د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷۵
دارای متن همگام
استعاذه، بسمالله و سلام بر داعی الله
لقاءاللّٰه ۷۶
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۶:۵۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۳ سرفصل
## استعاذه، بسمالله و سلام بر داعی الله
۵:۳۳
یک آیه هم که در روز غدیر نازل شد:
۶:۲۴
## جبران اسماء و شعر یا علی
۶:۴۷
انتهای آیه میفرماید:
۷:۳۹
## الإسلام هو التسلیم
۸:۳۴
## خضوع ظاهر و خشوع باطن
۱۰:۵۹
## زنجیرهٔ رضا، اسلام، تسلیم و علم
۱۲:۲۶
## مقارن و مفارق؛ موتوا قبل أن تموتوا
۱۳:۳۱
لذا باطن علم باز میشود نور.
۱۴:۰۵
حالا به هر میزانی که به وساطت نور علم و به درک جزئی — یعنی معرفت — برسی. فرمود:
۱۶:۴۸
## از ظاهر احکام تا باطن حکمت
۱۷:۰۹
## ویعلمهم الکتاب والحکمة
۱۹:۳۱
## شیخ حرّ عاملی و طلب مهلت
۲۰:۴۸
بعد امام عصر — خب حکم الهی است که تشریف میآورند. امام عصر تشریف آوردند به اتفاق امیرالمؤمنین. میگوید:
۲۱:۳۳
## تمام حکمت در سینهٔ علی
۲۲:۴۱
## امیر یعنی میرة العلم
۲۴:۴۸
## روایت امام صادق؛ خوراک علم
۲۵:۴۸
## سبقهٔ ایرانی و ادوار طبیعت
۲۸:۳۴
## روایت جابر از امام باقر؛ نمیر أهلنا
۳۰:۰۰
## روایت عبدالمؤمن؛ رزق علمی به دست اوست
۳۱:۰۲
## تقوا و رزق من حیث لا یحتسب
۳۴:۳۸
## عزت در سایهٔ امیرالمؤمنین
۳۵:۲۶
## یا أیها العزیز؛ خاتمه
۳۵:۴۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
و عجل الله. يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد و إياك نستعين.
شکر. الحمد لله على كل نعمه و أسأل الله من فضله.
اللهم صل و سلم و زد و بارك
على صاحب الدعوة النبوية و الثورة الحيدرية و العصمة الفاطمية و الحلم الحسنية و الشجاعة
الحسينية و العبادة السـ- و العبادة السجادية و المآثر الباقرية
و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج
الربوية و الجود التقوية و النقاوة النقوية و الهيبة العسكرية و الغيبة
الإلهية. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خير أعوانه و أنصاره
و شيعته و المستشهدين بين يديه.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا
صاحب الزمان. السلام عليك يا داعي الله و رباني
آياته. سلام عليكم ورحمة الله.
حدیث پیشگاه حضرت حجت أرواحنا من سواه فداه.
ان شاء الله عزیز زهرا هر کجا هستند در این روز فرخنده حالشون خوب باشه و از سائل جمع ما رو
دعا کنند صلواتی خد بفرمایید.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرج.
سلام علیکم. خوش آمدید.
خوش آمدید. ان شاء الله برحمت الله.
الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله عليه.
نثار علی و اولادش تا قیام قیامت صلوات خد کنید.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرج.
مستحضر هستید که آیهای پیش از غدیر نازل شد.
يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك.
خب از سمت و سوی پروردگار تو اونچه که به تو نازل شده
ابلاغ کن. ربك رب پیغمبر و ان الا ربك الرجع
و ان الا ربك المنتهى.
اون انتها رب پیغمبر است که
بر همه ارباب احاطه دارد و رب مطلق است و الله است به یک معنا الله.
و در حقیقت میفرماید اونچه که از سمت الله که جمع
همه اسما و صفات الهیست
به تو رسیده اون رو ابلاغ کن.
پیداست که خیلی این ابلاغ، ابلاغ مهمیست
که ربك توش میاد.
پروردگار تو پیغمبر که الله است.
یعنی یک بستهای. الان این کاندیداها که الان این شبها اینا داغ بازار مناظراتشون برنامه ارائه میکنند کأنه برنامه
سعادت بشر تا
قیام قیامت در این بسته گنجانده شده که از سمت و ناحیه الله به پیغمبر ابلاغ شده.
میگه اینو ابلاغ کن. یعنی در مورد جميع نیازهای بشر.
این آیه، آیه بسیار كثير الفروعي است و دهها منبر اهلش باید براش برن.
یک آیه هم که در روز غدیر نازل شد.
اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام
دينا. این هم روز غدیر که حالا نکتهای رو میخوایم ان شاء الله ازش استخراج کنیم.
اتفاقاً مرحوم شیخ صدوق
عليه الرحمة کتابی رو به سفارش امام عصر نوشتن اقتباس از همین آیه شریف اسم هم گذاشتن مستحضرید میدونید که
كمال الدين و تمام النعمة.
اكمال الدين و اتمام النعمة هم بعضیا عنوان زدن براش.
و یک آیه هم بعد از غدیر نازل شد بلافاصله.
فسأل سائل بعذاب واقع.
که شخصی انقدر
فطرتش متأسفانه
دچار گناه و معصیت و قذارت
شده بود که دیگه فطرت ثانویه به عبارتی
جبلی پیدا کرده بود که و لقد أضل منكم جبلاً، جبلاً كثيرا.
اون فطرت ثانویهایست که بر اثر اصرار بر گناه و معصیت در انسان انشا میشه، ایجاد میشه
توسط خود شخص. انقدر فطرتش متأسفانه،
و علیکم السلام، قلبش منکوس شده بود که وقتی وصایت امیرالمؤمنین رو شنید
به پیغمبر گفت اگر ما قراره از این آقا پیروی کنیم و وصی شما واقعاً ایشونه، چه بغضی داشت ملعون.
میگه سنگی از آسمون همین الان بیاد سأل السائل.
سائل س-سؤال کرد، خواست
از پیغمبر که همین الان
یه عذابی، یه سنگی نازل بشه "و عذاب واقع" تو قرآن.
یه عذابی بیاد بر فرق ما بزنه که
ما همچین زمان روزی رو نبینیم.
اتفاقاً همین شد. شأن نزول آیه هم همینه.
سنگی از آسمان آمد و اون شخص رو به درک واصل کرد.
باز این آیه هم و این سوره هم خودش
بسیار متولّی است و منبرها میطلبد و چقدر ما متأسفانه دوریم و فرصتمون ضیق است.
مگر به عنایت خودشون
یک لحظه یا یک شب ره صد ساله رو بروییم بشود جبران کرد.
"ویل اسم یا جابر العظم الکسیر"
یا جباریت حضرت حق به شدت جبران کند
برایمان که اتفاقاً
فرمود که همه
این اسماء در مولا پیاده شده جبران هم دست خدا آقا است.
ذکر پرواز ملائک یا علیست.
این روایتها شعر کردم بنده حقیر.
ذکر پرواز ملائک یا علیست.
او همان حق است و حق هم با
علیست. طی کند یک شب ره صد ساله را
کوچهای که انتهایش تا علیست.
مگر خود مولا جبران کند.
برگردیم به آیه امروز.
انتهای آیه میفرماید "ورضیت لكم الاسلام دینا".
دقت بفرمایید صرفاً این نباشد که ما از--
همینطوری بشنویم آیه رو
حظ و بهره ظاهری ببریم و رد شیم.
خدای منّان در این آیه فرمودند که ما راضی شدیم به اینکه دین شما اسلام باشد.
خب کیا قصدشون و هدفشون رضایت حضرت حقه؟
کیا رضای خدا رو در زندگی، در جمیع شئونات زندگی، در حب و بغضشون
و سبک زندگیشون
لحاظ کردند و میکنند که این انتهاش میشه
اخلاص و تعالیش بدی میشه خلوص.
شدت اخلاص میشه خلوص.
همین. خب حالا کیا رضایت حق رو میخوان؟
طبق این آیه شریفه باید چیکار کنن؟
باید اسلام رو دین خودشون قرار بدن که "إن الدين عند الله الإسلام".
حالا خود مولامون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام حضرت وصی قربان نامشون بریم
اسلام رو چگونه معرفی کردن.
یک روزی چهره و هیئت و کسوت جدی به خود گرفته و فرمودند میخوام امروز
اسلام رو به شما به گونهای معرفی کنم که احدی بر شما این چنین معرفی نکرده.
خب همه گمان کردند که الان مولا چه خطبه غرا آنچنانی و طولانی
ارائه میدن در صورتی که دو کلمه
فرمودن "الإسلام
هو التسلیم". ببین این زنجیره قطع نشه، رشته بحث از دستتون در نره.
رضایت خدا، اسلام.
اسلام چیه؟ هو التسلیم.
یعنی تسلیم باشی در برابر حضرت حق.
اصلاً از خودت چون و چرا نداشته باشی.
آقا چرا من اینطوری نماز بخونم؟
چرا اونطوری روزه بگیرم؟ برای چی اینطوری؟
اصلاً چرا خدا من-- یک وقت هست انسان به دنبال
این چراها میره برای اینکه کشف حقایق کنه،
نه که انکار کنه. این خوب هم هست که به این میگن کشف حقایق و پشت پرده علم رو بهش میگن حکمت.
اما نه یه، یه وقت هست میخواد
از مسیر انکار خدایی نکرده پیش بره که قرآن میفرماید اونهایی که
گناه زیاد میکنند عاقبت کارشون به جایی میکشه که "أن
كذبوا بآيات الله"
دیگه آیات الهی رو تکذیب میکنند.
علت اینکه خیلیا در انقلاب عزیز ما اول پرچمدار انقلاب بودند و ارزشها حتی شاید خودشونم جانباز باشند و
یکی از کاندیداها امروز میگفت آره تو کابینه من خیلیا جانبازن.
جانبازای نمیدونم چند درصدن فلان.
اگر بری واکاوی کنی میگی بله جانبازهایی هستند که استحاله شدن.
جانبازهایی هستند که جلسات توبه دارن.
تو قم هم هست متأسفانه آدمهایی که جلساتی دارن مثل
چگونه الان ما دور هم جمع شدیم، جمع میشن توبه میکنند از اینکه چرا در جنگ شرکت کردن ولو جانبازن.
اینکه دلیل نشد. اغوا نباید کرد مردم رو باید صادق بود.
و الا چه دلیلی داره که در برابر ارزشهای ناب امام و انقلاب و رهبر و اینها بایستن در عمل.
خب کارشون به تکذیب میکشه.
پس باید تسلیم بود در برابر حضرت حق.
تسلیم عزیزان که باطن اسلامه و ما برای رضایت حضرت حق باید به او برسیم
جز با تحصیل علم و دانش
نشدنیست. یعنی انسان جاهل
اصلاً محال به تسلیم بیفته.
کسانی هم که اول سر تسلیم و تعظیم و خضوع
میارن به خشوع نمیرسن چون خشوع باطنه.
خضوع ظاهرت تو نماز ایستاده سرشو کج کرده میگی عجب بنده با اخلاصیو نگاه کن چه چهرهای.
اینا ولی خضوع مال ظاهره، باطنش ببین خشوع هست یا نه.
در خلوتش اگر محیط گناه فراهم شد، دامنشو جمع میکنه؟
خشوع داره نه. بسیاری از این کسانی که بعداً شاید اصلاً بشه گفت همشون بعداً اول سر تسلیم فرود آوردن ولی بعداً
اینها در برابر خود خدا و دین خدا علم شدن چون خشوع نداشتن.
به یک معنا میشه گفت اینها جاهل بودند.
ظاهراً دنبال سر
اسلام راه افتادن بلکه به مطامع دنیویشون برسن
و تسلیم واقعی نبودن.
و الا اگر واقعی بودند خدا اونها رو تعالی میداد
با همین خواندن آیاتش که اقرأ ورقه میخواندند و بالا میرفتند.
خب پس باید به سمت علم و دان-- این حلقهها رو باز تاکید میکنم فراموش نشه منظور داریم از بیان اینها.
برای اینکه رضایت خدا رو داشته باشیم، اسلام.
برای اینکه به اسلام پایبند باشیم، تسلیم.
برای اینکه تسلیم رو بهش برسیم واقعاً نیازمند علم و دانشیم.
اما علم کفایت میکنه به نظر شما؟
علم یک امر کلیست.
یک دانش کلیست.
مثل اینکه دو دو تا چهار تا.
اگرچه فهم همین موضوع
نوره و چون فهم در باطن اتفاق میفته،
الان شما ع-- هرچه که برداشت از صحبتهای بنده میکنید که هیچکدومش هم از بنده نیست،
از قرآن و عترت و
آ، بزرگان اهل معرفت هرچه که دارید میفهمید در ملکوت وجودتون اتفاق میفته.
بیرون چیزی نیست. بیرون هرچه هست مادهست و ماده مقارن
با خود مادهست با مقارن با طبع و طبیعت است.
اممم، مفارق نیست.
مفارق حالا خودش یک بحثیست.
انشاالله یک فرص-- یه وقت، وقتی یه منبر بر،
تو همین موضوع با همدیگه بریم خیلی شیرینه.
فرق مفارق با مقارن که ما الان مقارن با ماده هستیم لذا تدریج بردار زمان خورده،
اه، عرض شود، سنگینه، درد داره، رنج داره، مصیبت داره، استعداد باید شکوفا بشه، زحمت میخواد
این چه-- و اما مغا-- مفارق دیگه فارغ از همه ام، مواد
طبیعیه. دیگه ما مثل ملائکه، مثل عقول که ما وقتی انا الیه راجعون در قوس صعود
به سمت حضرت حق حرکت میکنیم، میریم به سمت مفارقات؛
یعنی فارغ شدن از دنیا.
میگه همین جا موتو قبلاً تموتو یعنی بکن از تعلقاتت این معنای موته.
به سمت مفارق رفتنه. فارغ شو.
البته این فارغ با غین، اون مفارق با قافه اشتباه نشه.
یعنی کندن از ماده. خب
فهم اینکه الان در محیط ظاهری و طبیعت این هیأت
هرچه هست مادهست حتی صدای من که به گوش شما میرسه مادهست.
کم مسموعه، میشنویش.
اما اونچه که فهم بهش اطلاق میشه در باطن و ملکوت و صغری نفس شماست.
اونجا اتفاق فهم هست.
لذا باطن علم باز میشه نور.
العلم نور یغرفهُ الله فی قلب من یشاء
یا فی قلب من اراد ان يهدیه.
هرکس که خدا اراده هدایتش رو کرده به نور علم اون رو وجودش رو مزین میکنه.
پس برای اینکه تسلیم باشیم نیازمند چی هستیم عزیزان؟
علم. اما علم یک
دانش کلیست. اون درک جزئی دقت بفرمایید داریم به لب و مغز قصه میرسیم.
درک جزئی که اتفاق میفته در نفس خود شما؛
یعنی اونچه که شما برداشت میکنی از این حرف به نور علم است.
اما خود نور علم یه واسطهست.
اون کشفی که در وجود شما
اتفاق میفته و منکشف میشه حقیقت و نباید بگذاریم بکشه به لحظه موت.
همین جا موتو قبلاً تموتو که فکشفنا عنک بطاء کا فبصرک اليوم حدید.
اون لحظه پرده نره کنار که چشمت تیز بشه به حقایق لال بشی موقع موت.
همین جا اون درک باطنی که در ملکوت و صغری نفس پنهانیترین اون مکمن غیبت،
فهم، چشیدن، رسیدن،
دارا شدن، نه صرفاً دانا شدن،
اون دارایی، اون داشتهها، چشیدهها، فهمیدنها، رسیدنها
که تو همون میشی. اون چیزی که اتفاق میفته به اون میگن معرفت
که اون باطن در حقیقت نور علم میاد کمک میکنه که من و شما رو به معرفت بکشونه.
اون دیگه درک جزئیه در درون اتفاق میفته.
حالا به هر میزانی که به وساطت نور علم و به درک جزئی؛
یعنی معرفت
که فرمود و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون.
اصلا جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت.
تمام مفسرین شیعه زیرش فرمودن ای ليعرفون.
این عبادت ی-- حقیقت و باطنش یعنی عرفان، یعنی معرفت، معرفت باطن
علم بود. حالا باطن معرفت چیه؟
اون معرفت که درک جزئیست میاد که شما رو چی کار کنه عزیزان دلم؟
به حکم الهی برسونه.
حکم. تمامmm دین احکام الهیاند.
حکم جمع اح، جمع حکم میشه احکام.
ما نباید احکام رو دست کم بگیریم.
لذا در سیر و سلوک ابتدا از همین پوسته ظاهری و احکام شروع میشه.
همه مراجع فرمودن اون احکامی که ما نی-- عموما نیاز به اینها داریم در مسیر عبودیتمون
واجبه که اینا رو یاد بگیریم.
رساله شرعيه باید داشته باشیم، رساله عملیه داشته باشیم.
تا نماز و روزه و این ظواهر که پوستهاند تا ما یواش یواش از همین جا پل بزنیم ظاهر هم که عنوان
باطنه تا به باطن برسیم.
آن، فعان ما باید موت رو بچشیم که سفر از ظاهر به باطنه.
از ظاهر نمازت به باطنش پل بزنی
که نمازت معراج بشه. وگرنه از ظاهر نماز که جز خستگی چیزی نداره.
ظاهر نماز چی داره؟
همش دو، رکوع، رکوع، بلند شدن و نشستن و بلند شدن و
زبان خشک و روزهای میخوای هی ذکر بگی اذیت میشی.
گرما، سرما، خواب شیرین صبحو بزنی بلند شی.
همش اذیته. چون بحث طبع و طبیعته.
و مادهست و جسم و جسده
و انزل مراتب اینها مربوطه به نشئ دنیا و ظاهر،
ظاهر قصهست؛ یعنی اون عبادت و پوسته ظاهری همش،
همش عذیت چگونه که لذت میشه و معراج که "الصلاة معراج المؤمن" عزیز دلم وقتی که اون به باطنش راه پیدا کنی؛
یعنی به از طریق ظاهر قرآن، از طریق ظاهر نماز،
از طریق ظاهر حج، ظاهر روزه، ظاهر ذکر
انقدر اصرار کنی، التجا کنی اصطلاحا در عرفان میگن تردد کنی،
ورد زبانت بشود
تا به باطنش راه پیدا کنی.
اون باطن میشه سفر از ظاهر به باطن.
هرچه شما عبادات رو سفر کردی از ظاهر به باطن به همون میزان به حکم حقیقت حکم الهی رسیدی
که به اون میگن چی حالا بفرمایین؟
اسمش رو خودشه، حکم به اون در قرآن میگن چی؟
حکمت. به به به.
"ويعلمهم الكتاب
والحكمة". ببینید به کجا رسیدیم حالا؟
منظور داشتم از این سیر که اینا همش مقدمه است البته که اون مثل موشک نقطه زن، اون نقطه اصلی رو بزنیم.
که حالا جالبه با تعلیم شروع میشه "ويعلمهم الكتاب" کتاب رو
علمش رو تعلیم بگیر باز از علم میری اما "والحكمة"
عطف به حکمت؛ یعنی از طریق نور علم میتونی به باطن که اون حکمته برسی.
"يس Wal Quran Al Hakeem لا يمكن الفرار من
حكومتك" همش بحث حکمه، حکمته، استحکامه، محکم بودنه.
کسی به اونجا رسید دیگه محکم میشه.
کسی به باطن نماز رسید محکم میشه.
پوستش رو بکنید دست از نماز نمیکشه.
تمام مشکلات عالم رو سرش بریزه،
این تازه مشتاق نماز خوندن میشه.
هر گونه سوالی براش پیش میاد به نماز میایسته.
میخواد بفهمه، بچشه.
فهمیدن و چشیدن مربوط به باطنه نه ظاهر.
اینه که شیخ الرئیس میفرماید در هر امری
که مشکل علمی بود درش گیر کردم نماز خوندم و اون برام حل شد.
چون سیر از ظاهر به باطنه دیگه به این میگن حکمت.
که حالا یه روایت تقدیم کنم کیف کنید نوش جانتون.
خدا رحمت کنه شیخ الرعاملی رو که ایشون ده سالگی به رحمت حق رفت.
الان از یه بچه ده ساله بپرسم آقا شما
آرزوت چیه؟ چی دوست داری؟
چی میخوای؟ معمولا دیگه باید بگه من چیپس و پفک و پفیلا و
این چی-- اینجور دست چیزها. دیگه فوقش PS4 ای به خدا PS5 و چه میدونم.
ها؟ این چیزا دیگه یه موبایل مثلا
خوب و. ده سالش بود عزیزان دلم نوجوانان حاضر در مجلس از دنیا رفت.
حکم الهی بر این قضا تعلق گرفت.
بعد امام عصر خب حکم ق-- الهیست که تشریف میارن.
امام عصر تشریف هم به اتفاق امیرالمؤمنین میگه "من يمُت يرني" هرکس که بمیرد من علی رو میبیند.
تشریف آوردن شیخ الرعاملی که در صحن انقلاب رضوی
انشالله اون پشت به حرم بایستید
بغل ورودی.
یه ذره اینورتر پله میخوره میره پایین.
برید حتما زیارت ایشون.
ایشون به گریه افتاد امام عصرش رو که دید.
چرا گریه میکنی عزیزم؟
عرض کرد آقا جان من مردم در حالی که کاری برای شما و دین نکردم.
میشه از خدا برای من الله اکبر رو ببینید، نگاه رو ببینید، درک رو ببینید، خواسته و طلب وجودی رو ببینید.
میشه از خدا بخوای آقا جان به من مهلت دوبارهای بده برگردم یه کاری برای شما و دین خدا بکنم.
خب ببینید آمال و آرزوهای بچه ده ساله.
خودمون رو بسنجیم. حضرت یه جرعه آبی به ایشون دادن خوردن دو مرتبه زنده شدن به دنیا برگشتن.
صد و هفتاد جلد کتاب نوشتن، یکیش وسائل شیعه است.
که من از اون دارم الان برای شما این
مقدمه رو چیدم بدونید که ارزش داره این مطلب.
تو کتاب یه همچین کسی اومده.
فرمود خدای منان
بحث ما چی بود؟ یه دور دیگه سلسلهوار.
رضایت حق در اسلام.
برای اینکه اسلام پیاده بشود نیاز به تسلیم.
حقیقت اسلام تسلیمه.
تسلیم نیازمند نور علمه.
با جهل نمیشه. علم باید ما رو به معرفت برسونه و معرفت هم هر چقدر قدرتش بیشتر شد میشه باطنش میشه حکمت.
حالا رسیدیم به اصل بحث. فرمود خدای منان
تمام حکمت رو که ملاصدرا به این میگه حکمت متعالیه.
تمام حکمت رو در سینه علی بن ابی طالب قرار داد.
همونطور که تمام عقل رو به امام حسن مجتبی بخشید.
یعنی رسیدن به حکمت از طریق عقله.
یعنی اصلا امام حسن باب العلیست.
باب باباشه. تما-- همونطوری که تمام
زیباییها و جمال عالم رو به حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا بخشید.
سلام الله علیها و همه
احسانها و نیکو، نیکوییها رو به آقا ابا عبدالله الحسین بخشید.
یا قدیم الاحسان وحق الحسن.
همه احسانها رو. همه حکمت کجا؟
تو دامن امیرالمؤمنین. حالا شما این سیر رو برعکس بیار.
گفتیم که بخوای رضایت الهی رو پیش بگیری، اسلام، تسلیم، نور علم، معرفت و حکمت.
حالا حکمت کجاست؟ تو دامن امیرالمؤمنین.
بسم الله. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟
وای به حال کسی که بره نجف
و ضریح مولا رو بگیره چیزی جز حکمت بخواد، چیزی جز علم و دانش و معرفت بخواد.
این باخته. آقا که کریمه اما تو نباید کاهل باشی.
اصلا هیچوقت رفتیم ریشه یابی کنیم که امیر یعنی چی؟
امیر مگه نمیگن فقط حیدر امیرالمؤمنین است؟
خودشون فرمودن. امام صادق صلوات الله علیه فرمود فقط به علی ابن ابی طالب بگید امیر المؤمنین.
حالا چرا اصلا امیر یعنی چی؟
شما الان بری سرچ کنی مثلا تو گوگل و فضاهای مجازی و اینا تا تهشو بری میبینی همش زدن فرمانده،
سرلشکر، بزرگ، جلودار مثلا پیشوا، رهبر، امیر
رو. صاحب فرمان.
این چیزا گفتن. در صورتی که این نیست.
اجازه بدید حالشو دارید در زمینه این که امیر اصلا یعنی چی دو تا روایت تقدیم کنم؟
خیلی شیرینه. نگاهتون رو عوض کنه که اصلا
امروز میگی یا امیر المؤمنین کیف کنی و بگی.
پیش از این هم میکردی اما یه ذره به اون باطنش نزدیکتر بشی.
ببینید عزیزان روایت اول جابر بن یزید
میگه به امام باقر علیه الصلاة والسلام عرض کردم
بذارید به جهت، به خاطر یک نکتهای
این روایتو اول تقسیم کنم،
تقدیم کنم. امام صادق صلوات الله علیه
فرمود آن حضرت به لقب امیر مؤمنان نامیده شده.
چرا آقا؟ چرا امام
عالم به ملکوته عالم،
کشاف حقایق، امام جعفر صادق قربونت بره چرا امیر المؤمنین؟
فرمود امام صادق داره میفرماید ها نه من بچه طلبه.
امیر آخه من اینو یه روزی حدود شاید مثلا حدود
ده پونزده سال پیش بود توی جمع فرهیختگان و حالا اندیشمندان و اینها گفتم.
بعد یه آقایی با ما دعوا کرد به شدت گفت من بیست ساله معلم عربیم دانشگاه تدریس کردم فلان.
چرا شما از خودت حرف در میاری؟
هیچ کجا اینو ندیدم. گفتم چون شما ندیدی یعنی باطله؟
بعد منبع و مأخذش و اینا رو بهشون گفتم.
خیلی براش عجیب بود. امام صادق داره میفرماید عزیزان
امیر از میره العلم است.
اصلا میره یعنی چی؟
میره یعنی طعام یعنی آذوقه.
یعنی اون چیزی که تو برای رشدت به اون نیاز داری، تغذیه توئه.
حالا میفرماید امیر از میره العلم است
یعنی همون خوراک علم رو رساندن به دیگران.
زیرا حضرت داره میفرماید
زیرا از علم او مؤمنان بهره میبرند.
از علم کی؟ امیر المؤمنین و علمی را که از او ستادهاند به کار میگیرند چون عین حکمته.
محکم وارد میاره. علت اینکه شهداي ما اونطوری ایستادن،
علت اینکه امثال شهید امیر عبدالهیان
که به قول یکی از علما ایشون عارف به الله بود
علیرغم اینکه با دنیا ارتباط داشت،
با اینکه زبان دنیا رو هم خوب بلد بود، بقیه پوزیشنش رو گرفتن
اما اونطور محکم و استوار دیپلماسی تمدنی رو جای گذار، جایگزین دیپلماسی
انفعالی کرد. دیپلماسی ترس، سازش، انفعال.
به قول خودشون گفت و گو اما گفت و گو نبود، گفت و گفت بود.
فقط شما حرف زدید و اونها ناز کردن.
دیپلماسی تمدنی رو یعنی همراه با عزت.
ما ایرانی تمدن چندین هزار ساله داریم.
ریشه ما از اجداد ماست از انبياء ماست.
اول کسایی که به اهل بیت گرویدن ایرانیان بودند.
حالا شما بری سبقه خودتون رو درآرید
کیف می کنید. در
کشتی نوح که قطعاً جد ما بوده.
ها؟ چون همه از دنیا رفتن دیگه.
حالا یه روایت میگه هشتاد نفر سوار کشتی بقیه همه دنیا رو آب گرفت و اصلا
دورههای قیامت اینطوریها بر اساس رساله رصد و فصد حضرت استاد علامه حسن زاده که اونجا از جهت علم
حیووی و نجوم و ارس ما تیپی و چه وچه اثبات میکنند که صد و هشتاد و
شش هزار سال بعد دو مرتبه کل زمین رو آب میگیره.
حالا اینا دورههای طبیعتن که به وقتش باید با هم دربارهش انشاالله بحث کنیم اگر توفیقش بود که بین هر دوره
که قیامتش میخواد بپا بشه کل زمین رو آب میگیره.
اون موقع هم گرفت همه از دنیا رفتن جز اون هشتاد نفری که تو کشتی حضرت نوح بودند.
پدر من و شما سوار بر اون کشتی بودند.
و الا، و الا الان ما نبودیم.
هرکی بوده دمش گرم. براش صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
عجله فرج. ما سابقه داریم.
حالا بماند این خودش سیر تاریخیه به وقتش.
از امام باقر عرض کنم.
به به! جابر بن یزید میگه به امام باقر گفتم چرا امیر المؤمنین
به این لقب نامیده شده؟
فرمودند زیرا مؤمنان به به یعنی شماها آذوقه علم و معرفت رو از او اخذ میکنند.
مؤمنان اخذ آذوقهشون از امیرشونه.
میر العلم. میره العلم
یعنی علم و معرفت هر کجا که باشه
تو دومن امیرالمؤمنینه و رزق من و شما دست آقاست.
هرکس اومده هیئت که رزق علمی، رزق معرفتی و رزق حکمی بگیره که اینا ترتیبش و ربط و ب-
ایناشو با همدیگه الان بحث کردیم؛
بخواد بیاد بگیره از همین آقاست.
خوشا آمدید. این حسینیه علی ابن ابی طالب
. من خیلی مفتخرم امروز که در این حسینیه و در خدمت شمام.
با اینکه از راه دور بیچاره هم شدیم تا اومدیم اینقدر ترافیک و اذیت هم شدیم.
ولی اصن میخواستیم ناز کنیم، جسارتاً پررویی کنیم، بیادبی کنیم بگیم نمیتونیم راه دور اینها،
عیال بنده حضرت حوا منزلم که همیشه میگه ما که آدم نیستیم اما او حوا هست .
به ما گفت حسینیه علی ابن ابی طالب روز غدیر نه نگو.
خداوند به همه ما همسران شایسته
همراه در مسیر اهل بیت عطا کنه- God.
انشاالله. خب حضرت میفرمود که ادامه فرمایش امام باقره "مگر نشنیده ای؟" حالا این ببین امامهها،
آقا تمام دستورات اهل بیت علیهم السلام بر اساس قرآنه.
مثلا یه کسی اومد پیش امام صادق.
اینو من از-- خدمتتون عرض کنم.
پررویی نشه حالا به هر حال.
چون از استادمون من ندیدم اینو یعنی منبعشو تو کتابها من جهل منه که پیداش نکردم.
ولی از استاد حضرت علامه حسن زاده شنیدیم یه روز که فرمودن که،
فرمودن که یه شخص اومد پیش امام صادق گفت آقا
معده درد دارم، سوهاضمه اینها.
حضرت دستوری دادن که مثلا عسل رو با این اخلط کنه اینطوری، اینطوری استفاده کنه.
همون پزشکی طبیعی،
طب اسلامی، طب سنتی حالا هرچی.
بعد رفت تشکر کرد حضرت صداش کرد فرمود چرا از من نپرسیدی اینو از کجای قرآن در آوردم
. تمام دستورات اهل بیت بر اساس قرآنه.
بعد اینجا حضرت باقر العلوم
شکافنده علوم که در شهادت آقا باز مفتخر بودیم اینجا علت این باقر بودن رو از لسان رهبر عزیز خدمت شما عرض کردیم.
فرمودن که "مگر نشنیده ای؟"
داره ریشه این رو میگه که چرا ما میگیم امیر یعنی روزی رسان.
"مگر نشنیده ای که در کتاب خدا فرمود و نمیر اهلنا."
کیا؟ فرزندان عقب وقتی خدمت برادرشون حضرت یوسف رسیدن همزن نشناخته بودن گفتن و نمیر اهلنا.
آقا میخوایم برای اهلمون آذوقه تهیه کنیم.
بهشون آذوقه و طعام، اطعام اینها برسونیم.
"مگر نشنیده ای که تو قرآن نمیر اهلنا و خانواده خود را آذوقه میرسانیم."
حضرت فرمود اشاره به این آیه که پس این یعنی روزی رسان.
یه روایت دیگه هم هیف میاد اینو نگم.
گرچه تقریباً وقت من تمامه.
عبدالمؤمن میگوید به امام باقر علیه الصلاة والسلام گفتم از چه رو امیر مؤمنان را بدین لقب نامیدند؟
فرمود زیرا آذوقه رسانی مؤمنان به دست اوست.
اوست که آنان را خوراک علم میدهد.
اصلاً عزیزان من رزق ما دست امیرالمؤمنینه.
من در محل کارم یه مقدار
اه نقد میکنم کسانی رو که
خیلیا جرات نمیکنن میگن نه، نه مثلا
دست به قلم میشه ما رو معرفی میکنه مثلا به اداری میگه یا نمیدونم
اضافه کاریمونو قطع میکنه و امثال اینا.
همیشه بهشون میگم خجالت بکشید.
این چه تعبیر، چه تصوریه شما دارید.
جرات و جسارت داشته باشید رزق ما دست امیرالمؤمنینه.
اینا کیان؟ تو با جرات و جسارت حرفت رو بزن برو جلو.
ببین مولا چگونه از تو حمایت کنه "من حيث لا
يحتسب. و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب".
اصلا این قاعده الهیه.
چرا فرمود بعد از نماز واجب هر کس سه بار این آیه رو بخونه و تقدم و تأخرشو واسه صلوات بکنه رزقش زیاد میشه.
توشه دیگه. هرکس تقوای الهی کن-- پیش بگیره،
خدا به اون از جایی که گمان نمیکنه رزق میرسونه.
"و يرزقه من حيث لا يحتسب".
کاملا مشخص و مبین صریح آیه قرآنه.
اصلا تفسیرم نمیخواد. کسی که دنبال امیرالمؤمنین باشه عزیز میشه.
کسی که همیشه سر سفره مولا بنشینه آقا میشه.
هر چقدر با مولا
دمخور باشی عزیزم،
آقا و عزیز عالم میشی.
"فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین".
عزت پیش خدا و پیغمبر و اهل ایمانه که تفاسیر فرمودن این اهل ایمان امیرالمؤمنین و اولاد امیرالمؤمنینه.
اومدیم اینجا ما عزت بگیریم.
"یا ایها العزيز".
یا امیر المؤمنین. به، به،
به. "مصنا و أهلنا الضر".
پدر ماست. خجالت نکشیم.
من البته بحث رو اه
تمام نشده جمع کردم چون فرصت دیر شده اشکال نداره.
هممون با هم این آیه رو قرائت کنیم.
خطاب به امیر-- حتی پیش از این خطاب به، به امام عصر میگفتیم الان به امیرالمؤمنین.
"یا ایها العزيز مصنا و أهلنا الضر".
هم من هم اهلم رو پریشانی گرفته.
من از طرف خونوادهم هم اومدم.
"و جعلنا ببعثه مجاه".
ما با دست خالی اومدیم. "فأوف لنا الكيل".
کیل ما ظرف ما رو پر کن.
میکائیل مجری رزق الهیه.
میکائیل، کیل. "فأوف لنا الكيل و تصدق علينا".
یا علی به ما امروز صدقه بده "وتصیب"
صدقه ای دور سر پسرت مهدی بچرخون و تو دست ما بگذار.
"وتصدق علينا إن الله يجزي المتصدقین".
به سار امیر المؤمنین و اولاد طاهرینش تا قیام قیامت صلوات ختم کنید.
الله Akbar. الله Akbar.
جلسه قبل
جلسه بعد