ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد وایا کا نستعین.

الحمد لله علی کل نعمته واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

و قال عز وجل: فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین.

ای من المعارف الحقیقه و الحقایق الالهیه التي هي قرة عين البصیره و نور الصبیدة القلب.

داره معنای لقاء الله رو مولى محسن بیان میکنه.

ذیل اون آیه "فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین" تفسیر انفسیش رو داره در وادی لقاء الله بیان میکنه.

ففي الحديث القدسي: أعددت لعبادي الصالحین ما لا عين رأت ولا أذن سمعت ولا خطر على قلب بشر.

قيل أي؟

هیأت لهم لأجل معرفتي ومشاهدتي تحت أراضي قلوبهم من العلوم و الحقایق ما لا عين رأت من أعین هؤلاء المحجوبین ولا سمعت آذانهم بمثلها ولا خطر على قلوبهم وكرها لعدم مناسبتهم المعنوية مع ربهم الحقيقي.

اینجا فرود اومدیم که چرا نمیشنوه گوششون؟

چرا نمیبینه چشماشون؟

چرا قلبشون درک نمیکنه نعمت‌هایی رو که خدا [مکث] برای ملاقات با خودش ذخیره کرده.

یعنی برای کسی که به لقاء الله میرسه خدای منان نعمت‌هایی رو ذخیره کرده که اینجا فرمود وقتی بشریه، بشره، پوسته، ظاهر فقط ظاهر بینه اومده تو وادی دین شهادت‌هایین هم گفته اما یه پوسته‌ای از دین رو داره زا- وارد باطن دین نشده که باطن دین ولایت کلیه است.

اگرم شده یه رشفه‌ای، یه نسیمی بهش خورده.

قلبش اونطور که باید درک نمیکنه.

خطورات قلبیش [نفس عمیق] اونطور نیست که درک کنه حقایقی رو که خدا مخفی کرده از قلب همه خطوراتش رو، چشیدنش رو.

برای کیا؟

برای کسایی که به دنبال لقاء الله هستن.

چرا گوش اینا نمیشنوه؟

چرا چشم اینا نمیبینه؟

چرا قلبشون خطورات این چنینی نداره؟

درک ندارن؟

انتهاش می فرماید.

[نفس عمیق] می فرماید لعدم مناسبتهم المعنوية.

این مناسبت معنویه نداره.

مع ربهم الحقيقي.

اون ربشون رو گم کردن.

اون کانال وجودیشون که ما فوق روح و سر واقع شده بهش میگن سر سر یه وقتی.

هنوز اینا رو ما خیلی باز نکردیم فقط گفتیم رد شدیم.

البته توی شرح رساله سید بحر العلوم جلسه پیش یه چیزی در ارتباط با روح ما گفتیم که مافوقش سر و سر و سره خیلی سر و صدا به پا کرد.

کلی پیام فرستادن برای ادمین کانال که اصلا همینه، همینه، همين.

گم شده ما همینه بگید حاج آقا همینو ادامه بده.

باشه، باشه.

چشم، چشم، چشم، چشم.

باشه طلبتون.

حالا انشاالله به، به وقتش.

یه ذره تشنه‌تر بشیم.

هر وقتی، هر جایی، هر طوری نباید حرف زد.

باید تشنه تشنه تشنه شد.

باید بال و پر بزنی مثل اش- اسفند رو آتیش تا قدر بدونی.

و الا مثل بعضی از بچه های یا زهرا میشه انقدر اینا تو گوششون پر شده اصلا دیگه عادی شده براشون.

بعد از اون دور طرف آه میکشه که آه [نفس عمیق] ای کاش ما میتونستیم یه بار بیاییم بشینیم سر سفره یا زهرا بعد آه اونا شما رو میگیره.

اینطوری میشه.

باید بسوزیم، اسفند رو آتیش بشیم.

مخصوصا اخیرا دقت کنید یه حرفو هم میخوام بزنم کلی مزه مزه ش میکنم.

هی تو بیراهه و حاشیه میرم بعد بیام تو جاده.

مخصوصا این کارو میکنم.

[صدای بچه] چون از اون سر و سر که کانال وجودیشونه و راه ارتباطیشون با وجود کلی [مکث] وجود از صمد حضرت حق دور شدن و غافل شدن و فاصله افتاده، پرده حجاب افتاده که همون گناه و معصیت و غفلت و اینجور چیزاست و این اصرار و عادت به گناه کشوندشون به جایی که اول پرده گناه رو چشمه حجاب رو چشم میاد رو گوش میاد هم حواس ظاهری میاد.

زبونش فحش میده پرده میاد.

دیگه این زبون نمیتونه حرف خوب بزنه و روح ارتباط با زبون بگیره کیف کنه.

اگرم بگه احساس نفاق میکنه، خوشش نمیاد.

داره حرف خوب میزنه اما خودش لذت نمیبره.

چرا؟

چون ارت- چون فحش داده قبلش.

این زبانش جنوبه هنوز غسلش نداده.

بعد اینجا چی میشه؟

نمیتونه حرف حقم میزنه، نمي چشه، نمیفهمه.

احساس دوری میکنه.

چیزی رو میگه که خودش باور نداره.

نه چشیده.

این نفاق میاره.

هرچی هم میگه دورتر میشه.

رابطه‌ش با روحش، با سرش و سر و سرش به ازعف حالات رسیده چرا این رعایت نکرده هی اس-- بعد اصرار که می‌کنه این پرده، این فضای مغبر و غبار آلود هی میره به باطن، میره به باطن می‌زنه به قوه خیالش.

قوه خیالشو مشوش می‌کنه.

قوه خیالش رو داغون می‌کنه.

دائما سوء برای اشکال موهشه و مدهشه براش میاد.

نمو لذ– لذت نداره.

می‌خوابه، می‌پره.

اعصابش خورده و فکر و خیالش داغونه.

چرا؟

رعایت نکرده اهل ذکر نبوده.

دوام نداشته در ذکرش.

هی میاد میگه چیکار کنم قوه خیالم؟

میگم آقا یک سال تو مداومت به ذکر لا اله الا الله بکن بدون عدد.

اصلا راهی جز این نیست.

اگه این نباشه هرچی هم اهل تمرکز و تأمل که اونم یه راه دیگه‌ست، یه راه خیلی خوبه در مسائل عقلی باشی باز ذهنت پرش داره.

اون باید باشه.

باز میره ول می‌کنه.

ادامه نمیده.

میاد میگه حالا حاج آقا یه ذکر جدید، یه چیز دیگه ندارید؟

بابا همونو برو یک سال ادامه بده.

یک سال.

این قوه خیال داغون شده، مشوش شده، آلوده شده.

چگونه توقع داری؟

قوه خیال هم جنوب میشه.

غسل می‌خواد.

خب ابوبصیر رو روایتشو شنیدید.

ابوبصیر که از شاگردان-- در اون قدیم‌ها کسی که نابینا بود بهش می‌گفتن ابابصیر.

مثل الان که ما میگیم روشن دل.

الان های حرمت میذاریم میگیم روشن دل.

اونو می‌گفتن ابوبصیر.

ابوبصیر نابینا بود.

بعد یه روز خب شنید که بعد از امام باقر، امام باقر را هم درک کرده بود.

امام صادق جلوس کرده.

اومد که محضر امام صادق رو درک کنه.

نیاز به غسل داشت.

غسل واجب گردنش بود.

حالا دیگه اشتباه کرد رفت.

رفت محضر امام معصوم.

به محض اینکه رسید محضر امام صادق حضرت تشر زد بهش.

اومد تو گوشش گفت ابا بصیر تو رو با این وضع اینجا می‌بینم.

تو مگه نمی‌دونی حرامه درک محضر امام معصوم با این حالت که تو الان غسل واجبی.

گفت تو نمی‌دونی اینو؟

گفت چرا آقا می‌دونم.

گفت پس چرا که می‌دونی اومدی؟

گفت حال و لکن لیطمئن قلبی.

می‌خواستم مطمئن شه دلم که شما امامی و متوجه این میشی.

که حالا ما کاری نداریم.

به تجزیه و تحلیل این کار نمی‌خوایم بپردازیم که آیا واقعاً اصلاً این کار درسته یا نه.

حالا به هر حال این حرفو زد.

حالا خودشو می‌خواست خلاص کنه، راحت کنه.

نمی‌دونم.

خلاصه ع-عذرخواهی کرد از محضر امام صادق پاشد رفت.

رفت غسل کرد و متوجه بعد از برگشت محضر امام صادق نشست.

این قوه خیال همینطوری میشه که فقط اون غسل ظاهر نیست.

زبان اگر آلوده شد، جنوب شد غسل داره.

حالا غسلش چیه؟

[صدای بچه] امانت طلب‌تون.

هر کدوم از اینا غسل دارن.

چشم غسل داره، گوش غسل داره، قوه خیال غسل داره.

باید پاک بشه.

باید پیدا کرد آبه.

چون شما ظاهراً بدنت غسل می‌کنی آب ظاهری که مایه‌ی حیات این عالمه پاک می‌کنی.

حالا آب در قوه خیال که مثال متصله در درون منه یه رتبه باطن‌تر از منه و ملکوت وجود منه برزخ وجود منه، اونجا آب چه معنایی داره؟

اونجا باید دیگه حالا احسنت.

حالا بعضیا جواب‌هایی دارن میدن.

اونجا باید با اون غسلش داد که هیچ راه ارتباطی با ذات عالم وجود نداره الا علم.

اصلا نیست.

دنبال چیز دیگه‌ای نگردید که عرض کردیم تو این دنیا خدا علیمه.

رتبه‌های بالاتر در ملکوت خدا چیه؟

أعلم.

در خود آ-- اون بالای بالا در اصلاً در خود ذات باری خدا چیه؟

علمه.

آه احسنت.

اصلاً علمه.

ما مقدس‌تر از علم چی داریم؟

باید آدم غسل کنه.

اون میاد یه ذره پایین‌تر مثلا باز میای پایین‌تر ذکر.

بعضی از اذکار حکم غسل رو دارن برای چشم، برای زبان.

حالا بماند این خودش یه بحثیه.

خیلی حرف‌ها بین من و شما میمونه انشاالله قیامت عالم برزخ هم اگر ببینیم اونجا جلسات بذاریم اینجا که توفیقش نیست.

دنیا گرفته هممون رو.

بعد اگه اصرار کنه، اصرار کنه این خدا نکرده این دیگه ص-- این چی میشه؟

نشت می‌کنه این آلودگی میره می‌زنه به قوه وهمش.

بعد عقلش مشوب میشه، قلبش مشوب میشه.

خدا نکنه کسی روحش آلوده بشه و بزنه به سرش.

اصلاً دیگه این‌ها خیلی کار دیگه ختم الله علی قلوبهم انهم لا یحسون.

مهر خدا می‌خوره.

هر کدوم هم یه راهی داره.

توجه کردید؟

این‌ها اصرار می‌کنه، اصرار می‌کنه این مناسبت معنوی ربش، رب همه ما رب داریم.

سبحان ربی الأعلى.

رب یعنی ربی، رب من.

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.

ربک.

به سمت پروردگار خودت در حرکتی که ملاقاتش کنی.

هرچی این غشاها، این عه-حجاب‌ها، این پرده‌ها ضخیم‌تر، ضخیم‌تر، زمخت‌تر، بیشتر، برزخ طولانی‌تر.

اونجا پوستت رو باید بکَنن تا این پرده‌ها بیفته.

خب همین جا بسم الله با اشک، اشک، اشک، آه کشیدن، سر به سجده گذاشتن، بخصوص سجده‌های طولانی.

[صدای بچه]چقدر شیرینه.

اصلاً س-سجده‌های طولانی مغز رو بارور می‌کنه.

وقتی که شما میری به سجده، حالت سجده این شکلیه.

مثل نوک هواپیما به سمت پایینه.

قلبت میاد بالای مغزت قرار می‌گیره.

خب قلب پمپاژ می‌کنه.

ظاهراً هم می‌بینی قلب بالای مغز-- تنها تو این حالته که قلب میاد بالای مغز و پمپاژ می‌کنه خون به مغز بیشتر می‌رسه.

حالا چه سجده، اِمم، افتاده حال.

ما دو نوع سجده داریم.

یه سجده‌ای هست که دستات اینطوریه، یه سجده‌ای هست که می‌افتی رو خاک قشنگ مواسه با خاک میشی.

اونم باز قلب بالاتر از، اِاَ، مغز یه مقدار قرار می‌گیره.

سجده‌های طولانی.

سجده‌های طولانی غسل مغزه.

اینو از من به یادگار داشته باشید [مکث].

شما بدنت رو سی ثانیه می‌تونی غسل بدی.

بری زیر دوش و بیای.

درسته؟

سی ثانیه.

با یه لیوان آب هم می‌تونی غسل بدی.

اما بری هی باطن‌تر دیگه اینطوری نیستا.

سی ثانیه‌ای نیست ها.

قوه خیالو دیگه سی ثانیه چه عرض کنم، سی روز باید روش جون بکنی، چهل روز باید وقت بذاری تا پاک بشه‌ها.

هی بری باطن‌تر یک سال باید وقت بگذاری‌ها.

مغزت رو بخوای غسل بدی، یه سال باید وقت بگذاری‌ها.

قلبت هم-- اینا زمان اینطوری نیست.

برای همین در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبری‌ست.

وگرنه هر گبری به پیری می‌شود پرهیزگار.

این جوونا، این نوجوونا رو دریابیم من و شما.

من و شما خاک پای اینا بشیم.

خادم بشیم.

تو اینا قاسم سلیمانی بیاد بیرون.

اینا خودشونو حفظ کنن.

اینا آداب رو یاد بگیرن.

بذار اینا یاد بگیرن [مکث].

به خدا به یک معنا این نوجوونا ناموسای امام زمانن.

چه دختر چه پسرش.

من و شما باید خرج اینا بشیم [مکث].

خدا نکنه بره بزنه به چی؟

به سر.

و خدا نکنه به سر و سر.

چی میشه؟

اونجا چی میشه؟

این میشه.

این همه توضیح دادم که یکه رو بفهمیم.

لعدم مناسبتهم المعنوية مع ربهم الحقیقی.

این مناسبت بین رب و این‌ها برطرف-- برداشته میشه این مناسبت.

یعنی دیگه سنخیت برداشته میشه.

دیگه هم سنخ، هم سنخ نیستن.

لذا شفیعی چنین، چنین کسی دیگه نداره.

شفع جفته.

جفت نداره لذا شافعی نداره.

انقدر آلوده شده که دیگه کسی نمی‌تونه شفیعش باشه.

خیلی خطرناکه.

چون اصلاً اون استعداد درون رو زده مضمحل کرده.

اون قوه، اون منه، استعداد رو با گناه از بین می‌بریم.

اون باید دست نخورده باقی بمونه با خودمون ببریم اون مقام شفاعت ماست [مکث].

که اگر خدای نکرده کسی اصرار کنه، اصرار کنه، اصرار-- هرچی اصرار بیشتر، تبدیل شدن همین این چیزایی که معمولا ما راحت از کنارش رد میشیم به ملکات نفس بیشتر.

این آلودگی‌ها خدا نکنه العیاذ بالله بشه ملکات نفس.

ملکات نفس میشه بذر سوار برزخی [مکث].

ملکات نفس میشه بذر سوار برزخی.

اینکه در زیل اون روایت برا که اومد خونه‌ی ابو ایوب انصاری، بعد معاذ بن جبل پیغمبر رو دید در خونه‌ی ابو ایوب ازش پرسید این "یوم ینفخ في الصور فتعتون افواجا" در تفسیر مجمع هم هست.

اونجا چی میگه؟

پیغمبر گریه می‌کنه.

وقتی این شخص معاذ، معاذ بن جبل که بعداً از شهدا میشه، سؤال می‌کنه از پیغمبر در خصوص این "یوم ینفخ في الصور فتعتون افواجا" امت شما فوج فوج، دسته دسته میان محشور میشن.

پیغمبر اشکش جاری شد.

یاد معراج افتاد و ده دسته از امت خودش رو بیان کرد که شکل‌های وحشتناک دارند.

یکی یکی میگه پیغمبر.

یکی شبیه بزینس، یکی شبیه گرگه، یکی شبیه خوکه، یکی-- بعضیا به قول علامه اشتر گاو پلنگن.

یعنی اصلاً نمی‌دونی این چیه، این چه موجودی ساخته از خودش به همه‌ی حیوونا می‌زنه.

اینا چین؟

اینا چین عزیزان؟

این سوار، سوار اشکال برزخی که الان بدن برزخی‌شون این شکلی شده.

اینا از کجا اومدن؟

اینا بذرشون چیه که الان اینجوری نشا گرفتن، رشد کردن، اینجوری بارور شدن، این شکلی شده طرف.

یعنی برزخ، چهره‌ی برزخی‌ش این شکلیه.

اینا از کجا؟

آفرین از ملکات نفسشونه.

ملکات نفس از کجا اومده؟

از اصرار بر عمل [مکث].

یا اون روایت قیس بن عاسم بله [مکث].

که اومد محضر امیرالمؤم-- محضر پیغمبر یه سؤال کرد.

الان شما امام زمانت رو ببینی بگی آقا جان این روایت آخرین روایت من باشه دیگه بسه.

این پا اون پا شدن بعضیا نشون میده که دیگه توانشون بریده [مکث].

الان شما محضر امام زمانت رو درک کنی، بگی آقا جان من شاید دیگه شما رو نبینم تا آخر عمرم.

یه چیزی، یه یادگاری به من بده برام بس باشه تا آخر عمره.

چی گفته باشه آقا خوبه؟

چی به شما بگه خوبه؟

شبیه به-- عین همین رو، همین سؤال رو قیس بن عاسم از پیغمبر عزیز عالم پرسیدن [مکث].

ایشون پرسیدن که یا رسول الله شاید من دیگه شما رو نبینم.

یه چیزی یادم بده.

می‌دونید پیغمبر چی فرمود؟

روایت- مبسوطه.

من آخرشو بهتون میگم.

فرمود مراقب، مراقب و مراقب کارهات باش.

مراقب، مراقب، مراقب کارهات باش.

هر عملی انجام میدین عمل تو همراه تو خواهد بود، قرین تو خواهد بود و تا ابد همراه تو خواهد بود.

با تو دفن خواهد شد.

همراه و قرین توست.

اصلا و ابدا از تو جدا نمیشه.

اعمال تو.

این اعمال تو اگر اعمال خوبی باشن، اون قرینت، اون همراهت که معیت با تو پیدا میکنه، اون صورت ملذّه داره لذت میبری تا ابد در لذت و خوشی.

یعنی خودت از خودت لذت میبری.

اما اگر این صورت زشتی و بدی و پلیدی و پلشتی باشه چی؟

اون صورت مدهشه است.

وحشتناک میکنی.

موهشه است.

وحشتناک میشه برات.

تا ابد همراه توئه، قرین توئه.

بعد اینا رو گفت پیغمبر گفت.

گفت روایت مبسوطه.

آخرش یه جمله طلایی پیغمبر بهش فرمود.

پیغمبر فرمود اونی که همراهته تا ابد چیه؟

"هو فعلک".

او فعل خودته.

خب الان سؤال.

این بچه‌ترها هم میتونن سؤال رو جواب بدن.

آقا الان من یه عملی رو انجام دادم یا یه علمی رو اخذ کردم.

تمام شد.

متصرّه.

زمان بردار متجدده.

منقضی میشه.

تموم میشه.

صورتش در این عالم زمانش، مکانش تموم شد.

یه عملی رو ده سال پیش من انجام دادم.

تموم شده رفته.

پس اینکه تا ابد با منه "هو فعلک" چیه؟

زمانش که رفت، مکانش که برداشته شد.

اصلا عالم، عالم ماده‌ست، منقضیه، متجدده.

ها؟

من-- متصرمه.

ثابت که نیست.

"ما عندکم فان ما عند الله باق وما عندکم ینفد".

اونچه که نزد خداست باقیه.

اونچه که نزد توست فانیه.

درسته؟

آیه است اگر اشتباه نخونده باشم.

"ما عند الله ینفد-- ما عند الله باق وما عندکم ینفد".

حالا اصل آیه رو پیدا کنید من عبارتش رو اشتباه نخونده باشم.

هرچی پیش شماست فانیه.

هرچی پیش خداست باقیه.

آقا جواد پیداش کنه بخونه.

"ما عندکم ینفد و ما عند الله باق".

فکر کنم این آیه شه.

خب درسته؟

درست خوندم؟

[همهمه] هرچی پیش شماست فانیه.

هرچی پیش خداست باقیه.

پیش ما تموم شد.

زمانش رفت، مکانش رفت.

متصرمه دیگه.

تمام شد رفت.

خب اونچه که نزد خداست باقیه، چی نزد خداست که اون با من میمونه؟

"ما عندکم ینفد و ما عند الله باق".

"ما عندکم ینفد و ما عند الله باق".

پس درست خوندم.

الحمد لله.

سوره نحل.

آیه نود و شش.

آیه نود و شش سوره نحل رو برید ببینید.

بعد، بعد تفسیر رواییشم من دیدم.

در تفسیر روایی اهل بیت دارم [نفس عمیق] دیگه طول میکشه بخوام بگم اینجا دارم چه صفحه ای، چه جلدی که اونجا حضرت فرمود اون چیزی که فانی میشه اعما-- دارایی‌های شماست.

مل و ام-- ملک و املاک و این چیزای شماست.

اون چیزی که میمونه باهاتون علم و عمل شماست.

خب حالا سؤال چی شد بالاخره؟

تو نشئہ طبیعت عالم ماده این تموم شد رفت.

پس چی قراره با ما بمونه؟

اون صورتی که دقت بفرمایید صورتی که، اون شکلی که این عمل شده بذرش.

ملکات نفس شده بذر اون- بذر شده.

ملکه شده، راسخ شده، جا افتاده تو وجودش.

این میشه صور برزخی من و شما.

تا ابد باهاشیم.

اصلا ما همون ما با خودمون محشور میشیم.

هرچی بذر کاشتیم تو وجود خودمون که اون بذرها ملکات نفس مااند همونا چی میشن؟

رشد میکنن.

اگه درخت خار کاشتی، خاره.

گله، گله.

اگه خاره از تیغش اذیت میشی تا ابد.

اگر گله از عطر و روح و ریحانش تا ابد لذت میبری.

هرچی هست خودتی.

با خودت محشور میشی.

چون این مناسبت برداشته شده، قربونت برم، مناسبت این چنینی دیگه رفته بر اساس پس بر اثر اصرار بر عمل خبیثه و قبیحه ملکات نفس پست و آلوده شدن، اینا شدن بذر صور برزخی ما.

یعنی تا آخر تا ابد ما قراره خدا نکرد اون صورت‌های مدهشه ببینیم، موهشه ببینیم، وحشت کنیم.

پس تا میتونیم مراقب اصرار بر عمل و علمی که برمی‌داریم باشیم.

این دو جمله رو حفظ کنید.

این دو جمله رو حفظ کنید.

علم مشخص باطن ما بعد از موته، بعد از مرگه.

علم مشخص یعنی مشخص کننده باطن ماست.

باطن ما، نفس ما، روح ما شبیه علممون میشه.

عمل ما مشخص بدن ابدی ماست.

یعنی بدن ما با چی مشخص میشه؟

با عمل ما.

عمل ما مشخص بدن ابدی ماست که همیشه باشیم.

یعنی عمل ما بدن ابدی ما رو داره شکل میدهد الحمد لله رب العالمين.

بسم الله العظيم العظم الهی بمولانا حسین.

یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله یا رحمان یا رحیم.

یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک.

اللهم عجل لولیک الفرج.

یه پنج دقیقه صوت علامه رم آماده کرده بودم در همین خصوص نفس ایشون هم بشنوید که دیگه متاسفانه فرصت نیست.

خدایا [مکث] ضمیر ما رو باطن ما رو از همه آلودگی‌ها پاک بگردان.

زمین وجود ما رو آماده [نفس عمیق] بذر افشانی به دست امام زمانمون بگردان.

ای خدا زمین وجود ما رو، صندوقچه قلب ما رو مخزن اسرار و حقایق نظام هستی ات بگردان.

ما رو آگاه به حقایق علیوی خودت بگردان.

خدایا [نفس عمیق] ما را از پستی دنیا، از آمال و آرزوها و اصرار بر اعمال پست حفظ فرما.

ما رو کمک حال امام زمانمون بگردان.

ما رو کمک حال اهل ایمان، مؤمنین و مؤمنات بگردان.

بچه‌هامونو پشت گرمی امام زمانمون قرار بده.

زمینه‌ساز ظهور امام زمانمون بگردان.

مادر پدرامون هر کجا هستند چه در این دنیا، چه در اون دنیا، ای خدا به حق زهرای مرضیه [نفس عمیق] اسائ پیش از ما از فیض این جلسه بهره‌مندشون کن.

حسین عاطف عزیز دلم رو، جیگر گوشم بود حسین عاطف و مهدی حسینی، حاج آقا عیسی و شهدای یتیم.

ای خدا، مادر و عزیزانی که این یک سال از بین رفتن، همین الان سر سفره کربلای حسین مهمان بگردان.

خدایا مریضامون، دل مریض من اونایی که سفارش کردن به حرمت و به قیمت و به قدر و اندازه این جلسات اسائ شفاى عاجل و کامل مرحمت فرما.

شر اسرائیل رو به خودش برگردون.

خدایا موجبات نجات مردم غزه و فلسطین رو خودت فراهم فرما.

خدایا ما را در بهشت از همسایگان دیوار به دیوار علی ابن موسی الرضا قرار بده.

اللهم مغفر ورحم من يقرأ الفاتحه مع الصلوات.

اللهم صل على محمد وآل محمد.