ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد و ایك نستعين.

الحمد لله على كل نعمته و اسأل الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

لطف کنید هر مقدار که ممنون آقاتون امام زمان سلام الله علیه هستید از اینکه الان اینجا نشستید سر سفره کمیل باباش علی و معارف حقه اجدادشون و خودشون هر مقدار ممنون آقاتون امام زمان هستید همونطوری یه صلوات هدیه کنید.

الله صلي على محمد و آله طاهرین.

خیر ببینید انشاالله همیشه ممنون دار آقاتون باشید.

در خصوص بحث لقاء الله رسیده بودیم به یکی از مهم‌ترین نگاه‌ها به این موضوع در انتهای کلمه مکنونه‌ای که ملا محسن پیرامون معنای لقاء الله آورده.

و قد قیل ان المعرفة بدر المشاهده.

بحث کردیم که اصل، اصل مشاهده شهود مقام شهود که از مراتب رؤیت.

رؤیت از مراتب ابصار از همین بصر ظاهری که الان شما دارید منو می‌بینید، من شما رو می‌بینم از اینجا شروع میشه میره تا رؤیت خیالی و عقلی و قلبی و روحی و و هر کدوم اسمی داره، عنوانی داره.

منجر میشه به [نفس عمیق] کشف.

انسان مکاشفه می‌کنه.

تمثلات براش رخ میده.

همونطور که در خواب صور و اشكال می‌بینه در بیداری هم می‌تونه ببینه و دیگه زمان‌بردار هم نیست دیگه.

یعنی یک آنه.

یک آن از حیث اینجا به شما میگن آقا یک آن بود.

تو میگی نه من منازل طی کردم عوالم طی کردم.

مثل امام در خصوص امام صادق صلوات الله علیه داریم یه روایت در خصوص امام سجاد هم داریم که مثلا در مسجد کسی از حضرت سؤال کرد حالتون چگونه است؟

فرمود حالم به گونه‌ای است که از همان در مسجد تا اینجا دیدم محراب بالاچه چقدر؟

خیلی.

چند قدم من برداشتم شونزده هزار عالم طی کردم.

از حیث زمانی، زمانی نداره چون ماده مال اینجاست اما اون سمت اینا پیغمبر عزیز عالم وقتی به معراج تشریف بردن اون عوالم متعدد پی در پی رو دیدن.

بهشت رو دیدن، جهنم رو دیدن.

اون همه سه تا پونصد سال قیامتی که هر، هر یک روز اونجا هر یک روز قیامت اندازه پنجاه هزار سال این دنیاست.

سه تا پونصد سال قیامتی ایشون به حضرت حق نزدیک شدن.

چه عوالمی طی کردن.

اصلا تصورش برای ما مشکله.

اینا همه، اینا همه رفتن وقتی برگشتن از حیث زمانی فرمودن حضرت که معراجشون شروع شد، این رداشون اصابت کرد به یک ابریقی، به یک حالا پارچی، به یک ظرف آبی هرچی اونجا بود.

این ظرف واژگون شد.

معراج حضرت که اتمام پیدا کرد، تمام شد حضرت دیدن هنوز آب این ظرف داره میره.

به این شکل از جهت دنیایی چیزی نکشید ولی اون طرف عوالم.

یک آن می‌بینی پیش میاد توجه اگه بهش بشه متوجه میشین.

توجه، توجه عرفانی خیلی مهمه.

حالا ما هنوز وارد مقوله توجه عرفانی هنوز نشدیم تو درس و بحثامون که بسترش بیسش از کجاست و به کجا میره.

اینکه توسل هم بالا عرض کردم دیگه بارها اللهم إني أسألك دعا توسل.

همینطوری شروع می‌کنیم بخونید همه با هم بخونید.

يا وجيه عند الله اولش چجوری شروع میشه؟

اللهم إني أسألك و اتوجه الیک بنبيك نبي الرحمة.

این با توجه شروع میشه.

توجه یک آن به توجه عرفانی که میشینی مخصوصا بهترین ساعاتش سحر و مخ-- بالاخص بین الطلوعین این حالات پیش میاد.

فرمول هم داره.

اونم همونطور که قبلاً گفتم مکاشفات طی الارض هم فرمول داره اینم داره.

یه فرمول داره یه طریقی مثل کلیده که میزنی یهو چیزی روشن میشه یا میزنی قفل باز میشه.

یک آن بالا به خیال خودت خوابت رفت.

به خیال خودت کسی ندونه این علمش رو نداشته باشه، مراتب طی نکرده باشه، درس و بحث استاد نرفته باشه فکر می‌کنه صبا مکرم، فکر می‌کنه یه لحظه خوابش رفت.

همون آن، یک آن می‌بینی انقدر صورت و شکل و تمثلات برات رخ میده می‌بینی، می‌بینی نسبت به نفست اگر نفس ضعیفه داشته باشی اینا همه از اون آن که خارج شدی، آن که میگم از حیث دنیوی، مادی یک لحظه است.

دو مرتبه برگشتی می‌بینی هیچی یادت نمیاد فقط می‌دونی خیلی چیزا دیدی، همه.

چون نفس ضعیفه.

اما وقتی نفس قوی شد همه اون‌ها در خاطر می‌مونه.

گاهی اوقات پیش میاد برای همتون هیچکس اینجا نیست که بگه نه برای من پیش نیومده.

پیش میاد که حالا یکی کمتر، یکی بیشتر میگه عه این اتفاق یه بار دیگه برای من افتاده بود انگار یه بار دیگه این حرف یکی-- اصلاً این حرف که شما الان زدی انگار قبلاً من همین صحنه رو دیدم.

اینا مال هموناست.

همون تمثلاتیه که قبلاً حقایقی که قراره در نشئه طبیعت بر تو پیاده بشه رو قبلاً تو می‌بینی، ملاحظه می‌کنی، متوجه اونا میشی.

اینم خودش درس و بحث می‌خواد عزیزان دلم.

و ما همینجوری فقط مزه مزه می‌کنیم رد میشیم.

کی وقتش برسه که بشینیم اینا رو درس بدیم با همدیگه فرمول‌هاشو بگیم، راهشو بگیم و نشانه‌هاش رو بگیم.

بماند.

خیلی چیزا داره می‌مونه بین ما این هم بماند و عرض شود که بله یک آن از، اون تمثلات و اینا شروع می‌شه، کشف اینها میره تا به شهود.

شهود دیگه بعد از شهود هم باز داریم که باز این هم بماند که بعد از شهود چیه؟

مرتبه احسان چیه؟

مافوق اون چیه؟

خلاصه اینکه همه این‌ها حالا این دست گذاشته رو چی؟

مشاهده.

مشاهده بذرش چیه؟

یعنی چی انسان رو به اون می‌رسونه؟

معرفت.

که این رو معنای ملاقات و معنای لقاء رب گرفته.

چی رو؟

مشاهده رو.

اینجا کمترین، دقت بفرمایید، کمترین رتبه و درجه و مقام لقاء رب رو در مشاهده و شهود گرفته و فرموده که نقطه شروعش چیه؟

مع-معرفته.

که بعد یه روایت از امام صادق علیه السلام آورده که حالا اونم بحث می‌کنیم.

خیلی روایت شیرینی که در جایگاه معرفت.

اینجا نشون میده که ما چقدر توی بحث معرفت شناسی، اصلاً خود مقوله معرفت و شناخت معرفت، نه کسب معرفت رو اون کار نداریم، اونکه هیچی، میگه اصلاً تعطیلم من.

اما در خصوص خود معرفت شناسی چقدر کوتاهی کردیم.

اصلاً معرفت جایگاهش چیه؟

مثل اینکه اینجا ملا محسن داره میگه "چون نمی‌دانیم قالب هیئت‌هامون موقع منبر خلوت، موقع جشن و سینه زنی پره.

چون نمی‌دانیم قالب مردم از منبرها از"...

البته کوتاهی‌های ما صاحبان تریبون و منبر رو هم به جای خودش، اونم جای بحث داره.

اما چون نمی‌دانیم فراریم.

[مکث] یه کسی، یه معلم خوب، یه استاد خوب، یه پدر مادر خوب بالا سرمون باید می‌باشند که چی؟

گوشمونو ببچکونند مثل مادر من روحش شاد که من هنوز مو تو صورتم در نیومده بود.

یعنی زیر ده سال بودم همین مسجد قائم، همین جا که می‌اومدیم.

حالا هر آخوندی کاری نداشت، معروف، غیر معروف، عالم، غیر عالم، هر چ-- هر عالم، هر روحانی منبر می‌رفت من که از مسجد برمی‌گشتم خونه بارها عرض کردم خدمتتون ما رو می‌نشوند روی صندلی، مبلی، چیزی و خودش پایین قلم به دست می‌گفت فکر کن اینجا کل آدم نشسته آنچه که تو منبر شنیدی رو بگو.

این منو یاد داده بود به من مادر که چقدر این مهمه.

لذا می‌رفتم با ده-- با قلم و کاغذ همین مسجد، مسجد عادی‌ها نه درس و بحث اونطوری.

می‌رفتیم از صفر تا صد گفته‌های روحانی رو، آخوند و اینا رو می‌نوشتیم و الان یه تپه، یه کوه، چی بگم؟

من فقط دست نوشت دارم.

هر کدومش وقتی نگاه می‌کنم اوه چقدر مطلب به یادم میاد، خاطرم میاره.

اینا برکاتشه.

برکاتش همین الان یکیش همین که الان اینجا نشستی، کتاب ملا محسن جلومون بازه و شما دوستان ما دارید تحمل می‌کنید.

این برکتشه.

از اونجا شروع می‌شه.

یکی باید باشه جایگاه معرفت رو به من و شما بیاموزه عزیزان دلم.

حالا این معرفت می‌تونه من طبق اون روایت شصت و شش مائده بود دیگه فکر کنم جلسه پیش خوندیم که "لأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ" باشه یعنی از فوق کسب بشه یا "مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ" باشه که عرض کردیم طبق اون آیه شریفه که بله شصت و شش مائده‌ست.

دارمش اینجا که "وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِن رَبِّهِمْ" اینجا "أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِن رَبِّهِمْ" رو فرمودن منظور قرآنه.

اگر اقامه می‌کردن این‌ها، اگر اقامه می‌کردن قرآن رو تو زندگیشون "لأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ" از فوق دریافت می‌کردن و "مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ" یعنی "تَحْتَ أَرْجُلِهِمْ" حضرت زیر پا، حضرت امکانیه.

یعنی عالم امکان و نشئه طبیعیه‌ست.

یعنی از طبعت، از الان طبعتو داره از من اخذ علم می‌کنه.

الان اونچه که من دارم میگم چیه جز علم و معرفت و آیه و روایت و گفتار بزرگان؟

علمه دیگه.

توجه کردی؟

الان شما از، دارید از مرتبه طبعتون، طبیعتتون، گوشتون، سمع و اینها بصرتون دارید می‌گیرید از این حقیقت رو.

این می‌شه چی؟

"مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ".

بعد و "مِنْ فَوْقِهِمْ" که اول "مِنْ فَوْقِهِمْ" اومده از بالا هم از مرتبه روحت می‌گیری.

و حالا ازدواج این دو مرتبه نفس که ادناست و مرتبه روح که اشخصه و اعلی‌ست از امتزاج این دو، اون قلب حقیقی حاصل می‌شه که در انواع خمسه قلب در مصباح الانس، شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری، ملا محمد حسن زنده اونا رو در چندین جلسه توضیح داده.

یکیش همینه که از ازدواج بین نفس و روح، قلب، قلب حقیقی، پنج نوع قلب داریم.

قلب حقیقی اینجا خودش رو نشون میده که یک می‌شه گفت ممزوجی "مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ" در اون قلب حاصل می‌شه.

که میشه در حقیقت آسمان مرد و زمین زن در خرد آنچه او انداخت یعنی آسمان انداخت این می‌پرورد.

یعنی قرآن هم فرمود دیگه "نساؤکم حرف لكم" زنان شما کشتزار شما که در نهایت در دام-- اون جمله‌ای که آقا فرمودن حضرت امام علیه الرحمه که در دامن زن، مرد به معراج می‌رود.

عجب جمله ارشی‌ایه.

چقدر جمله ارشی‌ایه.

یعنی شما پیدا نمی‌کنید مردی به معراج رفته باشه مگر اینکه دامن پاک زنی پشتوانش بوده.

اصلاً نیست همچین چیزی.

نمی‌شه باشه "لا يمسه إلا المتحرون".

"كنتم في الأسداب الشامخة والأرحام المتحرة".

توجه کردید؟

این ازدواج که صورت می‌گیره بین ز، بین آسمان و زمین ازدواجی که صورت می‌گیره آسمان مرد و زمین زن در خرد آنچه که آسمون می‌ندازه تو دامن زمین که زنه آنچه او انداخت این می‌پرورد.

پس مقام پرورش با زمینه.

دانه رو تو تو زمین نکری پرورش، رشد نمی‌کنه، شکوفا نمیشه.

استعداد منّ و قوه‌ش رشد نمی‌کنه.

هرچی نگه دار تو آسمون.

آب هست، بارون می‌زنه بهش، هوا هست، گرما هم که هست، خاک نیست؛ یعنی دامن نیست، پرورش پیدا نمی‌کنه، اصلاً رشد نمی‌کنه.

حالا این بعد میاد این، این خودش یه نوع مرتبه.

این هم که یک مرتبه است.

یک مرتبه ازدواجه.

حالا ازدواج، ازواج اوه، اوه چه عرض عریضی داره بحث ازدواج، بحث زوج، زوجه.

"اللهم ارزقني" یا مثلاً اینایی که دعای دعا هستش که من البته س-- شاید یکی دو بار تو عمرم این دعا رو خونده باشم که "اللهم زوجني بحور العين" یه همچین دعایی هست که خدایا ما رو به حورالعین مثلاً ازدواج کن و مثلاً ازدواج برقرار کن بین ما و حورالعین.

چون من حالا بنا به دلایلی نمی‌خوندم این دعا رو.

حالا دلیلشو لزومی نداره شما بدونید که.

و ولی بعداً متوجه شدیم که اطلاقات داره.

ازواج اطلاقات داره.

اطلاقات متعدد.

در خود قرآن، در همین نشئه طبیعت "سبحان الذي خلق الأزواج كلها".

همه چی زوج، زوجه، نکاح انواع خمسه‌ نکاح در عالم هست.

همه جا هست، همه جا.

قطب مثبت و منفی تا با هم ازدواج نکنن نمی‌تونن.

از اون شیئی دیگه نیست.

اینا به هم جذب میشن.

یه نوع ازدواجه، یه نوع نکاحه.

حالا نکاحو با اون مرتبه جنسی‌ش صرفاً نگیرید.

ازدواج، ممزوج شدن، نزدیک شدن، تقرب اینا.

که حالا این ازدواج، این زوج بهشتی چی میشه؟

زوج بهشتی.

که فرمود پدر، پدر چون علم و پدر چون علم و مادر هست اعمال.

دقت بفرمایید.

پدر بحث ازدواج بود، اطلاقات ازدواج و زوج بهشتی رو می‌خوایم بگیم.

یه ذره نگاهمون عوض بشه.

پدر چون علم و مادر هست اعمال یعنی پدر علم، مادر عمل.

بله حالا بچه چی میشه؟

به نظر شما بچه‌شون چی میشه؟

پدر علم و مادر هست اعمال.

قرة العين رو بگیر بچه "ربنا هب لنا من أزواجنا وذرياتنا قرة أعين واجعلنا للمتقين إماما".

این آیه قرآنیه، دعای قرآنیه که امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام ثابت تو قنوت مخصوص نماز عشاش می‌خوندن.

خب پدر علم و مادر هست اعمال به سان قرة العين است چی؟

یعنی اون بچه چی میشه؟

احوال، احوال، حالات انسان میشه زاییده پدر و مادرش قرة العين بچه‌ست.

بچه خودته.

اون حالت از کجا میاد؟

از ازدواج پدر و مادر.

اون بچه قرة العين که اتفاقاً نظامی به پد، به پسرش میگه ای چهارده ساله قرة العين.

پسرش وقتی چهارده سالش میشه بهش خطاب می‌کنه که ای چهارده ساله قرة العين، قرة العين یعنی نور چشم.

بالغ نظر علوم کونین.

این شعر نظامیه.

که این ازدواج که صورت می‌گیره بین علم و عمل، اون حالت انسان میشه فرزند.

حالت انسان میشه فرزند.

حالا اون حالت انسان حالاتی که به انسان دست میده که هر کسی هم لیاقت حالات نداره که.

حال برای همه نیست چه برسه به مقام.

برای این مقام هست شما زور می‌زنیم حال خوش پیدا کنیم، حال خوب، حال پیدا کنیم.

بی‌حالی مثلاً.

چرا؟

شما الان دارید متوجه می‌شید چرا.

چرا من بی‌حالم؟

بدون حالاتم؟

چرا؟

چون ازدواجی صورت نگرفته که بچه به دنیا بیاد بشه حال.

ازدواج بین چی بود؟

علم و عمل.

پدر علم بود، مادر عمل وقتی این دو یکیشون نیست، یکی فقط دنبال علم عمل نداره، خب ازدواجش صورت نگرفته که بچه‌ها که حاله به دنیا بیاد.

لذا قرة العين هم نیست، نور چشمی هم نداره.

طرف چشمش نور نداره.

اینا اسراریه که داریم عرض می‌کنیم.

یک طرف میگه آقا چیکار کنم نور چشم پیدا کنم؟

بسم الله، یه رمزش.

یا نه مثل خیلی از ما اصلاً علم رو رها کرده فقط عمل می‌کنه.

مثل خیلی از اهل بندگی و عبادت و هیئتی‌ها و مسجدی‌ها.

علم، اصلاً دنبال علم و معرفت نمیرن.

فقط عبادت می‌کنن.

همین.

مثل معذرت می‌خوام باز می‌خوام از شأن شما به دوره.

مثل خروس هی فقط نوک می‌زنه زمین.

هیچی همین.

یه طرف یه جوونی تند تند نماز می‌خونه مثل نوکی که خروس زمین می‌زنه.

طوری پیغمبر فرمود اگه الان تو این حالت بمیره تو آتشه.

وسط نمازه میگه تو آتشه.

این چه وضعشه؟

مثلا خروس تق تق تق نوک می‌زنه.

می‌دونی под چه مقامی قرار گرفتی؟

بعد قامته صلاة.

قیامت کرده صلاة یه حقیقته در محضری.

حالا بماند.

پس این ازدواج، حالا اون زوج بهشتی چیه؟

اطلاقات زوج رو می‌خواستیم بگیم.

حورالعین که ما قبلاً عرض کردیم حورالعین فقط زن بهشتی نیستا و بعداً برای شما عرض می‌کنیم.

یه وجهش اینه.

اون عرضی که می‌خواستیم بگیم.

اون اطلا-- یکی از اطلاقات زوج بهشتی یا بهترین وجهی که میشه گفت.

الان متوجه شدید که ببینید آنچه که در بعد از موت تا قیام قیامت برای ما رخ میده، یعنی اون صور و اشکالی که ما باهاش تا قیامت محشوریم تا آخرت تا ابد با صورت و شکلی که محشوریم منهای دقت بفرمایید منهای ولد اینا مزید.

منهای افاضه فیض حضرت حق و فیاض علی الاطلاق، یه سری فیض‌ها به ما می‌رسونه که اصلاً ربطی نداره به اعمال و احوالات و اینا نه مطلقا.

اصلاً خودش ولد اینا مزید.

مثل این که شما مثلاً هشت میشی با تک ماده میشی ده که قبول شی.

اون تک ماده به خاطر تو نبود که.

افاضه فیض معلم بود.

تکریم کرد تو رو برای اینکه جان از-- جا نمونی.

ولد اینا مزید.

البته این مثال، خود مثال ضعیف بود.

مثال خاکی بود.

چه کنیم؟

چجوری مثال بزنیم؟

الفاظ خودش خاکی‌اند.

مثل خورشید کجا حقیقت خورشید کجا؟

لفظ خورشید کجا حقیقت خورشید کجا؟

این الفاظ هم این چنین‌اند.

نمی‌تونند تداعی اون حقیقت باشن.

ولی در هر حال اینو بدونیم که دقت بفرمایید که وقتی این دو تا با هم ازدواج کردن ملکات نفس، ملکات نفس، اونچه که در نفس رسوخ کرده میشه چی؟

بذر صور و اشکال الی ابد ما.

هرچی صورت و شکلی که ما باهاش محشوریم تا قیام قیامت هرچی می‌بینیم، می‌چشیم، می‌خوریم، اکل و شربمون، نشست و برخاستمون با هر کسی می‌شینیم و میش-- بلند میشیم تا قیام قیامت تا ابد الدهر به جز ولد اینا مزید همه محصل چیند؟

ملکات نفس‌اند.

ملکات نفس میشن بذر صور و اشکال برزخی و قيامتی و اخروی ما.

خب حالا بفرمایید اینجا ببینم اینجا قصه زوج بهشتی چی شد؟

چی همیشه با ما منزوجه، ازدواج کرده و با ما همیشه هست؟

ها؟

در نشئ طبیعت علم و عمل که این میشن چی؟

اصرار بر علم و عمل ملکات نفس رو می‌سازن.

ملکات نفس یعنی چی؟

میگی آقا ملکه شده در من.

طرف شروع می‌کنه خطاطی فکر نمی‌کنه انقدر خطاطی کرده تند تند می‌نویسه همه هم درست، همه هم دقیق.

یا اینایی که تایپ می‌کنن دیدی؟

پدر من در میاد بشینم مثلاً یه خط تایپ کنم.

ده دقیقه طول می‌کشه یه خط.

ولی اون یهو ده صفحه رو تو ده دقیقه تایپ می‌کنه.

چرا؟

این میشن، بهش میگن چی؟

ملکه شده در وجودش.

ملکه خطاطی، تایپ، اینا در وجودش رسوخ کرده در نفسش، راسخ شده.

این میشه همون زوج بهشتیش.

ملکات نفس که صورت و صورت و شکل قيامتی رو داره و اون صورت و شکل همون حالاتشن.

رو-- بروز می‌کنه.

ظهور حالاته.

حالات از کجا آمد؟

پدر چون علم و مادر هست اعمال به سان قرة العين است.

حالات بچه‌ش میشه حالت، حالات.

اون صور و اشکال بچه این پدر و مادرند.

حالا یکی از اطلاقات ازدواج رو هم گفتم فرصتمون هم گذشته که یه مقدار بحث پخته‌تر بشه.

به گونه‌ای سعی کردم بگم که هم سنین کم متوجه بشن هم بزرگترها و عزیزان، اونم که درس و بحث و علم و حکمت و عرفان پیش می‌گیرن و از راه دور استفاده می‌کنن اونا هم بهره برده باشن دیگه.

همه، همه.

هی کسی نگه آقا ما نمی‌فهمیم حرفای آقا رو.

دیگه ما انقدر جویدیمش، جویدیمش که همه بفهمین.

دیگه ب-- دیگه چی بگم من؟

علم و عمل ازدواج می‌کنن ملکات نفس، اصرار بر اون میشه ملکه نفس رسوخ میشه، راسخ میشه در وجودش.

بعد اون میشه صورت و شکلی که ما تا قیام قیامت با اون صور و اشکال محشوریم.

دیگه راحت‌تر از این؟

اگه کسی بگه ما نمی‌فهمیم، دروغ گفته.

به خودش خیانت کرده.

که اینا پس علم، معرفت، علم، معرفت.

معرفت باید بیاد با عمل با هم ازدواج کنن تا قرة العين یعنی نور چشم ما که حالات‌مان پدید بیان که اون صور و اشکال الی الابد ما هستن و ما با هم اون‌ها محشوریم و این زوج بهشتی ماست یا ازواج بهشتی ما هستن.

همون ملکات نفس.

همسران بهشتی.

هم سر، سرشون یکیه.

سرشونو یه جا می‌ذارن.

یعنی معلومه شما با ملکات نفسمون همسریم، همسر میشیم.

همسر یعنی سرمون یه جا گذاشته میشه.

تو یه بستریم، تو یه جاییم، یه جایگاهیم.

تمام.

تمام شد.

دیگه چی بگیم؟

یا حالا این اخذ من فوق و من تحت ارجل به چش-- به چه گونه‌ست؟

اینو هم انشاالله جلسه بعد میگیم که مراتب یا در حکمت مراتب سبعه، در عرفان لطائف سبعه که اینا کی‌ان؟

چی‌ان؟

چه وجوهی‌اند که ما اخذمون از این‌ها به چه گونه‌ست؟

اینا خودش بحث شیرینیه.

پیرامون بحث معرفت که انشاالله جلسه بعد خدمتتون عرض می‌کنیم.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات خد کنید.

الله--