ددرس‌گفتارها

حسینیه، حسینیه علی ابن ابی طالب درست میگم علی ابن ابی طالب.

به سار مولامون علی صاحب این فضای باصفا هم یک صلوات باصفا ختم کنید.

[چند نفر به صورت جمعی] اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.

الحمد لله على كل نعمه و اسأل الله من فضله.

السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.

السلام علیک و علی الارواح التي حلت بفنائک.

علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت و بقي اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد مني لزيارتکم.

السلام على الحسين و على علی ابن الحسين و على اولاد الحسين [خنده].

و على اصحاب الحسين [خنده].

اللهم ارزقنا کربلا [خنده].

ای خدا.

اللهم اجعلنی عندک وجيها بالحسین علیه السلام في الدنيا و الآخرة.

کربلا، کربلا وقتی دلم حرم میخواد کجایی؟

الحمد لله خدا رو شکر که توفیق داد باز هم تحت سایه این بیرق و این بارگاه قرار بگیریم.

رحمت و روح ریحان حضرت حق بر علامه طباطبایی که فرمودن این پرچم‌ها، این لباس مشکی‌ها، این پارچه مشکی‌ها شفاعت می‌کنند.

انقدر که مقامشون بالاست.

خدا رحمت کنه این بزرگوار در یه حسینیه‌ای در قم شرکت کرده بودن و این حسینیه بخشیش قدیمی بود بخشیش رو ساخته بودن.

ایشون خب ابتدا همون قسمت جدید نشسته بود که تازه‌ساز بود.

همون ابتدا که جلسه روضه شروع شده بود، ایشون متوجه شده بودن یه بخشی از این حسینیه قدیمیه، قدیمی‌تره.

پاشده بود رفته بود این بزرگوار نشسته بود اونجا که قدیمی‌تره.

بعد از جلسه سؤال کردن خب اینا اولیای خدا هستن همه کاراشون رو حسابه.

آقا چرا شما در اثنای روضه جاتونو عوض کردید؟

فرمود اینجا دیدم این دیوار، دیوار قدیمی‌تره بیشتر با امام حسین انس داره.

این دیوار مثل اینکه میگه فلانی پیر غلامه.

یه عمر در درگاه ابا عبدالله نفس زده، زانو زده.

این بیشتر و بهتر منو کمک میده.

این دیوار، دیوار انسان رو کمک میتونه بده.

پرچم، این بیرق‌ها.

اساسا رفقا این ده شب ما از همه سال ما جداست.

یه چیز دیگریست.

قطعاً من خواهشم این هست که [نفس عمیق] امروز حالا تا نیمه شب نرسیده، تا ساعت یازده و خورده‌ای که نیمه شب شروع میشه، نماز آخر ذی الحجه رو بخونید که روز آخر که امروز بود که منظر دوستام نشون دادم روایت در مفاتیح هست و نماز رو بگم به چه صورتی که وقتی کسی این نماز رو خونده، اون دعای کوتاه دو سه خطی رو خوند، شیطان ناله سر میده که هرچه من زحمت کشیدم این سال گذشته همش به باد فنا رفت و این شخص عاقبت به خیر شد.

سالش به خیر تموم شد.

خیلی نماز دو رکعت بعد از حمد ده تا قل هوالله داره و ده تا آیه الکرسی.

البته آیه آوه-- اول آیه الکرسیه که همون تا هو العلی العظیم ده بار.

در هر رکعت سوره حمد، ده تا قل هوالله، ده تا آیه الکرسی.

تموم که شد یه دعای دو سه خطی هست تو مفاتیح نماز آخر ماه ذی الحجه.

خیلی برکات داره.

انشاالله.

اگر بخوایم انشاالله من ورود به بحث هنوز نکردم.

یه رزق دیگه.

ببینید عزیزان حالا که شب اول و ابتدای جلسه و خب اونام که تشنه‌ترن زودتر میان، عاشق‌ترن، دلتنگ‌ترن زودتر میان و اونایی که دلشون هوا کرده برا آقاشون، برا اربابشون نتونستن تو خونه بشینن زودتر از همه میان.

خب یه چیزی هم گیر اینا بیاد.

بنده حقیر حدود، حدود سی و پنج سال خدا لطف کرد منبر گردی و جلسه اخلاق گردی و جلسه علما و بزرگان و قبلاً عرض کردم خدمتتون توفیق شد و کمتر بزرگی هست که حداقل یک بار حقیر زانو نزده باشم و از هر کدوم خوشه‌ای چیدیم، یه هدیه‌ای گرفتیم.

شاید شما تعجب کنید که در این خوشه‌چینی‌مون و در این منبر گردی‌مون رسیدم به این که اگر کسی بخواد انشاالله محرم خوبی داشته باشه و این دهه خاصه براش ویژه بشه، مخصوصاً خونده‌ها، منبری‌ها این‌ها، لبشون تر باشه دائماً به سه تا دستورالعمل.

همه‌ش هم آسون و ساده و چیزای عجیب و غریب هم نیست.

یکیش صلوات بر محمد و آل محمد [هم پوشانی گوینده فعلی با صدای ضبط شده] است.

دومیش امانه.

امان همون ذکر استغفاره.

امان درگاه الهی الان برای من و شما ذکر استغفاره.

سومیش هم سوره نازعناهه.

این سه تا رو خیلی لبون تر باشه.

یادم نمیره بنده یه محرمی دو تا دهه جلسه داشتم پشت سر هم.

اصلاً امتحان کردم.

گفتم خب دهه اول رو استغفار میگم دائماً ببینیم چی میشه.

دهه دوم دائماً صلوات.

بعد دهه اول یه چیز عجیبی شد اصلاً.

که دائم ذکر ما اون سال استغفار بود.

بعد دهه دوم که شروع کردم صلوات بیشتر گل انداخت جلسه.

لب جلسه گل انداخت چه گلی.

یعنی خیلی قشنگ بود.

خیلی زیبا بود.

اینو حالا به عنوان یه هدیه ای من خدمت شما دوستان عرض کردم.

ببینید، بگید و برکاتشو نصیب ببرید.

مقدمه‌ای عرض کنم.

دو تا البته مقدمه.

یکی پیرامون انتخابات که همه انشاالله معذورید که بالاخره چه کاندیدای شما رأی آورد چه نیاورد چون هدف رضای خدا بود، تأیید و حمایت، حمایت از تنها حکومت علوی و شیعی بود.

این هم لیاقت می‌خواد که انسان حرکتی بکنه به قول رهبر عزیزمون.

یه کار بسیار ساده که خرجی هم نداره، زحمتی هم نداره، یه رأیی بده اما خودش یک تو دهنی محکم به دشمن بود و هم که مشارکت رو برد بالا.

درسته تلخی‌هایی هم داشت و دارد اما همین که بالاخره شور انتخاب مردم رو گرفته بود بحث و گفت‌وگوها و این‌ها خودش قشنگ بود، شیرین بود.

این خیلی قشنگه و همه معذور هستیم.

دیگه بقیه‌ش رو می‌سپریم به خدا دیگه.

برای رهبر عزیزمون هم دعا کنیم که به-- با توجه به نتیجه انتخابات خب زحمات رهبر مضاعف میشه.

مدیریت باید بشین بکنه و حواسش بیشتر جمع باشه و اینا.

برای دل رهبر این‌ها برای اینکه خدا تأییدش کنه بیشتر دعا کنیم و مطمئن باشید که خیری درش هست ما بی‌خبریم.

شاید برای یه سری شر باشه، مقدمه‌ای باشه برای شکستن بعضی حرمت‌ها یا مثلاً باز شدن راه براشون به سمت گناه و معصیت و چپاول دنیا و حق دیگران.

اما برای مؤمن خیر محضه.

مثلاً آنچه که برای مؤمن پیش میاد ولو ظاهراً شر باشه اما خدا باطنشو خیر قرار میده.

این حقیقتی‌ست بلاانکار.

خدا بخواد اینطور میشه.

شر هم که قبلاً ما اینجا عرض کردیم نسبیه.

شر نسبیه، ذاتی نیست.

وقتی باران از آسمون میاد، باران شره یا خیره؟

ذا-ذاتاً باران لطافت طبعش و همه خیره.

وقتی که میاد خب کسی که کشت‌زار داره خدارو شکر می‌کنه.

الحمد لله باران آمد کار من آسان شد.

اما اون کسی که مثلاً کوزه درست کرده گذاشته آفتاب خشکش کنه، کوزه‌گر ناراحت میشه.

میگه الان چه وقت باران بود؟

حالا بالاخره چی شد؟

باران شره یا خیره وجودش؟

وجودش خیر، خیر محضه.

نسبت به این آقای کوزه‌گر اونم ظاهراً شر شد.

باطنشو ما خبر نداریم.

اما برای اهل ایمان هرچه که باشد خدا اون رو خیر رقم می‌زنه.

[نفس عمیق] دار هم که دار امتحان است.

همه ما قراره امتحان پس بدیم.

به هر حال نکته‌ای گفتم عارض باشم.

اما بریم سراغ مقدمه دوم که مربوط به انشاالله به فضل الهی این دهه‌مون هست، موضوع جلسه.

بیاد کردیم با توجه به طلب وجودی و تقاضای عزیزان، ما موضوع بسیار مهم بلکه گم شده خودمون رو بذاریم سر سفره و از صاحب جلسه استمداد بطلبیم که انشاالله بتونیم حول و حوش این موضوع با همدیگه گفت‌مان داشته باشیم.

موضوع اینه به نام عنوان موضوع هست لقاء الله.

که منتها الیه مقصد سالک الی الله هست.

سائر الی الله هست.

کسی که اصطلاحاً میگیم در حال سیر و سلوک است که اینا البته باید ترجمه بشه.

یعنی چی؟

چه کسی سالکه؟

چه کسی در حال سیره که سلوکش چی باشه که بخواد به کجا برسه؟

این باید همه انشاالله در حین بحث صحبت بشه.

اما اون انتها دیگه میشه لقاء الله که این گم شده ماست.

مثل اینکه الان شما صد درصد می‌خوای بری به یه جایی بالقطع و اليقين برسی.

اصلاً مقصدت یه جاییه که متاسفانه ازش بی‌خبری.

چون بی‌خبری نشانی نداری از اون که مثلا بخوای با توجه به اون نشان و نشانی به مقصد برسی.

کسی هم اون راه رو بلد نیست.

گیج می‌مونی، گیج میشی، هاج و واج می‌مونی.

کجا برم؟

چه کنم؟

چی با خودم ببرم؟

اصلاً کجا هست این مقصد؟

توجه کردید؟

اما اگر به شما نقشه راه بدن و به شما بگن چه چیزهایی با خودت ببر، چه چیزهایی نبر، با چه حالتی، چه موقعی، چگونه آماده باش و مترصد باش و اونجا کجاست؟

چه اتفاقی قراره اونجا بیفته؟

آیا این‌ها اطلاعات و معارف مهمی نیست؟

در حالی که همه ما قسم از اباالفضل [سلام الله علیه] می‌خوریم دست رو قرآن می‌ذاریم که آقا قطعاً ما قراره و [انا الیه راجعون] این مسیر رو طی کنیم.

خب این مسیر کجاست؟

انتهاش کجاست؟

چه باید بکنیم؟

چگونه قراره به اون مقصد برسیم؟

آیا همه به اون می‌رسن؟

چه کسانی نمی‌رسن؟

چه کسانی زود می‌رسن و اونجا چه چیزهایی رو می‌چشن می‌رسن بهش؟

آیا وقتی رسیدن تمامه یا باز ادامه داره؟

الی ماشاءالله سؤالاتی که دنبال خودش داره این راه، این موضوع، موضوع مهم.

و این در حقیقت عزیزان فهم این موضوع در این چند جلسه یه نقشه راهی به ما میده.

چشم ما رو باز می‌کنه.

عجب!

من تا حالا خبر نداشتم که دارم به کجا میرم و لاجرم باید هم برم چاره‌ای هم ازش نیست.

خب.

و حالا از اینجا به بعد چشمم رو باز کنم با اطلاعات درست و قشنگ و با نقشه راه برم و جبران کنم مافات را.

درش عزیزان دقت کنید اگر کسی سیر بحث رو دنبال کنه، سیر این بحث رو دنبال کنه هم درش اعتقادات هست، کلام هست، اخلاق هست، معرفت نفس به یک معنا هست، توحید هست، امام شناسی هست، جهان شناسی هست، معاد شناسی هست.

همه این‌ها در این بحث گنجانده شده.

به خصوص دو تا موضوع.

یک رب شناسی هست، یک نفس شناسی.

این دو تا [نفس عمیق] در دل بحث هست.

البته ذیل آیات و روایات.

حضرت علامه عموماً کتابشونم همرام هست.

یه کتاب خب می‌دونید که ده رساله عربی که دارن یکیشون لقاء الله که متنش عربیه.

ابتدای این رساله اگر دوست داشت-- خواستن الان همراه من هست ملاحظه کنن هر شب میارم.

شروع این رساله رو ایشون با بیست و تقریباً چهار پنج تا آیه از قرآن شروع کرده که هر کدوم می‌تونه موضوع یک منبر بشه.

[نفس عمیق] که ما تا حالا بیش از هفتاد جلسه پیرامون موضوع لقاء الله با لسان قرآن و عترت و بزرگاني مثل ملا محسن فیض از کتاب کلمات مکنونش و توحید شیخ صدوق و به سلاح هذا مطالبی رو ارائه کردیم.

عزیزانی که می‌خوان زود بجنبن و خودشون رو به قافله برسونن توصیه می‌کنم اون مطالب و اون جلسات پیشین رو پیدا کنن و گوش بدن.

چون ما از اول نمی‌خوایم شروع کنیم.

می‌خوایم با یه سیاستی انشاالله به عنایت الهی مطلب رو به گونه‌ای بیان کنیم که هم اونهایی که این هفتاد و چند جلسه رو گوش دادن براشون چیز جدیدی همراه داشته باشه، تکرار مکررات نباشه.

هم شما هم آشنا بشید با سیر بحث و یواش یواش ملحق بشید.

در حقیقت یک میشه گفت الحاقیه ای هم چیزی، یه تعلیقه ای بر مباحث ارائه شده باشه.

هم این ده جلسه این غروب در این مکان مقدس، هم ده جلسه‌ای که در شرق تهران بعد از جلسه شما میریم ادامه همین مبحث رو.

که بشه انشاالله بیست جلسه.

که خب ما گفتیم بیست و چهار پنج تا آیه است هر شب یکیشو بگیم باز کم میاریم.

بعد چقدر این آیات شیرینن.

انشاالله براتون شروع کنیم هر شبی یه آره رو باز کردن و دقت نظر بشه.

ببینید چقدر عالیه.

بعد اون موقع انشاالله سجده شکر به جا میارید.

روز آخر و عاشورا وقتی می‌خواید از اینجا تشریف ببرید که خداروشکر که ما یه قدم به خدا نزدیک شدیم، به اربابمون نزدیک شدیم و به حقیقت عبودیتمون نزدیک شدیم که "و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون".

عرض شد تمام نظر شریفتون باشه که تمام تفاسیر شیعی و امامیه فرمودن که ای ليعرفون.

اصلاً باطن عبادت معرفت است.

باطن این جلسات عزیزان معرفت است، شناخت است.

هرچه شناخت ما نسبت به اباعبدالله بیشتر بشود، درک ما از جلسات روضه بیشتر است.

من الان از شما سؤال می‌کنم به نظر شما حضرت اباالفضل جانم به فدای اسمش بالاتر است مقامشون یا اباعبدالله؟

همه تصریح دارید که قطعاً انسان کامل حضرت اباعبدالله.

پس چرا جوون‌ها بیشتر با اباالفضل العباس صفا می‌کنند؟

بیشتر با امام حضرت اباالفضل قرابت دارن.

مثلا امام حسین رو هم از طریق ابی‌الفضل که باب الحسینه پیدا کردن.

بیشتر با حضرت ابی‌الفضل م-- عجین‌اند غالباً جوون‌ها.

چرا؟

علتش اینه که اونا معرفتشون به حضرت ابی‌الفضل بیشتر از امام حسین.

نه امام حسین بالاتره.

شناختشون به ابی‌الفضل بیشتره.

لذا حضرت ابی‌الفضل رو بیشتر از امام حسین دوست دارن.

شما نمی‌دونم رفتید یکی لرستان، یکی هم تبریز اینجاها.

مثلا دقت کرده باشید این کاشی‌های قدیمی که بالا سر سردرهاشون زدن.

بعد مثلا الله، محمد صلی الله علیه و آله وسلم [صدای اذان].

علی، علی، فاطمه، حسن، حسین.

این‌ها رو هم طوری دور ریز نوشتن.

بعد بزرگ اون بالا یا وسط بزرگ نوشتن ابی‌الفضل العباس.

حتی از الله هم بزرگتر نوشتن.

این نشانگر اینه که خب معرفتشون به آقا بیشتره.

نه که جسارت به مقام شاخ-- شامخ آل الله باشه.

پس معرفت می‌شه گفت ااا برداشت ما انشاالله از این جلسه‌ست.

اصلاً به فحوای کلام ملا محسن که حقیقت لقاء و ملاقات حق به میزان کسب معرفت ماست که قبلاً هم اینجا عرض کردیم.

ما یک علم داریم که دانش کلی‌ست.

اون وقتی درست در انسان جا بیفته و انسان اون علم رو، نور علم رو بچشه و به باطن علم که دانش کلی‌ست پی ببره، یک برداشت جزئی پیدا می‌کنه.

در درون خودش می‌فهمه، می‌چشه.

به اون می‌گن معرفت.

یعنی عمق علمه.

باطن علمه.

که وقتی اون شدت گرفت و مستحکم و محکم شد، ریشه‌ش رو دیگه می‌گن حکمت.

اینا رو قبلاً با هم صحبت کردیم.

لذا کسی که به حکمت رسید بهترین ملاقات با حضرت حق رو خواهد داشت.

[زنگ موبایل] برای همین کسانی که با مولا علی حضرت الوسی علیه الصلاة والسلام مع-- اممم قرین هستن و عجین هستن با مولا محشورن، معنوسن، امیرالمؤمنین خیلی دوست دارن این‌ها لقاء الله‌شون خیلی متفاوته و لحظه ملاقات خدا شیرین‌تر از هر کس دیگه‌ایه اون براشون.

چرا؟

چون همه حکمت به مولا داده شد.

قبلاً عرض کردیم.

پس هرچه حکمت بیشتر یا هرچه چشیدن وجود من و شما از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام بیشتر که حالا با آیات بعداً اینا رو ثابت می‌کنیم بیشتر، یعنی اون درکی که هنگام برگشت ما به سمت خدا و ملاقات ما از خداست بیشتر.

یعنی چشیدن ما از حضرت حق بیشتر.

ما حق رو بهتر می‌چشیم و بهش نزدیک‌تر می‌شیم.

قربتاً الى الله دیگه.

نمازم که می‌خونیم قربتاً الى الله که اگر این قربتاً الى الله رو ورداری نماز باطله.

اصلاً شما قربتاً الى الله رو ورداری دیگه چه ملاقاتی؟

ملاقات یعنی همون قرابت، نزدیک شدن.

این مقدمه‌ای بود بر بحثمون.

توی این حدود بیست دقیقه‌ای که بنده وقت دارم، یه پنج دقیقه هم آخرش انشاالله ذکر مصیبت داشته باشیم.

برم سراغ یکی از مهم‌ترین مطالبی که اگر به شما عرض کنم تحقیقاً چون انجام دادیم عرض می‌کنم.

اگر بخواهیم حق این موضوعی که الان می‌خوام بهش ورود کنم به عنوان سر فصل مبحث لقاء الله یک یادآوری برای گذشته‌ها باشه و یک عرض شود معرفت‌افزایی برای شما.

اگر بخواهیم حقش جا بیفته کل ده رو باید در خصوص همین موضوع صحبت کنیم.

اما چون ما قبلاً زیاد در این خصوص حرف زدیم، ما یه چیزکی امشب می‌گیم یه مقدار جسارتاً شاخک‌ها تیز بشه.

یادش بخیر در محضر شهید حججی که صحبت می‌کردیم یه دهه محرم، خب چند سال بود پشت سر هم ما می‌رفتیم یه شب رو مخصوصاً مثل امشب، شب اول رو پیرامون توحید صمدی قرآنی حرف می‌زدیم.

چون مباحث ما همش پایه‌ریزیش بر اساس توحید صمدی قرآنیه.

که اگر اون رو کسی ندونه و نفهمه، بقیه رو نمی‌فهمه.

بعد هر سال بعضی از خادم‌های اونجا گله می‌کردن.

این حرفای حاج آقا خیلی به درد ما نمی‌خوره.

اینا تا یه سالی همون کسی که خیلی گلایه داشت و معمولاً می‌گفت حاج آقا رو نگید بیاد.

بیا رو-- سخنران ساده‌تری چه می‌دونم این‌ها بگید بیاد.

اون سال که یه شب من در خصوص توحید صمدی صحبت کردم، ایشون بعداً به مدیر اجرایی یاد من شهدای دو هزار و پونصد شهید نجف آباد سان فرموده بود که عجب موضوع شیرین و به درد بخوریه موضوع توحید صمدی قرآنی.

چند ساله حاج آقا داره میگه من اصلاً توجه نکردم.

ولی یه دفعه توجه کرد.

دید عجب.

که عزیزان دلم تا ما این برامون جا نیفته، جسارت می‌کنم ما در وادی شرک هستیم.

هنوز به توحید نرسیدیم.

اجازه بفرمایید که خیلی سریع مطلب رو خدمتتون تقدیم کنم.

اگر دوست داشتید حالا می‌تونیم جلسه بعد رو هم در این خصوص بیشتر صحبت کنیم.

خدا رحمت کنه ملاصدرا رو که وقتی شنید اون روایت امام صادق صلی الله علیه رو که خداوند بعضی از آیات قرآن رو ذخیره عقول آخرالزمان کرده، یعنی ذخیره شما کرده اشک شوق ریخت چون خودش پیش از دیدن این روایت به این آیات توجه داشت.

یکی سوره قل هو الله احد و یکی آیات شش آیه اول سوره حدیده.

که این شش آیه اول سوره حدید رو به علاوه چهار آیه آخر سوره حشر که حضرت امام خیلی تاکید به فرزندانش می‌کردن توجه کنن به اون سوره خصوصاً چهار آیه انتهای سوره حشر.

مولامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودن در یک دستور العملی که اگر کسی حاجت سنگینی دارد چون اسم اعظم خدا در این آیات هست، این‌ها رو شش آیه اول سوره حدید رو بخونه، بعد چهار آیه آخر سوره حشر رو، بعد دستشو بلند کنه ده بار بگه یا الله قدرت نام الله رو ببینه.

قدرت گره گشایی خدا رو.

به خدا رو قسم داده به اون اسم اعظم که در اون آیات است.

خیلی مخصوصاً سخنان حالا عزیزم آقای سهری یا سحری فرمودن که یه نکته‌ای بگید برای محرم.

اینا که روضه می‌خونن منبر میرن این‌ها برای تاثیر بیشتر نفسشون این دستور العمل رو قبل از روضه و منبرشون خود شما می‌خواید بیشتر روضه به جانتون بنشینه انجام بدید.

مخصوصاً اینجا حسینیه مولاست.

به نیت مولا به هدیه به خود آقا.

در-- اصلاً دستور العمل بچه‌های حسینیه علی ابن ابی طالب باشد.

اینو انجام بدید.

بعدش ده مرتبه یا الله از مول-- خدا قسم بخورید.

خدا رو قسم بدید به اسم اعظمی که در این آیات هست بعد ازش بخواید.

اونجا هو الأول در آیه سه می‌فرماید [قرائت قرآن] او هو اگر بخوایم درست بفهمیم باید بگیم هو الأول و هو الآخر و هو الظاهر و هو الباطن.

درسته؟

یعنی همون هو هم اول هم آخر، هم ظاهر هم باطن.

این یک وجهشه.

یع-- یه وجهش اینه یعنی همون یعنی اولش همون آخرشه.

ظاهرش همون باطنشه.

همون هو.

همون هو ای که تو سوره قل هو الله میگه بگو.

چی بگم؟

بگو هو.

قل هو.

کدوم هو؟

الله.

کدوم الله? احد.

درست شد؟

همون هو میگه اولش همون آخرش.

شما یک وجودی رو تصور کنید که اولش همون آخرشه.

ظاهرش همون باطنشه.

اصلاً انفکاکی دیگه بینش نیست.

یک وجود واحده.

خب.

یه وجه دیگه‌ش می‌تونه این باشه که اصلاً ظاهر اوست، باطن هم اوست.

هرچه که ظاهره هو و هرچه هم که باطنه هو.

حالا در سوره قل هو الله احد آیه دوم که حالا میگی کدوم احد؟

میگه بگو الله.

کدوم الله حالا؟

میگه الصمد.

الصمد یعنی چی؟

اینجا خوب توجه کنید.

یه دفعه یک بار تذکراً اینجا گفتیم و ازش رد شدیم.

خوب توجه کنید.

بذارید امام معصوم بفرمایند.

یه رساله‌ای به نام رساله اسم اعظمه.

علامه اونجا این رو توضیح میده روایتشو میاره.

از حضرت سؤال کردن آقا صمد یعنی چی؟

الان از شما سؤال کنم.

صمد یعنی چی؟

شما قرآن رو باز کنی متأسفانه غالباً زیر الصمد نوشتن خدا بی‌نیاز است.

پس که غنی یعنی بی‌نیاز.

الصمد نه یعنی بی‌نیاز.

پس یعنی چی؟

امام صادق صلی الله علیه فرمودن که [قرائت عربی].

صمد کسیست که یادتونه دبیرستان که درس می‌خوندید عربی می‌گفتن اجواف یعنی توخالی.

یادتونه دیگه.

[قرائت عربی] یعنی هیچ کجا از او خالی نیست.

پره، پره.

همه جا رو پر کرده.

اصلاً جایی نیست که بگیم یه جایی هست حالا خدا در اون پر-- اونجا رو پر کرده.

اگر بگیم یه جایی بود دقت کنید فهمش خیلی مهمه.

بگیم آقا یه جایی بود مثلاً این لیوان بود از اول بود حالا توش آب ریختم.

خب.

اگر اینطوری بگیم، بگیم خدا همه جا رو پر کرده یعنی یه جاهایی بود که خدا اومد پر کرد اون‌ها رو.

دویت پیش میاد.

وحدت نیست.

یعنی یه جاهایی بود که حالا اومد خدا اون‌ها رو پر کرد.

می‌شه دو-- جدایی.

دویت.

نه، اصلاً هر چیزی که هست، هر جایی، هر شیئی، هرچه که موجود است، اون موجود جلوه‌ای از جلوات الهی‌ست.

رشه‌ای از حضرت حق است.

ظهوری از اون باطن است.

اگرچه ظهورش عین باطنشه، باطنش عین ظهورشه.

فعلاً الان اینو بدونیم که اگر خدا همه جا رو پر کرده، حالا به نظر شما حالا چند روز پیش یکی از دوستان ما ذاکر اهل بیت هم هست، می‌خواست یه حرف سری در گوشی به من بزنه.

گفت حاجی ببین منم و تو و خدا سه نفریم.

گفت بین من و تو بعد آسمون رو نگاه کرد گفت خدا بمونه.

سه نفر داریم گوش میدیم.

من و تو و خدا.

گفتم کجا رو نگاه می‌کنی؟

گفت آسمونو دیگه.

گفتم یعنی خدا اونجاست؟

گفت بله.

گفتم یعنی اینجا نیست؟

گفت نه اینجا هم هست.

گفتم پس چرا میگی من و تو و خدا سه تا.

مون چی بگه؟

گفتم اینکه شرکه که.

اینایی که میگن اول خدا، دوم خدا، سوم شما بازم شرکه.

خب اول اول و آخر همش خداست.

ماهم شیعیتی از خودمون نداریم.

اصلا صورت وجودی ماهم همون ظهور حقه.

یک جلوه‌ی حقه.

حالا مثال‌هایی می‌زنیم برای سهولت فهم همین موضوع که قشنگ جا بیفته که اگر مثل قدیمیا اینی که میگن ما رو از شرک میاره بیرون مثل قدیمیا بگیم آقا این آسمان، اینم زمین، اینم فلک و اینم ملک و اینم آدم و حیوان و اینا حالا ببینیم خدا کجاست.

خدا اون بالای آسموناست.

یکی اومده بود نزد علامه حسن زاده در درس سی شرح اسفارشون این نکته رو فرمودن که یکی اومد به من گفت آقا بله حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه که آقا خدا چگونه داره تدبیر می‌کنه امور رو [سرفه].

یدبر الأمر من السماء إلى الأرض ثم يعرج إليه که این خودش اشاره به قوس داره.

قوس نزول.

یعنی از سمت خدا آمدیم چون از منتهی الی اومدیم به انزل مراتب که طبیعته بهش میگن قوس.

نترسیم از این روایات و چون دوباره قراره از این انزل مراتب که خاکه جماده ما پست‌تر از حضرت فلسفی و نه اخلاقی پست‌تر از خاک نداریم.

می‌خوایم بریم به سمت اون مراتب علی و اون اعلی علیین باز قو بهش میگن قوس.

چون م-می‌خوای بری به سمت بالا.

ث میگه یدبر الأمر من السماء دست منو ببینید من السماء إلى الأرض از بالا به پایین.

این یعنی ان لله.

یعنی از حضرت حق اومدی در ادنی مرتبه که دنیاست.

ثمه سپس يعرج معراج يعرج.

ثمه يعرج إليه دو مرتبه برمی‌گردی به سمت خدا.

این شد دو قوس که ان الیه راجعون.

درسته؟

حالا میگه از من پرسید علامه میگه اون شخص که تازه اهل علم هم بود از من پرسید خب تو چجوری اینا رو؟

گفتم خب تو نظرت چیه؟

گفت به نظرم مثل آهنربایی که رباده‌های آهن رو اینطوری می‌گیره به خودش جذب می‌کنه.

خدا داره از بالا این چنین حفظ می‌کنه خلائقش رو مدیریت می‌کنه.

بعد علامه می‌خندید به این سخن که واقعا این چه سخنیه؟

اگر این باشه که بگیم خدا یه جایی هست از اون دور داره اینجا رو مدیریت می‌کنه.

پس خدا اینجا نیست.

اگر نیست دویته.

پس خدا از صمد نیست.

اگر خدا در شما نیست، در زمین نیست، در آسمان نیست، یه جایی رو شما بالاخره یه اپسیلون یه جای کوچکترین جا رو پیدا کنید که خدا اونجا نباشه.

دیگه خدا از صمد نیست.

چون یه س-یه سر سوزن یه جایی رو پیدا کردی که خدا اونجا نیست.

اگر خدا قرار باشه یه جایی پیدا بشه که خدا اونجا نباشه، پس خدا از صمد نیست.

توجه کردی چی شد؟

به این میگن اینکه پس بعضیا گفتن وحدت وجود یا وجود واحد بعضیا کشف فهمیدن فکر کردن یعنی اونهایی که قائل به این موضوع‌اند مثل شیخ عارف عربی مثل ملا صدرا، حکمت متعالیه امثالهم.

یعنی میگه استغفرالله یعنی میگن این زمین خداست، آسمان خداست.

نه یعنی خدا همه جا هست.

اینها از خدا جدا نیستند.

معیت قیومیه داره خدا با همه.

حالا این یعنی چی؟

با دوستا مثال براتون جاش میندازم.

نترسید.

یکی از آیاتی که همین طوری همین رو داره تصویر می‌کنه چند تا آیه بخونم.

هو معکم أينما كنتم عجب!

او با شماست هر کجا باشید.

آقا هر جا باشم خدا با منه؟

بله.

تو مع خدا نیستی ها.

خدا مع توئه.

خدا بر تو استیلا داره.

والله هو بذرائهم محيط.

یه روایت دیگه می‌فرماید و نحن أقرب إليه من حبل الوريد.

من از رگ گردن به اینا نزدیکتر هستم.

در یه آیه دیگه می‌فرماید و نحن، نحن أقرب إليه منكم.

اون کسی که انتهای سوره واقعه در حال احتضاره.

داره جون میده لبانش زبانش بند اومده.

من از شما به اون نزدیکتر هستم.

آقا من بغلش نشستم چسبیدم بهش دارم یقه اش رو باز می‌کنم راحت جون بده.

خدا میگه من از شما به اون نزدیکتر هستم.

پس تو کجایی خدا؟

این آیات رو دقت یا فأينما تولوا به هر طرف رو کنید فثم وجه الله به سمت وجه الهی رو کردید.

این یعنی چی؟

یعنی به هر طرف رو کنم؟

بله.

که وقتی اون علما جمع شدن از مولا خواستن آقا اینو برا ما توضیح بده.

نمی‌فهمیم این موضوع رو.

به هر طرف رو کنی وجه خدا.

امیرالمؤمنین آتشی رو برافروخت.

شعله‌های آتش که فوران کرد فرمود این آتش به چه سمتی فوران داره؟

گدازه‌ها رو نگاه کنید.

این به چه سمت فوران، گفتن به همه طرف.

اصلا به همه طرف این آتش نمیشه گفت اون ور این ور، اون ور، این ور همه جا رو گرفته.

فرمودن همینطوره.

وجه خدا هم یعنی اثر خدا.

لا حول ولا قوة الا بالله درسته؟

بحول الله و قوته اقوم و اقعد من پا میشم.

من می‌نشینم.

اقوم و اقعد.

من هستم که میش-- اما به حول و قوه الهی.

جدایی از خدا نه.

یعنی دزد هم که میره دزدی می‌کنه به حول و قوه الهی دزدی می‌کنه رفقا.

آره؟

بله دیگه.

به حول و قوه الهی.

اما خودش خواسته که اون حول و قوه رو خرج کنه در مسیر شر خواست از طرف اوست، درخواست از طرف اوست، انتخاب از طرف اوست.

اما به حول قوه الهی اصلاً نمیشه غیر از این.

اون آیه‌ای که در سوره الرحمن باید باشه [یسأله].

خدا رحمت کنه عارف عربی یه-- عرض کردم یه روز اینجا یه رساله مختص همین آیه داره.

بهش میگن رساله شعانیه.

[یسأله من في السماوات والأرض] هرچی در آسمان و زمینه [یسأله] از اون آنفعان دارن تقاضا می‌کنن، درخواست می‌کنن.

اصلاً شما درخواست داری از خدا می‌کنی که نفس می‌کشی، موجودی، وجود داری، طلب وجودی از خدا داری، خدا هم آنفعان داره در تو افاضه می‌کنه، تجلی می‌کنه که تو هستی.

مثل پرتوی نور خورشید مثال‌هایی که گفتم بزنم متوجه بشیم.

شما پرتوی نور خورشید رو می‌تونی از خورشید جدا کنی؟

نه.

پرتوی نور خورشید، پرتوی خود خورشیده.

اگرچه این پرتو خورشید نیست.

بگی آقا این پرتو، این شی، این موجود خالق خود حضرت حقه.

نه، این حرفو ما نمی‌زنیم.

اما پرتوی کدوم خـ-نوره؟

خورشید.

اصلاً جدا شدنی نیستن.

اگر خورشیدو برداری پرتویی باقی می‌مونه؟

اصلاً دیگه نوری نیست.

خدا رو برداری چیزی باقی نمی‌مونه.

خدا هست، پرتوی نورش هم هست.

خدا هست، شماها هم هستید که آیات الهی هستید.

تجلیات حضرت حق.

تجلی یعنی همون پرتوی نوری.

به همین راحتی میشه فهمیدش.

یا مثال دیگری که می‌زنن، مثال حکما خیلی می‌زنن که البته علم الهدی سنزدی بارها تأکید کردن که قضیه و اون در حقیقت حق قضیه مافوق این حرفه.

ما برای سهولت فهم میگیم.

مثل آب و موج آب.

دریا رو شما تصور کنید، دریا.

دریا رو بگیرید دریای لایتناهی وجود.

خدا رحمت کنه ابن ترکه در ابتدای تمهید القواعدش که قبل از فصوص و عرض شود مصباح العنس و اینها می‌خوننش، میاد اصطلاحات را توضیح میده.

بعد اونجا میگه آقا حکما، عرفا اینا اومدن یه لفظی رو همه الفاظ خاکی‌ان چی بگیم آخه ما؟

اومدن یه لفظی رو پیدا کنن که بیشتر و بهتر از هر لفظ دیگه‌ای حکایت از حضرت حق، چی بگیم؟

خدا بکنه.

دیدن دو تا لفظ پیدا کردن.

حالا شما یه لفظ دیگه بگو.

دعوایی نداریم که.

گفتن یکی حق، یکی وجود.

این دو تا دیگه محاکات از دیگه اون حقیقت و اون عرض شود چی بگیم؟

خدا می‌کنه.

که حالا الا ما شاء الله اسم ازش گفتن.

ص-صورت الصور، حقیقت الحقایق، مبدل و-- مبدأ المبادی.

تا دلت بخواد اسم گذاشتن.

اما بهترین اسم گفتن حضرت حق یا وجود.

که اگر اونو برداری دیگه چیزی باقی نمی‌مونه.

همه ظهور او هستن.

[یسأله من في السماوات والأرض].

چون ما هممون فقیر الی الله هستیم.

[أنتم الفقراء إلى الله].

آنفعان فقر ما داره تقاضا می‌کنه از غنی علی الاصلاح که به ما افاضه وجود کن ما اصلاً موجود باشیم، عدم نشیم، از بین نریم.

خدا هم داره آنفعان به ما انواع ارزاقش رو می‌رسونه.

رزق فقط پول نیست که همین هستی من و شما رزقه.

اولین رزقی که ما از خدا گرفتیم چیه رفقا؟

آفرین.

همین که موجود شدیم.

وجودمون اولین رزق ماست.

همین که حیی، همین که قدرت داری.

مظهر اسم، یکی از مظاهر اسم القدیر حقی، القوی حقی، القادر حقی، الحی حقی، السميع، البصير، السامی حقن.

تو نمی‌شنوی؟

تو نمی‌بینی؟

یک جلوه‌ای، یک رشحه‌ای، یک ظهوری از اونه دیگه، از اون حقیقتی.

پس او هست که تو هستی.

حالا شما در این دریای لایتناهی وجود رو بگیر، وجود حق.

این موج‌هایی که شکن آبن ایجاد میشن به نظر شما این موج‌ها به خودی خود موجن یا همون آبن شکن پیدا کردن؟

سوالی که می‌زننا.

حالا شما می‌تونی موج رو از آب دریا جدا کنی؟

میشه؟

اگر موج رو از آب دریا جدا کنی اصلاً دیگه موج نیست.

اصلاً موجی وجود نداره.

چون ماهیتش به اون ما، ما و آب بودنش آبیت.

یعنی آبه که شکن خورده شده موج.

از دریا بلند شده دو مرتبه به دریا برمی‌گرده.

انا لله و انا الیه راجعون.

این یعنی اون توحید صمدی قرآنی که حالا ملا صدرا این گره ذهنی رو هم باز کرده.

خب اگر اینه، اگر یک وجود واحده پس تب-- به هر حال این همه کثرات تکلیفشون چی میشه که یکیشون منم؟

این همه الا ما شاء الله بی‌نهایت خلائق، اینا چیه تکلیفشون؟

اینا چین؟

کی‌ان؟

اگر یک وجود واحده یعنی اینا علی ذمه الله خدا، نه.

فرمود این‌ها حدود یا نمود حقن.

یعنی حد خوردن یک ظهوری از حقن.

مثل اون پرتوی خورشید که الا ما شاء الله پرتو داره هر کدوم از این پرتوها نماینده یا ظل و سایه و رشحه و آیه و نشانه اون خورشیدن.

من و شما هم اینچنینیم.

شما وقتی با این نگاه خودت رو ببینی چقدر عزت پیدا می‌کنی.

دیگه حاضر نیستی دامنت-- ببین میگم دامنه‌ی بحث، بحث‌های سیر و سلوکی و اخلاقی می‌کشه.

کسی که خودش رو شما بفرمایید ظهور حق ببینه به نظر شما جرأت می‌کنه اصلاً خودش رو آلوده کنه؟

کسی که خودش رو منتسب به حضرت حق می‌بینه اصلاً از کسی دیگه می‌ترسه؟

کسی که لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم رو بفهمه، بچشه، درک کنه، اصلاً از کدوم قدرت می‌ترسه؟

چرا امام از اهدی نمی‌ترسید؟

که خدا رحمت کنه شهید اشرفی اصفهانی رو که فرمود اصلاً این جمله‌ی امام معجزه است.

فرمود والله قسم من تو کل عمرم یک بار نترسیدم.

چرا؟

چون خودش رو وصل به همین ذات لایتناها می‌بینه.

اصلاً خودش رو خودش نمی‌بینه.

اون جمله‌ی همیشگی امام که ما همه هیچییم، هرچه هست تویی، به خدا میگه.

بعد وقتی میری می‌بینی نسبت به اینکه خب بله، یه وقت هست یکی یه چراغ قوه است.

این شیب بحث رو توجه کنید ان‌شاءالله ادامه‌ش فردا شد.

یه وقت یکی یه چراغ قوه است، یکی یه لامپ مثلا دویست بیست.

همینطوری میری بالا یکی پرژکتور همینطوری آمپر می‌گیره میره بالا، یکی خورشیده اصلاً.

اصلاً نمیشه نگاهش کرد، نمیشه نزدیکش شد.

باید در پرده و حجاب ببینیش.

هر دو نورند، تجلی نورند.

اما این کجا و اون کجا؟

اون کسی که همه‌ی نور الهی رو در دایره‌ی امکانی البته، النور یعنی همه‌ی نور خداست.

اما نور شدت و ضعف داره، بهش میگن ذات مراتب.

رتبه‌بندی شده.

حالا اینو تو سیر بر-- بحث معرفت نفس بهش می‌رسیم.

این نور وقتی جلوه‌ی شدید داره، از هر ظهوراته، شدیدترین حالت ظهور رو داره، مثلا میشه خورشید، میشه خورشید، شمس ولایته.

شمس وجود امیرالمؤمنین، پیغمبر عزیز عالمه.

همینطوری شدت، شدت نور کم میشه، بازم ظهور حقه، ظهور نوره.

اما چون کمتر میشه یعنی اسم خدا کمتر ظهور کرده تو این شخص، هی درجه‌ی وجودیش کمتر میشه تا دیگه جماد دیگه اون مثلا خاک و سنگ و اینا دیگه اسفل‌اند، انزل‌اند، کمترین، پست‌ترین.

اما اون‌ها هم وسبح لله ما في السماوات و ما في الأرض.

شما وقتی اینطوری نگاه می‌کنی اصلاً دیگه رو زمین اصلاً غفلت دیگه معنا نداره.

همه چی رو ظهور حق می‌بینی.

الا اینه؟

همه چی رو پرتو الهی، آیت الهی می‌بینی.

جرات نمی‌کنی بدون وضو باشی.

همون بحثی که جلسه‌ی پیش اینجا با هم داشتیم.

چون اینا رو آیات-- خودت رو هم آیت الله می‌بینی، حیوانات رو هم آیت الله می‌بینی.

اما خب یکی آیت الله الازمی میشه امیرالمؤمنین، آقا ابا عبدالله.

همه آیت‌اند، آیات الهی‌اند.

اما اون کجا و این کجا؟

حالا ما اگر خودمون آیت الهی هستیم اما چون به سمت الله داریم سیر می‌کنیم، چرا داریم به سمت الله سیر می‌کنیم؟

چون ما ناقصیم.

داریم میریم به سمت کمال.

نقص داریم، میریم به سمت کمال.

چون ضعیفیم، داریم میریم به سمت شدت.

اون شدید القوا چیه؟

اون که همه‌ی کمالات رو در خودش جمع کرده، شمس خلقت، خورشید تابان خلقت کیه؟

اون انسان کامله.

ما داریم میریم به سمت اون که هرچی به اون نزدیک‌تر میشیم، پرتو به نور او در ما بیشتر تأثیر می‌گذاره.

در حقیقت ما داریم به خدا نزدیک میشیم.

در حقیقت ما داریم لقاء الله رو می‌چشیم.

اصلاً من راحتتون کنم امشب، برای امشب بسه.

آقا هر مقدار من و شما امام حسین رو تو این دنیا درک کردیم، هر مقدار من و شما حسین بن علی رو چشیدیم، با وجودمون به او رسیدیم، نه اینکه مثلا بگیم امام حسین کی به دنیا آمد، کی شهید شد، علم فکری نه.

در وجودت منقلبی، کشش داری، جذبه‌های حضرت رو درک می‌کنی و حضرت رو می‌خوای، دوست داری حضرت رو، آغشته به عشقشی.

چی بگم؟

عجین با ولایتشی.

همون مقدار رابطه‌ی تو با امام حسین چقدره؟

چگونه تنظیم شده؟

نسبت تو با ابا عبدالله چقدره؟

همون لقاء الله توئه.

یعنی میزان ملاقات تو از حضرت حق همونه.

[نامفهوم] شدتش داد.

اگر می‌خوای خدا رو مثلا هرچه در تلألؤ نوری بالاتر و بیشتر در [نامفهوم] زیارت کنی، خب راهش اینه که امام حسین رو بهتر زیارت کنی، امام حسین رو بهتر بشناسی.

بعداً می‌فهمیم که کوتاه‌ترین راه رو برای لقاء الله خدا تو همین هیئتها تعبیه کرده.

یعنی روضه خواندن، سوختن، اشک ریختن، زجه زدن.

یعنی چشیدن.

نمیشه تا امام حسین رو نچشه آدم بسوزه، اشک بریزه.

اصلاً تا دل نسوزه اشک جاری نمیشه.

چرا دل می‌سوزه؟

درکت رفته بالا، می‌فهمی.

وقتی می‌فهمی، می‌چشی، رسیدی به اون حقیقت تا میگن حسین انگار یه عمر با ارباب بودی.

اون درونته، بیرون نیست که.

درون تو صیقلیه.

درون تو می‌تونه به-- مثل یک آینه‌ای است که در برابر پرتو به نور خورشید افتاده، تمام نور رو تلألؤ میده، منعکس می‌کنه.

اما وقتی این آینه س-- این روش غبار آلوده نمی‌تونه اصلاً خورشید رو درست نشون بده، نورم نمی‌تونه منعکس کنه.

وقتی وجود پاک شد، می‌تونه از شمس وجود عالم که انسان کامل حسین بن علیه، نور وجود خدا رو بگیره تو وجود خودش و به همون میزان ذخیره‌ای برای لقاء الله خودشه.

یعنی اصلاً همین لقاء الله همینجا صورت می‌گیره.

منتها در یک پرده‌ای چون در دنیاست، در حجابه، وقت موت این پرده رو هم برمی‌دارن.

بعد می‌بینی عجب، هرچه درک از حسین بن علی داشتی، اونجا رتبه‌ی و مقام توست نسبت به حضرت حق، جایگاهت نسبت به خداست.

اینکه فرمود قیامت خدا اول کسایی که میگه بلند شید زوار سید الشهداست چرا؟

قیامت صحنه محشر خدا میگه ظاهرهای امام حسین بلند شن.

چه می‌کنه خدا با اینا؟

شنیدید تجلیات سید الشهدا رو در ا- اون روایات بهار مرحوم مجلسی.

تجلیات امام حسین در بهشت رو.

اصلاً چرا یه عده‌ای جون-- گفتن اگه هزار شب عاشورا گفتن هزار بار ما رو آتش بزنن زنده کنن آتش بزنن زنده کنن باز چیزی ما در قبال این معرفت از کجا اومد؟

چرا این حرفو می‌زنن به نظر شما؟

چون همه چی رو خلاصه در حسین بن علی می‌بینن.

اصلاً رتبه و جایگاهش اینه.

چون امام حسین براش تجلی کرده.

اگر سعید بن عبدالله سیزده چوبه تور رو به، تیر رو به خودش تحمل کرد آخریش شد خورد تو پیشونیش و افتاد بازم خودشو شکست گفت "أوفیت بعهدی یا أبا عبدالله" آیا من به عهدم وفا کردم؟

حسین بن علی فرمود چگونه تو به عهدت وفا نکردی که در حالی که أنت أمامي في الجنة تو تو بهشت دائماً پیش روی منی.

چگونه این سیزده چوبه تیر رو تحمل کرده؟

شوخی نیست.

فرمودن به تجلی سید الشهدا.

خدا خودش امام حسین خودشو به اینا نشون داد حقیقتش رو.

چقدر نشون داد به نظر شما امام حسین به میزانی که به حور خودشو نشون داد همونقدر نه بیشتر مثلاً به حبیب نشون داد نه.

به حبیب به مراتب بالاتر نشون داد.

درکی که من و شما الان تو این جلسه از حسین بن علی داریم با هم متفاوته.

لا یمسه إلا المتحرون.

چرا یکی با اشک چشم میاد می‌شینه هیتم که تموم می‌شه با اشک میره اصلاً نمی‌تونه جدا بشه از هیئت.

دردش می خ-- میاد وقتی می‌خواد از هیئت بره.

ها؟

به یکی هم خیلی اینطوری نیست.

همه این تفاوت‌ها برمی‌گرده به اون مقام لقاء الله.

ببین چقدر کاربردیه قصه به مقام لقاء الله.

مقام لقاء الله یعنی مقام لقاء حسین بن علی.

چطوری امام حسین رو داری ملاقات می‌کنی؟

چرا بعضیا جگر نداشتن امام حسین رو خیلی نزدیکش بشن؟

خدا رحمت کنه اون پیرمرد ترک زبان رو آذری زبان رو که داستانشو شنیدید با کاروان رفتن کربلا و نمی‌رفت تو.

جرات نمی‌کرد بره ضریحو ببینه.

دلش حر حر تاپ تاپ می‌زد.

انقدر هی ملامتش کردن بابا این همه راه اومدی روز آخر شد نرفت.

گفتن بابا چرا نمیری؟

گفت من نمی‌تونم دلم طاقت نمیاره ضریح امام حسین رو ببینم.

معرفت رو ببینید.

بعد انقدر ملامتش کردن گفت باشه دیگه هر بلایی سر ما اومد دیگه گردن شماها.

روز آخر رفت با همون طور که حر شکسته چگونه رفت؟

ایشونم رفت تا چشمش افتاد به ضریح برای اولین بار تو عمرش گفت "صلى الله عليك يا مظلوم يا أبا عبدالله" دیدن آه کشید افتاد، مرد.

تموم شد.

به لقاء الله رسید.

رتبه رو ببین.

یه وقت هیئت برای ما عادی نشه.

خیلیام میگه بدون وضو نیا برای اینکه نمی‌تونی درک کنی ملکوتی خسته میشی.

اینا نکات کاربردی بحث لقاء الله.

فرق می‌کنه البته شما یاران امام حسین رو وقتی نگاه می‌کنی تو خودشون می‌بینی تخالف عرض شود مقام و رتبه هست.

و اون کسی که زودتر از همه پیشتاز می‌شه سه تا سفیر داشت، نائب داشت آقا.

اصلاً اوثق نوّاب حضرت کی بود؟

سفرای حضرت بلکه بنی هاشم.

تو اون نامه‌ای که سید الشهدا نوشت برای حضرت مسلم بن ع-- عقیل او رو اوثق نام یاد، یاد کرده.

خیلی حرف‌هاست یعنی و مورد وثوق‌ترین شخص در بنی هاشم برای من تویی.

الله اکبر.

چه کرده این آقا کی بوده؟

مسلم چه جایگاهی داشته؟

زودتر رفته راه رو هموار کنه برای اربابش.

کدوم یکی از من و شما داریم برای ظهور امام عصر راه رو هموار می‌کنیم، یار جمع می‌کنیم، سفیر آقاییم، کدوممون؟

کسایی که این علما رو به پا می‌کنند، هیئت می‌زنن، روضه می‌خونن، مردم رو جلو می‌برن مثل معبر شکنای زمان جنگ تخریب‌چیا و امثالهم.

اینا مثل مسلم‌اند.

نوّاب‌اند.

سا-- به یک معنا سفیرند.

رفت و چه، چه کرد مسلم؟

چه کرد؟

اصلاً روضه‌های مسلم رفقا خیلی عجیبه.

من امروز داشتم فکر می‌کردم اصلاً موندم که ما یه عمره داریم روضه مسلم می‌خونیم، توجه هم خیلی شاید نداریم که عزیز دلم آقای سحری باید تأیید کنه چون اهل این کاره.

روضه‌ای شما پیدا نمی‌کنید در قصه مسلم نبوده باشه.

از کوچه‌های بنی هاشم مدینه بگیر تا فرق مبارک امام امیرالمؤمنین تا قصه کل مصیبات کربلا و حتی اسارت زینب کبری.

چون ایشونو اسیر کردن، دستشو بستن، بردن و حتی قصه عطش.

یعنی هرچی شما نگاه می‌کنی از کم نه هرکس در مسیر امام حسین میره باید اینا رو هرچه مقام و رتبه بالاتر، درجه مصیبت پذیریشم بیشتر.

شما پیدا نمی‌کنید.

حتی بلایی که سر امام حسین تو گودی آوردن سر ایشونم آوردن.

قصه عطش.

آب آوردن سه بار.

می‌دونید دیگه.

ایشون می‌اومد آبو بخوره لبشون پاره شده بود، خون می‌ریخت.

اون لحظه هم رعایت شریعت می‌کنه.

آب با خون لبش مضاف می‌شد، نمی‌خورد.

رد می‌کرد.

دفعه سوم رو به آسمان کرد گفت: «صلى الله عليك يا مظلوم» ya-- می‌دونه هرکس تو این راه قدم می‌ذاره باید مثل اربابش حسین‌تش نجام بده.

اسارتش تو کوچه پس کوچه‌های کوفه، آوارگیش و حتی بعد از که سرشو جدا کردن پرت کردن؛ توی روایت دیدم ایشونو به یه لا اله الا الله توی قصابی به این چنگک‌ها آویزون کرده بودن درس عبرت بشه.

به پشت اسب بسته بودن تو کوچه‌ها بدنشو می‌کشوندن.

و خیلی اون که میگن گودی قتلگاه روضه اصلاً همین باشه.

می‌دونید هرچی خواستن ایشونو بزنن حریف نشدن.

شیر بنی هاشم بود.

جلوش یه گودی درست کردن.

گودی، گودی.

الله اکبر.

مسلم رو انداختن اون تو.

سر خورد حضرت افتاد.

دورشو گرفتن.

وقتی که من این حرفا رو می‌زنم دیگه دلا باید بره.

چی داری میگی حاجی؟

گودی دورشو گرفتن.

بعد یه سری با نوک شز-- با نوک نیزه هی به سر و صورت مسلم می‌زدن.

[خنده] یه کسی هی زشکش می‌خواستن بکنن؛ می‌زدن مثلا با برش شمشیر یه گوشه‌ای از بدنو ج-جر می‌دادن.

همین‌طوری بعضیا هم من توی فکر می‌کنم ناسخ التواریخ از این مقاتل قدیمی بود دیدم نامردا که دقیقاً همین، هیچ نشن از همون بالای گودی سنگ می‌زدن به سر و صورت مسلم.

حالا شما شب اول محرم اومدید به نماینده امام حسین که باب الحوائج مسلم اقتدا کردید.

مسلم جان تو شهید شدی رفتی.

نمی‌دونی کربلا تو گودی چه بلایی سر ارباب ما اومد.

غریب گیر آوردنت.

[خنده] بذارین من یه خط بخونم و تقدیم کنم.

حیف وقت گذشت تازه ما موتور دلمون روشن شده.

غریب گیر آوردنت.

حسین جان.

ای کاش بودیم کربلا سینه سپر می‌کردیم.

زینب کبری بالای تلت دید دور گودی رو گرفتن.

ابی عبدالله شارحت خواهرم برگرد خیمه تو طاقت نداری چی سرت [خنده] مگه می‌خوای چیکار کنن؟

غریب گیر آوردنت.

یا زهرا منو ببخش.

تشنه سرور بودنت.

[خنده] پیش چشمای مادرت روی زمین کشوندنت.

حسین جان اممم به به، به کیا دلتنگ بودن.

انشاالله رو فرشای حرم حسین بشینی رو به روی ابوطالب بگی حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جان با من بگو عزیزم.

ایشالله مجبور باشی.

السلام علی الحسين.

سلام بر حسین