ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعین.

الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله وربانیة آیاته.

السلام علیکم ورحمة الله.

برای اینکه انشاالله از نورانیت آیات و روایات و کلمات بزرگان هم بهره گرفته باشیم.

ادامه بحث لقاء الله رو در کلمة مکنونة ملا محسن فیض پیش میگیریم.

انشاالله ثوابش هم چه شما چه بنده هدیه میکنیم به روح حسین جانمون.

و عجیبه ما از وقتی این بحث لقاء الله رو در هیئت شروع کردیم رفتن دیگه، رفتن‌ها عجیب شروع شده.

[صدای بچه] به اینجا رسیدیم که قالوا یعنی کان.

حالا اینجا رو که گفتیم توضیح دادیم برم جلوتر.

اجازه بدید این تیکه رو براتون بگم که یادم نمیاد اینجا رو گفته باشم در حالی که خیلی هم مهمه.

فرمودند که اشاره ثم قال اشاره به این آیه می‌کنند که الا انهم فی مرية من لقاء ربهم الا انه بكل شيء محيط.

اینا در یه شکی‌اند، مرددن، امید ندارن به لقاء پروردگارشون.

الا آگاه باشید انه یعنی اون خدا که اینها از لقاء اون خدا غافلن و بی‌توجه‌اند که قراره همه اون رو ملاقات کنن.

بكل شيء تو خودت یکی از اشیا هستی یا نه عزیزم؟

حالا او بكل شيء محيط احاطه کامل داره به همه چی.

فان.

حالا اینجا، اینجا آیه قرآن بود.

ملا محسن در توضیح این آیه ذیل معنای لقاء الله این جمله رو میاره.

این جمله ملا محسنه.

داماد ملا صدرا.

می‌فرماید فان لقاء المحيط انما یکون مع محاطه و الی ذلک اشار بقوله.

اشاره میکنه به قول حضرت حق که فای نما تولو فثم وجه الله.

می‌فرماید چی؟

ملا محسن می‌فرماید که اون خدایی که به هر چیزی احاطه دارد محيط است و ما محاط او هستیم.

می‌فرماید که فانه لقاء المحيط لقاء او محيط خدایی که محيط بر هر چیزی و تو قراره اونو ملاقات کنی.

ملاقات محيط بدون ملاقات محاط معنا نداره.

او که در هر جا، هر کجا محاطی وجود داره محيطی بر اوست که خداست.

دقت بفرمایید یه بار دیگه می‌خونم.

فأن حالا توضیح میدم نترسین.

فأن لقاء المحيط انما یکون قطعا وقطعا مع محاطه.

چرا؟

چون فای نما تولو فثم وجه الله.

به هر طرف رو کنید رو به وجه خدا کرده‌اید.

خب وقتی خدا به همه چیز محيط است بز-- پ-پس همه اشیا محاط خدااند و خدا احاطه کامل در جزئ جزئ اون شیء داره.

در کنه اون مکمن غیب و در اون بتون ذاتی و غیبی در اون پنهانی‌ترین حالتش بطنان غیبش دیگه بگیم باطن‌ترین حالت غیبی شخص هم خدا چیه؟

احاطه دارد.

به ظاهر و باطن اون شیء.

حالا همه اشیا رو بگیر که یکیش ما هستیم.

خدا احاطه دارد.

خب می‌شود هر شیئی، حالا شما بگیر کوچک‌ترین شیء اپسیلون شیء ها تا بزرگ‌ترین شیء همه در احاطه کامل حضرت حق باشن.

پس شما میخوای اون محيط رو یعنی حق رو حضرت حق رو که محيط بر همه چیزه ملاقات کنی بدون محاط ملاقات کنی؟

یعنی بدون اون چیزهایی که تحت تصرف حضرت حق‌اند و در جزئ جزئ وجودشون حق جاری و ساریست میشه؟

چون حق با همه اینها در همه اینها ساری و جاریه.

پس اگر خدا رو بخوای ملاقات کنی که بكل شيء محيطه، بخوای کل رو ملاقات کنی همه اجزا رو هم لاجرم ملاقات می‌کنی.

فای نما تولو فثم وجه الله.

همه اشیا وج-وجه الهی هستند که امیرالمؤمنین آتش رو روشن کرد.

کسی ازش پرسیدها چگونه فای نما تولو فثم وجه الله؟

هر طرف رو کنی وجه خداست.

الان ما یه صورتی داریم.

وجه ما اینه.

محل آثار وجودی ما بیشتر تو صورت ما تجلی می‌کنه.

میگن وجهش اینجاست.

چگونه هر طرف رو کنی وجه خداست؟

چقدر قشنگ مولا جواب دادن.

اهدی نمی‌تونه اینطوری جواب بده مگر با دلی که محبت وحی باشه و محبت الوحي تو زرت جامعه می‌خونی.

آتشی روشن کرد مولا امیرالمؤمنین این ش-- آتش که شعله‌ور شده بود، شعله‌های آتش ازش پرسید مولا که این آتش رو به کجا داره؟

روی این آتش به کجاست؟

کدوم سمته؟

هرچی نگاه کرد گفت هر طرف آتشه.

فرمود این رو و هر طرف وجه این آتش مشخصه.

یعنی به هر طرف، به هر طرف این آتش رو می‌کنی آتشه.

نمی‌تونی بگی وجه این آتش کجاست.

درسته؟

این شعله‌های آتش.

حضرت فرمود حق هم این چنینه.

تمثیل زدن مولا.

پس ملاقات حق می‌شود مثل اینکه بگی [ناله بچه] چون که صد آیه است نود هم پیش ماست.

اصلا نمیشه غافل بود از خلق و توجه داشت به خالق.

شاید یه وجه این که میگه-- می‌فرماید "من لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق" کسی که شکر مخلوق رو نمیگه شکر خالق رو هم نکرده، همین میشه.

مگه من و شما کی هستیم؟

چی هستیم؟

اینکه چیه؟

حالا اینجا توقف می‌کنیم.

این حرف ملا محسن درست شد؟

برای اینکه اینو خوب متوجه بشیم من کمک می‌گیرم از ممد الهمم از علمای-- دستشو می‌بوسیم از راه دور.

انشاالله دور نیستیم نزدیکیم هممون.

ممد الهمم رو در فس حکمتی-- حکمت سبوحیه فی کلمة نوحیه.

سومین فس از fusus، fusus الحکم ابن عربی فس سومش در خصوص چیه؟

حضرت نوح.

اونم سبوحیت ایشون که ایشون خیلی دائم به-- دائما مشغول ذکر تسبیح بودن، تسبیح الهی رو می‌گفتن زیاد.

لذا کلمه‌ی سبوحی رو این از شاید حکمت سبوحی رو زده به کلمه‌ی نوحی.

حالا مبسوط بحث انشاالله فرازهای دیگه‌شو بعدا می‌خونیم.

اینجا وقتی این ارتباط بین خلق و خالق، ارتباط کل با جزء، ارتباط محیط با محاط، ارتباط اون به یک معنا غیب الغیوب یا باطن رو بگیر با ظهورش که میشه ظاهر.

ما قبلا گفتیم همه ما ظهور حقیم.

درست شد؟

ما ظهور چی هستیم؟

حقیم، حقیم یعنی ما از خودمون به شخصه و تفرّدن چیزی نداریم.

حق که ظهور کرده تو کی هستی که میگی من؟

غلط کردی که میگی من.

اینجا اصلا ببین وقتی بحث اعتقادی شد، زیربنای مباحث اخلاقی هم وقتی اعتقاد قرار گرفت، می‌بینی راحت سیر و سلوک می‌کنی.

خیلی راحت می‌پذیری که تو کیه.

دیگه انانیتی از بین-- انانیتی وجود نداره که بخوای.

اینکه حضرت امام می‌فرماید [ناله بچه] خدایا هرچه هست تویی ما هیچی.

ما هیچییم هرچه هست تویی.

یعنی چی؟

یعنی این.

یعنی هرچه هست ظهور حقه.

اصلا جز حق چیزی نیست.

که اون فرازهای بالاتر ملا صدرا به اون آیه اشاره کرده بود که جلسات پیش خوندیم.

که "سنریهم آیاتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق" که جا-- چه جالب که آفاق با أنفس با هم اومدن.

اینجا تطابق بین عالم و آدم رخ نشون میده تو این آیه.

یک تطابقی بین عالم و آدم هست که تا که-- اونایی که حالا سؤال پرسیده بودن من بعضی از-- اکثر سؤال‌ها رو با تأمل جواب میدم.

اوه انقدر سؤال میاد.

بعضیاش که ما گفتیم تو مباحث هست جوابی نمیدیم.

میگه آقا تو مباحث هست بگید.

بیچاره مدیر کانالم در به در ما شده.

میگم بهشون بگو هست تو مباحث رو برن فلان جلسه رو بخونن.

بعضیاشو باید صبر کنن تا به مبحث برسیم.

الان زوده.

بعضیاش رو ما تأمل می‌کنیم میگیم آقا یعنی همون موقع جواب نمیدیم.

بلدیم همون موقع جواب بدیم اما صبر می‌کنیم ببینیم خدا چی می‌خواد که ما جواب اینا رو چگونه بدیم.

این حریم سؤال نگه-- جواب نگه می‌داریم.

الان داریم یکی از اون سؤالات رو جواب میدیم که تطابق بین آدم و عالم تو این آیه اومده.

اگر تطابق بین عالم و آدم، شخص شما آدمی، تطابق بین شما و عالم حفظ نشه، شما انسان بار نمیای.

چی بار میای؟

میشه صورتو-- صورت انسانند اما قلبو هو قلب حیوانند.

صورت، صورت انسانه، قلبش حیوانه.

چرا؟

خیلی این بحث مهمه.

تطابق بین انسان یا عالم و آدم.

ببینید دو تا کنار هم آورده.

این دو تا یک حقیقته‌ند در دو جلوه، در دو ظهور.

اگه بخوای کامل‌ترشو بگی سه کتابند.

کتاب قرآن کتب شده، کتاب نفس باز شده وجود شما، کتاب آفاقی که باز شده‌ی شماست.

شما قرآن کتبی باز شده‌ای، عالم آفاقی یعنی نظام آفاقی باز شده وجود شماست.

یعنی شما زمین و زمانو که می‌بینی به یک معنا به معرفت خودت باید پی ببری.

هرچی بیرون از ما هست درون ما هم هست.

هرچی هست کوه، دشت، دریا، ها؟

سنگ، جماد، حیوان، نبات، ملک، فرشته‌ها، دوزخ، بهشت، همه این‌ها در درون ما هست.

حالا این یه بحث مبسوطیه.

قبلا هم یه چیزکی عرض کرده بودم.

من می‌خوام چیز دیگه‌ای بگم.

ارتباط کل با جزء، محیط با محاط.

حق با وجوهش که [سخنرانی به عربی] هرچه هست حقه، ابن عربی یه جمله میاره می فرماید [سخنرانی به عربی].

الله اکبر از این جمله [سخنرانی به عربی].

پس قطعا برای حق [سخنرانی به عربی] در همه مخلوقات ظهور خاصن.

یعنی حق در هر خلقی یک ظهور خاصی داره.

اگر می گفت ظهورن جمله ناقص بود.

گفته ظهورن خاصن.

یعنی خدا در هر کسی نسبت به نفس اون موجود ظهور کرده، خاص شما ظهور کرده.

در اهدی مثل تو ظهور نکرده.

شما یه دونه ای.

چون قل هوالله احد.

چون خدا یکی دونه است تمام مخلوقاتش هم یکی دونه است.

مخلوقات حضرت حق هم به صورت خاص درش ظهور رخ داده.

اونم آنف آن.

تجلیات حضرت حق داره جلوه میکنه.

[سخنرانی به عربی] اینو تا اینجا داشته باش.

حالا بریم جلوتر.

اینجا توضیح علامه است.

می فرماید چه این البته یه جمله ای از قیسری.

سؤال داری؟

یه جمله ای از مرحوم قیسری، علامه قیسری میاره علامه که شرح بر فصوص داده.

می فرماید چه این کلام، کلام عربی باشد چون قرآن و چه غیر عربی باشد چون تورات و انجیل مراد این است.

داره بازش میکنه.

علامه قیسری این جمله ابن عربی رو داره باز میکنه که حق تعالی به آن اندازه ای داره توضیح میده.

این ظهور خاص یعنی چی؟

بر اساس چی خاص تو شده ظهور حق؟

که اهدی مثل تو نیست.

تو هم تکی، یه دونه ای.

می فرماید حق تعالی به آن اندازه ای که استعدادهای عبادش اقتضا دارد تجلی می کند.

پس در هر خلقی ظهور خاصی دارد.

چرا؟

چون استعدادها متغیرند، مختلف‌اند.

به اقتضای استعدادت، اون درونیاتت خدا در تو ظهور کرده.

پس اگر برگردی بگی آقا چرا در من خدا این چنین ظهور کرده، تجلی کرده در فلانی اینطوری.

همش برمی گرده به استعداداتمون.

اینجا اهمیت اولین جایی که استعداد رنگ و بو می‌گیره، شکل می‌گیره، مشخص می‌شه.

کجا بود؟

در بحث‌ها گفتیم اولین جایی که ما رنگ گرفتیم بعد از غوص نزول انّا لله از الله آمدیم.

اولین جایی که رنگ و بو گرفتیم کجا بود؟

شکل گرفتیم یعنی ذی قوع ثعمون اونجا مشخص شد در تشکیل نطفه است.

اینجا اهمیت پدر و مادر مشخص می‌شود.

به خصوص از یک جهت که ما اون مقام مرد مقام دهش بذر رو میکاره و [سخنرانی به عربی] مقام زن زمین کشت زاره و می پرورانه از حیث دقت بفرمایید چی میگم جنس بذر، ماده اولیه، جنسیتش و سنخیت اون هم سنخیش با عالم ملکوت.

اینجا حرف اولو پدر میزنه.

لذا فرمود [سخنرانی به عربی].

البته یه نکته بگم اینو بعدا باید بگیم که منظور از اب در روایات اون پدر نیست.

پدری که الان ما تو ذهنمونه نیست.

مثلا انا و علی ان ابوا هاذا الامه نه یعنی پدر به این معنایی که ما داریم میگیم.

نه، هر وقت منظور پدر باشه میگه از اسم والد استفاده میکنه.

والد و والده.

والدیین.

ها.

رب اخص لی والدیه.

[سخنرانی به عربی] یعنی چی؟

یعنی ریشه.

یعنی به مادر هم میشه گفت اب.

چون ریشه است.

منظور از اب ریشه است.

اصلیته.

پس [سخنرانی به عربی] یعنی هر بچه ای سر اصلش میشه.

اون اصلیتش چیه؟

ابتداً نوع جنس اون بذر رو پدر مشخص میکنه.

دهشه.

ولی خب حالا دا نسبت به اینکه اون بذر مرغوبیتش چقدره بعد دیگه از اونجا به بعد کار مادر شروع میشه در پرورش.

نفسه دیگه.

مقام نفس داره.

پدر عقله.

تدبیره.

امیرالمؤمنین عقل کله.

حضرت زهرا نفس کل.

بحث‌ها در فصل اسما طیه گذشته.

حالا اینجا اون استعداد اونجا اول از همه خودشونه.

لذا به تمام اهل بیت میگیم [سخنرانی به عربی].

چقدر اونا دوست دارن این خط-- خطاب کردن بهشون رو.

[سخنرانی به عربی] اصلاً اینطوری دوست دارن بخونیشون.

یعنی اصلشون، اصالتشون، اهل بیت نبوتند.

الله اکبر.

حالا بعد اینجا میدونم بعضیا صدای ماهاشون میره تو هم که آقا پس مثلاً چه کنیم حالا پدر و مادر مثلاً میگن گیرم که پدر تو بود فاضل از فضل پدرت رو باش آسوده.

این از یک وجه، وجه حکمی غلطه این حرف، این شعر.

اما حالا بگه آقا بالاخره ما چه کنیم؟

پدر مادر ما این بودن.

به ما چه؟

خدای خودت جواب بده.

پدر مادر ما این بودن.

باید برگردونیش به کدوم بحث؟

سه چهار جلسه پیش بحث یادتونه؟

یه بحثی داشتیم.

[مکث] کی یادشه؟

گفتیم [مکث] ماهیات یا صور علمیه یا اعیان ثابته در ثغ ذات ربوبی یعنی عین ثابت ما.

یعنی ما که در علم خدا بودیم یه زبان حالی داشتیم.

بحث علم ثابت.

زبان حال ما در علم الهی که بودیم چی بود؟

حالا بگیریم این حرف غلطه اما برای سهولت فهم میگیم قبل از خلقت.

اما نمیشه خدا، خدا تا بوده خلق بوده چون باید ظهور داشته باشه.

اسمش الظاهر هست یا نه؟

ما هم که همه ظهور حقیم پس باید می بودیم.

پس ما هم به یک معنا قدیمیم.

درست شد؟

اما نسبت به ذات غیب الغیوب بله، ما قدیم نیستیم.

حالا میگیم مثلا جدیدیم.

هرچی.

[مکث] اما عین ثابت ما یعنی در علم خدا که بودیم یه زبان حالی داشتیم.

کلا نمد دو ها اولا و ها اولا.

خدا اون زبان حال ما رو دید.

تو چی میخوای؟

از من خدا چی میخوای؟

کلا نمد دو.

ما مدد میرسونیم ها اولا و ها اولا.

چه اهل بهشتی، چه اهل دوزخی، چه دنیا میخوای، چه آخرت میخوای.

هرکس هرچی خواسته در اون لحظه‌ای که عین ثابت بوده در علم الهی بوده، اون لحظه خدا همون رو براش چیکار کرده؟

رقم زده.

میگه راضی باش به رضای حق.

خودت خواستی.

خودم کردم که انشاالله رحمت بر خودم باد.

[مکث] حالا اینجا این توضیح مخصوصا دادم که بعد حالا یه نکته‌ای رو میخواستم بگم که [مکث] اونایی که میگن خب باز میگن خب درست زبان حال من بود قبول.

اما خدا چی؟

بالاخره اینجا تکلیفا-- من بنده بودم، نفهم بودم، جاهل بودم، نمی‌دونستم.

خدا چی؟

خدا اینجا پس چی؟

خدا چی کار بود اینجا؟

مثلا الان پسر بچه شما به شما بگه بابا سم بده بخورم.

بکشه خودشو.

داد بزنه.

زبان حالشه دیگه.

اینو میخواد.

اقتضای وجودشه.

بکشه خودشو.

به حال مرگ بیفته.

میدی بخوره؟

میدی یا نه؟

اگه تو حکیم باشی نمیدی دیگه.

چون میمیره.

حالا برگردی به خدا بگی خدایا من زبان حالم این بود در اون لحظه که عین ثابت من در علم تو بود، در ذات غیب الغیوبیت تو، علم وجودی-- علم ذاتی تو بودن، اون لحظه من تقاضای سم کردم.

چرا دادی؟

[مکث] این سؤال جدیه.

جوابش چیه به نظر شما؟

جوابش اینه که همین البلد سر ابیه.

اینو بزن، بزن به کجا؟

انا و علیان ابوا هذه الامه.

تموم شد.

بزن به فطرت الله.

فطرت الله فطران الناس علیها.

[صدای میز] یعنی همه و همه سرشت‌شون، ذات‌شون، غیب‌شون، بطنان وجودی‌شون، مکمن غیبی‌شون، هرچی میخوای بگو ذاتی‌ترین حالت‌شون رفته به مولا علی و حضرت زهرا .

یعنی در وجود هر کسی ولایت جاری و ساریست.

در وجود هر کسی [مکث] فطرت هست که تحت پرورش حضرت زهراست.

یعنی خدا سنگ تموم کرده، گذاشته.

[مکث] هرچی ما اصابک من سیئه فمن نفسك.

هر بدی‌ای، کج راهی، انحرافی، شری، معصیتی، پلیدی، آلودگی، غباری، هرچی اگه فضا مغبر شده برات پر غبار شده، کار، کار خودته.

ربطی به خدا نداره.

[مکث] کی اینو میفهمیم؟

وقتی که یه مقدار اجازه بدید بریم جلوتر بفهمیم.

اصلا اصل جنس ما از [مکث] صادر اوله.

صادر اول برزخ بین حق و خلق.

همه ما [مکث] مندمج در صادر اول بودیم.

نفس کل و عقل اول هم شعی از شؤون صادر اول حساب میشن.

صادر اول کیه؟

حالا یک حقیقتی‌ست که پیغمبر در قوس صعود رفت به اون مقام رسید.

شد انا صادر اول-- من صادر اول هستم انا مثلا انا العقل شد همون عقل کل یا هرچی.

پیغمبر اون به اون مقام رسید.

تمام خلائق چون اون برزخ بین حق و خلقه تمام خلائق حتی شمر و یزید.

دیگه بدتر از این بگم؟

همه و همه جنس‌شون از اونه.

یعنی بذر اولیه مرغوب‌ترین بذره.

همه ما [مکث] برای همین اهل بیت شمر رو سینه آقا نشسته نصیحتش میکنه.

چرا به نظر شما؟

چون جنسی از اون اصلش، اون ذاتش، اون غیبی بود-- غیب وجودش، چی بگم؟

اون عینی-- عینیتش از صادر اوله و اونم عین نوره.

بهش میگن نور مرشوش.

[مکث] رَق منشور.

[مکث] صادر اول، صادر نخستین، عقل اول، چی، چی، چه.

اینطوری وقتی دیدی تازه میفهمی عجب خدا چه کرده با من و تو و ما ظهور حقیم.

این بحث نا-ناتمام موند.

ارتباط بین کل و جزئ.

ارتباط بین محیط و محاط.

ارتباط حق و خلق.

تو اینجا الان هستیم که همه ما نسبت به استعداد یعنی درونیاتمون یا به یک معنا خواستگاه وجود خودمون خدا در ما تجلی کرده یا به، در ما هم غلطه.

خدا در تجلی کرده شده من.

تنها چیزی که ما می‌تونیم ازش حرف در تو خودمون بزنیم اون چیه؟

زبان حال مونه.

اون، اون.

و الا عملمون هم حتی عمل ما چه خوب باشه چه بد.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

تنها چیزی که به ما نسبت داده میشه زبان حال ماست.

و الا دزد هم که داره میره دزدی میکنه به حول و قوه الهی داره میره.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اما اون زبان حالش خراب کرده کارو.

برای همین نقطه سر خط تمام.

این جمله آخر.

سر خط جمله آخره اینو باید بولد بشه برجسته بشه.

اگر کسی میخواد عوض بشه، عوضی شده حالا میخواد عوض بشه.

چجوری دیگه من بگم این همه بحث برهان عقلی و مبانی اعتقادی آوردیم.

حالا یه بحث سیر و سلوکی و اخلاقی و عرفان عملی بزنیم.

اگر کسی میخواد عوض بشه، تغییر کنه به نظر شما باید چیکار کنه؟

باید اااه عملیاتشو مثلا چیز کنه، عمل کنه یا بره حوزه نظرش رو درست کنه مثلا عرفان و حکمت نظریشو درست کنه، علم که علم فکری کسب کنه اصولی یا عملیات مثلا عمل کنه ذکر ورد نماز روزه چه چه اینا چه کنه به نظر شما؟

هیچ کدوم از اینا به دردش نمی‌خورن.

آفرین آفرین عباس جون خیر ببینی.

این اصلا تو ذهن من نبود.

حوّل بگید حالنا الى احسن الحال.

قربون تو عباس جون برم که این شاگرد زرنگ جلسه‌ست.

کمک به معلمش هم میکنه.

احسن الحال رو در فتوحات ابن عربی میگه چیه؟

صادر اوله.

حال خدا صادر اوله.

احسن الحال یعنی حال صادر.

صادر اول کی رفت به مقامش رسید؟

پیغمبر.

احسن الحال میشه حال پیغمبر.

میگه حوّل حالنا حال رو عوض کن یعنی زبان حال هم رو عوض کن.

تمام.

اگه زبان حال عوض شد یعنی عین ثابتت رو تشخیص دادی چیه و عوض شد اعمالت عوض میشه اعتقاداتت درست میشه همه چی درست میشه.

[صدای محیط] یعنی اون پ-- اون، اینطوری به شما بگم امشب رو.

به برکت این حسین جون و قدوم مهمونامون از مشهد.

نمیدونم شصت جلسه است چقدر ما داریم عن لقاء الله میگیم.

اون موشکی که شب اول محرم پیش هشت تا شهید گمنام تو زمین چمن شب اولی که لقاء الله رو شروع کردیم، اون موشکی که ما زدیم پرت کردیم امشب به نقطه خورد.

[صدای محیط] این زبان حالمون رو که عوض کنیم نسبت به تغییر این زبان حال ما به لقاء حق می‌رسیم.

[نفس عمیق] خدایا ممنونیم که گذاشتی ما امشب این رو به سرمنزلی برسونیم بحثامون رو.

اگرچه در اصل ناپخته موند اما الحمدلله خداروشکر من تا همین جاش هم شاکرم واقعا.

سخته آقا.

تو این هیئت خوندن روضه از این مداح‌ها بپرسید.

الان آقا مهدی و آقا هادی باقری اونجا نشستن.

کسایی که اینجا میخونن بعضیا از این مداح‌ها از این آقا امیر حتی حسین یعقوبیان تون که خیلی تو خوندن قدر قدرتتونه بپرسید.

همشون میگن اینجا خیلی سخته خوندن.

چه برسه صحبت کردن.

خیلی.

هر کدومتون یه زبان حال، یه نگاه، یه طلب وجودی، یه اصلا یه چیز عجیب غریب.

یعنی باید یه هایپرمارکت اینجا بشینه رو منبر هرچی میخوای داشته باشه.

هایپر چی چی؟

حالا آقا یه چیزی گفتیم دیگه.

[خنده] ثواب همه حرفامون انشاالله برسه به حسین جون.

محضر ابا عبدالله دعاگوی ما باشه.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى حَبِيبِكَ مُحَمَّد