یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا أبا عبد الله و على الارواح التي حلت بفنائک علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت و بقي اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.
السلام على الحسين و على علی ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسین.
السلام علیک یا داعی الله و رباني آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ان شاء الله که صاحب این سفره از سائل در هر حالتی که هستند ما رو دعا کنن.
خودش نکته و سر مهمیست که گاهی اوقات مطلب خاصی بین ما و خدا هست.
خدا رو اون لحظه قسم بدیم به حالات الان امام عصر.
همین الان آقا چه میکنه؟
چه حالتی داره؟
کجاست قسم بدیم.
ان شاء الله که حضرت هممون رو دعا کنن.
سال حضرتش صلواتی خد بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اللهم صل على محمد و عجل فرجه.
رسیدیم به این قسمت از رساله شریف نور علی نور حضرت استاد.
با کمک از معرفت نفس به معرفت رب برسیم که من عرف نفسه فقد عرف ربه.
فرمود مرتبه نازله آن محاکی مرتبه عالیه اوست.
داشتیم میگفتیم که انسان با اینکه یک وجود واحد است، اطوار متعدد و مختلفی و مراتب متعددی دارد که مرتبه نازلهاش بدن و مرتبه عالیهاش روح.
چنانکه در سلسله طولیه وجود هر دانی ظل آلیست.
میگه هر که چیزی که در مرتبه مادونه سایه اون مرتبه مافوقه.
الان یعنی اینکه دنیا میشه سایه برزخ.
عرض کردم مثلاً یه پرندهای در آسمون پرواز کنه، سایهاش رو زمین میفته به شکل و هیئت اصل خودشه.
اما این کجا و اون کجا؟
این یک رشحهایست، یه نشانهایست، یه آیتیست، یک ظلیست، سایهایست از او که حکایت از او میکنه.
اما این کجا و آن کجا؟
اصل اونه.
حالا ببینید یه همچین، یه همچین وضعیتی بین عوالم هست.
یعنی دنیا مرتبه دانی برزخه که مرتبه مافوق دنیاست.
اون اصله، این فرعه.
این دنیا سایه اونه.
حالا ببینید اونجا چه خبره.
یعنی مر-- اونایی که از دنیا میرن اموات وقتی اون عظمت عالم بعدی رو مشاهده میکنند، اونجا فراخ بال اون وسعت در حقیقت سیر رو که اینجا ما در یک فشار و یک تنگی و زیغی هستیم مثل بچهای که در رحم مادرشه، اینجا هم رحم طبیعته.
اصلا دوست دارن فریاد بزنن به من و شما بگن که چه خبره اونجا.
اینجا میفرماید که در سلسله طولیه وجود هر دانی ظل آلیست یعنی سایه اونه، اصل اونه.
یه کسی که اصلا توجه به برزخ نداره، به عالم بالا اصطلاحا نداره.
اصلا این حقیقت ارفع رأسک که حضرت به تمام تاریخ گفته سرت رو بالا بگیر چون في السماء رزقکم و ما توعدون مطلقاً آنچه به شما وعده داده شده در آسمانه سرت رو بالا بیار.
کسی که این سرش رو بالا نیاورده فقط معذرت میخوام مثل بهایم دیدی دائم سرش پایینه همینطوری معذرت میخوام بهایم کارشون اینه که بخورن و بخوابن و شکم پر کنن و خالی کنن، بچرن.
ادامه اولئک کالانعام بل هم اول یعنی این یا حتی پستتر از این هم میشه.
اصلا نظر به آسمان نداره، توجه به آسمان نداره.
در صورتی که اصل اونه و نشئه اولی یعنی همین دنیا مثال نشئه اخری است و لقد علمتم نشأت الأولى تو سوره واقعه که این، این مرتبه از هستی اینجا این نشئه سایه اونه.
همینطور برزخ که الان اموات ما اونجا هستن اونها هم باز این رو اونجا دارن.
این تذکر رو دائماً ملائکه اونجا بهشون میزنن که باز حواستون جمع باشه.
اونجا هم شما ماندنی نیستید.
از اونجا و "أمت نف نتن" باز میمیریم.
میریم به عالم عقول باز عالم مثال که برزخ است، سایه با اون عظمتش سایه عالم عقوله.
بابا چه خبره اون عالم بالا.
ما انقدر پایینی زندگی کردیم اصلاً نمیتونیم درک کنیم.
در حالی که اینا همه تو ما هست.
عرض کردیم دیگه مرتبه مادون ما انزل مراتب این بدن بعد اون رتبه مثالی که مثال متصله در ما هم هست.
قوه خیال که در عالم رتبه خال و خواب که "النوم أخو الموت" شبیه موته.
چون سفر از ظاهر به باطنه میخوابیم میریم اونجا اون عالم رو میبینیم.
اونجا هم چه سیطرهای داره.
همه اینا رو میتونیم ببینیم و اگر کسی به توجه عرفانی بنشینه خصوصاً بین طلوع عين و قبل از اذان صبح بهترین وقت برای توجه عرفانی که یادمه تو یه جلسهای سه روش رو به قول حضرت استاد ما گفتیم.
این توجه عرفانی میتونه کمک حالش باشه که تو همین جا از رتبه مثالی سفر کنه به رتبه عقلی.
یعنی با ملائکه مرتبط بشه.
چگونهست که آقای بهجت وقتی میرفتند حرم میفرمودند اینجا با احترام و با احتیاط قدم بردارید.
ازدحام جمعیت حواستون جمع باشه.
حرمت نگه دارید.
اینجا مملو از ملائکه الهیه.
چطور ایشون میدیدن؟
اصلاً قاعده اینه باید اینطور باشه.
قاعده اینه که ما باید سالم باشیم.
غیر از این آقا من حرف لغو و بیهودهای میزنم؟
قاعده اینه که عالم سالم باشه، آدم ساده-- سالم باشه.
اگر کسی مریض میشه باید تعجب کرد که چی شده؟
این نظام وجودیش ریخته به هم، مزاجش به هم ریخته، از اعتدال خارج شده.
اصل سلامته.
اصلاً اصل اینه که انسان چون ما نفس ناطقه داریم، اصل اینه که مرتبط بشیم با عالم علوی نه سلف-- سفلی این عالم پایین که صرفاً ما کارمون الان متأسفانه شده دنیا.
هر چیزی که هر شأنی از شؤون دنیاست.
خواستههامون غالباً دنیاییه.
اصلا توجه ب-- در صورتی که همونطور که غذای بدن یه نون و آبیه، انقدر هم حرص میزنیم دو لقمه میخوریم با یه جرعه آب تمام سیر میشیم.
غذای نفس ناطقه چون نفس ما باطن ما مجرده، غذاش هم مجرده.
خب چقدر ما غذای مجرد داریم به مجرد میخورونیم.
اصلاً غذای مجرد ما داریم؟
همین معارف که هر مقدار معارف رو کسب کردی به رتبه لقاء اللهت نزدیک شدی.
امید داری که خدا رو ملاقات کنی.
اینها غذای نفسم.
داره میشه تو.
چگونهست که میگی آهاان عجب چه جالب.
تازه متوجه شدم.
آقا میدونی چند ساله دنبال این جواب بودم؟
اصلاً چنان انبساط پیدا میکنی، یه چیزی برات کشف میشه یعنی چی؟
نفست غذا خورد و اون غذایی که خوردی شد تو.
دیگه تو همونی.
شدی.
صارت.
شد.
این سیرورت ما دائماً در حال شدن است.
حالا کسی نفسشو غذا نده.
نفس ضعیف بعد اون ور میره میبینه چنان ضعیفه که هیچ کار قدرتی هیچ کاری نداره.
باید ملائکه بیان جمعش کنن.
مثل بچهای که تو این دنیا بخوره بخوابه قدرت هیچ کاری، پدرش بیچاره باید بارشو بکشه.
اصل اینه که ما با عالم بالا ارتباط داشته باشیم.
جالبه تا یه نفر با یه ارتباطی با عالم بالا مثلا فارغ از این دنیا میگیره، خوابی میبینه مثلاً که میگه باید ببینی آقا یه خوابی که باید ببینی باید همه میبینن البته.
ولی خب خواب خوب دیدن هنره.
چون نفست داره این صورت رو انشا میکنه مطلقاً هم تو وجود خودته.
اینا بیرون از تو نیستن.
هرچی میبینی کار نفس خودته.
داداشو سر خودت بزن.
چرا من اینو دیدم تو خواب؟
چرا اونو دیدم؟
چی شد؟
چرا؟
چی شد؟
چی شد؟
خودتی.
هرچی هم تو خواب میبینی خودتی اصلاً.
اون طرف مقابلت هم خودتی.
کسی بیرون از تو نیست.
در درون خودته همه این انشائات.
خب یکی یه خواب خوب میبینه جرات نمیکنه بره به کسی بگه.
انقدر که برعکس شده همه چی.
در صورتی که اصلاً ما انسانیم.
انسان یعنی خلق شده برای چی؟
"فملاقیه".
"يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا" البته دو بار تاکید میکنه با سختی، رونده همراه با سختی که به، به چه سمتی؟
ربّک.
خب.
"فملاقیه" قراره ملاقات کنی پروردگارتو.
اصلاً این سختیها برای اینه که ما دل بکنیم از این دنیا، از تعلقات دل بکنیم.
و قراره یکی از بزرگان خدا رحم کرده برای ما دو چیز گذاشته.
باز انقدر متکبرین.
یکی مرض، یکی موت.
قیل خدا رحم بنده نبودیم.
اگه این دو تا نبود.
واقعاً فکر کنین این دو تا نبود چیکار میکردیم؟
ان رب فریاد "أنرَبُّ كُمُ الْأَعْلَىٰ" سر میدادیم.
اصل اینه که ما با عالم بالا ارتباط بگیریم.
و البته باید کانال بزنیم از اینجا یعنی از این عنوان، از این ظاهر باید بریم به باطن.
نمیشه کسی ظاهرشو ول کنه، بدنشو ول کنه، رها کنه بگه من فقط میخوام به روحم برسم.
ببین چه راهیه، این چه کاریه؟
اصلا نمیشه.
مگه ظاهر تو از باطنت جداست؟
اینم غلطه.
تو باید به ظاهرت برسی که بتونی به باطنت برسی.
من خودم نوجوونیهامو چندین سال خیلی سختیهای عجیب و غریب به خودم دادم.
الان پشیمونم.
مثلا سه شب، سه شب نمیخوابیدم، پنج شب بیدار بودم چندین سال.
الان زجرشو دارم میکشم.
ب-بدن افت میکنه، کم میاره، خالی میکنه.
اتفاقا بارها عرض کردم خدمت دوستانم که بزرگان فرمودن آقا جوون که در حال رشده خوب بخوره، خوبم بخوابه تا بتونه چی؟
خوب تحصیل علم و تهذیب نفس کنه.
نه اینکه خب خوب بخورم و میشه معذرت میخوام، عذرخواهی میکنم مثل گاو خوش آب و علف هنر نیست که.
برای اینکه بتونی خوب تحصیل علم و تحصیل معارف کنی و تهذیب نفس بدنت رو غرا نگه دار.
که خدا رحمت کنه مرحوم آقای مشکینی رو توی جلسهای که ائمه جماعات جمع بودن فرمود: «آی من به شما بگم چون زمان ما، زمان قبل از انقلاب به سختی ما یه لقمه نون در گیرمون میومد بخوریم.
فقر، قحطی همه جا رو گرفته بود.
من نون و آب میخوردم.» آقای مشکینی فرمود.
نداشتیم.
الان باید شکر کنیم من و شما خدا رو.
بعد فرمود: «الان کارم به جایی رسیده که میخوام بیام نیم ساعت برای شما حرف بزنم بیست تا قرص میخورم.» بعد میفرمود: «طلبهها، دانشجوها، جوونها به بدنتون برسید که بتونه بار بکشه، بار الهی رو بکشه.
تا روحت قوی باشه.» حالا بعضیا هم اینطوریان دیگه بدن رو ول میکنند صرفا میرن دنبال کارهای روحی و روانی و چه میدونم بعدا آخرش هم روانی میشن اصلا.
ول میکنند.
اینجا از امام صادق صلی الله علیه و آله میخونیم که عرض کردیم باید از ظاهر بری به باطن.
باید از عنوان شروع کنی از همین جا.
لذا از پوسته ظاهری دین که شریعته باید اصلا پل بزنی بری با نماز و روزه و همین، همین شریعت، ظواهر.
تا بری به باطن.
یه روایت خیلی قشنگی رو اینجا حضرت استاد میارن از امام کشاف حقایق حضرت امام جعفر صادق صلی الله علیه که إن الله عز وجل خلق ملکه على مثال ملكوته.
به به!
چه قشنگه روایت.
خدا مل-ملکش و این عالم رو، این مشئہ طبیعت و مشئ اولی رو به مثال، مثل، مثلیه، مثلی از ملکوتش ساخته، ایجاد کرده.
على خلق ملکه على مثال ملكوته.
اینجا یه مثالیست.
آقا من اینو نمیفهمم.
میشه یه مثال بزنی من بفهمم؟
تلك الأمثال نضربها للناس.
درسته؟
ما اصلا کار خدا همینه.
هی مثال میزنه.
أمثال مثال، مَثَل میزنه که چی؟
لعلهم يتفكرون.
تو سوره حشر.
تا کی بفهمن دیگه.
حالا برای اینکه ما بفهمیم یه مثلی از اونجا ملکوت رو قرار داده دنیا.
بعد ما تو همین مثاله موندیم.
نمیخوایم پل بزنیم بریم به اون عالم بالاتر.
اینجا مثلیه از اون.
اینجا میفرماید: خلق ملکه على مثال ملكوته.
تموم شد؟
نخیر.
و أسس ملكوته على مثال جبروته.
این لایهها رو ببینید.
طبقات عالم، رتبههای متعدد.
ملکوتش هم که عالم صدیقه طاهرهست اینم مثلیست از به وزان عالم جبروت خلق شده که عالم امیرالمؤمنین، اون عقل کل، این نفس کل، این میپروراند، او تدبیر میکند.
این مقام مادر، ملکوت پرورش میده اما تدبیرش با عالم عقوله، با جبروته، با امیرالمؤمنین، عقل کل.
تموم شد؟
نخیر.
ليستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته.
اصلا این برای اینه که استدلال کنه.
اصلا من و شما دلالت بیاریم، استدلال کنیم از چی؟
از ملک به ملکوت، از ملکوت به جبروت.
همینطوری بریم بالا.
این پلهایه که ما ارتقای وجودی پیدا کنیم بریم.
برای چی؟
برای چی باید بریم بالا؟
برای اینکه فملاقیه قراره خدا رو ملاقات کنیم.
من كان يرجو لقاءه.
فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا.
بیفته تو کار صالح که دیگه اوجش، باطنش معرفته، معرفت امام مخصوصا عرض کردیم.
ولا يشرك بعبادة ربه أحدا.
ریاکاری نکنه، تظاهر نکنه صرفا به عشق خدا اعمالش رو انجام بده که البته عرض کردیم یعنی ولایت امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام رو برایش شریک قائل نشه.
ولایت کلیه با اون آقاست.
و اینجا باید التزام عملیه داشته باشه.
این، این مسیر چیه عزیزان دلم؟
این مسیر لقاء الله که هی داره خودش رو نشون میده هر شب یواش یواش داره خودش رو نشون میده از لا به لای اون لجه، اون عرض شود بحر عمیق که سخت هم هست خیلی سخته.
میگم کدوماتون رفتید این جلویهای دریا تا حالا که مثلا دویست متر زیر پات عمق باشه؟
چون ما زمان جنگ غریق نجات بودیم و اینا غریق نجات بودیم کار خدا رحمت کنه.
رفیقامون هم به فرمود مربیامون هم همه شهید شدن.
بعد یه روز رفته بودیم با بچه های مدرسه مون دریا همین شمال خیلی سالهای پیش انقدر رفتم به طمع اون موقعها که تو مثلا دریای عمومون نواج عراق و هورالعظیم و شنا میکردیم صبح میرفتیم شب میاومدیم بیرون.
چون باید کارای شناسایی میکردیم غواص هم بودیم.
رفتم انقدر رفتم که اصلا توجه نداشتم اینجا دریاست.
بعد برگشتش ده برابر باید زحمت بکشی تا بیای.
موج میکشه میبرت تو لجه.
لجه دیگه اون جاییه که عمیقه.
رفتم دیگه ساحل رو نو میدیدم.
بعد دیدم داره هوا تاریک میشه و اومدم برگردم.
یه لحظه متوجه عمق زیر پام شدم.
شب جمعه هم بود.
میگن قدیمها میگفتن دریا نامرده.
نامرد نیست.
من نامردم که حالیم نیست که اون یکی از آیات الهیه.
اتفاقا یکی از مظاهر جلال خداست.
خیلی هم مرده [خنده].
جلالت داره.
جلال دریا بنده رو گرفت.
نزدیک بود سنگ کوب کنم منو که این همه ادعا داشتم.
خدا شاهده یعنی وقتی توجهم به عمق آب رفت و این دریا بعد موج اینجا آب میره یا مثلا چند بیست متر، ده متر، پنجاه متر گاهی موجها میره بالا با شدت میاد پایین.
اصلا ناکات میکنه.
بیچارهات میکنه.
خیلی عظمت داره دریا.
که من اونجا شروع کردم دعا کامل رو تا مقداری که بلد بودم خوندم آروم شدم.
شنا کردم اومدم.
خلاصه اون کسی که بغل دریا وایساده سوت میزد مراقب مردم داد زد سرمو گفت حاجی کجا کی گفت بیای اینقدر جلو؟
میدونی اونجا چقدر عمقشه؟
گفتم.
گفت دویست متر عمق اونجاست.
ما فقط با قایق میریم.
[صدای بچه].
یعنی این لجه تو بحر معارف که آدم میفتها وقتی بالا پایین میشه تو این بحر معارف، خدا این بلا رو سر ما بیاره؟
یعنی قلب تاب تاب لابلای این معارف که تو غرقش افتادی داری غرق میشی.
این اون خیلی خوشگله سخت هم هست.
کمر میشکنه.
تا هم متعارف و حالا یه پوسته ظاهری از دین رعایت کنیم و یه کیفی ببریم، یه نوشی جانم و این اینطوری نه.
تو لجه.
حالا یواش یواش که داریم میریم سمت لجه هی عمیقتر میشه.
اگه با مبانی بری جلو بالا پایینت میکنند.
بعد اون عظمت خدا رو بهتر درک میکنی.
اون موقع چی میشه نتیجهش عزیز دلم قربونت برم.
این عظمت ترس میاره.
خوف میاره.
خوف باعث میشه دامنتو جمع کنی.
دیگه به سمت خط قرمز الهی نری.
غرق نشکنی.
قربونت برم.
این قشنگیه.
این لجهست.
این بحر معارفه.
که راه لقاء الله هم اینه.
میخوای خدا عاشقت بشه، عاشق دیدار تو بشه؟
ها.
من احب من احب لقاء الله.
هرکس که عاشق لقاء اللهه احب الله لقاءه.
چه حدیث قشنگیه.
خدا عاشق دیدنش میشه.
عاشق ملاقاتش میشه.
خدا لحظه شماری میکنه تا این بمیره.
ای بابا یعنی کسی که عاشق منه لحظه شماری میکنم بمیرم.
بله اگر درست نگاه کنی قصه رو موضوع لقاء الله رو خوب درک کنی.
فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.
اینجا دیگه میفرماید كونوا مع الصادقین.
این صادقین کیان که من معیت با اونها داشته باشم؟
فرمود اولشون امیرالمؤمنینه.
تو بعدت میاد با مولامون علی حضرت وصی علیه الصلاة والسلام باشی.
الان ولدت کنن مخیر باشی بین نجف و کل دنیا سر و پامیش کنی که بری زانو بزنی جلوی اون طلایه امیرالمؤمنین.
اگه عاشق باشیا هیچجا راضی نیستی حتی منو مخیر کنی بنده رو بین کربلا و نجف میگم نجف.
اینو به شما بگم حتی شبای جمعه هم که درسته مولا هم تشریف میبره کربلا.
اما این سریست که همه جمع میشن نجف چون پایگاه ولایت اونجاست به اتفاق مولا میرن کربلا.
به هر حال اینطوری که بری جلو میبینی خدا هم عاشق مردنت شده تو هم عاشق مردن شدی.
چون معیت با اونا داری بعد جزء معیت با صادقین پیدا کردی.
كونوا مع الصادقین.
حالا فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ یعنی اگه راست میگی که با امیرالمؤمنین بسم الله عاشق موت باش، عاشق رفتن باش.
این چه خبره دور و برتو خودتو شلوغ کردی.
دلبستگی و تعلق و همه چی پیدا کردی.
وگرنه مادر ما فاطمه زهرا که روح کلیه عالمه پرورش تمام عوالم هستی به دست اوست.
مادر جهان هستیه نه فقط ما.
چقدر تو این دنیا زندگی کرد؟
چی داشت مگه؟
مگر خودش دعا نکرد بچههاش آمین گفتن که، که اللهم عجل وفاتی سریعا یا فی وفاتی سریعا هم داره.
مگه نداریم اینو؟
خب اینا مگه الگو ما نیستن؟
خب بسه دیگه.
چقدر مگه ما از دنیا میخوایم؟
انقدر حرص میزنیم.
اینو که داریم حالا اونم داشته باشیم.
حالا اونم داشته باشیم.
کلکسیون میخواد درست کنه برای خودش.
بعد خدا نکنه کسی بیفته تو این چشم و هم چشمیها که متاسفانه تو خانوما هم خیلی زیاده.
بعد چقدر بده آدم لباس دین به تنش باشه.
بره خونه کسی به جای اینکه محو صاحب خونه باشه، محو در و دیوار و سفره صاحب خونهست.
بابا مثل ماها، ما همونطوریمها غالبا.
الان اینجا سفره الهی هست یا نه؟
اینجا مائده الهیه.
یه سفرهای پهن کرده به عشق پیغمبرش هم پهن کرده.
خدا یه مائدهای، یه سفرهای انداخته به عشق پیغمبرش.
همه عالم هم سر اون سفره مهمانن.
یه من مثالی همیشه میلاد پیغمبر میزنم.
این رو سریع بگم برم.
خودش طولانیه سریع میگم.
مثلا شما عشقت بکشه آقا من به گل روی رهبر عزیزم میخوام ایشونو مهمونی بدم، دعوت کنم.
باشه حالا که آقا داره میاد خونوادش هم بیان.
انقدر دوسش دارم هرکی هم این آقا رو دوست داره بیاد.
اصلا هیئت دولت هم بیاد.
اصلا مجلس هم بیان، وزرا هم بیان.
نمیدونم قوه قضاییه هم بیاد.
همه بیان.
اصن هرکی آقا رو دوست داره بیاد.
عالم همه بیان.
من جام بزرگ دارم و سی-- دستم بازه.
همه میان.
مهمونی به پا میشه.
کلی بریز بپاش.
انقدر غذا داری به همه هم چند تا میدی با خودشون ببرن.
بعد سفره رو هم آخر سر میتکونی میبری سر کوچه میریزی.
اونجا سگ و گربهها میان سراغ بقیه غذاه.
یه مقدار غذایی هم که اضافه اومده میدی به سفور محل و به کارگر محل و همسایهها رو همه میخورن.
سگ و گربه سر کوچه هم میان.
بعد موشا میان.
بعد سوسکها میان.
پشه ها میان.
مگسها میان.
بعد نمیدونم کرما میان سراغش.
هرچی دیگه موند تو خاک، میره تو ریشه درخت، میره تو درخت میخوره.
اصلا زمین و زمان داره میخوره از سفرهی تو.
ولی از شما سؤال میکنم آقا به گل روی کی این مهمونی به پا شد؟
تو کی رو دعوت کردی؟
میگه آقامون.
دقیقا یه همچین اتفاقی تو نظام هستی افتاده.
خدا یه مهمانی به پا کرده، یه سور داده به خلائقش.
اون کسی که به گل روش، اون تک گل عالم که پیغمبر عزیز عالمه است، اون رو دعوت کرده و هر کسی که سر سفرهی اوست داره ارتضاغ میکنه.
عشقش کشیده لأجلک، لأجل این آقا.
به اعتبار این آقا.
حالا بحث چی بود؟
گفتم تو این دنیا خدا یه سفرهای پهن کرده.
بعد ما چیایم؟
همش مشغول این سفره و در و دیوار و زمین.
بابا اینا آیتن، اینا نشانه این که تو توجهت به صاحبخانه باشه.
چرا میگه وقتی یه چهرهی زیبا قابل توجه جوونها، یه چهرهی زیبا دیدی دلت رفت که باید هم بره.
اگه دل نره که آدم مریضه.
[سرفه].
خب نفس داریم ما بالاخره شسارتا.
وقتی اگه دل نره معلومه تو مرض داری، اصلا مشکل داری.
دل رفت ولی راه داره.
میگه سریع بگو يا خير حبيب و محبوب.
نگاهتو نکش.
لا تمدن عينيك.
چشمتو نکش.
بگو يا خير حبيب و محبوب.
بعد ببین خدا چه بلایی سرت میاره.
چجوری عاشقت میکنه.
عاشق جمال خودش.
تو عبور میکنی دیگه از اینا رو.
یه آیه، یه نشانهای از خدا میدونی.
حالا آدم عاشق جهان بشه بهتره یا عاشق جهان آفرین؟
عاشق این سفره بشه یا عاشق اون س-- کسی که این سفره رو پهن کرده؟
چه جمال زیبایی داری تو.
بعد میگی اون جمال آفرین ببین چه زیباست.
اینطوری که نگاه میکنی اصلا راحت میشی با خدا.
امتحان کن چه راحت میشی، راحت.
نه که میگن آقا ما چکار کنیم؟
تو بازار مگه میشه قدم زد؟
تو مردم مگه میشه راه رفت؟
سرتو بالا بگیری یه چیز میبینی، پایین بگیری یه چیز میبینی.
بابا عزیز دلم راهش فقط همینه، عاشق شدنه.
تو اگر عاشق خدا بشی اصلا توجهت به چیزی نمیفته که بخواد دل ازت ببره و چشمتو ببره و...
اصلا چشمت هم که میفته دید برای شما پیش نیومده؟
داری ظاهرا یه جا چشمت ظاهرا امتداد نگاهت به یه جا افتاده اما اونجا رو نمیبینی.
یه جای دیگهای.
وقتی یکی میاد جلو چشمت اینطوری میکنه، کجایی؟
اینطوری میشی.
هاج و واج میشی.
این بهجت و سروری تو رو میگیره در این نظام هستی.
به قول علامه جوادی آملی فرمود اگر سلاطین آدم تمام این عالم سلطانها، سلاطین لذتی که در کشف یک حقیقت برای ما رخ میده بچشن دست از سلطنت میکشن.
میان سر سفره معارف.
آدم یک ذره بفهمه چه خبره.
یه ذره امام حسین رو درک کنه، بچشه، کربلا بهش مزه مزه کنه.
چقدر زشته آدم بره خونه یه نفر تابلوهاشو نگاه-- معلوم، چند، چه قیمتیه.
هی میره نمیدونم.
بدتر از اون یه زمانی که حالا ما بچههامون کوچولو بودن.
بعد اومده بودن مثلا دیدن ما تازه پسرمون به دنیا اومده بود و فلان.
خانمم میگفت بابا من نمیدونم واقعا چیکار کنم.
اینا معذرت میخوام امام عصر صاحب این جلسه ما رو ببخشه.
بعضیاشون کارشون به جایی کشیده که میان پوشک بچه رو هم نگاه میکنن ببینن این جنسش چیه.
حاجی آقا چه پوشکی تن بچهش کرده.
أستغفرالله.
چه دین داریای آخه.
فرش رو نگاه میکنه، رصد میکنه، اسباب خونه و فلان.
بدبختي.
چه دینداری بیچاره کرده ما رو.
فقط ظواهر.
ذهنمون، دلمون اصلا رفته سمت ظواهر.
چشم و همچشمی، وحشتناک، عجیب.
میگه خدایا وسط عطر یک خونه بزرگ به من بده برای تو هیئت بگیرم، جلسهی قرآن بگیرم.
خدا بهش میده هیچ خبری نیست.
دلش رفته.
از همین که الان داری استفاده کن.
خونهی کوچولو داری، یه اتاقشو که میتونی حجره کنی برای این کار.
بعد خدا هم بیشتر بهت میده.
هرچی هم که میریم جلوتر تجملات و دلبریها بیشتر میشه.
الان شما کی میرفتین تو بازار این همه اقسام لوازم منزل و تو لباسها انواع و اقسام تو ظروف، تو نمیدونم مرکب و ماشین و خودرو.
تو هر طرف نگاه میکنی، تو ساختمان.
یه خونه گلی بود قدیمها چیزی نبود سفال و اون.
الان مرد هم میخواد که کسی دل به اینا نبنده.
شیخ عباس تربتی میخواد که از تو بازار رد شه.
اون که همراهشه حالا پسرش بوده، مریدش بوده الان در خاطرم نیست.
بهش میگه بابا یه نگاهی کن به اش-- به امیدی اینها این حجرهها رو راه انداختن و ویترین رو گذاشتن که شما ببینی دلت بره بری بخری بالاخره ازشون خریدی کنی.
فرمود نه نگاه نمیکنم.
چرا نگاه نمیکنی؟
تو صحن آزادی علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة والسلام رو به ایوان طلا وایستی دست راستت ورودی خانوما بیرونشه.
یعنی شما میتونی بری سر خاکش.
کسی هم اصلا نمیشناسش.
هم رو خاکشه، رو سنگ قبرش نشسته، میشینن گپ میزنن.
از بزرگان ماست.
شخصی بوده برای خودش.
بعد میگم نه نگاه نمیکنم.
چرا آخه نگاه نمیکنی؟
میگه میترسم دلم بره.
نگاه کنم دلم بره.
بعد بدتر از اون حالا یک سری ش-- حتی شریعت رو نگه میداره.
بدتر از اون کسی که دیندار هم هست.
بعد شرع رو هم میذاره کنار.
یعنی بابا شرع رو، قانون رو بذاری کنار دیگه چه دینداری هستی؟
چرا تمام فقها فرمودن از اون میزان مسائل شرعی که تو لازمه لازم الاجرا تو، امم مبتلابته بهش برخورد میکنی غالباً.
واجبه اینا رو یاد بگیری.
واجبه.
چند تامن ما مثلا هر روز مسائل شرعی میخونیم.
واجبه.
اصلا این خانمهایی که جسارت میکنم ببخشید من نمیدونم الان، انشاالله که خانوما دارن گوش میدن.
متاسفانه اسمشون بد در رفته ولی الحمدالله حاج سینا آقا گفت خداروشکر این چند شب خوب خانوما به گوشن.
من این تذکرات رو میدم بعد اونا تج-- تعجب میکنند.
میگن ما همه داریم گوش میدیم که خب الحمد لله خداروشکر اینجا ظاهراً یه استثنایی داره [خنده] یه جاها.
خداروشکر.
ولی مثلا متاسفانه همین ناخن کاشتن، مژه کاشتن، مژه مصنوعی، ناخن اینا اصلا رفتن شریعتشو بپرسن؟
سقط جنین رو رفتن شریعتشو بپرسن؟
حتی همین امروز برای اینکه بحثمون اگر کشیده شد به اینجا که از جهتی متاسفانه کشیده شد، برای اطمینان که اشتباه نکنم زنگ زدم دفتر آقا استفتا کردم، به روز کردم اطلاعاتمو.
اصلا اینکه ابتداً شما میدونی ناخن کاشتن، مژه مصنوعی کاشتن مانع وضو و غسل و طهارته.
میدونی اینو.
بری این کارو بکنی جایز نیست.
یعنی یه فعل حرام انجام دادی.
یعنی غرق خدا رو شکستی.
یعنی قانون خدا رو زدی زمین.
میدونید مثل چیه؟
مثل اینکه جلوی امام معصوم وایسی بگی عشقم کشیده این کارو بکنم.
استغفرالله.
از همین جاها کشیده میشه به اونجا.
غیر از اینه؟
یه روایت بگم تنمون بلرزه.
میخواید بلرزه یا نه؟
بگم یا نه؟
یا میخواید ب-- این روایت خیلی منو اذیت کرد.
اولین بار که دیدم خدا رحمت کنه حضرت آیت الله زیابادی رو که ما بعضا از محضرشون استفاده میکردیم، مفسر قرآن.
یه کتاب داره راههای کنترل نفوذ شیطان.
یه کتاب خیلی همهفهم و خوشگلی هم هست.
خیلی سالهای پیش من اینو خوندم.
روایت میاره از آقا چند تا روایت متعدد واقعاً مثل ویبره دیدی؟
چنان میلرزونه آدمو.
یه از اونم کوچولوشو من به شما خ-خ-تقدیم کنم چون بعضیاش خیلی سنگینه.
یعنی تو بعضی هیئتها بگی مطمئنم منو از هیئت میاندازن بیرون.
بچه هیئتیهامون.
میگن آقا این حرفا رو نزن.
حسین عشقه است.
به او صفا کنیم.
ایشون میفرمود امام رضا فرمود: "عمل بدون محبت ما فایده داره یا نداره؟" نداره.
نداره و محبت ما بدون عمل هم فایده نداره.
عجب عجب.
ما تا حالا فکر میکردیم آقا امام حسین و داشته باشیم.
حسین دارم.
چه غم دارم.
گناهکارم.
چه کم دارم.
حسین دارم.
این شعرهایی که گاهی اوقات قشنگ درستم هستا از یه وادی اما گول نزنه ما رو.
یه بار خدا لطف کنه بین من و شما این سفره باز بشه ما در خصوص توبه اصن حرف بزنیم.
آقا اصن توبه یعنی چی؟
اصن میشه "..." مثل کسیه که گناه نکرده.
مثل، مثل این دنیا.
فرق دنیا بر برزخ چقدره؟
میگه اینجا یه مثلیه از اون.
درسته؟
میگه کسی که توبه کرد تازه توبه کرد.
خب.
مثل کسیه که گناه نکرده.
نه اینکه دقیقاً کسیه که گناه نکرده.
گول نزدیم سر خودمونو.
این سیر علمی داره.
اگر دوست داشتی یه شب با هم دربارهش صحبت کنیم ببینیم به کجا میره.
سرمون چجوری به سنگ بخوره.
ما تا حالا فکر میکردیم آقا هر کاری دوست داری بکن آخر توبه میکنی تمومه.
او بعد ... تمومه.
بر مانکرش لعنت.
اما بالاخره گناه هست یا نیست؟
فعل من عدمه یا وجوده؟
موجوده یا معدومه؟
شما میگی آقا انجام شده دیگه همیشه هست.
اگه همیشه هست کجا هست؟
کجا هست؟
میشه هستی معدوم بشه؟
هست.
نهایتش اینه که در علم خدا هست و برای اون اولیا زار زدن.
بماند این، این، این سمت نریم.
تو بحث کاشت ناخن بودیم.
حالا کسی آقا نمیدونست خبر نداشت که این اشکال داره.
حرام شرعیه.
مانع طهارته و اینا انجام داد.
رفت ناخن کاشت.
مژه مصنوعی کاشت.
اینا مانع وضو و غسل و اینا.
میخواد الان نماز بخونه یا غسل گردنشو میخواد انجام-- چیکار باید بکنه؟
و همین امروز استفتا کردم.
فرمود وظیفهشه که بکنه اینا رو.
باید بکنه اگر فرمودن آقا هیچ راهی برای کندنش نیست که من نمیدونم آیا واقعاً هست همچین چیزی؟
یعنی اگر ناخن کاشت شده رو بخوای بکنی مثلاً منجر به قطع شدن انگشت میشه.
نمیدونم.
اون مرجع مصداق که نمیده کلی رو میگه.
میگه آقا اگه هیچ راهی برای کندن نداره مثلاً به سلامتی طرف ضربه وارد میشه، نه گوشتشو باید بکنن نمیدونیم حالا اون دیگه مصداق نمیده کلی میگه.
اون موقع دیگه باید جبیره بگیره.
حالا اینو شما بیا بکن یه کسی این کارو بکنه اهل دین و اینا هم باشه، امام حسین هم باشه بعد از دنیا رفته میخوان غسلش بدن.
چیکار کنن؟
باید بکننش.
میخوان غسلش بدن.
غسل مس-- غسل میت.
مص-- غسل خود میت.
اون غسل که میخوان بدن دفنش کنن ناپاک دفنش کنن؟
نمیشه مانع هست باید بکننش.
خب اگر بکننش صدمهای به بدنش وارد بشه مثلاً یه ذره پوستش خراشیده بشه بالاخره میشه.
درسته؟
دیه میاد گردن اون کسی که میخواد این کارو بکنه و اونم هیچوقت این کارو نمیکنه.
مگه سرش درد میکنه بیاد به خاطر دیه.
دیه باید گردنش بیاد اون کسی که بخواد غسل بده.
میگه آقا ولش کن جبیره بگیرید براش بره.
[پچ،پچ] گفتم باید بکنن دیگه.
حالا میکنن- باید بکنن.
راهش اینه که بکنن.
نه این الان که نمی-- اصلا کاری به این چیزا ندارن.
کندن بشه.
برای دستگاهی شده میگن.
آره میگم اصلا کاری ندارن.
[خنده] اینو من نشنیدم تا حالا دستگاه- باید باز کنید- همه چی هست حالا اینم بعید نیست.
من الان از شما میشنوم.
ولی با-- راهش اینه باید کندش.
میگم اما کسی نمیکنه این کارو.
مگر اینکه چرا؟
عزیزش باشه، دلسوز باشه این کارو بکنه و دیهشم بده.
بالاخره کار دشواره آقا نمیشه ناپاک دفن کنی طرفو که.
بحث ما حالا اونور نریم.
الان که میت جلوی ما نیست بخواهیم غسلش بدیم.
بحث ما این بود که باید آدم هوشیار باشه، بیدار باشه، درست عبادت کنه.
"لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ" کدوم یکی از مثلاً همسران پیغمبر از اینجور بزک کاریا کردن که ما داریم؟
دخترانمون، پسرانمون، پسرانمون متأسفانه گرفته شده، ابرو بر میدارن، قیافهشون رو میگ-- باورش نمیشه آدمه.
یا سقط جنین متأ-- دقیقاً احکامش امروز دیدم.
تمام مراجع رو دیدم.
بدون استثناء همه میگن حرامه.
مثل قتل عمده.
سقط جنین.
وقتی که روح درش دمیده شد.
اصلاً نمیشه به هر دلیلی.
اصلاً روح دمیده شد که چهار ماهگی به بعده.
دیگه اینه.
فقط به سه شرط، به سه شرط قبل از دمیده شدن روح فرمودن میشه سقط کرد-- جنین کرد.
یکی جاهایی که جان مادر در خطره.
یعنی احتمال داره این مادر بمیره.
مثلاً سر بچه گیر کرده.
یا حالا مسائلی داره.
یکی دیگهش اینه که بچه مثلاً مریضیها اینا فلجه تو رحم مادر نگاه کردن با دستگاه دیدن فلجه.
چه میدونم مشکل جسمی دو تا سر داره و اینها و این خب دردسر میشه بیاد اما قبل از روح دمیده شدن.
روح دمیده شد تمام.
الان آمار سقط جنین چقدر تو ایران زیاد شده متأسفانه.
اینا قتله.
خدا حفظ کنه آقای دکتر اجازه بدید اسمشونو نگم به خاطر دلایلی.
ایشون حالا اسمشو ببرم میدونم اکثراً شنیدید و بعضیاتونم حضور ایشونو درک کردید.
قرآن رو باز میکنه.
معذورم که بگم کی و کجا به شما نزدیکه.
قرآن رو باز میکنه و مثلاً تا اصلاً نمیخواد-- نمیخونه ها باز میکنه و موضوع شما رو میگه.
هست این علم "وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ" همه چی تو قرآنه.
"مَنْ أَرَادَ عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ فَلْيُثَبِّرِ الْقُرْآنَ" قرآن رو شخم بزن علم اول و آخر توشه.
حالا شما بلد نیستین جسارتاً انشاالله شما البته بلدید.
خودم رو میگم.
خب یه زن و شوهری اومدن پیششون.
الان چجوری شما نشستید؟
ایشون اینجا میشینه بعد دوستاشون، نزدیکاشونا میان فقط میگن قرآن رو برای ما باز کن.
هیچی نمیگن.
باز میکنه و موضوع رو میگه.
هیچ-- یه زن و شوهری اومدن قرآن رو باز کرد گفت نکنید این کارو نکنید.
خطر جدیه.
نکنید.
اینام تشکر کردن رفتن.
بعد برگشت گفت به جماعت که اون-- گفتش که آقا اینا کسی اونا رو نمیشناخت.
گفت اینا میخواستن سقط جنین کنن.
و به منم نگفته بودن که من از قرآن فهمیدم.
اگر این کارو-- من بهشون گفتم این کارو نکنید.
ولی اینها میرن این کارو میکنن حرف من و قرآنو گوش نمیدن.
دو هفته بعد تصادف سنگینی میکنن هر دو تا شوهر و همسر، زن و شوهر میمیرن.
به خاطر این سقط جنینشون.
اصلاً اون جنین و اون بچه رو خدا در رحم این مادر قرار داده که دفع بلا از اینا بشه.
اینو انجام نمیدن.
خب همونم شد.
دقیقاً بعد دو هفته این دو تا تصادف سنگینی و هر دو تا مردن.
آقا قانون الهی همش حساب کتاب داره.
"يس* وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ" حکمت متعالی است.
محکم है "لا يمكن الهروب من حكومتك" حکومت الهیه.
همش بر اساس حکمته.
چون حکیم علی الاصلاح این قوانین رو ریخته.
پشت سر امامت حرکت کن ببین چه زندگی خوب و خوشی پیدا میکنی.
سختیهاشم شیرین میشه.
چون میدونی تو داری به سمت خدا حرکت میکنی.
قراره خدا رو ملاقات کنی.
این سختیها تو رو میسازه از تعلقات میکندت.
دلتو از دنیا میکندت.
شما یکی از اولیاء خدا رو ببینید که خیلی راحت زندگی کرده.
هیچ دردسری نداشته.
مصیبتی ندیده.
دیگه چی عزیزتر از حضرت زهرا پیش خدا؟
چقدر اذیت شد تو این دنیا.
العیاذ بالله نمیگیم اون سرش در اینه که اونم از تعلق بکنه.
اونه که انسیه حورائه یکپارچه اصلا حوریهست.
اون از انسانیه که حوره.
اصلا یه روح عظمه.
اصلا دنیایی نیست.
ولی قاعده اینه.
البلا للبلى.
شما ببینید تو همین عزیزانی که این شبها به عشقشون دارید دور هم جمع میشید، هرچی رتبهشون بالاتر سختی و زجر بیشتر.
تو حتی اصحاب، اصحاب رو شما بررسی کنین فرسان الهیجا رو بخونید دویست و هفتاد و هشتاد تا چقدر کسایی که در کربلا شهید شدن رو ما میگیم هفتاد و دو تا.
دویست و خوردهای شهید شدن و زندگی نامهشون رو میاره.
ببین هرکی به امام حسین نزدیکتره تو این یاران زجر بیشتری کشیده.
بعد بدنش بیشتر تحت شعاع قرار گرفته.
اصلا حر یک آن توبه کرد تمام رفت ولی بدن سالم حتی امام حسین پیشانی بند رو پیشونیش بست سالم قبیلهش ریختن بدنو بردن نه کیلومتر اونورتر دفن کردن و باید هم بره نه کیلومتر اونورتر.
اینی که میگم سرمون کلاه نذارن.
درسته تا قیام قیامت همه اولیا رو میکنن بهشون میگن به ابی انتم و امی بشه بعد کربلا حر هم جزوشونه.
اما یکی میشه حر اونطوری بیرون سرش هم جدا نمیشه راحت جون میده.
یکی هم میشه حبیب.
هرکی میره حرم زیارتش میکنه، میاد بیرون زیارتش میکنه.
بعد حبیب رو تیکه تیکه کردن.
چند تا از شهدای کربلا رو مثله کردن از بغضی که داشتن.
که حالا به وقتش باید بگیم.
و در میان همهی اینها بغض عجیبی این نانجیبها از دختر امیرالمؤمنین داشتن.
این یگانه دهر.
آقا من عذرخواهی میکنم از خود بیبی جانمون و از صاحب این جلسه و شما اینطوری صحبت میکنم.
اما اساتید ما خدا حفظ کنه آقای حداد رو که شاگرد بلا فصل آقای بهجت بود و آقای خیلی بزرگان.
ایشون به ما میفرمود که آقا بیایید پنج سال عمرتون رو به من بدید مجتهدتون میکنم.
آقا آقای قاضی رو دو سال کسی محضرش رو درک میکرد میگن به مقامات عالیه میرسید.
ببخشه خدا منو از این تشبیه اشتباه.
دیگه ببینید چند تا امام رو حضرت زینب درک کرده.
شوخیه مگه؟
از پیغمبر بگیر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا مادرش، پدرش امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین برادراش، امام بغل دستش.
بعد دو تا امام بعد هم امام سجاد، امام باقر هم درک کرده که وجودشون پر از خیر و نوره.
چی باید بشه این زن؟
عقلش رو از پیغمبر ارث برده، نجابتش رو از مادرش زهرا ارث برده، شجاعتش رو از باباش علی ارث برده، حلم و صبرش رو از برادرش امام حسن و اون عزت حسینیش رو از برادرش امام حسین که وقتی وارد اون مجلس ملعون خبیث مردک حدود سی ساله جوون پست فطرت عبیدالله شد، حضرت زینب وارد اون جلسهش کردن، اون ژست پررویی به خودش گرفت و بالاخره یکی از قدرتهای زمان بود و اومد به قول ما رجز بخونه.
ها دیدی خدا چه کرد با برادرانت؟
در چه، در چه حالی نسبت به صنع الهی که برادرت رو کشت نسبت داد به خدا.
خانم مثل شیر غرید فرمود برادر منو خدا نکشت، شما کشتید.
وقتی وارد بر مجلس یزید شد، یزید ملعون که اومد سخن بگه گفت ساکت شو، تو خفه شو.
تو که به اونا گفت انتم طلاقا.
تو به دست جد من آزاد شدی.
اصلا آزاده دست جد منی.
ما مفتخریم به دین پیغمبر که جد ماست، قرآن کتاب ماست.
امیرالمؤمنین وصی بلا فصل پیغمبر امام، پدر ماست.
آقا شروع کرد حرفها...
نه این شیرزن چه رجزی میخونه.
الله اکبر.
تا گفتن که اون نانجیب گفت بالاخره هرچی بود کشتین.
تمام شد.
شما هم که به اسارت...
یه جملهای داره خانم کانه، کانه که نه زشته بگم کانه.
قطعاً من و شما کل این تا قیام قیامت جلسات رو دیده.
فرمود درسته ظاهراً حسین رو از ما گرفتی اما تا قیام قیامت ذکر حسین ما رو، حب حسین ما رو از دلها نمیتونی بگیری.
بعد گفت خب تو این همه حالا دیدی چجوری؟
حالا یه سری حرفا زد بماند مصیبته.
الان جگر گفتنشون ندارم.
خانم اون جمله تاریخی رو نفرمود رأیت جمیلا.
میتونم منم ادعا کنم رأیت جمیلا.
من زیبایی دیدم.
یعنی چند تا زیبایی دیدم.
اما فرمود ما حصرش کرد.
ما رأیت إلا جمیلا.
یعنی هرچی دیدم زیبایی بود.
الله اکبر.
یعنی بس دهنها رو.
وقتی خانم میخواست از مدینه خارج شه، عرض روضهام باشه، خب تو قوه خیال پاکتون مخصوصاً این بچهترها اینو ترسیم کنن ببینن.
میخواست از مدینه خارج شه، فرصتم رفته سریع بگم.
از دور دیدن که جوانان بنی هاشم اومدن.
یه محمل پردهداری رو آماده کردن.
حالا یه آقایی از دور نگاه میکرد، رصد میکرد چه اتفاقی میخواد بیفته.
دیدن این بیست تا جوون بنی هاشم دور تا دور یه خانم باجلالتی رو گرفتن.
خانم اومد نزدیک این مرکب حالا میخواد سوار شه دید یه جوان رشیدی زانو زد، یه زانو رو خاک، یه زانو مثل رکاب.
این خانم با جلالت پا رو زانوی این جوان گذاشت و مح سیما و رفت وارد محمل.
گفت اینا چی ان؟
این خانم کیه؟
اون جوانی که پاشو رکاب کرده.
گفتن اینا رو نمیشناسی؟
گفتن اینا جوانان بنی هاشمن، فرزندان علی ابن ابی طالبن.
اون جوانی که پاشو رکاب کرد ماه بهش میگن قمر بنی هاشم، ماه بنی هاشم، ابالفضل.
پاشو رکاب کرد زینب کبری پا بذاره روش و اون کسی که سوار شد دختر امیرالمؤمنین، زینب کبری است.
بعد تا وارد شدن به کربلا، وقتی میخواستن وارد بشن دو مرتبه همین تکرار شد.
تمام جوانان بنی هاشم اومدن دور تا دور زینب رو حلقه بستن چشم نامحرم بهش نیفته.
ابالفضل العباس رکاب گرفت دو مرتبه خانم رو با چه جلالتی حضرت رقیه رو با چه احترامی پیاده کردن.
میدونستید خانم وقتی میخواست بره زیارت جدش رسول الله، امام حسن و امام حسین رو همراهش میکرد.
زنها گرد خانمو میگرفتن و آقا ابالفضل رو میفرستاد امیرالمؤمنین بره داخل حرم چراغ رو یا کم سو کنه یا کلاً خاموش کنه که کسی زینبش رو نبینه.
اینطوری میرفت.
غرق شده میرفت، میآمد.
یحیی بن معزنی میگه هفت سال همسایه دیوار به دیوار امیرالمؤمنین بودم اما یک بار نه صدای زینبش رو شنیدم، نه او رو دیدم.
الله اکبر.
اینا رو دارم میگم میخوام یه پردهبرداری بکنم از یه روضهای که امشبم همون یه جمله رو میگم و میرم.
قربونتون برم [مکث].
که حالا این وضع حضرت زینبه.
بعد [مکث] حالا غروب روز یازدهم میخوان از کربلا برن.
میخوان ببرنشون در حقیقت.
حضرت زینب و ام کلثوم دوتایی با هم کمک کردن.
خب این شترا بعضیاشون بیجهاز، بدون هیچ-- اینا کمک کردن شتر قدش بلنده، سخته.
اینا باید کسی کمک کنه سوارش بشی.
یک یک این دو تا خواهر کمک کردن امام زین العابدین و بچهها رو همه رو سوار کردن.
موندن خودشون دو تا.
حضرت زینب خواهرش ام کلثوم رو کم-کمک کرد، سوار کرد.
دیگه خودش تنها موند.
شتر هم خوابیده.
خودش به سختی سوار شتر شد.
یه اتفاق عجیبی اینجا افتاد که روضه من همین باشه تقدیم شما بکنم.
انشاالله جیگرتون بسوزه، بشکنه.
آقای ساحری عزیم با سوز قشنگش ادامه بده روضه رو.
خانم وقتی نشست میدونید شتر برعکس مرکبهای دیگه وقتی میخواد پاشه از جلو پا نمیشه.
ببینم دقت کردید یا نه.
اول از عقب یعنی پاهای عقبش رو بلند میکنه.
خانم نشسته بود رو شتر و دستور دادن که کاروان حرکت کنه.
به محض اینکه کاروان حرکت میخواست بکنه خب این شتر از پشت سر پاهاشو سیخ کرد که بلند شه حضرت زینب پرت شد پایین [مکث].
از رو ناقه افتاد.
تازه شروع افتادنهاست.
[خنده] اول راهه.
فقط رقیه نیفتاده که.
البته من به شما به زرس قاطع متأسفم که اینو باید بگم که اونم که میگن رقیه افتاد اشتباس.
رقیه نیفتاد، انداختنش.
[خنده] یعنی انقدر دیشب عرض کردم، انقدر گریه کرد در رسای باباش هرچی داد زدن سرش آرومش کنن نشد.
آخر یه روایت میگه فکر میکنم م깔 السبطین دیدم.
یه نانجیبی با نوک نیزه زد به کتف رقیه پرتش کرد.
انداختن و رفتن.
[خنده] کاری ندارم.
اینجا ناموس خدا افتاد زمین.
میدونید چه اتفاقی؟
غیرت الله.
همه یه دفعه دیدن که از حلقوم بریده حسین صدا بلند شد الله اکبر.
[خنده] همه متوجه ابا عبدالله شدن.
سرها، نگاهها برگشت که زینب بتونه سریع بلند شه از رو خاک دو مرتبه سوار شه.
[خنده] حالا که میخواد سوار شه غیرت-- این غیرت الهی، این کسی که تو دامن عزت، غیرت، شجاعت، نجابت بزرگ شده.
همه نوشتن میگن برگشت یه نگاه سمت علقمه کرد.
[خنده] داداشم کجایی؟
منی که وارد کربلا شدم پاهاتو برام رکاب کردی.
کجایی دوباره پاتو رکاب کنی زینبت سوار بشه.
آقا شب، شب عجیبیه.
میسپارمتون به خداي بزرگ.
من همه شب دیوانهبازیم تو این دههها، شب حضرت زینبه.
هنوز با هم اونطوری رفیق نشدیم من زبون درازی بکنم.
انشاالله به وقتش.
[اشک] السلام علیک یا مظلوم، یا باب عبدالله حسین.
السلام علی ساكن كربلا.
میخوام دو تا، دو سه تا صحنه بگم.
بیبی جان اینا رو دیده.
چی دیده بیبی جان؟
السلام علیک حسین الغریبی.
قربت داداشه شده.
انقدر عاشق داداشش بود وقتی شوهرش عبدالله بن جعفر دیدش گفت زینبم شنیدم همه از شهدای کربلا زمین افتادن رفتی کنار بدنشون حسینو تسلی دادی.
اما وقتی بچههای ما خوردن زمین از خیمه بیرون نیومدی.
میدونید چی گفت؟
الله اکبر ازش شنیدم.
آخه امام زمانشه دیگه امام حسین.
حضرت زینب فرمودن به خدا ترسیدم داداشم خجالت بکشه.
قربون این عزته برم، این امام شناسیت برم.
دیگه چی دیدی؟
السلام علیک شهيد الخبير.
دیگه چی دیدی؟
برم جلوتر.
جمله آخر.
حق زهرا منو ببخشه.
السلام علیک خط التری.
یعنی من دیدم حسینو از روی مرکب با صورت نقش زمین شد.
همه ناله بزن ای حسین.
[خنده]