ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 074

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و یاد نوجوانان

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز می‌کنیم.

«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

امشب جای نوجوانان پاک‌مان میان ما خالی است. خستهٔ اردو بودند و نیامدند. یادشان کنیم؛ ان‌شاءالله ادامهٔ راه شهدا باشند و آن شرمندگی‌ای که ما گرفتارش شدیم دامنگیرشان نشود. برای سلامتی همهٔ نوجوانان این مرزوبوم — که ان‌شاءالله قرار است این پرچم را به آقا برسانند — صلواتی ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ لِفَرَجِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرجت تعجیل کن.

بازگشت به انتهای کلام ملا محسن

انتهای این چند کلمه‌ای را که مرحوم ملا محسن فیض کاشانی پیرامون لقاء الله گفته بود، باز یک نگاهی کنیم. هرچه می‌خواهیم از آن بگذریم، دلمان نمی‌آید. صحبت شب جمعهٔ ما هنوز روی همان فقره است.

گفته‌اند:

«وَقَدْ قِيلَ إِنَّ ٱلْمَعْرِفَةَ بَذْرُ ٱلْمُشَاهَدَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفته شده که معرفت، بذر مشاهده است.

و در کافی از امام صادق علیه‌السلام آمده است:

«لَوْ يَعْلَمُ ٱلنَّاسُ مَا فِى فَضْلِ مَعْرِفَةِ ٱللَّهِ تَعَالَىٰ مَا مَدُّوا أَعْيُنَهُمْ إِلَىٰ مَا مَتَّعَ بِهِ ٱلْأَعْدَاءَ مِن زَهْرَةِ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَنَعِيمِهَا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر مردم می‌دانستند در فضل شناخت خداوند تعالی چیست، چشم‌هایشان را به سوی آنچه دشمنان از شکوفهٔ زندگی دنیا و نعمتش برخوردار شده‌اند نمی‌دوختند.

اگر مردم آن فضل و آن فضیلتی را که خدا در معرفت الله تعالی قرار داده درک می‌کردند، دیگر چشم‌ها را نمی‌کشیدند و نمی‌انداختند به سمت آنچه به اعداء داده شده از زهرة حیات دنیا و نعیمش.

اینجا ملا محسن معنای لقاء الله را همین گرفته است: بذر مشاهده و شهود؛ که انسان به «أشهد» برسد و به مقام أشهد. معرفت را که کاشتی، مشاهده می‌روید. بدون این بذر، شهود نمی‌آید.

دنیا از ریشهٔ دُنوّ و پستی است. دنیا یعنی پست؛ پست‌ترین مرتبهٔ عالم خلقت. ما پست‌تر از دنیا از حیث رتبه نداریم. می‌فرماید اگر این‌ها می‌دانستند چه نعمتی، چه فضیلتی در معرفت الله است — و این فرمایش امام صادق علیه‌السلام است — دیگر چشم به آنچه دنیا از شکوفهٔ خودش به دشمنان داده نمی‌دوختند.


نعمت بهشت همان تجلی حق است

بعد توضیح می‌دهد که نعمت‌های بهشتی در پسِ معرفت حق، در تجلی حق تعالی صورت می‌گیرد. اصلاً نعمت‌ها، آن اصل نعمت، سرچشمه و عیون بهشت، همان تجلیات حق برای بندگانش در بهشت است. حوری و قصر و نهر در رتبهٔ نازل‌اند. اصل نعمت، دیدن است؛ ظهور است؛ تجلی است.

اگر فضل معرفت را کسی بچشد، دیگر آن متاع پست چشم او را نمی‌گیرد. نه اینکه دنیا را انکار کند؛ رتبهٔ دنیا را می‌فهمد. دنیا بستر است، دامنه است، بدن عالم است؛ قله نیست.


تجلی سیدالشهدا برای یاران کربلا

و اینکه فرموده‌اند در کربلا سیدالشهدا برای شهدا تجلی کرد، چون خیلی کم بودند؛ هفتاد و دو نفر در برابر حداقل سی هزار نفر. چیزی کمی نیست. در دنیا سابقه نداشته که آن‌طور پای آقا بایستند.

بعد آن را باید واکاوی کرد. تاریخ همین نیست که «آقا می‌کشتندت؛ خب عشق است، بکشند.» این نبوده. زن و بچه را اسیر کنند؛ دارایی‌شان را در کوفه و شامات و حجاز و هرجا که داشتند تصرف کنند؛ بعد این‌ها را به‌عنوان خارجی اسیر کنند. این اصلاً چیز کمی نیست. بعد آن‌ها آن‌طور محکم بر شهادت سبقت بگیرند.

دلیلش را امام صادق علیه‌السلام فرمود: تجلی سیدالشهدا برای یارانش. آن ایستادگی از تجلی است، نه از شعار. وقتی امام تجلی کند، دنیا تکانشان نمی‌دهد.


تجلی امام عصر؛ لا تکرار فی التجلی

ببین اگر یکی مثل شهید حججی آن‌طور حماسه می‌آفریند؛ اگر شهید سلیمانی تا مرز بزرگ‌ترین مرد تاریخ ایران می‌رود — تا ذیل ولایت فقیه؛ حتی تشییعش چیزی شبیه تشییع امام شد — تا آنجا می‌رود اما دنیا تکانش نمی‌دهد و با دلش بازی نمی‌کند، این تجلی امام عصر برای اوست.

تجلی یعنی ظهور. آن هم ظهور. تجلی حق تکرارپذیر نیست.

«لَا تَكْرَارَ فِى ٱلتَّجَلِّى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در تجلی تکرار نیست.

یعنی این‌طور نیست که عادی شود. تکرار در آن نیست. نعمت‌های بهشتی هم حدیث داریم که تکراری نیست تا تو را خسته کند. پشت‌سرهم، آن‌ف‌آن، هی نعمت؛ تجلی جدید، تجلی. مثل اینکه شما الان جدیدی. حتی بدن ما هم آن‌ف‌آن جدید می‌شود.

تجلی حق که تکرار ندارد، یعنی هر آن، ظهور تازه‌ای است. کسی که با این چشم نگاه کند، خسته نمی‌شود؛ چون هر بار چیز تازه‌ای می‌بیند. کسی که چشم به زهرة دنیاست، زود سیر می‌شود و باز حرص می‌زند. آن یکی سیر نمی‌شود چون تجلی نو است؛ این یکی سیر نمی‌شود چون پست است و پستی قانع‌کننده نیست.


نو شدن بافت بدن و سرّ روزه

حتی آن بافت‌هایی که در این جسم و جسر خاکی کهنه شده، فرسوده شده، به یک معنا بایگانی شده، در بدن مانده و بدن را اذیت می‌کند. ماه مبارک رمضان یکی از اسرار طبی‌اش همین است. طب هم از حیث ذیل اسم «طبیب» حق تعالی می‌گوییم؛ نه این پزشکی امروز. از آن حیث، یعنی از بحث الهیتش.

فرموده‌اند این سی روز گرسنگی باعث می‌شود — حداقل کسی در روز نه ساعت اگر گرسنه بماند — آن بافت‌های فرسوده و بایگانی‌شده که مضر بدن شده‌اند آب شوند، خورده شوند، از بین بروند و بافت‌های جدید در بدن تولید شود. این یک وجه بحث مُلکی‌اش است؛ ملکوتی‌اش که دیگر بماند.

نعمت‌هایی در بهشت هست که مخصوص روزه‌داران است و به عهدهٔ حق تعالی است؛ به غیر روزه‌دار نمی‌دهد.

من بعضی موقع‌ها چشمم می‌افتد که بعضی از این جوان‌های بیچاره با چه افتخاری، با چه تبختری روزه‌خواری می‌کنند. آدم دوست دارد داد بزند و بفهماند که تو چه نعمت‌هایی را داری از دست می‌دهی. عبادتت را داری می‌سوزانی به چند روز خوشی دنیا.


روزه تنظیم ساعات خوردن است؛ تهجد تنظیم ساعات خواب

بعد هم روزه یعنی غذا نخوردن که نیست. روزه یعنی تنظیم ساعات خوردن. کی گفته نخور؟ افطار بخور، سحر بخور؛ بینش را نخور. تنظیم ساعات خوردن است.

مثل تهجد:

«وَمِنَ ٱلَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِۦ نَافِلَةًۭ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًۭا مَّحْمُودًۭا» (اسراء/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پاسی از شب را به آن بیدار باش؛ نافله‌ای برای تو. باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد.

این تهجد در شب که انسان را به مقام محمود می‌رساند، نه یعنی نخوابیدن در شب؛ یعنی تنظیم ساعات خوابیدن. وگرنه شب‌زنده‌داری که بی‌خوابی نیست. مگر بدن نیاز ندارد؟ نیاز دارد. خب بماند.

پس هم روزه تنظیم خوردن است، هم تهجد تنظیم خوابیدن. دین نیامده بدن را نابود کند؛ آمده ساعات را زیر اسم مربّی حق تنظیم کند تا بافت کهنه برود و بافت تازه بیاید؛ تا نفس هم مجال تجلی پیدا کند.


کل یوم هو فی شأن

پس بحث تجلی بود که آن‌ف‌آن حتی بدن ما نو به نو می‌شود؛ چه برسد به باطن. دائماً:

«يَسْـَٔلُهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍۢ» (الرحمن/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست می‌کند؛ هر روز او در کاری است.

آنچه در آسمان و زمین است از او درخواست می‌کند. فعل، فعل مضارع است؛ یعنی آن‌ف‌آن بدن و روح و نفس و جانت دارد درخواست می‌کند — ولو ندانی. هرچه در آسمان و زمین است آن‌ف‌آن از حق تعالی درخواست می‌کند؛ و این درخواست با آن شأن الهی گره خورده که در هر ظهوری او در شأن جدید و خاص و ظهور جدیدی است. این تجلی یعنی این.

کسی که این را متوجه شود، آن‌ف‌آن غرق نعمت جدید است؛ و بالاترین نعمت‌های بهشت همین است. نعمت تکراری نیست؛ شأن تازه است. بدن هم اگر بماند روی بافت فرسوده، اذیت می‌شود؛ روح هم اگر بماند روی تجلی کهنهٔ خیال، می‌میرد.


ادامهٔ حدیث؛ لذت معرفت همین‌اکنون است

بعد ادامهٔ همین بند می‌فرمود:

«وَكَانَتْ دُنْيَاهُمْ أَقَلَّ عِندَهُم مِّمَّا يَطَئُونَهُۥ بِأَرْجُلِهِمْ وَلَنَعِمُوا بِمَعْرِفَةِ ٱللَّهِ تَعَالَىٰ وَتَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَن لَّمْ يَزَلْ فِى رَوْضَاتِ ٱلْجِنَانِ مَعَ أَوْلِيَاءِ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دنیای آنان نزدشان کمتر بود از آنچه با پاهایشان لگد می‌کنند؛ و به شناخت خداوند تعالی متنعّم می‌شدند و از آن چنان لذت می‌بردند که کسی که همواره در باغ‌های بهشت با اولیای خداست.

الله اکبر. این‌ها همین الان است؛ نسیه هم نیست. درست است که به جهت سهولت فهم می‌گوییم آخرت نسیه است؛ اما این‌طور نیست. همین الان آخرت قیام کرده است. معرفت که بچشی، تلذذش را همین‌جا می‌بری؛ گویی در روضات جنان با اولیای خدایی. نه اینکه بگویی صبر کن تا بمیرم بعد بچشم.


وداع امام سجاد با دهر رمضان

همان‌طور که برای عزیزانی که کانال را دنبال می‌کنند عرض کردیم، امام سجاد علیه‌السلام به چه خاطر با ماه مبارک رمضانی که متصرّم بود، منقضی بود، تمام شد و رفت، وداع می‌کند؟ زمان رفتنی است. الان کمال ما تمام شد؛ از دست رفت. زمانش رفت.

امام سجاد که امام معصوم است و عبث نمی‌گوید، بیهوده نمی‌گوید. با که سخن می‌گوید در مقام وداع با ماه مبارک رمضان؟

میرزا جواد آقای ملکی تبریزی — این مرد عارف یکتا. تقریباً به یک معنا، طوری که امام فرمود اگر یک مرد در شیخان قم دفن شد، او میرزا جواد آقاست؛ یکتایی داشت. این بزرگوار شاگرد ملا حسینقلی همدانی بود. همهٔ شاگردهایش این‌طور بودند؛ به قول علامه حسن‌زاده در وصف بالایشان می‌فرمود.

این بزرگوار در المراقبات می‌فرماید امام سجاد با دهر ماه مبارک رمضان، به مرتبهٔ دهری رمضان، وداع کرده و گفتگو کرده؛ که آن همین الان حیّ و حاضر است و هست.

الان کمال ما از جهت زمانی تمام شد؛ زمان برداشته شد؛ متصرّم بود، منقضی شد. اما چه باقی است و برقرار است؟ آخرتش. آخرت این کمال الان برقرار است. آخرتش هست.


زمان، دهر و سرمد؛ اسماء مربّیه

چرا به این سمت رفتیم؟ خواستیم بگوییم که الان، همین الان هم آخرت برقرار است؛ به پاست. چشم باز کنی ملکوت را ببینی، آخرت هست. منتها:

«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌۭ» (ق/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پوشش تو را از تو برداشتیم؛ پس دیده‌ات امروز تیز است.

که رخ بدهد، تازه آن موقع انسان می‌بیند که واقعاً برقرار بود؛ حالا قرارش را می‌بیند و بی‌قرار می‌شود.

این حقیقتی است که آنجا دهر می‌شود: روح زمان، روح ملکوت، ربّ، رب‌النوع زمان. مثل اینکه بدن من را نفس دارد پرورش می‌دهد؛ مربی بدن می‌شود.

اسماء مربّیه در عالم آن‌ف‌آن در حال تجلی‌اند و تعطیل‌بردار هم نیستند. تجافی هم که محال است. اسماء مربّیه دارند همین‌طور آن‌ف‌آن تربیت می‌کنند، پرورش می‌دهند. همان‌طور که نفس ما احکام روح را به بدن منتقل می‌کند و بدن را پرورش می‌دهد. درست شد؟


جسمانیة الحدوث؛ نفس مربی بدن

اول در رحم مادر — چون جسمانیة الحدوث بودیم — این نفس ناطقه از دل جسم، از دل جسم جماد، از نطفه متکوّن شد، متولد شد. یعنی فرزند جسمیت بود نفس ناطقه؛ قبلش که نبود. اما بعد چنان تعالی پیدا می‌کند که او می‌شود پدر: نفس ناطقه می‌شود پدر بدن. او بدن را پرورش می‌دهد؛ بدن را می‌کشد بالا.

«جِسْمَانِيَّةُ ٱلْحُدُوثِ رُوحَانِيَّةُ ٱلْبَقَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حدوثش جسمانی است و بقایش روحانی.

این در حقیقت مرتبهٔ دامنهٔ وجود شما بدن است. مرتبهٔ نازلهٔ نفس شما بدن است. این نفس ناطقه مربی بدنت می‌شود؛ بدن مربّا است؛ دارد پرورش پیدا می‌کند.


از معرفت نفس به معرفت رب

حالا این را بیاور بالا. از معرفت نفس برو به معرفت رب و معرفت ارباب. رب‌النوع، رب‌الانواع، یا مُثُل، یا همان ملائکه، یا اسماء تکوینی که بر اساس اصل توقیفی بودن اسماء، محکم و میخکوب در رتبهٔ خودشان قرار گرفته‌اند و مطلقاً مقام معلومشان دست‌نخوردنی است. آن‌ها در کارند؛ دارند پرورش می‌دهند.

دهر ماه مبارک رمضان یعنی زمان این ماه که الان دارد سپری می‌شود، او باقی و برقرار است. به آن می‌گویند آخرت، ملکوت، ملکوت ماه مبارک رمضان، دهر ماه مبارک رمضان. آن هم مربی دارد. مربی آن می‌شود سرمد. که حالا خودش بحثی است؛ یک روزی بازش کنیم.

رابطهٔ ثابت با ثابت می‌شود سرمدیت. رابطهٔ ثابت با متغیر می‌شود دهر. رابطهٔ متغیر با متغیر می‌شود زمان. این متغیر با متغیر را ما خوب درک می‌کنیم چون نشئهٔ طبیعت این است؛ جریانش تدریج است؛ دارِ تدریج است. آن را نه؛ تا چشم باز شود.


اگر بذر شهود چشیده شود

اینجا می‌فرماید اگر این را — این روح را، این ملکوت را، این معرفت را که بذر شهود است — کسی ببیند، متوجه شود و بچشد، اصلاً دیگر چشم به آنچه به دشمنان از زهرة حیات دنیا داده‌اند نمی‌دوزد.

از آن سرگل دنیا، نعمت‌های دنیا، زهره. از این‌هایی که به اعداء، به دشمنان‌مان بخشیده‌ایم. اگر دنیا پیش ما ذره‌ای ارزش داشت که به دشمنان‌مان نمی‌بخشیدیم. از این چیزی که ما به دشمنان‌مان بخشیدیم، چشم‌شان اصلاً نمی‌گیرد. اصلاً توجه به این چیزها ندارند.

دیدی گاهی اوقات هیچی از دنیا نداری ظاهراً، اما کأنّ هیچ نیازی هم نداری؛ چنان آرامشی پیدا می‌کنی. این قناعت یعنی این.


قناعت و زهد حالت است نه نداشتن

قناعت نه یعنی که هیچی نداشته باشی. زهد نه یعنی که هیچی نداشته باشی. یعنی این حالت را داشته باشی. حالا می‌خواهد داشته باشی یا نداشته باشی؛ این حالت را داشته باشی، این مهم است.

حضرت سلیمان نبی از همه بیشتر داشت اما این حالت را داشت. کسی را هم می‌بینی هیچی هم ندارد، باز این حالت را دارد. مهم داشتن این حالت است. زهد یعنی بی‌رغبتی به دنیا؛ نه اینکه ببوسی بگذاری کنار. نه ازدواجی، نه بچه‌ای، نه تولید نسلی.


انشاء صورت انسانی؛ واسطهٔ فیض بودن

به قول علامه فرمودند هدف از خلقت، انشاء صورت انسانی است، نه اطفاء شهوت حیوانی. صورت انسانی. تو هم واسطهٔ خلقت می‌شوی. شوخی است؟ تو هم واسطهٔ فیض می‌شوی.

اولین فیضی که ما از حق گرفتیم چیست؟ اولین رزق ما چه بوده؟ از آن وجود منبسط، ظل ممدود الهی:

«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ» (فرقان/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را گستراند؟

آن ظل، ظل الرحمن، نفس الرحمن، صادر اول که کشیده شد، مد خورد، مدّ الظل؛ آن سایه کشیده شد شد خلائق.

اولین فیضی که ما از آن وجود منبسط، از آن رقّ منشور و پردهٔ آویخته بر عرش — که صادر اول است، نفس الرحمن — گرفتیم چیست؟ رزق وجودمان.

این وسائط فیض الهی در طول هم در کارند به‌عنوان مربی، تا این وجود منقضی نشود و صورت انسانی انشاء شود. اصلاً فلسفهٔ وجود غریزه، غریزهٔ شهوت و این‌ها، همه این است که صورت انسانی انشاء شود، نه اطفاء شهوت حیوانی. علامه می‌فرماید. یعنی تو هم بشوی واسطهٔ فیض.


کثرت اولاد و افتخار پیامبر

چرا بچه؟ چرا پیامبر عزیز عالم توجه فرمودند که تا می‌توانید تولید نسل کنید، فرزنددار شوید، کثرت اولاد داشته باشید که من قیامت پیش امم پیشین و انبیا حتی به تعداد شما — حتی بچه‌هایی که در رحم مادرشان سقط شده‌اند — افتخار می‌کنم. یعنی چیزی در آن است که پیامبر به چیز بیهوده افتخار نمی‌کند، مباهات نمی‌کند. واسطهٔ فیض وجود می‌شوی. شوخی است مگر؟

هی می‌گوید من نمی‌توانم از پسش بربیایم. از جهت روزی مگر تو روزی می‌دهی که از پسش بربیایی؟

از جهت تربیت، یک سری هم در این زمانه خیلی دغدغه‌مندند و بچه‌دار نمی‌شوند. اینکه دغدغه‌مند باشی درست است؛ قبول داریم که الان فضای مجازی قتلگاه بچه‌های ما شده. قبول. این‌ها مشکلات بسیار عجیب، به شدت وحشتناک.

آدم وقتی با نوجوان‌های امروز اردو می‌رود — دیشب تا صبح با پنجاه شصت نوجوان این هیئت اردو بودیم — فاصلهٔ این‌ها را کاملاً درک می‌کند با سی سال پیش، همین شماها که الان ریشتان سفید شده با هم اردو می‌رفتیم. چقدر فاصله است. این‌ها را می‌فهمیم، درک می‌کنیم.

اما تربیت یک سیستم است، عزیز دلم. یعنی هرچه تعداد این بچه‌ها بیشتر می‌شود، اتفاقاً تربیت آسان‌تر می‌شود. وقتی یکی است به شدت سخت است. دوتاست یک ذره آسان‌تر است ولی باز سخت است؛ هی بیشتر شود آسان‌تر.


دو فرزند و جانبازی شیمیایی

حالا بعضی با نگاه عاقل‌اندرسفیه بنده را می‌بینند. یک روزی از منبر که پیاده شدم، حاج احمد آقا فرمودند حاج آقا ما هرچه تا حالا بالا منبر گفته‌اید دیدیم عمل کردید جز یکی‌اش. گفتم کدام؟ گفت همین بحث تولید مثل و نسل. گفتم آقا ما جانبازیم؛ با ما شیمیایی جنگیده‌اند؛ و همین دوتایش هم خدا رحم کرد که به خیر گذشت. وگرنه به بنده گفته بودند حواست باشد؛ خیلی از بچه‌های جنگ که شیمیایی‌اند، بچه‌هایشان مشکلات جسمی و روحی و روانی دارند؛ این‌ها خطرناکند.

قصه را نگفتم که کارمان را توجیه کنم؛ حقیقت این‌طور است. آن‌ها از دست‌مان در رفتند.

پس خسته‌تان نکنم. همان‌طور که کمیل‌مان را فشرده خواندیم، سخن‌مان هم همین‌قدر فشرده باشد.


غالب مردم به دامنه پرداخته‌اند نه به قله

خلاصه‌اش اینکه اصل آن است. در یک جمله بحث را جمع کنم. غالب مردم توجه‌شان به مرتبهٔ نازلهٔ خلقت افتاده و مرتبهٔ نازلهٔ خودشان. به دامنهٔ کوه می‌پردازند، به قله نمی‌روند. آن هم چیست؟ به جسم و جسمانیات و دنیا. که دنیا به منزلهٔ بدن عالم است.

حق جان جهان است و جهان جمله بدن. دقت بفرمایید. یعنی جهان هستی، نظام بیکران آفاقی، عوالم هستی، به منزلهٔ بدن است برای باطن عالم. مثل اینکه تو الان بدن داری و باطن، روح و نفس داری.

غالباً به خوشی و لذت و بهره‌وری از این انزل مراتب — که دامنهٔ وجودشان است یعنی جسم و دنیا — پرداخته‌اند. می‌گوید چشمت را به این ندوز.


لا تمدن عینیک؛ متاع الدنیا قلیل

آیه‌اش این است:

«لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِۦٓ أَزْوَٰجًۭا مِّنْهُمْ» (حجر/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمانت را به سوی آنچه گروه‌هایی از آنان را از آن برخوردار کرده‌ایم مدوز.

و آن چیزی که به این‌ها داده‌ایم متاع قلیل دنیاست:

«قُلْ مَتَٰعُ ٱلدُّنْيَا قَلِيلٌۭ» (نساء/۷۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو برخورداری دنیا اندک است.

قرآن می‌گوید قلیل است. این همه قلیل است به هرچه. آن‌ور چه خبر است که خدا به این می‌گوید قلیل؟ حالا این متاع قلیل را داده به این‌ها که چشمشان به دنیاست، به جسمیت‌شان است، به غرائز و شهوات‌شان است صرفاً.

بعد می‌گوید تو چشمت را بیاور بالا؛ تعالی کن و ملکوت را ببین، آخرت را ببین، روحت را ببین، نفست را ببین. بخواه که لذت‌هایی را بچشی همین‌جا؛ جا پای مولا بگذاری که فرمود:

«لَوْ كُشِفَ ٱلْغِطَاءُ مَا ٱزْدَدْتُ يَقِينًا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر پرده برداشته شود، بر یقین من افزوده نمی‌گردد.

اگر پرده بیفتد به یقین من اضافه نمی‌شود. چقدر آخرت — آخرت نه دنیا — قیامت در منظر و مرآی امیرالمؤمنین است که می‌گوید از این پرده که بیفتد هیچ یقینی به من اضافه نمی‌شود. یعنی اصلاً انگار هزاران هزار بار رفته و آمده؛ آن‌قدر تردد کرده که عینیت دارد در برابر.

تو هم همین‌طور شو. آن‌قدر اینجا بچش که آنجا آب دهانت بابت حوری بهشتی و سیب و گلابی بهشتی راه نیفتد به آن انزل مراتب. دارند می‌چشانند آقا.


فلسفهٔ بودن امشب در حسینیه

الا الان شما اینجا چه کار می‌کنی؟ الا صرف فلسفهٔ بودن من و شما اینجا همین است. این را خواستی. یک چیزی چشیدی که اینجایی دیگر. مگر چه دارد اینجا؟ امشب هم دیر آمدیم. حسینیه سرد است. چای هم در کار نیست. یک عده هم از سرما خودشان را جمع کرده‌اند. خب برای چه آمدی؟ باید بگویی من مرض عشق دارم. مریض امام حسینم.

«يَٰمَنِ ٱسْمُهُ دَوَاءٌ وَذِكْرُهُ شِفَاءٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که نامش دارو است و یادش شفا.

دنبال این باشیم. ولی کسی که گرفتار انزل مراتب است دیگر آن تجلیات به او نمی‌رسد.

این خوشی که تو در کمیل امشب درک کردی، چشیدی، این دارایی تو شد. تو شدی اصلاً. عالم، عالم شدن است. داری می‌شوی. آن یک طور می‌شود، تو یک طور دیگر می‌شوی. طور او جهنمی است؛ طور تو بهشتی است ان‌شاءالله. همه دارند می‌شوند. صیرورت است، شدن است.


انزال دفعی و تنزیل تدریجی

و این چشیدن بعد می‌شود چه؟ انزال دفعی. دفعةً امشب در کمیل یک انقلابی در وجودت می‌افتد؛ یک سوزی، یک اشکی، یک آهی. ولو به بهانهٔ بچه‌های غزه یا هرچه؛ بالاخره این انقلاب. بعد این می‌شود انزال دفعی؛ یک آن. بعد می‌بینی چهارصد هزار سال تنزیل تدریجی‌اش طول می‌کشد. کل عالم برزخ را تو بگیر تا قیامت؛ می‌بینی این یک آنِ امشب کمیل آنجا طول می‌کشد تنزیل تدریجی‌اش.

مثل قرآن:

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم.

یک آن همهٔ حقایق به سینهٔ پیامبر نازل شد؛ اما بیست و سه سال تنزیل تدریجی‌اش طول کشید. این‌طور می‌شود. آن آنِ کمیل هم ذخیره می‌شود؛ بعد در برزخ و قیامت باز می‌شود. آن را از دست نده.


خاتمه

والحمد لله رب العالمین. صلوات بفرستید.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.