د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸۳
دارای متن همگام
استعاذه، بسمالله و زیارت اباعبدالله
لقاءاللّٰه ۸۴
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۱:۱۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۳ سرفصل
سه بار استغاثه به حضرت صاحبالزمان میبریم.
۱:۳۳
## نفس کلیهٔ الهیه و صبر در بلا
۲:۱۴
## کافی کلینی؛ نخستین کتاب دست نوجوانان هیئت
۴:۰۴
## پاداش صبر فقرا؛ رؤیت ملکوت
۶:۳۶
عجب. اینها اولیای خدایند آقا. قرآن میفرماید:
۷:۳۵
## لقاء الله هنوز در مقدمه است
۸:۰۶
## چرا ملکوت را نمیبینیم؛ شیاطین گرد دل
۹:۲۵
همینجا ملاقات کن خدا را؛ که بحثش گذشت. چرا همه اینطور نمیتوانند باشند؟ علت چیست؟ پیامبر عزیز عالم فرمودند:
۱۰:۴۲
## سؤال نسل امروز رزق است نه تهدید
۱۲:۲۰
آنچه به شما وعده داده شده مطلقاً این رزقهاست؛ انواع رزقها در آسمان است. چرا روی زمین دنبالش هستی؟ ادامهاش میفرماید:
۱۴:۱۳
## فی لیلة الإسراء؛ دود و شیاطین جلو چشم
۲۲:۳۶
گفتم یا جبرئیل اینها چیست؟ ما هذا.
۲۳:۴۶
## نگاه چپ و راست و وسط؛ عالم پر از حسین
۲۷:۰۰
## غضوا أبصارکم ترون العجائب
۲۸:۴۶
## آلودگی دل و چشم؛ چرا نماز معراج نیست
۳۳:۰۷
## پاکی انبیا؛ یحیی و حکم در کودکی
۳۵:۲۱
نمیشود نبی شد. نبی اسم فاعل است با مبالغه. به شدت باخبرند از عالم.
۳۶:۰۰
## احتیاط امام در جماران
۳۶:۵۲
## آقا دمعبل حسن اصفهانی؛ عمل شنیع
۳۸:۱۴
## راه لقاء الله: طهارت، ترک گناه، صبر در بلا
۳۸:۵۳
## روضه اکسیر است؛ نراقی و حسد
۴۲:۲۵
## پسر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
۴۳:۱۲
## روضهٔ علیاکبر؛ حاج ملا حیدر چاوشی
۴۶:۰۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمدلله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا مظلوم
یا ابا عبدالله
و على الارواح التي حلت بفنائک
علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار
ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.
السلام على الحسين
و على علی ابن الحسين و على اولاد الحسين
و على اصحاب الحسين.
السلام علیک یا داعی الله
و رباني آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که در این شب هشتم
ماه عزای سید و سالار شهیدان و یاران شهیدش
حضرت حجت ارواح المنصوب فدا که هرچه میریم جلوتر
قلب ایشون تحت فشار بیشتری است.
خدای منان کمک بده به آقامون
قلبش رو آروم کنه
و حضرتش هر کجا تشریف دارند
در بین عزاداریشون ما رو هم یاد کنن ما رو و متعلقین ما رو هم دعا کنن صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب یکی از قوای
نفس کلیه الهیه رو ما دیروز شروع کردیم باز کردن باز بحث نیمه کاره موند
که صبر در بلا بود.
عرض کردیم اون چهار نفسی که مولامون حضرت وسی امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام فرمودن در ما هست
چهارمش به سمت خدا برمیگرده و اصلاً مرتبه لقاء الله مربوط به این رتبه وجودی ماست.
نفس کلیه الهیه که
هر مقدار ما سعای وجودی داریم این نفس بیشتر در ما تجلی میکنه.
در انسان کامل به صورت کامل تجلی میکنه.
رضـ... به اون میگن صاحب
ولایت کلیه الهیه.
ولایت کلیه. انسان سرپرستی این نفوس
با اوست. ما نسبت به سعای وجودیمون به ذیق و سعایی که داریم
ما هم یک رشهای، یک بهرهای از اون نفس کلیه الهیه داریم
و قراره اون به سمت حضرت حق برگرده و ما هرچی کردیم با او کردیم.
یکی از قوای این
نفس مولا امیربیان فرمودن صبر در بلاست.
یعنی چی؟ یعنی با صبر کردن در بلاها
انسان میتونه این نفس رو چیکار کنه؟
آماده ملاقات با خدا بکنه.
بحث اینجا بود که نیمه کاره موند.
ان شاء الله به فضل الهی چند تا نکته تکمیله بحث داشته باشیم
که ببینیم چه باید بکنیم.
دقت بفرمایید در کافی
مرحوم کلینی اعلا
مقامه الشریف یادش بخیر حدود سی و پنج سال پیش که ما بچههامون
این بچههای هیئتمون یه چهل تا نوجوون بودند بنده هم
تازه جوان بودم. هیئت رو
راه انداختیم اولین کتابی که دست گرفتیم یکی همین کافی مرحوم کلینی اولین کتاب 四 arbae شیعه بود
که اولین کتابیست که معنون شده، عنوان بندی کرده، طبقه بندی کرده، اعتقادات و اخلاقیات و باب زده.
اینا خیلی شیرین. از بین چهارصد اصلی که از شش هزار و ششصد
اصل که از شاگردان امام صادق صلی الله علیه
به یادگار مونده بود چهارصد تاش به ایشون رسید این کتاب رو معنون کرد و جمعآوری کرد.
اونجا ما از این کتاب از آبشخوره این کتاب مینوشیدیم با بچهها نوجوونها خیلی شیرین بود.
یکی از روایاتی که
مرتبط با بحث ما هم هست در این کتاب شریف هست.
جلد دو صفحه دویست و شصت و سه از پیامبر عزیز عالم فرمودند: طوبی للمساکین بصبر.
خوشا به حال اون مساکینی که
اهل صبرند. یعنی اون مستمندانی که شکیبا هستند.
در عین اینکه ندارند
اما صبر میکنند. بر نداراییشون دارن صبر میکنند.
این یک جلوه از صبره.
چون خب صبر شقوق مختلفی دارد در همه اصن شما هر کجا بری صبر رو میبینی.
در نماز، در روزه، در جهاد، در
حج. همه اینا صبر میخواد که دیشب هم عرض کردم اخلاق صبر میخواد
باور کنید ج-دا
جمع کردن دامنمون از محیط گناه صبر میخواد.
صبر بر تهذیب.
انسان میخواد تهذیب نفس کنه، تحصیل علم کنه، تحصیل معاش حلال کنه، صبر میخواد.
اصلا همه اون انگار نخ اسکنداس صبره در دین ما.
اونو بکشی دیگه هیچی نیست، ارزشی نداره.
اینجا میفرماید "طوبى للمساكين،
طوبى للمساكين بالصبر".
خب حالا اینها
جزاشون چیه؟ تو همینجاها.
حالا اونور بهمون خدا چه میکنه براشون که در یک روایتی فکر میکنم در امالی
شیخ مفید بود یا
سلام علیکم شیخ صدوق الان از ذهنم
دقیق نیست که امالی کدوم این بزرگواران بود روایت رو دیدم که خدا در صحنه محشر
از فقرا عذرخواهی میکنه.
خدا. انقدر که این درد سنگینه.
حالا تو این دنیا خدا چی بهشون میده به نظر شما؟
فرمود پیغمبر داره میفرمادا "و هم الذين"
اینا کساییان که به جهت این صبر در نداراییشون
"یرون ملكوت السماء والأرض".
عجب! اینا رو اولیای خداست آقا.
"كذلك نري إبراهيم
ملكوت السماوات والأرض".
اینجا میفرماد "هم الذين يرون ملكوت السماوات والأرض".
این چشیدن و کشیدن دردها همراه با صبوری
و شکایت نکردن و به مقام صبر و رضا و تسلیم رسیدن چیز کمی نیست در درگاه خدا.
اگه کسی خدا اینو تو دامن کسی بذارهها، خدا تو دامنش بذاره دیگه چی کم داره؟
میبینه آنچه که در ملکوت آسمانهاست که اصلا معنای لقاءالله حالا ما تو مقدماتیم هنوز.
باز شب هشتمیم هنوز تو مقدمهایم.
نمیدونم اصلا برسیم که تو جمعبندیمون بگیم که اصلا خود ملاقات، ملاقات خدا
چه کیفیتی داره. ما جسم میبینیم، روح میبینیم.
اصلا چشم بصر ما میبینه چه یا چشم دل ما میبینه.
اصلا ملاقات با خدا،
لقاءالله یعنی مثلا ملاقات
همون عالم ملکوت یا عالم جبروت یا مثلا ملائکه یا مثلا انسان کامل یا بهشته یا جزاییه که به ما
میدن، پاداشیه که بهمون میدن.
تو همه در-- تو همه اینا نظر دادن بزرگان.
خود اینا خودش کلی جلسه میخواد بحث کنیم.
که حالا تو جمعبندی اذیتون نمیکنیم شب آخر فقط میگیم منظور کدومه.
به هر حال در این حدیث بسیار زیبا میفرماد اینها ملکوت رو میبینن.
اینه که اصلا صبر میکنن.
یا علت اینکه صبر میکنن در این دنیا
اینه که ملکوت رو مثلا خندهشون میگیره به این حرصی که مردم بر دنیا میزنن.
چرا امیرالمؤمنین و پیغمبر عزیز عالم هر شب این دو بزرگوار هرچی داشتن میبخشیدن.
هیچی دیگه. مثلا ماها کدوممون این کارو کردیم تا حالا یک بار؟
یه شب به ما گذشته که مثلا تو کارت بانکیمون، تو چه میدونم
حساب بانکیمون یا تو خونهمون هیچی نباشه همه رو
تقسیم کنیم، خرج زندگیمون بکنیم،
اونی که اضافهست رو بدیم به فقرا فردا روز از ما روزی از ما.
اصلا آقا ما خیلی فاصله داریم.
بماند. از این حرفا بخوایم بزنیم سخت میشه.
یه روایت دیگه از حجة البید Ba جلد دو، صفحه صد و بیست و پنج باز پخـ-- پیغمبر عزیز عالم فرمودن روایت نبویست.
در رابطه با اینکه چرا
مردم نمیتونن همه ملکوت رو ببینن که به یک معنا این
رؤیت باطنی، دیدن ملکوت در این دنیا
خودش تمرین ملاقات و لقاءالله.
تمرین موته. موتوا قبل ان تموتوا.
همین جا ملاقات کن خدا رو که بحثش گذشت.
چرا همه اینطوری نمیتونن باشن؟
علت چیه؟ پیغمبر عزیز عالم فرمودن "لولا ان الشياطين،
لولا ان الشياطين يحومون على قلوب بني آدم".
اگر این نبود که شیاطین
دور تا دور و گرد
دلهای مردم نمیگردیدند،
لا این یعنی تاکید، قطعا "لنظروا الى ملكوت السماء".
قطعا اینا نگاه، نظر میانداختن.
نظر هم نگاه عمیقه.
انتهای نذره میگیم "فانور الینا
نضرة الرحیم". نضره،
نظر یه نگاه سطحی نیست، نگاه عمیقه.
اینجا میفرمود که "لنظروا الى ملكوت السماء".
قطعا اینها عمیق میشدن در باطن آسمان.
پس چی مانع شده عزیزان؟
شیاطین که گرد
دلهای ما. اینم خودش نکتهست.
کجا شیاطین
کجای وجود ما بیشتر حاضر میشن؟
در دلهای ما. چرا؟
چون دل محل تعلقه.
اصلا حوزه تعلقات،
دلبستگیها، حب و بغضها دله.
میاد اونو تغییر بده. در حقیقت میاد میل دل رو تغییر بده.
گرفتاری که برای از، برای خیلی از جوونها پیش میاد
و از مسیر حق خارج میشن اینه که میل دلشون عوض میشه
محشور میشن، المجالسة المؤثرة با همنشینان بد.
بعد میل دلشون عوض میشه.
البته من میخواستم بیام محضرتون یکی از
همکارای خوب ما سیدم هست.
ایشون گلایه کرد و درد و دل کرد و اینا گفت دختر ما سوالات عجیب و غریبی از من میپرسه.
میگه مثلا چرا من باید حرف شما رو گوش بدم؟
چرا باید مثلا م-مجتهدین تقلید کنم و خودم قرآن رو میخونم عمل میکنم.
ناراحت بود. من بهش گفتم که عزیز دلم اینا از این چیزا نگران نباش.
اینا نشون میده که چقدر بچههای امروزی زیرکن، چقدر عقلشون بارورتر از، از ماست.
من مثال خودمو زدم. گفتم مادر ما خدا بیامرزد، خدا انوات شما رو رحمت کنه.
خدمتتون عرض کردم عبادات مثلا نماز رو که ستون دین ماست میخواست به ما یاد بده ما چون و چرا نمیآوردیم که.
میگفت علی جون وایسا کنار من،
من هر کاری میکنم تو هم بگو چشم مادر نوکرتم هستم.
ایشون میخوند ما هم تکرار میکردیم.
اصلا نه سوالی میکردیم و چرا اصلا ما باید نماز بخونیم؟
اصلا این حرفا نبود. چرا ما باید اصلا، اصلا چرا خدا بهشت و جهنم رو آفریده؟
اصلا چرا منو خلق کرده؟ از این چراها در ما نبود.
چرا؟ ماها
عقلمون جسارت به شما نشه من خودمو دارم مثال میزنم
نسبت به نسل امروز خیلی فاصله است.
عرض کردم یه سری از آیات قرآن
ذخیره عقول آخرالزمانه یعنی ذخیره این بچههاست.
بعد من این آیه رو براشون برای ایشون قرائت یادم اومد تو ذهنم بعد سریع از
قرآن درش آوردم برای ایشون خوندم.
گفتم ببینید این آیه رو بعد از اون آیه بیست و دو سوره ذاریات که میفرماید "و فی السماء رزقکم و ما توعدون"
آنچه که و عليكم السلام و رحمة الله به شما وعده داشت، داده شده مطلقا این رزقها انواع رزقها در آسمانه.
چرا رو زمین دنبالشی؟ ادامش می فرمود که "فرب السماء والأرض".
"فرب السماء والأرض"
قسم دیگه. قسم به، پس قسم به
پروردگار آسمان و زمین.
پیداست که هر حرف مهمیه.
أنه الحق، أنه،
أنه الحق.
چی أنه؟ این ضمیر أنه به چی میخوره؟
به اون آیه قبل
که میگه "فی السماء رزقکم
و ما توعدون". میگه اینی که ما گفتیم در آسمان رزق شما و هرچی وعده داده شده این الحق قطعا، قطعا حقه.
بعد برای اینکه ما متوجه عمق حقانیت این
وعده الهی بشیم چه مثالی آورده خدا؟
خیلی جالبه. دقت بفرمایید در آیه بیست و سه سوره ذاریات.
مثل میگه مثل
این وعدهای که ما دادیم که همه چی رزقتون تو آسمونه.
بعد قبلش هم قسم به آ، پروردگار آسمان و زمین زده.
که مثل ما "أنكم تنطقون"
مثل این گفتوگو نطقی که شما با هم دارید
مثل این به حقه. یعنی شما وقتی با هم گفتوگو میکنید چقدر مبرحن و واضح و روشن گفتوگوتون با هم.
چقدر راحت با هم حرف میزنید.
میگه ما همین رو به همین راحتی به شما داریم وعده میدیم.
انقدر به حقه. هیچوقت یادم نمیره در درس
حضرت علامه آقای جوادی آملی یه روز ایشون فرمودن
که اشاره به همین آیه کردن فرمودن این نشون میده که نباید از شبهات
نطقی و کلامی فرار کرد.
اونم رزقه. اونم خیره.
اگر یه کسی زبانشو باز میکنه یه چیزی میگه نترسید.
اگر بچههای ما سوالات عجیب و غریب از ما دارن نترسیم.
این اتفاقا لطف خدا هم به بچههای شماست هم به ماست
که باعث میشه ما بیفتیم به تفکر و تأمل و تدبر و
ری-- زیر و رو کردن روایات و آیات بریم چهارتا در خونه عالمو بزنیم، بچمونو ببریم و اون
بارور بشه، شکوفا بشه وجودش.
من عقلمو تعطیل کردم همینطوری دیگه تعبدًا قبول کردم همه چیو رفتم جلو.
از یه جهت خوبه از یه جهت خوب نیست.
قوه نظری من ضعیف بار میاد.
تواصوا بالحق ضعیف شده.
تواصوا بالصدق خوبه. اون صدق قوه عق--
عقل عملیه. عقل عملی یعنی آقا خوب العبادت میکنی، خوب نماز میخونی، خوب
هیأت میری، خوب آ باریکالله آفرین.
اما وتواصوا بالحق چی؟
این قوه نظریت چی شده؟
آیا در-- یعنی توان اینو داری الان بری کف میدان و بیرون با چهارتا جوونی که
سوالات عجیب و غریب میپیچوننت بتونی مبارزه فکری بکنی با اونها؟
مگر امامان ما علیهم الصلاة والسلام دائما مشغول مبارزه فکری نبودن؟
نباید بترسیم از این چیزا.
اتفاقا این نشون میده که خدا یه رزق خاصی برای بچههای ما قرار داده که به شرط اینکه یه آدم
فاضلی یا خودمون اگه میتونیم نمیتونیم آدم فاضلی پیدا کنیم
این بچهها جوابهاشونو بدن.
جوابهای این بچهها رو بدن.
اتفاقا یکی از همکارای خوب ما که از رفقای علامه حسن زاده بوده، اصلا خونه ایشونو علامه خریده.
یعنی بهش هدیه داده بوده، پول داده بوده ایشون خونه خریده بوده.
افتخارش اینه همیشه میگه خونه من از عالمهست و فلان.
میگم خوش به حالت کاش ما زودتر همین 하루 میدیدیم
و الان مستاجر نبودیم. بعد
که اونم خیره البته درش انشاالله.
بعد ایشون گفت آقا حاجی جان
پسر ما فکر میکنم مثلا دوازده سالشه سوالات عجیب و غریب از ما میپرسه ما هم بلد نیستیم.
گفتم نگران نباش بیارشون. این بچه رو آورد چقدر سوالای قشنگی داشت، چقدر سوالای عالی داشت
و من این سوالاتی که براش جواب میدادم خیلی کوتاه قشنگ میپذیرفت.
جدل نمیکرد. بعد چقدر آروم، گفتم آروم شدی؟
گفت آره حاجی آقا. گفتم اگر دوباره سوالی داشتی بگو.
چشم همه سوالاش برطرف شد.
این لطف نیست؟ این عنایت نیست که بچه اینقدر سؤال داره؟
یا میتونی سرش پایین بشه بزنی تو سرش اون نمازو بخون ببینه فلان، فلان شده.
آقت میکنم شیرمو حلالت نمیکنم.
مادرها دیدی؟ شیرو داده خورده تموم شده رفته دیگه چی حلال نمیکنم حلال بوده که الان بچه
درود رو به قبلهست تو حیاط امام حسین.
دیگه نمیتونی بگی حلال نمیکنم که تموم شد رفته.
حالا ما دست و پای مادرها رو باز نکنیم.
مچشون رو باز کنیم سوال نمیکنن.
یه روایت دیگه تقدیم کنم.
روایت کنز العمال. انقدر که این مهمه من دارم هی روایت آیه تقدیم میکنم.
پیامبر عزیز عالم باز هم.
میدونید یکی از غرر روایات یعنی دست غررها، اون چیزهایی یعنی غرر یعنی دیگه مثل ناب، ناب مثل یه گوهریه،
مثل نگین انگشتره در میان روایات،
روایات معراجیه. بسیار بزرگان مخصوصاً حضرت علامه تأکید داشتن آقا برید سراغ این روایات معراجی.
ليلة الاسری ببینید چه خبر بوده، چه بوده.
سفرنامه پیغمبر به یک معنا ملاقات پیغمبر با خدا در معراجش که ما بر اساس
یه روایتی که حالا یه روایت میگه سی و پنج تا
داریم همینطوری کمترین روایتی که بر معراج پیغمبر داریم سی و پنج تاس،
آخریش صد و بیست تاس که بالای منبر وایساد پیغمبر مثلا این تعداد معرج داشته.
یه پیرمردی داد زد سر ما رو میخواست ما رو از مسجد بندازه بیرون.
این پیرمردهایی که هم چیز هم میذارن کلاه عرقچین دیگه جسارت به شماره ریش سفیدهای پیر قلعمای امام حسین نشه.
فکر میکنن دیگه مسجدو خریدن و صف اول ما و اوناست و هیچکس جرات نداره و
که ما ده شب یادش بخیر
ترتب نزولی طولی نزولی قرآن رو بیان کردیم.
ده شب در رابطه با قرآن فقط حرف زدیم.
خیلی هم شیرین بود جاتون خالی. در یکی از مساجد بزرگ تهران
که اصلا تنزل قرآن به شکل، به چه شکله
و ما چگونه میتونیم از مراتب متعدد قرآن استفاده کنیم.
چگونه است که ما مراتب وجودی خودمون رو بعضا گفتیم، مراتب عالم رو گفتیم.
مراتب قرآن به چه شکله؟
صحبت کردیم اتفاقا امام جماعت اونجا
آقای دکتر فلانی اسم نبرم از اساتید
برجسته دانشگاه و حوزه.
ایشون بلندگو رو گرفت شب آخر
و گفتش که خیلی مسا،
مطالبی که ارائه شد مستدل بود.
نمیدونم چی بود. یه ذره تعریف و اینا تمجید کرد که مال ما نبود که مال اساتید و اینا بود.
ما فقط توتیوار حفظ کرده بودیم.
زباس بودیم. ضبط کرده بودیم اینا رو ارائه دادیم.
بعد که بلندگو رو دادن این حاج آقا یه دعا کنه بلندگو رو گرفت.
همون شب صله ما رو داد.
پاکت ما رو داد. گفت حاج آقا البته نظر خودشونو گفتن.
ما هیچی نفهمیدیم. این ده شب فقط وقت ما رو این حاج آقا گرفت.
گفت، گفت. حالا ما همه جلسهمون صحبتامون مونده بود.
بعد رفتیم منبر تشکر کردم گفتم ممنون صله خوبی بود از شما تشکر میکنم.
بحث چی بود؟ اینکه ليلة المعراج حالا اونجا ما گفتیم که آقا
صد و بیست تا این پیرمرد میخواست ما رو بندازه بیرون که من هیچ جا ندیدم.
هیچ جا من ندیدم. یه
با من بحث میکرد تو مسجد که حاج آقا من از بچگی تا الان ریشم سفید شده، یه معراج از پیغمبر شنیدم.
شما از کجا میاری؟
اصلا آدم تعجب میکنه از رفتار بعضی.
فکر میکنن وحی منزل به اونه و هرچی اون میدونه دین همونه ولا غیر.
این روایتو به همین جهت توضیح دادم که یکی از روایاتیست که در شب معراج و فی ليلة--
عزیز دلم تشریف بیارین اینجا من اونجا خجالت میکشیم.
بفرمایید یه صلوات بفرستین.
الله صل على محمد و آل الله صل على محمد و آل
. خدا به همتون خیر کثیر بده که اهل علم رو تعظیم میکنید.
بله. فی ليلة الاسری.
فلما نزلت وانتهیت 到 سماء الدنيا.
دقیقاً فرمایش کیه؟
پیغمبر. پیغمبر داره از معراج در ليلة الاسری برمیگرده.
میفرمود که وقتی من نازل شدم،
اومدم پایین. 到 سماء الدنيا.
نزدیک آسمون دنیا شدم.
گوش بدید پیغمبر داره به شما میگه.
این رزق شماست الان. فقلت میگه وقتی من اومدم نزدیک آسمون دنیا شدم نظرت 到 اسفل
مني زیر خودم این پایین خودم نظرت 到 یه نظر انداختم.
فإذا دیدم که
أنا بر هجه
و دخان و اصوات.
دیدم که چه خبره اینجا پر دود و صداهای زیاد و ابرهای متراکم و یه چیز شبیه به این.
کجا؟ تو آسمون دنیا که رسیدم.
دیگه، دیگه انزل مراتب دیگه
نزولیشون رفتن معراج حالا دارن برمیگردن.
دیدم در هم بر هم سر و صدا و دود و یه چیزی مثل دود و دخان دود.
اینا رو دیدم. فقلت ما هذا یا جبرائیل.
گفتم یا جبرائیل اینا، اینا چیه؟
ما هذا. حالا قبلاً هم اینجا یه بار گفتم
عزیزانی که سؤال میکنن آقا مگر شما نمیگید که تمام
این عوالم هستی شؤون وجودی انسان کامله.
جبرائیل هم حضرت جبرائیل و عزرائیل و اینا هم صله و خدمه اونان.
پس چطوره اینجا پیغمبر از عزر، جبرائیل سؤال میکنه؟
یعنی نمیدونسته؟ میگیم که آقا چگونه است شما یهو میزنی تو سرت میری تو فکر میگی کمکم کن فکر کمکم کن.
میری تو وادی عقلت
تمرکز میکنی، تأمل میکنی از وادی عقلت یه چیزی رو بفهمی، بچشی، استیاد کنی،
صید کنی و حاضرش کنی در قوه خیالت شکل بهش بدی، صورت بهش بدی که ببینیش، بچشیش،
بهش رس-- برسی و بفهمی.
باز قوه خیال که داره به تو صورت میده تا بتونی ببینیش، قوه
عقلت که کلیش کرده تا تو بفهمی، قوه وهمت که جزئیش کرده تا بچشیش.
خب این کجان اینا؟ اینا
اتوار وجودی توئه ان مراتب وجود در خودتن.
اینه دقیقا همینه. مثال اینه پیغمبر به جبرائیل که عقل عالمه،
یعنی پیغمبر از خودش سؤال میکنه.
یعنی از رتبه عقل وجود خودش سؤال میکنه این چیه؟
اینا چیه؟ در آسمون دنیا من دارم میبینم.
"قال" عقل وجود پیغمبر جواب میده "وهو به الشیاطین"
این همه همه رو میبینی تو آسمون دنیا؟
يا رسول الله اینا شیا-شیاطیناند.
"یحومون علی" اونجا گفت "یحومون علی
قلوب بنی آدم" اینجا "یحومون علی اعین بنی آدم"
جلو چشمای بنیآدم میان هی میچرخن.
اینا رو به اشتباه میندازن. دیدی گاهی از دور سراب میبینی چشت اشتباه داره میبینه؟
همه چی رو در هم بر هم و اشتباه میبینی.
"الا" برای اینکه-- برای چی شیاطین اینجوری کار میکنن جلو چشم مردم میان؟
تو آسمون دنیا دید پیغمبر و پیغمبر این موضوعو "الا يتفكروا في ملكوت السماوات والأرض
ولولا ذلك" برای اینکه اینا اصلا تفکر نکنن در ملکوت آسمانها و زمین.
مثل خیلی جاها ما میریم اصلا تا میگیم ملکوت اوه، اوه، اوه حاجی
هزار و... اصن یه عمره تو پپروتیم هیچی نمیگیم.
حالا که ملکوتی که حقیقته، اون که هیچی نیست.
ملکوتی که حقیقت جبروتی که حقیقته، لاهوتی که حقیقته.
و ما قراره اینها رو بچشیم. باید برسیم به این مراتب و آقایان ما، بزرگان ما
اونجا تشریف دارن تا اینجا آقا این حرفا سنگینه حاج آقا نزنید ولش کن این حرفا رو بذار کنار.
میگه چرا؟ چرا این آقا، این شخص، این خانم اینطوری دعوا میکنه با حقایق، با معارف در حقیقت خودزنی میکنه؟
چون شیطان جلو چشمش حاضر شده.
برای چی؟ "لا يتفكروا في ملكوت السماوات والأرض" برای اینکه اصلا فکر نکنه در خصوص باطن، باطن آسمانها و زمین.
"ولولا ذلك" به، به "لرأي-
لرى- لرأيت العجائب".
اگر حالا ببینید من دم در دیدم یکی از دوستانتون وایستاده داره آسمونو نگاه میکنه.
حروعی کردم از کنارش رد شدم دیدم داره سلام میده به امام حسین.
جلوی در. چه کار قشنگی که سمت چپو
حالا من متوجه نشدم چپ و راستو ببینه.
دستور اینه که چی؟ چپو نگاه کن،
راستم نگاه کن، بعد وسط آسمونو نگاه کن.
بعد بگو صلي الله عليك يا مظلوم يا أبا عبدالله.
برای چی چپ و راست، وسط؟
یعنی چی؟ العیاذبالله کسی نمیدونه،
نگاه نمیکنه به باطن کارها میگه بازیات چیه؟
کارا چیه؟ چپ و راست، وسط.
نمیفهمه. در صورتی که باید یه آدم بزرگی مثل علامه حسن زاده ذرهبین طهارت نفس بزنه
نگاه کنه به من و شما بگه سرش چیه.
یه سرش اینه که آقا تو اینورو نگاه کنی،
اونور عالمو نگاه کنی،
وسط عالمو نگاه کنی، چپ و راستو هر طرف نگاه کنی همه جا حسین پر کرده عالم رو.
اصن نظام هستی به دست حسینه.
مرحوم آقای قاضی فرمود: "اصلا مسیر توحید به جز از طریق حسین پیمودنی نیست."
مسیر توحید یعنی به امام حسین رفتن.
این ببین اینجا داره اینو همین رو داره میفرماید.
که میگه که اگر اینا رو
نگاه میکردن شیطان میاد نمیذاره تفکر کنن که اگر
شیطان نبود و اینا تفکر میکردن،
میدیدن عجائب رو در آسمونها.
العجائب. عجائب رو در آسمان و زمین میدیدن.
اصلا چرا راه دور بریم؟ یه روایت داریم
که فرمود: "میخوای
ببینی چشمت باز بشه به حقایق؟"
خب خیلیا دوست دارن. ها؟
همه شاید همه اصن دوست داشته باشن آقا باطن و ملکوت و حقایق و اینا رو ببینن دیگه.
حتی بچهها هم اخیرا اینو دوست دارن.
ما زمان ما، ما تیله بازی و تشتک بازی و گردوبازی و چه میدونم
ماشین کوکی با این چیزا بود بازیهای ما.
یادتونه؟ هفت سنگ و چی و خر پلیس و
الک دولک و یادش-- اینا همش تو کوچه این چیز.
بچهها الان میان میگن آقا ما چیکار کنیم امام زمانو ببینیم؟
میشه تو هیئت امام حسینو دید؟
توجه کنید بچهها اصن اینا یه گوله انرژین.
به خدا اگه اینا، اینا نسل ظهورن.
باور کنیم اینا نسل ظهورن.
و چقدر قشنگه این هیئت که نوجووناش زیادن.
اصلا ما خود ما هیئت ما ماشاالله اینقدر نوجووناش زیاد شد دو شکش کردیم.
یه هیئت نوجوانان هم زدیم، بزرگسال هم کردیم.
فرمود اون حدیث مشهور فرمود آقا میخوای ببینی "غضوا أبصاركم"
چشماتونو ببندید "ترون العجائب"
حالا عجائب رو ببینید. چرا عجائب رو نمیبینیم؟
اینجا پیغمبر فرمود که اگر شیاطین اجازه میدادن اینا تفکر کنن در ملکوت آسمان و زمین عجائب رو میدیدن.
چرا نمیبینیم؟ چون چشم باعث شده به چیزای دیگه.
آقا چشمو ببند ببین.
"غضوا أبصاركم" چشماتونو ببندین "ترون العجائب".
خداوکیلی اینطوری نیست؟ این دهه ها ماه مبارک رمضان وقتی که یه مقدار امام حسین ما رو
شستشو میده به ما رسیدگی میکنه یه ذره تقوامون قوی میشه شدت میگیره، ایمانمون سمت یقین میره و اینها.
اعتدال یه مقدار پیدا میکنه مزاج،
مخصوصا اگه مزاج کمک کنه اینجا.
یه دفعه میبینی که به شدت آدم متقی شدهای.
اصلا نگاه به اهدی نمیکنی.
حاضر نیستی حتی با نامحرم صحبت کنی.
چه رسد نگاه کنی. بعد یواش یواش میبینی میشینی تو جلسه میفهمی حقایق رو.
میبینی راه باز میشه داره روضه خون میخونه، داره روضه خون تازه
شروع میخواد بکنه روضه بره سمت گودی قتلگاه، تو، تو گودی با امام حسین داری صفا میکنی.
جلو جلوتر از مردا رفتی و داری عشق و حالتو میکنی.
چی باعث میشه به نظر شما؟
همینه چیزی جز این نیست. چشمتو به گناه بستی دارن ملکوت رو بهتون نشون میدن.
امام حسین رو دارن بهت نشون میدن.
من یه شب اینجا گفتم از من قبول کنید این رو.
براش مبانی علمی دارم بنده
حقیر که اگر فرمود امام عصر تشریف بیارن، خیلیا میگن ما این آقا رو بارها دیدیم.
نه یعنی الان تو کوچه پس کوچه ها دیدیم
که ازت تصرف میکنه اصلا نبینیش.
اون یعنی اینکه انقدر قوه خیال اینا پاک، پاک، پاک از متخیلات فاسده و افکار گناهآلوده.
اینا الان وقتی من میگم امام حسین شما یه تصوراتی از آقا داری،
یه اشکال و صورتی از کربلا تو قوه خیالت
شکل میگیره، ایجاد میکنه. نفست هم اینا رو ایجاد میکنه.
اینا بیرون از تو. هرچه نفستو پاکتر، پاکیزهتره، اون صورتی که از امام حسین از امام عصر ایجاد
میکنه تو نفست میبینیش که بتونی بچشیش بتونی حس بگیری اصطلاحا،
اون دقیقتره، اون درستتره.
دیگه بعضیا انقدر پاکن
دقیقا همون صورت رو میبینن.
تو چه میدونی از صور-- صور ذهنیه یا صور علمیه بغل دستیت؟
چه میدونی در قوه خیال بغل دستیت چه صورتی از امام عصر نقش بسته؟
چه میدونی؟ مگه همتون دیگه وقتی آقا رو که میبینید همتون میگید اِ بارها این آقا رو ما دیدیم.
چون این صورت علمیه درست بوده.
یعنی اون نقوشی که در قوه خیال شکل گرفته درست بوده، دقیق بوده.
اصلا محال نفس پاک باشه صورت اشتباهی به من و شما نشون بده.
دقیقا ملکوتو نشونت میده.
اون چیزی که هست رو به من و تو نشون میده.
علت اینکه نماز ما بالا نمیره معراج نیست و اعمال و عبادات
ما توقف میکنه در همین نشئه خاکی، آلودگیهای درونی ماست.
این آلودگیها ما رو بیچاره کرده.
الان زدش به چی؟ اول به قلوب،
تعلقات، تعلقات ما، ما رو بیچاره کرده.
به پستم، به ماشینم، به پولم، به نمیدونم داشتههام هرچی که دارم به مدرک تحصیلیم، به اصل و نسبم،
به قیافم. اون یکی رو زد به چشم.
آقا این نگاهها بیچاره کرده ما رو.
از ملا علی کنی پرسیدن آقا شما-- ما شنیدیم شما فکر گنا-- ادعا کردین ما فکر گناه هم نمیکنیم.
بله. مگه میشه؟
جوونا بهش گفتن شما چگونه است که فکر به گناه هم نمیکنی؟
ای عزیزان دلم اون کوچولوترها این جمله رو گوش بزن از ملا علی کنی.
الان زیر خاکه اما به شما داره میگه.
این پیغام ایشونه. چرا شما فکر به گناه هم نمیکنی؟
فرمود چون خدا یه ن-- یه نوری در نفس من قرار داده.
این نور همین، همین ترک محرمات
هی نور میاره. نور على نور.
این نور همراه تو هست. فرمود من نگاه میکنم گناه رو عین نجاست میبینم.
شما تا حالا شده عین نجاست بخوری جسارتا؟
چون شما نمیبینی لذت میبری از گناه.
در صورتی که خودتو داری میزنی داغون میکنی.
این عین نجاسته. نفست برگشته، منکوس شده،
فطرتت بدل به جبلی شده، فطرت ثانویت آلوده شده.
دیگه حالا از بدیها خوشت میاد.
پلشت شدی، آلوده شدی.
آدما اینطوری میشه میرن دیگه.
رم میکنن یهو از وادی دین خارج میشن.
چرا؟ همین، همین حرفایی که داریم میزنیم.
چشمش، گوشش اینا هرجایی میشه و مخصوصا این چشم و گوش.
خیلی دوست داشتم فرصتی بود یه شب ما در خصوص
اهمیت سمع و بصر حرف بزنیم و رابطهاش با لقاءالله و چقدر مهمه سمع و بصر.
" و هو السميع البصير"
معمولا هم این دو تا با هم اومده تو آیات.
حالا شاید فردا شب، پس فردا شب حالا دو شب با هم هستیم گفتیم چه میدونم رزقمون که
" و فى السماء رزقكم و ما توعدون" بذار از اونجا نازل بشه.
این آلودگیها خدا رحمت کنه.
ببینید حساسیتها رو.
چرا بعضیا راحت فحش میدن؟
اما یه کسی تا یکی دیگه فحش میده تنش میلرزه.
این علتش چیه؟ پاکی وجود ایشونه و آلودگی وجود اون آقا که نمیلرزه.
اصلا عین خیار. شاید عادت کرده به گناه.
فکر میکنید انبیا چرا نبی شدن؟
باخبر از عالم شدن. "لا يمسهم إلا المطهرون" نمیشه نبی،
نابه اسم فاعل نبی مش-- چیزشه، مبالغه شه.
به شدت باخبرن از عالم.
" أن ما يتساءلون عن النبأ العظيم" از خبر بزرگ عالم که ولایت امیرالمؤمنینه به شدت آگاه شدن، شدن نبی.
چرا؟ چون پاک بودن.
حضرت یحیی بچه بود.
بچهها تو کوچه بازی میکردن.
دیدن ایشون هی نگاه میکنه نمیاد قاطی بچهها.
گفتن آقا چرا نمیای با ما بازی کنی؟
گفت مگه دنیا دار بازیه؟
دنیا که لهب-- لهو و لهب نیست
دنیا دار، دار حقیقته، دار طهارته، دار علمه.
الله اکبر. .
مال ایشونه دیگه.
میگه ما تو بچگی تو صبیا یعنی شیرخوارگی بهش حکمت دادیم.
چقدر باید سلب پدر و رهن مادر پاک باشه که بچه تو اون سن حکمت دریافت کنه.
چرا بعضیا گناه میکُنن تنشون میلرزه؟
امام نمیدونم خبر دارید از امام یه پردهای، یه پستویی تو همون خونه جمارانش بود که مشرف بود به خونه روبرو.
یعنی اون پرده رو برمیداشتی پنجره خونه روبرویی معلوم بود.
امام خیلی رو نظافت حساس بود.
یه لکه میافتاد رو لباسش سریع عوض میکرد.
اینم یه مسئله عرفانی داره.
اون لکه نمیذاره نمازت بالا بره و، و، و حالا حرف تو این قصه زیاد هست.
حتی لباسی که نجس شد.
حالا شستیش، شستیش پاک شد.
اما چون قبلاً سبقه نجاست داشت و لو پاک شد اما باز نماز تو رو معراج نمیکنه.
چرا بزرگان برای نمازشون یه نما-- یه لباس
جدا، مجزا داشتن؟
اینا اسراره. آقا نمیذاشت، دست نمیزدن، اجازه نمیداد امام دست به این پرده بزنن.
پرده میگن خاک روشو، غبار روشو گرفته بود.
امام اجازه نمیداد. میگفت تا وقتی که من تو این خونهام دست به این پرده نزنید.
یه روز آسته دمعبل ازش سؤال میکنه بابا، بابا شما که انقدر رو نظافت حساسی.
فرمود عزیزم میترسم این پرده رو ورداری
یک آن من حواسم نباشه، یهو
پنجره خونه روبروییه، من چشمم بیفته، خانم مردم اومده باشه پشت پنجره چشم من بیفته.
نگاه کن شما چه احتیاطهایی.
اینه که میشه ولی زمان میشه نایب آقا.
. خدا حفظ کنه حضرت آقای قرهی رو.
به نظر بنده یکی از اولیای حاضر و فعلی ماست.
از شاگردان مرحوم مولوی قنداهاری بزرگ که محضر امام عصر رو درک کرد.
ایشون به نقل از
استادشون حضرت آقای مولوی قنداهاری میگفتن در حالات آسته دمعبل حسن اصفهانی بزرگ.
دیگه فرصتم هم تموم شد. باید برم سمت روضه.
اینو داشته باشید. حالا بحثو انشاالله فردا شب
ادامه میدیم. چون میخواستم زودتر هم امشب تقدیم کنم جلسه رو که چون اذان اومده عقب شما فرصت عزاداری داشته باشید.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
فرمودن که ایشون مثلا تو درس خارجش میخواسته موضوع
مثلا ف-- شرایط دین رو وقتی تو بحث فقهی و اینا میخواسته بره قوانین شرع مقدس رو پیرامون مثلا گناهان مثل
انشاالله امام عصر منو ببخشه، صاحب این جلسه منو ببخشه،
این کلمه ناپاک رو استفاده میکنم.
مثلا میرسیده به کلمه زنا.
میخواسته بگه. یک بار میگفته که این فضلا که حاضرن بدونن موضوع در ارتباط چیه؟
تمام. دیگه بقیهش وقتی میخواسته اسم ببره میگفته این عمل شنیع، این عمل شنیع، این عمل شنیع.
دیگه اسم نمیبرده.
بعد یه روز طلبهها میگن بابا یکی وسط درس میاد ملحق میشه.
نمیدونه این عمل شنیع چیه.
شما خب بگید. گفت مطلقا.
همون یه بارم که میگم تنم میلرزه.
آسته دمعبل حسن اصفهانی بزرگ.
اینه که وقتی براش روضه امام حسین بخونی تنش میلرزه.
و کسی که در برابر گناه احساس لرزش نداره، خشیت و اینها نداره،
چگونه میخواد از نام امام حسین دلش بلرزه؟
گناه آدمو زمخت میکنه، کثیف میکنه، تاریک میکنه، دور میکنه.
کار به جایی میرشه، میرسه که میگن
تکذیب میکنه آیات الهی رو.
یه زمانی تو این حیاط بزرگ شده.
الان ول کن بابا این همه رفتیم چی شد؟
گناه. گناه. گناه. معصیت.
معصیت. تا دلت هم بخواد. هرچی داریم میریم جلوتر گناهان مدرنیتهتر.
اصن گناهایی که نبوده قبلاً نبوده الان داره ایجاد میشه.
و کسی الان بتونه دامنشو از گناه پاک کنه خیلی جلوه.
خیلی هنره الان با بودن غسلگاهی مثل فضای مجازی آدم خودشو پاک و
اینا حفظ نگه داره این بچهها خیلی مقاومتشون میره بالا.
اگر میخوایم امام حسین رو بچشیم،
درک کنیم و همین جا به لقای الله برسیم تا مرگمون آسون باشه.
انگار که یه چیز تکراریه. دیگه ترس نداره.
تکراریه دیگه. ببین بچه وقتی آمپول نزده میترسه.
وااای به منم کن نمیذاره. به محض اینکه آمپول رو زد، عه این بود؟
بیا بزن دوباره. بار دو-- بار دوم، سوم دیگه راحت میشه دیگه.
یک بار آدم بمیره تو این دنیا ملکوتو ببینه، پرده براش بیفته، حقایقو بچشه که از همین جامون شروع میشه.
از همین، همین درس و بحثها. این علت مؤدهست.
این کمک کنندهست. علامه میگه بدون ورزش فکری نمیشه.
اینو باید داشته باشی. اونی که بدون فکر میرن، میرسن مال اهل بیته نه، مال شما.
ما باید اهل درس و بحث باشیم.
منبرهای ما هم باید درس و بحث باشه.
اگر میخوای امام حسین رو بچشی راهش اینه.
جای دیگه نریم. همینه، همین.
راه لقاء الله از مسیر طهارته، از مسیر ترک گناهه، از مز-- مسیر صبر در بلاست.
تازه این یک وجهشه.
یک قوه از نفس کلیه الهیه است که دو جلسهست داریم دربارهش حرف میزنیم به جهت اهمیتش.
فرق میکنه بالاخره کسی-- علامه امینی کسی جیگر نداشته جلوش روضه بخونه.
دادش بلند میشده.
شیخ رجب علی خیاطها اینها.
یکی هم مثل من همینطوری راحت گوش میده.
فرق میکنه. بخواهیم از ما،
از حضرت حق، از صاحب این جلسه بخواهیم هممون
که به ما بچشونن. اصلا میایم اینجا توبه کنیم.
خدا رحمت کنه مرحوم نراقی رو.
میگه آقا بعضی گناهان بیست سال طول میکشه ریشهکنش کنی مثل حسد.
بعد میفرمود که من یه راه میانبر به شما بگم که
بیست سال نه یک آن میتونه ریشهکن کنه به شرطی که حرف گوشکن باشید.
ایشون فرمودن نفس شرکت کردن در جلسات روضه امام حسین میزنه ریشه میز-میکنه.
یعنی اون چیزایی که نقش بسته اصلاً نمیشه با تیشه هم کندش.
آقا اشکه بر امام حسین اصلاً اکسیر عظماست، کیمیاست.
بخوایم این شعار رو ما بچشونم.
اونم حال امام هست منتقل بشه به دل ما.
این خیلی بخوایم یه وقتی این اتفاق بیفته ببین چه غوغایی میشه تو وجودت.
مثل فرزند کی بود؟
امیرجواد آقایی ملکی تبریزی.
فرزند سیزده سالهش شب اول محرم هی گریه، گریه، گریه.
شب دوم تا صبح گریه.
باباش میگه هی گریهش شدیدتر میشد.
سوم شدیدتر، چهارم، هفتم دیگه اوج.
بعد دیگه شب عاشورا دیگه این یک پارچه آتش بود و اشک.
پسر سیزده ساله امیرجواد آقا.
بله همچین پدری، همچین پسری هم میشه.
باباش میگه اون عارف بزرگ که از تهران فرمود اگر یک مرد در شیخان قم باشه، امیرجواد آقاست.
میگه پسرش خودش میگه پسرم دیگه ظ--
صبح تا ظهر، شب تا صبح که گریه کرد ما هم نگران حالش بودیم.
دیگه دوباره ول نکرد. هیچی هم نخورد.
هرچی آبش دادیم نخورد. صبح تا ظهر عاشورا هم هی گریه کرد.
هی گریه کرد. هی گریه کرد. مگه آروم میشد؟
ببین یه دفعه بگیره آتش امام حسین،
آتش عشق امام حسین، غم امام حسین، مصیبت آقاهه بیفته تو دل یکی دیوانش، بیچارهش میکنه.
چرا این بچه داره میچشه اینقدر که پاکه سیزده ساله
خودش میگه دیگه نزدیک عصر عاشورا همون حدودی که امام حسین رو زدن
حدود سه عصر، اون حدودها که تازه شروع سه ساعت آخر حضرت که السلام علی الحد الثریب
. سلام بر اون صورتی که خاکی شد.
که تو این حالت که تو اون ساعتها بود دیدم دیگه هق هق پسرم اینقدر
سنگین شد. نفس دیگه بالا نیومد.
تموم. افتاد. رفتیم بالا سرش دیدیم تموم کرده
. بچه سیزده ساله روز عاشورا از شدت گریه برای امام حسین
بمیره .
خدایا چرا من نمیمیرم؟ این همه روضه برا ما دارن میخونن.
آقا نمیخوایم دنیا رو میخوام چه کنم؟
نخواستیم آقا. من اصلاً همه خواستههای من از تو اینه خدا
یه طوری منو بسوزونی برای امام حسین تو همه هیئتها جون بدم
. سوختن هم آتش گرفتن هم نشونه داره.
اول با اشک شروع میشه اما میزنه به بیقراری، به زجه و صیحه و
مگر اباعبدالله نداریم که دو جا
الله اکبر و بكى بكاء عالیا بلند گریه کرده حسین
. نگران خیمهها نبود صدای گریه باباشون رو بشنون؟
نگران این نبود که دشمن ببینه مثلاً خوشش بیاد.
نه دیگه مصیبت سنگین بود.
دو جا بلند فریاد زد.
میگن همه لشکر صدای حسین رو شنیدن.
یکی کنار القمه بود که انشاالله فردا شب.
یکی هم وقتی اومد کنار بدن علی اکبرش
. من ترس دارم روضه-- چون اینجا زوار و زهراست.
هیئت خودمون هم یا زهراست.
لا بلای روضه بگم چرا ترس دارم.
خدا رحمت کنه حاج ملا حیدر چاوشی رو وقتی رفت کربلا با کاروانه شنیدید روایت شد، حکایت شد.
رفتن با خستگی رسیدن.
اونم کربلای قدیم که یه ماه تو راه بودن.
رسیدن شب جمعه هم بود.
گفتن آقا چیکار کنیم؟ بریم حسینیه استراحت یا بریم حرم؟
همه گفتن نه اینقدر عشق است، خستگی، خاک آلودگی بریم حرم
. تنها حرمی که میگه همینطوری خاک آلود و در و داغون و خسته برو تو حرم حسینه.
میگه رفتیم بعد من موندم چه روضهای بخونم آقای سعری.
حاج ملا حیدر چاوشی. میگه دفتر شعرم رو تفأل زدم، توکل کردم، باز کردم دیدم روضه علی اکبر باز شد
. شب جمعه هم بود. رو به روی ایوان طلا،
بغل قتلگاه. شروع کردم روضه علی اکبر خوندن مردم خودشونو میزدن.
تموم شد رفتیم. بعد همه از خستگی غش کردن.
منم بین خواب و بیداری دیدم یه نوری از پلهها داره میاد بالا.
خواب نبود. مکاشفه رخ داد براش.
اباعبدالله اومد فرمود خوش آمدید.
هرکس به ما وارد بشه بر ماست که بهش سر بزنیم
. سلام منو به همه زائرها برسون.
بعد دو جمله دیگه گفت یکیشو عرض میکنم.
فرمود ملا حیدر یه خواهشی ازت دارم.
دیگه شب جمعه تو حرم ما روضه علی اکبر نخون
. گفتم چرا آقا جان؟ عصبی-- ادب کردم ببخشید.
فرمود مگه نمیدونی شبای جمعه مادرم کنار گودی قتلگاه است
. مادرم زهرا طاقت نداره روضه علی اکبر بشنوه.
از وقتی تو روضه خوندی داره ناله میزنه.
صدای مادرم بلند شده.
همه انبیا و اولیا به هم ریختن.
از این جهت میگم ترس دارم روضه علی اکبر برات بخونم.
این جمله رو بگم. اجازه بدید من دیگه اضافه--
حرف زیاد هست نگم رد شم برم.
انشاالله عزیز دلم براتون میخونم و عشق بازی میکنید.
یاد منم باشید. آقا، میگن آقا اباعبدالله وقتی سوار بر ذو الجناح رسید بالای علی اکبرش
وضع بدنو که دید این نبود که پیاده بشه بیاد پایین رو خاک بیفته.
اشتباه است اگر کسی گفته.
میگن و سقط الحسین علی الارض.
خودشو کوبید رو زمین.
از اون بالا پرت کرد خودش رو رو خاک.
بعد میگن الله اکبر چهار زانو اینطوری رفت سمت
علی اکبرش یه روایت دیدم آقای سحری، امام حسین انقدر عاشق علی اکبرش بود دراز کشید رو زمین.
همینطوری خوا-- مثل رو خاکها خوابید اینطوری علیش رو بغل کرد.
سبحان الله. یه روایت دیگه دارم اینو بگم.
یه روایت میگه، یه روایت دیگه میگه
قبل از اینکه آقا بیاد این کارو انجام بده تا ابی عبدالله رسید به بدن علی اکبرش
دید زینب کبرا رو بدن علی افتاده.
این خواهری که همیشه دلداری برادرش میداد.
آقا کمک کردن. حالا اینکه چرا بدن علی اکبر رو گفت جوونها بیان ببرن بماند، بماند.
نمیگم. بدنو بردن دارالحرب.
خدا رحمت کنه شیخ جعفر شوشتری رو.
میگه رو دو تا تخت، یه ط-- یه سمت بدن علی اکبر، یه سمت بدن قاسم.
ابا عبدالله وسط این دو تا بدن پاره پاره نشسته بود.
فریادش بلند بود.
شیخ جعفر میگه آسمونو نگاه میکرد آه میکشید به پهنای صورت گریه میکرد حسین.
میگه به حال احتضار افتاد.
رفقاس حضرت سکینه میفرمود اون لحظه پدرم نفس نفس زدنش شبیه محتضر بود.
یعنی انگار داشت جون میداد.
داشت جون میداد حسین بغل
کنار بدن علی اکبرش.
یه وقتی دید یه دستیه اومد رو شونه حسین آرومش کرد.
نگاه کرد دید دست، دست زینبه.
قربونت برم زینب جان.
کسی نبود تو کوفه و شام خودت رو آروم کنه.
السلام علیک یا
مظلوم.
یا ابا عبدالله.
کمرم خم شده تا خوش قد و بالا شدی.
پسرم قربونت برم چی به سرت آوردن؟
یه جمله بگم برات دلنوازه کوز.
زمزمه کنی عزیزم. از امام سجاد پرسیدم آقا جان
عروَن عربای علی چی نیست؟
حضرت فرمودن کندوی عسل دیدی آقا؟
دیدی چقدر سوراخ سوراخه این کندوی عسل؟
یعنی انقدر با اون که شمشیر و نیزه بدنو سوراخ سوراخ کرده.
همه ناله بزن ای حسین.
جلسه قبل
جلسه بعد