یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایک نستعین.
الحمد لله على کل نعمه واسال الله من فضله المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.
السلام علیک و علی الارواح التي حلت بفنائک علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.
السلام على الحسين و على علی ابن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که در این ساعت و آنات پر از حزن و اندوه صاحب عزای سید الشهدا حضرت ولی عصر هر کجا تشریف دارند [نفس عمیق] حالشون خوب باشه و در میان اشک و آه و سوزشون جمع ما و متعلقین ما رو هم دعا کنن.
صلواتی خط بفرمایید.
الله.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.
چنانچه نظر شریفتون باشه دیروز بحث ما به اهمیت عقل کشیده شد.
وقتی سلسله طولی خلقه رو بررسی کردیم و یک کمکی گرفتیم از حدیث من عرف و خواستیم از معرفت نفس پل بزنیم به معرفت رب و برسیم سلام علیکم به موضوع لقاء الله که قطعی است که "فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا يشرک بعبادة ربه احدا" عرض کردیم که هیچ چارهای جز معرفت و عرفان نداریم و برای اخذ معرفت دقیق ما نیاز به عقل داریم و خدا اصلا و اساسا عقل رو، رتبه عقلی ما رو که از عالم عقول گرفته شده و هم جنس و هم سنخ با ملائکه است در وجود ما قرار داده تا به باطن اشیا و حقایق برسیم.
حتی دین ما هم ظاهر و باطن داره چون خدا ظاهر و باطن داره.
اگرچه هو الاول و هو الآخر و هو الظاهر و هو الباطن البته آیه هو یه بار تکرار میشه.
هو الاول والآخر والظاهر والباطن آیه سه سوره حدید.
اما خب این ظاهر و باطن همون هویته، همون هویت حضرت حق قل هو هو الله احد همون هو است.
یک حقیقتن اما به هر حال بسیار فاصله است بین ظاهر و باطن.
همینجور که الان من و شما درسته ظاهرمون ظهور باطن ماست.
عنوان میگن حکایت میکنه از باطن دیگه.
این بدن انزل مراتب نفس ماست.
همونه.
ظهور اونه، شکل اونه.
لذا کسی که روحش پاکه بدنش هم عرض کردیم دلنشینه، جذابه، نورانیه.
اینا همه مرتبطاند.
اصلا اینطور نیست که گسیخته باشن، از هم جدا باشن.
اصلا اهدی گسیخته نیست.
بیده دست ملکوتی کل شی.
همه چی وصله به حضرت حق و اینا همه آیات و تشئونات وجودی او هستند.
فلذا در همین سیر بحث هم این برای اینکه بتوانیم ان شاء الله اون لب و مغز حقایق رو که عرض کردیم دین ما هم مغزی دارد، ظاهری دارد، باطنی دارد، پوستهای دارد، مغزی دارد برای اینکه لب، مغز و باطن دین رو درک کنیم باید لاجرم کار عقلی کنیم.
اتفاقا یکی از راههایی که میزنه آلودگیهای قوه خیال رو برمیداره کار عقلیه.
علامه میفرمودند با دیده عقل به پیرامونتون به این آیات الهی در نظام هستی دقت کنید.
به راحتی رد نشید از این آیات الهی، از همین زمین و زمان و از همین یه پشه.
جالبه که امام صادق صلوات الله علیه فرمود شما بین فیل در توحید مفضل رو که دقت کنید حدود چهار روز سلام ورحمة الله مفضل مهمان امام صادق بود.
یه ضدی، یه کافری اراجیف گفته بود.
ایشون دلش سنگین شده بود.
مثل الان که بعضیا میان میخوان اعتقادات ما رو از ما بگیرن.
حرفای لغو و بیهوده میزنن ما دلمون سنگین میشه و باید بریم پیش یه عالمی، یه فرهیخته، یه بزرگی، یه توسلی به امام عصرمون بکنیم.
اونم ضایع بود رفت محضر امام صادق صلوات الله علیه گفت آقا دلم سنگین شد از دست این مردم.
حضرت فرمود بشین تا برات بگم.
چهار روز محضر امام زمانش بود.
به به، به به.
چقدر شیرینه.
باید اون کتاب رو بخونین ببینین چه غوغایی کرده حضرت.
تازه یک ورقی زده مثلا باطن بعضی از اشیا رو اونجا بیان کرده.
حضرت میفرماید شما فکر میکنید که مثلاً فیل چیزی از پشه بیشتر داره؟
اتفاقاً پشه بیشتر از فیل داره [خنده].
با اینکه خیلی کوچولوئه.
بعد میفرماید هرچی فیل داره پشه هم داره.
خرطوم داره اینم داره، گوش داره اینم، همه چی داره.
تازه یه چیزی پشه داره که فیل نداره.
اون چیه؟
نیش.
آفرین.
جان؟
بال.
باله.
بال و نیش.
فیل این دو تا رو نداره.
باز چیزای دیگهای هم قطعاً هست که امام صادق سلام الله علیه در حد اون طرف صحبت کرده.
اینطور نیست بگیم همینه، حد همین بود تمام.
اصلاً انتها نداره، انتها نداره.
من یه مثال بزنم یعنی چی انتها نداره.
شما برو از راه دور زمین رو نگاه کن.
انقدر دور شو که زمین رو به اندازه یه نوک سوزن ببینی.
میگی اِ یه نوک سوزنه.
اما واقعاً یک نوک سوزنه زمین.
وقتی میای نزدیک میشی، هی نزدیک میشی، میای میبینی ماشاالله کثرات الی ماشاالله.
این شکلیه عالم.
حالا شما از این دور مثلاً کواکب رو به صورت یک نقطه میبینی.
بعدتر در عرش زمین، در عرش ما که در یا زهرا [سلام الله علیها] شب این بحث رو داشتیم، طبقات هفتگانه آسمان و قیاسی بین عرش ملکوت و به عرش ملک، کرسی ملکوت و کرسی ملک، آسمانهای ملکوت و آسمانهای ملک این دنیا.
یه چیزکی عرض کردیم.
در عرش مرتبه مادون که عرش هم رتبه دارد، مرتبه اعلی دارد، عرش اعلی که قلب المؤمن عرش الرحمن مرتبه مادون داره که میشه آسمان یا فلک نهم بهش میگن اطلس.
الف و تاء، لم و سین، لام و سین که نقطه نداره چون اونجا هیچ نقطهای ندیدن، هیچی ندیدن.
در کجا؟
عرش دنیا.
نقطه هم ندیدن.
یعنی تو انقدر دور شدی زمین رو یه نقطه میبینی.
درست؟
انقدر آسمون دیگه اون تهش دیده نمیشه در عرش نشئ طبیعت یعنی فلک نهم که اصلاً اون نقطهها هم دیگه دیده نمیشن.
چه خبره؟
یعنی اینطور نیست که در خصوص پشه مثلاً بگیم تو توحید مفضل دیگه امام صادق هرچی بودو گفت.
نه، یه چیزکی گفت منو شما متوجه بشید.
در عرض شود خدمتتون خود سوزن رو ما قدیمها میگفتیم کوچکترین مثلاً میخوایم مثال بزنیم به چیزای خیلی کوچیک بود از اون نوک سوزن.
مثلاً پیغمبر عزیز عالم خواستن رتبه و مقام مرتبت ولایت کلیه که صاحبش امیرالمؤمنین حضرت بصیط علی علیه الصلاة والسلام هست رو به روح مردم بکشه فرمودند که این سلمان برو یه سوزن بیار با آب آورد.
این نوک سوزن رو زد تو آب نشون داد گفت چقدر آب سر این نوک سوزنه؟
گفتن که اصلاً احساس نمیشه.
دید فرمود اندازهی همین نوک سوزن محبت این آقا رو بتونید با خودتون ببرید کار تمومه.
تمامه.
یعنی اندازهی این نوک سوزن شما محبت آقا تو دلتون انتقال پیدا کنه به اون ور، هیچ other دیگه اونجا اینطوری نیست که بگیم یه کیلو محبت، دو کیلو محبت، یه سر سوزنیه دنیا.
محبت محبته.
اینکه ببری دیگه.
من فرمود که من جاء، من جاء این اومدن مهمه.
یعنی بتونی بیاری با خودت.
من جاء بالحسنة فله عشر أمثاله.
خدا مضاعفش میکنه.
تازه ولد أیناما زید هم تو قرآن داریم.
تازه اضافهاش هم میکنه از خودش.
تو فقط ببر.
اون حسنه چیه؟
اون حسنه رو روایات فرمودن ولایت امیرالمؤمنینه.
در یک روایت دیگهای دیدم حب فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.
اصلاً اون دعای ربنا آتنا ما بچه که بودیم، میگفتیم بابا این همه دعا چرا این دعا رو گیر دادید شما؟
به مادرمون، پدرمون به ما نماز که یاد میدادن، خدا رحمت کنه ابوالفضل مادر ما نماز که به من یاد میداد، وایمیستاد بغلم میگفت هرچی میخونم تکرار کن.
همش این دعاش بود.
ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار.
تو چشم ما تا اصلاً کوچیک شده مثلاً.
مگه این همه دعای دیگه خوب داریم بهتر.
در حالی که بعداً افتادیم تو سیر مطالعه و اینا دیدیم بابا این حسنه یعنی محبت فاطمه زهرا.
یعنی محبت فاطمه زهرا رو در دنیا و آخرت ذخیره من قرار بده که کسی اینو داشت دیگه وقنا عذاب النار.
جایی که نار هست فاطمه نیست.
جایی که فاطمه زهرا سلام الله علیها هست نار نیست.
همش یکپارچه نوره.
چرا بعد از هر دعایی تو جوشن شما نگاه کنید، تو مجیر نگاه کنید، تو بعد از اون دعایی میخوای ابتدا شب قدر قرآن سر بزنی، در لحظات خاص شبهای قدر میگی خدایا من رو از بریده شدگان، آزاد شده، شدگان از آتش قرار بده.
من اتقائک أن تجعلني من اتقائک منم نار.
درسته؟
یا تو دعای مجیر أجرنا من النار يا مجير.
همش أجرنا من النار يا مجير.
لا إله إلا أنت سبحانک یا خلصنا من النار یا خلصنا من النار.
تو چی؟
جوشن.
آخه اون دعای آخر جوشن.
همش میخوای از آتش نجات.
چرا؟
مگه چه خبره اونجا؟
جایی که حضرت زهرا نیست آتش هست.
به خاطر اینه انقدر تأکید روشه.
وقنا عذاب النار.
حالا بحث اینجا بود که همون نوک سوزن این دفعه این هی داره امشب هم دوباره بحث ما هی حاشیههای متعددیم به قرآن.
شروع نکردیم هنوز.
بحثو شروع نکردیم اینم طلب وجودی از شماست.
من قبل از که مجلس شروع شه دورهای از نماز هدیه به پدر و مادرم میکنم.
نماز والده میخونم اینجا.
شما هم توصیه میکنم بخونید برکتاشو ببینید.
هدیه میکنم پدر و مادرمو.
همون دورهای از نماز قشنگ که امام صادق فرمودن که بعد از حمد ده بار در رکعت اول "ربنا اغفر لي و لوالدَيَّ وللمؤمنين يوم يقوم الحساب".
رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه "رب اغفر لي و لوالدَيَّ و لمن دخل بيتي مؤمناً وللمؤمنين والمؤمنات".
تموم شد ده بار یه تیکهای از آیه است "رب ارحمهما كما ربياني صغيرا".
رب بیاني.
اینا که میگن یعنی چی؟
حاج آقا چرا جسارت میکنی؟
به جز خدا هیچکس رب نیست.
چرا به ملائکه میگی رب؟
چرا به امام زمان میگی رب؟
رب بیاني صغيرا [خنده] قرآن داره میگه.
می she-- میترسی از الفاظ و کلمات.
قرآن میگه پدر و مادر رب مان.
اونا پرورشدهندهمان، مربیمان، ما هم مربای اوناییم.
دارن ما رو پرورش میدن.
چیز عجیبی نیست که.
کاری ندارم.
بعد خب از خدا کمک میخوام که یاری بده.
میدونی که دیگه از خدا میخوام طلب وجودی مستمعین لجو هر جا میریم یه رزقی دارن و همین کتاب رو تو هیئت دیگهای که باز میکنم اصلاً این حرفا نمیشه.
یه حرفای دیگهای ازش بیرون میاد.
چون متناسب با طلب وجودی شماست.
پس بحث اینجا بود که نوک سوزن رو درسته، گفتم اینطور نیست که امام صادق بگید همه چیو گفته باشه.
انشاالله خدا لطف کنه توفیق بده در عالم برزخ ما دور هم جمع شیم.
فقط اینجا نیست که اصل تازه اونجاست.
دور هم جمع شیم اونجا این حقایق رو با همدیگه مرور کنیم.
نه اصلاً بریم محضر ب-- ما دیگه کیلو چندیم.
با همدیگه جمع شیم بریم محضر مثلاً علامهی شهرانی.
بریم محضر آشیخ منطقی آملی.
بریم محضر این بزرگان که دیروز اون روایتشو داستانشو ناقص وسطش گفتم رفت، رد شدم که فرمود آشیخ منطقی آملی گفت رفتم نجف ببینم کی به دردم میخوره.
یکی بود رفتم خوب صحبت میکرد اما به درد من نمیخورد.
حرفاش خوب بود که دیگه از اینجا به بعد رها شد بحث.
آخر سر میره در دام یه عالمی میافته.
ایشون استاد علامه حسن زاده بودن.
آشیخ منطقی آملی.
در دام یه عالمی میافته.
میبینه اصلا ساختار وجودی منو زد ریخت، لهم کرد.
یعنی از نو شروع کرد منو ساختن آره.
اون کی بود؟
آستاد علی آقای قاضی.
دیگه اونجا آرمید آشیخ منطقی آملی.
اینا گم شده.
اینا اونقدر تو برزخ بریز مح-- برسی محضر اینا که علامه حسن زاده میفرمود مشایخ ما میفرمود از جمله آشیخ منطقی آملی و امثالهم.
میفرمودن که من آرزومه بمیرم.
عجب!
ما آرزومون از مرگ چیه؟
وقتی مردیم کجا بریم؟
چیکار کنیم؟
اونجا چیکار کنیم؟
حور و قصور و سیب و گلابی و استخر بهشتی و آ، حوض کوثر رو هم استخر میبینن.
فرمود آرزوم اینه که بمیرم اونجا محضر امیرالمؤمنین برم نهجالبلاغه رو مولا برای من باز کنه.
گفتم اصلا اونجا اصالت به علمه.
حالا خدا یه ذره ماها رو به هم نزدیک کنه قلوبمون رو و اینا رو به ما بچشونه این حقایق و معارف رو.
اگر با هم رفیقتر شدیم، نزدیکتر شدیم از لسان این بزرگان برای شما خدا لطف کنه جلساتی بگیم که اصلا منظور از اون منطوق چیه؟
یعنی منظور از سیب چیه؟
این سیبی که تو دنیاست یه مثلی از اون سیبه.
این نیست اصلا.
یا حوری که همسر بهشتیه، اون چیه؟
اصلا یه چیز دیگهایه.
ما تصورمون تصوف نسبت به-- چه کنه پیغمبر عزیز عالم به اون آدما چجوری بفهمونه؟
مجبوره مثال بزنه.
به هر حال.
پس بحث به اینج-اینجا بود که ما پل زدیم از معرفت و شناخت خودمون از که این بدن انزل مراتب روحه و البته یک وجود واحدین و با اتوار مختلف و این رو زدیم به معرفت رب که پروردگار عالم هم یک وجود واحده.
اصلا عالم همه هرچه موجود هست رو گفتیم یک طوری از اتوار وجود حقه و البته ظاهر و باطن داره.
شما هی الان ما تو ظهور عالمیم، ظاهر عالمیم.
کسی از باطنهای ما خبر نداره.
اما یه پله بریم بالاتر، بریم عمیقتر، بریم به رتبه مثالی عالم در عالم برزخ و میبینیم "يوم تبلى السرائر".
این سریرتها، باطنها میریزه بیرون آشکار میشه.
چرا؟
چون اونجا اسم الباطن ظهور میکنه دیگه.
اینجا الان اسم الظاهر ظهور کرده.
اینطوری.
ولی همشون اتوار یک وجودن.
یعنی شما، شما نیستی.
شما ظهور یکی از اسامی الهی هستی که بارها عرض کردیم که بعد این جمله، این جمله خلاصه این چند جلسه ماست.
این جمله.
که جهان، جان دقت بفرمایید حق جان جهان است و بحث حق بود دیگه گفتیم "انه الحق".
همه چی حق.
اصلا حق ظهور کرده که شده نظام آفاقی و انفسی.
"سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق".
یعنی اون حق ظهور کرده، شده این همه کثرات.
پس حق، این جمله خلاصهست.
حق جان جهان است و شما مثل اینکه یه جانی داری که بقیه اتوار وجودیت، شئون وجودیت، تطورات اونن.
"و قد خلقکم اتواراً".
طورهای مختلف.
یه طورت نشستنه، یه طورت خوابیدن و یه طورت خندیدن و یه طورت گریه کردن.
انواع مختلف الا ماشاالله.
الان ورود کنیم اگه برسیم البته بهش، به این روایتی که دست گرفتم باز انواع مختلفی رو از درون ما بازگشایی میکنه، رمزگشایی میکنه مولامون علی علیه السلام و السلام.
پس حق، تف-- تحمل کنید روش.
حق جان جهان است و جهان جمله بدن.
رو این فکر کنید.
حق جان جهان است و جهان جمله بدن.
مثل اینکه شما یک وجود واحدی، یک جانی داری، یک سری داری، روحی داری.
بعد جهانی که از این جان بروز کرده، ظهور کرده شده این بدن.
پس حق جان جهان است و جهان که این ظهورشه جمله بدن.
به همین راحتی.
اگر اینطوری نگاه کنیم عزیزان به نظر شما، به نظر شما همین الان که ما در بدن عالمیم، در جهانیم هنوز سیرمون به صورت حالا بگیم شروع شده ها.
اما حالا میگیم از موت به بعد شروع نشده که دیگه "فکشفنا عنک غطائک.
یوم تبلى السرائر.
اسم الباطن" ظهور کنه و ما ببینیم حقایقو.
حالا مثلاً آشکار بشه باطن برای ما یا به حضرت حق چشممون بیفته، حق رو ببینیم.
اما با این سیری که تا همین الان اومدیم به نظر شما تو همین بدن دنیا که قرار گرفتیم الان در انزل مراتبیم.
بدن دنیا مثل اینکه بدن شما انزل مراتب شماست.
اینجا که هستیم، همین جا هم میتونیم خدا رو ببینیم؟
ملاقات کنیم؟
به نظر شما با این سیر بحث میشه؟
میشه؟
بله.
باید بشه دیگه.
اگه کسی بحث رو خوب گرفته باشه چرا اینجا نگیرن؟
اصلاً یعنی چی موت قبل ان تموتو؟
یعنی همین.
موت قبل ان تموتو یعنی همین.
چرا منتظر موت اجباری هستی؟
موت اختیاری چرا نداری؟
بسم الله.
همین الان.
اصلاً چرا منتظری در خواب ببینی؟
در بیداری ببین.
و چه سریست در سوره قل هو الله احد که سوره توحید شناسنامه حقه.
تنها surه ایست که درش آیاتی که اومده هیچ خبری غیر از خدا نداده.
حتی اون آیه سه سوره حدید هم که این شش تا آیه اول سوره حدید که پیغمبر فرمود تا بچه به دنیا اومد تو گوشش بخون، این شش آیه اسرار غرا را آیاتند.
اما باز اون سه-- آیه سه شم که با هو شروع میشه.
"هو الاول والآخر والظاهر والباطن وهو بكل شيءٍ شيءٍ عليم".
باز حرف اشیا و شی داره.
غیر از خدا یه چیزی آورده.
اما قل هو الله سوره توحید هیچ جز خدا هیچ حرفی نزده.
همش هو، هو.
حالا چه سری بین این سوره که منتخب سوره ها پیش امیرالمؤمنین بود.
مولا میدونید دائما سوره قل هو الله تکرار میکرد که بسیاری از بزرگان خوبه که بدونید در ماه محرم و صفر به شاگردانشون توصیه میکردن که سوره قل هو الله رو زیاد بخونید، هدیه کنید حداقل صد بار هدیه کنید به امام عصر.
حالا ما اون روز اول به شما گفتیم سوره قدر به جهت اینکه ابتداش با سوره قدر شروع میشه.
اینا تقدم تأخر داره.
سوره قل هو الله آدمو میکنه از کثرات.
این داره تو ذات الهی غرق میکنه و بالایت میکنه.
بعد حتی انقدر تأثیر میذاره که دیگه خوابم نمیبینی.
خواب خیلی کم میبینی.
من خودم چون تمام نمازام با این سوره است یعنی تو دو رکعت نمازم هم قل هو الله میخونم.
چند ساله اینو تجربتم دارم به شما عرض میکنم.
بزرگان گفتن اما چون خودم تجربهش کردم چرا به شما نگم؟
نگم آقا.
من خیلی کم خواب میبینم، خیلی کم.
برای همین آرامش از خواب که پیش-- بیدار میشم خیلی آرام-- اصلاً خواب آدمو مشوش میکنه.
خیلی.
یعنی صور اشکالی که در خواب میبینی میریزد به هم.
مضطربت میکنه.
از اون طرف چه ربطی هست بین سوره قدر که قدر کسی ربطش تر باشه به سوره قدر خواب زیاد میبینه.
اما خواب خوب میبینه.
اشتباه نشه.
خواب خوب میبینه اما خواب...
حالا چرا میخوای در خواب، خواب ببینی؟
خب بیداری ببین.
سوره قل هو الله رو شما زیاد بخون، مأنوس شو.
مولا علی در حال خوابیدن، راه رفتن، نشستن، در حال جنگ دائم این سوره رو میخونده.
مگه امام ما نیست؟
بعد ببین بیداری میبینی.
اصلاً تو بیداری بهت نشون میدن.
اونکه تو خواب میب-- میبینی رو بیداری بهت نشون میدن.
رمز منکشف شدن حقایقه.
لذا امام صادق فرمودن که آخرالزمان اصلاً این سوره و اون شش آیه سوره اول حدید، شش آیه، آیه اول سوره حدید ذخیره اقل آخرالزمانه.
خب شما آخرالزمانی دیگه.
اینها باعث میشه که انسان حالا چی کار کنه؟
پل بزنه به باطن و یه ذره چشم از این دنیا بکنه راحت.
بعد اون موقع راحت هم جون میدیمها.
کسی که اونورو دید، متوجه اونور شد.
مثل بچهای که در رحمه اجازه بهش بدن چشمش باز بشه به این دنیا.
به نظر شما باز سر نمیاد تو این دنیاها؟
میگه بذار برم از این جای چنبات بزدم تو رحم مادر له شدم اینجا.
اگه اینجا رو نبینه دل به همونجا خوش میکنه.
اصلاً راهی جز ملاقات خدا، ملاقات خدا، دیدن خدا رب ارنی ان انظر الیک انظر الیک.
خدای خودت رو به من نشون بده که من تو رو ببینم.
حضرت موسی از خدا خواست.
جز این راهی نیست برای اینکه ما راحت جون بدیم.
که البته باید از تعلقات کند تا انسان بتونه راحت جون بده.
هر شب به فضل الهی من یه مزه مزهای از موضوع لقاءالله دارم میکنم.
اگر دقت بفرمایید با موضوعات مختلف، با اشکال و حالا طورهای مختلف داریم اهمیت لقاءالله و اینکه اصلاً در معرضش هستیم رو دارم بیان میکنم و بحث ما امشب به کجا، از کجا شروع شد که دیروز به کجا ختم شد؟
اهمیت عقل بود.
رتبه عقل در وجود انسان.
که ما وقتی یه چیزی رو سخت میشه برامون معمولاً این ج-- این دست صحبتها امروز مثل این ج-جنس صحبتهایی که روزی شما شده تو این ده شب خدا قبول کنه از همتون.
معمولاً خیلی جاها اینا مطرح بشه میگن آقا ول کن این حرفا چیه شما دارین ما رو دیو-- العیاذ بالله دیوانه فرض کردی؟
چی داره میگه این حاج آقا؟
ما اصلا هیچی نمیفهمین.
نمیخوای بفهمی.
مگه میشه نفهمی؟
مگه تو عقل نداری؟
عقلت رو از کار انداختی.
به عقلت دسترسی نداری.
یا عقلت مشوب به وهم شده فقط توهمی زندگی، خیالی زندگی میکنی.
نمیخواید فشار بیارید به خودت.
الان بگیم اینجا آقا الان روزه یا شبه؟
اصلاً نیاز به عقل هست به نظر شما اینجا؟
نه.
اصلاً قوه خیالت هم، تو اصلاً قوه ظاهری خیال نه، چشمت تشخیص میده.
عقل مال جاهای پیچیدهست، مال جاهای دشواره، سخته.
برید ببینید کجا قرآن تشر میزنه.
افلا تعقلون.
افلا يتفكرون.
چرا؟
جاهایی که حرفهای سنگینی رو پیاده کرده.
و حرفهای دشوار رو پیاده کرده meaning نیاز به عقل هست.
حالا از لسان امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام ببینیم جایگاه عقل کجاست.
این حدیثی که الان به فضل الهی در وسط بحث تقریباً دارم ارائه میکنم، حاج حسین آقا ی عزیز [نفس عمیق] چهار تا و پنج تا بله حدوداً سی جلسه زمان میخواد این حدیث تقریباً یه چیزکی باز بشه.
سی جلسه.
اینکه به شما دارم میگم اقراق نیست.
تازه سی جلسه یه پوستهای رو ب-بگیم ازش و یعنی مثلاً ترجمه کنیم مثلاً بگیم آقا این کلمه چیه؟
این کلمه چیه؟
این کلمه.
یک روایت مولاس.
امیر بیان.
این روایت رو به جهت اهمیتش که بخوام به شما عرض کنم هم در کشفول شیخ بهائی بزرگ میبینید.
هم این کتابی که دست بنده است تعلیقه علی، علی الفوائد الرضویه حضرت امام علیه الرحمه هست.
یه جای دیگه هم دیدم در تفسیر، کتاب تفسیر اهل بیت صفحه صد و شش البته جلد شونزده.
اونجا هم این هست.
تو رساله لقاءالله خود استادم اصلاً هست.
رساله عربیش.
حدیث اینطوریه که خب اصحاب سر آقا یکیش کمیل بوده.
محضر آقا میرسه.
میگه آقا من میخوام نفسم رو به من به نمایانی، آموزش بدی بشناسم نفسم رو، نفس خودم رو.
حضرت فرمودن که [زبان عربی] میخوای نفس رو به تو بشناسم، بشناسونم.
و قال یا کمیل عیل-- کمیل گفت میخوام نفسم رو به من بشناسونی.
قال امیرالمؤمنین فرمود کدوم نفس؟
مگه چند تا نفس داریم؟
ما تا حالا مثلاً از یک انسانی که خیلی اهل ده-- درس و بحث نباشه میگه یه نفس داریم دیگه.
زا-- برزخ بین ظاهر و باطنه.
روح از طریق نفس احکامش رو در بدن پیاده میکنه.
اما مولا اینجا میگه کدوم نفس؟
یا کمیل ای الانفس تورید ان اعرفک.
کدوم نفسو میخوای بهت بشناسونم؟
کمیل میگه یا مولا هل هیا الا نفس واحده؟
مگه یه نفس واحد نیست؟
مولا شروع میکنه.
آخ، آخ، آخ که اگر مولای گوش شنوا پیدا کنه چه میکنه.
در حسینیه علی ابن ابی طالب.
قال علیه السلام یا کمیل انما هیه اربعه.
نفس، تازه باز مولا داره کلی میگه.
چهار تاست.
ان نباتیه النامیه و الحسیه الحیوانیه و الناطقه القدسیه و الكلیه الالهیه.
این چهار تا نفس رو ما داریم.
نفس نامیه، بعد نفس حیوانیه، بعد نفس ناطقه، بعدم نفس الهیه یا کلیه.
بعد حضرت فرمود و لکل من هذه خمسه، خمس قوی.
اینا هر کدوم از اینا پنج تا قوه دارن و خاصیتان دو تا هم خاص-- خصیصه دارن.
حالا شما ضرب درش کنید که من چرا گفتم سی شب.
چهار تا نفسه، پنج تا قوه داره هر کدوم میشه چند تا؟
بیست تا.
هر کدومم دو تا خصیصه دارن.
میشه بیست و هشت تا.
دو شبم مقدمه بری براش میشه سی شب که فقط یکی، یکی اینا رو فقط بدونی اینا چی هست.
حالا من فعلاً موضوع بحثم این نیست.
اون آخرین کلمه ایه که مولا میگه برای همین سریع ازش میگذرم.
پس بعد ادامه دادم.
"فالنامیة النباتیه لها خمس قوی".
اون نفس نامیه یا نباتیه که تو ما هم هست.
یعنی اون nefsi که درخت داره، گیاه داره، ما هم داریم.
فرمود "لها خمس قوی".
پنج تا قوه داره.
جاذبه و ماسکه و حاذمه و دافعه و مربیه.
این پنج تا قواشن.
حالا مشخصه دیگه جاذبه که معلومه جذب میکنه.
ماسکه هم یعنی اون لحظهای که غذا هنوز در حال هضم شدنه تو از لحظهای که میذاری تو دهانت اینو حفظش میکنه.
یعنی عق نمیزنه برش گردونه بیاریش بالا.
وقتی قوه ماسکه از کار افتاد تو پس میزنی غذا رو نمیتونی نگرش داری.
حاذمه هم که معلومه.
دافعه هم که معلومه.
مربیه هم که پرورش دهنده است.
حالا خصیصه هاشون چیه؟
از زیاده و نقصان، از زیاده و نقصان.
هر زیاد و نقصانی در رشد ما هست به این پنج تا مربوطه.
یکی خیلی چاقه، یکی خیلی لاغره، یکی کوتوله است، یکی قد بلنده.
به همین پنج تا ربط داره.
اصلاً بحث، بحث طبیه.
خب اینم از خاصیتش.
حالا انبعاسش از کجاست؟
این از کجا منشاء میگیره و "انبعاثها من الكبد".
کبد که اگر کسی کبدش مشکل پیدا کنه به تمام مریضیها میافته.
چون این سیستم حاذمهاش مشکل پیدا میکنه، یعنی سم رو میگیره، مواد مغذی رو دفع میکنه، برعکس میشه و خیلی اشکالات پیش میاد که حالا میدونید دیگه کبد دیگه اولین عضو، عضو فعاله که تشکیل میشه تو بدن و کارش تولید اخلاطه.
اخلاط اربعه.
دم و بلغم و سودا و صفرا که حالا اینا کارکردشون چیه بماند.
الان ما طب-- منبرمون موضوعش چیز دیگهایه و الا ورود میکردیم.
دومیش "والحسیة الحيوانية لها خمسة قوی".
قوای این قوه نفس حیوانی چیه؟
آشناییم همه.
سمع و بصر و ذوق و لمس و شم.
این چهار تا قوای ظاهری.
و لها خاصیتان.
الرضا و الغضب.
حالا بعضی روایت دیدم به جای الرضا آورده از شهوه.
شهوت و غضب.
این دو تا خصوصیه-- خصیصههای این نفسه و انبعاث، انبعاثها بعثتش، بروزش از کجاست این پنج تا؟
اصلاً کلاً این نفس بخشید.
این نفس از کجا ظهور میکنه نفس حیوانی؟
من القلب و انبعاثها من القلب.
تو یه روایت که تو این کتاب الان نیست، تو این تعلیقههای امام نیست.
تو یه روایت دیدم اینجا میاره "وهی اشبه الأشیاء بنفس السباع".
شبیهترین نفس به نفوس حیوانی.
یعنی کسی که حیوانی زندگی میکنه صرفاً تا این نفسش اومده.
دیگه بقیهش رو دسترسی بهش پیدا نکرده.
سومیش.
و ناطقت القدسیة.
نفس ناطقه قدسی.
لها خمس قوی.
حالا قوای این نفس چیه که همه ما داریم که انسانیم و چه تمایز ما با حیوان هم اصلاً همین نفس شده.
فکر، ذکر، علم، حلم، حلم، نباهه.
نباهه از انتباه میاد یعنی بیداری.
اگر کسی یه دونه از اینا رو نداشت از انسانیتش افتادهها، رفته به سمت حیوانیت.
داریم؟
یه بار دیگه میگم.
فکر.
چندتامون واقعاً فکوریم؟
ذکر، علم، حلم، بیداری.
اینا خصوصیاتشه.
عجیب که "ليس لها انبعاث".
اصلاً اینا، این نفس دیگه از جایی منبعث نشده.
چون حالا دلیل هم داره بماند.
برزخه.
این کمک میکنه که اون روح که الان میخوایم بهش برسیم، این نفس آخریه احکامشو پیاده کنه در اون دو تا نفس پایین.
لذا این دیگه از جایی منبعث نشده.
این انشاع شده مستقیم که، که بعد از مرگ هم دیگه برداشته میشه.
"الله يتوفی الأنفس حين موتها".
خب آخریش.
و ناطقت القدسیة.
اینم که گفتیم.
والکلیّة الالهیه.
چهارمین نفس.
والکلیّة الالهیه.
مال الهیت نظامه.
یادتونه گفتم ما کشیده شدیم از الهیت نظام تا این طبقات پایینتر.
"إن من شيء إلا عندنا خزاينه وما ننزله إلا بقدر معلوم".
از الهیت نظام اومدیم.
الهیت دیگه اون مرتبه بالای بالاست.
که بهش میگن لاهوت.
مقام پیغمبر عزیز عالمه.
فرمودن که "لها خمس قوی".
بقا فی فنا.
اینا همه باید ترجمه بشه، توضیح بشه.
میدونم توضیح داده بشه.
باشه، طلبتون، طلب خودمم حتی.
بقا فی فنا و نعیم فی شقاء.
نعیم که همون خوشیه.
شقاء هم که زحمت و رنجه.
وعز فی ذل و فقر فی غنی و صبر فی بلا و لها خاصیتان الرضا و التسلیم.
اینکه بالاترین مقام انسانیت رضا و تسلیمه.
اون منازل الصائرین رو خواجه عبدالله اون صد منزلو بخونید.
دیگه آخریاش رضا و تسلیمه.
ببینید دیگه آقا علی بن موسی الرضا چه مقامی دارد که بالاترین مقامات که اسمش شده رضا.
"وهذه التي مبادئها من الله".
الله اکبر.
خدا شاهده من میلرزه تنم این عباراتو میخونم.
مبدأ این کجاست؟
مبدأ این نفس میگه از الله مبدأش خداست و الیه تعود برمیگرده به سمت او.
این نفسه که و انّا الیه راجعون.
ما چیکار کردیم با این نفس؟
اصلاً این خصوصیتها در ما هست؟
رضا و تسلیم؟
به خودت بگو ها.
به من چیزی نگو.
اصلاً کار کردیم رو این پنج قسم بقا در فنا، نعیم در شقا، عز در ذل، فقر در غنا، صبر در بلا.
چه کردیم ما با این nefsi که میخواد ملاقات کنه خدا این نفس میخواد خدا رو ملاقات کنه نه اونا، این.
حالا چی کمک کنندهست اینجا؟
همه اینا رو گفتم الان که به اینجا برسیم.
بعد مولا اشاره میکنه به این آیات که قال الله تعالی کُم مگه نشنیدید خدا در قرآن فرمود و نفخت فیهم روحی این همونه.
این همون روحه.
و قال تعالی یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الى ربک راضیة مرضية.
این همون نفسه.
همون روحه.
ما چه کردیم؟
آیا خدا هم به ما میگه ارجعی الى ربک به سوی پروردگار خودت برگرد.
بیا برو قاطی بندگان من، قاطی شهدا، قاطی شهدای کربلا.
شوخی هم اگه جنتی حضرت امام فرمودند یا، یا ذاتیه یعنی بهشت من، بهشت ذات.
بیا غرق در من شو.
الان شما با خدا باشی نماز هم بخونی اما غرق در خدا نباشی غرق در دنیا باشی به نظرت فایدهای داره؟
لذتی میبری؟
بیای تو پوسته هیئت شرکت کنی، عاشق امام حسین نباشی، تماشاچی باشی به نظر شما چیزی گیرت میاد؟
باید غرق در امام حسین بشی.
اون موقع است که میشی.
مرحوم کمپانی استاد حضرت آقای بهجت که فرمود هر پنج شنبه هیئت میگرفت خونهش و دو تا همه کارا رو میسپرد بین اون دو تا کار رو اجازه نمیداد اهدی انجام بده.
اون چی بود؟
یکی آفرین یکی کفش جفت کردن بود، یکی چایی دادن.
خوش به حال اینی که تو این حتی این دو تا کارو میکنه.
چرا؟
این میفهمه.
چشیده حسین بن علی رو نگاه کرده.
اون هیئتی که رفت تبریز که مفصل داستانشو شنیدید که عرض شود.
اون مداحی که معروف هم بود حالا الان از ذهنم اسمش رفت.
اِمم یکی از مد-- مادهین خیلی خوش صدا و خوبمون بود.
ایشون همراهشون رفته بود و کاری نداریم.
وقتی امام حسین رو دید این هیئت از تبریز شبهای جمعه هیئت داشتن.
امام حسین رو اونجا مکاشفهای براش اومد دید آقا دو سه تا نکته بهش گفت.
یه جملهش این بود فرمود: "توی شهرتون شبهای جمعه هیئت دارید سلام من رو به اون پیرمردی که چایی میده برسون و کفش جفت میکنه به اون." نگفت به مدحتون، به بانیتون.
اونا هم عزیزن به سخنرانتون.
ولی امام حسین حواسش به همه هست مخصوصاً اینا.
چی باعث میشه که تو افتخار کنی کفش بچههای هیئت رو جفت کنی؟
اصلاً کفشدار حرم بشی جز چشیدن عشق امام حسین.
حالا چیزی که ما رو به اینجا میرسونه چیه به نظر شما؟
آخرین جملهی مولا رو بگم راحتت کنم.
همه اینا رو گفتم که به این برسم.
و العقل وسط الكل.
کل اینا رو در نظر بگیر.
بعد امام رساله هم عربیه البته.
نمیدونم حالا ترجمه فارسیش باشه یا نه.
رساله خیلی عالیه.
اینو تهیه کنید بخونید که بعد امام توضیحش که میده، توضیح و ما فی الفاظ هذا الخبر من الابهام والاشکال.
امام شروع میکنه جلو این رو قشنگ تصویرسازی میکنه که میشه که شما یه دایرهای رو فرض بگیرید منحنی دایره شکلی رو اینطوری که نه خطی، بگید دو تا نفس اینور، دو تا نفس اینور، عقل وسط.
نفس، نفس نباتی، نفس حیوانی اینجا بعد عقل، نفس ناطقه بعد الهیه و کلیه اینجا نه.
امام میفرماید دایرهای رو چه تصور قشنگی.
دایرهای رو فرض کنید اون نقطه مرکز عقله.
توجه کردید؟
یعنی اصلاً همه کاره عقله اینطوری به شما بگم.
عقل.
لذا عاقلترین عاشقا، عاقلترین دیوونههای امام حسین این شهدا [صدای محیط] اونایین که جون میدن پای این آقا.
پای کم کسی مگه جون بدن؟
اصلاً اینو ورداری نمیشه ملاقات کرد خدا رو.
عقل و ورداری.
ببین چقدر، چقدر مهمه مولامون داره میگه وسط الكل.
اصلاً دستت بهشون نمیرسه تا این رو به کار نندازی.
یعنی بری سراغ دشواریها.
نترس از کتابهای سنگین، از حرف و بحثهای سنگین.
برو مغزشو درآر.
عقل که داریم ما.
[سوف کشیدن نفس] البته خب داستان، قصه، حکایت کمک میکنه چون مرتبه مثالی ما رو فعال میکنه قوه خیال.
ولی باز باید برسه به عقل.
این کسی که تمام زندگیشو پای امام حسین میریزه به نظر شما چرا؟
چرا همه آقا میری زیارت میگه هرکس رفت زیارت تمام گناهاش بخشیده میشه مثل مادر بچهای که تازه از مادر متولد شده فلان.
خب دیگه بسه م دیگه رفتم زیارت.
اما چرا خودتو میکشی برای آقا؟
چرا آرزوت اینه که کشته بشی در راه امام حسین؟
چرا خود امام عصر صلوات الله علیه در nahia آقا امام عصر شوخی نیست باقی همه صلحاست.
زبده و چکیده و خلاصه همه است.
همه انبیا و اولیا.
تو ناحیه مقدسه چی میفرماید؟
به جدش میگه "یا جدا به این خاطر که" اونجایی که میفرمود خون گریه میکنم قبل و بعدشو بخونید.
میفرمود "چون زمانه بین من و تو تأخیر انداخت، من کربلا نبودم برا تو جون بدم، به این خاطر صبح و شب گریه میکنم." امام عصر.
حالا فرق میکنه البته علت تأخیر زمانه برای امام عصر ما چون او حجت خدا در این زمانه به بدن انصاریش باید بیاد.
ولی ما چی؟
ما هم میتونستیم باشیم و نبودیم.
ما دیگه بسطام فرق میکنه.
داره به ما خط میده.
"یا جدا چون نبودم فدات بشم تو کربلا صبح و شب گریه میکنم و اگر اشکم تموم شه خون گریه میکنم تا بمیرم برات." [صدای محیط] امام عصر داره میگه من برات بمیرم به امام حسین.
ببین آقا چیه؟
وقتی امام حسن قربونش بریم وارد مثلا در حجرهای جایی جانم حسن جایی نشسته بود [صدای محیط] ابا عبدالله وارد میشد.
خب برادر کوچیکترشه دیگه درسته؟
اصلا امام حسن امام امام حسینه.
اینطوری نگاه کن.
فکر کن امام، امام زمان جلوی کسی بلند شد.
یعنی امام حسن نشسته بود تا امام حسین وارد میشد امام حسن تمام قد بلند میشد.
نه که اینطوری تمام قد بلند میشد.
دقیقاً کاری که اب-- جدش رسول الله برای حضرت زهرا میکرد.
تمام قد بلند میشد و به سمت فاطمه زهرا میرفت و خم میشد دست مادر رو میبوسید و میکشید کنار زهرا رو جای خودش مینشوند.
امام حسن یه همچین کاری بعد ازش سؤال کردن که يا امام حسن شما برادر کوچیکته، شما امامید چرا تمام قد اینطوری تعظیم میکنی؟
فرمود دست خودم نیست.
هیبت بابام علی تو صورت حسینه.
علویه.
میدونستید در سیر تطور خلقت اینم یه روایت شیرینه یه روزی بازش کنیم که هر کسی به یه چیزی رفته همون ابتدا روح رو و کلمه اول نور، کلمه دوم روح خلق شد.
خدا تکلم کرد اینا رو با هم ممزوج کرد.
شروع کرد خلائق رو خلق کردن.
پیغمبر، امیرالمؤمنین خلق شدن.
بعد از امتزاج نور اینها [نفس عمیق] حالا یه روایت مرحوم مجلسی میاره که به زهرای مرضیه که رسید دو مرتبه از ذات خودش نور رو منشخر کرد کاری نداریم.
از، از نور امیرالمؤمنین، امام حسـ-- امام حسین خلق شد.
از نور حضرت زهرا، امام حسن [مکث].
این روایته.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
لذا امام حسین یک پارچه علویست و امام حسن یک پارچه زهراییست.
راه رفتنش شبیه مادرش، صداش شبیه مادرش، تکلمش، خو منشش، قد و هیکل.
اصلا امام حسن رو هر کی میدید میگفت زهرا رو میبینم [نفس عمیق].
انقدرم زیبا رو یوسف اهل بیت مشهور اول ایشون بوده.
میگن تو کوچه که میشست امام حسن راه بندون میشد.
میاومدن میگفتن آقا میشه خواهش کنیم از شما مثلا دم یه پلهای چیزی میشست مردم ازش سؤال داشتن.
میگفت آقا میشه شما تشریف ببرید یه جای دیگه؟
اینجا راه بسته شده.
مـو تو مبحوت این جمال این آقا میشدن.
وقتی قاسمش هم که میخواست بره میدون ابی عبدالله گفت قاسم جان بیا یه برغهای، یه چیزی نقابی به صورتش بست.
مثل ماه شب چراغ میدرخشید.
فرمود چشت میزنن اینو [خنده].
قصه امام حسن و بچههای امام حسن و این دو شب خیلی ممتازه.
بالاخره یتیم نوازی هم باید کرد و بعد اینجام که زوار و زهرا و امام حسن هم که به مادرش رفت و روضه یتیم امام حسن و اونم چه عزیزی.
عزیزان حالا آقای سحری براتون میگه مقدمه کنم من خودم رو.
عزیزان شما اگر مقاتل رو ما حدود دویست تا مقتل داریم.
نمیدونم چند تاشو خوندید.
اگر مقاتل رو ببینید ما نداریم هیچ شهیدی رو که خود امام حسین اولاً هرچی طرف اصرار کرده امام حسین قبول نکرده.
مثلا علی اکبر تا خواست فرمود برو بابا.
ولی حضرت قاسم کشت خودشو.
بعد میاومد این رو در روی حضرت وایمیستاد خواهش میکرد آقا میگفت نه قاسم جان.
روشو برمیگردوند با یکی صحبت میکرد.
حضرت، حضرت قاسم میاومد دوباره رو در روی امام حسین.
خواهش میکنم عمو جان التماست میکنم به جان مادرت قسمت میدم.
دو مرتبه آقا روشو مادرشو قسم داده روشو برمیگردوند با یکی دیگه صحبت میکرد نیفته تو اون گیر و دار.
اصلا عجیبه رابطه این دو بزرگوار.
یادگار برادرشه دیگه.
بعد یکی اینو نداریم که هرچی خواهش کرد حضرت اجازه نداده باشه.
نداد تا یه طوری که میدونید.
دومیش ندیدم من در روایت شما عزیزان اگه اهل مطالعهاید دیدید به من بگید من ندیدم امام حسین شهیدی رو خودش بغل کنه برگردونه.
قاسم رو میگن خود آقا مثلا علی اکبر رو فرمود جوانان بنی هاشم بیایید.
اما قاسم رو خودش بلند کرد سینهشو به سینه خودش چسبوند.
حالا هرچی خواهش میکرد نمیذاشت آقا قبول نمیکرد.
تو یادگار برادرم هستی.
رفت تو خیمه.
نشست زانو غم بغل گرفت.
غم تو دلاش بود، تو دلش بود.
نمیدونست چیکار کنه.
آخ، آخ، آخ از مادر، مادر.
مادر گرهشو باز کرد.
اومد گفت قاسمم چیه؟
چرا زانو غم بغل گرفتی؟
گفت مادر عمو اذن میدان بهم نمیده.
علی اکبر شهید شده اینا چون با علی اکبر خیلی رفیق بودن حضرت قاسم و حضرت علی اکبر.
حالا روایات عجیبی هم براش داریم حتی نماز شباشونو داریم که با هم میخوندن.
خیلی با هم عیاق بودن مثل دو تا داداش.
حالا علی اکبر رفته اربن اربا شده.
این سینش سنگین شده گفت مادر هرچی خواهش میکنم عمو نمیذاره.
گفت غصه نخور.
چه مادری، چه مادری!
گفت غصه نخور گرتو بابات باز کرده.
رفت یه صندوقچه ای رو باز کرد.
عطر امام حسن خیمه رو گرفت.
از توش یکی نامه ای به دست خط امام حسن درآورد مادر.
یکی هم عمامه امام حسن رو برداشت.
این عمامه رو گذاشت رو سر حضرت قاسم پیچید چون بزرگ بود عمامه.
حضرت قاسم سیزده سالش بود.
این عمامه رو تحت الحنک کرد دور تا دور سینه و گردن حضرت پیچید و بعد نامه رو داد دستش.
گفت این نامه رو بابات اون روزی که تو تقریباً سه سالت بود شاید کمت-کمتر اون موقع نوشت تقدیم کرد.
توش نوشته بود که قاسمم روزی که ندای قربت حسین رو شنیدی مبادا دریغ کنی جانت رو فدای حسین کن.
حالا هم که صدای قربتش بلند شده پاشو برو.
[خنده] اومد میگن که از دور تا از خیمه اومد بیرون امام حسین از دور تا چشمش افتاد به صورت قاسم که عمامه سبز امام حسن برادرش روشه، یهو آقا آغوش باز کرد حالش منقلب شد.
قاسم اومد نزدیک همدیگه رو بغل کردن.
[خنده] هی گریه کن، گریه کن، گریه کن، گریه کن.
بعد خواهش کرد از عموش که همونجور میشه این نامه رو نگاه کنی؟
آقا این نامه رو که امام حسین باز کرد دید دست خط برادرش نوشته قاسم جان خودت رو فدای حسین کن.
دیگه میگن حضرت بغل کرد قاسم و دوتایی میگن یک ساعت ندارین برای هیچ کدوم.
یک ساعت گریه کردن فغشی علیها دوتایی غش کردن حالت غش بود انگار بیوفتن رو زانوهاشون.
انقدر که این آقازاده تو دل امام حسین جا کرده بود، دوسش داشت.
حالا که داره میره میدان رفت فریادش بلند شد.
حالا میدونید جنگ نمایانش هم عجیب.
فرصت نیست من برای شما بگم.
یه نال عجیبی.
یه ضربهای به سر قاسم زد.
قاسم نقش زمین شد افتاد.
شبی که میخوا-- قبل شب عاشورا وقتی امام حسین گفت آقا هرکی میخواد بره همه رفتن یه عده قلیلی موندن.
قاسم که نش-- اون ته آدمها وایساده بود انتها دید حضرت فرمود هرکس بمونه فردا شهید میشه.
حضرت عرض کرد حضرت قاسم گفت یا ابا عبدالله آیا من هم شهید میشم؟
حضرت فرمود مرگ در نظر، نظر تو چگونه است؟
این جمله معروف که احلی من العسل.
از عسل شیرینتر.
بعد حضرت فرمود آری، تو هم شهید میشی.
اما بعد ما، بعد ما تبلو عظیم به بلاع عظیم.
ببخشید بعد از اینکه به یک بلای بزرگی گرفتار بشی.
این بلای بزرگ رو من میخوام الان برای شما بگم مقدمه روظم بشه.
قاسم جان تو هم شهید میشی اما قبلش قبل از شهادتت توجه بکنید به یک بلای بزرگی گرفتار میشی.
اون بلا چیه؟
به محض اینکه به سر قاسم زدن آقا افتاد فریاد زد عمو به فریادم برس.
ابا عبدالله سریع خودش رو رسوند.
اون کسی که به سر قاسم زده بود از اسب پیاده شد که سر قاسم رو جدا کنه.
ابی عبدالله سر رسید.
بعد اون ترسید فریاد زد مریدانشو خبر کرد.
آقا یه ده پونزده تایی با اسب ریختن دور حضرت قاسم جنگی در گرفت.
بدن حضرت قاسم در حالی که هنوز زنده بود زیر این سمهای اسبها رفت.
[خنده] دو نفر تو کربلا قبل از اینکه شهید شن و سر از تنشون جدا بشه زیر سم اسبها رفتن.
یکی خود ابی عبدالله بود.
[خنده] یکی هم حضرت قاسم بود.
انقدر این اسبها رفتن و اومدن که میگن این جمله آخرم باشه.
میگن وقتی امام حسین قاسم رو به سینش چسبوند داشت برش میگردوند، يا اخی سیزده ساله چقدر قد داره؟
میگه پاهاش به زمین کشیده میشد.
[خنده] یعنی چن-چنان این بدن له شده بود که بدن کشیده شده بود روی زمین.
آخ حسین.
حسین.
حسین.
کیا دلتنگ کربلان؟
کیا دوست دارن برن کربلا یه دل سیری گریه کنند؟
کربلا.
کربلا.
وقتی دلم حرم میخواد کجا برم؟
به خدا این دلم داره پر میکشه برای حرمت.
این دلم شاید امام حسن امشب برات بنویسه.
کرم کنه.
این دلم کرده بهانه از برای حرم یاره.
بار دیگر زل شد حال و هوای حرم یاره.
دلبری از آقات بطلب برات بنویسه.
یاد آن روزی که در بهشت بین الحرمه ایم بودیم.
زائر دل خسته حریم عباس و حسین بودیم.
آخ یادش بخیر رفتیم حرم.
یادش بخیر سحرای حرم.
خدا میدونه الان یه حرفی یادم افتاد.
شب جمعه است امشب.
شب زیارت اربابه.
امشب مادرش غوغا میکنه تو کربلا.
میان گودی قتلگاه دست به پهلو میگیره مادرش شروع میکنه روضه خوندن.
بن عیم.
قتلک.
کشتنت.
چجوری ذبحوک.
اما و من الماء منعوک.
پسرم چرا آبت ندادن؟
آخ حسین.