ددرس‌گفتارها

خدایا شکرت.

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.

السلام علیک و علی الارواح التي حلت بفنائک.

علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزيارتکم.

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

[پشت سر: سلام علیکم].

ان شاء الله که در این شب سوم ماه عزای سید و شهدا که هرچه جلوتر می‌رفتیم، میریم قلب حضرت بیشتر می‌تپه و منقلب‌تر میشه.

خدای منان غم از دل آقامون برداره و الساعه هر کجا تشریف دارن میان گریه برای جدشون ما رو دعا کنند صلواتی خط بفرمایید.

[چند نفر با هم] اللهم صل على محمد و آل محمد.

در بحث لقاء الله رسیدیم به این بخش از کتاب شریف نوران علی نور حضرت استاد فی در ذکر و ذاکر و مذکور که برای سیر و سلوک عرض کردیم کتاب خیلی خوبیست.

منم سعیم بر اینه که کتاب‌هایی که یکی یکی خب ما خیلی reference میدیم و این‌ها اما بعضیاشو در هر منبری بیاریم عزیزان ببینن مثل دیروز بعضیا از همین کتاب عکس گرفتن ان شا الله تهیه کنن.

خوبه اینطوری کتاب رو ببینیم ناشرش رو پیدا کنیم تهیه کنیم.

اینا غذای روح ما هستن.

این که جسم ما غذا داره روح ما هم همین علوم و دانش و معرفت هست غذاشه.

ما عرض کردیم که بر مبنای فرمایش هم ملا محسن فیض در کتاب کلمات نکنونه‌شون فی معنا لقاء الله که مع-- اون لقاء الله رو گرفتن معرفت حضرت حق در عین وحدت و کثرت، دیدن کثرت در وحدت، وحدت در کثرت یا دیدن حق در خلق و در عین حال خلق در حق.

و بر اساس اون آیه آخر سوره کهف، آیه صد و ده باید باشه که "فمن كان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا" این عمل صالح رو عرض کردیم معرفت امام است.

معرفت انسان کامل و معصوم است.

و گفتیم که این که مقام جمعی و تفصیلی رو با هم دیدن در حضرت حق یعنی او رو یک وجود واحد دیدن با اطوار مختلف رو با یک مثالی می‌خوایم توضیح بدیم.

این مثال رو از رساله نوران علی نور داریم میگیم که البته و علیکم السلام ورحمة الله.

حضرت استاد عرض کردیم در رساله شریف نهج الولایه‌شون که در بطون ولایت کلیه است، صفحه چهارده هم همین رو میاره.

البته در صد کلمه در معرفت نفسشون هم یه کلمه همین رو اصلا قرار داده در معرفت نفس.

از رو من بخونم بخشیش رو و اجمالا توضیح بدم.

می‌فرمود انسان می‌خوایم از خودمون شروع کنیم.

"من عرف نفسه فقد عرف ربه." از خودمون یه اجمالا یه نگاهی به خودمون بندازیم که ما در عین کثرت، وحدتیم.

در عین داشتن کثرت، یک وجود واحدیم، وحدت داریم.

بعد اینو بزنیمش به خدا.

عرف ربه.

اینش آسه-- آسون میشه.

انسان یک حقیقته.

دقت بفرمایید رو کلمات.

یک حقیقت.

هر کدوم از من و شما یک حقیقتیم.

دو تا که نیستیم.

منم و من.

من من یک حقیقت.

انسان یک حقیقته.

ممتد یعنی کشیده شده از فرش تا عرش است.

کشیده شده.

"بیده ملکوته کل شیء." انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است که ما یجعل الله، ما جعل الله لرجل آیه قرآنه حضرت استاد داره استناد می‌کنه به این آیه.

"ما جعله الله لرجل" خدا قرار نداده برای کسی، برای مرد این رو قرار نداده.

چی رو؟

"من قلبین في جوفه".

اینکه تو سینه ش، تو وجودش دو تا قلب گذاشته باشه.

منظور اینه که یک وجود واحده.

اینکه تو وجود هر کسی دو تا دل نذاشتیم چون دل ماهیت وجودی ماست، امیر وجود ماست.

آنچه که اصلاً قراره از ما باقی بمونه همون قلب ماست.

اینکه ما بحث قلب در قرآن رو شروع کردیم، تحقیق و پژوهش و این‌ها و چقدرم برکت کرد به نفس حضرت علامه با اون توصیه‌ای که به ما کردن، رو کاغذ نوشتن، بهتون عرض کردم یه روز.

اینکه چون اونچه که از ما می‌مونه ماهیت اصل ما همونه.

حالا می‌فرماید ما این دو تا قرار ندادیم در وجود کسی دو تا قلب.

یعنی دو تا، دو تا وجود اینکه تو دو تا باشی نه، یک حقیقتی اما کشیده شده با کثرات متعدد که حالا الان توضیح می‌ده.

مرتبه ببین رتبه هاتو داره میگه.

یک وجودی اما مرتبه نازله او بدن اوست.

مرتبه چی؟

نازله او.

مثل اینکه این دنیا مراتب دارد.

مرتبه نازله‌اش طبیعته.

اینم به منزله بدن عالمه.

این طبیعت بدنه، جسده، جسمه اینجا.

طبع طبیعته، ماده‌ست.

مرتبه نازله او بدن اوست که در این نشئ، یعنی در این روزگار، در این برهه تاریخ، در این مرحله بدن عنصری اوست.

عنصری چرا؟

چون ما از امتزاج عناصر اربع تشکیل شده بدنمون.

اینو قبلاً یه بار هم یادمه اینجا عرض کردم.

آب و خاک و آتش و هوا.

اینا عناصر اربع.

که می‌فرماید حالا اون آباء سبعه، هفت آسمان بر عناصر اربع که میشه-- بهش میگن امهات اربع.

این‌ها مادرن.

آسمان‌ها بر این چهار تا عنصر که مادرن تاثیر می‌گذاره ازش سه تا ولد به وجود میاد.

اولاد ثلاثه.

چی میشد؟

نبات و حیوان و نبات و جماد و نبات و به مرتبه بخوایم بگیم رتبه‌ای، به ترتیب رتبه‌ای.

جماد، نبات، حیوان.

که حالا ما حیوان رو نادیده‌م.

اینا شدن مولود اون.

از ازدواج اون‌ها.

از اون نکاح این به وجود اومده.

پس می‌فرماید بدن عنصری اوست که با همین وصف عنوانی بدن در حقیقت روح متجسد است.

تا حالا اینطوری به بدنمون نگاه کرده بودین؟

بگیم بدن روح متجسده.

یعنی مرتبه نازله روحمونه.

جدایی از روح که نیست.

من وقتی شما رو صدا می‌کنم، شما رو به جز بدنت صدا می‌کنم؟

یعنی میگم آقای حسین آقا، اون، اون مثلاً اون باطنتو من صدا زدم.

من کاری به این بدنت-- اصلاً خنده داره این حرف.

یا من شما رو صدا زدم با همه ابعاد وجودیت دیگه.

ظاهر و باطنت.

ها؟

قشنگ مشخصه دیگه.

می‌فرمود که این بدن هم روح متجسده.

همونطور که روح حالا چی میشه بالعکش.

روح میشه جسم متروه.

اینطوری بخوایم نگاه کنیم.

این یک حقیقته.

این مرتبه نازله‌شه، اون مرتبه بالاتر و اشرف و اشخصه.

"و ان شئت قلت گوهری جسمانی‌ست که به اوصاف جسم چون شکل و وصف‌های جسم، ماده، طبیعت، جسم این‌ها رو داره.

به اوصاف جسم چون شکل، صورت، کیفیت، کمیت و غیرها متصف است." این بدن ما.

اینا رو داره.

حالا روح چی؟

"روح او گوهری نورانی‌ست که از مشایع طبیعت منزه است." یعنی منزه از ماده‌ست.

اون مرتبه اعلی‌ست.

[نفس عمیق] دیگه وصل به کر.

اینطوری بگیم.

اون مجرده.

یعنی ببین الان من دارم با شما حرف می‌زنم.

نفس شما آن واحد این صوت مادی منو تجری-- تجریدش می‌کنه.

چون نفس شما می‌خواد از اون یک مفهومی رو بفهمه، برداشت کنه و بچشه‌ش، برسه بهش.

اون چشیدن، رسیدن و دیدن در باطن خودت در سقع نفس، یعنی تو اون باطن‌ترین حالت وجودت.

سقع یعنی باطن‌ترین، پنهانی، اونجایی که پنهانه.

من-- شما نمی‌بینیش، کسی نمی‌بینه.

اونجا این صوت مادی که داری از من می‌شنوی رو تجریدش می‌کنه که شما ملکوت این صحبت رو بفهمی.

چون گفتیم فهم از ملکوته، از بیرون نیست که.

بیرون علت مادی‌ست کمک می‌کنه شما و مرا که بفهمی این آقا چی گفت.

ولی باطن می‌فهمه.

حالا اون باطن چیه؟

مجرده.

یعنی خالیه از ماده‌ست.

به قول مولا "عاری من المواد و خالی من القوة والاستعداد".

حالا روح از گوهری نورانی‌ست که از مشایع طبیعت منزه است و آن را مراتب تجرد.

حالا این مراتب تجرد رو میگه.

هرچی میری به بالا، لایه‌های بالاتر که از بدن فارغ میشی، میری مثلاً به قوه خیالت یا مثالت یا برزخ وجودیت، مثال متصله.

اینا رو قبلاً یادمه براتون گفتیم.

تا میری به مرتبه عقلت که بیرون از شما میشه عالم عقول، ملائکه.

تا میری به مرتبe مافوق عقل که قلبه، که عرش وجودتونه و مافوق اون.

اینا هی تجردش چی میشه؟

تام‌تر میشه.

کاملاً دیگه از ماده فاصله می‌گیرن.

لذا می‌فرماید و آن را مراتب تجرد برزخی، همون چی رو؟

وجود من و شما رو.

مراتب تجرد برزخی یعنی قوه خیال و عقلانی و فوق تجرد عقلانی است که حد یقف هم ندارد.

یعنی انتها نداره.

هیچ جاییش نمی‌تونی وایستی.

هرچی بری سیر کنی فرمود "من شيء إلا عندنا عندنامقام عندیت عند ربهم عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم" ما نازل شدیم به قدر معلوممون.

ریشه‌مون اونجاست.

ما اصلمون اونجاست "بيده ملكوت كل شيء".

اینکه تو یه چیزی رو می‌فهمی از اونجا می‌فهمی.

اینجا داری می‌شنوی این مرتبه ماده‌ست.

صوت بنده رو روی منبر داری می‌شنوی.

این ماده‌ست، صوته.

درسته؟

بلندگو داره صوت ایجاد می‌کنه صدای منو اما از کجا اینو می‌فهمیش؟

متوجه میشی؟

آها آها آها روشن شدم.

اون تو اون فوق مرتبه، اون اعلی مرتبه وجودته.

که حالا بعداً شاید با همدیگه رفتیم جلوتر انشاالله شما حوصله کردید چیزای خیلی خوبی به دردتون، به درد بخور انشاالله متوجه میشیم که به یک معنا این حقایق اصلاً مندمج شده به وجود نیروژ-- نوری‌شون منقش در اون روح ما بوده "ونفخنا فيه من روحي".

این حقایق، این معارف، این‌ها تو روح ما بوده و هست.

مثل MP3 چیه میگم همه رو جمع کرده یه جا؟

هزار جلسه رو جمع کرده توی مثلاً [مکث] چی بگیم؟

فلش انقدی.

ها؟

میشه؟

قبلاً اگه به ما می‌گفتن باورمون میشد؟

هزار ساعت تو یه انقدی عدس مگه میشه آقا؟

بدتر از اونم شده.

تو یک، یه نوک سوزن هم قرار داده.

میشه آقا چرا نمیشه؟

لذا این ماده‌ست.

اون که دیگه مجرده از ماده‌ست.

تمام این علوم، اصلاً قرآن تو روح ما مندمجه.

اصلاً ما قرآنیم.

چی بگم من برای شما؟

ما رو اگه، اگه اینجا بیرون نکنید بذارید بگم ما قرآنیم مثلاً.

"في الأرض آيات للمؤمنين وفي أنفسكم" نمیگه آیه، آیات.

همه آیات در أنفس، در جان من و شما متنقشن.

اما تو اون احدیت وجودمون، نه واحدیت.

واحدیت مرتبه کثرته.

چشم و گوش و بصر و شم و لمس و ذوق و دست و پا و این چیزا.

احدیت، اون باطن‌ترین وجود و مرتبه اعلی و اشمخ.

فهم، چشیدن، رسیدن از اونجاست.

[سرفه] اون کجاست؟

مقام عند الله.

ببین داریم خودمون رو پیدا می‌کنیم‌ها.

آقا ما انقدر طول و درازیم، طویل و دراز، انقدر بزرگیم، انقدر وسیعیم.

بله.

"وسع كرسي السماوات والأرض".

وسع.

حالا این سماء رو بگیر باطنت والارض، ارض رو بگیر بدنت.

ولی یک حقیقتند.

این أنزلنا شرع اون آ-- اعلی مرتبشه.

در هر مرتبه حکمی خاص دارد و در عین حال احکام همه مراتب ظهور اتوار وجودی اوست.

"وما لكم لا ترجون لله وقارا وقد خلقكم اطوارا" ما شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم.

یک وجودی.

اما تخیل داری.

اما تخیل شما مرتبه عقل شماست؟

نه.

عقل شما مرتبه قلب شماست؟

نه.

قلب شما مرتبه روح شماست؟

نه.

روح شما مرتبه سر شماست؟

نه.

سر شما مرتبه خفی شماست؟

نه.

خفی شما مرتبe اخفا شماست.

آقا اخفا کجا این ظاهر کجا؟

اوه!

بیدهی، به دست اوست.

چه خبره در من و من بی‌خبرم از خودم.

این تازه یکی از، یکی از دروس معرفت نفسیه.

یکیشو ما داریم عرض می‌کنیم.

که علامه قصد داشت هزار و یک به عدد امام رضا علیه السلام مثل هزار و یک کلمه، هزار و یک نکته، اینا هزار و یک درس بره.

[صدای محیط] یک درسش اینه.

میره تا اون بالا.

یک وجود واحد.

حضرت می‌فرمود که اینا طورهای مختلف شما-- اینم که اصل توقیفیت اسماء که علامه فرموده براش کتاب اصلاً رساله مستقل داره یعنی این.

آقا قوه خیال اینه.

میخ کوب سر جاش وایساده.

اینم اسم اللهه، قوه خیال.

قلبت اینه، عقلت اینه، چشمت اینه، گوشت اینه.

این به یک وجه بعداً انشاالله یه مقدار درس بازتر بشه می‌فهمیم مثلاً اینا ملائکت الله هم اینان.

یک-- ملائکه هم مراتب دارن.

ملائک داریم، روح اعظم.

اون دیگه باالاترین مراتبه.

که قبلاً اینجا عرض کردیم حضرت صادق علیه السلام فرمود "تنزل الملائكة والروح" شبهای قدر که میان اون روح، این ملائکه بهش اضافه شدن، همه ملائک بعد روح.

پیداست خب همه ملائکه گفتی دیگه، دیگه روح چیه؟

پیداست اصلاً جدای از ملائکه است.

اون کیه؟

حضرت صادق صلوات الله علیه فرمود در تفسیر فرات کوفی مادر ما فاطمه است سلام الله علیها است.

حالا این‌ها رو ببین این ما قبلاً چون گفتیم یه ذره جرات می‌کنم الان بگم.

به چند جلسه ما با هم مقدمه قبلاً جلساتی داشتیم این‌ها رو هی گفتیم.

این مراتب وجود ملائکه همین طوری‌اند.

یه مرتبه اون موافق م-ملائکه داریم محیمین‌اند.

در حیمان الهی‌اند یکپارچه.

اصلاً خبری از خلق ندارن.

اصلاً نمی‌دونن خدا خلق داره نداره.

م-محو جمال حق‌اند.

ملائکه‌ای هم داریم چشم حضرت عالی.

اینا دارن من و شما رو پرورش میدن.

تو قوه بصر رو بگیری یه پا میلنگه وجودت.

داره تو رو پرورش میده.

سمعت رو بگیری مشکل پیدا می‌کنی.

الان من وقتش که بعید می‌دونم از این کتابو مخصوصا آوردم از رو بخونم.

تعلیقه حضرت امام علی الفوائد الرضویه.

تعلیقه حضرت امام علیه الرحمه بر فوائد الرضویه روایت خیلی عالی که اصل روایت در کتاب تفسیر اهلبیت علی ابن ابراهیم قمی علیه الرحمه است.

اینجا میاره از همین مراتب وجود رو امیرالمؤمنین به کُمیل میگه.

بعد نگید آقا، استاد، علامه حسن زاده اینا رو از کجا برداشت و آورده؟

از خودش ابداعاً تأسیساً اینا رو آورده.

روایت امیرالمؤمنین رو براتون می-می‌خونم.

بعد چه کنم که من روایت امیرالمؤمنین رو بخونم.

بعد شما میگی اوه، اوه خیلی سنگین‌تر از فرمایش م-علامه حسن زاده است.

آقا همون حرف، حرف‌های علامه حسن زاده رو-- امیرالمؤمنین خیلی سنگینه.

بله.

اون فرمایش رو در دل سحر تو نخلستان به کُمیل که اصحاب سرش بوده گفته.

من و شما نباید اصحاب سر آقا بشیم بالاخره یه روزی.

ها؟

و صرفاً ب-بچسبیم به پوسته دین که از البته باید از همونجا باید شروع کرد.

باید از شریعت شروع کرد.

از همین ترک گناه و این‌ها باید شروع کرد.

اما خب تا کی؟

ریش‌ها سفید شد آقا جان.

پس می‌فرماید "وقد خلقکم اتوارا" این‌ها همه طورهای مختلف یک وجود واحد شما هستند.

مرتبه نازله آن که همین جسم شد محاکی مرتبه عالیه اوست.

یعنی این بدن شما محاکات داره.

کلماتو نترسین.

یعنی حکایت می‌کنه.

حکایت می‌کنه از مرتبه عالیه تو.

مولا فرمود من هرکی رو ببینم چهره‌شو نگاه کنم، پیشانیشو ببینم میفهم-- اصلاً فرمود همه آدما از پیشانیشون معلومه چه کارن.

این فهمیدین فرمایشه.

میگه این مرتبه نازله محاکات داره، حکایت می‌کنه از همون مرتبه عالیه وجود تو.

اصلاً آدمی که روحش پاکه تو صورتش مشخصه.

شاید از جهت ریخت شناسی آقای بهجت ریخت خوشگلی نداشته باشه.

ها؟

اما وقتی نگاش می‌کردی یکپارچه لذت می‌بردی، کیف می‌کردی.

این ظهور باطنه.

ظاهر عنوان باطنه.

حالا باید اینو علمی‌ترش کنیم.

ظریف‌تر بشیم یه ذره بریم لایه‌های باطنی‌تر.

می‌بینیم که باز این سایه بدن برزخی این بدنه این، این، این بدن جسمی سایه بدن برزخی است.

چون ما بدن داریم در طول بدن تفاوتشون به نقص و کماله.

دو تاشو حداقل داریم می‌بینیم.

یکیش اینه، یکیش هم اونه که تو خواب باهاش اینور اونور میریم.

اونی که دیگه نمی‌تونید انکار کنید.

الا ماشاالله ما بدن داریم.

بعد امثثنتین چیه؟

قرآن میگه ما آخر عالم برزخ هم می‌میریم.

دو مرتبه اونجا بدن برزخیمون، همین قالب مثالی که تو خواب میریم، اونم دوباره پوست میندازیم مثل الان که جسممونو می‌ذاریم تو خاک، میندازیم میریم دوباره به عالم عقول.

همینطوری رتبه به رتبه باید بریم آقا.

هی باید بدن بندازیم، پوست بندازیم تا بریم.

هی مجرد شیم، مجرد شیم، مج-مجرد شیم.

چون ما می‌خوایم به خدا نزدیک شیم آقا.

حقیقت الحقایق، صورت الصور، حضرت حق، حضرت وجود، وجود سمدی که ما یک ظهور او هستیم.

ما ظهور اسم او هستیم.

سبحان الله.

بعد می‌فرماید که این بدن محاکات از او داره.

اینو می‌خواستم بگم که این بدن باز می‌بینید در طول بدن‌ها سایه بدن برزخی‌مونه.

یادتونه یه روز اینجا بر اساس اصلی از کتاب انسان در عرف عرفان حضرت استاد گفتم بدن برزخی‌مون رو خودمون داریم شکلشو می‌سازیم و انشاء می‌کنیم اصطلاحاً.

با چی بود؟

با اعمالمون.

باطن برزخی‌مون با علم و باورهامون.

با عملمون بدن برزخی‌مونه.

اگه تو تو خواب از خودت وحشت می‌کنی و می‌ترسی اعمالت رو بپا.

ببین عملت چیه که ترسیدی.

حالا نباید بترسی.

بعد اینطوری می‌شه که این بدن می‌شه سایه اون بدن مثالی.

اینو من فکر کنم تو این شاید حدود هزار جلسه‌ای که تو این درس، درس و بحث‌ها تو این جلسات گفتیم شاید اولین بار باشه دارم میگم جایی.

این بدن سایه اون بدن برزخی است.

صالح-- سایه شبیه خود اصلش هست یا نه؟

الان یه پرنده تو آسمون داره پرواز می‌کنه.

سایه‌ش رو زمینه شبیه خودش هست دیگه.

حالا چرا بعضیا می‌ترسی نگاشون می‌کنی؟

چهره چنان بر-برگشته، منکوس شده.

"يعرف المجرمون بسيماهم".

الله اکبر.

سیما، سیما این ظاهر.

امیرالمؤمنین میگه من چهره رو ببینم می‌شناسم.

این سایه اونه.

اون چیه که این ظاهرش شده، این ظهور اون شده.

حالا اینطوری برو بالاتر.

اگر کسی روحش پاک باشه جسمش هم، اگر کسی روحش عالی باشه روحش پاک باشه جسمش هم پاکه.

اگر کسی روحش زیبا باشه جمال داشته باشه قطعا بدنش هم جمال داره.

کسی ببینه لذت می‌بره به شرط این که اهلش باشه.

چون الان کفار، مشرکین، منافق ماها رو می‌بینن بدشون میاد.

پس شما بگی پس چی؟

اونا که بدشون میاد از ما.

اون، اون اصلا معکوس شده.

اون اصلا جبلی داره.

جبلی رئیس سازمان رو نمیگیم ما.

و لَقَدْ أَلَّلْنا من کن چون تو سازمان یه روز ما اینو گفتیم بچه ها گفتن الان میای حرفتو تقطیع می‌کنیم می‌ریزیم تو فضای مجازی.

گفتم هرچی می‌کشیم از دست جبلیه.

[خنده] تو سازمان من اینو گفتم.

رئیس سازمان "وَلَقَدْ أَلَّلْنا من کن جَبَلاً کثیرا" سوره یاسین باید باشه فکر کنم.

حالا شیطان با جبلی ما رو همه اکثر ما رو با جبلیمون گمراه می‌کنه.

جبلی فطرت ثانویه است، فطرت اولیه نیست.

اولیه پاک، خوب، دست نخورده "کل مولود یولد علی الفطره".

"فطرت الله التي فطر الناس عليها" همه مفتون به فطرت الهی، همه پاک، خداجو.

اینجا میان رنگ می‌گیرن، عوض می‌شن.

اولین جایی هم که رنگ می‌گیرن در قوس نزول که نازل میشن انالله بس که از الهیت نظام میان به رتبه عقلی همونطور که اینا رو ما باید در قوس صعود بریم، اومدن همه هم اینا رو اومدیم از الهیت قلب عالم بلکه مافوق اون ذات الهی که اومدیم بعد در عالم قلب عالم و الهیت نظام عالم اسماء و صفات بعد اومدیم عالم عقول بعد عالم مثال که برزخ به اون میگن در قوس نزول که میومدیم اون عالم مثال قوس نزول رو بهش میگن عالم زهر.

دقیقا یه رتبه بالاتر از دنیاست.

یعنی چی؟

قبل از اینکه بیای وارد رحم مادر بشی قبل از اون در اونجا بودیم.

همه اونجا بودن.

درست شد؟

از اونجا اومدن.

حالا اولین جایی که رنگ می‌گیری کجاست؟

از اون عالم که به محض اینکه اومدی در نشئه طبیعت یا این دنیا در رحم مادر، در صلب پدر "و صلب و تراءب" در صلب و سینه.

بین.

ها؟

"یخرج من همر." "یخرج من بین صلب و تراءب" بله.

آیه اینه "یخرج من بین صلب و تراءب".

صلب کمر، تراءب سینه‌ها.

اونجا رنگ می‌گیری.

حالا پدرت کیه؟

مادرت کیه؟

دعاش کن که الان اینجایی.

"لأیم من صغور المتهر".

اینه که پدر مادر اگر اومد پیش امام صادق گفت من شما خیلی دوست دارم فرمود پدر و مادرتو دعا کن اینه سرش.

اگر پدر و مادر پاک نبودن تو رنگی می‌گرفتی غلیظ.

اصلا نمی‌تونستی نور ولایت رو منعکس کنی.

روحت آلوده بود چجوری میومدی تو مجلس امام حسین؟

همین که الان اینجایی پدر و مادرتو اول از همه و آخر از همه باید اونا رو دعا کنی.

مفت و مفت به من و شما دادن.

رحمتی هم ما نکشیدیم.

روحشون شاد.

اگر زنده‌ان خدا بهشون عزت بده.

تو دو سرا.

اونجا رنگ می‌گیره بعد همینطوری میاد رنگ، رنگ، رنگ، غلیظ، غلظت، زمخت می‌شه همینطوری با گناه، معصیت.

دیگه بعد لقاء الله‌ش به مشکل می‌خوره.

میگه می‌خوای بری به ملاقات خدا تو چجوری اومدی که حالا می‌خوای چجوری بری؟

تو پاک اومدی.

عالم هم عزیزان مزاج عالم پاکه.

بر اساس طهارته.

اول مزاج خود ما هم پاک بوده.

اگر کسی بر عکس این یعنی مغایر با پاکی علیه طهارت اقدامی بکنه، نیتی بکنه، نگاهی بکنه، پلکی بزنه، چیزی گوش بده، هر چیزی که مغایره با طهارته چون ذات عالم بر اساس طهارته بعد می‌بینی عالم با تو برخورد می‌کنه.

عالم به جنگ تو انگار بلند می‌شه.

نمی‌تونی آخر نمازه بگی "السلام علیکم ورحمة الله وبركاته" نمی‌تونی حس نمی‌تونی بگیری.

این علیکم به کی می‌خوره؟

از پیغمبر عزیز عالم، انبیا همه تا امام عصر ما رو بگیر رتبه‌های بالاتر بعد دیگه برو ملائکه زمین و آسمان و همه رو می‌خوره.

این سلام آخر نماز.

اگر درست گفتی همه تسلیم تو می‌شن.

زمین زیر پات هموار می‌شه.

آسمان برکاتش رو برات ناظر می‌کنه.

ببینید یه وقتی بشه خدا به ما توفیق بده، به شما هم انشاالله عمر با برکت بده.

یه دهه‌ای در رابطه با اسرار نماز با هم حرف بزنیم.

الان یه چیزایی که مثلا در خصوص سلام آخر گفتیم.

که از تو استاد علامه حسن زاده علیه الرحمن فرمودند من در سلام آخر نمازم نه فقط انبیا و اولیا و ائمه دوره خودمون رو تمام دوره‌های قبل رو هم و بعد رو هم سلام میدم.

دوره‌های خلقت.

که یه وقتی بشه انشاالله درباره‌ش با هم صحبت کنیم.

ببین این چه نمازی می‌شه.

این چه سلامیه.

اینه که من یه با چشم خودم دیدم حضرت علامه یه جا نماز داشت می‌خوند تمام آدم‌هایی که گرد علامه نشسته بودن زار زار با نماز ایشون اشک می‌ریختن.

اصلا نگاه می‌کردن همه زار می‌زدن.

نمازای اینا خدا رحمت کنه آقای قاضی یا آقای کشمیری اینا حاج ملا حسین قلی همدانی بذار مزین بشه منبر ما با به عرض شود یاد اون‌ها.

نماز صبحاشون اصلا اه اینطور-- بله جماعت می‌خوندن اما اینطور نبوده که برن مسجد محل در باز باشه همه بیان.

یه آدمای خاصی چرا آقای بهجت، آقای قاضی علیه الرحمه که استاد آقای بهجت بود، ایشون نماز صبحش چجوری بود به نظر شما؟

که ع-عده قلیل، انگشت‌شمار می‌اومدن تو خونه بهش ابتداء می‌کردن.

لحظاتی بعد از اذان الله اکبر رو می‌گفت، لحظاتی قبل از قضا شدن نماز صبح، نماز صبحش تموم می‌شد.

همش هم همراه با زجه و انابه و اشک و آه و.

یادش بخیر ما یه چند جلسه‌ای همچین نمازهایی رو درک کردیم که همه گریه می‌کردن.

خدا روزی کنه.

چقدر ما کم چشیدیم.

خدا.

بعد اونجا که "فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید" این پرده از جلو چشمت برداشته بشه که بخوای خدا رو ملاقات کنی.

این پرده که برداشت چشمت چنان تیز می‌شه چون ندیدی، نچشیدی، نرسیده بودی یهو می-میرسوننت.

آقا لال می‌شه آدم.

یه معنای لال شدن یعنی این "فبصرک اليوم حدید".

چشم تیز می‌شه.

نمی‌تونه چشم برداره حالا.

مادیدی بعضیا می‌ری جلو چشمش اینطوری می‌کنی.

اصلا حواسش پرت.

توجه کردید ما تو مبحوث این سکره که میگن سکرات موت واویلا.

اگر کسی اینجا بالملاقات رب خودش نرسد که بحث ماست، داریم راه رسیدنش رو بیان می‌کنیم به لسان بزرگان، با آیات الهی.

بعد اونجا دشوار می‌شه ملاقاتش.

مگه مولا جلودار ما نی-- پیشوای ما نیست؟

چرا فرمود پرده بیفته هیچ یقینی بر من اضافه نمی‌شه.

اصلاً حیات و ممات من و علی یکیه.

پس چرا من اینطوری نباید باشم؟

الله اکبر.

آقا راه خیلی طولانیه.

خیلی دشواره.

خیلی باید آدم مراقبه کنه.

حالا [نفس عمیق] چی بگم؟

چقدر وقت کمه.

برکت‌ها رفته.

اما فرصت‌هامون زیاده.

یه بهانه امام حسینی پیش بیاد بشه آقا بیایم دور هم جمع شیم چهار تا کلام اینطوری حرف بزنیم.

کی ما درس و بحث داریم و روزمره مثلاً سیر داریم، برنامه داریم، درس داریم، متن درسی داریم.

خدا رحمت کنه علامه رو.

می‌فرمود آقا نرید پای هر منبری.

ملا لغتی قدیم‌ها می‌گفتن ملا لغتی.

می‌گه ملا کتابی باشه.

کتاب، کتاب ما اصلا متن درسی داشته باشه، منبرش درس باشه.

علت اینکه ما کتاب اینجا دور هم علممونو همراه خودمون آوردیم اینجا این تو ایناست، تو خود ما نیست.

الا اگر شما برید اینا رو غور کنید، فحص کنید.

یعنی چه خبره؟

الان اینجا توی این بخشی که ما الان خوندیم که باز نصف کارمون، علامه ما رو واکاوی کرد، شکافت.

یه لوای-لایه‌هایی از وجود ما رو به خود ما نشون داد.

در عین حال که این همه طورهای مختلف داریم، این همه ظهور و بروز اسماء الهی در ما هست و ملائکه پر کردن وجود ما رو که تمام قوای ظاهری و باطنی ما به یک معنا ملائکت الله‌اند.

این‌ها یک در عین حال که کثرت دارن یک وجود واحدند.

درسته؟

اینو که قبول دارید.

همین رو ببر سمت حضر حق.

"من عرف نفسه فقد عرف ربه".

خودام یک وجود واحد با مراتب مختلف، اطوار متعدد، تمام عوالم هستی اعم از ظاهر و باطن، اطوار وجودی حق‌اند.

مثل اینکه شما یک وجود واحدی طورها.

آقا اصلا به جز مسیر معرفت نفس نمی‌شه به معرفت توحیدی رسید.

اصلا دنبال جای دیگه‌ای نرو.

گم شده من و شماست.

بعدم البته باید اهلش باشه‌ها.

یه جایی بری بحثو شهید کنی بعد شهید بشه که خوبه.

میت‌ش کنی بمیره اون خیلی بده.

به دل‌های مرده بذر بپاشه آدم.

اینا هم دنبال اهلش می‌گردن.

خب ببینید ز-- قوای ظاهر، قوای ظاهر شروع می‌کنند به آلودگی، به هرزگی.

ب-ببخشید عذر می‌خوام‌ها تو رو خدا.

خودتون می‌خواید بعضی موقع‌ها حاشیه برن ولی من خیلی دوست ندارم چون من خودمو عالم اخلاق، اصلا آ-- نه عالم، نه عالم می‌دونم نه اخلاقی که بخوام بحث اخلاق کنم.

حالا بخوا-- طلب وجودیه شما لابد لاش یه دفعه حاشیه بحثو می‌زنیم که یه چیزی گفته باشیم شما بخ-- آخ آخی.

اون که نخواستم حاجی گفت و الا من اصلا خودمو در اون حد نمی‌بینم.

بحث اخلاقیو اهلش باید بگن، نه من بد اخلاق یا بی اخلاق اصلا.

ولی از این هرزگی، این چریدن قوای ظاهری شروع می‌شه.

آلودگی از بیرون میاد، از باطن، باطن پاکه.

خیالت راحت.

از ظاهر شروع می‌شه، می‌زنه به باطن.

اولین جایی که آلوده می‌شه بعد از این نگاه آلوده، شنیدن آلوده، گویش و کلام آلوده مثل دروغ، مثل غیبت، مثل تهمت، مثل فحاشی.

آخ، آخ، آخ، آخ که نقل نبات مجالس و متأسفانه جوونای ما شده من بهترین رفیقامو که چندین سال باهاشون بودم به محض اینکه ازشون فحاشی دیدم دیگه رفاقتم رو قطع کردم.

من جرات ندارم برای شما روایاتی رو بگم در خصوص فحاشی که نشانه چیه.

حالا یه وقت کسی عصبانی میشه یه لقبی میگه، اون نه، اون که فحاش بر وزن فعال یعنی اصلا زبونشو باز می‌کنه شروع می‌کنه حرف‌های سخیف و زشت و شوخی‌های به قول بعضی شهرستانی و فحش چی میگن؟

کشدار این چیزا و هستن خیلیا تو ب- بازار برو نقل محالم.

همین‌طور به شوخی به رفیقش فحش ناموسی میده.

اینا روایت داریم.

اینا در دلالت بر چی می‌کنه؟

من حالا نمی-- جرات نمی‌کنم بگم چون این بد-- صوت میره بیرون.

دامنه‌مون رو آقا جمع کنیم یه ذره.

من به پسرم یه روز گفتم که پسرم تمام عمرم سعی کردم یک بار فحش ندم.

سعی کردم که اجازه بده امام حسین روضه‌شو بخونم.

سعی‌ام این بود.

حالا بله خب گناه‌های دیگه خدا رحم کنه.

اولین جایی که بعد از این لایه ظاهری آلوده میشه کجاست؟

برزخ بین ظاهر و باطن ما کجاست؟

قوه خیال.

قوه خیال که آلوده بشه آخ، آخ، آخ.

حالا بیا و درستش کن.

متخیلات فاسده، افکار پلیده، آرزوهای طولانی، سوءظن.

آخ، آخ، آخ از این سوءظن.

بعد اون خیال آلوده است که همه رو زشت می‌بینه.

امام زمانش هم که ببینه بدش میاد.

چون آقا خیلی ترسناکه این حرفاها.

حالا به عشق امام زمان اومدی اینجا.

ولی لحظه‌ای که باید لقاءالله صورت بگیره، ملاقات حق صورت بگیره چون آقا تو ندیدی یا اگه دیدی در آینه‌ی وجود، در آینه‌ی قوه خیال عکسی که از امام عصر دیدی، ایجاد کردی، این عکس اونی نیست که باید باشه.

این عکس غلط ایجاد شده.

چهره بیخودی به تو نشون داده، کاریکاتوریه.

بعد حضرت هم که ببینه خوشت نمیاد.

در هیئت یا ذری الشرق گفتم چشمات چهار تا شد.

گفتم که آقا من معتقدم بر-- با سیر علمی به شما اینو ثابت کنم.

شاید هیچ جا گیر نیارید اینو، این حرف رو که آقا این که روایت میگه وقتی حضرت تشریف بیارن، خیلیا میگن ما بارها این آقا رو دیدیم.

نه اینکه به حسب ظاهر من تو کوچه و بازار امام زمانمو دیدم.

اون سرالله، سر و سر الهیه باید مخفی باشه.

نه در قوه خیالمون.

اونایی که قوه خیال پاکی داشتن، اون صورتی که از حضرت ایجاد می‌کنن تو چهره دقیقاً همونه.

می‌زنن تو خال.

بعد که می‌بیننش عه همونه که بارها دیدیمش.

اینه.

ولی قوه چی؟

خیال پاک.

چقدر جوونا الان آلودگی ذهنی دارن.

آقا این فضاهای مجازی بیچاره بی-بیخود رهبر نفرما-- قتلگاه بچه‌های ماست.

[نفس عمیق] من پسرم شونزده سالشه، موبایل نداره.

چرا ما راحت از بچگی موبایل دست بچه‌ها میدیم؟

خط-- قتلگاهه آقا.

باید به یه رشد عقلی برسه، بعد با آموزش در اختیارش بذاریم.

[نفس عمیق] قوه خیال اگر آلوده شد، بعد می‌بینی باید چقدر زحمت بکشی خودتو بکشی تا پاکش کنی.

به خدا می‌بینی نمازت معراج نیست.

درکت از کربلا ضعیفه.

خودتو باید بکشی تا گریه کنی.

بعد باید بری محضر امام صادق صلی الله علیه کشاف حقایق بگی آقا جون اشکالی داره من یاد مادر خودم بیفتم دلم بشکنه بعد برای مادر شما گریه کنم؟

چی بگه دیگه حضرت؟

ها؟

حاج حسین آقا حضرت چی بگه؟

فرمودن اشکال نداره.

ولی دیگه، دیگه چی بگیم؟

یاد بدبخت بیچاره‌گی خودمون می‌کنیم، دلمون می‌شکنه بعد می‌چسبونیمش به امام حسین.

این کجا، اون که حال امام هست منتقل بشه به تو.

تو گودی قتلگاه امام حسین رو ببینی، گریه کنی نه قاطی باشه تو وجودت.

سه کار باید بکنی قوه خیال پاک، پاک، پاک بشه.

این یه وجهشه.

این یه دستور الأولشه.

کسایی که دوست داشتن رجوع کنن به موائس شرح رساله سی-- سیر و-- سیر و سلوک سید بحرالعلوم.

اونجا ما راه‌های پاکسازی قوه خیال رو چند تا گفتیم از لسان بزرگان.

یکیشو علامه در طهارت نفس، کتاب طهارت نفسش فرمود اینه که اول یه دوره اعتقادات ببینی مثل تجرید الاعتقادات و کشف المراد علامه حلی.

یه دوره اعتقاداتو درست ببینی.

راه حقیقت یا راه بهشت علامه مجلسی رو بخونی.

یه دوره اعتقادات.

دومین این که اصلا مطلقا آرزوها رو از وجود ریشه‌کن کنی.

سومیش اینه که سوءظن رو ریشه‌کن کنی.

چقدر بعضیا بدبینن.

این بدبینی بیچاره کرده ما رو.

من اینو برای شما بگم بعد عزیزم حاج حسین آقا یه نکته‌ای رو می‌خوام به شما بگم.

بعد روضه بخونیم.

[نفس عمیق] یه جلسه‌ای بود اساتید ما می‌گفتن که حاج ملا آقا جان زنجانی روضه می‌خوند و شیخ رجب علی خیاط هم گریه کن بود و یه عده دیگه هم نشسته بودن.

بعد یکی از حالا، یکی از کسایی که بعداً از مراجع شد اونجا نشسته بودن.

چه جلسه‌ای.

روضه‌خون حاج ملا آقا جان، گریه کن شیخ رجب علی ایشون صحبت‌هاش که تموم شد اومد روضه بخونه گفت: "صلى الله عليك يا مظلوم يا أبا عبدالله".

حالا همه مجلس تازه میخوان ژست بگیرن، حس بگیرن.

شیخ رجب علی زد تو سر خودش و فریاد زد.

دیدی بعضیا تا شروع می‌کنی دادشو میره بعد من چون جنبه‌شو ندارم، نمی‌فهمم، نچشیدم با یه نگاه مثلا نگاه عاقل اندر سفیه نگاش می‌کنم و میگم عجب آدم ریاکاریه، ها؟

سوءظن.

به محض اینکه شیخ رجب علی دادش بلند شد، اون آقایی که بعدا از مراجع شد و خودش این داستانو نقل کرده بود برای اساتید ما گفته بود که من تو ذهنم گفتم نسبت به شیخ رجب علی، گفتم این چه خبره داد می‌زنه خب آهسته گریه کن.

می‌خواد بگه ما حالا مثلا ما هم بلدیم و فلان.

یه حس سوءظنی نسبت به شیخ رجب علی تو ذهنش.

به محض اینکه این سوءظن آمد که بیچاره کرده ما رو این سوءظن‌ها نسبت به اهل ایمان، نسبت به بزرگان، نسبت به رهبرمون بگیر حتی به خدا و زمین و زمان بعضیا سوءظن پیدا می‌کنند و فحش میدن.

بیچاره کرده ما رو.

یکی از ریشه‌های متأسفانه گناهان و معاصی ماست این بدبینی.

به محض اینکه این فکر رو کرد حاجی ملا آقا جان گفت هوا آمد، روضه‌شو قطع کرد.

گفت هوا آمد، هوا آمد.

نشست زمین.

عجب چه منبری‌هایی.

بعد شیخ رجب علی هم رفت تو گوش این بابا که این سوءظن رو کرده بود گفت نسبت به من بد فکری کردی توبه کن.

[خنده] چه جلسه‌ای.

منبریش اونطوری مافالذمر می‌خونه، گریه کنش هم اونطوری مافالذمر می‌خونه.

اون طرف گفت اینا کی‌اند دیگه؟

از کجا فهمیدن؟

استغفرالله و اسئلهم التوبه.

سرشو انداخت پایین و شروع کرد توبه اینا.

حاجی ملا آقا جان نشست بالای منبر گفت هوا رفت، هوا رفت [خنده].

صلى الله عليك يا مظلوم.

شیخ رجب علی دوباره شروع کرد داد و فریاد.

از خصوصیات شیخ رجب علی بوده بلند برای امام حسین گریه می‌کرد.

اساتید ما همیشه می‌گفتن عادت کنید برای امام حسین بلند گریه کنید.

خدا دوست داره.

بعد امام سجاد دعا کرده در حق کسایی که بلند برای جدش گریه می‌کنند.

[نفس عمیق] حاج حسین آقا یه نکته‌ای بگم بعد ما روضه بخونیم.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد بسم الله الرحمن الرحیم.

من حاج آقا زیات مسدّده نمی‌شم.

ما در باب اینکه در واقع بشه به بهترین نحوی از مطالب عرشی حضرت استاد انشاالله استفاده بشه، یک برنامه‌ای رو به پیشنهاد خود حاج آقا بیات مدنظر قرار دادیم.

انشاالله هر شب ما اگر خدا قسمت بکنه هر روز در واقع یعنی فردایی که در واقع جلسه امشبش گذشته، ما دو تا سؤال از برنامه و تعالیم منبر حاج آقا طراحی می‌کنیم.

این دو تا سؤال رو توی کانال هیئت بارگذاری می‌کنیم و هر شب به قید قرعه به دو تا از پاسخ‌های درست حالا یا سؤال شر-- تشریحی باشه یا چهار گزینه‌ای باشه به دو تا از پاسخ‌های درست هم جایزه نقدین انشاالله تبرکن البته.

دو تا جایزه سیصد هزار تومنی تقدیم می‌کنیم.

البته که تبرکه.

فقط از باب اینکه انشاالله این معارف و معانی انشاالله به اهلش هرچه بیشتر برسه.

این شاید یه انگیزه‌ای بشه که دوستان شاید حالا محیط هیئت حالا یا تو زنونه یا تو مردونه بخش‌هایی از صحبت رو از دست داده باشن انشاالله مراجعه کنند به کانال صوت هر شب بارگذاری می‌شه.

صوت رو مجدد بشنوند جواب سؤال رو برای ادمین کانال انشاالله ارسال بکنند و ما قرعه‌کشی کنیم.

من عرضم کوتاه انشاالله حال و هوای مجلس به هم نخورده باشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ادامه بدیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد حاج حسین عزیز، رزق این جلسه در ملکوت وجود تک تک این عزیزان نقش بسته.

رازقش هم خود کسی‌ست که دعوتشون کرده.

اینکه شما بیای یه چیزی بگی بعد بگی حال جلسه به هم...

نه نگران نباشید.

اون کسی که دعوت کرده من و شما رو اینجا خودش هم رزقشو نگه داره.

یه وقت نگه داشته.

یه وقت یکی رو نگهش می‌دارن، می‌خوان متنبّهش کنن از همون اول بهش اشک نمیدن.

هی تماشاچی می‌شه، نگاه می‌کنه، آتیش می‌گیره، هی آتیش می‌گیره، می‌خواد گریه کنه، داد بزنه، نمی‌تونه.

آخر سر یهو میترکوننش.

اصلاً نمی‌ذارن کسی دست خالی بره.

فقط مهم اینه.

یه نکته‌ای بگم برم سمت این مقدمه روضه‌ام باشه.

این رو من با یک لطائف الحیلی عرض می‌کنم خودش نکته‌ایست.

اگر کسایی دوست دارن انشاالله به لقاء خدا زود برسن که به نظر بنده حقیر در گوشی بگم هر چیزی تو جوونیش خوبه حتی رفتن.

حتی لقاء الله تو جوونی.

اگه کسی دوست داره زودتر خدا رو ببینه، عاشق امام حسینه، يا حارث همدان من يموت يرني.

امیرالمؤمنین فرمود حضرت وصی که هرکس بمیرد مرا می‌بیند.

اگر کسی دلش تنگ مولاست، چقدر جلوی اون طلایه امیرالمؤمنین فریاد زده، ناله زده، بابا.

امیرالمؤمنین رو بابای خودش خطاب کرد.

دوست داره زودتر ببینه، ها؟

راهش یه چیزه که زودتر ببینی، اونم بیقرررار شدنه.

حالا من عرض می‌کنم یعنی چی؟

خدا رحمت-- این مثلاً شیخ رجبعلی اونطوری داد می‌زد بی‌قراره دیگه.

بعضی از ما تصنعی گریه می‌کنیم از خدا بخواهیم حال دل امام زمان یه ده- یه دهه محرم به ما منتقل شه.

ببین چه بلایی سرت میاد.

شب و روزت یکی میشه.

بیقرار شدن.

آدم بیقرررار بشه، ناله بزنه، فریاد بزنه.

بعد می‌بینی زود می‌برنت.

به عقیده بنده همه شهدا اول اون لحظات آخر بیقرار شدن که بردنشون.

یعنی دیدن دیگه نمی‌تونه این تحمل کنه.

دیگه نمی‌تونه.

داره جون میده.

بعد دیگه گرفتنش.

این یه اصله.

قربون همتون برم.

البته انقدر من شما رو دوست دارم.

امام صادق صلوات الله علیه هم تا اون لحظه موعود فرمود ما یه پرده‌ای می‌ندازیم رو دل، از خدا خواستیم یه پرده‌ای رو قلب شیعیان ما بزنه، انقدر که ما شیعیانمونو دوست دارما که اون عمق مصیبت جد ما حسین رو درک نکنن و الا جون میدن.

واقعاً ها.

ما که درک نمی‌کنیم بعضیامون شب و روزمون شده ناله و آه و گک و گریه و...

گاهی آقا دیدید بعضی هیئتها تموم شدنی نیست.

تموم شده برق‌ها روشن شده یه دارن شام می‌خورن، یه دم یه گوشه نشستن همینطوری حسین [صدای خنده] حسین غریب گیرت آوردن تنها- گریه می‌کنن بعضی هیئتها دیدید اینطوری میشه مخصوصا عاشوراها.

کجاست امثال مرحوم سید بحر العلوم‌ها که عاشوراشون اینطوری بود از صبح یه لیوان، یه جرعه‌ یا لیوان آب می‌ذاشت وسط مجلس.

مثلا این وسط حسینیه.

خودش و مریداش دور این لیوان آب می‌نشستن فقط نگاه می‌کردن می‌گفتن حسین [صدای خنده] گریه می‌کردن.

روضه‌شون این بود.

خدایا نصیب ما کن.

بعد بیقرار بشه برای آقاش.

[نفس عمیق] حاجی چی می‌خوای بگی؟

دردت چیه امشب؟

می‌خوام بگم خب اون همه اسرا چهل منزل از کربلا تا کوفه و شام چرا یکیشونو تو خرابه اومدن بردن.

اونم با سر آقا اومد بردش [صدای خنده].

بیقرار شد.

انقدر این دختر بیقرار باباش شد [صدای خنده].

دقت بفرمایید چی میگم.

امام حسین با سر اومد بردش [صدای خنده].

آقا هرکیو یه طور میاد می‌بره [صدای خنده].

انقدر این بیقراری شدید بود.

من به لطف خدا سعی می‌کنم روضه‌هام روضه‌هایی باشه که حداقل یه بار از زبان یه بزرگی، یه عالمی، یه حکیمی شنیده باشم.

این روضه رو از حضرت آقای جوادی آملی شنیدم.

البته دیدم در منابع اما سعی می‌کنم گفته‌های بزرگان رو مثل زبان حال خودشون بگم.

آقای جوادی آملی یه روز روضه می‌خوند بدجورم گریه می‌کرد.

می‌فرمود آقا قرآن، قرآن، قرآن کمک می‌کنه این بیقرارها آرامش پیدا کنن.

هر وقت دل زینب دیگه می‌خواست از سینش بریزه بیرون، سر بریده رو نیزه قرآن می‌خوند [صدای خنده].

که زینب رو آروم کنه.

آقای جوادی آملی فرمود یه روز یه صحنه‌هایی تو شام حضرت زینب دید دیگه، دیگه به حد انفجار رسید.

دختر امیرالمؤمنین تا دیگه حضرت منقلب شد دید سر بریده رو نیزه شروع کرد.

"فَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ" آقای جوادی میگه حضرت زینب یه نگاه به سر بریده برادرش کرد گفت دداشت ممنونتم که داری قرآن می‌خونی منو آروم کنی [صدای خنده].

اما اگر قرآن داری می‌خونی دل زینب آروم شه ترو خدا یه ذره قرآن برای دخترت بخون [صدای خنده].

یه ذره گریه کنید رفقا.

بریزید بیرون خودتونو.

دیوونه بازی‌ها باید شروع بشه امشب.

شب آواره‌ی چهل منزله.

دختردارا کجان؟

[صدای خنده] دختره رو چجوری آروم می‌کنن؟

اونم یه دختر مصیبت‌زده‌ی، یتیم سه‌ساله عزیز کرده‌ی بابا.

کجا یه عالم سراغ داری یه دخترو با سر بریده باباش آروم کنه [صدای خنده].

اونم نامردا نکردن که اینا که اگه میگن اشتباس آقا تو طبقی، پوششی، این حرفا چیه؟

نامردا با بغضشون به محض اینکه اومدن این بیقراری این دختره رو دیدن سر و پرت کردن جلوی دختر [صدای خنده].

من یه جمله بگم بسه مه.

به خدا امشب از دل شماها می‌ترسم [صدای خنده].

یه وقت کار دستت بدی.

منم باید در مسیر امام صادق حرکت کنم.

اگه از خدا خواست پرده بندازه عمقش و منم نباید اذیتت کنم.

یه چیزی بگو ببینم.

ایشالا خدا خودش ما رو بیقرار کنه.

چی بگم؟

عزیز دلم آخر کارو برات بگم.

یه جمله از خود بی بی دو عالم حضرت زینب که عمق مصیبت این سه ساله رو بگیری عزیزم برات بخونه.

وقتی رسیدن مدینه حضرت ام البنین سلام الله علیه اول کسی بود که بیرق و علم هیئت بپا کرد.

گفت ااا خانم زینب رو نگه دارید.

سیده منو نگه دارید.

فعلا نیاد.

رفت منزل خودش جارو کرد، آب و جارو کرد، خونه رو آماده کرد.

بعد گفت بگید تشریف بیارن.

عقیله بنی هاشم حضرت زینب اومدن.

یه کرسی گذاشتن.

زن‌های مدینه همه جمع شدن.

گریه کنش هم حضرت ام البنین بود.

حالا شروع کرده حضرت زینب نشسته رو کرسی روضه داره مصیبت‌خوانی می‌کنه.

همه فریاد می‌زنن، همه زجه می‌زنن.

روایت داره شیون زن‌ها از داخل منزل کل شهر مدینه رو گرفته بود حضرت زینب روضه‌خون باشه.

[خنده] یکی از علما الله اکبر.

نمی‌دونم امشب چه مون ما.

یکی از علما در کنار خانه خدا امام عصر رو زیارت کرده بود.

بعد گفته بود آقا میشه دوباره من شما رو ببینم؟

گفته بود حالا نه دیگه ما مشغولیم و این‌ها.

گفته بود خب حالا ف-- مثلا غروب فلان گفت.

نه من نمیشه.

خلاصه گفته بود ها بین الطلوعین.

حضرت فرموده بود بین الطلوعین که مطلقا اصلا امکانش نیست.

گفته بود چرا آقا؟

فرموده بود ما هر روز صبح بین الطلوعین مجلس روضه جدم حسین رو داریم.

[خنده] امام عصر.

حواسمون باشه.

بعد گفته بود خب آقا منم میام روض-- می‌شینم تو مجلس شما.

چه جیگری داشته.

پا به پای شما گریه می‌کنیم.

ما هم پای روضه‌خونتون.

حضرت فرمودن چهره جدی گرفتن فرمودن شما طاقت نداری.

این عالم برجسته فرمود چرا آقا جان؟

فرمودن چون روضه‌خوان من مهدی هر روز صبح عمه جانم زینبه.

[خنده] او دیده چیزهایی رو که احدی ندیده.

خودم دیدم .

حالا گفت، گفت، گفت همه شیون، فریاد، زجه، لطمه و حضرت ام البنین بیداد می‌کرد سلام الله علیها.

یه وقت که یه ذره خانم به خودش اومد، یه ذره مجلس آروم شد، یه خانمی جیگر کرد تو گوش خانم حضرت زینب گفت خانم جان شما هیچی از حضرت رقیه نگفتی.

[خنده] خانم تا اینو شنید روایت داره معجر از سر برداشت، موهای سفیدش رو پریشان کرد.

فرمود به خدا قسم گریه‌های رقیه موهای منو سفید کرد.

[خنده] ای حسین.

ای حسین.

چون به دلم افتاده آقا نگام کرده.

دو کلام برا آقام روضه بخونم.

از آقام دل ببرم.

يا ابن زهرا دلت شکسته مهرمونم.

می‌خوای برات روضه بخونم.

یه شرط داره آقا زبون بگی رقیه جونم.

شما بگو.

يا ابن زهرا.

میگن جلو آقا دارم میگم.

یه روزی من این روضه رو برات باز کنم.

میگن رقیه رو سوزوندن.

پای برهنه می‌دوندم.

با دست بسته می‌کشوندن.

تا دیده سر بابا شا شا.

قصه میگه ماجراشو.

دشمنا شونه زدن.

آی دل نازکا دخترا.

انشالله نگیری من چی دارم میگم.

دخترا دشمنا شونه زدن با نوک نیزه‌ها موهاشو.

میگه بابا پاشو.

نه، نه.

رو پاهام جا شو.

بابا کی سرتو بریده بابا؟

خاکستری شدی مثل هری شدی.

کی سرتو بریده بابا؟

سلام بر سرت.

کجاست پیکرت؟

اخ ببین دختر چه چیزی میگه.

بغل کن مرا ای فدای سرت.

بابا انقدر دلم تنگ شده بغلم کن بابا.

من اللبی قط عریدک.

بابا بهم بگو کی سر تو بریده؟

عالمو بیچار کرده.

آخ حسین.

ساچه نداشته صدا تو بکش.

[خنده]