ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

امشب جای نوجوونای پاکمون چقدر خالیه بین ما.

خسته اردو بودن نیومدن.

یادشون کنیم ان شا الله که اون‌ها ادامه دهنده راه شهدا باشن و شرمندگی که ما گرفتارش شدیم اونا نشن.

برای سلامتی همه نوجوونای مرزبوم که ان شا الله قراره این پرچم رو به آقا برسونن صلواتی ختم کنید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَهَيِّتْ لِفَرَجِک.

انتهای این چند کلمه ای که مرحوم ملا محسن پیرامون لقاء الله گفته بود رو باز یه نگاهی کنیم.

[نفس عمیق] هرچی می‌خوایم ازش بگذریم دلمون نمیاد.

و قد قیل ان المعرفة بذر المشاهدة و في الكافي عن الصادق علیه السلام لو يعلم الناس ما في فضل، في فضل معرفة الله تعالی ما مدوا اعينهم إلى ما متع به الاعداء من زهرة الحياة الدنيا ونعيمها.

که اگر فضل و اون فضیلتی که خدا در معرفت الله تعالی قرار داده است که اینجا معنای لقاء الله رو ملا محسن این گرفته که بذر مشاهده و شهود است که به اشهد و مقام اشهد و برسی.

اگر می‌فرماید این رو درک می‌کردن دیگه ما مدوا اعینهم.

اصلاً اینا چشم هاشون رو نمی‌کشیدن، نمی‌انداختن.

إلى ما متع به الاعداء من زهرة الحياة الدنيا ونعيمها.

به این چیزهایی که ما نعمت‌های دنیایی، دنیا از شروع خودش از جهت فلسفی یعنی پست، دنیه، پسته، پست‌ترین مرتبه عالم خلقت‌ه.

ما پست‌تر از دنیا از حیث رتبه‌ای نداریم.

میگه اگر این‌ها می‌دونستن چه نعمتیه، چه فضیلتی‌ست در معرفت الله که بعد توضیح میده این فرمایش امام صادق‌ه ها [صلوات الله] که بعد توضیح میده که نعمت‌های بهشتی در پس معرفت حق در تجلی حق تعالی صورت می‌گیره.

اصلاً نعمت‌ها اون اصل نعمت، سرچشمه و عیون بهشت میشه همون تجلیات حق برای بندگانش در بهشت و اینکه فرمودن در کربلا سید الشهدا تجلی کرد برای شهدا چون خیلی کم بودند دیگه هفتاد و دو نفر در برابر حداقل سی هزار نفر چیزی کمی نیست.

تو دنیا سابقه نداشته.

اونطوری وایستن پای آقا.

بعد اونم باید واکاوی بشه.

تاریخ همین نیست که آقا می‌کشتنت خب عشق هست بکشن.

این نبوده که زن و بچه رو اسیر کنن، دارایی‌شونو در کوفه و و شامات و در حجاز و هر جایی و هرچی داشتند رو تصرف کنن.

بعد اینا رو به عنوان خارجی اسیر کنن.

این اصلاً این یه چیز کمی نیست.

بعد اون‌ها اونطوری محکم بر شهادت سبقت بگیرن.

دلیلش رو امام صادق [صلوات الله] فرمود تجلی سید الشهدا برای یارانشه.

ببین اگر یکی مثل شهید حججی اونطوری حماسی می‌آفرینه، اگر شهید سلیمانی تا مرز بزرگ‌ترین مرد تاریخ ایران میره، تا ذیل ولایت فقیه یعنی دیگه حتی تشییعش یه چیزی شبیه تشییع امام شد.

تا اونجا میره اما دنیا تکونش نمیده، با دلش بازی نمیکنه.

این تجلی امام عصر برای اوست.

تجلی، تجلی یعنی ظهور، یعنی ظهور.

اونم ظهور، تجلی حق تکرارپذیر نیست.

لا تکرار في التجلي.

یعنی اینطوری نیست که ااا عادی بشه.

تکرار درش نیست.

نعمت‌های بهشتی هم حدیث داریم که تکراری نیست تو رو خسته کنه.

پشت سر هم آن فآن هی نعمت، تجلی جدید، تجلی.

مثل اینکه شما الان جدیدی.

مثل اینکه شما الان جدیدی.

حتی بدن ما هم آنفآن جدید می‌شود.

حتی اون بافت‌هایی که در بدن خاکی و این جسم و جسر خاکی ما، بافت‌هایی که کهنه شده، فرسوده شده، بایگانی شده به یک معنا.

اینا تو بدن مونده بافت‌های فرسوده دارن اذیت می‌کنن بدن رو.

ایناها هم می‌دونید ماه مبارک رمضان یکی از اسرار طبیش اینه.

طب هم از حیث ذیل طبیب، اسم طبیب حق تعالی داریم میگیم.

نه این پزشکی امروز.

از اون حیث یعنی از بحث الهیتش که می‌بینیم که ااا فرمودن این سی روز گرسنگی باعث میشه که-- دیگه حداقل نه ساعت یعنی کسی در روز نه ساعت حداقل نه ساعت اگر گرسنه بمونه، اون بافت‌های فرسوده و بایگانی شده که مضر شدن دیگه برای بدن، اینا آب میشن، خورده میشن، خورده میشن، از بین میرن و بافت‌های جدید در بدن تولید میشه.

حالا این یه وجه بحث ملکی‌شه.

ملکوتی‌ش که دیگه بماند.

نعمت‌هایی در بهشت هست که مخصوص روزه‌داران است و به عهدی حق تعالی نمی‌دهد من بعضی موقع‌ها چشم من می‌افته که بعضیا این جوونا بیچاره‌ها روزه خوری می‌کنن با چه افتخاری، با چه تبختر اینا.

اصلا آدم دوست داره داد بزنه، نذر و اعصاب و روانیت رو اصلا گوشش نوک-- نه نه ب-بفهمونه بهش که بابا تو چه نعمت‌هایی رو داری از دست میدی.

تو چی داری از دست میدی؟

عبدت رو داری می‌سوزونی به چند روز خوشی دنیا.

بعدم روزه نه یعنی غذا نخوردن که.

روزه یعنی تنظیم ساعات خوردن.

کی گفته نخور؟

افطار بخور، سحر بخور، بینشم بخور، اون ساعت هم نخور.

تنظیم ساعات خوردنه.

مثل اینکه تهجد "فاتحجت بهی نافلة اللیل".

که "عسی ان یبعثک ربک مقاماً محموداً".

این تهجد در شب که انسان رو به مقام محمود می‌رسونه نه یعنی نخوابیدن در شب، یعنی تنظیم ساعات خوابیدن.

و الا شب‌زنده‌داری که بی‌خوابی نیستش که.

مگه بدن نیاز نداره؟

نیاز داره.

خب بماند.

پس بحث تجلی بود که آن‌فآن حتی بدن ما داره نو به نو می‌شه چه برسه باطن.

دائماً همچی "کل يوم هو في شأن".

"يسأله من في السماوات والأرض" اونچه که در آسمان و زمین است "يسأله".

فعل فعل مضارع است.

یعنی آن‌فآن شما بدن و روح و نفس و جانت داره-- جانت داره درخواست می‌کنه "يسأله من في السماوات والأرض".

ولو ندونی.

هرچی در آسمان و زمینه آن‌فآن داره درخواست می‌کنه از حق تعالی که درخواست خداست که "کل يوم هو في شأن" در هر ظهوری او در شان جدید و خاص و ظهور جدیدی‌ست.

این، این تجلی یعنی این.

که کسی این رو متوجه می‌شه آن‌فآن غرق نعمت جدیده که بالاترین نعمت‌های بهشت بعد ادامه این بند همین رو می‌فرمود که "و كانت دنياهم اقل عندهم مما يطئونه بأرجلهم و تنعموا بمعرفة الله تعالی و تلذذوا بها تلذذ من لم يزل في روضات الجنان مع أولياء الله".

الله اکبر.

این‌ها همین الان نسیه هم نیست.

درسته به جهت سهولت فهم می‌گیم نسیه است آخرت.

اما نه اینطوری نیست.

همین الان آخرت قیام کرده است.

همونطور که عزیزان که کانال رو دنبال می‌کنند عرض کردیم در مسعود بلال که عزیزانی که گوش دادن که امام سجاد به چه خاطر وداع می‌کنه با ماه مبارک رمضانی که متصرّم بود، منقضی بود، تمام شد و رفت.

زمان رفت.

زمان رفتنی‌ست.

الان کمال ما تموم شد.

از دست رفت.

تموم شد.

زمانش رفت.

امام سجاد که امام معصوم است و عبث نمی‌گوید، بیهوده نمی‌گوید، با کی سخن می‌گه در مقام وداع با ماه مبارک رمضان؟

آمیز روضه آقای ملکی تبریزی این مرد عارف یکتا و تقریباً به یک معنا بشه گفت طوری که امام فرمود اگر یک مرد در شیخان قم دفن شد، شاه آمیز جواد است یا جواد آقا یعنی یکتا، یکتایی داشت.

این مرد بزرگ که شاگرد حاج حسینقلی احمدانی بود، ملا حسینقلی.

همه شاگرداش اینطوری بودن به قول علامه حسن زاده در نصف بالانس می‌فرمود.

این بزرگوار در المراقباتش می‌فرماید به دهر ماه مبارک رمضان به مرتبه دهری رمضان وداع کرده، گفتگو کرده که انّ همین الان حیو حاضر و هست.

الان کمال ما تموم شد.

از جهت زمانی، زمان برداشته شد.

م-متصرّم بود.

منقضی شد.

تمام شد.

اما چی باقیه برقراره؟

آخرتش.

آخرت این کمال الان برقراره.

آخرتش هست.

اینو م-- چرا به این سمتی رفت و اومدیم؟

خواستیم بگیم که الان، همین الان هم آخرت برقراره.

به پاست.

چشم باز کنی ببینی ملکوت رو می‌بینی آخرت هست.

منتها "فبصرك اليوم حديد".

"کشفنا عنک قطاعك" که رخ بده تازه اون موقع انسان می‌بینه که واقعاً برقرار بود و حالا می‌بینه قرارش رو می‌بینه و بی‌قرار می‌شه.

این یک حقیقتی‌ست که باید اونجا دهر می‌شه روح زمان، روح ملکوت ربه، رب النوع زمانه.

مثل اینکه بدن من، شما نفس داره پرورش میده، می‌شه مربی بدن.

اسماء مربية در عالم آن‌فآن در حال تجلی‌اند و تعطیل‌بردار هم نیستند.

تجافی هم که محاله.

اسماء مربية دارن همینطوری آن‌فآن تربیت می‌کنن، پرورش میدن.

همونطوری که نفس ما داره احکام روح رو به بدن منتقل می‌کنه و بدن رو پرورش میده.

درست شد؟

اول در رحم مادر چون "جسمانية لحدوث" بودیم این نفس ناطقه از دل، از دل جسم، از دل جسم جماد، نطفه از اون از دل اون متکون شد، متولد شد.

یعنی فرزند جسمیت بود نفس ناطقه.

قبلش که نبود.

اما بعد چنان تعالی پیدا می‌کنه که او می‌شه پدر.

یعنی کی؟

نفس ناطقه می‌شه پدر بدن.

او پرورش میده پدر رو-- بدن رو.

بدن رو می‌کشه بالا.

این در حقیقت مرتبه دامنه‌ی وجود شما بدنه.

مرتبه نازله نفس شما بدنه.

رز شد بدن میشه مرب-- این نفس ناطقه میشه مربی بدنت.

بدن میشه مربا.

داره پرورش پیدا می‌کنه.

حالا اینو بیار بالا.

بیا بالا از معرفت نفس برو به معرفت رب و معرفت ارباب.

رب النوع، رب الانواع یا مثُل یا همون ملائکه یا اسماء تکوینی که تو بر اساس اصل توقیفیت اسماء محکم و میخ‌کوب در رتبه خودشون قرار گرفتن و مطلقا مقام معلومشون دست نخوردنی‌ست.

اوناها در کارن دارن پرورش میدن.

دهر ماه مبارک رمضان یعنی زمان این ماه که الان داره سپری می‌شود، او باقی و برقرار است.

بهش میگن آخرت، ملکوت، ملکوت ماه مبارک رمضان، دهر ماه مبارک رمضان.

اون هم مربی داره.

مربی اون میشه سرمد.

که حالا دیگه بحثی‌ست خودش یه روزی بازش کنیم که رابطه‌ی ثابت با ثابت میشه سرمدیت.

رابطه‌ی ثابت با متغیر می‌شود دهر.

پس رابطه‌ی متغیر با متغیر میشه زمان.

که این متغیر با متغیر رو ما خوب درک می‌کنیم چون نشئ طبیعت اینه جریانش.

تدریجه.

دار-- دار تدریجه.

چرا اونو، اونو نه.

تا چشم باز بشه.

اینجا می‌فرماید که اگر این رو، این چیزی که ما داریم میگیم، اون روح رو، اون ملکوت رو، اون معرفت رو که بذره شهوده، اگه کسی اینو ببینه، اینو متوجهش بشه و بچشه اصلاً دیگه "ما مدّعَینَهُمَ لا ما مَتَّعَ بهِ الأعداء من زَهْرَةِ الحیاةِ الدّنیا".

اونم به الأعداء.

از اون سرگل دنیا، نعمت‌های دنیا، زهره.

از اینایی که به أعداء، به دشمنامون بخشیدیم که اگر دنیا پیش ما ذره‌ای ارزش داشت که به دشمنامون نمی‌بخشیدیم.

از این چیزی که ما به دشمنامون بخشیدیم مثلاً اینا چشمشون اصلاً نمی‌گیره اون‌ها رو.

اصلاً توجه به این چیزا ندارن.

دیدی گاهی اوقات هیچی از دنیا نداری ظاهراً اما کأنّ هیچ نیازی هم نداری.

چنان آرامشی پیدا می‌کنی.

این قناعت یعنی این.

قناعت نه یعنی که هیچی نداشته باشی.

زهد نه یعنی که هیچی نداشته باشیا.

یعنی این حالتو داشته باشی.

حالا می‌خواد داشته باشی یا نداشته باشی، این حالتو داشته باشی، این مهمه.

حضرت سلیمان نبی از همه بیشتر داشت اما این حالت رو داشت.

کسی هم می‌بینی هیچی هم نداره باز این حالت رو هم داره.

مهم داشتن این حالته.

زهد یعنی بی‌رقبتیه به دنیا.

نه اینکه ببوسی بذاری کنارو.

نه ازدواجی، نه بچه‌ای، نه تولید نسلی که به قول علامه فرمود هدف از خلقت [نفس عمیق] فرمودن که ان شاء صورت انسانی‌ست، نه اطفاء شهوت حیوانی.

صورت انسانی.

تو هم واسطه‌ی خلقت میشی.

شوخیه؟

تو هم واسطه‌ی فیض میشی.

اولین فیضی که معلومه شما از حق گرفتیم چیه؟

اولین رزق ما چی بوده؟

از اون وجود منبسط، ول ممدود الهی.

"أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ".

اون ظل، ظل الرحمن، نفس الرحمن، صادر اول که کشیده شد مد، مد خورد، مد الظّل، اون سایه کشیده شد شد خلائق.

اولین فیضی که ما از اون وجود منبسط، از اون رقق منشور و رو عرش بوت پرده آویخته که صادر اوله، نفس الرحمن گرفتیم چیه؟

رزق، رزق وجودمون.

خب این واسطه و به واسطه وسائط فیض الهی در طول هم در کارن به عنوان مربی تا این وجود منقضی نشه، صورت انسانی انشا بشه.

اصلاً فلسفه وجود غریزه، غریزه شهوت و چه می‌دونم این‌ها همه اینه صورت انسانی انشا بشه، نه اطفاء شهوت حیوانی.

علامه می‌فرماید.

یعنی تو هم بشی واسطه‌ی فیض.

تو هم واسطه‌ی فیض بشی.

چرا بچه، چرا پیغمبر عزیز عالم توجه هیچوقت کردید به این فرمایش آقا که فرمودن که تا می‌تونید تولید نسل کنید، فرزنددار بشید، کثرت اولاد داشته باشید که من قیامت پیش امم پیشین و انبیا حتی به تعداد شما حتی بچه‌هایی که در رحم مادراشون سقط شدن افتخار می‌کنم.

یعنی یه چیزی درشه که پیغمبر به چیز بیهوده که افتخار نمی‌کنه، مباحات نمی‌کنه که.

واسطه‌ی فیض وجود میشی.

شوخیه مگه؟

هی میگه من نمی‌تونم از پسش بربیام.

از جهت روزی مگه تو روزی میدی که پسش بربیای؟

از جهت حالا یه سری هم از بحث تربیت و این‌ها تو زمانه فعلاً خیلی دغدغه‌مندن بچه دار نمیشن.

اونم خب بله.

اینکه دغدغه‌مند باشی درست قبول داریم که الان فضای مجازی قتلگاه بچه‌های ما شده.

قبول.

اینا مشکلات بسیار عجیب، به شدت وحشتناک.

آدم وقتی با نوجوان‌های الان اردو میره، ما دیشب تا صبح با پنجاه شصت تا نوجوان‌های این هیئت اردو بودیم.

بعد فاصله‌ی این‌ها رو کاملاً درک می‌کردیم با سی سال پیش همین شماها که الان ریشتون سفید شده با هم اردو می‌رفتیم.

چه قدر فاصله‌ست.

اینا رو ما می‌فهمیم، درک می‌کنیم.

اما تربیت یک سیستمه.

عزیز دلم.

یعنی شما هرچی تعداد، تعداد این بچه‌ها بیشتر میشه اتفاقاً تربیت آسون‌تر میشه.

وقتی یه دونه‌ست به شدت سخته.

دو تاست یه ذره آسون‌تره ولی باز سخته هی بیشتر بشه.

حالا هی بعضیا با نگاه عاقل اندر سفیه بنده رو می‌بینن.

یه روزی هم از منبر پیاده شدم یه حرفایی زدیم با آقای دکتر که الان تشریف ندارن.

حاج احمد آقا رو میگم.

ایشون به ما گفتن حاج آقا شما ما هرچی بالا منبر تا حالا گفتیم دیدیم عمل کردی جز یه دونه‌ش.

گفتم کدوم آقا؟

گفت این بحث تولید مثل و [خنده] X و نسل و چی و اینا.

گفتم آقا ما جانبازیم با ما شیمیایی جنگیم و همین دو تاش هم خدا رحم کرد که به خیر گذشت.

و الا به بنده گفتن حواست باشه احتمال داره بچه ها، خیلی بچه های جنگ که شیمیایی‌اند بچه هاشون طفلی‌ها مشکلات دارن.

اگر-- مشکلات جسمی، روحی، روانی اینا خطرناکن.

قصه ما اینو نه گفتم که توجیه کنم کارمون رو.

و حقیقت اینطوری هست.

اونا از دستمون در رفتن.

[خنده] بله.

مدت‌ها بود که ما خنده های شما رو ندیده بودیم.

دلمون برای این شوخی‌هام تنگ شده بود.

خدا انشاالله این نعمت‌ها رو از ما نگیره.

پس خسته تون نکنم.

همونطوری که کمیلمون سعی کردیم غل و غل باشه صحبت مون هم همینقدر غل و غل.

خلاصه‌ش اینکه اصل اونه.

تو یه جمله بحثو جمع کنم.

غالب مردم توجه‌شون به مرتبه نازله خلقت افتاده و مرتبه نازله خودشون.

به دامنه کوه دارن می‌پردازن، به قله نمیرن.

اونم چیه؟

به جسم و جسمیات و دنیا.

که دنیا به منزله بدن عالمه.

حق جان جهان است و جهان جمله بدن.

دقت بفرمایید، حق جان جهان است و جهان جمله بدن.

یعنی جهان هستی، نظام بیکران آفاقی و این‌ها عوالم هستی به منزله بدن هست برای باطن عالم.

مثل که تو الان بدن داری و باطن، روح و نفس داری.

غالبا به خوشی و لذت و بهره‌وری از این انزل مراتب که دامنه وجودشونه یعنی جسم و دنیا پرداختند.

میگه چشمتو به این ندوز.

"لا تمدن عينيك الى ما متعتنا به" آیه‌ش اینه اگه اشتباه نخونده باشم.

و اون چیزی که ما به اینها متاع قلیل دنیا، قل دنیا، قل-- چی؟

متاع الدنيا قليل.

متاع الدنيا قليل.

قرآن میگه قلیله.

این، این، این همه قلیله به هرچی.

به اونور چه خبره که خدا به این میگه قلیل؟

حالا این متاع قلیل رو داده به اینا، به اینا که چشمشون به دنیاست، به جسمیتشونه، به غرائز و شهواتشونه صرفا.

توجه کردید؟

بعد میگه تو چشمتو بیار بالا، تعال و ملکوت رو ببین، آخرت رو ببین، روحت رو ببین، نفست رو ببین.

بخواه که لذت‌هایی رو بچشی تو همین جا، جا پای مولات بذاری که فرمود "لو كشف الغطاء ما ازددت في يقينی".

اگر پرده بیفته به یقین من اضافه نمیشه.

چقدر آخرت، آخرت، آخرت نه دنیا، قیامت در منظر و مرآه امیرالمؤمنینه که میگه از این پرده بیفته هیچ یقینی به من اضافه نمیشه.

یعنی اصلا من انگار هزاران هزار بار رفتم و اومدم.

انقدر تردد کردم اصلا عینیت داره در برابر، اینطوری میشه.

خب تو هم همینطوری بش-- انقدر اینجا بچشی که اونجا آب دهنت بابت حوری بهشتی و سیب گلآگه بهشتی راه نیفته به اون انزل مراتب.

که دارن می‌چشونن آقا.

الا الان شما اینجا چیکار می‌کنی؟

الا صرف فلسفه بودن من و شما اینجا همینه.

اینو خواستی.

اینو یه چیزی چشیدی که اینجایی دیگه.

مگه چی داره اینجا؟

امشب هم دیر اومدیم.

حسینیه سرد.

نمی‌دونم اصلا چایی گذاشتن بچه‌ها؟

میشه چایی هم بخوریم یا نه؟

هیچی نیست.

هیچی نیست.

یه سری هم از سرما خودشونو کس کردن بغل.

خب برای چی اومدی آخه؟

مگه مرض داری؟

دور از جونت.

آره باید بگی من مرض عشق دارم.

مریض امام حسینم.

یا من اسمه هو الدواء و الذکر هو الشفا.

دنبال این باشیم.

ولی کسی که گرفتار انزل مراتبه دیگه اون تجلیات نمی‌رسه.

این خوشی که تو تو کمیل امشب درک کردی، چشیدی، چشیدی، این دارایی تو شد.

تو شدی اصلا.

عالم عالم شدن است.

داری میشی.

اون یه طور میشه، تو یه طور دیگه میشی.

طور اون جهنمیه طور تو بهشتیه انشاالله.

همه دارن میشن.

سیرورت واساط، شدن.

و این چشیدن بعد این میشه چی؟

انزال دفعی.

دفعةً امشب تو کمیل یه انقلابی تو وجودت میفته، یه سوزی، یه اشکی، یه آهی.

ولو به بهانه بچه های غزه یا چه چه اینا بالاخره این انقلاب.

بعد این میشه انزال دفعی.

یک آن.

بعد می‌بینی چهارصد هزار سال تنزيل تدریجیش طول میکشه.

کل عالم برزخ رو تو بگیر تا قیامت می‌بینی این یه آن امشب کمیل اونجا طول میکشه تنزيل تدریجیش.

مثل قرآن "كأنزلناه في ليلة القدر".

یک آن همه حقایق به سینه پیغمبر نازل شد اما بیست و سه سال تنزيل تدریجیش طول کشید.

اینطوری میشه.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد وآل محمد.