یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با پناه بردن به او آغاز میکنیم.
«يَٰرَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ وَمِن شَرِّ نَفْسِى وَمِن شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَٰدَاعِىَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِىَّ ءَايَٰتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
شب جمعه است؛ بعد از روضه و مناجات، انشاءالله تطهیر قوای نفس صورت گرفته باشد. برای اینکه در این فرصت کوتاه فهم بهتری از این حقایق نصیب شود، صلوات هدیه میکنیم.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
آیهٔ قرةٔ اعیان؛ آنچه در خفا مانده
رسیده بودیم در باب لقاء الله به این فراز از کلمات مکنونه، فرمایش ملا محسن فیض علیهالرحمه.
«وَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِىَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ» (سجده/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدای عزّوجل فرمود: هیچ نفسی نمیداند چه چیز برای آنان از روشنیِ چشمها پنهان داشته شده است.
خدای منّان فرمود هیچکس نمیداند ما برای او چه مخفی کردهایم که چشمروشنیاش میشود. چه چشمروشنیهایی برایش نگه داشتهاند در خفا. اصلاً اینکه «أُخْفِيَ لَهُم» هست — اگرچه «مِن قُرَّةِ أَعْيُنٍ» روشنیِ چشم است — برای این است که این نشئه طاقتش را ندارد. نشئهٔ طبیعت طاقت و ظرفیت و سعه و کششِ ظهور و بروز حتی یکی از نعمتهای بهشتی را ندارد.
ظرفیت دنیا؛ لبخند حوری و قطرهٔ حمیم
آن تازه انزل مراتبش است که پیشتر عرض کردیم: اگر لبخند حوری و عطر بهشتی و سیب و گلابی به این دنیا بیاید چه میشود. عذابش هم همینطور است. روایت داریم یک قطره از حمیم جهنم اگر وارد این دنیا شود همهٔ عالم را ذوب میکند؛ همهٔ نشئهٔ طبیعت را. چه خبر است آنطرف. اینجا ظرفیتش را ندارد. لذا میفرماید:
«مَا أُخْفِىَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ» (سجده/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه برای آنان از روشنیِ چشمها پنهان داشته شده است.
باید ظرفیتسازی کنیم.
بیظرفیتی؛ شرح صدر
یکی از علل اینکه دستمان از حقایق کوتاه است، عزیز دلم، بیظرفیتی ماست. یکی از مهمترین دلایل همین است: ظرفیتسازی نکردهایم. پیشتر هم عرض کردیم راه سعهٔ وجودی چیست. یکی از بهترین دعاهایی که در حق خود و زن و فرزند و دوستان و رفیقان میتوانیم بکنیم همین است. خدا رحمت کند؛ از ته دل همیشه میفرمود خدا شرح صدرتان بدهد. شرح صدر.
«رَبِّ ٱشْرَحْ لِى صَدْرِى» (طه/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، سینهام را برایم بگشا.
این انشراح، سعه، انبساط، وسعت سینه، گشادگی. این در ما نیست. ضیقه است. همهمان متأسفانه دچار تنگی و ضیق وجودی شدهایم. آمادگی نداریم.
فیض علیالدوام؛ حاج قاسم و سعهٔ وجودی
لذا حقایق آنبهآن، علیالدوام، به نحو اطلاق در حال انزال و تنزیلاند؛ چه دفعی، چه تدریجی. ما برای هیچکدام خود را آماده نکردهایم. لذا میآید، به بغلدستیمان نصیب میشود، به من نمیشود. همان فیضی که سر حاج قاسم سلیمانی ریخت، سر من و شما هم ریخت. او استفاده کرد، ما نکردیم. چرا؟ سعهٔ وجودی ایجاد کرد.
تزکیه و تعلیم؛ راه سعهٔ وجودی
«هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّـۧنَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ» (جمعه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان نانویسایان رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند.
این آیاتی که آن پیامبر مبعوث شده تا تلاوت کند، برای چه؟
«وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پاکشان میگرداند و کتاب و حکمت به آنان میآموزد.
بارها عرض کردهایم حضرت استاد تصریح فرمودند به همین آیه که راه سعهٔ وجودی این دوست: تطهیر وجود، تطهیر قوای نفس — ظاهر و باطن — طهارت نفس به یک معنا؛ و ادبآموزی.
«يُزَكِّيهِمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاکشان میگرداند.
طهارت نفس.
«يُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتاب و حکمت به آنان میآموزد.
ادبآموزی، تعلیم؛ که مجموعاً میشود تربیت. تربیت بدون تزکیه فایده ندارد. میشود مثل کسی که میآید پُز مدرکش را میدهد: آقای مردم، بدانید من دکترای فلان را گرفتم، کارشناسی ارشد فلان را گرفتم. باور کنید در هیئت ما عزیزانی هستند که هیچکدام خبر ندارید مدارک عالیهٔ حوزه و دانشگاه دارند؛ در حدّ دکتری و ارشد. ولی یکبار ازشان شنیدیم؟ نشنیدیم. آنطرف، آدم بیظرفیت راه میافتد و متأسفانه بیظرفیتی خودش را لو میدهد. این بحث جداگانهای است و ما از این قسمت رد شدهایم؛ ولی جای بحث بسیار دارد.
تفسیر انفسی ملا محسن: معارف حقیقیه
ملا محسن دارد ترجمه — یا تفسیر انفسی — این آیه را میفرماید. اینجا بودیم:
«أَيْ مِنَ ٱلْمَعَارِفِ ٱلْحَقِيقِيَّةِ وَٱلْحَقَائِقِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ ٱلَّتِي هِيَ قُرَّةُ عَيْنِ ٱلْبَصِيرَةِ وَنُورُ سُوَيْدَاءِ ٱلْقَلْبِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی از معارف حقیقی و حقایق الهی که روشنیِ چشمِ بصیرتاند و نورِ سویدای قلب.
این معارف حقیقیه و حقایق الهیه همان علوماند؛ علوم حقیقیه. اینها چشمروشنیاند بر اهل بصیرت؛ و نورِ سویدای قلب. جلسهٔ پیش پیرامون گوشهگوشههای قلب و تاریکیهای کُنج قلب سخن گفتیم و ترساندیم خودم و شما را. اینجا بودیم.
حالا منظور از این معارف حقیقیه و حقایق الهیه چیست؟ بالاخره این علوم چیستند؟ فرصت تنگ است. میخواستم دستکم بیست، بیستوپنج دقیقه پیرامون این قصه صحبت کنم، بعد برسیم به سخن و جانِ کلامی که خود حضرت استاد فرمودند و کامتان به لسان پربرکت ایشان شیرین شود. چون فرصت نیست، فقط بیان استاد را پخش میکنم؛ تکهای کوتاه، چند دقیقهای. ببینیم منظورِ نظر حضرت استاد از این علوم و معارف الهیه در باب عرفان چیست.
علم فکری یا عقل عملی؟ اخلاق خشک
منظور اینها چیستند؟ علم فکریاند یا صرفاً عقل عملی؟ علم را کنار بگذاری و صرفاً دنبال عملیات بندگی بروی: ذکر و ورد بگویی و نماز بخوانی و روزه بگیری؛ یا نه، صرفاً علم فکری و ورزش فکری و کار علمی و کتاب و درس و بحث، و عمل خیلی نکنی؟ این دو را چگونه باید برداشت؟ اصلاً اخلاق چیست؟
اخلاق را ما فکر میکنیم یک مشت دانستنی است: آقا مثلاً جود این است، کرم آن است، عفو آن است، غضّ بصر آن است، حلم این است، صبر این است. خب اینها دانستنِ لفظ است. به قول استاد، یک کتاب در خصوص ترجمهٔ الفاظ و کلمات و اسماء بخوانیم متوجه میشویم. این که تعلیم نشد.
اخلاق خشک یعنی آقا کتاب تهذیب الأخلاق مرحوم ابنمسکویه را بردار بخوان، یا مرحوم نراقی کتابش را — جامع السعادات — یا معراج السعادة را بردار بخوان. کتاب اخلاق علامه شُبَّر را وقت بگذار بخوان. این کتابهای اخلاقی را بردار بخوان و بدان که چه خبر است. این اخلاق خشک است. اخلاقِ مقدَّسات.
اعتراض ملائکه؛ مقدس نمیخواهم، آدم میخواهم
اما آنجایی که ملائکه اشکال کردند به خدا که چرا داری کسی را در زمین جعل میکنی که خون بپاشد و فساد کند:
«أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در آن کسی را مینهی که فساد کند و خونها بریزد، در حالی که ما به ستایش تو تسبیح میگوییم و تو را تقدیس میکنیم؟
ظرفیت ملائکه در همین حد بود: ما تسبیحت میگوییم، تقدیست میکنیم؛ چرا آدم را داری میآوری؟ خدا چه جواب داده؟
«إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
حضرت علامه هر وقت این آیه را قرائت میکردند میفرمودند اساتید ما اینجا مصرّانه میفرمودند: خدا اینجا فرموده که من مقدَّس نمیخواهم؛ آدم میخواهم. آدم.
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
مقدَّس نمیخواهم که جانماز آب بکشد و تسبیح به دست بگیرد و بس کند؛ یا نه، صرفاً کتاب بردارد و پُز علم و دانش فکریاش را بدهد. نه. بداند و بچشد و برسد و عمل کند. عمل کند به آنچه میداند. پیاده شود.
از من و شما بپرسند آقا بفرمایید الرؤوف یعنی چه؟ الودود یعنی چه؟ میگوییم بهبه. ودود یعنی مثلاً یتیم را دیدی زانویت بلرزد، دست به سرش بکشی؛ نتوانی محبت نکنی. به شدّت مهربان باشی با یک یتیم، با یک گرفتار، با یک فقیر. خیلی محبت کنی. خب این را میدانیم. وقتی یتیم از کنار ما رد شد بیتفاوت باشیم، این به چه درد ما میخورد؟ در عمل به چه درد ما خورد؟
تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
لذا بارها عرض کردهایم:
«وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به حق سفارش کردند.
این حوزهٔ عقل نظری است.
«وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ» (عصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.
این حوزهٔ عقل عملی است. هر دو باید با هم باشد. چوب میزنند به من و شما اگر بدانیم و عمل نکنیم؛ و اگر هم از دانستن فرار کنیم باز چوب میخوریم. چون «تواصوا بالحق» هم داریم. چرا نرفتی تواصی و توصیه به حق کنی؟ علم فکری برداری، ورزش فکری کنی؟ چرا از کتاب دور بودی؟ چرا از عالم قهر بودی؟ چرا از درس و بحث فاصله گرفتی؟ از آن طرف هم کسی که «تواصوا بالصبر» را — عقل عملی را، عملیات بندگی را — ترک کند، صرفاً بداند، کتاب بخواند، درس و بحث برای دیگران بگوید مثل من، این هم چوب میخورد.
گفتن از ما و عمل از مردم
به قول حضرت علامه میفرمودند استاد ما حضرت علامه شعرانی مصرّانه میفرمودند: گفتن از ما و عمل از مردم. بعضیمان مثل من اینطوری شدهایم؛ عادت کردهایم به گفتن. گاهی آنان که از راه دور، از فضای مجازی، از این مباحث بهره میبرند — که مال بنده هم نیست؛ سر سفرهٔ علامهاند، نوش جانشان — بدانند بعضی موقعها یکدفعه وقفهای میافتد؛ چند جلسه صحبتی نمیشود، جلسات تعطیل میشود. اصلاً وظیفهٔ ما این است که وقتی دیدم دارم حرّاف میشوم، فقط دارم حرف میزنم، دارم عادت میکنم به حرف زدن، مراقب خودم باشم. قرار نیست آدم دائم فقط حرف بزند. باید تعطیل کند، یک ذره تو خودش برود؛ دیگران هم برایشان عادی نشود.
حالا بحث چه بود؟ در حوزهٔ چیستیِ معارف حقیقیه و حقایق الهیه. این علوم و معارف در علم عرفان چیستند؟ اجازه بدهید چند دقیقهٔ کوتاهی صوت خود حضرت استاد را بشنوید. به جانتان انشاءالله احلی من العسل باشد.
«أَحْلَىٰ مِنَ ٱلْعَسَلِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیرینتر از عسل.
صوت استاد: دو ارتباط حق و خلق
حضرت استاد میفرمایند حقتعالی از حیث دو ارتباط لحاظ میشود: یکی از حیث ارتباطش با خلق؛ و دیگر انتشار عالم از او. این دو جهت. البته به حسب طاقت بشریه؛ به آن اندازهای که مقدور ماست.
دیروز نبودیم و چند ساعتی اینجا به سر میبریم و فردا از این نشئه رخت برمیبندیم بهسوی عوالم دیگر. به همینسان عالم به عالم؛ همانطور که اینجا داشتیم، بعدها تکامل برزخی هم داریم. در هر نشئهای که انسان قدم میگذارد، در هر رحِمی که به سر میبرد — الان هم در این رحم دنیا به سر میبرد — تا چند میتواند راجع به این کلمات وجودی، ربط حق به خلق، نحوهٔ پیدایش خلق از حقتعالی، نحوهٔ کثرت کلمات سخن بگوید. همین مقدار حرف که زدهاند خیلی کار کردهاند؛ خیلی هنر است.
تمجمج در پیدایش کثرت؛ کَلَّتِ الألسن
نظر شریفتان هست که جایی در اینگونه مسائلِ پیدایش کثرت، در شرح اشارات، فخر رازی به شیخ اعتراض کرده بود که چرا به «من و من» و به تمجمج حرف میزنی؟ چرا واضح حرف نمیزنی؟ خواجه به او فرمود: اینجا جایی است که زبان عقلا همه کَلَّت.
«كَلَّتِ ٱلْأَلْسِنَةُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زبانها از کار افتاد / لال شد.
اینها همه لال شدند؛ دهن بستند؛ خاموش شدند؛ به حیرت فرو رفتند. خیلی آدم میخواهد که همین مقدار «من و من» و تمجمج هم داشته باشد. خیلی کار هم کردهاند که این مقدار را پیاده کردهاند و حرفش را زدهاند.
به حسب طاقت بشریه
این «به حسب طاقت البشرية» را میخواندیم؛ در کتابها خواندیم، در منطق و کتابهای فلسفی خواندیم. حالا بالا آمدهایم، ورزش فکری کردهایم، تأمّل کردهایم، غور کردهایم، حرف شنیدهایم، حرف گفتهایم. الان تولید دیگری به حسب طاقت بشریه برای من و شما خودش را نشان میدهد. چرا فرمودند به حسب طاقت بشریه؟ از این علم الهی که گفتیم، بخشیاش معرفتِ آن دشوار است.
«ٱسْمٌ مِنْهُ مَا يَتَعَسَّرُ مَعْرِفَتُهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخشی از آن است که معرفتش دشوار میگردد.
اگر بخواهیم بگوییم معلوم کدام است و از محصولات جدا کنیم، تخصیص اکثر لازم میآید؛ حالا معلوم چقدر هست. در آنجاهایی که حیرتِ کُمَّل است:
«فِيمَا فِيهِ حَيْرَةُ ٱلْكُمَّلِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنچه در آن حیرتِ کاملان است.
آنان سر به گریبان حیرت فرو بردهاند. دیگران در معرفت آن امور چه بگویند؟ کَلَّتِ الألسن. به این نحو.
فصوص و قیصری؛ معنای ارتباط
بعد در فصوص راجع به همین بحث خیلی به تفصیل شیخ در متن، و شارح قیصری در شرح، و شروح دیگر سخن گفتهاند. چون شرح قیصری درسی است، حرف او زده میشود. ایشان این دو ارتباط را عنوان فرمودهاند. در فصّ آدمی، همین؛ اولین فرش، صفحهٔ نودوسه. به عنوان یادآوری عرض میشود که لفظ چون نداریم «ارتباط» گفته شده؛ غرض از خواندن این چند سطر این است که معنی ارتباط پیاده است. تنبیه است؛ یادآوری است؛ تذکره است.
ارتباط را میدانیم؛ اشاره کردهایم. ما در دامنهٔ این نشئه بزرگ شدهایم و الفاظ متداول در این نشئه برای ما عرصهٔ «ارتباط» خیلی وسیع است. حرف لام، لامِ مِلک؛ معنای لام چهارم را آنجا مأنوسیم که اللام للمِلک.
«ٱللَّامُ لِلْمِلْكِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لام برای ملک و دارندگی است.
اینجا حضرت استاد میروند سراغ معانیِ انزل مراتب و اشرف مراتب؛ به عنوان نمونه حرف لام را، و این را ربط میدهند به دو ارتباط: ارتباط حق به خلق، و ارتباط خلق به حق. مبانیِ این دو ارتباط را علامه فرمود.
میفرمود اصلاً موضوع علم عرفان همین است؛ کتاب مصباح الانس محورش هم همین است. ارتباط خلق به حق: چگونگی سریان حق در خلق؛ این یک ارتباط. ارتباط دوم: چگونگی ربط خلق به حق؛ یعنی چگونگی انتشار خلائق از ذات باری. این میشود موضوع همین علمی که ملا محسن میفرماید «المعارف الحقیقیة والحقائق الإلهیة».
چشمروشنی لقاء؛ موتوا قبل أن تموتوا
میفرماید آنچه خدا برای ما مخفی کرده که نور چشم ماست و در لقای او این حاصل میشود، فهم و چشیدن این حقیقت است. چگونگیاش. یعنی علوم حقّه دو حرف بیشتر ندارد: چگونگی ربط حق به خلق که سریان پیدا کرده در خلائق؛ و چگونگی ربط خلق به حق که منتشر شدن از ذات ربوبی است. این همان چشمروشنی است که خدا نگه داشته برای اهل ایمان. چه بهتر که اینجا به آن برسیم. معنای لقاء الله هم چشیدن این حقیقت است.
کسی اینجا به این حقیقت رسید، مُرده است پیش از آنکه بمیرد.
«مُوتُوا قَبْلَ أَن تَمُوتُوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بمیرید پیش از آنکه بمیرید.
کسی اینجا به این نرسید، آنور، علامه فرمود، در تکامل برزخی. این در همان ویسی بود که پخش کردیم؛ جلسهٔ چهلودو شرح مصباح الانس مرحوم ابنفناری؛ بخشی از ابتدای جلسه.
سعهٔ وجودی و درجات
آنجایی هم که «به قدر طاقت بشریه» را علامه فرمودند، منظور همان سعهٔ وجودی است که پیش از پخش توضیح دادیم. این حقایق بالاخره در هر کسی نسبت به طاقت و ظرفیت وجودیاش نازل میشود.
«تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن رسولان، برخیشان را بر برخی دیگر برتری دادیم.
«وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍ» (مجادله/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که علم داده شدهاند درجاتی دارند.
آدمها با هم متفاوتاند؛ فرق میکنند؛ ظرفیتشان و طاقتشان فرق میکند. لذا فهمشان و درکشان و چشیدنهایشان هم فرق میکند. چه خوب که انسان پشت سر یک انسان کامل و جامعالاطراف راه بیفتد. ما که دستمان به امام زمان نمیرسد، پشت سر مثل علامهها راه بیفتیم؛ خیالمان راحت باشد که به ما بچشانند و ما را برسانند. انشاءالله که عاقبتمان ختم به خیر شود.
خاتمه
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَءَالِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب بخش.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.