د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷۱
دارای متن همگام
استعاذه، سلام بر امام زمان و افتتاح جلسه
لقاءاللّٰه ۷۲
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴۳:۲۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۲ سرفصل
## ادامهٔ کلمات مکنونه؛ نکاح و ملکات نفس
۱:۲۱
## سه مقام در نظام هستی: دهش، گیرش، پیدایش
۱:۴۱
## معرفت نفس برای نوجوان و همهٔ سنین
۴:۳۱
## آباء سبعه در مقام دهش؛ آسمان مرد و زمین زن
۴:۵۲
## هفت فلک و چهار مادر؛ موالید ثلاثه
۶:۲۶
## القاءات الهیه و القاءات شیطانی
۶:۴۸
## نزول فیض از غیبالغیوب؛ هیچ رتبهای میانبر نمیخورد
۱۳:۰۲
## فهم از درون میآید؛ نوشتن کودک و اخفی
۱۴:۴۲
## مرتبهٔ طبع؛ خطخطی کودک و زبان حیوانات
۱۷:۵۴
## داستان سلیمان نبی و زبان گربه؛ ظرفیت
۱۹:۳۷
## مراتب عقل در حکمت: هیولانی تا مستفاد
۲۶:۲۷
## محو، طمس، محق؛ توحید افعالی و صفاتی و ذاتی
۲۷:۵۶
یعنی چه؟ چه میگوید چنین کسی وقتی به اینجا رسید؟ میگوید
۲۸:۱۷
بعد از این هم داریم مرحلهٔ محق. محق و آن دیگر توحید ذاتی است.
۲۹:۰۳
مخففش بود لاهو و الاهو. دیگر ما سنگینتر از این ذکر نداریم. نداریم.
۳۱:۴۲
## طیّالارض و ظرفیت اولیا
۳۲:۴۰
## مراتب وجود در عرفان: طبع، نفس، قلب، روح، سر، خفی، اخفا
۳۳:۰۹
## معرفت بذر مشاهده است؛ لبّ مطلب لقاء الله
۳۵:۴۲
## غسل مراتب وجود؛ رسالهٔ سید بحرالعلوم
۳۸:۲۶
## آلودگی از پایین به بالا میآید؛ ختم بر قلب
۳۹:۳۸
## نتیجه: آمادهٔ اخذ فیض باش؛ حواس را نگه دار
۴۰:۲۹
## مرتبهٔ مادون کار مرتبهٔ مافوق؛ قرآن اقوم راهها
۴۲:۱۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم إیاک نعبد
و إیاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
و علیکم السلام و رحمة الله. ان شاء الله که
در این لحظات خاص و ویژه شب جمعه
ماه معظم شعبان و روز میلاد زین العابدین سید الساجدین
امام زمان عزیزمون در هر حالت و هر کجایی تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائر جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی خد بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بحث ما در لقاء الله به جای بسیار مهم و حساسی در انتهای معنای لقاء الله از سوی
ملا محسن فیض علیه الرحمة در کتاب کلمات مکنونهشون رسیده بود
و جلسهی پیش اگر چنانچه یادتون باشه
موضوع نکاح
و ازدواج
و همسران بهشتی رو و ربطش رو
به ملکات نفس و اونچه که انسان بهش عادت میکنه رو گفتیم
و اثبات کردیم که البته خیلی
گذرا دیگه. دیگه تند و تراق نداشت بحثامون خیلی
اجمال بود و دیگه فقط
در حدی که بدانیم چه خبر است در عالم.
حالا ما ورود به نکاحات خمسه نکردیم.
اون پنج نکاحی که در عالم داره اتفاق میفته
که اصلا همه چی بحث
نکاح رو داره، ازدواج رو داره، ممزوج شدن و تشکیل مزاج رو داره
و علت بسیاری از نابسامانیها
در سیر خود ماها برمیگرده به بحث اون نحوه و کـ- کیفیت
امتزاج و
موضوع مزاج. که این یک بحثیست بسیار شیرین و شریف
که در عالم جاریه. حالا ما ازش بیخبر متاسفانه و از خیلی چیزها هم بیخبر یکیش هم همینه.
که اون در حقیقت
آباء سبعه اونها تاثیر میکنند چون مقام دهشاند.
در کلاً در نظام هستی یه مقام دهش داریم، یه گیرش داریم
که میگیره، یه پیدایش.
این سه تاست. دائما همه چی در حال ازدواج و تشکیل مزاج و فرزندی که متولد میشه
است که الان ما علم و عملمون با هم مزدوج میشن.
خیلی سادهاش کنم بچهها بفهمن.
علم و عمل با هم مزدوج میشن،
حقیقت وجودی ما متولد میشه.
مثلا تولدی که مولودی که حاصل میشه
در ما که ما همون هستیم از ازدواج علم و عمله.
یعنی در عالم حالا نکاحات الا ما شاء الله به صورت کلی، کلی خمس.
حالا اینها موالید
اربعة رو از موالید
ث-ثلاثه رو تولید میکنند در نظام هستی به صورت کلی.
حالا یه بحث کلی رو من دارم عرض میکنم.
ایجاد سؤال میکنه قطعاً.
شما از همین الان باید برید دنبال اینها.
این بچهترا نگن این مسائل مقدار برای ما ثقیل سنگینه.
از همین الان باید شما برید انواع وجودی خودتون رو بپرسید.
معرفت نفس. خیلی سال پیش بود عزیزتون آ سید مجتبی مدیر
نوجوانان وقتی به بنده گفتن حاج آقا چه کنیم اینا؟
گفتم چیزی غذایی مهمتر از، از معرفت نفس الان برای نوجوانان نیست.
گفت خب به زبان خودشون ما تو یا زهرا مجبوریم چون هم
بچههای نوجوان داریم هم،
هم مثلا میان سال داریم، ریش سفید همه جوره هست.
یه چیزی ملغمهای یه چیزی بگیم همه بهره ببرن.
اونایی که از راه دور دارن استفاده میکنند تا نزدیک.
سعیمونو کردیم. بالاخره از صد درصد حرفهای ما بیست درصدش مال
بچهتراست، بیست درصدش مال
میان سالهاست، بیست درصدش مال ریش سفیدهاست،
بیست درصدش مال اونایی که اهل علماند و اهل تحقیق و پژوهش و چه و اینا.
بیست درصدش هم که اصلا خودمون هم نمیفهمیم چی میگیم.
باید پیگیر باشید و اون آبا
سبعه که میگن چیز عجیبی نیست که در مقام چیاند؟
دهشاند. اونا میدن.
که آسمان مرد و زمین در،
زمین زن در خرت.
آنچه او انداخت این میپرورد.
نساءکم حرث لكم که تو آیه قرآن میگه زن
همسران شما زمین کشتزار شما.
اینو شما بکش ببر بالا
تعالی بده بره تا برسه به همسران بهشتی.
حوری بهشتی یعنی چی؟
حوری بهشتی که قبلا گفتیم
اون صور و اشکالیست که برخاسته از ملکات نفسند.
به چی عادت کردی؟ ملکه نفست چیه؟
به چی عادت کردی؟ خیلی راحته دیگه.
آقا من به چه کارایی عادت کردم؟ این کارا خوبن یا بدن؟
ببین من از جهت علمی اون حرف سنگینو زدم حالا دارم ترجمهش میکنم دیگه که بچهها هم بفهمن.
به چی عادت کردی؟ خوبن یا بدن؟
به همین راحتی. حالا اونها که عادت کردی ملکهاند.
میشن-- بهشون میگن ملکات نفس.
اونچه که در بعد از موت،
در قیامت همیشه همراهمان همسران ما هستند،
اینا چیان؟ صور و اشکالیاند
که از ملکات بیرون اومدن.
یعنی مولود ملکات نفسند.
ملکات از کجا حاصل میشن؟
از اصرار بر علم و عمل.
یعنی باورها و اعمال.
اینها تولید میشن. از
ازدواج بین علم و عمل
اونچه که مولودش میشه،
میشه صور و اشکال چی؟
قیامتی. همونها همسران ما هستند که تا قیامت همسرند با ما.
همسر. سرمون یکیه،
یکی هستیم. سرمونو یه جا میذاریم.
اون حوری بهشتی، همسر بهشتی، چمیدونم اینا همینه.
یعنی این. اگر شما
ملکات نفست یعنی اونچه که بهش عادت کردی
همراه با خشونت،
شدت، خباثت،
صفت رذیلهست العیاذ بالله.
به این سمت، اونها تبدیل به گرز و
آتش و عذاب و شدت و حدت و اینها میشه، همون همسرانی که تو همیشه با اونها هستی.
یعنی جهنمیها هم همسر دارن.
اما اگر نه رحمت،
شفقت، نور،
محبت، عطوفت،
صداقت، اینجور چیزهاست،
همش میشه چی؟ نرمش، لطافت،
آرامش، لذت.
میشه همسرانی که به تو لذت میدن،
همراه تواند. حالا اون آباء
سبعه. سبعه یعنی چی؟
هفت. اون پدران هفتگانه میشه قمر و
همینطور بگیر برو بالا. قمر و
عطارد و ناهید و
شمس و مریخ و مشتری و
زحل. این هفت تا. میشه هفت آسمان.
هر کدوم یه مداری دارن کلاً فی فَلَکٍ یَسبَحُونَ.
اونا در مقام دهشاند.
دارن اثر میگذارن، مردند.
این افلاک هفتگانه. مردان عالماند.
دارن اثر میگذارن. بر چی؟
بر امهات اربعه.
یعنی این چهار تا مادر. چهار تا مادر که میگیرن چیان؟
عناصر اربعه. آب و خاک،
هوا و حرارت.
اینا دارن میگیرن. مقام
گیرندگی دارن، مادرند.
خب از اثری که پدرها در این مادرها میگذارند، یه مولودی ایجاد میشه، ایجاد میشه،
ایجاد میشه. یه مولودی به وجود میاد.
امتزاج اون دو میشه موالید
ثلاثه. این سه تا مولود چیاند؟
یکیش معدنه به صورت کلی که جمادات ازش بیرون میاد.
یکیش نباته، یکیش هم حیوانه که ما از زمره حیوانیم انسانها.
کلاً همین سه تا شد.
خب حالا کیه که اینها رو با هم ممزوج میکنه، مزدوج میکنه، نکاح رو بین اینها برقرار میکنه، اثر
اونها رو در این مادر-- اون پدرها رو در این مادرها
ایجاد میکنه، ایجاد میکنه، ایجاد میکنه.
که الان مثلاً میگن آقا به قصد ایجاد خطبه عقد رو بخون، به قصد ایجاد.
کی اینها رو ایجاد میکنه
که منشآتش یعنی اون چیزی که
به عبارتی تولید میشه، متولد میشه،
مولود اینها بشه این
عناصر عرض شود
موالید ثلاثه
یعنی جماد و نبات و حیوان، اونها ارواح عالماند.
یعنی حقیقت و معانی کلیاند از بالا واسطه فیضاند.
این سلسله، این سلسلهای که من به یک شکل دیگهای امشب براتون باز کردم قبلاً جورای دیگه باز میکردم.
خب پس ما در-- داریم میگیریم، دائم داریم میگیریم.
ما یکی از اون موالید ثلاثه ایم.
حیوانیم اما حیوان ناطق.
ب-- حالا انزل مراتب تعریفیش.
داریم میگیریم. آیا این فیضی که در حال دهش هست داره به شما آنفاً آن نازل میشه،
این رو همونطور که آباء و اجداد ما، ا-- امه-- مادران و پدران ما گرفتن که مو-مولودش شدیم ما.
خب الان ما هم داریم میگیریم که مولود ما مولود
بهشتی باشه. اگه نگیریم پس بزنیم شیاطین القا میکنن.
ما القاءات رو حالا متاسفانه آیاتش رو
همراهم نه آوردم، نه حفظم.
میگم میترسم بگم آیه رو اشتباه بخونم.
حالا بعداً ایشالا براتون میارم آیاتو که آیاتی داریم که صراحتاً میگه شیطان در اینها القا میکنه.
پس شیطان هم القا داره.
القاءات، القا که ما تلقی میکنیم، او القا میکنه.
او دهشه، ما گیرندهایم. هم الهین، هم شیطانیند.
هم رحمانیاند، هم شیطانیاند.
اگر تو از حضرت حق نگیری، دریافت از خدا نکنی،
اون تلقی تو از القاءات الهیه نباشه قطعاً القاءات شیاطیناند،
شیطانیاند. و تو بعد میبینی که اونچه که از تو بروز میکنه یعنی مولود وجود تو میشه خباثات،
خبائث، زشتیها،
پشتی-- پلشتی، پلشتیها، پستیها،
رذائل، آلودگیها، قص-- اصلا میبینید حق
لز-- زبانش تکون میخوره.
داره حرف زشت و لغو و بیهوده و دروغ و غیبت و تهمت و بی، بیاساس میزنه.
تکلم شروع میکنه گفتن.
میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد.
خب حالا این گیرندگی از کجا شروع میشه؟
از اشمخ موارد، از اشمخ مراتب وجودی ماست.
همونطور که، همونطور که نزول ف-فیض از ذات غیب الغیوبی از اون بالاترین مراتب نازل میشه میاد، میاد، میاد
مراتب رو تفرم که محاله نمیشه یه رتبه رو رد نکنه میون بر بزنه بیاد به رتبه پایین.
همه رو طی میکنه میاد پایین تا برسه به انزل مراتب که اینجاست.
همونطور وقتی که میخواد این فیض برسه به ما،
اول به اشمخ مراتب وجودی ما برخورد میکنه.
اون کجاست؟ روح ما،
روح ما. روح ما دیگه بالا.
حالا اگر بخواهیم دقیقتر بگیم اخفی.
بخواهیم دقیقتر بگیم. یه رتبه پایینتر خفی،
یه رتبه پایینتر. حالا ببینید
اینا رو من قبلا گفتم. یه
وجه تفاوت و تمایز و تخالف اینا رو ب-برای شما بگم که اگر رفتید سراغ کتب
معرفت نفس یا کتابهای حکمت و عرفان بین اینها دیدید یه اختلافاتی از تمایزاتی هست.
هردو دارن یک حرف میزنن با
الفاظ مختلف. گیج نشید.
مثلا در این مراتب وجودی
مراتیبی که شما اخذ فیض میکنی یعنی تلقیات الهیه رو میگیری که اگر اونو نگیری جاشو القاءات شیطان میگیره.
این مراتب از اون بالاترین مرتبه وجودی من و شما شروع میشه.
الان شما داری یه چیزی میفهمی آها عزیز دلم که سنت هم از همه کمتره و داری مینویسی.
آفرین به تو. از همه سنش کمتره داره مینویسه.
خیلی جالبه. یعنی درس عبرته برای همه ما.
خب شما الان اینکه داری مینویسی بالاخره چیزی داری میفهمی و مینویسی.
نفهمی که چی میخوای بنویسی.
یه چیزی ولو اشتباه ها.
ولو مثلا سطح نمیگم اشتباه.
ولو سطح خیلی نازل و پایینشم بگیری.
بلکه شاید از منم بالاتر گرفته باشی.
من نمیفهمم. اما بالاخره یه چیزی در کمون ذات، در اون مکن
غیب، در اون پنهان وجودت که خودتم شاید ازش بیخبری، یه چیزی میفهمی.
حالا اون فهمت رو داری به صورت ااا کلمات و حروف رو
این کاغذ پیاده میکنی. فهمته.
اون فهم از کجا ایجاد شد؟
از کجا اومد؟ از من شنیدی؟
من که فهم به تو نمیدم.
من ما-- این چیزی که داره از من به تو میرسه صوت مادیه، کلمات و حروفه.
خود این کلمات و حروف رو باید
بگی آقا یعنی چی؟ مثلا آباء سبعة یا أَبَلْ فست.
پدران هفت گنه. آخ، آخ این یعنی چی؟
اصلا ترجمهاش یعنی چی؟ پس اگه قرار بود من به تو بفهمونم چرا گیج شدی؟
نمیفهمی. یه مفروضاتی تو ذهن خودته.
یک دادههایی تو وجودت هست اونها هستند که دارن به تو میفهمونن.
یعنی اون چیزی که در درونت.
اون اولین رتبهای که بالای بالای بالای وجودت قرار گرفته به یک به عبارت میشه گفت پنهانیترین وضعیت وجودته.
وضعیت. میگن تو نمیدونم اپ--
پلتفرمت وضعیت بذار.
اون دیگه پنهانیترین وضعیت وجودت.
حالا میخوایم ما بهش بگیم روح.
اما درستش رو بخواهی بگیری اخفی است.
خفیتر از خفیه. هیچکس خبر ازش نداره جز انسان کامل.
تو از اون مقام داری میفهمی.
فیض از اونجا میاد. بعد سلسله مراتب نزولیش میاد،
میاد که میشه خفی.
رتبه پایینترش. یعنی از اونجا فیض رو گرفتی داری میدی بیاد پایین.
الان شما داری اینو مینویسی عزیز دلم.
این دیگه پایینترین رتبهشه.
مرتبه مادهشه داری مینویسی.
این از کجا اومد؟ این نوشتن شما، این فهم، یه چیزی تو وجودته.
داری میفهمی که داری مینویسیش.
این از کجا اومد؟ از خفی اومد.
خفی مرتبط با حضرت حقه.
اون کانال وجودی ما با خداست.
اون اگه مسدود بشه فیض قطع میشه.
اصلا ما نابود میشیم. نمیشه بشه.
خب بعد میشه خفی که قبلا اینا رو ما توضیح دادیم.
بعد میشه سر. رتبههای پایینتر.
یعنی همینجوری فیض از اونجا اومده رسیده تو داری مینویسیش.
بعد میشه قلب، بعد میشه روح.
بعد سر میشه روح، بعد میشه قلب، بعد عقل،
بعد مثال یا خیال.
قو-- عالم مثال یا عالم
قوه خیال. بعدم که میشه مرتبه طبع ما، طبیعت.
الان این چیزی که داره تکون میخوره قربونت برم اسمت چیه؟
محمد. جان؟ آقا محمد.
فردوسی. آقا محمد فردوسی. چقدرم نورانی و دوست داشت-- آقا سبحان.
سبحان عزیز. چه اسم قشنگی.
واسه خودشه. الان اینکه داره شما قربونت برم دستت داره تکون میخوره مینویسی این مرتبه طبیعته.
طبع. طبیعت ماده ست.
وضعیت بچه ها. ولی خب این آقا جزو چهارده تا- آره ماشاالله.
دستش داره تکون میخوره دیگه ما مرتبه طبیعته.
اما این نحوه تکون خوردن دست تو میشه خط خطی کنی،
خط خطی کنی دیگه حتی یه بچه هم یه قلم بهش میدی نوشتن بلد نیست ها همینطور شروع میکنه خط خطی کردن بچه ها.
اگر کسی بلد باشه،
خوب دقت کنید. یعنی
علم به این خط خطی ها رو بلد-- بدونه.
اینم خودش یه علمه. چطور-- چگونه است که
زبان حیوانات رو حضرت سلیمان میدونه؟
اون داره قارقار میکنه. قارقار.
من چه میفهمم قار یعنی چی؟
قارقار خفه شو. یاد بزن سر
کلاغ بدبخت قارقار نکن.
در صورتی که یکی دیگه اگه اولیای خدا باشه میگه جان
جانم قار. دوباره بگو قار.
خنده دار چرا اون میفهمه؟
الان اگه علمشو داشته باشی خط خطی بچه روی کاغذ هم اونم بی جهت نیست.
اونم یه چیزی فهمیده به خیال خودش این شکلی باید
بیارش تو نحوه طبیعت فیادش کنه.
منتها کامل نیست. من نمیفهمم.
مثل حالا مثالی که الان یادم اومد که حالا خندیدید.
روز عید هم هست یه ذره بیشتر بخندید.
یکی اومد پیش حضرت سلیمان نبی گفت حاجان
میشه به من کمک کنید؟
من میخوام زبان حیوانات رو بفهمم.
حضرت فرمود برو، برو
در حد تو نیست.
تو ظرفیتشو نداری. اصرار کرد.
امان از این اصرارها. گفت نه آقا،
من خواهش میکنم التماس میکنم.
گفت برو آقا، شما اصرار نکنید.
انقدر خواهش کرد بالاخره اونام که خاندان کرمن یه چیزکی گفت باشه حالا همه رو که نمیشه.
تو که پیغمبر نیستی زبان همه.
کدوم حیوانو انتخاب کن؟ شما باشی کدومو انتخاب میکنی؟
پرستو. پرستو. چه جالب.
بله. اتفاقا پرستو یکی از حیواناتیه که مولا علی فرمود نکشیدش.
سری داره. مورچه.
مورچه. بله مورچه هم مولا فرمود نکشید.
هفت تا حیوان هم فرمود اینا رو نکشید که اینام
مرتبطاند با مرکز وحی.
حالا ، ایشون گفت من گربه رو زبان حالا گربه رو میخوام بدونم.
بفرمایید. حضرت یه تصرفی کرد.
یه در-- به قول ما دم زد تو صورتشو دید فهمید.
خدا رحمت کنه علامه از این دمای بار به ما زد ما نفهمیدیم
بعد. درس شود.
اومد خونه و دیگه زبان
گربه ها رو میفهمید. دو تا دید-- اومد یه روز از خونه بیاد بیرون دید دو تا گربه جلوی در
خونهشون که همیشه پرسه میزدن.
دیگه حالا میفهمه اینا چی دارن میگن.
نگاه کرد دید دارن با هم صحبت میکنن.
این به اون میگه قشنگ ببینیم چکار کنیم؟
هیچی نی بخوریم. خیلی دلمون زه رفت، رفع رفت اینا.
اون میگه غصه نخور این نه میگه این
ه-همسایه مون یه مرغی تو خونهش داره امروز میمیره.
میاد میندازتش بیرون. میریم سراغش.
میخوریمش. گفت خیلی خوبه باشه پس صبر میکنیم.
این شنید دیگه. زبان اینا رو شنید.
فهمید. رفت مرغه رو فروخت.
مرغه رو برداشت فروخت که تو دست کسی دیگه بمیره نه تو خونه خودش.
مرغها. آفرین بلا. بلا رو برد جای دیگه.
داد. خلاصه روز دوما اومد بیاد بیرون دوباره دیدین دو تا گربه ها نشستن چرت و پرت
زدن دارن گریه میکنن برا همدیگه درد و دل میکنن و فلان.
آخ آخ چکار کنیم این دلم دیگه داره فلان میشه.
اون یکی گفت غصه نخور یه گوسفندی توی این
خونه داره. دیدی مرغه رو برد فروخت؟
نه غصه نخور. یه گوسفندی داره.
امروز گوسفندش میمیره. حالا این گوسفنده رو که کشت
خلاصه لاشهش رو میندازه بیرون. ما هم میریم سراغش.
گفت خیلی خوبه. حتما این کارو بکنیم و منتظرش بودن.
خلاصه اون شنید دیگه سریع رفت گوسفندم برد تو بازار فروخت که نمیره.
فرداش اومد بیاد بیرون دید دوباره اینا
نشستن مذاکره میکنن.
وا چه کنیم که برد هرچی ما میفروشه و فلان.
اون یکی گفت غصه نخور-
خودش میمیره. آفرین. امروز خودش میمیره و مجلس ختم و سور و ساط و چی و اینا.
خلاصه فامیلها.
غذا و اینام درست میکنن.
فامیلها رسمه دیگه. غذاتو آتشقاله غذاهاشون که میریزن بیرون ما میریم سراغش.
گفت بله دیگه خب خودشو که دیگه نمیتونه ببره بفروشه.
اومد نه-- محضر کی؟
سلیمان نبی افتاد به پای حضرت سلیمان.
آقا به آدم برس.
اینا هرچی گفتن همون میشد شما.
خب من الان بمیرم امروز واقعا من قراره بمیرم.
حضرت فرمود بله خودتو آماده کن برای کفن و دفن.
گفت آقا التماس میکنم بهتون فلان.
فرمود مگه نفهم-- فرمود مگه نگفتم این تو در حدت نیست.
خدا به خاطر اینکه از تو دفع بلا کنه ز-- میخواست بزنه به مرغ تو خونهت این بلا رو.
اینکه امام صادق علیه السلام فرمود تو خونههاتون مثلا خصوصا پرنده روایت داریم.
مخصوصا کبوتر.
حالا کفترباز نشید یه وقت.
کفترباز نه. یه پرنده مثلا نگه دارید.
پیش اومده بارها من خودم شده مثلا پرندهای تو خونهمون هست.
اینا معمولا وقتی بالاخره ما هم تو چشم دیگه حسابی متاسفانه.
من چیم دارم که انقدر تو چشم؟
چیز نیستیم ما یه پوست و استخون.
و هر وقتم دهه های ما مثلا ده شب، دوازده شب مجلس سنگین داریم بدون استثنا بعدش من میافتم.
این لامصبا داره گوش میده بعد نمیدونه که عنایت الهیه تو حنجره من داره چه چه میزنه.
من که اینجوری نیستم. آه حجی ترکون.
یه ماشاالله نمیگه ماشاالله لا حول ولا قو.
تمام. با یه نگاه میزنه شانه ما رو زمین بعد دهه همیشه زمینگیر میشم.
همیشه میگم این مدعاتون اینا.
حتی سخنران تون یه حرف خیلی خوب و جالبی زد.
چشمات چهار تا شد. بگو ماشاالله.
بگو الله الصمد و ماشاالله.
چشم میخوره آدم. حتی بچه،
بچهتو میگه اگر به چشت
اومد یهو مثلا میخوای بپری بچهتو قورت بدی از--
خوشش میاد آدم. درسته؟
میگه سه بار بگو الله الصمد و ماشاالله.
ما بارها و بارها هر روز داریم برای علی یاسینمون میگیم الله الصمد و ماشاالله.
تو چشم آدم . امنیت جانم رو .
بله آقا سعید هم بعد از مدتها تشریف آوردن.
الله الصمد و ماشاالله
. حالا از راههای دور هم وصلن دارن میبینن ما دیگه خیلی مزه نریزیم،
وقت اونا رو نگیریم. خلاصه حضرت فرمود راهی نداره خودتو آماده کفن و دفنت کن.
روز دوم هم باز تو مرغ رو بردی فروختی.
روز دوم هم خدا رحم کرد خواست بلا رو بزنه به اون گوسفند تو خونهت.
بردی فروختی. دیگه خودتو آماده کن بلا به خودت میخوره تمام.
هیچ راهی هم نداره و مرد.
همون روز مرد. ببینید
ظرفیت. حالا بحث چی بود که من اینو یادم اومد؟
بحث اینکه این کوچولوعه داره خط خطی رو کاغذ میکنه مثل اون کلام
کلاغ و گربه و اینا.
اونم معنا داره از تو وجودش از مکمن غیبش، اون ثغء نفسش یعنی باطن
نفسش. یه چیزی فهمیده داره خط خطی میکنه.
من نمیفهمم این چیه. حالا پس بحث این بود که حالا اگر این اختلافات رو یه وقت دیدید تو
سیر حکمت اگر کتب حکمی بخونید،
این مراتب وجود رو این شکلی میگن.
اول میگن عقل هیولانی.
هیولا یه زمانی برای اینکه بچهها بفهمن من گفتم هیولا ترسناکه.
یعنی نمیفهمی.
اینجوری گفتم اینکه بچهها بفهمن و از جهت، از جهت علمی چرا میگن عقل هیولانی؟
دیگه اون انزل مراتبه.
هیولای اولی انزل مراتب
مثلا خلقت. دیگه نازلترین خلقت الهی.
خب؟ که استعداد محضه.
یه قوه است، منه است.
اونو باید به فعلیت بکشونی،
بارورش کنی، شکوفاش کنی.
مثل یه بذره. مثل یه تخمه.
خب؟ که حالا این ه--
تو یونان به چوب ن تراشیده میگن هیولا.
وقتی بتراشیش به شکل بدی دیگه هیولا نیست.
به زبان-- برای همین میگن هیولا
یعنی ن تراشیده. یعنی عقل هیولانی
احسنی قوه محضه.
آقا ما وقتی به دنیا میایم یک پارچه قوه محضیم.
تو این رتبه ایم. بعد رشد میکنی میشی عقل بالفعل، بالملکه،
عقل بالملکه. ملکات نفست میاد برات حاکمیت ایجاد میکنه تو وجودت.
بعد میشی عقل فعال.
بعد عقل مصطفات که دیگه مال
اولیاي الهیه. بعد مقام محص و ببخشید محو، تمس و
محق. اینا رو تو سیر حکمت ببینید.
محو. تمس.
محق. حالا
محو، اینا رو قبلا چون من تو مراتب توحید گفتم
الان راحت متوجه میشید.
تو مراتب توحیدی محو میشه توحید
افعالی. یعنی فعل-- کسی که به اون مرحله میرسه
فعل خودش رو مستهلک
و فانی در فعل الهی میبینه.
میگه چی؟ میگه چی این موقع؟
کسی که به این مقام رسید به مقام محو رسید.
این مرتبه چندمه از هفت مرتبه وجودی؟
از هفت مرتبه وجودی مرتبه پنجمه، محو.
الان شمردیم دیگه. عقل هیولانی،
بالملکه، فعال، مصطفات.
حالا محو میشه پنجمین مرحله.
خب یعنی چی؟ چی میگه چنین کسی بیاد اینجا رسید؟
نه. بگو بلند بگو.
لا حول. آفرین. میگه لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
ببین شما این ذکر رو بخوای بگی باید
زیربنای فکریش هم داشته باشی.
همینطوری نگی. الان زیربناشو به شما میگم.
این اون مقامه. یعنی داری با-- متوجه-- داری به اونجا میرسی.
بعد میری بالاتر مقام تمسه.
اینم یک رتبه از رتبه وجودیته بهش دسترسی پیدا نکردی.
مثل یه موبایلی که هزاران برنامه توشه تو بی خبری.
تو به اون دسترسی پیدا نکردی. برس
مقام تمس که دیگه پاکسازییه.
تمحیص قرآن میگه.
اون میشه بهش میگن توحید
صفاتی. دیگه سعی میکنی صفات و اسماء الهی رو در خودت پیاده کنی.
هرچی پیاده کنی میبینی عجب!
اصلا مطلقا صفات و اسماء وجودیت اونچه که از تو ظهور و بروز دارد
که در حقیقت ظهور و بروز سما-- صفات و اسماء وجودته.
اینا همه مستغرقن،
فانیان، مستهلکن در زا-- در
صفات و اسماء الهی.
یعنی کسی که به اینجا رسید چی ذکرشه؟
ذکرش چیه؟ از جهت توحید صفاتی
که میگه آقا توحید صفاتی یا اسمایی
میگه آقا هرچی، اصلا هرچی از من ظهور میکنه ظهور صفات حقه.
لا اله الا الله دیگه الله اسم جامع.
ببین زیربناشو. زیربنای--
دیشب گفتیم اکرم
و اعلای اوراد چی بود؟
علامه حسن زاده در انتهاي نامه سوم فرمود
آفرین صلوات بود و لا اله الا الله.
خب این زیربناشه. بعد از این هم داریم مرحله محق،
محق و اون دیگه توحید ذاتیه.
الله اکبر. یعنی دیگه اصلا ذات خودش رو فانی در ذات خدا میبینه.
خودش رو هم خودش نمیبینه، ظهور خدا میبینه.
ظهور ذاتی اله. دیگه ذات حق،
اون ذات غیبی طلوع کرده،
در حقیقت ظهور کرده من ظهور اونم.
این درکش مال هرکسی نیست دیگه.
این دیگه آخرین مرحلهست.
توحید ذاتی. این، این ذکرش چی بود؟
یادتونه؟ آفرین.
یا ملاهو الاهو
که مخففش بود لاهو و الاهو.
دیگه ما سنگینتر از این ذکر نداریم.
نداریم. بعد از الحی القیوم
که اسم اعظم علامه حسن زاده علیه رحمة فرمود شما پیدا نمیکنید متنی از ادعیه یا روایات
یا آیات قرآن که تصریح شده باشه اسم اعظم تو اینه مگر اینکه الحی
القیوم توش هست. من به شما عرض میکنم مگر اینکه لاهو و الاهو هم یا هوی دا یا مستتر در او هست.
میگه ما سنگینتر از این نداریم.
که از، از، از تلم--
طبا طبایی پرسیدن آقا ما بعضی موقعها نماز شبمونو که میخونیم بین نماز شب و نماز صبح هنوز فاصله هست.
چه کنیم؟ چی بگیم بهتره؟
فرمود اینو بشینید بگید. لاهو و الاهو.
این البته مال هرکسی نیست دیگه.
من اینو برای اونایی که انشاالله از ما زدن جلو رفتن راه پیدا کردن داریم میگیم.
ما طوری داریم میگیم هم اونایی که خیلی جلون اونها بگن، بفرمایند بگیرن هم پایینترها.
ما داشتیم کسی رو که مثلا طرف مادرش به ما شکایت کرده.
آه کشیده از ما. که حاج آقا شما این حرفایی که زدی
پسر ما عمل کرد به مقام طی الارض رسیده.
حالا همش هر روز این ور اون وره.
باورتون میشه اینو؟ آه کشیده از دست ما.
بعد طیت هم نمیاد این آقا.
از راه دور این مطلبو استفاده کرده پیاده کرده.
من به صورت رمزی شبی از جهت علمی طی الارض رو باز کردم.
هرکی بوده شنیده نوش جونش.
که البته کسی که ظرفیت داشته باشه استفاده هم نمیکنه.
نمیکنه. یکی از اولیای خدا فرمود من
ریش تو-- دقت کنید ریش تو صورتم در نیومده بود به مقام
طی الارض رسیدم تا آخر عمرم هم فقط یک بار ازش استفاده کردم.
زمان معاصر ما هم بود.
آقای بهجت دیگه. آقای بهجت.
از جهت تا اینم بگم بحثمون کامل بشه از جهت اون بحث حکمیش بود.
از بحث، از جهت عرفانی تو کتب عرفانی بخونی مراتب وجود چیان؟
اولیش که طبعه.
میگه انزل مراتبه که منشاء حر-حرکت و سکونه.
طبیعت. منشاء حرکت و سکون انسانه.
بعد میشه نفس که منشاء ادراکات
جزئی است. نفس انسان.
برزخ بین ظاهر و باطن.
بعد میشه قلب.
اینجا اگه به، به سیر از چه بود؟
کلی عرفانی بریم جلو اینچنینه.
حالا اینجا بگی آقا پس اینجا وهم کجاست؟
خیال کجاست؟ عقل کجاست؟
شما یه دفعه از مرتبه نفس پریدی تو قلب.
میگیم اونا توی نفسن. اونا، اونجا مربوط، مراتب نفسن.
قلب دیگه ادراکات کلی میکنه.
بعد روحه که ملکه بسيط خلاقه که دیگه هرچه هست از اوست.
بعد از روح دیگه سره،
بعد خفیه، بعد اخفا است.
حالا این سر و خفی و اخفا چیه؟
مع-- مثلا سر
مرحله فنای روح
در عقل فعاله.
مرتبه فنای روح در عقل فعال.
خفی، فنای
روح در مرتبه واحدیته.
اخفا هم مرتبه فنای
روح یا نفس انسان، نفس ناطقه انسان در مرتبه احدیته.
حالا اینا رو قبلا ما چون همه
اینا رو توضیح دادیم، اونایی که میدونن اهل
سیر و درس و بحث هستن، میدونن واحدیت و احدیت مرتبش اینا با هم چه تفاوتی.
خلاصه مطلب. شاید اولین شبی باشه که من تا دقیقه مثلا هشتاد و نه منبر
اگه نود دقیقه داشته باشیم هشتاد و نه دقیقه مقدمه چیدم تا یک دقیقه لب مطلب و ربطش با بحث لقاء الله رو بگم.
اولین بار شاید باشه که این همه من مقدمه چیدم.
ما رسیده بودیم به اینجا "و قد قیل ان المعرفة بذر المشاهده".
معرفت بذر مشاهدهست.
میخواد-- ملا محسن میگه لقاء الله چیه؟
لقای الله اینه. درک اینه.
رسیدنه. از طریق معرفت به شهود.
هر مقدار شهودت قویتر
پاکتر، زلالتر لقاء تو رتبهش بالاتره.
و اسمایی که به الله نزدیکترن
ملاقات میکنی. لقاء الله چه در این دنیا، چه موقع موتت.
خب حالا این اخذ معرفت از کجا اتفاق میفته؟
الان دیگه باید جواب بدید با این همه
مر-مرتبهای که کشیدم، توضیحاتی که دادم.
ببینید یه بار دیگه میگم. جملهی آخر رو توجه کنین.
شما مخصوصا اینو بنویس که ملا محسن میفرماید که
معرفت بذر مشاهدست.
از کسی میخواد به شهود بنشینه "اشهد ان لا اله الا الله"
شهادت بده به توحید صفاتی.
"لا هو الا ashadu Allahu wa illahu"
شهادت بده که جز او کسی نیست.
جز او نیست اصلا. نیست او جز خودش.
کسی جز او نیست. همه اطوار وجودی حقاند.
شهوده "اشهد ان لا اله الا و اشهد ان محمدا عبدو هو اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم".
"اشهد ان علی ولی الله".
میخواد شهوده دیگه مقام شهوده.
چی راه رسیدن به اون شهوده که نمازد نماز بشه معراج بشه؟
چیه؟ الان این میگه چی؟ معرفت.
حالا معرفت از کجا میاد؟ این همه توضیح دادم که بگیریم از کجا میاد.
اون مرتبه اولیش از کجا بود؟
از اون اخفا. از حیث
م-مراتب معنوی در
عرفان بگیم، میگیم اخفا.
از حیث حکمت بگیم همونهها.
اسمش فرق کرده. میگیم چی؟
مرحله محق.
دیگه بالاترین. اینا همه تو وجود ما هست و این اتفاق سیر
فیض، نزول فیض از مکمن غیب
داره میاد تا میرسه به انزل مراتب که الان من دارم میگمش.
صوته دیگه. ایشون داشت مینوشت.
مادهست. داره این سی رو میاد من بیخبرم.
حالا شما در نظر بگیرید بریم اینو الصاقش کنیم، سنجاقش کنیم به بحث چی؟
بحث شرح رساله سید بحر العلوم گروههای جمعه که ماهی یه بار شد دیگه متاسفانه.
اونجا گفتیم که هر کدوم از این مراحل اگر آلوده شد باید غسل داده بشن.
اینا غسل دارن. همونطور که انسان وجودش ناپاک شده،
از خدا دور شد، جنب خدا قرار گرفت، جنوب شد.
میره بدنش رو غسل میکنه.
اگر قوه خیالش هم
آلوده شد، فاسد شد و غسلش کنه.
همینطور عقلش، قلبش، روحش، سرش.
اینا همه غسل داره. بعد اگر اینها آلوده بشن میزنن همه مراتب مافوق مادونه،
همه رو پایین خودشون که آلوده شده که اون آلوده شده.
میذارن مافوق خودشونم رفته رفته آره مثل کسی که نوک انگشت پاش سیاه شده استخونش
بعد داره هی میاد بالا، هی میاد بالا.
چیکار میکنن؟ وقتی نمیتونن جلوی سیاه شدن رو بگیرن میگن قطعش کن.
انگشتو قطع کن که سرایت نکنه بیاد به بالا.
اما ول کردیم تو سیاهی از مرتبه ما--
گفتیم تاریکیها از پایین میاد به بالا.
از پایین به بالا نیست سیرش. زبان که آلوده میشه، زبان مرتبه مادهست.
فلان، فلان شده. فحش و چی و اینا رو میگه.
زبان آ-- میزنه قوه خیال آلوده میکنه رفته اصرار، اصرار، اصرار که ملکات نفس رو ایجاد میکنه.
میزنه چی؟ بعد عقل طرف رو مشوب به وهم میکنه.
بعد عقلش آلودگیش به جایی میرسه که قلبش رو آلوده میکنه.
قلب میزنه روح رو س--
همینطوری میره به بالا. دیگه
اگر رسید به اون مراتب عالیه دیگه "ختم الله على قلوبهم و على افسارهم و على سمعهم" بشه.
اصلا دیگه مهر میخوره یا یه پردهای میفته.
دیگه هم هیچ برگشتی نداره.
چون اونا دیگه اون مراتب عالیه اگر دیگه
مهر خورد دیگه تمومه. یعنی آلوده شد.
پس الان نتیجه بحث.
فیض از کجا میاد؟ از عالیترین مرتبه وجود.
از بالا میاد. باید آماده اخذ فیض باشی.
چرا بعضیا فیض رو میگیرن بعضیا نمیگیرن؟
این مراتب وجودی یکیش آلوده شده، منقطع میکنه فیض رو.
باید پیدا کرد. شما که بچهترید، الحمد لله چون پاکید.
هنوز قوه خیالتون ان شاء الله ناپاک نشده.
هنوز عقل و روح، قلبتون، روحتون پاکه.
شما باید مرات-مراتب چی رو رعایت کنید؟
آلودگی از پایین میاد دیگه. چشمتو، گوشتو، زبانتو، دستتو.
هر چیزی رو بو نکن. یه نامحرم رد بشه تو خیابون عطر زده، ادکلن زده بوش یهو
بگیر. نفستو حبس کن. نذار این این چون خباثت میاره.
یعنی مرتبه شامت، شمت و شامت قوه ша بویاییت آلوده شد میزنه خب بعدش مرتبه بلافاصله حس مشترکه.
حس مشترک دو دو تا چهار تا میکنه اینو چگونه به تحویل قوه خیال بده؟
آلوده بشه آلودگی تحویل میده.
صورت و شکلی که تو قوه خیالت میاد آلوده است.
لذا خواب ببینی همش چرت و پرت خواب میبینی.
اینا همش مراتب علمی داره.
سیر و سلوک و اخلاقیات.
اگر، اگر از جهت علمی نری جلو بعدا زمین میخوری.
میگه اعوذ بالله این عاوات نفس و
الع اعوذ بالله معرکه گیری این آخوندا بود.
این حرفا چیه بابا؟ عشق و حال کن.
جوونی و عشق است. یه شب که هزار شب نمیشه.
همون یه شب چنان زمینت میزنن.
آلودگی میره تا بالا. پس مراقب چشم،
چشمم باشم، گوشم باشم،
شامم. همین حواس ظاهریه.
هر چیزی رو مس نکنم تا مراتب عالیه پاک بمونه.
ان شاء الله رفته رفته قویتر بشم.
بعد راههایی دارد که این مراتب مادون کار مراتب مافوق بکنه.
یعنی چی؟ طرف مریضه.
تو دستتو مادهست،
مرتبه طبیعته میکشی رو سرش حالش خوب میشه.
این که درونش رو عوض کرد چه ربطی به شما
ظاهرش رو مس کردی. ظاهر تو
ظاهر اونو مس کرد. این قوه لامسه است.
چه ربطی داره به باطن؟ مرتبه مادون
کار مرتبه مافوق میکنه.
چرا این رابطهها برقراره؟
انسان به عبارتی آپدیت امروزیها میگن به روز شده.
راه به روز شدن کجاست؟ کجا دستورالعملش اومده؟
چی آدم رو به روز میکنه؟ هر چیزی میخری یه کتابچهای داره قرآن "إن هذا القرآن
يهدي للتي هي أقوم".
الله اکبر. والحمد لله رب العالمين.
صلوات ختم کنید. اللهم صل
على محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد