ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

[نفس عمیق] اگر چنانچه خاطرتون باشه بحث ما در لقاء الله رسیده بود به متن این کلمه ای از کلمتٌ فيها اشارة الى معنى لقاء الله عز و جل از ملا محسن فیض.

پیش از اینکه ادامه بحث رو داشته باشم یه سؤال رو جواب بدم خوبه تو جمع شما.

خب مدیر کانال یه پیامی رو برای من انتقال داد.

این سؤالی حالا سؤال که نبوده اشکالی بود ظاهراً.

اِمم من این رو جواب بدم که مخصوصا در جمع که معمولا سؤالای عزیزانی که پیام میدن رو ما جواب حالا یا وویس یا نوشته میدیم.

مدیر کانال می فرسته دست اون کسی که سؤال رو فرستاده.

حالا من هم نمیشناسم کی هستن.

[نفس عمیق] ایشون مرتبطه.

این رو مخصوصا من عموما میگم.

میگه چند تا استفتاء فرستاده بودن که نظر رهبر و آقای مکارم، آقای فاضل [نفس عمیق] جالبه کسایی هم که اسم برده بودن همشون از دنیا اکثراً رفته بودن جز امام و آقای فاضل، امام و آقای مکارم.

که اینها جایز ندونستن، حرام دونستن حتی موجب بطلان نماز و اینها دونسته بودن که اگر کسی در اذان و اقامه‌اش شهادت به عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها بدهد.

که مثلا ما رو نصیحت کرده بودند دستشون هم درد نکنه که حواستون جمع باشه اشکال شرعی داره مثلا رهبر جایز ندونسته حرام میدونه حرام شرعی چیزی که شما توصیه میکنید بگید.

حالا ما که تو منبرها قبلاً عرض کردم منبر که نه، تو درس و بحث‌هامون گفته بودیم که در کتاب فس، فس و حکمت عصمت یا فی کلمة فاطمیه حضرت استاد اونجا ایشون تصریح می‌کنند.

حالا مبانی هم دارن و البته خود حضرت استاد که مجتهد بودند یعنی اجتهاد داشتند.

می‌تونستند هم مرجع باشند اما به سمت مرجعیت نرفتند.

همون گمنامی رو ترجیح دادند.

بگذریم، الان ما بیش از سیصد مرجع داریم که اینا همینطوری مثل قارچ تو قم و مخصوصا قم و مشهد اینا دفتر زدند، دفتر و دستک و هر شب معظمه چه اینا عجیبه.

نمی‌دونم اینا بعضیاشونم جوون‌تر از ما رساله دادن مرجع شدن.

نمی‌دونم اینا.

همون اورده رو برمی‌دارن یه کپی می‌زنن چند تا حالا جسارت نکنیم ولش کن.

ولی نه اونکه واقعا مرجع باشه مرجع ما مثل مثلا مرجع مثل آقای بهجت اینطوری منظور ماست.

رحمة الله اینا بله خیلی کم‌اند الان و اما حضرت علامه هم چیزی کمی از اینها نداشتند اما خب نرفتند به اون سمت ولی اجتهاد داشتند.

[نفس عمیق] ایشون فرمودند که حالا مبانی هم دارن من تو یکی دو جلسه یادمه قبلاً مبانیش رو تو فاطمیه چند سال پیش گفته بودم که گوچه حسابی اشکال نداره حتی از جهت شرعی گفته بودیم نظر حضرت استاد رو.

حالا مثلا خود شهادت به ولایت امیرالمؤمنین که ما میدیم جزو نماز نیست.

جزو اذان و اقامه نیست.

تبرکاً میگیم اگرچه همه حقیقت اذان و اقامه و نماز تو اونه.

اما ما حق نداریم به قصد ورود یعنی این جزئی از اذان و اقامه‌ست بگیم حتی اشهد ان علی ولی الله.

بله.

در خصوص اشهد ان فاطمة الزهرا بنت رسول الله عصمة الله الكبرى و حجة الله على الحجاج ما تبرکاً میگیم نه اینکه جزو اذانه ولی همینش رو هم که تبرکاً باشد رو هم مثلا ایشون فرستاده بود که رهبر جایز نمی‌دونه آقای مکارم حرام اعلام کرده چی چی.

برای خود من شاخک‌های خود من تیز شد.

اول به جهت خودم که بالاخره منم مقلدم دیگه از مرجع تقلید خودم استفتاء کنم.

فکر نمی‌کردم واقعا همچین چیزی هست واقعا.

اول کاری که کردم برای خودم نجات خودم بعد شماها.

زنگ زدم سریع دفتر آقا بالاخره ما ارتباط هم داریم.

اجازه وجوهات شرعی جموں و بری اینا داریم.

یعنی چی؟

یعنی ارتباط داریم با دفتر دیگه.

سریع افتتا، استفتاء کردیم دفتر حتی از دو تا دفتر آقام استفتاء کردن.

یکی شمال، یکی جنوب، مرکز تهران.

گفتند نه اصلا آقا همچین نظری ندارند.

رهبر عزیزمون همچین-- اصلا فتوایی دو، در این مورد ندادن آقا.

این یک.

ولی باز حرف من برای شما حرف حجت نباشه.

اگر من از دفتر آقا افتتا، استفتاء می‌کردم و آقا نظرش این بود که اشکال داره، بنده دیگه نمی‌گفتم.

ولا حضرت علامه حسن زاده گفت چون مرجع من رهبره مسائل شرعی‌مون رو پشت رهبرم هم هستم که اگر غیر از این باشه اصلاً عباداتم باطله.

چون ما دسترسی به امام عسک نداریم که.

خودشون فرمودن "فان مر حوادث الواقعة فارجعوا فيها" توی این حوادث مثل اینکه من الان چجوری نماز بخونم، چجوری اذان اقامه بگم "فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا".

بعد اول می فرمود فقیهن که بحثش قبلاً گذشت.

فقیه یعنی علمایی که فقیهن، دین شناس‌ان، عمیقن "فالمخالف للهوى مطيع لأمر مولاه".

اینها.

"صانع لنفسه" و چه و چه.

حضرت فرمودن اینو به شیخ مفید.

خب من باید اول دینم رو از مرجع تقلیدم که رهبر عزیزمه، حالا شما مرجع تون هرکی هست اصلاً حتی اگر رهبر هم هست حرف من براتون حجت نباشه.

زنگ بزنید به دفتر آقا اگر میگید این رو در اذان اقامتون استفتاء کنید.

بنده استفتاء کردم جواب گرفتم که آقا همچین نظری ندارن و با خیال راحت ادامه میدم گفتنش رو.

اما اگر آقا می گفت نه، ما هم نمی گفتیم.

اما دست از دامن علامه برنمی‌داشتیم که.

اینها بحث‌های علمیه.

بعضیا متاسفانه امروز [مکث] کمر همت بستن بر شکستن کمر [نفس عمیق] حکمت و عرفان، حکمت و عرفان و حکمت متعالیه.

آثار امث-امثال ملاصدراها و شیخ اکبرها و حتی علامه حسن زاده‌هام.

خدا رحم کرده که در زمانه‌ی ما معاصر ما بودن ایشون و ما خودمون دیدیم کرنش این دو-- ایشون در برابر ولایت رو، دست بوسی از رهبرمون و توسط حضرت علامه حسن زاده و دیدیم حرمت گذاشتن رهبر عزیزمون رو این فاضل و این دانشمند و این عرض شود هوشمند یگانه دهر و چی بگم جهان اسلام رو [مکث]، از ر-- حضرت علامه که ما ندیدیم در مثلاً حداقل اون پیام تسلیتی که آقا برای بزرگان اهل معرفت دادن در خصوص عهدی ندیدیم رهبری تعبیر ذی فنون یا ذو فنون رو استفاده کنه.

این یعنی علامه.

ذو فنون یعنی علامه.

تموم شد.

یعنی تصریح کردن.

به هر حال خیلی گنده‌هاشون که ما صداوسیمامون می گفت آیت الله العظمی آقا فرمود حجت الاسلام.

ولی ایشون این، این تاییده.

حالا اینایی که دنبال زدن بال و پر اینان حواسشون باشه.

ما نه ادعای اینو داریم که هرچی که اینها میگن وحی منزله.

اونا هم همچین ادعایی نداشتن.

و نه [مکث]، همچین مرامی داریم که سر سفره‌ی اون‌ها چشیدیم.

الحمد لله رسیدیم به چیزهایی که گمشده‌های عمرمون بود.

بیاییم پشت پا بزنیم به اونا به خاطر مثلاً نفهمی یه سری.

اینو به عنوان مقدمه عرض کردم که حواسمون باشه [نفس عمیق] و عقب نمونیم از قافله.

جالبه که بدونید این چیزی که ما داریم در کتاب‌های اینها می بینیم دو سه تا نکته اینجا بگم.

چرا کتاب‌های اینها همین کتاب ملا محسن رو الان جلوی ماست.

در خوص لقاء الله یا حضرت علامه مخصوصا اینا چقدر کلماتشون ثقیله، سنگینه که حالا ما سعی می کنیم اینا رو [نفس عمیق] بازشناسی کنیم و مزه مزه کنیم در حد فهم خودمون و دیگران بیانش کنیم همه بفهمند.

اما اونا این کارو نکردن.

اونا با همون کلمات غامض و پیچیده.

سؤال چرا اینا انقدر سنگین گفتن و رفتن؟

به خاطر اینکه معذرت میخوام هر بی سر و پایی نیاد سر سفره اینا بشینه.

طرف زحمت به خودش بده، بره دنبالش.

اینطور نیستش که هر کسی رو اذن بدن بیاد بشینه و بله ما هم بلدیم و ما هم شنیدیم و ما هم بله میتونیم.

اصلا گفتن این کلمات خودش سخته.

بیانش یعنی از جهت ظاهری شما اینا رو بخوای بیانش کنی سخته.

چه برسه بخوای بفهمی و بگی.

این یه دلیلشه که نامحرم نیاد.

دلیل بعدیش اینه که آقا انقدر [نفس عمیق] این مفاهیم پیچیده و س-- عرض شود سنگینه و انقدر وزینه اصلا نمیاد در قالب لفظ.

با چه لفظی بیان کنه؟

مثل اینایی که میگن آقا بسم الله الرحمن الرحیم رو نمیشه بگیم به نام خداوند بخشنده مهربان، تو نماز.

اصلا فارسی با خدا حرف بزنیم.

میگیم آقا جان شما بفرمایید بسم الله الرحمن الرحیم رو ترجمه کن به فارسی.

اون که تو الان نوشتن از جهت اضطراره، اون غلطه.

اصلا اینا این قرآنا همش غلطه.

این ترجمه‌هایی که زیر اکثر این ترجمه ها غلطه از جهت اضطرار اینا.

و الا بسم الله الرحمن الرحیم به نام خدای بخشنده مهربان چیه؟

این حرفا چطوری توهین میکنی به خدا و قرآن.

این ترجمه است نیست.

بسم الله.

الله اسم جامع است.

اسمی است که همه اسماء به او برمی‌گردد.

او عنوان حقیقت الحقائق و ص-صورت الصور عالم آفرینش است.

او یک حقیقت کلیه است که برای ارتباط حق و خلق این عنوان معنون شده.

اسم هم نیست بلکه اسم الاسم بلکه به عبارت فرمایش حضرت علامه حسن زاده اسم اسم الاسم.

قبلاً اینا رو گفتیم.

الله که اسم جامع است.

و ما يعلم جنود ربك إلا هو.

همه این جنود الهی که اسماء الهی‌اند اینا همه در قبضه حضرت الله‌اند.

همه اینها ارجاعشون انا لله و انا الیه حتی اسماءم الیه.

حتی همه اسماءم لله.

همه اسماء هم از الله هستند.

الله که میگیم خدا نیست.

خب [مکث]، منظور این خدای به لفظ فارسی که ما میگیم نیست.

این که هزار و یک اشکال داره این همه باید ترجمه کنی از الله به فارسی میشه یه کتاب که تو بفهمی اصلا این بسم الله یعنی چی؟

یعنی بسم الله، بسم الله یعنی چی؟

بعد تو رحمان، الرحمن یعنی بخشنده.

الرحیم یعنی مهربان.

کی این غلط‌ها رو کرده؟

کی این حرف رو گفت به ما یاد داده؟

اینا همش اشتباه است.

از جهت اضطرار این غلط‌ها اومده و یه سری مثل ما معلما این غلط‌ها رو کردیم.

[صدای محیط] غلطه برای اینکه شما ج-لف به لفظ نمیاد چیکار کنن؟

الرحمن یعنی اولین اسمی که از الله منتشی شده، خارج شده و همه اسماء برمی‌گردن به او و الرحیم.

یعنی شما وقتی بگی [مکث]دو تا بال داره الله یکیش الرحمن و یکیش الرحیم.

تمام اسماء برمی‌گردن به این دو تا.

حالا الرحمن رحمت عمومه، عامه.

خلقت عامه است.

همه رو خدا خلق کرد.

به همه اکسیژن داد، آب داد، حیات داد.

تو حی هستی یا نه؟

حیوان هم حیه، انسان هم حیه، سنگ هم حیه، درخت هم.

همه حیات دارن.

زنده هستن.

همین که هستن حیات دارن.

خب این از کجا برمی‌گرده؟

بر بیرون میاد؟

از اسم الرحمن.

یعنی رحمت عام.

همه ازش برخوردارن.

اما رحمت رحیمیه چیه؟

الرحیم چیه؟

الرحیم یعنی مهربان.

یعنی الرحمن مهربان نیست؟

مهربان بود که همه رو خلق کرد.

الرحیم یعنی رحمتی که برای خواصه.

یعنی انتشار این رحمت انگار یک کانال خاص و ویژه‌ست برای خواص عالم.

پارتی بازی نیستا.

پارتی بازی یعنی تبعیض.

خواص و اعم عوام یعنی تفاوت.

معلم نمیاد به همه یک جور تو جلسه نمره بده که.

اگه بگه خب آقا تبعیض میشه همه بیستید.

آقا تبعیض میشه همه صفرید.

این که اصلا کم عقلیه.

این چه حرفیه؟

[نفس عمیق] تفاوت درسته.

تفاوت هست بین کُم و مشرق.

"هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون".

تو کمال میگه آیا اهل ایمان با فو- فاسقین اینا یک جورن؟

[نفس عمیق] "هل يستوي الاعمى والبصير".

کور و بینا یکی‌اند؟

نه قطعا نه.

خب خدا اومده رحمتش رو یه سری خاص قرار داده برای یه سری که خاصن.

یعنی اهل ایمانند.

یعنی ولایت مولا رو برداشتن.

یعنی درجات مال ایناست.

"والذين أوتوا العلم درجات".

اصلا درجات مال ایناست.

اینا هم رو درجه.

اینا هم درجاتشون متفاوته.

"تلک الامثال".

اینو مث-مثال زده ما بفهمیم.

ولی باز اینام جزو خواصن.

حالا این همه من توضیح دادم یه چیزی بفهمی از الله، از الرحمن، از الرحیم.

این چجوری میشه بیای به فارسیش بگی؟

شش ساعت نمازت طول میکشه که بخوای اینو بیای به فارسی بگی با خدا بگی به نام اللهی که اسم جامع است و همه اسماء عالم به او برمی‌گردند.

او حقیقت الحقائق و صورت الصور است.

او [نفس عمیق] همه چی به ال لال میشی دیگه.

بیچاره میشی که بخوای فارسی اینو بگی.

[نفس عمیق] حالا راحتت کرده خدا گفته آقا ما درون را بنگریم و حال را، نی برون را بنگریم و قال را.

آقا تو بگو الله من درونت و نگاه می‌کنم.

تو برداشتت از این الله چیه؟

یعنی معرفتت.

یعنی شناختت.

نمره به اون باطنه.

لذا حضرت شهید مطهری می‌فرماید اسلام در اندیشه‌ها خوابیده.

اندیشه‌ها، فکر، تعقل.

الا از در صورت ظاهر که حج همه حاجی‌ها همه دارن گرد خونه خدا می‌چرخن اما اکثرهم؟

لا يعقلون.

لا يعقلون.

اکثرهم.

ما اقل الحجیج و اقل ما اکثر ال اکثر الزجیج و اقل الحجیج.

اکثرشون زجره کننده‌اند.

قلیلی حاجی‌اند.

امام صادق فرمود دیگه.

امام سجاد فرمودن.

[نفس عمیق] پس عزیز دلم حواسمون باشه [نفس عمیق] که [نفس عمیق] اینها به لفظ نمیاد این حقایق.

لذا میان می‌پیچوننش توی بعضی از الفاظی که دیگه اینها مثلا یه مقدار این الفظ-الفاظ جامع‌ترن از دیگران.

لذا تو دیگه باید تشنه باشی بری اینا رو از تو اون کتاب بزرگان که می‌بینی.

آخ من نمی‌فهمم.

آخ سنگینه ولش کن.

خب تشنه باش برو به [نفس عمیق] به قول حضرت امام این، این جمله رو هم حضرت امام بزرگ ما بسیجیا داره آخه تا بگیم علامه حسن زاده یه سری دامن‌شون رو جمع می‌کنن، خاک عالم بر سرش می‌کنن.

[خنده] مجبوریم بعد بیایم مثل حضرت امام.

دیگه اونجا جرات نمی‌کنن یه سری مقدس مآبا جرات نمی‌کنن حرف بزنن [نفس عمیق] و که چی هر دوتاشون هم این جمله رو فرمودن.

در خصوص جالب و هر دو تا بزرگوار هم در خصوص شیخ اکبر و ملا صدرا و ال عرض شود ش-خواجه طوسی و [نفس عمیق] اینها گفتن که برید ببینید آثار اینا رو بررسی کنید.

ببینید درد اینا چی بوده؟

سوز دل اینا چی بوده؟

حرف اینا چی بوده؟

عمرشون رو پای این.

مگه بیکار بودن؟

عمرشون رو گذاشتن هجده ساعت در روز کار علمی بکنه طرف شوخیه مگه؟

تو چقدر دو ساعت درس می‌خونی میگی مامان گشنمه.

[خنده] ها؟

دمنوشو بیار.

لنگشم.

آبجی چایا بردا-- تو خونه دو ساعت زیر نمیدونم بغل بخاری و [نفس عمیق] چی و اینا نشسته.

حالا داد-بچه من اینطوری نیست هی نگاش نکنید.

[خنده] هی الان میگن معلومه که تو فلان.

متاسفانه اینجا دستبالامون هم بسته است هر حرفی می‌زنیم معلوم.

اوه، اوه ببین بچه هاش تو خونه.

نه داداش ما سی ساله مربی‌ایم، معلمیم.

اینا رو دیدیم.

[خنده]انقدر میان به ما درد دل میکنن پدر مادرها میگن.

[پچپچ] بله اینا یه حرفیه.

[خنده] بعد مثلا بعد هجده سال، هجده ساعت از بیست و چهار ساعتت بذار کار علمی بکنی.

ببین حرفش چیه حضرت استاد، حضرت علامه شما آخه سوز دلت چیه؟

حرفت چیه؟

چی بوده اینا؟

بیکار بودی مگه؟

به همین راحتی بعد طرف معذرت میخوام اینجا میشست.

حالا نمیگم چون پا منبر ما نشسته حالیش نیست.

البته به یک معنا هم میشه اینو گفت [خنده] کسی که پا منبر ما بشینه جسارت به شما نشه معلومه دیگه چیکار هست.

از این حس، حالا آقا سید هم ساعتشو نگاه کرد من مجبورم صد القلا بگم من حساسم به ساعت نگاه کردن.

وقتی نگاه میکنه میگم تمام.

طرف.

ساعت چهل و پنج دقیقه اعلام شد.

چنده الان؟

نه و نیمه.

چقدر؟

خب الحمدالله.

حالا یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

[صلوات] اینا آخه حرف زن و بچه‌شون بالاخره باید جواب اونا رو هم بدن دیگه چیکار کنن.

طرف واقعا از جهت علمی پیاده‌ست.

یعنی طرف از جهت علمی رفتی چهار تا استاد دیده چهار تا کتاب خونده.

یه وجاهت علمی داره.

حالا اصلا نه تعطیله.

بزرگ شده پای منبر منه [خنده] یعنی تعطیل از نوع تعطیل.

بعد اخیرا شنیدم جلو علامه وایساده گفته این علامه استغفرالله این اراجیف گفته تو کتاباش اینا.

اصلا من شاخ درآوردم.

برای شما چیکار میکنه؟

حالا شایدم میخواسته منو بزنه اینو گفته، اینو گفته چون از مخالفین شدید ما هم بوده این آقا.

[نفس عمیق] چی بگیم؟

یا مثلا صدا و سیما دیدی بعضیا رو چجوری الکی گنده میکنه.

حالا ما که تو دلشیم تف سر بالاست.

چی بگیم؟

طرفو آورده بودن.

اینم شاگرد من بوده.

یعنی من معلم میفهمه چه وجناتی داره شاگردش بالاخره میفهمه چیکار است دیگه.

شاگرد ما بوده.

حالا لباس آخوندی پوشیده و اومده بود.

دیدم این زیرنویس title که مینویسن یا caption و اینا نوشته بود محقق ارجمند حضرت استاد فلان بعد چیزی بعد مجری هم هی میگفت آره ایشون محقق و نویسنده.

گفتم وای خاک عالم بر سرم که در صداوسیما جمهوری اسلامی ایران یه بچه طلبه ای که دانش آموزه این بیچاره‌ست و من میدونم که خامه، خامه.

یعنی اون وجاهت علمی رو نداره.

به عنوان محقق و نویسنده دارن معرفیش میکنن به مردم.

بالای هفتاده.

واقعا درد داره اینا.

نمیدونم چرا امشب هی حرفای ما از دست میره، حرفای علمی ما میخوره تنش به این مباحث و حالا کی اینجا نشسته بحث ما رو میکشونن اینور اونور نمیذارن بریم تو متن.

پس حواسمون جمع باشه اگر ما مطالب رو نمیفهمیم، نمیف-- متوجه نمیشیم، پافش نکشیم، دیگران رو مسخره نکنیم، بریم سمتش.

[صدای بچه] حالا ادعا ما که ادعامون گوش فلک رو کر کرده.

یه ادعاهای دیگه هم بکنیم.

چی بگیم دیگه؟

ما که دشمنامون بیشتر، بیشتر از دوست و رفیقانمونه.

جهنم.

ولی واقعا مناجات امشب ما که همون عزنی که حضرت حق داد امشب اون زبان گویی، اون چی بگم؟

دلگویه ای که تو کمال با خدا داشتیم ماحاصل سفره علامه بود و به نظرم ما شیرین تر چی بگم؟

[نفس عمیق] چی ب-- چه لفظی استفاده کنم سوء استفاده نشه.

زلال تر از این همین نجوای امشبمون تو کل این هیئت نداشتیم که تو دل امام زمان بشینه.

نه که از طرف من بوده و سفره علامه پای دل‌های شماها.

بالاخره آدم وقتی یه ذره چشید توحید صمدی رو چشید، وجه تمایز و تفاوتش رو متوجه میشه.

با این همه کتاب‌هایی که پیرامون توحید نوشته شده و ما رو به شرک دعوت کردن.

اینکه توحید فرق توحید الوهی با توحید وجودی چیه فاطمی امسال گفتیم دیگه.

و تازه وقتی شما حالا کار به اینجا که رسید بذارید اصلا از رو خود کتاب شریف ممتع الهمم یه بخشیشو که براتون نخونده بودم رو بخونم از حضرت استاد در بحث همین رابطه کثرت به وحدت و وحدت به کثرت مقام تسهیل و جمع رو با هم دیدن که معنای لقاءالله بود از نظر ملا محسن.

وقتی اینجا حضرت شیخ اکبر حضرت محی الدین که امام با عظمت ازشون یاد میکرد مباحث رو پیرامون همین وحدت و پیاده شدن عالم، پیاده شدن اون ذات اقدس به فیض مقدسش در مراتب مادون بیان کرد و ما گفتیم.

آخرش میاد اینجا این حرفو میزنه در صفحه اگه خواستید ببینید صفحه شصت و شش کتاب ممتع الهمم که شرح حضرت استاد بر فصوص ابن عربیه.

میفرماید "ثم انه تعالى أطلعه على ما أودع فيه و جعل ذلك فی قبلتین القبلة الواحدة فيها العالم و فی القبلة الأخرى فيها آدم و بنوه و بین مراتبهم فيه.

ولما أصلعنی الله تعالی فی سرّی.

الله اکبر.

شیخ اکبر داره میگه.

میگه خدا منو مطلع کرد در سرم.

حالا اجازه بدید من عربیشو بخونم بعد اصلا ترجمه‌شو، ترجمه خود علامه حسن زاده رو براش، از خودم ترجمه نکنم.

ببینید علامه حسن زاده مثلا این ترجمه رو-- چون وقت نیست اصلا عربیشم نمیخونم.

این ترجمه همین عبارتی که میخوام براتون بگم حضرت علامه حسن زاده ترجمه کرده که شیخ اکبر اینجا چی فرموده.

می فرمود و چون حق تعالی در سرم به من اطلاع داد آنچه را که در امام والد اکبر یعنی رسول الله [مکث] به وديعه نهاد در این کتاب قرار دادم از آن وديعه‌ها آنچه را که، اونچه که تو این کتاب قرار داده یعنی فصوص.

از اون امانت‌هایی که پیغمبر یعنی خدا به توسط پیغمبر تو سر من ریخت.

آنچه را که امام والد اکبر یعنی پیغمبر برای من معلوم فرمود ریختم تو این کتاب، نه آنچه را که من می‌دانم.

گوش بدید [نفس عمیق] و به آن واقفم زیرا همه گوش باشید و هوش.

زیرا آنچه را که من بدان واقفم اگر به کلمات حرفی و رقمی نوشته شود، ترجمه خود حضرت استاده‌ها، در هیچ کتابی نمی‌گنجد بلکه در عالم موجود الان یعنی نشئه ظاهری.

تو پرانتز علامه نوشته نشئه ظاهری.

هم نمی‌گنجد.

پس آنچه را که یافتم از اموری که در این کتاب به وديعه می‌نهند، چنانکه امام والد اکبر یعنی پیغمبر برای من معلوم و محدود فرمود این‌هاست.

که بعد در بیست و هفت فصل بیان می‌کنه این حقایق رو که حکمت الهیه فی کلمة آدمیه، حکمت الهیه فی کلمة آدمیه.

دو، ثم حکمت نفیه فی کلمة شیثیه.

همینطوری تا بیست و هفت تا میره.

که ما الان این عباراتی که تو این چند جلسه بعضا ازش بهره بردیم مال کلمة آدمیه کتاب فصوص ابن عربی بود.

چی میگه ابن عربی؟

میگه اون، اون چیزی که به من دستور داد، حد زد پیغمبر برام.

این حد رو حق داری برای دیگران بگی رو من دارم به شما تو این کتاب بیان می‌کنم.

و الا اگر اون چیزی که من از پیغمبر استیعد کردم یعنی حق به وسیله پیغمبر در سر من ریخت.

بعد در کتاب فتوحاتش میگه بارها خدمت امام عصر حضرت حجت رسیدم.

بارها بعد معرفی می‌کنه.

ایشون از امام مهدی فاطم-- می‌شمره تا امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب.

معلومه اسناد شری بوده و تحریف ایجاد شده.

ایشون می‌فرمود که این اگه، این اگه بخواد نوشته بشه اصلا این نشئه طبیعت گنجایشش رو نداره.

همون حرفی که [نفس عمیق] حالا قرآن که دیگه قرآنه دیگه.

بله دیگه.

یا [نفس عمیق] کتاب جامع الاسرار م-ملا سید حیدر، حیدر آملی که اونجام گفتیم تو مقدمش علامه هم فرمود درست میگه ایشون.

یه بار عرض کردم خدمتتون.

می فرماید اگر اون چیزی که من فهمیدم و تو سر من ریختن از حقایق و اسرار بخوام بگم ملا سید حیدر آملی که علامة حلی پسرش فخر المحققین رو می‌سپره به ایشون میگه تربیتش کن.

یه همچین وجاهتی داشته.

ملا حیدر-- سید حیدر آملی، جامع الاسرار رو بخونید.

هردوی فارسیش هم هست.

خیلی عجیب بعضی نقل‌هاشو من اینجا برای شما گفتم که قابل فهم‌تره.

تو مقدم اون کتاب میگه اگر آنچه که من فهمیدم، استیعد کردم از حقایق بخوام بگم، اگر تمام [نفس عمیق] درخت‌های عالم قلم بشه، آسمان‌ها و زمین صفحه کاغذ بشه، دریاها جوهر بشن، اقیانوس‌ها و ملائکه نویسنده بشن، به نوشته در نمیاد.

یک شاگرد امام عصر من و شما، یک شاگرد مکتب امام صادق اینطوری ادعا می‌کنه.

بعد ما مثلا بیاییم بشینیم یه کتاب‌های بازاری بخونیم و که معلوم این از کجا اومده، طرف کی هست، چی هست، به چه نیتی نوشته، اینا اصلا چ-- .

خیلی مهمه چه کتابی بخونید.

خیلی مهمه [نفس عمیق].

حالا این رابطه کثرت و وحدت [نفس عمیق] همینطور در پیاده شدن اون حقیقت الحقایق در نظام هستی که بحث ما بود در خصوص لقاء الله گفتیم که تو این کثرت رو کنار وحدت ببین، اینجا یه مسئله‌ای پیش میاد.

این مسئله رو-- روی این مسئله امشب توقف می‌کنیم روش فکر کنید.

شما تو مناجات امشب هم گفتیم لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

بحول الله و قوته.

به حول و قوه الهی اقوم و من پا میشم و اقعد می‌شینم.

همه چی.

خب آیا دزد هم به حول و قوه الهی میره دزدی؟

شما آقا میگید که این نشئه رو یک حقیقت کلیه، کل نشئهات رو همه عوالم هستی رو وقتی از توحید صمدیه برخاسته از درس و بحث‌های حکمت و عرفان و حکمت متعالیه میری جلو می‌بینی این نیست که بگی این آسمان، این زمین، این انسان، اون حیوان، اون نبات، این جماد، این ملائکه، اینم اجنه، این بهشت، این جهنم، حالا اینم خدا.

مثلا یه رفیقی داریم مداحه چند روز پیش به من می‌گفت می‌خواست یه حرف پ-- مثلا بین خودمون بمونه سرش بود گفت حاجی ببین منم و تویی و سومیش هم خدا.

اینطوری اشاره می‌کرد گفت سومیش هم خدا.

گفتم یعنی چی؟

یعنی من و تو یک، یک وجودیم.

حالا خدا هم یک وجود.

گفت حاجی اذیتمون نکن دیگه.

منم و تو و سومیش هم خدا.

گفتم آخه این حرف غلطه.

[نفس عمیق] یک حقیقت بیش نیست.

همه ظهور او هستن.

درسته هرچی هم ظهور کرده اسم از ظاهر اوست.

هرچی هم که در باطن عالم اسم الباطن اوست.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

فهم این ملا محسن میگه حقیقت لقاء الله که بحث‌هاش گذشته و داره می‌گذره.

سؤال اینجا پیش میاد که آیا وقتی یک بنده‌ای داره خطا می‌کنه، مرتکب شر میشه، آیا واقعا این هم به حول و قوه الهیه؟

[صدای کودکان] اگر این ظهور حقه پس همه چی حقه.

باطل چیه؟

همه چی باید خیر باشه.

شر چیه؟

دو تا مطلب بگم.

اونایی که سیر معرفت نفس از سرنامه رو خوب رفتن جلو، اون درس‌های ابتدایی اختلاف بین شر و خیر رو اونجا بیان کرده که آقا آفت مثلا بارون میاد برای کشاورز خیره، ظاهراً خیره.

برای کوزه‌گر که کوزه ساخته می‌خواد آفتاب خشکش کنه بارون شر میشه.

اصلا شر رو اونجا حالا با مثال‌هاй چنینی ثابت می‌کنه که شر نسبیه، ذاتی نیست.

عالم یعنی شما مثلا میای اره رو می‌سازی که باهاش چوبه ببری.

انگیزه اصلی تو برش چوبه.

ولی وقتی برش رو می‌زنی چوب رو می‌بری، خاک اره هم ازش پیش میاد می‌ریزه.

اون خاکه هم باز یه سری درشه ما نمی‌فهمیم.

ولی ظاهراً می‌گیم عجب شریه این اره‌ها.

خب بابا چوب داره می‌بره اصلا برای همین.

ولی طبیعتش اینه که خاک اره هم ازش می‌ریزه.

طبیعت عالم اینه.

حالا بالاتر از این هم جواب‌ها هست که اصلا خود شیطان قبلا بحث‌هاش رو داشتیم.

پیاده شده اسم مذل حضرت حق.

اونم اسم الله.

شیطان هم اصلا جزو اسم الله نداریم.

اونم اسم مذل خداست.

مجری اسم مذل خداست.

خدا هرکیو بخواد رها کنه گمراهش کنه شیطان کارش-- اون کار رو انجام میده.

اون هم به یک معنا کارگزار حضرت حقه.

برای یه عده خاصی.

اینطوری وقتی نگاه می‌کنی می‌بینی که بله عه چه جالب که تو اینجا در نماز میگی به حول الله و قوته، به حول و قوه الهی.

اما اقوم و اقعد من پا میشم، من می‌شینم اما به حول و قوه الهی.

اینجا یه نکته‌ایو شیخ اکبر اینجا آورده.

عزیزانی که کار اخلاقی می‌کنن این خیلی به دردشون می‌خوره.

یعنی اصلا اوج تقوا رو اونایی که می‌خوان با تقوا باشن حتی اگه دنبال پولی جسارت می‌کنم، حتی اگه به طریق تقوا سوءاستفاده می‌خوای بکنی به دنیات برسی.

می‌خوای مثلا وضع مالیت خوب شه.

سه-- تو قرآنه.

رمز قرآنیه.

و من یتق الله یجعل له مخرجا.

خدا هم که استغفرالله دروغ نمیگه.

صادق الوعده.

هرکس تقوای الهی پیدا-- داشته باشه خدا محل خروج-- یعنی بن بست نداره.

[صدای کودکان] هر جا تو کوچه بن بست هم بره، خدا براش محل خروج قرار میده و یرزق من حيث لا يحتسب.

از اونجایی که گمان نمی‌کنه براش خدا می‌رسونه.

این سر-- حتی از جهت دنیوی می‌بینی با تقوا دنیاش هم درست میشه، آباد میشه.

حتی اگر دنبال اینم هستی اینو خوبه بدونی.

یعنی حتی نگاهت دنیایی باشه که اوج تقوا چیه؟

حالا بعضیا گفتن ورع.

آقا من کاری به اصطلاحات ندارم.

تعریف کن از جهت پیاده سازیش در عملیات بندگی اوج تقوا چیه؟

شیخ اکبر اینجا اومده اوج تقوا رو بیان کرده.

من عربیشو برای شما نمی‌خونم.

برای شما چون فرصت گذاشته سریع میگم.

می‌فرماید بیای [نفس عمیق] تو یه مرحله خودت رو وقایه حق کنی یعنی سپر خدا.

تو یه مرحله خدا رو وقایه خودت کنی.

خدا رو سپر خودت کنی.

یعنی چی؟

اونجایی که هر شری که در عالم رخ داده ظاهراً یا از تو رخ داده، کار شری از تو رخ داده، اونو خودت رو سپر حق قرار بدی.

بگی فمن نفسك.

این آیه قرآن هستن.

ما اصابك من سيئه فمن نفسك.

از نفس توئه.

ارا-- دقت بفرمایید به حول و قوه الهی بوده.

یعنی اگر حول و قوه الهی نبود اصلا نمی‌تونستی تو این کارو بکنی.

اما چون تو اراده کردی و تو نیت کردی، این تو میگه، میگه خودت رو سپر خدا قرار بده.

بگو از من بود، شر از من بود.

اما اونجایی که میگه خدا رو سپر خودت کن تو چی؟

در خیرات.

ما أصابك من حسنة فمن الله.

هرچه از حسنه به تو می‌رسه از الله هست.

این، این سر باعث میشه انسان هیچ وقت در دام غرور و تکبر نیفته و همیشه در مقام خشوع باشه.

رمز موفقیت بندگان خدا اصلا همینه و لا غير.

شیطان این نگاه رو نداشت که به زمین خورد.

عبا است-- تکبر کرد و استکبر.

چرا؟

چون گفت استغفرالله گفت ربه قبول داشت.

ربه یعنی ربی.

یعنی پروردگار من.

یعنی ربوبیت عالم رو قبول داشت.

اما بما أغویتنی چون تو منو اغوا کردی.

یعنی اینجا خودش رو سپر خدا قرار نداد.

تو منو اغوا کردی.

بعد میگفت من خودم اغوا شدم، من خودم گمراه شدم.

نکته آخر برای اینایی که سنشون کمتره شاید اینو متوجه نشده باشن.

اگرچه اونا الحمد لله از من فهیم‌ترن.

ما یه اراده داریم، یه خواست.

اینا با هم متفاوتند.

[صدای بچه] شما می‌خوای یه کاری رو انجام بدی اما تا اراده نکنی نمی‌کنی.

درسته؟

خواست با اراده متفاوته.

درسته؟

اصلا فرق نیت و اعمال اینجا معلوم، معلوم میشه.

تو احادیث اهل بیت نیت [نفس عمیق] ممدوحه، مدح شده، خوبه نیت.

نیت خوب.

انما الا-- انما الاعمال بالنیات یا نیت المؤمن خیر من عمله.

اما عمل یعنی آرزو مذمومه.

تو کمیل هم میگی که از آمال و آرزوهای طولانی به خدا پناه می‌بری.

فرقش اینه.

نیت عمله [نفس عمیق] اراده‌ست.

اما عمل، آرزو که بعدش چیه؟

فقط خواسته‌ست.

مثلا تو می‌خوای آدم خوبی باشی.

می‌خوای پولدار باشی، می‌خوای عالم بشی، می‌خوای دانش‌ ولی هیچ تلاشی نمی‌کنی فقط می‌خوای.

پس اراده‌ت کو؟

اسم المرید خدا که المرید اراده داره باید در تو پیاده بشه.

تو، تو اراده کنی.

[نفس عمیق] خب اینجا اینو خوب دقت کنید.

خدا هم یک خواست دارد و یک اراده.

این که میگن مشیت الله.

[نفس عمیق] خدا خواسته که ما بتوانیم گناه کنیم و بتوانیم ثواب کنیم.

خواسته و الا اگر خدا نمی‌خواست که ما بتوانیم گناه کنیم، نمی‌تونستیم گناه کنیم.

می‌شدیم ملک.

هنری هم نداره.

عقل محضه.

اصلا گناه نداره.

درسته؟

[نفس عمیق] هنر اینجاست که خدا خواست تو بتوانی گناه کنی ولی اراده کنی که نکنی از ملک بزنی بالاتر.

[صدای بچه] چون عقل محضه.

تو عقل داری نفس هم داری.

گول نفستو نخوری عقلت رو ببندی.

این باعث میشه که تو از ملک بری بالاتر.

اصلا علت اشرف بودن انسان همینه دیگه.

امام صادق [سلام الله علیه] فرمود.

اراده‌ش چیه؟

اراده‌ش اینه که کن فیکون.

یعنی خدا اراده کرد قطعا انجام میشه.

خواستش میشه انجام نشه.

[صدای بچه] میشه کسی گناه بکنه.

ول خدا خواسته که من گناه بکنم.

خواسته که ثواب بکنم.

اما من ثواب نمی‌کنم.

خواست خدا میشه محقق نشه.

درست شد؟

[نفس عمیق] اما اراده‌ش نه، اراده خدا همیشه به خیره.

[صدای بچه] خواست خدا هم به شر تحقق گرفته هم به خیر که ما [نفس عمیق] مختار باشیم.

اما اراده‌ش اینچنین نیست.

از اینجا می‌فهمیم که خدا دائما با تمام خلائقش در صلح و آشتی همیشگیه و همیشه خیر بنده شو می‌خواد چون اراده خدا بر خیره.

و کی مظهر اراده الهیه؟

کی اراده الرب؟

امام عصر.

پس هر چیزی که خیره تو دومن امام عصره.

هرچی از امام زمان به من و تو برسه خیر محضه و هرکس به سمت امام عصر بره به سمت خیرش رفته و هرکس از امام عصر دور شه به سمت شر خودش رفته.

شر خودش دارم میگم نه شر نظام هستی.

نسبیه.

[نفس عمیق] حتی جهنم هم نسبیه.

[نفس عمیق] از امام تو بحث کتاب الموت اخیرا داریم تو کانال بچه‌ها بارگذاری‌ش می‌کنن رسیدیم به همین جا که حضرت فرمود ج-- عذر شود طاعون، از طاعون سخن شد.

سؤال شد از امام صادق آقا طاعون چیه؟

این قصه‌ش چیه؟

حضرت فرمود عذاب است برای عده‌ای رحمت است برای عده‌ای.

طرف سؤال کرد آقا مگه میشه یه چیزی، یه عذاب رحمت باشه برای یه سری؟

حضرت مثال خزانه و صدنه جهنم رو زد.

فرمود اون [نفس عمیق] حالا به یک روایت نوزده نفر.

[نفس عمیق] حالا داریم چند تا.

به یک روایت یک نفر.

حالا به یک روایت هزاران هزار نفر.

همه‌ش هم قابل جمع با هم.

اینا صدنه و خدمه جهنن.

ملائک‌اند.

اونجا کار، کارگزار جهنن.

دربون جهنن.

تو آتیشن.

اما آتیش برای اونا رحمته.

امام صادق فرمود.

اما برای اهل، ال-- اهل جهنم یعنی کفار و مشرکین، منافق چیه؟

نقمه، عذابه، بدبختیه.

واسه این میگم در من و تو شره.

[نفس عمیق] و الا اصلا شر در عالم نیست.

[صدای بچه] جا حق و حق باطل.

اصلا باطل وجود نداره.

کف رو هابه.

[نفس عمیق] اونچه هست حقه.

حق آشکار داره میشه.

اگر شر دیدی تو-- پای تو اومده وسط.

پای خدا رو نکش وسط.

تو خ-- تو خواستی شر بشه و الا خیر محضه.

این، این بحث خیلی مهمه در مسیر سیر و سلوک شما خیلی به دردتون می‌خوره [نفس عمیق] که در بحث، در دل بحث لقاء الله که ارتباط بین کثرت و وحدت هست، ارتباط بین مقام تسهیل و جمع هست.

صلوات.

دونستم اینو بگم.

اینم به برکت امشب بود که بحثمون یه مقدار ظاهرا به حاشیه رفت اما اون حاشیه خودش عین متن بود.

خودش رو نشون داد.

ان شا الله که همین قلیل رو امام عصر از ما قبول کرده باشه.

[نفس عمیق] ان شا الله که به دل‌هاتون بحث امشب نشسته باشه، چشیده باشید، رسیده باشید و ما رو هم دعا کنید.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات الله علی محمد و آل محمد.