ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 070

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و افتتاح جلسه

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه و بسم‌الله آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِي وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

لطف کنید: هر مقدار که ممنونِ آقاتان امام زمان سلام‌الله‌علیه هستید — از اینکه الان اینجا نشسته‌اید سر سفرهٔ کمیلِ بابایش علی علیه‌السلام و معارف حقّهٔ اجدادشان و خودشان — همان‌طور یک صلوات هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ٱلطَّاهِرِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان پاکش درود فرست.

خیر ببینید ان‌شاءالله. همیشه ممنون‌دار آقاتان باشید.


معرفت بذر مشاهده است

در خصوص بحث لقاء الله رسیده بودیم به یکی از مهم‌ترین نگاه‌ها به این موضوع، در انتهای کلمه‌ای مکنونه که ملا محسن فیض کاشانی پیرامون معنای لقاء الله آورده است. آنجا آمده:

«وَقَدْ قِيلَ إِنَّ ٱلْمَعْرِفَةَ بَذْرُ ٱلْمُشَاهَدَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفته‌اند که معرفت، بذرِ مشاهده است.

بحث کردیم که اصل، اصلِ مشاهده است؛ شهود؛ مقام شهود. شهود از مراتب رؤیت است. رؤیت از مراتب ابصار است؛ از همین بصر ظاهری که الان شما دارید مرا می‌بینید و من شما را می‌بینم. از اینجا شروع می‌شود و می‌رود تا رؤیت خیالی و عقلی و قلبی و روحی؛ و هر کدام اسمی دارد، عنوانی دارد. این سلسله منجر می‌شود به کشف. انسان مکاشفه می‌کند. تمثلات برایش رخ می‌دهد.

همان‌طور که در خواب صور و اشکال می‌بیند، در بیداری هم می‌تواند ببیند؛ و دیگر زمان‌بردار هم نیست. یعنی یک آن است. یک آن از حیث اینجا به شما می‌گویند آقا یک آن بود. تو می‌گویی نه؛ من منازل طی کردم، عوالم طی کردم.

آنِ شهود، معراج و طی عوالم

مثل امام: در خصوص امام صادق صلوات‌الله‌علیه روایتی داریم؛ در خصوص امام سجاد علیه‌السلام هم داریم که مثلاً در مسجد کسی از حضرت سؤال کرد حالتان چگونه است؟ فرمود حالم به گونه‌ای است که از همان درِ مسجد تا اینجا — تا محراب — هرچه قدم برداشتم، شانزده هزار عالم طی کردم. از حیث زمانی، زمانی ندارد؛ چون ماده مال اینجاست. اما آن سمت این‌ها چنین‌اند.

پیغمبر عزیز عالم وقتی به معراج تشریف بردند، آن عوالمِ متعددِ پی‌درپی را دیدند. بهشت را دیدند، جهنم را دیدند. آن‌همه — سه تا پانصد سالِ قیامتی. هر یک روز آنجا، هر یک روز قیامت، اندازهٔ پنجاه هزار سال این دنیاست:

«فِى يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُۥ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است.

سه تا پانصد سالِ قیامتی ایشان به حضرت حق نزدیک شدند. چه عوالمی طی کردند. اصلاً تصورش برای ما مشکل است. این‌ها همه رفتن است. وقتی برگشتند، از حیث زمانی فرمودند که معراجشان شروع شد، این ردایشان اصابت کرد به یک ابریق؛ به یک پارچ؛ به یک ظرف آب — هرچه آنجا بود. این ظرف واژگون شد. معراج حضرت که اتمام پیدا کرد، تمام شد، حضرت دیدند هنوز آب این ظرف دارد می‌رود. به این شکل از جهت دنیایی چیزی نکشید؛ ولی آن طرف، عوالم.

یک آن می‌بینی پیش می‌آید. توجه اگر به آن بشود، متوجه می‌شوید. توجه، توجه عرفانی، خیلی مهم است. حالا ما هنوز وارد مقولهٔ توجه عرفانی در درس و بحث‌هایمان نشده‌ایم که بسترش از کجاست و به کجا می‌رود.


توجه عرفانی و تمثلات یک آن

توسل را بارها عرض کرده‌ام. دعای توسل. همین‌طور شروع می‌کنیم؛ بخوانید، همه با هم بخوانید. اولش چگونه شروع می‌شود؟

«ٱللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ ٱلرَّحْمَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از تو می‌خواهم و به‌سوی تو رو می‌کنم به پیامبرِ تو، پیامبر رحمت.

«يَا وَجِيهًا عِندَ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای آبرومند نزد خدا.

این با توجه شروع می‌شود. توجه؛ یک آن به توجه عرفانی که می‌نشینی — مخصوصاً بهترین ساعاتش سحر، و بالاخص بین‌الطلوعین — این حالات پیش می‌آید. فرمول هم دارد. همان‌طور که قبلاً گفتم مکاشفات و طی‌الارض هم فرمول دارد، این هم دارد. یک فرمول دارد، یک طریق؛ مثل کلیدی که می‌زنی یک‌هو چیزی روشن می‌شود، یا می‌زنی قفل باز می‌شود.

یک آن — به خیال خودت خوابت رفت. به خیال خودت. کسی که این علم را نداشته باشد، مراتب طی نکرده باشد، درس و بحثِ استاد نرفته باشد، گمان می‌کند یک چرت مختصر بوده؛ فکر می‌کند یک لحظه خوابش رفته. همان آن، یک آن، می‌بینی آن‌قدر صورت و شکل و تمثلات برایت رخ می‌دهد، می‌بینی، می‌بینی. نسبت به نفست: اگر نفس ضعیفه داشته باشی، این‌ها همه از آن آن که خارج شدی — آنی که می‌گویم از حیث دنیوی، مادی، یک لحظه است — دوباره که برگشتی می‌بینی هیچی یادت نمی‌آید؛ فقط می‌دانی خیلی چیزها دیدی، همه. چون نفس ضعیفه است. اما وقتی نفس قوی شد، همهٔ آن‌ها در خاطر می‌ماند.

گاهی اوقات پیش می‌آید برای همه‌تان. هیچ‌کس اینجا نیست که بگوید نه، برای من پیش نیامده. پیش می‌آید که حالا یکی کمتر، یکی بیشتر: می‌گوید عه، این اتفاق یک بار دیگر برای من افتاده بود؛ انگار یک بار دیگر این حرف را… اصلاً این حرف که شما الان زدی، انگار قبلاً من همین صحنه را دیده‌ام. این‌ها مال همان‌هاست. همان تمثلاتی است که قبلاً حقایقی که قرار است در نشئهٔ طبیعت بر تو پیاده شود را قبلاً تو می‌بینی، ملاحظه می‌کنی، متوجه آن‌ها می‌شوی. این هم خودش درس و بحث می‌خواهد عزیزان دلم. و ما همین‌طور فقط مزه‌مزه می‌کنیم رد می‌شویم. کی وقتش برسد که بنشینیم این‌ها را درس بدهیم با همدیگر؛ فرمول‌هایش را بگوییم، راهش را بگوییم و نشانه‌هایش را بگوییم. بماند. خیلی چیزها دارد می‌ماند بین ما؛ این هم بماند.

و عرض شود که بله: یک آن، از آن تمثلات شروع می‌شود؛ کشف؛ این‌ها می‌رود تا به شهود. شهود. دیگر بعد از شهود هم باز داریم که باز این هم بماند که بعد از شهود چیست؟ مرتبهٔ احسان چیست؟ مافوق آن چیست؟


کمترین رتبهٔ لقاء رب در مشاهده

خلاصه اینکه همهٔ این‌ها. حالا این دست گذاشته روی چه؟ مشاهده. مشاهده بذرش چیست؟ یعنی چه انسان را به آن می‌رساند؟ معرفت. که این را معنای ملاقات و معنای لقاء رب گرفته. چه را؟ مشاهده را. اینجا دقت بفرمایید: کمترین رتبه و درجه و مقام لقاء رب را در مشاهده و شهود گرفته و فرموده که نقطهٔ شروعش چیست؟ معرفتش. که بعد یک روایت از امام صادق علیه‌السلام آورده که حالا آن را هم بحث می‌کنیم؛ خیلی روایت شیرینی در جایگاه معرفت.

اینجا نشان می‌دهد که ما چقدر در بحث معرفت‌شناسی — اصلاً خودِ مقولهٔ معرفت و شناختِ معرفت، نه کسب معرفت؛ با آن کار نداریم، آن که هیچی؛ می‌گوید اصلاً تعطیلم من — اما در خصوص خودِ معرفت‌شناسی چقدر کوتاهی کرده‌ایم. اصلاً معرفت جایگاهش چیست؟

مثل اینکه اینجا ملا محسن دارد می‌گوید: چون نمی‌دانیم، قالب هیئت‌هایمان موقع منبر خلوت است، موقع جشن و سینه‌زنی پر. چون نمی‌دانیم، قالب مردم از منبرها… البته کوتاهی‌های ما صاحبان تریبون و منبر را هم به جای خودش؛ آن هم جای بحث دارد. اما چون نمی‌دانیم، فراریم.

درس مادر و برکت ثبت منبر

یک کسی، یک معلم خوب، یک استاد خوب، یک پدر و مادر خوب باید بالای سرمان باشد که چه؟ گوشمان را بپیچاند. مثل مادر من — روحش شاد — که من هنوز مو تو صورتم درنیامده بود؛ یعنی زیر ده سال بودم. همین مسجد قائم؛ همین‌جا که می‌آمدیم. حالا هر آخوندی کاری نداشت: معروف، غیر معروف، عالم، غیر عالم؛ هر عالم، هر روحانی منبر می‌رفت، من که از مسجد برمی‌گشتم خانه — بارها عرض کرده‌ام خدمتتان — ما را می‌نشاند روی صندلی، مبلی، چیزی، و خودش پایین، قلم به دست، می‌گفت فکر کن اینجا کلِ آدم نشسته؛ آنچه که تو منبر شنیدی را بگو. این را مادر به من یاد داده بود که چقدر این مهم است. لذا می‌رفتم با قلم و کاغذ همین مسجد؛ مسجدِ عادی‌ها، نه درس و بحث آن‌طوری. می‌رفتیم از صفر تا صد گفته‌های روحانی را، آخوند و این‌ها را، می‌نوشتیم. و الان یک تپه، یک کوه — چه بگویم؟ — من فقط دست‌نوشت دارم. هر کدامش وقتی نگاه می‌کنم، اوه چقدر مطلب به یادم می‌آید، خاطرم می‌آورد. این‌ها برکاتش است. برکاتش همین الان یکی‌اش همین که الان اینجا نشسته‌ای، کتاب ملا محسن جلویمان باز است و شما دوستان ما دارید تحمل می‌کنید. این برکتش است. از آنجا شروع می‌شود. یکی باید باشد جایگاه معرفت را به من و شما بیاموزد عزیزان دلم.


اخذ از فوق و از تحت‌الأرجل

حالا این معرفت می‌تواند — طبق آن روایت؛ شصت‌وشش مائده بود دیگر، فکر کنم جلسهٔ پیش خواندیم — که «لأکلوا من فوقهم» باشد، یعنی از فوق کسب شود، یا «من تحت أرجلهم» باشد. عرض کردیم طبق آن آیهٔ شریفه که بله، شصت‌وشش مائده است. دارمش اینجا:

«وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا۟ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ» (مائده/۶۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را که از پروردگارشان به‌سویشان فروفرستاده شده برپا می‌داشتند، هرآینه از بالای سرشان و از زیر پاهایشان می‌خوردند.

اینجا «ما أنزل إلیهم من ربهم» را فرموده‌اند منظور قرآن است. اگر اقامه می‌کردند این‌ها؛ اگر اقامه می‌کردند قرآن را در زندگی‌شان، «لأکلوا من فوقهم»: از فوق دریافت می‌کردند؛ و «من تحت أرجلهم» یعنی تحت أرجلهم. حضرتِ زیر پا، حضرتِ امکانیه است؛ یعنی عالم امکان و نشئهٔ طبیعیه است. یعنی از طبیعت. الان طبیعت تو دارد از من اخذ علم می‌کند. الان آنچه که من دارم می‌گویم چیست جز علم و معرفت و آیه و روایت و گفتار بزرگان؟ علم است دیگر. توجه کردی؟ الان شما از مرتبهٔ طبیعتتان، گوشتان، سمع و این‌ها، بصرتان، دارید این حقیقت را می‌گیرید. این می‌شود چه؟ «من تحت أرجلهم».

بعد «و من فوقهم» — که اول «من فوقهم» آمده — از بالا هم از مرتبهٔ روحت می‌گیری.

ازدواج نفس و روح؛ قلب حقیقی

و حالا ازدواج این دو: مرتبهٔ نفس که ادنی است، و مرتبهٔ روح که اشخص است و اعلی است. از امتزاج این دو، آن قلب حقیقی حاصل می‌شود که در انواع خمسهٔ قلب، در مصباح‌الانس — شرح مصباح‌الانس مرحوم ابن‌فناری — ملا محمد، حسن‌زاده، آن‌ها را در چندین جلسه توضیح داده. یکی‌اش همین است که از ازدواج بین نفس و روح، قلب، قلب حقیقی، پنج نوع قلب داریم. قلب حقیقی اینجا خودش را نشان می‌دهد که یک — می‌شود گفت — ممزوجی «من فوقهم و من تحت أرجلهم» در آن قلب حاصل می‌شود.


آسمان مرد و زمین زن؛ مقام پرورش

که می‌شود در حقیقت:

آسمان مرد و زمین زن در خرد آنچه او انداخت این می‌پرورد

یعنی آسمان انداخت، این می‌پرورد. یعنی قرآن هم فرمود دیگر:

«نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌۭ لَّكُمْ» (بقره/۲۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنان شما کشتزار شمایند.

زنان شما کشتزار شما؛ که در نهایت آن جمله‌ای که آقا فرمودند، حضرت امام علیه‌الرحمه، که در دامن زن، مرد به معراج می‌رود. عجب جملهٔ عرشی‌ای است. چقدر جملهٔ عرشی‌ای است. یعنی شما پیدا نمی‌کنید مردی به معراج رفته باشد مگر اینکه دامن پاک زنی پشتوانه‌اش بوده. اصلاً نیست چنین چیزی. نمی‌شود باشد.

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (واقعه/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نمی‌سایند.

«كُنتُمْ فِي ٱلْأَصْلَابِ ٱلشَّامِخَةِ وَٱلْأَرْحَامِ ٱلْمُطَهَّرَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در صلب‌های والا و رحم‌های پاک بودید.

توجه کردید؟ این ازدواج که صورت می‌گیرد بین آسمان و زمین: ازدواجی که صورت می‌گیرد، آسمان مرد و زمین زن در خرد؛ آنچه که آسمان می‌اندازد تو دامن زمین که زن است، آنچه او انداخت این می‌پرورد. پس مقام پرورش با زمین است. دانه را تو زمین نکاری، پرورش، رشد نمی‌کند، شکوفا نمی‌شود. استعدادِ مِن و قوه‌اش رشد نمی‌کند. هرچه نگه دار تو آسمان. آب هست، باران می‌زند به آن، هوا هست، گرما هم که هست؛ خاک نیست — یعنی دامن نیست — پرورش پیدا نمی‌کند، اصلاً رشد نمی‌کند. حالا این خودش یک نوع مرتبه است. این هم که یک مرتبه است؛ یک مرتبهٔ ازدواج است.


اطلاقات ازدواج و زوج بهشتی

حالا ازدواج، ازواج — اوه اوه چه عرض عریضی دارد بحث ازدواج، بحث زوج، زوجه.

«ٱللَّهُمَّ زَوِّجْنِي بِحُورِ ٱلْعِينِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، مرا به حورالعین همسر گردان.

یا مثلاً این‌هایی که دعا هست که من البته شاید یکی دو بار تو عمرم این دعا را خوانده باشم که «اللهم زوجنی بحور العین»؛ یک چنین دعایی هست که خدایا ما را به حورالعین مثلاً ازدواج کن و ازدواج برقرار کن بین ما و حورالعین. چون من حالا بنا به دلایلی نمی‌خواندم این دعا را. حالا دلیلش لزومی ندارد شما بدانید. ولی بعداً متوجه شدیم که اطلاقات دارد. ازواج اطلاقات دارد؛ اطلاقات متعدد.

در خود قرآن، در همین نشئهٔ طبیعت:

«سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا» (یس/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است آن که همهٔ جفت‌ها را آفرید.

همه چیز زوج، زوجه. نکاح: انواع خمسهٔ نکاح در عالم هست. همه‌جا هست، همه‌جا. قطب مثبت و منفی تا با هم ازدواج نکنند نمی‌توانند؛ از آن، شیء دیگر نیست. این‌ها به هم جذب می‌شوند. یک نوع ازدواج است، یک نوع نکاح است. حالا نکاح را با آن مرتبهٔ جنسی‌اش صرفاً نگیرید. ازدواج، ممزوج شدن، نزدیک شدن، تقرب؛ این‌ها.

که حالا این ازدواج، این زوج بهشتی چه می‌شود؟ زوج بهشتی. که فرمود: پدر چون علم، و مادر هست اعمال. دقت بفرمایید. پدر — بحث ازدواج بود؛ اطلاقات ازدواج و زوج بهشتی را می‌خواهیم بگوییم. یک ذره نگاهمان عوض شود. پدر چون علم و مادر هست اعمال: یعنی پدر علم، مادر عمل.


پدر علم و مادر عمل؛ قرةالعین احوال

بله حالا بچه چه می‌شود؟ به نظر شما بچه‌شان چه می‌شود؟ پدر علم و مادر هست اعمال. قرةالعین را بگیر؛ بچه:

«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍۢ وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» (فرقان/۷۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از همسران و فرزندانمان نور چشم به ما ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان.

این آیهٔ قرآنی است، دعای قرآنی است که امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام ثابت، تو قنوتِ مخصوص نماز عشاش می‌خواندند. خب پدر علم و مادر هست اعمال؛ به سان قرةالعین است چه؟ یعنی آن بچه چه می‌شود؟ احوال؛ احوال؛ حالات انسان می‌شود زاییدهٔ پدر و مادرش. قرةالعین بچه است. بچه خودتی. آن حالت از کجا می‌آید؟ از ازدواج پدر و مادر. آن بچهٔ قرةالعین — که اتفاقاً نظامی به پسرش می‌گوید ای چهارده‌ساله قرةالعین. پسرش وقتی چهارده سالش می‌شود به او خطاب می‌کند:

ای چارده‌ساله قرة‌العین بالغ‌نظر علوم کونین

این شعر نظامی است. قرةالعین یعنی نور چشم.

که این ازدواج که صورت می‌گیرد بین علم و عمل، آن حالت انسان می‌شود فرزند. حالت انسان می‌شود فرزند. حالا آن حالت انسان — حالاتی که به انسان دست می‌دهد که هر کسی هم لیاقت حالات ندارد که. حال برای همه نیست؛ چه برسد به مقام. برای این مقام هست شما زور می‌زنیم حال خوش پیدا کنیم، حال خوب، حال پیدا کنیم. بی‌حالی مثلاً. چرا؟ شما الان دارید متوجه می‌شوید چرا. چرا من بی‌حالم؟ بدون حالاتم؟ چرا؟ چون ازدواجی صورت نگرفته که بچه به دنیا بیاید بشود حال. ازدواج بین چه بود؟ علم و عمل. پدر علم بود، مادر عمل. وقتی این دو، یکی‌شان نیست — یکی فقط دنبال علم است، عمل ندارد — خب ازدواجش صورت نگرفته که بچه‌اش که حال است به دنیا بیاید. لذا قرةالعین هم نیست؛ نور چشمی هم ندارد. طرف چشمش نور ندارد. این‌ها اسراری است که داریم عرض می‌کنیم.

یک طرف می‌گوید آقا چه کار کنم نور چشم پیدا کنم؟ بسم الله؛ یک رمزش. یا نه، مثل خیلی از ما اصلاً علم را رها کرده فقط عمل می‌کند. مثل خیلی از اهل بندگی و عبادت و هیئتی‌ها و مسجدی‌ها. علم: اصلاً دنبال علم و معرفت نمی‌روند. فقط عبادت می‌کنند. همین.

نمازِ نوک‌زدن و قیامِ صلاة

مثل — معذرت می‌خواهم، باز می‌خواهم از شأن شما به دور باشد — مثل خروس هی فقط نوک می‌زند زمین. هیچی؛ همین. یک طرف یک جوانی تندتند نماز می‌خواند مثل نوکی که خروس زمین می‌زند. طوری پیغمبر فرمود اگر الان تو این حالت بمیرد تو آتش است. وسط نماز است، می‌گوید تو آتش است. این چه وضعی است؟ مثلاً خروس تق‌تق‌تق نوک می‌زند. می‌دانی زیرِ چه مقامی قرار گرفته‌ای؟ قیامِ صلاة. قیام کرده صلاة؛ یک حقیقت است در محضری. حالا بماند.


ملکات نفس؛ بذر صور برزخی تا ابد

پس این ازدواج. حالا آن زوج بهشتی چیست؟ اطلاقات زوج را می‌خواستیم بگوییم. حورالعین که ما قبلاً عرض کردیم حورالعین فقط زن بهشتی نیست ها؛ و بعداً برای شما عرض می‌کنیم. یک وجهش این است. آن عرضی که می‌خواستیم بگوییم. یکی از اطلاقات زوج بهشتی — یا بهترین وجهی که می‌شود گفت — الان متوجه شدید که ببینید:

آنچه که در بعد از موت تا قیام قیامت برای ما رخ می‌دهد، یعنی آن صور و اشکالی که ما با آن تا قیامت محشوریم، تا آخرت، تا ابد، با صورت و شکلی که محشوریم — منها، دقت بفرمایید، منها «لدينا مزيد». منها افاضهٔ فیض حضرت حق و فیّاض علی‌الاطلاق. یک سری فیض‌ها به ما می‌رساند که اصلاً ربطی ندارد به اعمال و احوالات و این‌ها؛ نه مطلقاً. اصلاً خودش «لدينا مزيد» است.

«لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (ق/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرچه بخواهند در آنجا برای آنان است، و نزد ما افزونی است.

مثل اینکه شما مثلاً هشت می‌شوی، با تک‌ماده می‌شوی ده که قبول شوی. آن تک‌ماده به خاطر تو نبود که. افاضهٔ فیض معلم بود. تکریم کرد تو را برای اینکه جا نمانی. «لدينا مزيد». البته این مثال، خود مثال ضعیف بود. مثال خاکی بود. چه کنیم؟ چطور مثال بزنیم؟ الفاظ خودش خاکی‌اند. مثل خورشید: کجا حقیقت خورشید، کجا لفظ خورشید؟ این الفاظ هم این‌چنین‌اند. نمی‌توانند تداعی آن حقیقت باشند. ولی در هر حال این را بدانیم که — دقت بفرمایید — وقتی این دو تا با هم ازدواج کردند، ملکات نفس، ملکات نفس، آنچه که در نفس رسوخ کرده می‌شود چه؟ بذر صور و اشکال الی ابدِ ما.

هرچه صورت و شکلی که ما با آن محشوریم تا قیام قیامت؛ هرچه می‌بینیم، می‌چشیم، می‌خوریم، اکل و شربمان، نشست و برخاستمان، با هر کسی می‌نشینیم و برمی‌خیزیم، تا قیام قیامت تا ابد الدهر — به جز «لدينا مزيد» — همه محصول چه هستند؟ ملکات نفس‌اند. ملکات نفس می‌شوند بذر صور و اشکال برزخی و قیامتی و اخروی ما.

خب حالا بفرمایید اینجا ببینم قصهٔ زوج بهشتی چه شد؟ چه همیشه با ما ممزوج است، ازدواج کرده و با ما همیشه هست؟ در نشئهٔ طبیعت علم و عمل؛ که این می‌شوند چه؟ اصرار بر علم و عمل، ملکات نفس را می‌سازند. ملکات نفس یعنی چه؟ می‌گویی آقا ملکه شده در من. طرف شروع می‌کند خطاطی؛ فکر نمی‌کند؛ آن‌قدر خطاطی کرده تندتند می‌نویسد، همه هم درست، همه هم دقیق. یا این‌هایی که تایپ می‌کنند دیدی؟ پدر من درمی‌آید بنشینم مثلاً یک خط تایپ کنم. ده دقیقه طول می‌کشد یک خط. ولی او یک‌هو ده صفحه را تو ده دقیقه تایپ می‌کند. چرا؟ این می‌شود؛ به آن می‌گویند چه؟ ملکه شده در وجودش. ملکهٔ خطاطی، تایپ، این‌ها در وجودش رسوخ کرده در نفسش، راسخ شده. این می‌شود همان زوج بهشتی‌اش.

ملکات نفس که صورت و شکل قیامتی را دارد؛ و آن صورت و شکل همان حالاتشان است. بروز می‌کند. ظهور حالات است. حالات از کجا آمد؟ پدر چون علم و مادر هست اعمال به سان قرةالعین است. حالات؛ بچه‌اش می‌شود حالت، حالات. آن صور و اشکال بچهٔ این پدر و مادرند.

حالا یکی از اطلاقات ازدواج را هم گفتم. وقتمان هم گذشته که یک مقدار بحث پخته‌تر شود. به گونه‌ای سعی کردم بگویم که هم سنین کم متوجه شوند هم بزرگترها و عزیزان؛ آن‌ها که درس و بحث و علم و حکمت و عرفان پیش می‌گیرند و از راه دور استفاده می‌کنند آن‌ها هم بهره برده باشند دیگر. همه، همه. هی کسی نگوید آقا ما نمی‌فهمیم حرف‌های آقا را. دیگر ما آن‌قدر جویدیمش، جویدیمش که همه بفهمید. دیگر چه بگویم من؟

علم و عمل ازدواج می‌کنند؛ ملکات نفس. اصرار بر آن می‌شود ملکهٔ نفس؛ رسوخ می‌شود، راسخ می‌شود در وجودش. بعد آن می‌شود صورت و شکلی که ما تا قیام قیامت با آن صور و اشکال محشوریم. دیگر راحت‌تر از این؟ اگر کسی بگوید ما نمی‌فهمیم، دروغ گفته. به خودش خیانت کرده.

که این‌ها پس علم، معرفت. علم، معرفت. معرفت باید بیاید با عمل با هم ازدواج کنند تا قرةالعین یعنی نور چشم ما که حالات‌مان پدید بیایند؛ که آن صور و اشکال الی‌الابد ما هستند و ما با آن‌ها محشوریم؛ و این زوج بهشتی ماست یا ازواج بهشتی ما هستند. همان ملکات نفس. همسران بهشتی.

همسر: هم سر

هم‌سر: سرشان یکی است. سرشان را یک جا می‌گذارند. یعنی معلوم است شما با ملکات نفستان همسرید، همسر می‌شوید. همسر یعنی سرمان یک جا گذاشته می‌شود. تو یک بستریم، تو یک جاییم، یک جایگاهیم. تمام. تمام شد. دیگر چه بگوییم؟


وعدهٔ مراتب سبعه و لطائف سبعه

یا حالا این اخذِ من فوق و من تحت أرجل به چه گونه است؟ این را هم ان‌شاءالله جلسهٔ بعد می‌گوییم که مراتب — یا در حکمت مراتب سبعه، در عرفان لطائف سبعه — که این‌ها کی‌اند؟ چی‌اند؟ چه وجوهی‌اند که ما أخذمان از این‌ها به چه گونه است؟ این‌ها خودش بحث شیرینی است. پیرامون بحث معرفت که ان‌شاءالله جلسهٔ بعد خدمتتان عرض می‌کنیم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.