یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
افتتاح جلسه؛ شب هفتم و بابالحوائج
«ٱللَّهُ ٱلْعَلِيُّ ٱلْعَظِيمُ. ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ. خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
عزیز دلم تشریف بیاورند این بالا. سلامتشان صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.
سلام علیکم. خوش آمدید. بفرمایید.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمت؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ، ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ، ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس تویی ای صاحبزمان؛ فریادرس تویی ای صاحبزمان؛ فریادرس تویی ای صاحبزمان.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَظْلُومُ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ. ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ وَعَلَى ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ. عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ. وَلَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ. ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای مظلوم، ای اباعبدالله. سلام بر تو و بر جانهایی که در آستان تو فرود آمدند. سلام خدا از من بر تو باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بماند. و خدا این را آخرین عهد من با زیارت شما قرار ندهد. سلام بر حسین و بر علیبنحسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین. سلام بر تو ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
سلام علیکم و رحمة الله.
انشاءالله در این شب هفتم — که دیگر اوجِ شروعِ اوجِ مصیبتهاست؛ بستهشدن آب و مصیبتهای بزرگ — و شب بابالحوائج، حجت کبرای اباعبدالله در قیامت، حضرت علیاصغر علیهالسلام، انشاءالله مأجور باشید مضاعف، و امام عصر دعایتان کند. انصار حضرتش هر کجا هستند، صلواتی هدیه بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.
مطالب عرشی با الفاظ خاکی؛ قرب یعنی سوختن
به فضل الهی ادامهٔ بحث را داشته باشیم. عزیزان توجه داشته باشند به شاکلهٔ بحث؛ موضوع، موضوع مهمی است. ما نمیتوانیم مطالب عرشی را با الفاظ خاکی و فرشی بیان کنیم. اصلاً امکانش نیست. هر کسی به قدر سعهٔ وجودیاش اخذ میکند، طلب میکند و میگیرد از این حقایقی که ارائه میشود.
قبول دارم که سطح بحث حتی در حد خود بنده نیست؛ انشاءالله شماها درک میکنید و ما را دعا میکنید. ولی بنده چون چندین سال سر سفرهٔ آثار علامه و نفس ایشان سوختم و آتش گرفتم، دوست دارم شما هم این حقایق بسوزاند؛ آتش بزند شما را هم. اصلاً حقیقت قرب یعنی سوختن. لذا آنها را بیان میکنیم.
سعیمان این است که یک آشی باشد اصطلاحاً: یکی گوشتش را دوست دارد میخورد، یکی لوبیایش را دوست دارد میخورد، یکی پیازش را دوست دارد، یکی هم آبش را دوست دارد. اینطور نیست که موضوعات به گونهای بیان شود که هیچکس چیزی متوجه نشود. این جسارت است به فهم و شعور و عقول خودمان. حتی بچههایی که به سن تکلیف هم نرسیدهاند، اگر خوب توجه کنند، چیزهایی متوجه میشوند. اینطور نیست.
ریشها و محاسنمان و موهایمان دارد سفید میشود؛ دیگر نمیدانم کی این حقایق را باید بشنویم و بچشیم. به همان مقدار که ما به این حقایق دسترسی پیدا نکردهایم، متأسفانه برزخمان معطّل است؛ آن روایت را عرض کردهام.
دستگاه وجود و چهار نفس
نکتهای بود که عرض کردم مقدمه. دیروز روایت امیرالمؤمنین، حضرت وصی علیهالصلاةوالسلام را عرض کردیم: نفوس اربعه؛ چهار دسته نفس. جزو سؤالهایتان هم بود. دیدم خیلی خوب است. انسان دستگاهی را میخرد همراه مثلاً تلفن همراه، و هیچ اطلاعی از آن ندارد؛ نمیداند چه برنامههایی در آن تعبیه شده؛ چگونه میخواهد از این دستگاه استفاده کند؟
شما این دستگاه موبایل را — اصلاً بهترین موبایلی که هست — بدهید دست یک بچهٔ خردسال؛ به عنوان گوشتکوب از آن استفاده میکند و میزند لهش میکند، داغونش میکند، میشکندش. ما هم الان همینیم. وجودمان را وقتی نمیشناسیم — چه دستگاهی خدا در آن قرار داده، چه برنامههایی خدای منّان تعبیه کرده در وجود ما — وقتی نداریم، خودمان را له میکنیم؛ میزنیم؛ میشکنیم؛ داغون میکنیم. خودمان را شکستهایم، داغون کردهایم. باید اسم «یا جابر العظم الکسیر» در مورد ما پیاده شود؛ وگرنه بیچاریم.
«يَا جَابِرَ ٱلْعَظْمِ ٱلْكَسِيرِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جبرانکنندهٔ استخوان شکسته.
لذا خدمت دوستان عرض میکنم چقدر خوب است که آدم اینها را بداند. امیرالمؤمنین شمرد که خدای منّان چهار نفس در ما قرار داده. بعد قوای اینها را فرمودند؛ خاصیتهایشان را گفتند. به همین خاطر وقتی دیروز گفتم این روایت سی جلسه میخواهد، دیدم بعضیها چشمانشان گرد شد؛ به مقدار تعجب کردند. شاید بعضی گمان کنند ما اغراق داریم میکنیم.
در سیر بحث اجازه میخواهم آخرین موضوع را بگویم. در همین روایت، وقتی حضرت قوای نفس کلیهٔ الهیه را میشمارد — که ما قرار است با این نفس ارتقا پیدا کنیم و ملاقات کنیم خدا را؛ آن رتبهٔ لقاءالله با این نفس صورت میگیرد — خود حضرت هم اینجا فرمودند:
«وَهَٰذِهِ ٱلَّتِي مَبَادِئُهَا مِنَ ٱللَّهِ… مِنَ ٱللَّهِ وَإِلَيْهِ تَعُودُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این همان نفسی است که مبادیاش از خداست؛ از خداست و بهسوی او بازمیگردد.
مبدأ این نفس کلیهٔ الهیه از خداست: «من الله وإلیه تعود». تو به سمت خدا «تعود» برمیگردی با این نفس. لذا باید خیلی این نفس را تقویت کنیم.
صاحب کلیهٔ نفس کلیهٔ الهیه میشود انسان کامل. ما یک رشحهای از آن را داریم که هر مقدار به آن برسیم، ظهورش بدهیم با اعمال صالح — که عرض کردیم از پوستهٔ دین هم شروع میشود؛ با شریعت شروع میشود میرود به حکمت و عرفان میرسد — هر مقدار درست عمل کنیم، در ما این خورشید، این نفس، تلألؤش بیشتر میشود و ما اصطلاحاً میگوییم نورانیتر میشویم. دیدی انسانی که هرچه به خدا مقرّبتر است چهرهاش الهیتر است، نورانیتر است؟
نمیدانم کدامتان رهبر عزیز را از نزدیک دیدهاید. اصلاً آنی نیست که در قاب تلویزیون میبینی. اصلاً نگاه میکنی تمام وجودت را تحتالشعاع قرار میدهد. من نمیدانم چقدر آدم باید خبیث باشد، چقدر گرد و غبار دنیا وجودش را گرفته باشد و قذارات و آلودگیها قبضش کرده باشد، که در کنار این آقا باشد؛ سالیان سال با این شخص بهشتی، ملکوتی، الهی حشر و نشر داشته باشد، از نزدیکیشان را ببیند، باز نفهمد؛ باز عظمت وجود ایشان را درک نکند. امام زمان را دیدن و درک نکردن. واقعاً این هم حرف درستی است: امام زمان و اهل بیت و امیرالمؤمنین را.
ولی حیف است واقعاً کسانی که با اینهمه انفجاری که در انقلاب ما صورت گرفت — انقلاب، انفجار نور بود دیگر — حقایقی که در این چهلوپنج ساله انتقال پیدا کرده، به جرئت قاطع میشود گفت در زمان اهل بیت هم جز در موارد استثنا، یعنی مثل اصحاب سرّشان مثل کمیل، مثل هشام، مثل جابر جعفی، یزید جعفی، اینها انتقال پیدا کرد؛ وگرنه آن مردم نرسیدند.
داشتم به پسر عزیزم علیآقا — دیشب بود فکر میکنم — از مراتب آسمانها سخن میگفتم که آسمانها مراتبش به چه گونه است. بعد خیلی جالب بود برایش گفتم: علی جان، لعنت کنیم آنهایی را که دست ما را از عصمت کوتاه کردند؛ بنیامیه را و بنیالعباس را، به طمع ریاست. امیرالمؤمنین حضرت وصی وقتی بر منبر قرار گرفت فرمود از من از راههای آسمان بپرسید. بعد آن نانجیب گفت مثلاً چند تا مو در صورت من است. این چیزی بود که در زمان امیرالمؤمنین بود.
ایشان میفرمود امام زمان را دیدن و اینطور. بله؛ ولی نفهمی، جهل، آن موقع یک شکل بود، الان یک شکل دیگر است. الان خیلی سختتر است؛ چون انفجار صورت گرفته. عرض کردیم هرچه میرویم جلوتر، غول قوت و قدرتشان بیشتر میشود و آیات الهی ظهور و بروزشان بیشتر میشود. درست است «ملئت ظلماً وجوراً»؛ درست است ظلم و فساد هم بیداد میکند. فضای مجازی قتلگاه بچههای ما شده به قول رهبر عزیز. اما از آن طرف هم انفجار معارف رخ داده.
بچههای الان اصلاً قابل قیاس با قبلیها نیستند. گاهی بچههای من سؤالهایی از من میپرسند که باور کنید آن فضلایی در حوزهٔ علمیهٔ قم به ذهنشان نمیرسد. اینها نشانهٔ این آیه است:
«ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آنان را از تاریکیها بهسوی نور بیرون میبرد.
ولایت با «یخرجهم من الظلمات إلى النور». این اخراج، «یخرجهم»، فعل مضارع است؛ دلالت بر استمرار. آنبهآن خودِ خدا دارد اخراج میکند از ظلمتها بهسوی نور. آنبهآن نور تجلی پیدا میکند. اگر شما میگویید آقا فساد بیداد کرده، چرا از این ور نمیبینی که نور هم بیداد میکند؟ نور هم دارد بیداد میکند. چرا اینها را نمیبینیم؟
صبر در بلا؛ آخرین قوای نفس الهیه
حالا اینجا بحث صبر در بلا را — «وصبرٌ فی البلاء» که مولا فرمودند و بعد زدنش به عقل — یک چیزکی پیرامون همین موضوع بگویم؛ یک مقدار ملموسترش کنم. چون قرار است یکی از قوای نفس الهیه که باید پرورش پیدا کند تا به ملاقات حضرت حق برود، اصلاً همین باشد: همین عبارت صبر در بلا. این را یک ذره بازش کنم و ربطش با لقاءالله را با آیات و روایات خدمتتان تقدیم کنم.
البته نمیخواستم این بحث را الان داشته باشم. سؤال یکیدو تا از عزیزان دمِ در و درخواست و طلب وجودیشان باعث شد که من سیر بحث را یک مقدار شیب بدهم به این سمت؛ وگرنه موضوع دیگری قصدم بود. میخواستم آن روایت شیرین را بیان کنم:
«ٱلْتَمِسُوا مِن وَرَاءِ ٱلْحُجُبِ ٱلْآثَارَ تَسْتَكْمِلُوا أَمْرَ دِينِكُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آثار را از پشت پردهها بجویید تا امر دینتان کامل شود.
آثار را از پشت پردهها پیگیر باشید و دنبال آثار خدا و اهل بیت و حقایق از پشت پرده باشید تا دینتان کامل شود. این را مرحوم شیخ صدوق در کمالالدین آورده است.
حالا پلی بزنیم به این موضوع.
آیهٔ ابتلا؛ بشارت صابران
آیهای در قرآن هست که اگر ملاحظه فرموده باشید، مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف کمالالدین و تمامالنعمهاش آورده. عید غدیر اینجا عرض کردم: این کتاب به وزان همان آیه است:
«ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» (مائده/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم.
اکملت و اتممت. همین کتاب را نوشت: کمالالدین و تمامالنعمه. به سفارش امام عصر همین کتاب را نوشت. من این کتاب را دارم بعضاً به آن رجوع میکنم؛ هرچه نگاه میکنم میخوانم سیر نمیشوم. بعضی روایتهایش را بارها میخوانم.
ذیل این آیهای که الان تقدیم میکنم روایتی میآورد که اصلاً این آیه مال من و شماست. اصلاً این آیه مال آخرالزمانیهاست. عجب! پس فقط شش آیهٔ اول سورهٔ حدید و سورهٔ «قل هو الله» نیست. آیه این است:
«وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍۢ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍۢ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ ۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّٰبِرِينَ» (بقره/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیگمان شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهشی از مالها و جانها و میوهها میآزماییم؛ و شکیبایان را بشارت ده.
حالا صابرین کیاناند؟
«ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌۭ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
«أُو۟لَٰٓئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَٰتٌۭ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌۭ ۖ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُهْتَدُونَ» (بقره/۱۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر ایشان درودهایی از پروردگارشان است و رحمتی؛ و آناناند راهیافتگان.
اینها اهل هدایتاند. خیلی این دسته آیات کثیرالفروعاند.
ابتدای آیه میگوید «لنبلونّکم»؛ از بلا میآید. قطعاً؛ لامش هم تأکید است. قطعاً ما شما را دچار بلاهایی میکنیم؛ امتحاناتی؛ در بوتهٔ آزمایش میگذاریم شما را. از چه جنسی؟ «من الخوف»: ترس. «والجوع»: گرسنگی. «ونقصٍ»: نقص در چه؟ «من الأموال والأنفس والثمرات»: در مالتان، در جانتان، در ثمرات زندگیتان. مثلاً میتواند فرزندان باشد؛ میتواند ثمرات کسب انسان باشد.
برای چه خدایا ما را دچار این بلاها میکنی؟ برای اینکه بعدش میفرماید «وبشّر الصابرین». من و شما صبر کنیم در این بلاها، بشارت الهی را بگیریم.
سورهٔ عصر؛ حوزهٔ نظر و حوزهٔ عمل
اصلاً:
«وَٱلْعَصْرِ إِنَّ ٱلْإِنسَٰنَ لَفِى خُسْرٍ» (عصر/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به عصر. بهراستی که انسان در زیان است.
قطعاً انسان در خسران است.
«إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به شکیبایی سفارش کردند.
مگر اینکه ایمان بیاورد و عمل صالح. ایمان، به قول شیخ خواجه طوسی علیهالرحمه، اینجا منظور از ایمان حوزهٔ نظر است: یعنی باورها، علومت درست باشد. یک دوره اعتقادات دیده باشی، اخلاقیات دیده باشی، حکمت و عرفان دیده باشی. همینطور عمیق شوی در معارف. «آمنوا» بحث حوزهٔ نظر است؛ و «عملوا الصالحات» اینجا حوزهٔ عمل است. عملیاتت هم بر اساس آن باشد.
بعد میفرماید دو تا وظیفهٔ دیگر اینها دارند. اینها چه کار باید بکنند؟ باید توصیه کنند؛ «تواصوا». توصیه یعنی خیرخواهی کنند. «وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر». اصلاً این نشانهٔ اهل ایمان است؛ وگرنه خسران زده.
اصلاً کسی که حوزهٔ نظرش را درست میرود، حوزهٔ عملش را هم درست میرود، قطعاً دید دو تا کار را انجام میدهد. از خانوادهاش بگیر بیا تا دوروبریهاش، رفیقاش، همکاراش، همکلاسیهاش، همسایههاش، هممحلیهاش: دائماً توصیه میکند — یعنی با خیرخواهی، نه از روی لجاجت — تواصی به حق و صبر.
اصلاً شما صبر را برداری دیگر چیزی باقی نمیماند. اگر شما بروی سراغ سیر و سلوک، بروی سراغ تخلّق به اخلاق الله، پیادهشدن اسماء خدا در وجود، تلبّس به اسماء الله، همهاش صبر میخواهد.
شما زهد میخواهی داشته باشی یعنی چه؟ میخواهی صبر کنی در بیرغبتی به دنیا. میخواهی نماز شب بخوانی، صبر میخواهد. میخواهی نماز صبحت را اول وقت بخوانی؛ شیرینترین خواب آن لحظه است. مخصوصاً — عجب خدایی داریم — شیرین کرده آن لحظهٔ خواب را که هرکه مرده بپرد از خواب. آن طرف پاشو. خب صبر نمیخواهد این کار؟ باید صبر کند بر این. سخت است آقا؛ تعارف که نداریم. مرد میخواهد. اینطور نیست که نامردها اصلاً روزیشان بشود این چیزها. آنها روزیشان خوردن و خوابیدن و پر کردن شکم و خالی کردنش است؛ نامردان روزگار. مردان عالم صاحبان عزماند؛ اولوالعزم؛ صاحبان ارادهٔ قوی.
حالا اراده برمیگردد — البته اگر بخواهیم انشاءالله وقتی این سیر را ادامه بدهیم بعد جزءجزءش کنیم. ما فعلاً کلیات را داریم میگوییم و هنوز در مقدمهٔ بحثیم. بعداً متوجه میشویم که هر کدام از این لایههای وجود یک کارکردی دارند. اراده به کجا برمیگردد؟ اراده به دسته، به قوهٔ مثلاً لامسه است؟ به چیست؟ یا مثلاً به قوهٔ حس مشترک است، به خیال انسان است، به وهم است، به عقل است، به قلب است؟
بچهها خیلیها اینها را دارند ولی ارادهشان ضعیف است. چله میگیرد هنوز به آخر نرسیده ولش میکند. اراده میکند بعد از دههٔ عاشورا که تمام میشود همه توبه کردهاند همه پاک و مطهر شدهاند؛ امام حسین مثل بچهای که از مادر متولد شده؛ دیگر صددرصد قول میدهد که دیگر آنطور باشد که آقا دوست دارد. اما دو روز، سه روز، چهار روز تمام. دوباره برمیگردد همان آش و همان کاسه. چرا؟ اراده ضعیف است.
اراده به کجا برمیگردد؟ محل اراده کجاست؟ به روح. روح انسان باید اراده کند. اگر ارادهاش ضعیف است، روح آلوده شده.
بلا برای رفتن قذارات؛ «آخ» اسم خداست
خب این عرض شود خدمتتان: مصیبتهایی است که میخواهی برایش صبر کنی عزیز دلم. اینها یک وجهش، یک دلیلش این است که آن قذارات، آلودگیها، ناخالصیهایی که در وجود ماست، غبارهایی که در لایههای وجودی ما قرار گرفته، با این بلاها برود. یک فوتی میکند میروی.
وقتی که تو دردمندی میگویی آخ، وای. اصلاً یکی کمرش درد میگیرد خدا را هم صدا نزده ظاهراً و میگوید وای، آخ. بارها دیدهایم خود ماها. به نظر شما آن لحظه احساس سبکی پیدا نمیکنی؟ میگویی آخ. اصلاً چرا میگویی آخ؟
جالب است که یک روز امام صادق سلاماللهعلیه با دوستانش رفتند عیادت یکی از صحابهشان. بعد درد زیاد داشت ایشان. نشستند دیدند هی میگوید آخ، آخ. بعد این دوروبریها که نمیفهمیدند به او جسارت کردند که این چه وضعی است؟ خجالت بکش. امام زمان اینجا حضور دارد. آخ آخ آخ بس کن. حضرت فرمود ولش کنید؛ این دارد خدا را صدا میزند. «آخ» اسمی از اسماء الله است. آخ اسم خداست. حالا شاید خیلیها نمیدانند این را.
من عرض کردم یک روز:
«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لشکریان پروردگارت را جز خود او نمیداند.
لشکریان الهی را جز خودش نمیدانند. اینها اسماست. آخ هم اسم خداست؛ میدانستید؟ خب این آخ که میکشد آرام میشود. یعنی دارد آن قذارات میرود. اصلاً نظام عالم اینچنین تعبیه شده. چرا میخواهی با نظام عالم بجنگی؟ نظام عالم را بشناس، نظام وجود خودت را هم بشناس؛ طبق آن برو جلو.
یک تطابقی بین عالم و آدم اگر برقرار شد — نسبت به تطابق و توافقی که اوه اوه اوه که چقدر بزرگان اینجا حرف پیاده کردهاند در موضوع تطابق بین عالم و آدم و توافق بین عالم و آدم. یک بحث بسیار مفصل؛ خودش یک دهه محرم میطلبید؛ و چقدر شیرین و چقدر عالی. چقدر گمشدههایمان را ما آنجا پیدا میکنیم.
به من نگویید این حرفها سنگین است آقا ولش کن یک داستان بگو صفا کنیم. نه. ما گمشدههایمان را گم کردهایم؛ باید پیدا کنیم. اگر من این را نگویم به شما خیانت کردهام. باید بین انسان و عالم، آدم و عالم، یک تطابقی وجود داشته باشد؛ توافقی؛ وفقی؛ موافقتی باشد تا انسان درست این مسیر را برود. عالم اینچنین تعبیه شده.
کادح الی ربّک؛ لقاء از دل سختی
اصلاً شما بحث لقاءالله را، آن آیهای که همان روزهای اول خدمتتان عرض کردم، ببینید. ببینید آیا همین حرفهایی که تا الان زدم را تأیید میکند یا نه. اگر من به جز آیات قرآن و روایات اهل بیت عصمت و طهارت — که ترجمان قرآناند به یک معنا؛ اینها تفسیر انسی آیاتاند — و حرفهای بزرگانی مثل علامه حسنزادهها که عنایات و تجلیات قدوسی حضرت حق بر قلوب اینها بوده، به شما چیزی گفته باشم، مرا از این حسینیه بیرون کنید.
آیهٔ شش سورهٔ انشقاق میفرماید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًۭا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، بهراستی که تو با رنج بهسوی پروردگارت روانهای، پس او را دیدارکنندهای.
«یا ایها الانسان»: آیا من و شما جزء انسانها هستیم یا نه؟ جنس ما انسان هست یا نه؟ پس گوش بدهیم آقا. خطاب به ما قرآن دارد میگوید؛ خدا دارد میگوید. «یا ایها الانسان إنک»: قطعاً تو؛ همین شما الان مخاطب این آیهای عزیز دلم. کوچک و بزرگ، زن و مرد. «کادحٌ». قطعاً تو کادحی. چرا میخواهی فرار کنی؟
کادح یعنی چه؟ بر وزن فاعل. یعنی رونده همراه با سختی. صحاح اللغه را ببینید؛ مفردات مرحوم راغب اصفهانی و کتابهایی که در خصوص لغت اصیل عرب است. یعنی رونده همراه با سختی.
آقا اصلاً خدا قاعدهٔ این نظام و این نشئهٔ طبیعت را به گونهای تعبیه کرده که تو که انسانی، همراه با سختی رونده باشی؛ حرکت کنی. به کجا داری میروی؟ کادحی؛ رونده همراه با سختی. به کجا؟ «إلى ربک»: به سمت پروردگار خودت داری میروی. دوباره تأکید میکند «کدحاً»: با سختیها. عجب. رونده همراه با سختی. به سمت پروردگارت داری میروی با سختیها. که چه بشود خدا؟ برای چه به من سختی میدهی؟ تو چرا اینقدر حاضری آه من بلند باشد؟ چرا هرکه را دوست داری بیشتر میچلانیاش؟ چرا هر که بامش بیشتر، وادی عشق و محبت تو، بلایش بیشتر؟ یا برفش بیشتر میگویند بلایش بیشتر. چرا؟ البلا للولاء. چون «فملاقیه» آقا. قرار است ملاقات کنیم او را.
اصلاً قصهٔ لقاءالله ببینید چقدر کاربردی است. اگر کسی این را درک کند بعد میگوید «الذین إذا أصابتهم مصیبة»: وقتی مصیبت برایشان بیاید، اینها چون متوجهاند نظام عالم را، میگویند. قالوا چه میگویند؟ «إنا لله»: قوس نزول. آمدیم؛ آمدیم؛ نیامدیم که آمده باشیم و تمام. «وإنا إلیه راجعون»: قوس صعود هم بگو تمامش کن. این دور را بزن کاملش کن.
قوس نزول و صعود؛ عالم قوسی است
چرا ما پشت سر امام معصوم باید راه بیفتیم؟ چرا:
«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ» (احزاب/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست.
چرا امیرالمؤمنین امام ماست؟ چون او تنها کسی است — این انسان کامل — تنها کسی است که به قول شیخ اکبر عربی در فتوحات، قوس نزول را آمده — که همه آمدهایم — در قوس صعود رفته؛ قوس صعود را کامل کرده.
حالا از اینها هم نترسیم: قوس، قوس. اصلاً عالم قوسیشکل است. ببینم اینی که دارم میگویم باز این هم چیست؟ یک قاعده است. شما نمیتوانی با قاعدهٔ الهی دربیفتی.
چرا اصلاً مساجد گنبدیاند؟ حرمها گنبدیاند؟ ببین اهل مثلاً دیگر فرقهها تیزند؛ اضلاع دارند. صلیب را ببینید یا مثلاً ناقوس و منارههای مسیحیها را ببینید تیز است؛ ولی ما مسلمانها قوس است، قوس. همهچیز قوس است.
خودت را نگاه کن: بدنت همه قوسی است. این دست را ببین قوس است؛ پا را ببین قوس است؛ سر را ببین قوس است؛ ابرو قوس است؛ چشم قوس است؛ بینی قوس است. همهاش عالم. لذا مرحوم فارابی علیهالرحمه میفرماید عالم قوس است؛ قوسموس درست بشود؛ قوسموس هم میگویند. یعنی زیباست. یکپارچه زیباست عالم. وحدت صنعه. خدا به بهترین شکل ممکن آفریده.
حالا قوس میگوییم قوس چون همهچیز قوس است. دور میزنی. حالا از یک راهی آمدهای به اینجا؛ دوباره همان عوالم را باید طی کنی تا بروی برسی به کجا؟ «إلیه راجعون». این «إلیه» ضمیرش به کجا میزند؟ الله. به سمت الله داری میروی. باید اسم الله در من و شما پیاده شود.
چه کسی این قوس را کامل کرده؟ این دور را زده؟ در فتوحاتش ابنعربی شیخ اکبر میفرماید پیغمبر و امیرالمؤمنین. آنهایی که میگویند ابنعربی اهل تسنن بوده و متأسفانه این بزرگان اهل معرفت را از شیعه جدا میکنند، بفرما اینجا جواب بدهند ببینند چرا ایشان امیرالمؤمنین را سرِ انبیا معرفی کرده آنجا و میگوید ایشان هم مثل پیغمبر زده این قوس را. نخیر؛ تحریف شد. به قول علامه حسنزاده اینها تحریف شد در آثارشان و اینها را متأسفانه زور زدند از شیعه جدا کنند. در صورتی که حضرت امام هم قائل بود به شیعهٔ اثنیعشری بودن ایشان؛ دلایلی هم هست بماند؛ الان وقتش نیست، وقتتان را میگیرد.
به هر حال اینها نمیشود. اصلاً:
«أَنَا وَعَلِيٌّ أَبَوَا هَٰذِهِ ٱلْأُمَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من و علی پدران این امتیم.
«أب» یعنی اصل؛ نه یعنی پدر به معنای متعارف فقط؛ یعنی ریشه. ریشهٔ عالم ایناناند. همهچیز در اینهاست. اصلاً نمیشود به جز تأسی به اینها. شما میتوانی به جایی برسی به جز اینکه از اصل آن قصه استفاده کنی، از اصالت آن قصه استفاده کنی؟ از فرعیاتش به جایی نمیشود رسید. فرعیات آنی است که تو را به اصل برساند مثل سُبُل. سبیل فرعی است که تو را به راه، شاهراه، یعنی صراط مستقیم برساند.
حالا بحث را گم نکنیم. پس با سختی میشود انسان برسد. چرا؟ چون قرار است خدا را ملاقات کنیم.
طهارت محض و لقاء؛ جهنم از باب رحمت
آقا خدا یکپارچه طهارت محض است. نمیشود در ما آلودگیای باشد و ما خدا را ملاقات کنیم. به نظر شما میشود آلوده وارد بهشت بشود؟ اصلاً راهش میدهند؟ آنجا یکپارچه طهارت محض است. چرا میگویند از حوض کوثر باید مثلاً غسل کند به یک معنا یا سیراب شود برود. اگر آها آن باید معنا بشود، تعبیر بشود؛ یعنی عبور بشود از ظاهر به باطنش.
اصلاً حوض کوثر یعنی چه؟ این آب چیست که ساقی کوثر امیرالمؤمنین باشد؟ که این تصفیهٔ باطنی صورت بگیرد، همهٔ آلودگیها برود که بتوانی مصافحه با او باشی. به این میگویند شفاعت. شفع: جفت شدن. جفت بشوی با حق؛ با آن طهارت محض عالم. باید آلودگیها برود.
آلودگی با چه میرود؟ یادتان هست قدیمها — هنوز هم هست — طلا را میریختند توی یک بوتهای میگذاشتند روی آتش؛ فوران میکرد وحشتناک. این طلا جلز و ولز میکرد که چه بشود؟ که ناخالصیهایش رد شود دیگر بیاید بیرون. اصلاً قاعدهٔ عالم این است: با سوختن.
حتی جهنم هم به یک معنا غضب آنطوری که ما فکر میکنیم نیست که خدا پدرکشتگی با بندگان داشته باشد. خدا دائماً در صلح و آشتی با بندگانش است. اصلاً جهنم یک معنایش این است:
«يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که رحمتش بر خشمش پیشی گرفته است.
رحمتش از غضبش سبقت گرفته یعنی چه؟ یعنی جهنمش هم بر اساس رحمتش است. خطا کردی خدا میتوانست بگوید برو گمشو دیگر هم اینورها پیدایت نشود؛ برای همیشه ولایتت را قطع میکنم؛ اصلاً با تو حرف نمیزنم؛ برو تمام کار تو؛ هیچ کاری دیگر با تو ندارم. اما نه: یک جهنمی را ایجاد کرده که البته خود ما این جهنم را در حقیقت درستش میکنیم. خدا راهش را قرار داده. خدا خواسته که ما بتوانیم بشویم جهنم؛ خواسته که ما بتوانیم گناه کنیم وگرنه نمیتوانستیم. اما اراده نکرده که ما جهنم بشویم. اراده نکرده ما گناه کنیم. خودمان اراده میکنیم.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا.
حول و قوه از خداست. اما «أقوم وأقعد» سیئه از من و شماست. منم که پا میشوم؛ منم که مینشینم. اینها باید از بین برود.
دانه در خاک؛ آیات آفاقی و انفسی
شما دقت کنید در نظام آفاق. چرا نگاه نمیکنی به این نظام آفاقی؟ توجه کن:
«سَنُرِيهِمْ ءَايَٰتِنَا فِى ٱلْءَافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ» (فصلت/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان مینمایانیم تا برایشان روشن شود که او حق است.
یکی از حقها، یکی از حقوقی که دارد پیاده میشود در نظام هستی این است که خدای منّان هرچه را خلق کرده:
«قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ» (طه/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پروردگار ما کسی است که هر چیزی را آفرینشش داد، سپس هدایت کرد.
شما یک دانه را تا در دل خاک — که تاریک است، تنگ است، ضیق است — آنجا نگذاری، این دانه رشد نمیکند، میکند؟ باید اگر هم مثلاً به صورت مصنوعی آب به آن بپاشی یکهو این رشد کند، یک روزنهای بزند، یک گیاهی از آن تو بیاید بیرون، بعد خشک میشود از بین میرود. باید حتماً تو خاک باشد؛ ریشه بدواند از دل تاریکی خاک و ضیق و سفتی و آن زمختی خاک باید رشد کند؛ آن لطافت بیاید بالا. این دقیقاً یک حق است. یک واقعیت است. یک حقیقت است.
من و شما هم اینطوریم. اینجا الان تاریک است. چرا ما آمدهایم اینجا؟ اینجا تاریک است نسبت به برزخ. اگرچه نور است؛ اینجا هم همهچیز نور است چون:
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
اما نسبت به برزخ تاریک است. ما آمدهایم اینجا مثل دانهای که در زمین میکارندش. چه بشود؟ رشد کنیم در این تاریکی. البته آب میخواهد. آب چیست؟
در نشئهٔ طبیعت:
«وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ» (انبیاء/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آب هر چیز زندهای را پدید آوردیم.
همهچیز به آب حیات دارد. اما در عالم معنا آب چیست؟ علم است. در عالم ملکوت آب علم است. اگر کسی خواب ببیند دارند آب به او میخورانند یا آب میخورد یا مایعات، شیر اینها میخورد، این تعبیرش چیست؟ یعنی دارد به او علمش زیاد میشود.
اما اگر کسی توانست، قوی شد، از عالم رتبهٔ مثالیاش پل زد به رتبهٔ عالم عقول، توانست با ملائکه ارتباط بگیرد. عالم عقول، ملائکه، ارواح، مفارقات — ببخشید که مقابل مقارناتاند؛ یعنی از دنیا کنده، ماده نیستند، مجردند. با این چشم بصیر دیده نمیشوند.
اگر کسی رفت آنجا، آنجا در آن مکاشفه کرد در عالم عقول:
«فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًۭا سَوِيًّۭا» (مریم/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای او به صورت بشری راستاندام نمایان شد.
برای حضرت مریم — «لها» را آن ضمیر «ها» توجه کنید — برای حضرت مریم حضرت جبرائیل تمثل پیدا کردند. یعنی کسی آنجا بود نمیدید حضرت جبرائیل را؛ فقط حضرت مریم دید. یعنی مکاشفه یعنی عالم عقول. یعنی پل زده رفته. تمثل پیدا کرده حضرت جبرائیل برای او. میشود پس. شدنی است. قرآن دارد میگوید میشود.
اگر آنجا تو آن حالت مکاشفه که پل زدی از عالم مثل — رتبهٔ مثال — رفتی به عالم عقول، ملائکه را دیدی؛ یک ملکی آنجا آب داد تو خوردی: آن چیست؟ در عالم عقول آب چیست؟ نه آن علم نشئهٔ مثال. در نشئهٔ مثال یعنی عالم برزخ که قوهٔ خیال ما از همان جنس است، آن علم بود. در عالم عقول که مافوق آن است میشود ولایت. ولایت است.
یعنی آقا یک ملکی تو خواب — اصلاً میگوییم والا استعارهام برود که همه بفهمند — تو خوابی، بین خوابی داری هرچه. یک ملکی متمثل شد و لو تو ندانی این ملک فرشته است. یکی از قوای عالم است. حالا به شکل رفیقت آمده. چون وقتی میخواهد بیاید تو وجود تو باید به یک شکل و صورتی درآید تو ببینیش. چون قوهٔ خیال باید انشا کند؛ صورت بدهد؛ شکل بیاید تو بتوانی ببینیش. به شکل اطرافیانت میآید. مخصوصاً کسانی که خیلی دوستشان داری.
مثلاً یکی خواب مرا دیده بود. خیلی جالب است برایم. یک شب یکی خواب ما را دیده بود. آمد گفت حاجی خوش به حالت. دیشب خوابت را دیدم در حرم امیرالمؤمنین روضه میخواندی فلان. گفتم مرا ندیدی. شما در صقع نفس خودت این انشا صورت گرفته؛ چون مرا خیلی قبول داری به چهرهٔ من دیدی آن چیزی که میخواهد برای تو متمثل شود. دیگر حالا به او نگفتم آن ملکی است، یکی از قوای عالم است، خودش را به شکل من به تو نشان داد.
همان شب یکی دیگر خواب دیده بود من مشغول گناه کبیرهام. آمد به من گفت حاجی از تو بعید است. گفتم چه از من بعید است؟ چه شده؟ گفت اگر ببینی چه خوابی ازت دیدم. یکهو ابوالفضل دادگاه را تشکیل داد و تو این حرفها. گفتم؛ خندیدم. گفت چرا میخندی؟ خجالت نمیکشی؟ گفتم آخر همین دقیقاً همان ساعتی که تو خواب ما را در گناه کبیره دیدی، رفیق ما در حرم امیرالمؤمنین در حال روضهخواندن است. اینها همه انشای نفس خود اوست. آن به این شکل میبیند، آن به این شکل. بماند. خستهتان نکنیم.
کاربرد تربیتی؛ سختی برای فرزند و همسر
وقت ما تقریباً رو به پایان رفته و بحثمان ناقص مانده. انشاءالله فردا شب که از ما نگرفتند. این بحثی که الان باز کردم خیلی مهم است. خیلی کاربردی است به قول بعضیها.
رفقا اگر بچههای ما اینها را ندانند جلوی پدرمادرهاشان میایستند؛ میکِشند دین را. چون اصل قاعده است. باید بچه سختی ببیند. بعد نمیتواند وقتی این مبانی را نداشته باشد میبُرد. میگوید این چه دینی است؟ این چه پدری است که همهاش دارد به من سختی میدهد؟ تو نمیتوانی بهترین چیزها را برای فرزندت فراهم کنی. چرا نمیکنی؟ حد را رعایت میکنی. میگویی بگذار قشنگ بار بیاید؛ سختی ببیند بکشد بالا. برای چه سختی بکشد؟
ببین اکثر آدمهایی که تو کنکور قبول شدهاند این را تحقیقاً به شما میگویم همه بچههای دهاتاند؛ بچههای سختی کشیدهاند. اینهایی که لوس بزرگ شدهاند یا میروند تقلب میکنند یا استاد را میخرند یا نمیدانم چه کار میکنند. این بالا شهریهای تهران — اینجا که بالاشهر که نیست که؛ یک وسط. معمولاً اینطور است.
آدمهایی که شما ببینید — حتی اگر جا نیفتد من جسارت میکنم که میگویم کاربردی است؛ حالا بعد بیشتر صحبت میکنیم — حتی همسران ما امکان دارد جلوی ما بایستند. ما در مسیر زناشوییمان به مشکل برمیخوریم. این چه شوهری است من دارم آخه؟ همهاش تو هیئت است؛ همهاش بابا یک بار هم ما را ببر؛ همهاش کربلاست؛ همهاش مشهد است. نگفتند به شما آقا یک بار هم ما را ببر آنتالیا، یک بار هم ما را ببر ترکیه، یک بار هم ما را ببر باغ؟
نه انشاءالله همسرانتان همراهتاناند. من هر وقت که فشار سنگین به من میشود، هیئت خودمان، نمیروم خانمم با لنگه کفش بیرونم میکند از خانه. میگوید پاشو برو ببینم. هیئت را میخواهی دیگر نروی؟ با اینکه خدا شاهد است هر سختی که به زندگی ما وارد شده در همین وادی بوده. چون در این وادی بودیم سختی کشیدیم.
انزال دفعی و تدریجی؛ «لا تحرّک به لسانک»
یک اشارهٔ قرآنی بکنم که قشنگ حق قضیه برای مخصوصاً خواهرها جا بیفتد. این خانمها این تکه را خوب گوش بدهند. اگر خدا لطف کرد سیر بحث به دلایلی منقطع نشد، حرفهایی اینجا داریم برای گفتن بهدردبخور شبهای بعد.
چرا در قرآن میفرماید وقتی وحی دارد نازل میشود:
«لَا تُحَرِّكْ بِهِۦ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِۦٓ» (قیامت/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زبانت را به آن حرکت مده تا در آن شتاب کنی.
پیغمبر: «لا تحرّک به لسانک»: لبت را تکان نده؛ زبانت را تکان نده. «لتعجل به»: که عجله میکنی. چرا؟ تفاسیر را ببینید. چون وحی که نازل میشد، چون:
«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی که ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.
نزول دفعی است. دفعةً در شب قدر تمام قرآن بر قلب پیغمبر نازل شده. چه قلبی؛ چه أوسع این قلب. امام مجتبی قربانش برویم؛ او باید لب باز کند. ایشان لب باز کردند فرمودند قلب جد ما رسولالله أوسع قلوب بود. یعنی وسیعترین قلوب بود که خدا همهٔ قرآن را ریخت تو این دل. چون:
«مَنْ أَرَادَ عِلْمَ ٱلْأَوَّلِينَ وَٱلْآخِرِينَ فَلْيُثَوِّرِ ٱلْقُرْآنَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که علم اولین و آخرین را بخواهد، قرآن را بکاود و زیرورو کند.
هرکس علم اول و آخر نظام هستی را میخواهد، شخم بزند قرآن را. همهچیز تو قرآن جمع است. چه قلبی! الله اکبر.
حالا چون قلب قبلاً در شب قدر تماماً به انزال دفعی — آقا انزال دفعی، تدریجی؛ دفعی تدریجی؛ وای وای وای وای که چه چیزهایی زیر سر این دو تاست. یک ذره شما به من اجازه بدهید من شما را یک ذره محک بزنم؛ رفیق بشویم با هم. بعد به خدا قسم، به این حسینیه قسم، که گمشدههایتان را لابهلای همین کلمات عجیب و غریب پیدا میکنید.
انزال دفعی: به یکباره در شما حقیقتی تنزّل پیدا میکند. خودم هم یک مثال دارم میزنم که فکر نکنید من اغراق کردم. بعد برویم سراغ بحث.
نمیدانی از کجا آمد، چه شد؛ در حرم امام رضا، یک شب تو هیئت، اصلاً خودت نیستی، اصلاً خودت نیستی. خدا تجلی کرده در وجودت. یکپارچه آتشی. حسین! میخواهی خودت را برای امام حسین بکشی. یک وقت هم هرچه روضه میخوانند هیچی حالیت نمیشود. یک وقت هیچی هم نخواندهاند، فقط اسم امام حسین: حسین، حسین. آره آره. یک دفعه میبینی جرقه میزند، آتش. یک ساعت داری داد میزنی. بارها و بارها ما اینطوری شدهایم. تو حرم امام رضا، تو کربلا، اینجا تو هیئتها. نمیدانی چهت است. بعد هم تمام میشود. تمام میشود؛ آرام میشوی و میروی. این نزول چه بود؟ بگویید. آفرین. دفعی بود. دفعةً یک حقیقتی بر تو نازل شد.
حالا یک دفعه میبینی نسبت به سعهٔ وجودی تو ده سال طول میکشد این نزول تدریجیاش. همینطور میریزد بیرون. یک دفعه حرفهایی میزنی، مطالبی میفهمی، گرههایی باز میکنی، راهبردهایی ارائه میدهی، کارهایی میکنی، عشق و عاشقیهای خودت را نشان میدهی. همه مات و مبهوت میبینیم. تو کی هستی؟ تو چه هستی؟ تو کجا درس خواندی؟ تو که سنی نداری. مال همان انزال چیست؟ دفعی است. این تدریجیاش. برای بعضی چهل سال طول میکشد. ولی یک مثال کوچولو زدم همه فهم. حالا برویم سر بحث.
که دفعةً تمام قرآن نازل شده. حالا که میخواهد بعد نزول تدریجیاش در بیستوسه سال بیاید، قرآن که دارد نازل میشود پیغمبر اینها را بلد بود دیگر. خیلی آنقدر که دوست داشت، عاشق این کلام خدا بود، خیلی زیر لب اینها را چه کار میکرد؟ زمزمه میکرد. خدا به او فرمود که «لا تحرّک به لسانک لتعجل به»: عجله نکن؛ بگذار پیاده شود. ما برایت قرائت میکنیم.
«سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَىٰٓ» (اعلی/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی تو را خواندن خواهیم آموخت، پس فراموش نکنی.
ما به تو خواهیم قرائت کرد.
«إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًۭا ثَقِيلًا» (مزمل/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی که ما گفتاری سنگین بر تو القا خواهیم کرد.
این خیلی سنگین است. آقا جریان امام حسین سنگین است. گیر آدمهای سنگین میآید، نه سبکمغز. به هرکسی نمیدهند این را. باید سنگین باشی، محکم باشی، ساکت باش.
حضرت خدیجه و همراهی همسر؛ وحی اگر منقطع میشد
اگر آن قسمتی را که میخواهم بگویم به درد خانمها میخورد گفتم: خانمها خوب گوش بدهند اینجاست.
به نظر شما وقتی خدا به پیغمبر میگوید لب تکان نده تا حقیقت بر تو نازل شود تماماً، اگر همسر حضرت پیغمبر عزیز عالم، حضرت خدیجه سلاماللهعلیها، أمالمؤمنین، مادر همهٔ ما — که علامه حسنزاده فرمودند جایزهٔ خدا به حضرت خدیجه به خاطر آنهمه بخشش و بزرگواریاش در مسیر پیغمبر، جایزهٔ خدا فاطمه زهرا بوده — این خانم کی بوده حضرت خدیجه؟
اگر به نظر شما حضرت خدیجه هم خسته میشد، یک دفعه یک نق میزد جسارتاً: اه خسته شدیم. بابا چهل روز تو غار حرا بودی حالا آمدی.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (مزمل/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه بر خود پیچیده، شب را بهپا خیز مگر اندکی.
پاشو، پاشو. مگر یک بخش قلیلیاش را بخواب. بقیهاش را پاشو عبادت کن. بابا تازه به هم رسیدیم.
همسران شما گاهی آقا دستت را نمیگیرد بکشاند بگوید بابا بشین دو دقیقه پیش ما. همهاش کار، اجتماع، بیرون. ویتامین شوهر هم تو خونم کم شده. دو دقیقه بنشینیم با هم حرف بزنیم، صحبت کنیم با هم. اگر نباشد که تعجبآور است. یکی از آرامشهایی که قرآن میگوید چند جا آرامش هست یکیاش هم همسر است. همسر آرامشدهندهٔ انسان است.
اگر حضرت خدیجه نق میزد: اه بابا ای بابا خسته شدیم بس است دیگر چقدر — وحی منقطع میشد. وحی که منقطع میشود یعنی چه؟ یعنی من و شما بلاتکلیف بودیم. الان من و شما اینجا نبودیم. سر به سجده نمیگذاشتیم. یک آخ و اوخ گفتن حضرت خدیجه.
اینهایی که آدمهای موفقاند چرا حضرت امام فرمود از دامن زن مرد به معراج میرسد. نگاه اسلام را به زن ببین. حالا برو غرب ببین. ببین تو غرب به زن به چشم جنسی که صرفاً از او استفادهٔ جنسی کنند نگاه میکنند؛ استفادهٔ غریزی کنند. اصلاً مثل حیوان میبینند زن را. ولی اسلام چه؟ اسلام چه؟ و امیرالمؤمنین. پیغمبر فرمود یا علی:
«يَا عَلِيُّ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ بِهِ فَاطِمَةُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای علی، هرچه فاطمه تو را به آن امر کرد انجام بده.
هرچه فاطمه به تو گفت انجام بده. امر کرد. «تؤمر به فاطمة»: هرچه به تو امر کرد فاطمه انجام بده. بعضیها به همین استناد کردهاند مقام فاطمه زهرا بالاتر از امیرالمؤمنین است به استناد این جمله. حالا بحثی است بین ما هم کاری به آن نداریم. آنها امیرالمؤمنین میگویند هست. حالا میگویم یک بحث است. بعضی اعتقاد دارند دلایلی هم دارند که امیرالمؤمنین مقامش بالاتر است؛ چون یک حدیث مفاخره هم دارند اینها با هم؛ فخر، تفاخر میکنند خیلی شیرین است بروید ببینید. مناقب آل ابیطالب، حضرت علی ابن ابیطالب.
سفرهدار امسال: حضرت خدیجه
خب بحثمان را جمع کنیم. اینکه آقا از این به بعد خواهرهای محترم این هیئت — من تو هیئت خودمان هم گفتم — هیئت ما، ما هر سال حاج حسینآقا شب قدر قرآن یک روشی از اساتیدمان بلدیم میزنیم قرآن باز میکنیم. آن سال را به نام یک عزیزی قرار میدهیم. سفرهدار امسال ما ایشان است. همه نظرشان به او میکنند؛ با او معامله میکنند. بعد سعی میکنیم ایشان را معرفی کنیم.
امسال تو هیئت یا زهرای شرق که ما نوکریاش را میکنیم چندین ساله، نام سفرهدار ما حضرت خدیجه سلاماللهعلیهاست. به آنها گفتیم به شما هم عرض میکنیم. به این خواهرهای این هیئت میگوییم اگر میخواهید انشاءالله روسفید باشید پیش زهرا، هیئت زوّار الزهرا، همسرانتان را یاری بدهید در مسیر دین، در مسیر دیانت، در مسیر امام حسینی همراهشان باشید. یک آخ و اوخ حضرت خدیجه اگر میآمد وحی منقطع میشد؛ یعنی میریخت به هم.
آن حالا این هم دلالتهای علمی دارد ها. چقدر سکوت. اصلاً سکوت باید معنا شود. چقدر تمرکز، تأمل، که تعقّل برسی به آن بالاها مهم است که همسر اگر همراه نباشد نظام زندگی میپاشد. قربانتان بروم.
خلاصهٔ امشب: ملاقات خدا از دل سختیهاست
پس خلاصهٔ حرف امروز چه بود عزیزان؟ اصلاً ملاقات خدا — که ما بحثمان است در این هفتهشت شب؛ هفت شب گذشت — ملاقات خدا از دل سختیهاست. هرچه تو پیش خدا عزیزتری سختیت بیشتر است.
یک روایت بگویم یادتان باشد این را تو زندگیتان اگر دیگر مرا ندیدید. من این را بارها درک کرده بودم دلیلی برایش نداشتم تا این روایت را دیدم که: اصلاً مؤمنی نیست — مؤمن یعنی چه؟ تو من میگویم مؤمن میگویی آقا ما که مؤمن نیستیم بابا ما آلودهایم. نه. مؤمن یعنی محب علی هستی یا نه؟ پس نگو نیستم. — مؤمنی نیست یعنی محب علی نیست مگر اینکه سال به او نمیگذرد الا اینکه بلای عظیمی سرش میریزد. سالی یک بار بلای عظیم میبینی. چه ساختمانی است آقا. هر بیسر و پایی را سر سفرهٔ امیرالمؤمنین راه نمیدهند.
بله خدا گفته همه بیایند. اما همه میآیند فکر میکنی همه را میآورند روبهروی امیرالمؤمنین مینشانند؟ نه عزیزان. با واسطه؛ با ده تا واسطه با مولا معرفتت میکنند؛ ارتباط به تو میدهند.
کمالین؛ غرق مولا علی
چرا آن عالمی که خدا رحمت کند مرحوم علامه طباطبایی را، آقای الهی؟ ایشان متأسفانه آثارش را سوزاند. برویم خاک بریزیم روی سرمان. ما چه کردیم؛ بزرگانمان آثارشان را میسوزانند. آقای قاضی سوزاند؛ ایشان سوزاند. گفت کسی نیست اینها را من بهشان بگویم. بعد میگوییم آقا بیا آقا بیا؛ شاگردهای آقا کسی را پیدا نکردند.
ارتباط میگرفت با ارواح بزرگان؛ مباحثهٔ علمی میکرد؛ مینوشت. بعد همه را سوزاند. به دو نفر دسترسی پیدا نکرد. کیا بودند؟ یک بار اینجا گفتم: سید ابن طاووس و سید بحرالعلوم که به قول علامه طباطبایی این دو تا با ابن فهد حلّی — که پشت خیمهگاه دفن است؛ استاد علامه حلّی — این سه کمالین بودند. یعنی تو علمای شیعهٔ ما بالاتر از این سه تا نداریم.
چرا به آن دو تا دسترسی پیدا نکرد؟ فرمود آنها محو مولا علیاند. اصلاً حاضر نیستند یک لحظه از امیرالمؤمنین فارغ شوند. دستش به آنها نرسید که روحشان را احضار کند با آنها. یعنی آنها تنزّل بدهند به خودشان بیایند. غرق مولا علیاند. هر کسی را راه نمیدهند که.
برو پدرمادرت را دعا کن ببین چه تو وجودت گذاشتهاند به ودیعت. دست و بالشان را ببوس. خاک پای پدر و مادرت باش که الان اینجایی. وامدار طهارت وجودی پدر و مادرتی.
اصلاً چرا آنها دوست دارند بهشان بگویی ابن الزهرا؟ کیف میکنند. بگویی ابن فاطمة الزهرا. آقای بهجت فرمود رفتی حرم را دیدی راه نمیدهند. دلت نمیشکند، اشکت جاری نمیشود، احساس کردی حال بدی داری. ول نکن؛ برو سرت را بگذار روی رواق دیوار حرم. هی بگو ابن الزهرا یا ابن فاطمه. آنها عاشقاند چرا؟ اصلاً دوست دارند تو این را بگویی چون:
«كُنْتُمْ فِى ٱلْأَصْلَابِ ٱلشَّامِخَةِ وَٱلْأَرْحَامِ ٱلْمُطَهَّرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما در پشتهای بلند و زهدانهای پاک بودید.
صلب و رحم پدر و مادر پاک بوده که حالا این از آن آمده بیرون. چرا نیاید؟ برو پدرمادرت را نوکریشان را بکن که تو الان سر سفرهٔ امام حسینی. آن هم شب هفتم محرم؛ شب بابالحوائج.
هرچه مصیبت بالاتر، مقام بالاتر؛ روضهٔ علیاصغر
حالا به نظر شما بزرگترین — گفتیم هرچه مصیبت بالاتر مقام بالاتر. هرچه خدا عاشق تو میشود بلا میریزد سرت. در این عالم کی اندازهٔ امام حسین بلا کشیده؟ آن هم مگر یکیدوتاست؟ هرچه نگاه میکنی هر طرف نگاه میکنی — به قول یک بزرگی من روضهام مقدمهاش این باشد — چرا منتظر روضهٔ گود قتلگاهید شما؟ اینها روضه است.
فرمود در کربلا به صغیر و کبیر حسین رحم نکردند. همه را زدند. حالا اباالفضل مرد میدان است، علمدار است، میجنگید. آخه یک بچهٔ ششماهه دیگر چه کار دارد؟ به قول بزرگان آخه مگر شما چقدر آب به او میدادید؟ مگر چقدر آب میخواست این بچه که زنده بماند؟
خدا رحمت کند مرحوم میرزا را. ایشان — شما ده شب مجلس گرفتهاید هر شب عزیز دلم آقای سعری که من خیلی دوستش دارم و کیف میکنم وقتی هم اینجا میروم روی پخش زندهتان میبینم خواندنش را تا برسم. دوست دارم خواندنش را؛ به دلم مینشیند. خدا حفظش کند. اینجا نشسته هر شبی یک عزیز را.
مرحوم میرزا ده شب جلسه میگرفت بعد ده تا منبری هم دعوت میکرد، ده تا روضهخوان. خدا رحمت کند سید علی سیبویه؛ منزلش ما میرفتیم. ایشان سه تا — رفت دیگر این جلسات رفت — سه تا منبری دعوت میکرد، سه تا روضهخوان از صبح تا ظهر پشت سر هم. چه عاشقهایی بودند. حالا ما الان وقت داریم فعلاً منبری دارد حرف میزند جسارتاً. بگذار حالا وقت؛ بگذار روضه؛ نه روضه حالا سینهزنی را میرویم. باباش تهدیگش را میرسیم. ما به جایی نمیرسیم.
ایشان دهه که میگرفت هر شب از او کسی سؤال میکرد — که هنوز مردم قم نظر ایشان میکنند حاجت میگیرند — از او سؤال میکرد روضهٔ کی بخوانم؟ گفت حضرت علیاصغر بخوان. فردا شب حاجیآقا روضهٔ کی بخوانم؟ حضرت علیاصغر بخوان. دوباره شب سوم حاجیآقا روضه — آن شبهای آخر دیگر یکی صدایش درآمد گفت حاجیآقا اینهمه شهید تو کربلا چرا فقط علیاصغر، علیاصغر، اصغر. ایشان بغضش ترکیده بود. فرموده بود شما نمیدانید اینها چه جگری از حسین سوزاندند با شهادت علیاصغر. چه بلایی به قول ما سر امام حسین آوردند.
شما تمام مصیبتهای کربلا را ورق بزنید ندارید — من ندیدم؛ اگر دیدید بیایید به من بگویید — که جای خدا تسلیت به امام حسین گفته باشد. فقط تو مصیبت علیاصغر است. صدای خدا بلند شد. در بطن وجود آن کمون غیبی اباعبدالله خدا فرمود:
«يَا حُسَيْنُ صَبْرًا صَبْرًا… دَعْهُ فَإِنَّ لَهُ مُرْضِعَةً فِى ٱلْجَنَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای حسین، شکیبایی شکیبایی… رهایش کن که او را در بهشت دایهای است.
رها کن چون داشت بال و پر میزد علیاصغر؛ رهایش کن. غصه نخور حسین جان. ما یکی تو بهشت قرار دادیم سیرابش کند. لا إله إلا الله. چه کردند؟
من حرف در خصوص حضرت علیاصغر زیاد دارم. بیشترین روضهها را در خصوص این عزیز میدانم. نمیگویم برایتان؛ به وقتش. یک جمله فقط میگویم. این چیزی که الان میگویم در کتاب شریف فرسان الهویجا میتوانید ببینید. کتاب البته عربی بوده؛ الان نمیدانم فارسیاش باشد. خیلی قدیمتر من دیدم؛ به درد روضهخوانها میخورد. دویستوهشتادوشش تا اگر عددش را اشتباه نکنم شهدای کربلا را میآورد. زندگینامهشان را میشمارد. اینها که بودند، چه بودند. دویستوهشتادوشش؛ نه هفتادودو تا. هفتادودو تا از مدینه با آقا بودند. بقیه هی ملحق شدند. غربت آقا را دیدند ریختند به هم.
یک جایش همین جا بود. همین جا وقتی به علیاصغر هم رحم نکردند ولوله تو دل لشکر مقابل افتاد. یک سری گفتند ما که دیگر با یک شیرخوار که نزاع نداشتیم این چه خبر است؟ اختلافشان شده؛ یک سری گفتند ما نمیخواهیم. معلوم است آن آقا به حق است. برگشتند سمت امام حسین و آقا قبولشان کرد. داریم روایات زیاده.
من همین یک جمله را بگویم: وقتی مختار میخواست حرمله را بگیرد. لعنة الله علیه. اینهمه از اهل کربلا، حتی کسی که امام حسین را زده بود، مختار سراغشان رفت. وقتی به امام سجاد خبر دادند که آقا مختار قیام کرده، هیچکدام را نپرسید. این حرف توش است. فرمود به من بگویید آیا حرمله را پیدا کرد. این پیداست خیلی جگرسوخته که اینطور شده.
همین من روضهام این است: مختار وقتی با این شخص روبهرو شد گفت من یک سؤال از تو دارم؛ بگو ببینم تو شد اصلاً دلت تو کربلا بسوزد؟ اینهمه جفا کردی. یک مقدار تحمل کرد. گفت تو که میخواهی کار را تمام کنی اول آخرش. فقط یک جا دلم سوخت راستش. هیچجا دلم نسوخت. آنجایی که تیر سهشعبه به اباالفضل رسید نسوخت؛ به حضرت عبدالله رسید نسوخت؛ خود امام حسین… یک جا دلم سوخت. آن هم وقتی تیر سهشعبه از گوش تا گوش رسید. دیدم اباعبدالله؛ دیدم حسین این کودک را روی دستش گرفته. حیرت کرده. این کلام اوست. میگوید یک دو قدم میرفت سمت خیمه، دو قدم برمیگشت. فهمیدم از مادر علی خجالت میکشد. ای حسین.
امشب عادی گریه نکن. مثل آدم مصیبتزده گریه کن. رو پاهایت بکوب. تو سرت بزن. فریادت بلند باشد.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سَاكِنَ كَرْبَلَاءَ حُسَيْن»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای ساکن کربلا، حسین.
ناله، ناله، زمزمه. قربانت بروم. دیگر برای شما نباید کلاس بگذارم؛ یادت بدهم. آی زنو مرد. مردم دولابی که از بزرگان باعظمت اهل عرفان است فرمودند تو جلسهٔ امام حسین ساکت نباش؛ زمزمه کن مثل مادرش هی به سینه میکوبید این شکلی. ببینید مرا. میگفت حسینم. مرحوم دولابی میگفت ملائکهای را خدا خلق کرده صدای حسین حسین شما را میبرند محضر حضرت زهرا. خانم گوش میدهد نمره میدهد. میگوید باریکلا. با سوز و جگر. اهل من تو هیئت خودم من گفتم من تا سلام میدهم همه زمزمهٔ حسین میکشم. باید اینطوری باشید.
«ٱلسَّلَامُ عَلَىٰ حُسَيْنٍ ٱلْغَرِيبِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر حسین غریب.
های ماشاءالله. انشاءالله نمرهٔ بیست بگیری از حضرت زهرا.
«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلشَّهِيدِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر شهید.
کار آقا را به کجا کشید؟ جملهٔ آخر اینها نای مقدسه است. امام زمان فرموده. نه فقط دو سدر کبیرش را گرفتند؛ اصلاً همهچیز؛ خود آقا را هم. لذا اباعبدالله میگوید دلنازکها ببخشند.
«ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْبَدَنِ ٱلسَّلِيبِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر پیکر برهنهشده.
یعنی عریان کرد. آخ حسین. این صدایت را بکش. ساکت نباش.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.