانده بود — از شش‌هزاروششصد اصل، چهارصدتایش به ایشان رسید — این کتاب را معنون کرد و جمع‌آوری کرد. آنجا ما از آبشخور این کتاب می‌نوشیدیم با بچه‌ها، با نوجوان‌ها؛ خیلی شیرین بود. یکی از روایاتی که مرتبط با بحث ما هم هست، در همین کتاب شریف است. جلد دو، صفحهٔ دویست‌وشصت‌وسه.

از پیامبر عزیز عالم فرمودند:

«طُوبَىٰ لِلْمَسَٰكِينِ بِٱلصَّبْرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خوشا به حال مساکین به سبب صبر.

خوشا به حال آن مساکینی که اهل صبرند؛ یعنی آن مستمندانی که شکیبا هستند. در عین اینکه ندارند، صبر می‌کنند. بر ندارایی‌شان دارند صبر می‌کنند. این یک جلوه از صبر است.

چون صبر شقوق مختلفی دارد. اصلاً شما هر کجا بروی صبر را می‌بینی. در نماز، در روزه، در جهاد، در حج. همهٔ این‌ها صبر می‌خواهد. دیشب هم عرض کردم: اخلاق صبر می‌خواهد. باور کنید جدا کردن دامن‌مان از محیط گناه صبر می‌خواهد. صبر بر تهذیب. انسان می‌خواهد تهذیب نفس کند، تحصیل علم کند، تحصیل معاش حلال کند؛ صبر می‌خواهد. اصلاً همهٔ دین انگار نخِ اسکندرَش صبر است. آن را بکشی دیگر هیچی نیست؛ ارزشی ندارد.

اینجا می‌فرماید:

«طُوبَىٰ لِلْمَسَٰكِينِ بِٱلصَّبْرِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خوشا به حال مساکین به سبب صبر.

پاداش صبر فقرا؛ رؤیت ملکوت

خب حالا جزای این‌ها چیست؟ در همین‌جاها. آن‌طرف خدا با آن‌ها چه می‌کند؟ در روایتی — فکر می‌کنم در امالی شیخ مفید بود یا امالی شیخ صدوق؛ الان از ذهن دقیق نیست کدام‌یک از این بزرگواران بود — روایت را دیدم که خدا در صحنهٔ محشر از فقرا عذرخواهی می‌کند. خدا. این‌قدر که این درد سنگین است.

حالا در این دنیا خدا چه به آن‌ها می‌دهد؟ پیامبر دارد می‌فرماید:

«وَهُمُ ٱلَّذِينَ يَرَوْنَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان کسانی‌اند که ملکوت آسمان‌ها و زمین را می‌بینند.

عجب. این‌ها اولیای خدایند آقا. قرآن می‌فرماید:

«وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ» (انعام/۷۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نماییم تا از اهل یقین باشد.

اینجا می‌فرماید همین‌ها ملکوت آسمان‌ها و زمین را می‌بینند. این چشیدن و کشیدن دردها همراه با صبوری و شکایت نکردن، و به مقام صبر و رضا و تسلیم رسیدن، چیز کمی نیست در درگاه خدا. اگر خدا این را در دامن کسی بگذارد، دیگر چه کم دارد؟ می‌بیند آنچه در ملکوت آسمان‌هاست.


لقاء الله هنوز در مقدمه است

اصلاً معنای لقاء الله — حالا ما در مقدماتیم هنوز. باز شب هشتمیم؛ هنوز در مقدمه‌ایم. نمی‌دانم اصلاً برسیم که در جمع‌بندی‌مان بگوییم خود ملاقات، ملاقات خدا، چه کیفیتی دارد. ما جسم می‌بینیم، روح می‌بینیم. اصلاً چشمِ بصر ما می‌بیند یا چشم دل ما می‌بیند؟ اصلاً ملاقات با خدا، لقاء الله، یعنی مثلاً ملاقات همان عالم ملکوت، یا عالم جبروت، یا ملائکه، یا انسان کامل، یا بهشت، یا جزایی که به ما می‌دهند، پاداشی که به ما می‌دهند؟ در همهٔ این‌ها بزرگان نظر داده‌اند. خود این‌ها کلی جلسه می‌خواهد بحث کنیم. در جمع‌بندی اذیت‌تان نمی‌کنیم؛ شب آخر فقط می‌گوییم منظور کدام است.

به هر حال در این حدیث بسیار زیبا می‌فرماید این‌ها ملکوت را می‌بینند. این است که اصلاً صبر می‌کنند. یا علت اینکه در این دنیا صبر می‌کنند این است که ملکوت را دیده‌اند؛ مثلاً خنده‌شان می‌گیرد به این حرصی که مردم بر دنیا می‌زنند. چرا امیرالمؤمنین و پیامبر عزیز عالم، هر شب این دو بزرگوار هرچه داشتند می‌بخشیدند؟ هیچی دیگر. مثلاً ماها کدام‌مان این کار را کرده‌ایم تا حالا یک بار؟ یک شب به ما گذشته که مثلاً در کارت بانکی‌مان، در حساب بانکی‌مان یا در خانه‌مان هیچی نباشد؛ همه را تقسیم کنیم، خرج زندگی‌مان بکنیم، آن که اضافه است را بدهیم به فقرا، و فردا روزی از نو از خدا؟ اصلاً آقا ما خیلی فاصله داریم. بماند. از این حرف‌ها بخواهیم بزنیم سخت می‌شود.


چرا ملکوت را نمی‌بینیم؛ شیاطین گرد دل

یک روایت دیگر از المحجة البیضاء، جلد دو، صفحهٔ صدوبیست‌وپنج. باز پیامبر عزیز عالم فرمودند؛ روایت نبوی است. در رابطه با اینکه چرا مردم نمی‌توانند همه ملکوت را ببینند. که به یک معنا این رؤیت باطنی، دیدن ملکوت در این دنیا، خودش تمرین ملاقات و لقاء الله است. تمرین موت است.

«مُوتُوا۟ قَبْلَ أَن تَمُوتُوا۟»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.

همین‌جا ملاقات کن خدا را؛ که بحثش گذشت. چرا همه این‌طور نمی‌توانند باشند؟ علت چیست؟ پیامبر عزیز عالم فرمودند:

«لَوْلَا أَنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ يَحُومُونَ عَلَىٰ قُلُوبِ بَنِىٓ ءَادَمَ لَنَظَرُوٓا۟ إِلَىٰ مَلَكُوتِ ٱلسَّمَآءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر این نبود که شیاطین بر دل‌های فرزندان آدم می‌چرخند، هرآینه به ملکوت آسمان نظر می‌کردند.

اگر این نبود که شیاطین دور تا دور و گرد دل‌های مردم نمی‌گردیدند — «لولا أن» یعنی تأکید — قطعاً نگاه، نظر می‌انداختند. نظر هم نگاه عمیق است. نظر یک نگاه سطحی نیست؛ نگاه عمیق است. اینجا می‌فرمود که قطعاً این‌ها عمیق می‌شدند در باطن آسمان.

پس چه مانع شده عزیزان؟ شیاطین که گرد دل‌های ما می‌گردند. این هم خودش نکته است. شیاطین کجای وجود ما بیشتر حاضر می‌شوند؟ در دل‌های ما. چرا؟ چون دل محل تعلق است. اصلاً حوزهٔ تعلقات، دلبستگی‌ها، حب و بغض‌ها، دل است. می‌آید آن را تغییر بدهد. در حقیقت می‌آید میل دل را تغییر بدهد.

گرفتاری‌ای که برای خیلی از جوان‌ها پیش می‌آید و از مسیر حق خارج می‌شوند این است که میل دل‌شان عوض می‌شود. مجالست مؤثّر با همنشینان بد. بعد میل دل‌شان عوض می‌شود.


سؤال نسل امروز رزق است نه تهدید

یکی از همکاران خوب ما سید است. ایشان گلایه کرد و درددل کرد. گفت دختر ما سؤالات عجیب‌وغریبی از من می‌پرسد. می‌گوید مثلاً چرا من باید حرف شما را گوش بدهم؟ چرا باید از مجتهدین تقلید کنم و خودم قرآن را می‌خوانم و عمل می‌کنم؟ ناراحت بود.

من به او گفتم عزیز دلم از این چیزها نگران نباش. این‌ها نشان می‌دهد که چقدر بچه‌های امروزی زیرک‌اند؛ چقدر عقل‌شان بارورتر از ماست. من مثال خودم را زدم. گفتم مادر ما — خدا بیامرزد؛ خدا اموات شما را رحمت کند — عبادات، مثلاً نماز را که ستون دین ماست می‌خواست به ما یاد بدهد. ما چون‌وچرا نمی‌آوردیم. می‌گفت علی‌جان بایست کنار من؛ من هر کاری می‌کنم تو هم بگو چشم، مادر نوکرت هستم. ایشان می‌خواند ما هم تکرار می‌کردیم. اصلاً نه سؤالی می‌کردیم که چرا اصلاً ما باید نماز بخوانیم. این حرف‌ها نبود. چرا ما باید اصلاً؟ اصلاً چرا خدا بهشت و جهنم را آفریده؟ اصلاً چرا مرا خلق کرده؟ از این چراها در ما نبود. چرا؟ عقل‌مان — جسارت به شما نشود؛ من خودم را دارم مثال می‌زنم — نسبت به نسل امروز خیلی فاصله است.

عرض کردم یک سری از آیات قرآن ذخیرهٔ عقول آخرالزمان است؛ یعنی ذخیرهٔ همین بچه‌هاست. بعد این آیه را برای ایشان قرائت کردم. یادم آمد در ذهنم؛ سریع از قرآن درآوردم و برای ایشان خواندم.


و فی السماء رزقکم؛ ذاریات ۲۲ و ۲۳

گفتم ببینید این آیه را. بعد از آیهٔ بیست‌ودو سورهٔ ذاریات که می‌فرماید:

«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده شده‌اید در آسمان است.

آنچه به شما وعده داده شده مطلقاً این رزق‌هاست؛ انواع رزق‌ها در آسمان است. چرا روی زمین دنبالش هستی؟ ادامه‌اش می‌فرماید:

«فَوَرَبِّ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ إِنَّهُۥ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَآ أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ» (ذاریات/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این قطعاً حق است؛ درست مانند آنکه شما سخن می‌گویید.

قسم دیگر. قسم به پروردگار آسمان و زمین. پیداست که حرف مهمی است. «إنه الحق». این ضمیر «إنه» به چه می‌خورد؟ به آن آیهٔ قبل که می‌گوید در آسمان رزق شما و هرچه وعده داده شده. می‌گوید اینی که ما گفتیم در آسمان رزق شماست، این الحق است؛ قطعاً حق است.

بعد برای اینکه ما متوجه عمق حقانیت این وعدهٔ الهی بشویم چه مثالی آورده خدا؟ خیلی جالب است. دقت بفرمایید در آیهٔ بیست‌وسه سورهٔ ذاریات. مثل می‌گوید مثل این وعده‌ای که ما دادیم که همهٔ رزق‌تان در آسمان است — و قبلش هم قسم به پروردگار آسمان و زمین زده — مثل این است که شما سخن می‌گویید. یعنی شما وقتی با هم گفت‌وگو می‌کنید چقدر مبرهن و واضح و روشن گفت‌وگوتان با هم است. چقدر راحت با هم حرف می‌زنید. می‌گوید ما همین را، به همین راحتی، به شما داریم وعده می‌دهیم. این‌قدر به حق است.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود در درس حضرت علامه آقای جوادی آملی یک روز ایشان فرمودند — اشاره به همین آیه کردند — فرمودند این نشان می‌دهد که نباید از شبهات نطقی و کلامی فرار کرد. آن هم رزق است. آن هم خیر است. اگر کسی زبانش را باز می‌کند چیزی می‌گوید نترسید. اگر بچه‌های ما سؤالات عجیب‌وغریب از ما دارند نترسیم. این اتفاقاً لطف خدا هم به بچه‌های شماست هم به ماست؛ که باعث می‌شود ما بیفتیم به تفکر و تأمل و تدبّر و زیرورو کردن روایات و آیات؛ برویم چهار تا درِ خانهٔ عالم را بزنیم؛ بچه‌مان را ببریم و آن بارور بشود، شکوفا بشود وجودش.

من عقلم را تعطیل کردم؛ همین‌طور تعبّداً قبول کردم همه چیز را رفتم جلو. از یک جهت خوب است، از یک جهت خوب نیست. قوهٔ نظری من ضعیف بار می‌آید.

«وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ» (عصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.

تواصوا بالحق ضعیف شده. تواصوا بالصبر خوب است. آن صبر، قوهٔ عقل عملی است. عقل عملی یعنی آقا خوب عبادت می‌کنی، خوب نماز می‌خوانی، خوب هیئت می‌روی؛ باریک‌الله، آفرین. اما تواصوا بالحق چیست؟ این قوهٔ نظری‌ات چه شده؟ آیا توان این را داری الان بروی کف میدان و بیرون، با چهار تا جوانی که سؤالات عجیب‌وغریب می‌پیچانندت، بتوانی مبارزهٔ فکری بکنی با آن‌ها؟ مگر امامان ما علیهم‌الصلاةوالسلام دائماً مشغول مبارزهٔ فکری نبودند؟ نباید بترسیم از این چیزها. اتفاقاً این نشان می‌دهد که خدا یک رزق خاصی برای بچه‌های ما قرار داده؛ به شرط اینکه یک آدم فاضلی — یا خودمان اگر می‌توانیم؛ اگر نمی‌توانیم آدم فاضلی پیدا کنیم — جواب این بچه‌ها را بدهد.

اتفاقاً یکی از همکاران خوب ما که از رفقای علامه حسن‌زاده بوده — اصلاً خانهٔ ایشان را علامه خریده؛ یعنی به او هدیه داده بوده، پول داده بوده ایشان خانه خریده بوده. افتخارش این است همیشه می‌گوید خانهٔ من از علامه است. می‌گویم خوش به حالت؛ کاش ما زودتر ایشان را می‌دیدیم و الان مستأجر نبودیم. بعد که آن هم خیر است البته ان‌شاءالله در آن. — ایشان گفت حاجی‌جان پسر ما فکر می‌کنم مثلاً دوازده‌ساله‌اش است؛ سؤالات عجیب‌وغریب از ما می‌پرسد ما هم بلد نیستیم. گفتم نگران نباش بیاورشان. این بچه را آورد. چقدر سؤال‌های قشنگی داشت، چقدر سؤال‌های عالی داشت؛ و من این سؤالاتی که برایش جواب می‌دادم خیلی کوتاه قشنگ می‌پذیرفت. جدل نمی‌کرد. بعد چقدر آرام. گفتم آرام شدی؟ گفت آره حاج‌آقا. گفتم اگر دوباره سؤالی داشتی بگو. همهٔ سؤال‌هایش برطرف شد. این لطف نیست؟ این عنایت نیست که بچه این‌قدر سؤال دارد؟

یا می‌توانی سرش را پایین بگیری، بزنی تو سرش که آن نماز را بخوان، ببین فلان شده. مادرها دیده‌اید؟ می‌گویند شیرم را حلالت نمی‌کنم. شیر را داده خورده تمام شده رفته؛ دیگر چه حلالت نمی‌کنم؟ حلال بوده که الان بچه رو به قبله است در حیاط امام حسین. دیگر نمی‌توانی بگویی حلالت نمی‌کنم؛ تمام شد رفته. حالا ما دست و پای مادرها را باز نکنیم. مچ‌شان را که باز کنیم سؤال نمی‌کنند.

روایات معراجیه؛ غرر روایات

یک روایت دیگر تقدیم کنم. روایت کنز العمّال. این‌قدر که این مهم است من دارم هی روایت و آیه تقدیم می‌کنم. پیامبر عزیز عالم باز هم.

می‌دانید یکی از غرر روایات — غرر یعنی ناب، مثل گوهر، مثل نگین انگشتر در میان روایات — روایات معراجیه است. بسیار بزرگان، مخصوصاً حضرت علامه، تأکید داشتند آقا بروید سراغ این روایات معراجی. لیلة الإسراء ببینید چه خبر بوده، چه بوده. سفرنامهٔ پیامبر به یک معنا ملاقات پیامبر با خدا در معراجش.

ما بر اساس روایتی — حالا یک روایت می‌گوید سی‌وپنج تا داریم؛ کمترین روایتی که بر معراج پیامبر داریم سی‌وپنج‌تاست، آخرش صدوبیست‌تاست — که بالای منبر ایستاده پیامبر مثلاً این تعداد معراج داشته.

یک پیرمردی داد زد؛ سر ما را می‌خواست از مسجد بیندازد بیرون. این پیرمردهایی که کلاه عرقچین می‌گذارند — جسارت به ریش‌سفیدهای پیرغلامان امام حسین نشود — فکر می‌کنند دیگر مسجد را خریده‌اند و صف اول مال آن‌هاست و هیچ‌کس جرئت ندارد. یادش بخیر ده شب ترتیب نزول طولی قرآن را بیان کردیم. ده شب در رابطه با قرآن فقط حرف زدیم. خیلی هم شیرین بود جاتان خالی. در یکی از مساجد بزرگ تهران: اصلاً تنزّل قرآن به چه شکل است و ما چگونه می‌توانیم از مراتب متعدد قرآن استفاده کنیم. چگونه است که ما مراتب وجودی خودمان را بعضاً گفتیم، مراتب عالم را گفتیم؛ مراتب قرآن به چه شکل است. صحبت کردیم.

اتفاقاً امام جماعت آنجا آقای دکتر فلانی — اسم نبرم — از اساتید برجستهٔ دانشگاه و حوزه. ایشان بلندگو را گرفت شب آخر و گفت خیلی مطالبی که ارائه شد مستدل بود. یک ذره تعریف و تمجید کرد که مال ما نبود؛ مال اساتید بود. ما فقط طوطی‌وار حفظ کرده بودیم؛ ضبط کرده بودیم این‌ها را ارائه دادیم. بعد که بلندگو را دادند این حاج‌آقا یک دعا کند، بلندگو را گرفت. همان شب صلهٔ ما را داد؛ پاکت ما را داد. گفت حاج‌آقا البته نظر خودشان را گفتند. ما هیچی نفهمیدیم. این ده شب فقط وقت ما را این حاج‌آقا گرفت. حالا ما همهٔ جلسه‌مان صحبت‌هایمان مانده بود. بعد رفتیم منبر تشکر کردم. گفتم ممنون؛ صلهٔ خوبی بود از شما تشکر می‌کنم.

بحث چه بود؟ اینکه لیلة المعراج. آنجا ما گفتیم که آقا صدوبیست تا. این پیرمرد می‌خواست ما را بیندازد بیرون که من هیچ‌جا ندیدم. هیچ‌جا من ندیدم. با من بحث می‌کرد در مسجد که حاج‌آقا من از بچگی تا الان ریشم سفید شده، یک معراج از پیامبر شنیدم. شما از کجا می‌آوری؟ اصلاً آدم تعجب می‌کند از رفتار بعضی. فکر می‌کنند وحی منزل به اوست و هرچه او می‌داند دین همان است و لا غیر.

این روایت را به همین جهت توضیح دادم که یکی از روایاتی است که در شب معراج است. فی لیلة الإسراء.


فی لیلة الإسراء؛ دود و شیاطین جلو چشم

دقیقاً فرمایش کیست؟ پیامبر. پیامبر دارد از معراج در لیلة الإسراء برمی‌گردد. می‌فرمود که وقتی من نازل شدم، آمدم پایین، نزدیک آسمان دنیا شدم. گوش بدهید پیامبر دارد به شما می‌گوید. این رزق شماست الان.

«رَأَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِىَ بِى فَلَمَّا نَزَلْتُ وَٱنتَهَيْتُ إِلَىٰ سَمَآءِ ٱلدُّنْيَا نَظَرْتُ أَسْفَلَ مِنِّى فَإِذَا أَنَا بِرَهْجٍ وَدُخَانٍ وَأَصْوَٰتٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب معراج را دیدم؛ پس چون فرود آمدم و به آسمان دنیا رسیدم، به زیر خود نگریستم؛ ناگاه غبار و دود و صداهایی دیدم.

می‌گوید وقتی من آمدم نزدیک آسمان دنیا شدم، نظر کردم به اسفل از خودم؛ زیر خودم این پایین نظر انداختم. دیدم که چه خبر است اینجا: پر دود و صداهای زیاد و ابرهای متراکم و چیزی شبیه به این. کجا؟ در آسمان دنیا که رسیدم. دیگر از انزل مراتب نزولی‌شان رفته‌اند معراج؛ حالا دارند برمی‌گردند. دید در هم‌برهم سروصدا و دود؛ دخان، دود. این‌ها را دید.

«فَقُلْتُ مَا هَٰذَا يَٰجِبْرِيلُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس گفتم: این چیست ای جبرئیل؟

گفتم یا جبرئیل این‌ها چیست؟ ما هذا.

حالا قبلاً هم اینجا یک بار گفتم. عزیزانی که سؤال می‌کنند آقا مگر شما نمی‌گویید که تمام این عوالم هستی شؤون وجودی انسان کامل است؟ جبرئیل هم، حضرت جبرئیل و عزرائیل و این‌ها هم صله و خدمهٔ اویند. پس چطور است اینجا پیامبر از جبرئیل سؤال می‌کند؟ یعنی نمی‌دانسته؟

می‌گوییم که آقا چگونه است شما یک‌هو می‌زنی تو سرت می‌روی تو فکر؛ می‌گویی کمکم کن، فکر کمکم کن. می‌روی تو وادی عقلت تمرکز می‌کنی، تأمل می‌کنی، از وادی عقلت یک چیزی را بفهمی، بچشی، استیاد کنی، صید کنی و حاضرش کنی در قوهٔ خیالت؛ شکل به آن بدهی، صورت به آن بدهی که ببینیش، بچشیش، به آن برسی و بفهمی. باز قوهٔ خیال که دارد به تو صورت می‌دهد تا بتوانی ببینیش؛ قوهٔ عقلت که کلّی‌اش کرده تا تو بفهمی؛ قوهٔ وهمت که جزئی‌اش کرده تا بچشیش. خب این‌ها کجایند؟ این‌ها اطوار وجودی تو است؛ این مراتب وجود در خودت است. این دقیقاً همین است.

مثال این است پیامبر به جبرئیل — که عقل عالم است — یعنی پیامبر از خودش سؤال می‌کند. یعنی از رتبهٔ عقل وجود خودش سؤال می‌کند این چیست؟ این‌ها چیست که در آسمان دنیا دارم می‌بینم؟

«قَالَ هَٰذِهِ ٱلشَّيَٰطِينُ يَحُومُونَ عَلَىٰ أَعْيُنِ بَنِىٓ ءَادَمَ أَن لَّا يَتَفَكَّرُوا۟ فِى مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَوْلَا ذَٰلِكَ لَرَأَوُا۟ ٱلْعَجَآئِبَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: این‌ها شیاطین‌اند که بر چشم‌های فرزندان آدم می‌چرخند تا در ملکوت آسمان‌ها و زمین تفکر نکنند؛ و اگر این نبود شگفتی‌ها را می‌دیدند.

عقل وجود پیامبر جواب می‌دهد: این همه را که می‌بینی در آسمان دنیا یا رسول‌الله، این‌ها شیاطین‌اند. آنجا گفت «یحومون علی قلوب بنی آدم»؛ اینجا «یحومون علی أعین بنی آدم». جلو چشم‌های بنی‌آدم می‌آیند هی می‌چرخند. این‌ها را به اشتباه می‌اندازند. دیدی گاهی از دور سراب می‌بینی؛ چشمت اشتباه دارد می‌بیند؟ همه چیز را در هم‌برهم و اشتباه می‌بینی.

برای چه شیاطین این‌جور کار می‌کنند؛ جلو چشم مردم می‌آیند؟ در آسمان دنیا دید پیامبر، و پیامبر این موضوع را نقل می‌کند: برای اینکه اصلاً تفکر نکنند در ملکوت آسمان‌ها و زمین.

مثل خیلی جاها ما می‌رویم اصلاً تا می‌گوییم ملکوت، اوه اوه حاجی هزار تا بهانه. اصلاً یک عمر در پَروتیم هیچی نمی‌گوییم. حالا که ملکوتی که حقیقت است، آن که هیچی نیست. ملکوتی که حقیقت جبروتی که حقیقت است، لاهوتی که حقیقت است. و ما قرار است این‌ها را بچشیم. باید برسیم به این مراتب. و آقایان ما، بزرگان ما آنجا تشریف دارند. تا اینجا آقا این حرف‌ها سنگین است حاج‌آقا نزنید؛ ولش کن این حرف‌ها را بگذار کنار.

می‌گوید چرا؟ چرا این آقا، این شخص، این خانم این‌طور دعوا می‌کند با حقایق، با معارف؛ در حقیقت خودزنی می‌کند؟ چون شیطان جلو چشمش حاضر شده. برای چه؟

«أَن لَّا يَتَفَكَّرُوا۟ فِى مَلَكُوتِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا در ملکوت آسمان‌ها و زمین تفکر نکنند.

برای اینکه اصلاً فکر نکند در خصوص باطن آسمان‌ها و زمین. و اگر این نبود عجائب را می‌دید. اگر شیطان نبود و این‌ها تفکر می‌کردند، عجائب را در آسمان‌ها و زمین می‌دیدند.


نگاه چپ و راست و وسط؛ عالم پر از حسین

دم در دیدم یکی از دوستانتان ایستاده دارد آسمان را نگاه می‌کند. رد شدم دیدم دارد سلام می‌دهد به امام حسین. جلوی در. چه کار قشنگی. سمت چپ را نگاه کند، راست را نگاه کند، بعد وسط آسمان را نگاه کند. بعد بگوید:

«صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْكَ يَٰمَظْلُومُ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درود خدا بر تو باد، ای ستمدیده، ای اباعبدالله.

برای چه چپ و راست و وسط؟ یعنی چه؟ العیاذبالله کسی نمی‌داند، نگاه نمی‌کند به باطن کارها؛ می‌گوید بازی‌ات چیست؟ کارها چیست؟ چپ و راست، وسط. نمی‌فهمد. در صورتی که باید یک آدم بزرگی مثل علامه حسن‌زاده ذره‌بین طهارت نفس بزند، نگاه کند به من و شما بگوید سرّش چیست. یک سرّش این است که آقا تو این‌ور را نگاه کنی، آن‌ور عالم را نگاه کنی، وسط عالم را نگاه کنی، چپ و راست را هر طرف نگاه کنی، همه جا حسین پر کرده عالم را. اصلاً نظام هستی به دست حسین است.

مرحوم آقای قاضی فرمود: اصلاً مسیر توحید جز از طریق حسین پیمودنی نیست. مسیر توحید یعنی به امام حسین رفتن. اینجا همین را دارد می‌فرماید. که اگر این‌ها را نگاه می‌کردند — شیطان می‌آید نمی‌گذارد تفکر کنند — که اگر شیطان نبود و این‌ها تفکر می‌کردند، می‌دیدند عجائب را در آسمان‌ها. العجائب. عجائب را در آسمان و زمین می‌دیدند.


غضوا أبصارکم ترون العجائب

اصلاً چرا راه دور برویم؟ یک روایت داریم که فرمود می‌خواهی ببینی؛ چشمت باز بشود به حقایق؟ خیلی‌ها دوست دارند. همه شاید همه اصلاً دوست داشته باشند آقا باطن و ملکوت و حقایق را ببینند دیگر. حتی بچه‌ها هم اخیراً این را دوست دارند.

ما زمان ما تیله‌بازی و تَشَک‌بازی و گردوبازی و ماشین کوکی بود بازی‌های ما. یادتان هست؟ هفت‌سنگ و گرگ‌م‌پلّه و الک‌دولک؛ این‌ها همه‌اش تو کوچه. بچه‌ها الان می‌آیند می‌گویند آقا ما چه کار کنیم امام زمان را ببینیم؟ می‌شود در هیئت امام حسین را دید؟ توجه کنید بچه‌ها اصلاً این‌ها یک گلولهٔ انرژی‌اند. به خدا اگر این‌ها نسل ظهورند. باور کنیم این‌ها نسل ظهورند. و چقدر قشنگ است این هیئت که نوجوانش زیاد است. اصلاً خود هیئت ما ماشاءالله این‌قدر نوجوانش زیاد شد دو شقّه‌اش کردیم؛ یک هیئت نوجوانان هم زدیم، بزرگسال هم کردیم.

فرمود آن حدیث مشهور: می‌خواهی ببینی؟

«غُضُّوا۟ أَبْصَٰرَكُمْ تَرَوْنَ ٱلْعَجَآئِبَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشم‌هایتان را فرو پوشید تا شگفتی‌ها را ببینید.

چشم‌هایتان را ببندید؛ حالا عجائب را ببینید. چرا عجائب را نمی‌بینیم؟ اینجا پیامبر فرمود که اگر شیاطین اجازه می‌دادند این‌ها تفکر کنند در ملکوت آسمان و زمین، عجائب را می‌دیدند. چرا نمی‌بینیم؟ چون چشم باعث شده به چیزهای دیگر. آقا چشم را ببند ببین.

خداوکیلی این‌طور نیست؟ این دهه‌ها، ماه مبارک رمضان، وقتی که یک مقدار امام حسین ما را شست‌وشو می‌دهد، به ما رسیدگی می‌کند، یک ذره تقوامان قوی می‌شود شدت می‌گیرد، ایمان‌مان سمت یقین می‌رود. اعتدال یک مقدار پیدا می‌کند مزاج — مخصوصاً اگر مزاج کمک کند اینجا. یک‌دفعه می‌بینی که به شدت آدم متّقی شده‌ای. اصلاً نگاه به نامحرم نمی‌کنی. حاضر نیستی حتی با نامحرم صحبت کنی؛ چه رسد نگاه کنی. بعد یواش‌یواش می‌بینی می‌نشینی تو جلسه می‌فهمی حقایق را. می‌بینی راه باز می‌شود. دارد روضه‌خوان می‌خواند؛ دارد روضه‌خوان تازه می‌خواهد شروع کند روضه برود سمت گودی قتلگاه؛ تو، تو گودی با امام حسین داری صفا می‌کنی. جلوتر از روضه‌خوان رفته‌ای و داری عشق و حالت را می‌کنی. چه باعث می‌شود به نظر شما؟ همین است؛ چیزی جز این نیست. چشمت را به گناه بستی؛ دارند ملکوت را به تو نشان می‌دهند. امام حسین را دارند به تو نشان می‌دهند.


قوهٔ خیال پاک و صورت امام عصر

یک شب اینجا گفتم؛ از من قبول کنید این را. برایش مبانی علمی دارم بندهٔ حقیر. که اگر فرمود امام عصر تشریف بیاورند، خیلی‌ها می‌گویند ما این آقا را بارها دیده‌ایم. نه یعنی الان تو کوچه‌پس‌کوچه‌ها دیده‌ایم که ازت تصرّف می‌کند اصلاً نبینیش. آن یعنی اینکه این‌قدر قوهٔ خیال این‌ها پاک، پاک، پاک از متخیّلات فاسده و افکار گناه‌آلوده است.

این‌ها الان وقتی من می‌گویم امام حسین، شما یک تصوراتی از آقا داری؛ یک شکل و صورتی از کربلا در قوهٔ خیالت شکل می‌گیرد، ایجاد می‌کند. نفست هم این‌ها را ایجاد می‌کند. این‌ها بیرون از تو نیستند. هرچه نفست پاک‌تر، پاکیزه‌تر باشد، آن صورتی که از امام حسین، از امام عصر ایجاد می‌کند در نفست می‌بینیش — که بتوانی بچشیش، بتوانی حس بگیری اصطلاحاً — آن دقیق‌تر است، آن درست‌تر است. دیگر بعضی‌ها این‌قدر پاک‌اند دقیقاً همان صورت را می‌بینند.

تو چه می‌دانی از صور ذهنیه یا صور علمیهٔ بغل‌دستیت؟ چه می‌دانی در قوهٔ خیال بغل‌دستیت چه صورتی از امام عصر نقش بسته؟ چه می‌دانی؟ مگر همه‌تان وقتی آقا را که می‌بینید همه‌تان می‌گویید اِ بارها این آقا را ما دیده‌ایم؟ چون این صورت علمیه درست بوده. یعنی آن نقوشی که در قوهٔ خیال شکل گرفته درست بوده، دقیق بوده. اصلاً محال نفس پاک باشد صورت اشتباهی به من و شما نشان بدهد. دقیقاً ملکوت را نشانت می‌دهد. آن چیزی که هست را به من و تو نشان می‌دهد.


آلودگی دل و چشم؛ چرا نماز معراج نیست

علت اینکه نماز ما بالا نمی‌رود، معراج نیست، و اعمال و عبادات ما توقّف می‌کند در همین نشئهٔ خاکی، آلودگی‌های درونی ماست. این آلودگی‌ها ما را بیچاره کرده. الان زدش به چه؟ اول به قلوب: تعلقات. تعلقات ما ما را بیچاره کرده. به پُستم، به ماشینم، به پولم، به داشته‌هایم، به مدرک تحصیلی‌ام، به اصل و نسبم، به قیافه‌ام. آن یکی را زد به چشم. آقا این نگاه‌ها بیچاره کرده ما را.

از ملا علی کَنی پرسیدند آقا شما — ما شنیدیم شما ادعا کردید ما فکر گناه هم نمی‌کنیم. بله. مگر می‌شود؟ جوان‌ها به او گفتند شما چگونه است که فکر به گناه هم نمی‌کنی؟ ای عزیزان دلم، آن کوچولوترها این جمله را گوش بدهید از ملا علی کنی. الان زیر خاک است اما به شما دارد می‌گوید. این پیغام ایشان است. چرا شما فکر به گناه هم نمی‌کنی؟ فرمود چون خدا یک نوری در نفس من قرار داده. این نور همین ترک محرّمات هی نور می‌آورد.

«نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نوری بر فراز نور.

این نور همراه تو هست. فرمود من نگاه می‌کنم گناه را عین نجاست می‌بینم. شما تا حالا شده عین نجاست بخوری جسارتاً؟ چون شما نمی‌بینی لذت می‌بری از گناه. در صورتی که خودت را داری می‌زنی داغون می‌کنی. این عین نجاست است. نفست برگشته، منکوس شده؛ فطرتت بدل به جبِلّی شده؛ فطرت ثانویه‌ات آلوده شده. دیگر حالا از بدی‌ها خوشت می‌آید. پلشت شدی، آلوده شدی. آدم‌ها این‌طور می‌شود می‌روند دیگر. رَم می‌کنند یک‌هو از وادی دین خارج می‌شوند. چرا؟ همین حرف‌هایی که داریم می‌زنیم. چشمش، گوشش این‌ها هرجایی می‌شود؛ و مخصوصاً این چشم و گوش.

خیلی دوست داشتم فرصتی بود یک شب ما در خصوص اهمیت سمع و بصر حرف بزنیم و رابطه‌اش با لقاء الله؛ و چقدر مهم است سمع و بصر. معمولاً هم این دو تا با هم آمده در آیات:

«وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ» (شوری/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او شنوای بیناست.

حالا شاید فردا شب، پس‌فردا شب — حالا دو شب با هم هستیم — گفتیم چه می‌دانم رزق‌مان که «و فی السماء رزقکم و ما توعدون» بگذار از آنجا نازل بشود.


پاکی انبیا؛ یحیی و حکم در کودکی

این آلودگی‌ها — خدا رحمت کند. ببینید حساسیت‌ها را. چرا بعضی‌ها راحت فحش می‌دهند؟ اما یک کسی تا یکی دیگر فحش می‌دهد تنش می‌لرزد. این علتش چیست؟ پاکی وجود ایشان است و آلودگی وجود آن آقا که نمی‌لرزد. اصلاً عین خیار. شاید عادت کرده به گناه.

فکر می‌کنید انبیا چرا نبی شدند؟ باخبر از عالم شدند.

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نمی‌سایند.

نمی‌شود نبی شد. نبی اسم فاعل است با مبالغه. به شدت باخبرند از عالم.

«عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ» (نبأ/۱–۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چه چیز از یکدیگر می‌پرسند؟ از آن خبر بزرگ.

از خبر بزرگ عالم که ولایت امیرالمؤمنین است به شدت آگاه شدند؛ شدند نبی. چرا؟ چون پاک بودند.

حضرت یحیی بچه بود. بچه‌ها تو کوچه بازی می‌کردند. دیدند ایشان هی نگاه می‌کند نمی‌آید قاطی بچه‌ها. گفتند آقا چرا نمی‌آیی با ما بازی کنی؟ گفت مگر دنیا دارِ بازی است؟ دنیا که لهو و لعب نیست. دنیا دارِ حقیقت است، دار طهارت است، دار علم است. الله اکبر.

«يَٰيَحْيَىٰ خُذِ ٱلْكِتَٰبَ بِقُوَّةٍۢ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْحُكْمَ صَبِيًّۭا» (مریم/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای یحیی، کتاب را به نیرو بگیر؛ و به او در کودکی حکم دادیم.

مال ایشان است دیگر. می‌گوید ما در بچگی، در صِبا — یعنی شیرخوارگی — به او حکمت دادیم. چقدر باید صُلب پدر و رَحِم مادر پاک باشد که بچه در آن سن حکمت دریافت کند. چرا بعضی‌ها گناه می‌کنند تنش‌شان می‌لرزد؟


احتیاط امام در جماران

امام — نمی‌دانم خبر دارید — از امام یک پرده‌ای، یک پستویی تو همان خانهٔ جمارانش بود که مشرف بود به خانهٔ روبرو. یعنی آن پرده را برمی‌داشتی پنجرهٔ خانهٔ روبرویی معلوم بود. امام خیلی روی نظافت حساس بود. یک لکه می‌افتاد روی لباسش سریع عوض می‌کرد. این هم یک مسئلهٔ عرفانی دارد. آن لکه نمی‌گذارد نمازت بالا برود. حالا حرف در این قصه زیاد است. حتی لباسی که نجس شد، حالا شستی‌اش، شستی‌اش پاک شد، اما چون قبلاً سبقهٔ نجاست داشت — و لو پاک شد — اما باز نماز تو را معراج نمی‌کند. چرا بزرگان برای نمازشان یک لباس جدا، مجزّا داشتند؟ این‌ها اسرار است.

آقا نمی‌گذاشت دست بزنند؛ اجازه نمی‌داد امام دست به این پرده بزنند. پرده می‌گویند خاک روش، غبار روش را گرفته بود. امام اجازه نمی‌داد. می‌گفت تا وقتی که من تو این خانه‌ام دست به این پرده نزنید. یک روز آهسته از او سؤال می‌کند بابا شما که این‌قدر روی نظافت حساسی. فرمود عزیزم می‌ترسم این پرده را بردارید یک آن من حواسم نباشد، یک‌هو پنجرهٔ خانهٔ روبرویی؛ من چشمم بیفتد، خانم مردم آمده باشد پشت پنجره چشم من بیفتد. نگاه کن شما چه احتیاط‌هایی. این است که می‌شود ولیّ زمان؛ می‌شود نایب آقا.


آقا دمعبل حسن اصفهانی؛ عمل شنیع

خدا حفظ کند حضرت آقای قرهی را. به نظر بنده یکی از اولیای حاضر و فعلی ماست. از شاگردان مرحوم مولوی قندهارى بزرگ که محضر امام عصر را درک کرد. ایشان به نقل از استادشان حضرت آقای مولوی قندهارى می‌گفتند در حالات آقا دمعبل حسن اصفهانی بزرگ.

دیگر وقتم هم تمام شد؛ باید بروم سمت روضه. این را داشته باشید. حالا بحث را ان‌شاءالله فردا شب ادامه می‌دهیم. چون می‌خواستم زودتر هم امشب تقدیم کنم جلسه را؛ چون اذان آمده عقب، شما فرصت عزاداری داشته باشید. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

فرمودند که ایشان مثلاً تو درس خارجش می‌خواسته موضوع شرایط دین را وقتی تو بحث فقهی می‌خواسته برود قوانین شرع مقدس را پیرامون مثلاً گناهان — ان‌شاءالله امام عصر مرا ببخشد، صاحب این جلسه مرا ببخشد، این کلمهٔ ناپاک را استفاده می‌کنم — مثلاً می‌رسیده به کلمهٔ زنا. می‌خواسته بگوید. یک بار می‌گفته که این فضلا که حاضرند بدانند موضوع در ارتباط چیست؟ تمام. دیگر بقیه‌اش وقتی می‌خواسته اسم ببرد می‌گفته این عمل شنیع، این عمل شنیع، این عمل شنیع. دیگر اسم نمی‌برده.

بعد یک روز طلبه‌ها می‌گویند بابا یکی وسط درس می‌آید ملحق می‌شود. نمی‌داند این عمل شنیع چیست. شما خب بگویید. گفت مطلقاً. همان یک بار هم که می‌گویم تنم می‌لرزد. آقا دمعبل حسن اصفهانی بزرگ. این است که وقتی برایش روضهٔ امام حسین بخوانی تنش می‌لرزد. و کسی که در برابر گناه احساس لرزش ندارد، خشیت و این‌ها ندارد، چگونه می‌خواهد از نام امام حسین دلش بلرزد؟ گناه آدم را زمخت می‌کند، کثیف می‌کند، تاریک می‌کند، دور می‌کند. کار به جایی می‌رسد که آیات الهی را تکذیب می‌کند. یک زمانی تو این حیاط بزرگ شده. الان ول کن بابا این همه رفتیم چی شد؟ گناه. گناه. گناه. معصیت. معصیت. تا دلت هم بخواهد. هرچه داریم می‌رویم جلوتر گناهان مدرنیته‌تر. اصلاً گناهانی که قبلاً نبوده الان دارد ایجاد می‌شود. و کسی الان بتواند دامنش را از گناه پاک کند خیلی جلوه است. خیلی هنر است الان با بودن غرقگاهی مثل فضای مجازی آدم خودش را پاک نگه دارد. این بچه‌ها خیلی مقاومت‌شان می‌رود بالا.

راه لقاء الله: طهارت، ترک گناه، صبر در بلا

اگر می‌خواهیم امام حسین را بچشیم، درک کنیم و همین‌جا به لقاء الله برسیم تا مرگ‌مان آسان باشد، انگار که یک چیز تکراری است. دیگر ترس ندارد. تکراری است دیگر. ببین بچه وقتی آمپول نزده می‌ترسد. وای نمی‌گذارد. به محض اینکه آمپول را زد: عه این بود؟ بیا بزن دوباره. بار دوم، سوم دیگر راحت می‌شود دیگر. یک بار آدم بمیرد در این دنیا، ملکوت را ببیند، پرده برایش بیفتد، حقایق را بچشد — که از همین‌جايمان شروع می‌شود. از همین درس و بحث‌ها. این علت مُعِدّه است. این کمک‌کننده است.

علامه می‌گوید بدون ورزش فکری نمی‌شود. این را باید داشته باشی. آن که بدون فکر می‌روند، می‌رسند مال اهل بیت است نه مال شما. ما باید اهل درس و بحث باشیم. منبرهای ما هم باید درس و بحث باشد. اگر می‌خواهی امام حسین را بچشی راهش این است. جای دیگر نرویم. همین است، همین.

راه لقاء الله از مسیر طهارت است، از مسیر ترک گناه است، از مسیر صبر در بلاست. تازه این یک وجهش است. یک قوه از نفس کلیهٔ الهیه است که دو جلسه است داریم درباره‌اش حرف می‌زنیم به جهت اهمیتش.

فرق می‌کند بالاخره کسی. علامه امینی کسی جگر نداشته جلویش روضه بخواند؛ دادش بلند می‌شده. شیخ رجبعلی خیاط‌ها این‌ها. یکی هم مثل من همین‌طور راحت گوش می‌دهد. فرق می‌کند. بخواهیم از حضرت حق، از صاحب این جلسه بخواهیم همه‌مان که به ما بچشانند. اصلاً می‌آییم اینجا توبه کنیم.


روضه اکسیر است؛ نراقی و حسد

خدا رحمت کند مرحوم نراقی را. می‌گوید آقا بعضی گناهان بیست سال طول می‌کشد ریشه‌کن‌شان کنی مثل حسد. بعد می‌فرمود که من یک راه میان‌بر به شما بگویم که بیست سال نه؛ یک آن می‌تواند ریشه‌کن کند به شرطی که حرف‌گوش‌کن باشید. ایشان فرمودند نفس شرکت کردن در جلسات روضهٔ امام حسین می‌زند ریشه می‌کند. یعنی آن چیزهایی که نقش بسته اصلاً نمی‌شود با تیشه هم کَندَش. آقا اشک بر امام حسین اصلاً اکسیر اعظم است، کیمیاست. بخواهیم این شعور را بچشانیم. آن حال امام هست منتقل بشود به دل ما. این خیلی بخواهیم یک وقتی این اتفاق بیفتد ببین چه غوغایی می‌شود تو وجودت.


پسر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

مثل فرزند کی بود؟ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی. فرزند سیزده‌ساله‌اش شب اول محرم هی گریه، گریه، گریه. شب دوم تا صبح گریه. باباش می‌گوید هی گریه‌اش شدیدتر می‌شد. سوم شدیدتر، چهارم، هفتم دیگر اوج. بعد دیگر شب عاشورا دیگر این یک‌پارچه آتش بود و اشک. پسر سیزده‌سالهٔ میرزا جواد آقا. بله چنین پدری، چنین پسری هم می‌شود.

باباش می‌گوید آن عارف بزرگ که از تهران فرمود اگر یک مرد در شیخان قم باشد، میرزا جواد آقاست. می‌گوید پسرش — خودش می‌گوید — پسرم دیگر صبح تا ظهر، شب تا صبح که گریه کرد ما هم نگران حالش بودیم. دیگر دوباره ول نکرد. هیچی هم نخورد. هرچه آبش دادیم نخورد. صبح تا ظهر عاشورا هم هی گریه کرد. هی گریه کرد. هی گریه کرد. مگر آرام می‌شد؟

ببین یک‌دفعه بگیرد آتش امام حسین، آتش عشق امام حسین، غم امام حسین، مصیبت آقا، بیفتد تو دل یکی؛ دیوانه‌اش می‌کند، بیچاره‌اش می‌کند. چرا این بچه دارد می‌چشد؟ این‌قدر که پاک است. سیزده‌ساله. خودش می‌گوید دیگر نزدیک عصر عاشورا — همان حدودی که امام حسین را زدند، حدود سه عصر، آن حدودها که تازه شروع سه ساعت آخر حضرت —

«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْخَدِّ ٱلتَّرِبِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر آن گونه‌ای که به خاک آلوده شد.

که تو این حالت، تو آن ساعت‌ها بود، دیدم دیگر هق‌هق پسرم این‌قدر سنگین شد. نفس دیگر بالا نیامد. تمام. افتاد. رفتیم بالا سرش دیدیم تمام کرده. بچهٔ سیزده‌ساله روز عاشورا از شدت گریه برای امام حسین بمیرد. خدایا چرا من نمی‌میرم؟ این همه روضه برای ما دارند می‌خوانند. آقا نمی‌خواهیم دنیا را؛ می‌خواهم چه کنم؟ نخواستیم آقا. من اصلاً همهٔ خواسته‌های من از تو این است خدا یک طوری مرا بسوزانی برای امام حسین؛ تو همهٔ هیئت‌ها جان بدهم.

سوختن هم، آتش گرفتن هم نشانه دارد. اول با اشک شروع می‌شود اما می‌زند به بی‌قراری، به زجه و صیحه. مگر اباعبدالله نداریم که دو جا الله اکبر و بکاء عالیًا — بلند گریه کرده حسین. نگران خیمه‌ها نبود صدای گریهٔ باباشان را بشنوند؟ نگران این نبود که دشمن ببیند مثلاً خوشش بیاید؟ نه دیگر مصیبت سنگین بود. دو جا بلند فریاد زد. می‌گویند همهٔ لشکر صدای حسین را شنیدند. یکی کنار علقمه بود که ان‌شاءالله فردا شب. یکی هم وقتی آمد کنار بدن علی‌اکبرش.


روضهٔ علی‌اکبر؛ حاج ملا حیدر چاوشی

من ترس دارم روضه — چون اینجا زوار زهراست. هیئت خودمان هم یا زهراست. از بالای روضه بگویم چرا ترس دارم.

خدا رحمت کند حاج ملا حیدر چاوشی را. وقتی رفت کربلا با کاروان — شنیدید روایت شد، حکایت شد. رفتن با خستگی رسیدن. آن هم کربلای قدیم که یک ماه تو راه بودند. رسیدن شب جمعه هم بود. گفتند آقا چه کار کنیم؟ برویم حسینیه استراحت یا برویم حرم؟ همه گفتند نه این‌قدر عشق است؛ خستگی، خاک‌آلودگی؛ برویم حرم. تنها حرمی که می‌گوید همین‌طور خاک‌آلود و دربه‌در و خسته برو تو حرم، حرم حسین است.

می‌گوید رفتیم. بعد من ماندم چه روضه‌ای بخوانم آقای صهری. حاج ملا حیدر چاوشی. می‌گوید دفتر شعرم را تفأل زدم، توکل کردم، باز کردم دیدم روضهٔ علی‌اکبر باز شد. شب جمعه هم بود. روبه‌روی ایوان طلا، بغل قتلگاه. شروع کردم روضهٔ علی‌اکبر خواندن. مردم خودشان را می‌زدند. تمام شد رفتیم. بعد همه از خستگی غش کردند. منم بین خواب و بیداری دیدم یک نوری از پله‌ها دارد می‌آید بالا. خواب نبود. مکاشفه رخ داد برایش. اباعبدالله آمد فرمود خوش آمدید. هرکس به ما وارد بشود بر ماست که به او سر بزنیم. سلام مرا به همهٔ زائرها برسان.

بعد دو جملهٔ دیگر گفت؛ یکی‌اش را عرض می‌کنم. فرمود ملا حیدر یک خواهشی ازت دارم. دیگر شب جمعه تو حرم ما روضهٔ علی‌اکبر نخوان. گفتم چرا آقا جان؟ ادب کردم ببخشید. فرمود مگر نمی‌دانی شب‌های جمعه مادرم کنار گودی قتلگاه است. مادرم زهرا طاقت ندارد روضهٔ علی‌اکبر بشنود. از وقتی تو روضه خواندی دارد ناله می‌زند. صدای مادرم بلند شده. همهٔ انبیا و اولیا به هم ریخته‌اند.

از این جهت می‌گویم ترس دارم روضهٔ علی‌اکبر برایت بخوانم. این جمله را بگویم. اجازه بدهید من دیگر اضافه — حرف زیاد است — نگویم رد شوم بروم. ان‌شاءالله عزیز دلم برایتان می‌خوانم و عشق‌بازی می‌کنید. یاد من هم باشید.


سقط الحسین علی الأرض

می‌گویند آقا اباعبدالله وقتی سوار بر ذوالجناح رسید بالای علی‌اکبرش، وضع بدن را که دید این نبود که پیاده بشود بیاید پایین روی خاک بیفتد. اشتباه است اگر کسی گفته. می‌گویند:

«وَسَقَطَ ٱلْحُسَيْنُ عَلَى ٱلْأَرْضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حسین بر زمین افتاد.

خودش را کوبید روی زمین. از آن بالا پرت کرد خودش را روی خاک. بعد می‌گویند الله اکبر چهارزانو این‌طوری رفت سمت علی‌اکبرش. یک روایت دیدم آقای صهری: امام حسین این‌قدر عاشق علی‌اکبرش بود دراز کشید روی زمین. همین‌طور مثل روی خاک‌ها خوابید؛ این‌طوری علی‌اش را بغل کرد. سبحان‌الله.

یک روایت دیگر دارم این را بگویم. یک روایت می‌گوید قبل از اینکه آقا بیاید این کار را انجام بدهد، تا اباعبدالله رسید به بدن علی‌اکبرش دید زینب کبری روی بدن علی افتاده. این خواهری که همیشه دلداری برادرش می‌داد. آقا کمک کردن. حالا اینکه چرا بدن علی‌اکبر را گفت جوان‌ها بیایند ببرند بماند، بماند. نمی‌گویم. بدن را بردند دارالحرب.

خدا رحمت کند شیخ جعفر شوشتری را. می‌گوید روی دو تا تخت: یک سمت بدن علی‌اکبر، یک سمت بدن قاسم. اباعبدالله وسط این دو تا بدن پاره‌پاره نشسته بود. فریادش بلند بود. شیخ جعفر می‌گوید آسمان را نگاه می‌کرد، آه می‌کشید، به پهنای صورت گریه می‌کرد حسین. می‌گوید به حال احتضار افتاد. رفقای حضرت سکینه می‌فرمود آن لحظه پدرم نفس‌نفس زدنش شبیه محتضر بود. یعنی انگار داشت جان می‌داد. داشت جان می‌داد حسین بغل کنار بدن علی‌اکبرش.

یک وقتی دید یک دستی آمد روی شانهٔ حسین آرامَش کرد. نگاه کرد دید دست، دست زینب است. قُربانت بروم زینب‌جان. کسی نبود تو کوفه و شام خودت را آرام کند.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰمَظْلُومُ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای ستمدیده، ای اباعبدالله.

کمرم خم شده تا خوش‌قدوبالا شدی. پسرم قُربانت بروم چه به سرت آوردند؟ یک جمله بگویم برایت دلنواز است؛ زمزمه کنی عزیزم. از امام سجاد پرسیدند آقا جان بدن علی چه بود؟ حضرت فرمودند کندوی عسل دیدی آقا؟ دیدی چقدر سوراخ‌سوراخ است این کندوی عسل؟ یعنی این‌قدر با شمشیر و نیزه بدن را سوراخ‌سوراخ کرده. همه ناله بزن ای حسین.


خاتمه

امشب تتمهٔ بحث صبر در بلا بود؛ یکی از قوای نفس کلیهٔ الهیه. طوبی للمساکین بالصبر؛ همین صبر است که ملکوت آسمان‌ها و زمین را نشان می‌دهد. اگر شیاطین گرد دل و جلو چشم نمی‌چرخیدند، نظر به ملکوت می‌افتاد و عجائب دیده می‌شد. سؤال نسل امروز رزق آسمان است نه تهدید؛ تواصوا بالحق را ضعیف نگذار. چشم را از گناه ببند تا صورت امام در خیال پاک نقش ببندد. نماز وقتی معراج نمی‌شود که دل به پست و ماشین و مدرک بند باشد و چشم هرجایی. راه لقاء الله طهارت است و ترک گناه و صبر در بلا. اشک بر حسین اکسیر است؛ یک آن ریشهٔ حسد را می‌کَنَد اگر حرف‌گوش‌کن باشی. بحث را فردا شب ادامه می‌دهیم.

صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰٓأَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای اباعبدالله.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.