ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 057

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه و آغاز جلسه

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ» (مؤمنون/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و ضربه‌های شیاطین به تو پناه می‌برم.

و از شرّ نفس خود و از شرّ خلق تو. به نام خدا، آن بخشایندهٔ مهربان:

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوندِ گسترده مهربانِ همیشه‌مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

حمد برای خداست بر هر نعمتش؛ و از فضل او می‌طلبم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای دعوت‌کنندهٔ خدا و پرورندهٔ آیات او.

سلام علیکم و رحمة الله.


ادامهٔ کلمهٔ مکنونه؛ معنای لقاء الله نزد فیض کاشانی

در ادامهٔ بحث لقاء الله بودیم، در آن کلمه‌ای که فیها إشارةٌ إلی معنی لقاء الله عزّوجلّ. رسیدیم به اینجا. عبارت عربی‌اش را پیش‌تر برایتان خواندم؛ ترجمه‌اش را هم امشب بخوانم تا ببینید کجا هستیم.

این فرمایش ملا محسن فیض است — برجسته‌ترین شاگرد حضرت ملاصدرا. فرمودند: دیدار خداوند سبحان پیش اهل معرفت — یعنی همان لقاء الله پیش اهل معرفت — عبارت است از شناخت خداوند عزّوجل به شکل جمع و تفصیل؛ و دیدن حق سبحانه در خلق؛ و دیدن خلق در خدا؛ و دیدن وحدت در کثرت؛ و دیدن کثرت در وحدت؛ به شکلی که عارف به وسیلهٔ یکی از این‌ها از دیگری پوشیده نشود.

یک‌بار دیگر می‌خوانم تا در ذهن بماند: دیدن حق سبحانه در خلق، و دیدن خلق در خدا، و دیدن وحدت در کثرت، و دیدن کثرت در وحدت. عارف نباید با یکی از این منظرها از منظر دیگر محجوب شود.


دو لغزش محو؛ توحید مشکل‌دار و توحید عددی

یعنی محوِ حضرت حق به گونه‌ای نشود که منکر کثرات گردد و توحیدش مشکل پیدا کند. سبحانه و تعالی عمّا یصفون:

«سُبْحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ» (انعام/۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او منزّه و فراتر است از آنچه وصف می‌کنند.

اگر چنان محو حق شدی که گفتی «کثرتی در کار نیست؛ خلقی نیست»، توحیدت کج می‌رود. همچنین چنان محو کثرات و خلائق نشو که دچار توحید عددی شوی: بگویی این خلق است، آن هم حق است، آن هم خالق است؛ این‌ها را جدای از هم ببینی. نه. این‌ها را یک وجود واحد ببین.

اینجا بودیم. برای فهم بیشتر و بهتر همین فرمایش — که جلسهٔ گذشته فرصت ضیق بود؛ فکر می‌کنم چهارده دقیقه بیشتر صحبت نکردم — باید برویم سراغ این‌که عارف و سالک چگونه به راه می‌افتد. اولین جرقه چگونه است؟


جرقهٔ سلوک؛ عنایت در رؤیای صادقه

عرض کردیم آن عنایتی که از ناحیهٔ حضرت حق — فیّاض علی‌الاطلاق، فیّاض مطلق — به سالک می‌رسد، در عالم خواب یا در رؤیای صادقه و مبشّره آغاز می‌شود. آن خواب، حالا در بیداری انسان باید خودش را به آنجا برساند.

و چقدر خوب است آدم‌هایی که زحمت می‌کشند خواب‌های خوب ببینند. اخیراً دیدم بعضی از نوجوانان و جوانان هیئت دنبال این‌اند که چگونه خواب‌های خوب ببینند؛ دستورهایی هست که مثلاً علامه حسن‌زاده را ببینند، یا پیامبر را در خواب ببینند، یا امامان را. بله؛ در مفاتیح، شیخ عباس قمی علیه‌الرحمه آورده است. این‌ها خیلی کارسازند.

در سیر عملی نفس، اجازه بدهید وجه دیگری از آن روایتی را که همیشه از امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام از پیامبر نقل کرده‌ام عرض کنم. از چه؟ از ظهور کثرات از وحدت. قصه همین است دیگر. لقاء الله — فهمش این است.


ظهور کثرات از وحدت؛ باء بسم الله

پیامبر عظیم‌الشأن اسلام فرمودند همهٔ موجودات از باءِ بسم الله الرحمن الرحیم ظهور کرده‌اند. پیش‌تر می‌گفتیم «عن بسم الله الرحمن الرحیم»؛ اینجا پیامبر می‌فرماید: منِ باءِ بسم الله الرحمن الرحیم. از باء بسم الله — از آن حرفِ اول — همه چیز ظهور کرده. عجب. از آن باء بسم الله واقعاً همه چیز ظهور کرد. همهٔ موجودات جمعاً در آن باء؟ بله.

«ظَهَرَتِ ٱلْمَوْجُودَاتُ مِنْ بَاءِ بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): موجودات از باءِ «بسم الله الرحمن الرحیم» پدیدار شدند.

سرّ باء نزد سید حیدر آملی؛ عقل اول و روح اعظم

سید حیدر آملی — که کمابیش در خصوص عظمت ایشان با شما صحبت کرده‌ام — می‌فرماید: و اما سرّ باء، که در آن تا این حد مبالغه شده که همهٔ موجودات را در باء جمع کرده‌اند، از آنجاست. این را کسی می‌گوید که بزرگانی مثل علامه حسن‌زاده — استاد همهٔ شما ان‌شاءالله در خواب و بیداری — از عظمتش یاد کرده‌اند. همان عزیزی که در ابتدای کتاب جامع الاسرار فرمود: اگر آنچه از حقایق استیاد کرده‌ام بخواهم بگویم، این عالم گنجایشش را ندارد. قبلاً عرض کرده‌ایم.

ایشان می‌فرماید سرّ این‌که در این باء این‌قدر مبالغه شده، از آنجاست که — یعنی پای درس سید حیدر آملی الان این تکه نشسته‌اید — باء از حیث وجود در صدرِ موجودِ اول است؛ خود به مثابهٔ باء در عالم است؛ و از آن به عقل اول و حقیقت‌الحقائق و روح اعظم تعبیر نموده‌اند. از باء به عنوان عقل اول و حقیقت‌الحقائق و روح اعظم.

روح اعظم را بیست جلسه ماه مبارک رمضان سال گذشته در رشت صحبت کردیم. این هم یک تعبیر شد؛ بیست‌ویک جلسه. این را اضافه کنید؛ چون این را ما نگفته بودیم.


الف احدیت و باء وحدیت اسمائیه

حالا علتش را می‌آورد. زیرا الف — قصهٔ الف چیست؟ حقیقت الف. این‌ها را سنجاق کنید به آن چندین جلسه‌ای که پیرامون باب سی‌ودو کتاب شریف التوحید شیخ صدوق داشتیم؛ آن روایت امام رضا علیه‌السلام را آوردیم در باب شأن نزول حروف. این را به آن بچسبانید، قشنگ برایتان جا می‌افتد.

زیرا الف از نظر عرفا به مثابهٔ حضرت ذات احدیتِ واجب است. پس الف نشانگر چیست؟ ذات احدیت؛ احدیت. اگر الف نشانهٔ احدیت است، باء نشانهٔ چیست؟ وحدیت. ظهور کثرت از وحدت شد وحدیت.

پس اینجا می‌فرماید که الف از نظر عرفا به مثابهٔ حضرت ذات احدیت واجب است، و باء به مثابهٔ حضرت وحدیت اسمائیهٔ امکانیه. یعنی آن اسمائی که در عالم امکان ظهور کرده‌اند.

و به همین ترتیب هر یک از حروف بسم الله الرحمن الرحیم در صدرِ موجودی از موجودات علویه و سفلیه است. به به. اینجا فرمایش سید حیدر تمام شد. این قطعه که می‌فرماید هر کدام از آن حروف اشاره دارند به یکی از آن دست موجودات.

چند تا حرف بسم الله الرحمن الرحیم؟ نوزده حرف.


نوزده حرف و بیست‌وهشت دسته؛ قابل جمع‌اند

حالا شاید برایتان سؤال پیش بیاید: چرا یک زمانی — شاید یک سال پیش — روی همین منبر گفتید که از صادر اول، بعضی از بزرگان مثل حضرت ملاصدرا در اسفار فرموده‌اند اسم اعظم است؛ چون اینجا هم اشاره به اسماء شد. اسم اعظم آن صادر اول است. صادر نخستین که در قوس صعود پیامبر به آن رسید؛ و به فرمایش عارف عربی، شیخ اکبر علیه‌الرحمه، امیرالمؤمنین هم به آن مقام رسید: مقام صادر اول. لذا همهٔ موجودات شدند شؤون وجودی او. ملاصدرا می‌فرمود آن اسم اعظم است. ذیل آن می‌شود کثرات. هر چیزی. یعنی اسم اعظم یا آن صادر اول می‌شد برزخ بین حضرت حق و خلائق. این‌ها را دیگر بحث‌هایش را شنیده‌اید.

چرا شما قبلاً گفتی بیست‌وهشت دسته؟ الان اینجا بر فرمایش سید حیدر آملی به عدد بسم الله الرحمن الرحیم که نوزده حرف است می‌شود نوزده دسته. این‌ها قابل جمع‌اند. تأمل کنید. بعضی سؤال‌ها را باید به موقع به آن بپزد؛ پخته شود تا به آن برسیم.


حریم سؤال؛ پخته شدن پرسش در وجود

پرانتزی باز کنم؛ ان‌شاءالله وقت ما برکت پیدا کند و از بحث جا نمانیم. داشتم خودم در خلوت فکر می‌کردم چرا حضرت علامه این‌قدر تأکید داشتند در نگه داشتن حریم سؤال.

اولاً به سائل می‌گفتند: آقا زود سؤالت را نپرس. قابل توجه این جوان‌ها و نوجوان‌ها که تندتند سؤال می‌پرسند. زود سؤال‌ات را نپرس. کی بپرسم؟ بگذار سؤال در وجودت پخته شود. ایشان می‌فرمودند: چون بعضی از سؤالات از وهم بلند می‌شود. شیطان می‌خواهد تو را بی‌خود مشغول کند. آن سؤالی به درد تو می‌خورد که در وجودت می‌ماند؛ دائماً با آن درگیری.

می‌آید پیش من می‌گوید یک سؤالی داشتم حاج‌آقا، یادم رفت. خب همین که یادت رفت معلوم است وهمت بوده. اگر به دردت می‌خورد با آن نفس می‌کشیدی. این سؤال آن‌قدر برایت مهم بود چگونه یادت برود؟ ولش کن آن سؤال را. بگذار یک سؤال یک سال، دو سال، بلکه ده سال در وجودت بماند. حیرانت کند تا جوابت را بگیری. تندتند سؤال نکن.


تأمل در پاسخ؛ سکوت آغاز عبادت

از آن طرف هم چرا حریم گرفتن برای جواب سؤال. شما دقت کنید: غالب بزرگان — چه ما حضوراً رفته‌ایم، چه در آثارشان دیده‌ایم — وقتی ازشان سؤال می‌شد، چه سؤال سطحی چه عمقی، تأمل می‌کردند. سریع مثل من طوطی‌صفت نبودند که تندتند شروع کنند. سؤال را حریم می‌گرفتند، صبر می‌کردند. آخر مثلاً یک ساعت بعد که مجلس تمام شد می‌گفتند فلانی بیا؛ آن سؤالی که پرسیدی جواب این است. یا همان لحظه تأمل می‌کردند، چند ثانیه بعد جواب. چرا؟

علتش همین ارتباط بین کثرت و وحدت است. ایشان حریم نگه می‌دارد. قبلاً گفته‌ایم: از سمت «اول العبادة». ایشان می‌خواهد در مقام پرورش سؤال باشد؛ عبادت محسوب شود. اول عبادت باید با سکوت باشد.

«أَوَّلُ ٱلْعِبَادَةِ ٱلصَّمْتُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آغاز عبادت سکوت است.

با سکوت حریم می‌گیرد؛ بلکه از درِ درست جوابش را بیابد. جوابی دارد؛ اما چون در مقام پاسخگویی است، آن‌که می‌فهماند حضرت حق است، به واسطهٔ ملائکه و تنزّلش در صقعِ نفس ناطقهٔ سائل — که ما قبلاً این‌ها را توضیح داده‌ایم.


تنزل ملک در مکمن غیب؛ صوت مادّی کار ملکوت نیست

تنزّل ملک رخ می‌دهد در مکمن غیب خودت. جواب سؤال را در ذات خودت، در پنهانی‌ترین مرحلهٔ وجودیت یا روحت باید اخذ کنی؛ باید بفهمی. از ملکوت باید به تو بفهمانند. این صوت، یک صوت مادّی است؛ ربطی به ملکوت ندارد. آن چیزی که تو باید بفهمی، بچشی، برسی، ببینی، از ملکوت وجودت است. لذا ارتباط با حضرت حق باید برقرار شود.

این شخص هم برای جواب دادن تأمل می‌کند. تأمل می‌کند ببیند در ظرف وجودی‌اش چه جوابی ریخته می‌شود — اگرچه جواب دارد. بعد می‌بینی عجب جوابی آمد در ملکوت وجودش. همان که انسان را در سیر حکمی از فکر منتقل می‌کرد به حظّ.

از سیر فکری، کسی که دارد کار فکری می‌کند و دائماً ورزش فکری می‌کند، بر اثر سکوت و مراقبه به جایی می‌رسد که به حظّ می‌افتد. یعنی آناً وقتی تأمل می‌کند — البته توجه داشته باشید: تأمل می‌کند می‌رود که ارتباط بگیرد، چون خودش غرق در عالم کثرت است — اما از طریق ربّ خودش، کانال وجودی خودش، حسّ وجودی خودش که ربّ وجودی‌اش است و مرتبط است، آن اسمِ وجودی‌اش که سلطان وجودش شده و دولت گرفته در وجودش، با دریای لایتناهی حضرت حق، آن الوهیت نظام هستی، ارتباط می‌گیرد؛ از آنجا ببیند چه نازل می‌شود در وجودش.

«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان از هر امری فرود می‌آیند.

آیا ملائکه می‌آیند؟ روح آیا حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها توجه می‌کند؟


استخاره و ذکر یا زهرا؛ روح هم‌سنخ صدیقه

لذا مستخیر — کسی که استخاره می‌کند به قرآن — بهترین ذکر قبل از استخاره «یا زهرا» است. حالا آن دعاهایی که باید بگوید، باید بگوید:

«إِن كَانَ فِي قَضَائِكَ وَقَدَرِكَ أَن تَمُنَّ عَلَىٰ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ ٱلسَّلَامُ بِفَرَجِ وَلِيِّكَ وَحُجَّتِكَ عَلَىٰ خَلْقِكَ فَأَخْرِجْ إِلَيْنَا آيَةً مِن كِتَابِكَ نَسْتَدِلُّ بِهَا عَلَىٰ ذَٰلِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر در قضا و قدر تو این است که بر شیعهٔ آل محمد علیهم‌السلام به فرج ولیّ و حجّتت بر خلقت منّت نهی، پس آیه‌ای از کتابت برای ما بیرون آور تا بدان استدلال کنیم.

باید این‌ها را بگوید؛ اما وقتی می‌خواهد باز کند: یا زهرا. چون آن روح، آن حدّ نهایتش، آن اعلی‌علیین بلکه فوق اعلی مرتبه‌اش، حضرت زهراست. قبلاً گفته‌ایم این‌ها را. که در وجود هر کسی از جنس و هم‌سنخ حضرت صدیقهٔ طاهره سلام‌الله‌علیها هست؛ روح ماست. بعد به او عنایت می‌شود.


بداهت علوم نزد امیرالمؤمنین؛ انگشتان دست

این تأمل کردن را حواسمان باشد باید بحث پخته شود. یک‌دفعه همین‌طوری نگوییم بعد به اشتباه نیفتد که بگوید پس چرا امیرالمؤمنین تا از او سؤال می‌کردند جواب می‌داد؟ آقا ایشان امیرالمؤمنین بود. ایشان صادر اول بود.

ایشان — اتفاقاً خدا لعنت کند دشمنان مولا را — یک روزی یکی از آن خلفا به او گفت: شما تا سؤال ازتان می‌پرسند تأمل نمی‌کنی؛ سریع جواب می‌دهی. حضرت فرمود: دست؛ این دو تا دست من چند تا انگشت دارد؟ سریع گفت ده تا. حضرت فرمود چرا تأمل نکردی؟ گفت آن که دیگر بدیهی بود. فرمود: تمام علوم برای علی بدیهی است؛ از بدیهیات است. اصلاً تأمل نمی‌خواهد. آن قصه‌اش فرق می‌کند؛ اشتباه نشود.

اما ما نه. ما باید تأمل کنیم؛ پل بزنیم از طریق کانال وجودی‌مان، آن ربّ وجودی‌مان، آن اسمی که اسم اعظم وجودمان هم همان است. مستتر بشوی. کسی که در مقام جواب سؤال است باید مستتر شود تا جواب بگیرد. همین‌طوری کلیشه‌ای نیست.


هر سائل پاسخی؛ فقر ذاتی

بعد برای هر کسی یک جوابی هست. آیهٔ من شده خیلی موقع‌ها، به همین روشی که اساتید ما رفته‌اند — برای خودم هم جالب بوده — به همین روشی که اساتید به ما تعلیم کرده‌اند. یک آیه برای استخاره: چند نفر آمده‌اند پشت سر هم؛ امروز برای این آقا، فردا برای آن یکی. جواب‌های کاملاً مغایر با هم بهشان داده‌ام. چرا؟ همان باید حواسمان باشد: اگر انسان آن روش را برود می‌بیند برای هر کسی یک جوابی هست، یک پاسخی هست. باید در مقام سؤال باشد:

«رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍۢ فَقِيرٌ» (قصص/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، من به هر خیری که به سویم فرو فرستی نیازمندم.

تا آن فقر ذاتی‌ات را ببینی حضرت حق چه تنزّل می‌کند در صقع نفست؛ بفهمی، بچشی، بعد تو هم همان را بگویی. این‌طوری باشد سائل حالت اقناعی پیدا می‌کند؛ قبول می‌کند؛ به لجاجت نمی‌افتد.

حالا من این را نمی‌خواستم بگویم. این یک پرانتزی شد که بحث را به آنجا کشیدیم. پس این‌ها — نوزده و بیست‌وهشت — قابل جمع هستند.


حدیث نقطهٔ تحت الباء؛ امام مبین

بعد به‌هرحال توجه به آن حدیث شریف هم داشته باشید که حضرت رضا علیه‌الصلاةوالسلام فرمودند: همه چیز در قرآن جمع است؛ قرآن در فاتحة‌الکتاب؛ فاتحة‌الکتاب در بسم الله الرحمن الرحیم؛ و بسم الله الرحمن الرحیم در بسم الله؛ بسم الله هم در باءش؛ و آن هم در نقطهٔ زیر باء. بعد فرمود:

«أَنَا ٱلنُّقْطَةُ ٱلَّتِي تَحْتَ ٱلْبَاءِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منم آن نقطه‌ای که زیر باء است.

یعنی همه چیز در من است. کلّ شیء:

«وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَٰهُ فِىٓ إِمَامٍ مُّبِينٍ» (یس/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر چیزی را در امامی آشکار برشمرده‌ایم.

سؤال شد منِ امام المبین؟ پیامبر اشاره به مولا علی کردند؛ در مسجد نشسته بودند. حالا امام المبین. همه چیز شمارش شده در وجود او. او دیگر تأمل نمی‌خواهد؛ ولی ما چرا؟


مراتب اسماء؛ رسالهٔ درودآبادی و شرح حاجی سبزواری

بعد اینجا بحث اسماء را که می‌کند — اسماء الهی را که بسم الله الرحمن الرحیم، این «الله»، «الرحمن»، «الرحیم»، این‌ها اسماء الهی هستند — و اینجا سید حیدر آملی اشاره می‌کند به این اسماء و که این‌ها مراتب دارند. این مراتب اسماء خیلی حرف توش داریم؛ ما هنوز هم ورود نکرده‌ایم. ان‌شاءالله خدای منّان توفیق بدهد بعد از سیر لقاء الله — حالا کی تمام شود — برویم سراغ اسماء؛ خیلی به‌دردبخور است.

رسالهٔ مرحوم درودآبادی، یکی از بهترین شاگردهای حضرت ملا حسینقلی همدانی. آن‌قدر که ملا حسینقلی همدانی سنگین بود، وزین بود، عرشی و فوق‌عرشی بود، شاگردانش هم همین‌طور بودند. لذا این کتاب — اگرچه به قول حضرت علامه تعبیرشان از رسالهٔ شرح اسماء حسنی مرحوم درودآبادی این بود که می‌فرمودند «رسالهٔ ناقلانیه»؛ خیلی جمع‌وجور اما غوغاست. عجیب رساله‌ای. من این را خیلی وقت است گرفته‌ام و عجیب است. یک روزی ان‌شاءالله برویم سراغ اسماء. حالا شرح اسماء حاجی سبزواری. الله‌اکبر. چه خبر است؟


همهٔ اسماء کبیره‌اند؛ دعای سحر امام باقر

وقتی بحث اسماء می‌رسد، ما گاهی اوقات در مراتب اسماء یک مشکلی برایمان پیش می‌آید. می‌گوییم که مثلاً این اسم — مخصوصاً وقتی دنبال اسم اعظم می‌گردیم — از آن اسم کوچک‌تر است. این خیلی بد است. اگر بگوییم یک اسم اعظم است، این مشکل خاصی نیست. اما بگوییم این اسم اصغر است آن اکبر، این اشتباه است. حالا این را بعداً جواب می‌دهیم؛ فعلاً داشته باشیم.

در دعای سحر امام باقر صلوات‌الله‌علیه — که حضرت امام علیه‌الرحمه شرحش داده‌اند — صدرش چه می‌فرمود؟ حضرت امام باقر با خدا عرض می‌کند:

«ٱللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ مِنْ أَسْمَائِكَ بِأَكْبَرِهَا وَكُلُّ أَسْمَائِكَ كَبِيرَةٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از تو می‌خواهم به بزرگ‌ترین نام‌هایت؛ و همهٔ نام‌های تو بزرگ‌اند.

اکبر اسماء کدام‌اند؟ همهٔ اسماء بزرگ خدا. بعد می‌فرماید همهٔ اسماء کبیره‌اند. هر کدام به نوبهٔ خودشان لایتناهی‌اند. این‌طور نیست که چون کانال‌هایی‌اند از دریای لایتناهیِ الله پس این‌ها محدودند. نه؛ آن‌ها هم انتها ندارند. اصلاً این لفظ‌هایی که ما استفاده می‌کنیم هم ضیق‌اند. این لفظ‌ها خاکی‌اند. چه کنیم؟


اسماء لفظیه و عینیه؛ اسمِ اسم

حتی اسماء هم دو گونه‌اند. اسم لفظی داریم؛ در قرآن. عرفا اصطلاحاً می‌گویند اسماء لفظیه و اسماء عینیه. اسم لفظی به منزلهٔ بدن است برای آن حقیقت اسم. الان شما یک بدن داری، یک نفس داری، و یک ذات داری. اسماء الهی هم این‌طورند. یک لفظ دارند که به منزلهٔ بدن اسماءاند.

امشب هی بحث‌مان می‌رود تو اسماء؛ عیب ندارد. مثلاً می‌گویی یا رحیم، یا ستّار. الکی در کمال می‌خوانی یا کریم و یا رب. این‌ها لفظ‌اند — اگرچه نور را در خودشان دارند چون مرتبهٔ نازلهٔ آن حقیقت‌اند. در عین حال به آن می‌گویند اسماء لفظیه. اصل اسم چیست؟ خود اسم که این اسماء لفظیه اسمِ اسم‌اند. حالا بعداً ان‌شاءالله می‌رسیم توضیح بدهیم اصلاً این اسم، اسمِ اسم است. حالا زود است؛ ولی فعلاً بدانیم اسمِ اسم‌اند.

آن اسم چیست که این اسم لفظی حکایت از آن می‌کند؟ آن تجلّیات و ظهورات حضرت حق است. ظهور حضرت — یعنی آن اسم عینیه — ظهور حضرت حق است که این لفظ ندا از او می‌کند. شما وقتی خدا را به رحمتش می‌خوانی:

«ٱللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ ٱلَّتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، از تو می‌خواهم به رحمتت که همه چیز را فراگرفته است.

«وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ» (اعراف/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و رحمتم همه چیز را فراگرفته است.

به رحمت داری خدا را به رحمتش می‌خوانی. این اسم است؟ اسمِ اسم است. آن اسم حقیقی که حقیقت رحمت حضرت حق وسعت کلّ شیء، همه جا را گرفته، آن چیست؟ آن ظهور حضرت حق است؛ ظهور رحمت حضرت حق در عالم.


سه مرتبه؛ هویت غیبیه و هو پیش از الله

اگر یک سؤال نمی‌خواستم بگویم؛ اما چه کنیم؟ هم نگاه‌های شما، هم جوشش وجودی شما، هم سیر بحث. چون نمی‌خواستم الان بگویم، بعداً بگوییم. حالا الان چیزکی عرض می‌کنیم.

شما گفتی یک اسم لفظی — مثلاً رحمان، رحیم — یک اسم عینی، حقیقت آن اسم، باطن آن اسم که به منزلهٔ نفس آن اسم است. این لفظش است، آن نفسش است، حقیقت رحمت است. و آن ظهور حق است؛ تجلّی حضرت حق است. پس خود حضرت حق چه؟ یک مرحلهٔ سومی که ابتدا بود پیش آمد.

شما هم در ما الان گفتی یک بدن داری، یک نفس داری، یک روح یا یک ذات که نفس شده برزخ بین روح و بدنت. درست؟ پس باید یک اسم دیگری باشد. آن اسم اولی، آن ذات غیب‌الغیوب است؛ حقیقت اسماء. درست شد؟

«وَلِلَّهِ ٱلْأَسْمَآءُ ٱلْحُسْنَىٰ فَٱدْعُوهُ بِهَا» (اعراف/۱۸۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام‌های نیکو از آنِ خداست؛ پس او را با آنها بخوانید.

«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سپاهیان پروردگارت را جز او کسی نمی‌داند.

هو، هو، هو.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یگانه.

قبل از الله هم آمده. آن هویت ذاتیهٔ غیبیه، آن اسم اصلی است.

الان جواب را گرفتید پس اسمِ اسمِ اسم یعنی چه؟ آن اسم است؛ این ظهورش، تجلّیاتش که عالم کثرت است می‌شود چه؟ اسمِ اسم. آن لفظی که «یا الله» — این هم لفظ است — آن می‌شود اسمِ اسمِ اسم. حالا این‌ها را بعداً درباره‌اش صحبت می‌کنیم. این رابطهٔ کثرات با وحدت است. دانستن این‌ها خیلی مهم است.


اختلاف نظر در اسم اعظم؛ صادر اول و یقین وجودی

بعد حالا مثلاً بروی دنبال اسم اعظم بگردی، بعد می‌بینی که عرفا نسبت به سعی وجودی خودشان، درک و استعدادی که از حقایق ملکوتی عالم داشته‌اند، نگاه‌شان به اسم اعظم متفاوت است. بعضی‌ها گفته‌اند صادر اول اسم اعظم است — مثل ملاصدرا در اسفارش. بعضی‌ها گفته‌اند پیامبر، خاتم‌الانبیا، اسم اعظم است. اینجا گفته‌اند. باز این‌ها باید بحث شود: چرا آن را گفته، این را گفته. آن‌جا امیرالمؤمنین هم شاملش می‌شود؛ اما اینجا فقط پیامبر و اسم اعظم.

اصلاً بعضی‌ها گفته‌اند اسم اعظم آنی است که یقین وجودی توست.


داستان حوض؛ اسم اعظم وجودی در اضطرار

یا آن داستان امام صادق که گفتیم: یکی گفت آقا اسم اعظم چیست؟ حضرت فرمود بیندازیدش تو این حوض آب. کمک هم نکنید. به حال غرق. وقتی منقطع شد —

«أَمَّن يُجِيبُ ٱلْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ ٱلسُّوٓءَ» (نمل/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا کیست آن‌که درمانده را چون بخواندش پاسخ می‌دهد و بدی را برمی‌دارد؟

گفتم در مقام سائل، سؤال و جوابی که می‌خواهی به سائل بدهی باید به اضطرار بیفتی؛ با ملکوت ارتباط بگیری تا جواب درستی بدهی. نه طوطی‌وار اینجا. اما یجیب المضطرّ إذا دعاه ویکشف السوء. وقتی مضطر شد، منقطع شد از همهٔ اسباب — که ما متأسفانه چشم‌مان همه‌اش به اسباب است: این کارم را راه بیندازد، آن گره‌ام را باز کند. «اول خدا، دوم خدا، سوم خدا، بعد شما» — این که باز شد عدد که. یعنی چه اول خدا، دوم شما؟ این که شرک است که. همه چیز خداست؛ تو هم ظهور حقی. اینجا وقتی آدم نفهمد چه بگوید بعد به اشتباه می‌رود.

اسم اعظم مثلاً. بعد مضطر شد گفت یا الله. تو همان ابتدا اگر غرق می‌شد می‌مرد. حضرت فرمود حالا بکشیدش بیرون، نجاتش بدهید. فرمود این آخرین اسمی که به زبان جاری کردی، از همه منقطع شدی، آن اسم اعظم وجودی توست. دیدی هم نجات پیدا کردی. این اسم است.

چرا این تفاوت‌ها از چیست؟ به جهت اطوار وجودی حق است. حساب کن. اطوارش. ما یک بار گفته‌ایم: عالم، اطوار وجودی حق است؛ طورهای مختلف وجودی حق است. دیگر بحث نمی‌کنم چون قبلاً بحثش را کرده‌ایم.


بایزید بسطامی؛ اسم اصغر کدام است

مثلاً از عارف بسطامی گفتند آقا اسم اعظم کجاست؟ سریع، چه قشنگ جواب داده ایشان. فرمود: شما بفرمایید اسم اصغر را به من نشان دهید تا من اسم اعظم را به شما نشان بدهم. اسم اصغر کدام است که من اسم اعظم را به شما بگویم. چقدر قشنگ جواب داده.


وعدهٔ قرآن و فرقان در کلمهٔ مکنونه

ادامهٔ ساعت چند است؟ چهل‌ودو دقیقه است. این ساعت درست است؟ خب دیگر وقت ما تمام شده.

ادامهٔ این بحث می‌خورد به یک مکاشفه‌ای که حضرت علامه کرده بودند در خصوص حقیقت توحید از استادشان؛ خیلی شیرین بود. باشد ان‌شاءالله جلسات بعد.

می‌رسیم به وسط بحث که در این کلمهٔ مکنونه حضرت ملا محسن بیان کرده از حیث ارتباط قرآن با فرقان. اصلاً قرآن چیست و فرقان چیست؛ و کسی که در مسیر لا إله إلا الله حرکت می‌کند باید این دو تا را داشته باشد. حالا این به چه شکل است ان‌شاءالله عرض خواهیم کرد.

«لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.

حضور در هیئت؛ اول وقت نه ته دیگ

ان‌شاءالله که فردا شب هم جمع شوید دور هم و یک جشن قشنگی با هم داشته باشیم. حالا تو کانال بارگذاری می‌شود. خواهشم به موقع بیایید.

من خودم با این‌که کمیل را تقدیم کرده بودیم آقا مهدی فیضش را ببرد، اما دغدغه داشتم که خودم برسم. و امشب نیت کردم از هر کسی که دلش اینجاست آمدم. چون مضطر بودم؛ بیمارستان بودم؛ مادر خانم‌مان بیمارستان بود. آمدم به موقع هم؛ هنوز آقا مهدی شروع نکرده بود. گفتم حتی اسم بردم به نیت مادر آقا مهدی، مادر آقا سعید، شهید هیئت‌مان؛ یک سری پیرزن و پیرمرد در نیت من از دنیا رفته‌اند. آن‌هایی که دل‌شان اینجاست نمی‌توانند بیایند. حتی گفتم تو دلم به نیت مادر شهید رضاقی که تو خانه به جای این‌که پا‌درد و کمردرد تو خانه می‌نشیند پخش زنده را می‌بیند، همین بغل ما. به نیت همه آمدیم؛ به اول وقت هم آمدیم.

عادت کنیم برنامهٔ زندگی‌مان باشد هیئت. حالا برویم آخر وقت ته دیگش هم برسیم. به جای — قیامت هم بهت ته دیگ می‌دهند. ته دیگ می‌دهند بهت؛ این‌طوری است. همه چیز، هرچه اینجا هستی ظهورش آن‌ور است. اسم باطن ظهور می‌کند. یعنی باطن همین وضعیت تو آنجا بود.

چرا برای دنیا صبح تا شب وقت می‌گذاری؟ تو همهٔ همّ و غم ما شده دنیا. برای دنیای‌مان چقدر ما وقت می‌گذاریم؟ خداوکیلی. تازه اضافه‌کاری هم می‌ایستیم تا بیشتر حقوق بگیریم. اما تو وادی معنویت و عبادت و هیئت و جاهایی که اصلاً داریم آخرت‌مان را می‌سازیم باهاش، اضافه‌کاری که هیچی، همان متن برنامه را هم می‌گذاریم ته دیگی می‌آییم. این‌طوری نباشیم.

بعضی‌ها حالا یک وقت مشکل برایشان پیش می‌آید، یک بار، دو بار؛ نه. بعضی‌ها اصلاً عادت‌شان شده که دقیقهٔ نود هیئت بیایند. این خوب نیست؛ جا می‌مانند. هر هیئتی یک فیضی دارد؛ هر ساعتی، هر آناتی از این جلسات یک فیضی دارد نزول پیدا می‌کند، تنزّل. بعد حالا نباشیم؛ بعد هزاری هم بنشینی صوتش را ببینی، فیلمش را ببینی، این‌ها هیچ‌کدام فیض حضور نمی‌شود.


فیض حضور؛ ملای صوتی شدن

هزاری هم بنشینی از دور پخش زندهٔ حرم علی بن موسی الرضا را ببینی. قشنگ است، خوب است. نمی‌گوییم آن نباشد. بالاخره الان کتاب صوتی هم رایج شده. من خودم در حال رانندگی، تو صف نان، این‌ور آن‌ور، دائماً صوت‌های استاد تو گوشم است دارم گوش می‌دهم. آن هم باید باشد. اما هیچ چیزی فیض حضور نمی‌شود. حضور؛ درک فیض حضور. باشی پای مجلس بنشینی نفس بهت بخورد.

این‌جوری نیست که همین‌طوری بعضی‌ها فقط ملا کتابی شده‌اند. الان که باید بگوییم ملا صوتی شده‌اند. فقط صوتی گوش می‌دهند، از بیرون می‌بینند و فلان. بعضی‌ها فقط دیگر جلسات‌شان شده تلویزیون. افتاده‌اند جلوی تلویزیون و بغلش تخمه دارند می‌شکنند و سخنرانی عارفانه گوش می‌دهند؛ طرف قرآن گذاشته — دیدم این صحنه‌ها را بعضی جاها — قرآن سرش گذاشته بعد دارد مثلاً شیخ حسین انصاریان دارد می‌ترکد از مناجات با خدا، این طرف تخمه می‌شکند و جوشن کبیر شیخ را می‌بیند. این‌ها را نمی‌دانم این‌ها چیست. باز دارد خدا را شکر این را می‌بیند؛ چیز دیگر نمی‌بیند خدا را شکر. ولی خیلی برنامهٔ زندگی‌مان باشد.

بچه که بودید قبل از شروع هیئت با نماز استغاثهٔ حضرت زهرا هیئت را شروع می‌کردیم همه‌مان. هنوز هیئت ساعت رسمی شروع نشده بود. با قرآن، با توجه، با تأمل. این بود که من بسم الله را می‌گفتم جیغ و فریاد همه‌تان — با این‌که بچه بودید — بالا بود. اما الان باید خودمان را بکشیم. چه خودم، چه شما: نیم ساعت از هیئت بگذرد تا موتورها روشن شود، یخ‌ها آب شود، کدورت‌ها و غبارات این‌ها برطرف شود. هی با تیشه بتراشی، بتراشی، بتراشی تا یک وقت آخ صدای آهش بلند شود. یعنی نیم ساعتی طول می‌کشد.

ببخشید. ان‌شاءالله عاقبت به خیر بشویم همه‌مان. والحمد لله رب العالمین. صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در گشایش کارشان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.