ددرس‌گفتارها

اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد و ایك نستعین.

الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایا آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

الا انهم في مرية من لقاء ربهم الا انه بكل شيء محيط.

فان لقاء المحيط انما یکون مع محاط و الی ذلک اشار بقوله أین أینما تولوا فثم وجه الله لانه المحيط و شأن المحيط ذلک.

و لقاؤه بغير هذا الوجه مستحیل.

حالا اینجا رو یادمه که همینجا اصلا stop کرده بودیم و نکته‌ای رو داشتیم پیرامون ارتباط جزء به کل، کثرت به وحدت و لقاء ملاقات دیدار محيط با محاط می گفتیم.

فرمایشی که اینجا ملا محسن داره عزیز دلم که نمیشه مشاهده کرد محيط رو بدون محاط.

چون حضرت حق در همه جا هست از صمد دیگه همه جا رو پر کرده.

لذا هرچه ببینی حق دیدی و چون او و هو به کل شيء محيط است، آیه قرآن این احاطه حضرت حق به گونه‌ایست که ما عرض کردیم همه اشیا ذو ظهور او هستند.

نمیتونی حق رو از شیئی جدا کنی که میشه عدم و چنین چیزی اصلاً نمیشه وجود عدم بشه.

پس هرچه هست حق است نسبت به شدت وجودیش حق در او به اسماء ظهور کرده.

لذا نمیشه محيط رو ببینی لقاء محيط صورت بگیره بدون محاط.

یعنی تو خلق رو، این کثرت رو حذف کنی از حق.

حالا بگردی دنبال حق که اکثر مسلمونای ما الان اینچنین‌اند متأسفانه.

یعنی خلق رو از حق جدا میدونن.

میگن خدا اینا رو خلق کرده، خالقش خداست اما از دور داره اینا رو مدیریت میکنه.

حالا این دور چقدره؟

کجاست؟

هی بگردیم پیداش کنیم.

این عین شرکه.

نمیشه ملاقات محيط بدون محاط.

و ما رسیدیم به یه بخشی که نصفه کار مونده بود از صحبت‌های حضرت استاد در فسوس که البته ذیل عبارات فسوس ابن عربی و شرح علامه قیصری رسیدیم به اینجا بحث نیمه تمام موند که فهو الظاهر في کل مفهوم.

این یه نگاه جدیدی رو به شما میده این، این جمله.

خودش البته مـ-- یه منبر میخواد.

فهو کدوم هو؟

قل هو الله احد.

اون الله، اون الوهیت، اون علوهت، اون هویت غیبی و ذاتی حضرت حق هو الظاهر.

اون هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن.

اون هویی که الباطنه هو الظاهر ظهور کرده ظاهر شده.

کجا؟

کجا؟

في کل مفهوم.

در هر مفهومی عجب!

اینو خوب دقت کنیدا.

در هر مفهومی خدا ظهور کرده.

اینجا البته عبارت هنوز تموم نشده اینو دقت کنید.

شما هر چیزی رو که می شنوید یک مفهومی رو ازش برداشت می کنید.

یعنی چی؟

یعنی یه چیزی رو می فهمید غیر از اینه؟

از هر چیزی، یه چیزی از هر چیزی رو که می شنوید یا به هر چیزی برخورد می کنید، هر چیزی رو می بینید، لمس می کنید، می شنوید، ابتدا با حواس ظاهریتون بعد به کمک حواس باطنی تون یک چیزی رو اصطلاحا میگیم استیعاد می کنی.

یه مفهومی رو درک می کنی.

می فهمی.

اینجا می فرماید که فهو الظاهر في کل مفهوم.

او ظهور کرده در هر مفهومی.

یعنی اون فهم تو هم، اون چیزی هم که تو فهمیدی ظهور حق اتفاق افتاده.

توجه کردی چی شد؟

خود شما که ظهور حقی هیچی، اونو که بحثش گذشت.

شما که ظهور حقی هر چیزی، هر شیئی، هر چیزی ظهور حقه باز در درون خود شما هم هر اتفاقی میفته اونم ظهور حقه.

یعنی شما در درون خودت الان از صحبت من یه چیزی داری می فهمی، اون ظهور حقه که تو داری یه چیزی می‌فهمی.

حالا اون چیزی که داره بیان می‌شه اگر قداستش خیلی بالا باشه به قدری که ظرف وجودی من همخوانی با اون چیز مقدس یا اقدس نداشته باشه، اینجا چه اتفاقی میفته؟

باز حق ظهور می‌کنه اما به اسم مظهّر.

دقت کنید چی دارم می‌گ-- خیلی نکته مهمیه ها.

یعنی یه کاری می‌کنه دور میشی، گمراه می-- گم می‌کنی.

فهمت، یه چیزی بالاخره می‌فهمی اما اشتباه می‌فهمی.

چرا؟

چون ظرف وجودیت آمادگی نداره، کشش نداره.

لذا فرمودن اون حرف‌های خاص رو فرمود "انا" یه جا می‌فرمود "نحن معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلم الناس بقدر یا علی قدر عقولهم".

ما اصلاً جمله‌ی انبیا و همه اهل بیت این چنینن که معاشرت‌شون انبیاگونه‌ست.

به ما امر شده "أمرنا أن نكلم الناس علی قدر عقولهم" با هر کسی به قدر عقلش صحبت کنیم.

یعنی شما بیای یه حرف‌هایی رو که یه کسی رو گمراه می‌کنه، حرف حقه اما نمی‌فهمه این طرف گمراه می‌شه نباید بگی.

حالا بحث حالا فعلا اینجا بحث اخلاقی نداریم یه وقت دستمون.

چون مثلا حضرت سلمان، عبازر دوید اومد پیش پیغمبر گفت یا رسول الله یه چیزی دیدم، یه صحنه‌ای دیدم.

چی دیدی؟

گفت رفتم پیش سلمان دیدم پاشو کرده زیر دیگ.

دیگ داره می‌جوشه.

از پای سلمان آتیش بلنده مثل هیزم.

دیگ داره می‌جوشه.

پیغمبر فرمود برو، برو توجه به این چیزا نکن.

بعد گوش سلمانو پیچید.

فرمود چرا این کارو کردی؟

چرا اینو جلو س-- جلو عبازر، عبازر کششش نداشت و فرمودن اگر عبازر می‌فهمید، می‌دانست آنچه را که سلمان می‌دانست کافر می‌شد.

اینه که سعای وجودی خیلی مهمه.

چرا ما منبر رو معمولا مخصوصا شبای جمعه میذاریم بعد از کمل؟

که ت-- تطهیر قوا رخ داده باشه، اشکی چیزی این همه تو آتیش دنیا بودیم یهو پاشدیم اومدیم اینجا بفرمایین حقایق بفرمایین.

نمیشه که.

یه تطهیر قوایی رخ بده که تا بشه یک چیزکی گفت.

و تازه اونایی هم که به ما انگ می‌زنن که شما هم داری اسرار رو برای مشت مزه هست می‌خوام به شما جسارت نشه، بچه میگی؟

اونا نفهمیدن.

اونا نفهمیدن که ما اصلاً هیچی نگفتیم.

اصلاً چیزی نگفتیم.

ما همش بازی با کلمات گفتیم.

انشاالله خودت اهل فضل میشی، دانشمند میشی.

انشاالله دسترسی به این منابع پیدا می‌کنی.

میری تو بطن و عمق حکمت و عرفان و اینا، اون موقع این حرف من یادت میاد.

میگی بابا اصلاً حاجی چیزی به ما نمی‌گفته، بازی با کلمات می‌کرده.

اینو به واقع دارم میگما.

معرکه گیری نیست این حرفم.

یه کلمه رو من چقدر مزه، مزه، مزه، مزه می‌کنم که بخورونم بهت، بالاخره بفهمی یه چیزی ازش.

البته اینجوری نیست که، که جا نمونی از قافله.

[خنده] پس "فهو الظاهر فی کل مفهوم".

حالا همون "هو" که ظاهره، اواهر هست.

آیا همون "هو الباطن" هم هست یا نه؟

ها؟

همون "هو الباطن" هم هست دیگه.

حالا ادامشو ببینیم.

"وهو الباطن عن کل فهم".

"وهو الباطن عن کل فهم" یعنی چی؟

اینو دیگه چکارش کنیم؟

یعنی اون باطن است از هر فهمی.

همونطور که در فهم هر کسی ظهور کرده اما باطن از همه فهم‌ها یعنی هیچ فهمی نمی‌تونه درک کنه ذات غیب الغیوب رو.

اینه که موضوع بحث قرآن و روایات اصلاً ذات غیب الغیوبی نیست.

اون غنی عن العالمین نیست.

لذا دقت می‌کنیم ما تو همه صحبت‌هامون در رابطه با ظهور حق داریم همش حرف می‌زنیم.

مراتب خلقت که می-می‌گیم میایم از صادر اول به بعد رو میایم می‌گیم ظهور حق رو می‌گیم.

که البته اگر ما قرار نبود اون بالاها رو هم نگاه کنیم، خدا حرفی از عرشش نمی‌زد.

عرش کجاست؟

مرتبه عرش کجاست به نظر شما؟

مرتبه عرش مادون صادر اوله که برزخ بین خلق و حق بود یا مافوق صادر اوله؟

هرکی اطلاعاتشو الان با توجه به سیر بحثی که ما تا حالا داشتیم، البته هنوز وارد این مراتب ما نشدیم‌ها.

همینطوری بعضی مراتب رو بعضیاشو گفتیم.

هندسه شو نچیدیم از اول تا حالا بیایم بریم جلو.

همونجا نرسیدیم اصلاً.

و ظرفیت می‌خواد، یه سری چیزا.

و شما اینو بدونید هرچی که بیرون هست تو شما هم هست.

این هندسه‌ای که ما از مراتب خ-خلقت می‌کشیم میایم تا پایین، تو شما هم همه اینا هست.

شما برزخ تو وجودت هست .

یعنی هرچی عرش تو وجودت داری.

قلب المؤمن عرش الرحمن.

حالا، حالا اونو فعلا ول کن.

عرش رتبه‌ش کجاست؟

الان من گفتم که اگر قرار نبود ما اون بالا بالاها رو نگاه کنیم، قرار نبود نگاه کنیم، درسته قرآن فرموده "و یحذرکم الله نفسه" خدا شما رو برحذر داشته از نفسش.

درسته؟

اگه اینه پس چرا اللهم عرفنی نفسك؟

این یعنی محل خطره.

این یعنی محل خطره حواست جمع باشه.

یه معناش اینه آلارم میزنه.

یه معناش هم اون ذات غیب الغیوب.

حالا اینجا بالاخره ما چه کنیم؟

اون بالا رو نگاه کنیم مراتب عالیه رو یا همین مادون که مرتبه نازله‌ش دنیا، طبیعت، بدن، این جسم، خاک این، اینو نگاه کنیم.

میگه نه.

بیا بالا.

تعال ارقب ارقب بخوان بیا بالا.

بیا بالا.

اما تا کجا بالا؟

تا صادر اول.

آخه تو میگی صادر اول، عقل اول، عقل کل، نفس کل.

اوه، اوه، اوه حاج آقا این حرفا رو خیال و وهم و عقل و افقش تا عقل ما برو بقیه‌ش رو ول کن این حرفا چیه؟

به چه درد ما می‌خوره؟

اگر اینه چرا میگیم قلب الرحمن عرش الرحمن.

قلب المؤمن عرش الرحمن.

چرا؟

حالا رتبه‌ی عرش کجاست؟

من دارم کمکتون میدم که درست جواب بدید.

الان این حرفای من داره نشون میده که عرش رتبه‌ش کجاست.

مافوق همه‌ست.

یعنی حتی از صادر اول هم بالاتره.

پس چرا میگه آقا از صادر اول حرف نزن.

قلب المؤمن عرش الرحمن.

ماحصل اونچه که از ما می‌مونه وقت مرگ، می‌میریم.

چی مونده از ما؟

قلب ماست، روحه.

حالا به یک معنا قلبه.

مدیر بدنه.

اون عرش وجودی توست.

یعنی بالاترین رتبه رو در وجودت داره.

حتی از عقلت هم مافوقه.

چرا ما از اون حرف نزدیم؟

که از اون ناحیه ما مرتبطیم به رب وجودیمون که اون متصل است به رب مطلق و دریای لایتناهی وجود.

که اگر این اتصال نبود که ما وجود نداشتیم اصلاً.

عدم بودیم.

همین که موجودیم بهره از وجود گرفتیم یعنی یه کانالی، یه جدولی ما رو مرتبط کرده با اون دریای لایتناهی وجود.

یه آبشخوری، یه جدولی، یه جویبی بالاخره شده قطره چکون قطره‌ قطره، یه آبی از اون دریا داره در وجود ما میاد.

این از کجا میاد؟

از عرش وجود ما میاد.

حالا اون که می‌فرماید خدا ظهور کرده در هر فهمی از خود عرش تجلی آغاز می‌شه، از عرش وجودت.

حالا اجازه بدید یه جلسه‌ای چون زیادم سؤال شده هم به صورت مجازی هم حضوری که آقا اینکه شما میگید این کتاب و این صحف نوریه عرفانیه و حکمیه این‌ها تفسیر انفسیه قرآنن یعنی چی؟

تفسیرش، این فرقش با تفسیر افقی در چیه؟

مثلاً تفسیر المیزان تفسیر افقیه.

تفسیر برهان نجم-- نمی‌دونم صافی، تف-- مجمع البيان اینا تفسیر افقی‌ان.

این چه فرقی با اون داره؟

کار می‌کنیم روش.

صبر کن به وقتش.

به وقتش برسه بعد تازه چشم‌هاتون باز می‌شه که چرا ما این همه مقدمه چیدیم مبانی اومدیم جلو تا برسیم به اونجا.

بعد شما انشاالله اون کمکتون می‌کنه اگر جدی باشید شما هم ذره‌بین بگیرید به باطن قرآن، به بعضی از اسرارش نسبت به صعë وجودیتون پی ببرید تا جایی که من به شما قول میدم اگر درست بیاید جلو این مباحث رو مطمئن باشید شما هم صاحب قلم می‌شید و می‌نویسید و کتاب می‌نویسید، تفسیر می‌نویسید همین شما‌ها.

ولی به شرط اینکه درست بیاید جلو.

حالا جمله رو تموم کنم.

"فهو الظاهر فی کل مفهوم." درست شد؟

"وهو الباطن عن کل فهم." تا اینجاش که توضیح دادیم.

"الا عن فهم من قال." مگر از فهم یه عده باطن نیست اون هو.

اونا کیان؟

من قال.

اون کسی که میگه "ان العالم صورته وهویته." به، به، به، به، به.

قطعاً عالم صورت و هویت اوست.

حالا اینجا حرف خیلی باید بزنیم تا جا بیفته.

منتها چون یه سری مبانی ب-- حالا براهین عقلی ما هنوز مونده، اینو نمی‌تونیم خیلی بازش کنیم.

ولی اینو الان می‌فهمیم که صورتهی یعنی حضرت حق در متن همه‌ی موجودات و اشیا و اعیان موجود است.

لذا میگیم صورت هر شیئی حقه.

حق ظهور کرده در شیئی، در هر شیئی.

لذا شما نگاش می‌کنی صورت او رو حق می‌بینی.

صورت حق ظهور کرده.

باز تو که خودت نیستی.

هیچ شیئی به خودی خود استقلال وجودی نداره که چون حق ظهور کرده پس صورت حق اینه.

باز می‌شه صورت حق.

هر شیئی می‌شه صورت حق.

حالا این هویتش چگونه است؟

اون رو اجازه بدید الان نگیم.

برم جلوتر.

فرمایش علامه رو براتون بخونم.

"پس اوست که در هر مفهوم که به حسب استعداد فاهِم"، یعنی کسی که می‌فهمه، "در آن تجلی می‌کند ظاهر است و اوست که باطن و مختفی از هر فهم است." این حالا که ترجمه همون متنه.

"چه فهم‌ها جمیع تجلیات و ظهورات او را در مظاهرش ادراک نمی‌کنند." مگر از فهم کسی که قائل است عالم صورت و هویت اوست.

حالا این جمله رو گوش بدید.

این جمله‌ی آخر رو.

اینو مرحوم قیصری آورده.

یعنی شرح بر فسوس داده.

بعد علامه شرح ایشون رو شرح داده دیگه مستحضر هستید.

مرحوم قیصری، علامه قیصری می‌فرماید در این صورت او را در جمیع مظاهر مشاهده می‌کند.

در جمیع مظاهر او را مشاهده می‌کند، حق را.

چنانکه ابویزید این-- خواستم این مثال شیرین رو براتون بگم.

ابویزید قدس الله سره گفته است اکنون این جوونا نوجوونا گوش بدن.

ابویزید میگه اکنون سی سال است که من سخن نمی‌گویم مگر با خدا و مردم گمان می‌کنند من با آنها سخن می‌گویم.

بدان که این فهم نیز به حسب تجلی و ظهور است، نه به حسب حقیقت.

چه حقیقت و ذاتش هیچگاه ادراک نمی‌شود، نه به طور سرمدی و نه به حسب مجموع تفصیل.

چه مظاهر حق به طور تفصیل غیر متناهی است، اگرچه به حسب امهات متناهی است.

حالا این بحث‌هاشو گیج نشید اون بقیه‌شو.

بیشتر خواستم جمله تموم بشه.

اونجا ابویزید میگه چی؟

یه سی ساله دارم با مردم صحبت می‌کنم اما مردم فکر می‌کنند من با اونا دارم صحبت می‌کنم اما من با خدا دارم صحبت می‌کنم.

چرا این ادعا رو کرده؟

الان شما باید همه باید بفهمید، جواب بدید.

چون همه این‌ها صورت [مکث] آفرین حق‌اند.

چون صورت حق‌اند از خودشون که نیستند.

درست شد؟

در حضرت حق در متن این اعیان، در عینیت وجود شما ظهور کرده که حضرت عالی تشریف دارید.

لذا وقتی من دارم با شما صحبت می‌کنم دارم با خدا صحبت می‌کنم.

چه؟

بله، همه ما لا خداست.

اینو می‌خواستیم به اینجا برسیم که شما ببینید اون بحث لقاء محیط، ارتباطش با محاط اصلاً محالش محاله.

تا جایی پیش میری می‌بینی اصلاً [مکث] تو حتی به ظواهر هم ظاهراً داری توجه می‌کنی اما باطناً داری با خدا، به خدا توجه می‌کنی.

لذا فرمود به س-- دریاب-- به صحرا بنگرون صحرات بینون.

به دریا بنگرون دریات بینوم.

دریاته غلطه.

یعنی تو رو در صورت دریا می‌بینم.

تو رو در صورت صحرا می‌بینم.

نه اینکه، نه اینکه همه تو اینی، تو همه تو صحرایی.

دریا تویی.

نه، این اشتباه نشه.

صورت دریا تویی.

یعنی تو تجلی کردی.

تو ص-- هرچی می‌بینم تو رو می‌بینم.

کس-- اصلاً غیری وجود نداره.

وقتی اینطوری نگاه می‌کنی این اگر جا بیفته عزیزان این تو گفتن آسونه اما جا بیفته یعنی انسان با طهارت نفس التجاء و سحر، سحر، سحر به جایی برسه که اینو بفهمه کار تمومه.

یعنی دیگه کار تمومه.

یعنی بهشت و جهنمم براش یکی می‌شه.

غیبت و ظهور امام زمان براش برداشته می‌شه.

کسی به اینجا برسه.

اصلاً غیبت دیگه معنا نداره.

[نفس عمیق] والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد