د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۴
دارای متن همگام
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
لقاءاللّٰه ۵۴
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۸:۳۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۳ سرفصل
## استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
۵:۵۷
### غیب مضاف و شهود مضاف
۱۲:۲۶
## کون جامع و دیدن وحدت کنار کثرت
۱۲:۵۱
و به تحقیق باز دانستی نشئهٔ روح آدم را؛ آن نشئهٔ باطن؛ صورت باطنش.
۲۳:۵۶
## شرح قیصری: نفس واحده، عقل اول و روح محمدی
۲۵:۱۰
## چرا زن مقام پرورش دارد
۲۷:۰۲
## آدم و حوا در ملکوت و در ملک
۲۸:۳۰
## عقل کل و نفس کل؛ فصل عصمتیه فی کلمة فاطمیه
۳۱:۰۰
## لولاک لما خلقت الأفلاک
۳۲:۱۳
که فرمود به پیغمبر:
۳۲:۴۷
## مرغ محشر و امثال قرآن
۳۳:۴۲
حالا آمده که:
۳۴:۲۵
## آیهٔ نفس واحده؛ فهم ارتباط وحدت و کثرت
۳۵:۳۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله
العلی العظیم.
اللهم إیاک نعبد وایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
ایاتہ. سلام علیکم و رحمة الله.
لیاقت میخواهد که انسان لحظاتی از عمرش رو بر سر سفرهی توسل به ذیل
دامان اولیاء الهی بنشینه.
قبلاً عرض کردیم طبق آیینه روایات
حتی خواب در این جلسات هم
اثر داره حتی ثواب براش مترتبه.
البته نه به نیت خواب کسی بیاد اما بیاد از خستگی،
هر حالتی. در هر حال اینجا
محل ریزش نزول
فیوضات الهیست
و تشکر میکنیم از عزیزانی که به هر نحوی
بانی خیر میشوند.
چه اونهایی که چراغ این هیئتها رو روشن میکنند،
چایی درست میکنند، هیئت رو جارو میکنند،
مهمانداری میکنند، نفس میزنند، عزیزانی که خوندن کمیل و اینقدر پر سوز قشنگ خیر ببینند انشاالله.
روضه و سینه زنی به این قشنگی زیبایی خدا از ماها نگیره انشاالله.
به شکرانه اینکه لحظاتی سر سفرهی این خاندان بودیم امشب انشاالله
ذخیره قبر و قیامتمون بشه تا بریم سراغ درس بحثهامون.
خواهشا به شکرانه صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اگر چنانچه خاطرتون باشه بحث لقاء الله
شبهای جمعه ما کشید به
اونجا که از حضرات خمس شروع کردیم.
گفتیم که چون اون فرمایش ملا محسن در کتاب کلمات مکنونهش
این بود که اصل لقاء الله معرفت و شناخت این هست.
این حقیقت هست که توحیدو
کنار کثرت ببینی
و اون مقام جمعی رو
کنار تفصیل ببینی.
این رو از رو براتون خوندیم و زدیمش به بحث
ظهور کثرات از ذات غیب الغیوب.
که چگونه این ظهورات رخ داده
که اینا همه شؤون یک حقیقت کلیه هستند که توحید صمدی رو
گفتیم و فهم این قصه
به فرمایش ملا محسن میشه لقاء الله.
خب حضرات خمس که یکی حضرت غیبیه بود،
غیب مطلق و
اون رتبهی عالیترین بود.
اون رتبهی پایین عرض کردیم اینها چیان؟
یک حقیقتاند. رتبهی مادونش میشد حضرت
عالم طبیعت، طبیعیه.
این نشئه طبیعت حض-- یا عالم شهود مطلق
همین دنیا که درش هستیم.
بین این غیب مطلق و شهود
مطلق که اون حضرت الهی است و این نشئه طبیعت دو تا حضرت دیگه بود.
یکی
غیب مضاف بود، یکی هم غیب-- شهود مضاف.
شهود مضاف عالم مثال بود، برزخ که یه رتبهی ملکوتی، باطنتر از این عالمه.
غیب مضاف عالم عقول و ارواح بود.
اینها رو گفتیم که حضرت خمس میشد کون جامع یا انسان کامل.
آدم. آدم
کلی رو داریم میگیم. نه اون آدمی که م-- یک مصداقش شده حضرت آدم.
مقام و مرتبت آدم به عنوان انسان کامل، اون انسانیت، انسان کامل،
کون جامع که همهی
این حقایق درش به جمع و تفصیل وجود دارن.
تا اینجا که رسیدیم بعد یه جلسه نوجوونا زیاد بودن ما مجبور شدیم که بریم رو
معرفت نفس این قصه رو پیاده کنیم.
یک ارتباطی بین
شناخت خودمون و شناخت رب در مرتبه لقاء الله ایجاد بشه که الحمد لله خوب بود.
حالا میخوایم از طریق
فهم این کون جامع یعنی انسان کامل یا
آدم کلی، آدم، مقام آدمیت
متوجه ارتباط بین این
وحدت و کثرت بشیم.
بین این جمع و تفصیل بشیم.
جمع، مقام جمع الجمع، احدیت.
لله الواحد القهار.
واحد و قهار با هم جمع شد میشه احدیت.
اونجا که همه حقایق اونجا من-- اندماج دارن.
بعد مادونش میشد مقام تفصیل.
یعنی ظهور، ظهور اون حقیقت، ظهور، کثرات،
خلائق که میشه مقام تفصیل.
میگه اینها رو یک حقیقت ببین.
مقام تفصیل از قلب شروع میشد.
مقام جمع روح بود.
اینها رو گفتیم. حالا اجازه بفرمایید برای اینکه بحث خیلی دقیقتر بشه و ما هم به حاشیه خیلی نریم.
از روی خود کتاب شریف و عرشی ممد الهمم
حضرت استاد براتون
این تیکه رو بخونم که این رو میتونید در،
اه، فصل آدمی ایشون ببینید.
ایشون وقتی میرسن به همین بحث کون جامعه،
میفرمایند که پس
هر یک از آن دو به دیگری مربوط است.
ارتباط با چی؟ ارتباط اون غیب با
شهود. مقام غیبی و شهود.
ارتباط عالم اله،
الهیت نظام هستی،
اون مقام جمع، ما فوقش جمع الجمع با معادولش که میشه کثرت.
که میفرماید از یکدیگر جدا نیستند.
بعد این عبارت رو که عبارت خود ماتن هست؛
یعنی صاحب متن. کی؟
عارف عربی، شیخ اکبر، حضرت محی الدین که علامه داره شرحش میده دیگه.
میفرماید فقط، کی میگه؟ عارف علوی.
فقط علمت به تحقیق دانستی.
تا اینجا که ما حرفایی که زدیم شما اینو باید دونسته باشید.
چی رو؟ حکمت نشأت
جسد آدم، حکمت
نشئه جسدیه آدم چیه؟
این جسد، این الان، اینکه ما الان
داریم همدیگه رو میبینیم، جسد همدیگه رو داریم میبینیم.
این چه-- حکمتش چیه؟ فاعنی یعنی اینکه صورته واهره، این صورت ظاهرش.
این حکمت نش,-نشئه جسدیه آدم، این صورت ظاهرشه.
یعنی به جسم اومده، به جسد اومده، ظهور کرده، ظاهره، میبینیش.
این یه رتبهست. و لقد، وقد علمت و به تحقیق باز دونستی که نشأت الروح آدم،
حالا اون نشئه باطن، اون روح
آدم. اعنی صورته الباطنه،
اون صورت باطنش این چیه؟
صورت باطن. باطن،
الباطن، ظهور از ظاهر.
اون الباطن چیه؟ خیلی تعبیر شریفی رو اینجا ماتن میاره.
فهمول اون باطن،
باطن آدم رو. میفرماید که من و شما هم داریم.
فهمول حق الخلق.
الله اکبر. میفرماید حقی است که خلق.
همون آیه سنریهم آیاتنا في الآفاق وفي أنفسهم
حتى يتبين لهم أنه الحق.
همین رو داره میفرماید. فهمول حق الخلق.
اون صورت باطن آدم
حقیه که خلق شده.
یعنی چی؟ یعنی خلق ظهور بود دیگه.
کثر، کثرات بوده. مرتبه کثرات.
یعنی همون حق غیب الغیوب ظهور کرده شده این.
ارتباط چیه؟ ارتباط
کثرت و وحدته. این معنای لا اله.
ما داریم زور میزنیم بفهمیم. حالا در مرتبه آدمیت داریم اینو توجه میکنیم.
پس همانا، این فرمایش حضرت استاد اینجا که ترجمه اون رو برای ما میفرماید.
بعد میفرماید که حق است به اعتبار ربوبیتش مر عالم را.
حق است. چرا حق است؟
چرا باطن آدم
که ما بنی آدم هستیم از همون جنس و همون سنخیم، چرا باطنش حقه؟
حضرت داره، حضرت استاد داره توضیح میده.
حق است به اعتبار ربوبیتش مر عالم را
و اتصافش به صفات الهیه.
چون اون باطن آدم
اتصاف داره به صفات الهیه.
درسته؟ و یعنی صفاتی که درش پیاده شده اسماء الهیاند همه
و همچنین ربوبیتش مر عالم را.
اون شده پرورشدهنده عالم.
همه عالم تحت ربوبیت آدماند.
آدم کل. اون مقام انسانیت.
همه یعنی ربوبیت، پرورش عالم رو خدا سپرده به د،– به ید اللهش.
به اون آدم کل، به اون انسانیت انسان کل.
خب؟ اینجا میگه از حیث همین که او شده پرورشدهنده عالم
و اتصاف پیدا کرده به صفات الهی حقه.
این مرتبه باطنی آدمه.
خب؟ این مرتبه جمعشه. مرتبه توحیدی، وحدت.
اما و خلق است به اعتبار عبودیت و مربوبیتش.
هرچی که باشه او خودش مربوب رب کل
و مخلوق اوست. لذا فرمود نزلونا عن الربوبیه فقولوا فينا حيث شئتم.
ما را از مرتبه ربوبیت کل البته،
رب کل بیارید پایین. بعد هرچی میخواید درباره ما بگید.
به این اعتبار میفرماید که با اینکه گوییم او حق است
به اعتبار روحش
حق است و خلق است به اعتبار جسدش و اینکه خلق است
و اینکه ظهور حق است و اینکه خودش مربوب است.
ادامه. بزرگی فرموده است انسان کامل چون
جامع مراتب کونیه و الهیه است،
مراتب کونیه همین نشئه، ظهور، طبیعت،
کونیه. الهیه، اون غیب عالم، باطن،
مراتب عالیه. چون میفرماید انسان کامل جامع بین این دو وجهه
هم کونی مادون، هم الهی مافوق یعنی باطن و ظاهر رو به کل در خودش پیاده کرده به اعتبار اول یعنی کونیه.
اظهار نیاز و عبودیت میکنه.
میگه که أنا عبدک من بنده تو هستم
و اعتب-- و به اعتبار ثانی یعنی اون
وجهه الهیهش میگه که ما چنین میکنیم، چنان میکنیم.
چنان که در خطبههاشون فرمودن و اصلاً فریاد زدن که أنا الحق
ما حق هستیم. به اعتبار چی؟
اون ال-- مرتبه الهیهشون.
لذا شدن کون جامع. بعد اینجا
یه شعری رو میارن که من چون فرصت ضیق هست این رو ادامه نمیدم، این شعر رو نمیخونم.
بعد اینجا متن ماتنه که وقد علمت باز به تحقیق دانستی نشأت رتبته،
رتبه این آدمیت را این جام--
کون جامع را رتبهش رو داری
میفهمی یا فهمیدی که وهي مجموع الذي به استحقق الخلافه.
این مقام جمعی داره چون مرتبه مادون و مافوق رو در خودش جمع کرده مستحق خلافت شده.
چون صفات مستخلف عن درش جمع شده.
نمیشه آقا ایشون جانشین حضرت حق باشه در حالی که حق در او نیست.
صفات حق در او نیست. چگونه جانشین باشه؟
پس تمام صفات حق در او
هست و نمیشود او در مرتبه مادون، در این کون، در این مکان، در این عالم تکوین، در این نشئه طبیعت،
این مراتب حالا کثرات در این عوالم
بیاد بشه خلیفه او در حالی که شبیه به این آدمها، این مخلوقات هم نیست.
نمیشه. یعنی یه شباهتی با بالا داره، حقه.
یه شباهتی به پایین داره، خلقه.
لذا تونسته اینجا مقام چی رو کسب کنه؟
برزخیت. لذا بهش میگن برزخ جامع که در رساله نهج الولایه حضرت استاد اونجا اون خیلی سالهای پیش با هم
سر سفرهش نشستیم و توضیح دادیم یعنی چی برزخ جامع.
که اون مقام صادر اول است که مر-ما-- مرتبه عماست، عین.
بین اون
غیب مطلق و شهود،
مرتبه شهود. اون میشه برزخی یعنی نه خلقه نه حقه،
رابطیه. بهش میگن نفس الرحمن.
اون مرت-- اون مقام انسان کامله که در قوس صعود دقت بفرمایید.
نه اینکه از اول پیغمبر عزیز عالم با همین بدن عنصریش بوده.
نه. اون صادر اول بود پیغمبر با این بدن عنصریش در همین نشئه طبیعت
در قوس صعود رفت و در
رجوعش الینا الیه راجعون یعنی در قوس صعودش به مرتبه عما یا مرتبه صادر اول یا اون برزخ جامع رسید.
لذا فرمود من همونم اتحاد وجودی برقرار کرد.
که این بحثها چون گذشته خیلی من
طولش ندم. بعد میفرمایند که
و همانا و اینکه بفر-- اینجا رو دقت کنید.
اینکه به مجموع سزاوار خل-- به مجموع، به مجموع یعنی جمع این دو مقام سزاوار خلافت شد برای این است که به نشئه
روحانیتش
از خدای متعال گیرنده است.
این داره میگه چرا این شده خلیفه و شده برزخ.
برزخ بین حق و خلق. چون به نشئه اون حالا نشئه روحانیتش از
خل-- از حق میگیره و به نشئه جسمانیتش به خلق میرساند،
به خلق. و به مجموع این دو دولت او تام و مرتبهش کامل است.
بعد حضرت شیخ اکبر میفرماید فآدم،
دقت بفرمایید فآدم، هون
نفس الواحدة،
یک نفس واحدهایست. التي خلق منها هذا النوع الانساني.
همه این انواع انسانها که یکیش من و شما هستیم از اون نفس واحد انسانی خلق شدن.
پس اینجا چه نتیجه میگیریم؟
که این رتبه در من و شما هم هست.
در اون کمون ذاتمون، مکمن غیبمون هست،
حق. در این جسد و جسم و بدنمون
هست، خلق. یعنی این دو رتبه در ما هم هست.
لذا این راه برای ما هم
مسدود نیست که ما هم خلیفة الله بشویم.
مسدود نبوده و نیست.
ما متأسفانه صرفاً به
ظواهر پرداختیم و به خلقت توجه کردیم و از مرتبه الهیتمون غافل شدیم.
آقای بلندگو. حالا اینجا رو دقت کنید چقدر شیرین.
این، این متنی که الان میخونم این شرح علامه قیصری بر fususe.
این فرمایش ایشونه. در سلسله طولی آدم در حقیقت نفس واحدهست.
در سلسله طولی، در حقیقت میگه در سلسله طولی،
این سلسله طولی رو بگیری،
آدم در حقیقت نفس واحدهست.
اون نفس واحدهایست که بقیه از اون منتج شدند و عقل اول است.
یه اسم دیگهش. که آن عقل اول چیه؟
روح محمدیست. صلی الله علیه و آله و سلم.
در حقیقت که در این نشئه،
نشئه عنصریه ظاهر شده و رسول الله فرمود اول ما خلق الله
نوری. اول چیزی که خدا خلق کرد
نور من بود به این اعتبار که عرض کردیم.
که این نوع انسانی بلکه جمیع انواع مخلوق از این نور
که همون عقل اوله یا نو-- یا نور رسول الله
يا همون نفس واحدهست یا آدم نشئه اول دار وجوده از او آفریده شده.
همه نه فقط انسانها، همه مخلوقات از اون نفس واحد خلق شدن.
لذا او میشه پدر همه کائنات.
میشه ابوالکائنات.
یکی از اسامیه اصلا صادر اول نفس الرحمن،
ابوال، ابوالاکوان بود اگه یادتون باشه.
ام الاکوان هم بهش میگفتن.
خب ادامه.
نیز رسول الله فرمود کنت
نبیا من پیغمبر بودم و آدم
و در حالی که آدم بین الماء والطین حضرت آدم بین آب و گل بود، من پیغمبر بودم.
این اشاره به همین رتبه خ-- وجودی خودش داره.
وقتی آدم بین آب و گل بود، من پیغمبر بودم.
حالا این فرمایش ماتن بود،
شرح قیصری بود بر متن.
حالا این فرمایش حضرت علامه است.
میفرماید پس عقل اول که روح محمدیه است و مر او را در همه عوالم مظهر است و هر موجودی از او فیض میگیرد.
پس آدم از عقل اول یعنی از حقیقت محمدیه فیض وجود گرفته است.
آدم حتی اون حضرت آدم، آدم نوعی،
همون حضرت مثلا اولین از جهت
دوره ما بگیری آدم اول ما، پیغمبر اول.
اون هم از همین حقیقت فیض وجود گرفته.
یعنی باز اون عقل اول یا نور اول یا پیغمبر ما، پیغمبر خاتم میشه پدر حضرت آدم.
چون ایشون فیض وجودش رو به وساطت او گرفته.
حضرت آدم هم از او گرفته.
اینجا خیلی سنگین و شیرینه.
خوب گوش بدید که اونهایی که بحث رو به دقت اومدن اینجا،
الان اینجا دیگه مست میشن اینجا،
اینجا. بیان مطلب این است.
داره همین رو باز میکنه. که حقیقت انسانیه را،
همین حقیقت انسانیه،
نه نوعش، حقیقت انسانیه که در همه ما پیاده شده.
هر کسی به سعه وجودی خودش از اون حقیقت بهرهای برده، پرتویی از اون رو در خودش داره.
بیان مطلب این است که حقیقت انسانیه در جمیع عوالم مظاهری دار-
دارد. یه مظاهری برای او هست.
یه مظهر ظهوری، محل ظهوری برای اون حقیقت انسانیه هست.
مظهر اولش کجاست؟
مظهر اول اون حقیقت انسانیه.
منظورمون نفس الرحمن، منظورمون برزخ جامع،
مقام-- منظورمون اون بالاترین رتبه مقاماتیه که مادون غیبیه، مادون
مرتبه الهیه و غیب الغیوب حضرت حقه که بهش میگن اما یا عرض شود صادر اول نفس الرحمن،
نور اول و امثالهم.
که پ-- مقامیه که پیغمبر رفت در غوص سعود به اون مقام رسید.
امیرالمؤمنین به تبع پیغمبر رسید.
حضرت زهرا به طبقه، به تبع پیغمبره.
همه به تبع-- اونکه به اله صاله خودش رفت پیغمبر بود.
لذا رتبه اول رو گرفت. حالا مظهر اولش در عالم جبروت کیه؟
یعنی مظهر اون انسانیت، اون مرتبه
آدم اول، اون عقل اول، اون اولیه در جبروت که عالم عقول و ارواحه
مافوق ملکوته، مافوق
عالم مثاله. بهش میگفتیم چی؟
مادون الهیت یا
غیب مضاف. اونجا
مظهرش کیه؟ مظهر این.
میفرماید در عالم جبروت روح، روح کلیست
که عقل اولش نامند.
یه روح کلیست در عالم جبروت، روح، روح اعظم.
بیست جلسه دربارهش حرف زدیم ماه مبارک رمضان.
روح کلی. تنزل الملائکه والروح.
اون روح کلی میشه اولین مصداق اون حقیقت انسانیه در عالم جبروت.
و اینجا رو خانوما گوش بدن.
و این آدم اول است، آدم.
خب حوا چی میشه؟ بالاخره حوا هم
یکی از، از همین نفس واحد تشکیل شدن دیگه.
چه آدم، چه حوا هر دو از این نفس واحد تشکیل شدن.
اینجا تکلیف حوا چیه اینجا؟
اگر این روح کلی، روح کلی مصدا-- اولین مصداق در عالم جبروت از اون صادر اوله،
یعنی مرتبه کثرت همینجوری داره میاد پایین از اون مقام جمعی،
از اون مقام وحدت. خب حوا چی، چگونه است؟
خلقتش چگونه است؟ اینجا میفرماید و حوای او نفس کلیه است.
در عالم جبروت ها، اشتباه نشود.
پس دو ما-- ببینید ما در عالم همینطور که در نشئه طبیعت آدم و حوا داریم،
در نشئه ملکوت یا مثال هم آدم و حوا داریم،
در جبروت هم آدم و حوا داریم.
در جبروت آدم میشه روح کلی،
حوا میشه نفس کلی
که و یمینش که--
حالا این حوا از کجا اومد؟
نفس کل از کجا اومد؟ از کجا خلق شد؟
و حوای او نفس کلیه است که از ضلع.
این اشکالی بود که بعضی خانوما مطرح کردن خیلی وقت پیش.
ما گفتیم صبور باشید به موقعش بهش میرسیم.
که چرا میگن زن از
این عرض شود دنده
سمت چپ آدم خلق شده.
زن از دنده چپ مرد یا حوا از دنده چپ
آدم خلق شده. این حدیثه.
الان دارین میفهمین یعنی چی.
اونجا نمیشد گفت. این همه مقدمه باید میچیدیم تا یه ذره یه حدیثو بفهمیم.
و حوای او نفس کلیه است که از ضلع ايسر،
يسار یعنی چپ، از ضلع ايسر عقل اول آفریده شده.
چرا ضل-- ع-- میگه ضلع ايسر؟
چون مرتبه مادونه
مرتبه مادونه، رو به سمت خلق داره.
داره میاد به سمت کثرات. لذا میگه چپ.
اونو میگه، ایمن.
عقل اولو میگه مرتبه ایمنه.
چرا؟ چون رو به حق داره.
یعنی از اونجا از اون مقام جمعی تنزل پیدا کرده،
اومده رسیده به چی؟ به داره میره به سمت کثرات هی.
هرچی هم میری به سمت کثرات، این کثرت ضعف میاره.
ماده میره به سمت ماده دیگه ضعف میاره.
کثرت ایجاد میشه از اون قدرت و مقام جمعی خارج میشه.
برای همین چون به سمت ضعف میره،
درست شد؟ دقت میفرمایید؟
چون به سمت ضعف میره میگه به چپ می-- از سمت چپش.
لذا اصلا طبیعت زن از مرد ضعیفتره.
حالا چرا از سمت چپش یعنی راه-- به دقت بفرمایید چرا زن مقام پرورش داره؟
اینجا ما خیلی حرف میتونیم پیاده کنیم.
چه کنیم وقت نداریم. اینجا اصلا معلوم میشه چرا زن مقام
تربیت داره. چون اگر زن نبود،
اگر اینجا حوا، حوا رو حالا بگیم.
اگر حوا اینه که یک مصداق از اون نفس اوله
یا عرض شود از اون روح اوله
اومده از سمت از مرتبه
چپ حضرت آدم یعنی مرتبه
که توجه داره به کثرت، به عالم مادون.
اگر این نبود چگونه میتونست اون روح کلی با مادون ارتباط بگیره؟
چگونه اون روح کلی، اون عقل اول میتونست تدبیر کنه مادون رو؟
این چون نگاهش به پایینه،
دستش اینطوری برای سهولت فهم بگیم،
یه دستش با یدین دیگه.
یه دستش دست عقل اول حضرت حوا، یه دستش دست آدمه که از او حق رو میگیره.
یه دستش به سمت خلقه که خ-- اینچه که از حق گرفته رو به خلق بده یا بالعکسش.
این قوس نزول در قوس صعود.
اون دست خلق رو بگیره
برسونه از این دسته با این دستش حضرت حوا دست خلق رو میگیره پرورش میده
با اون دستش میده به دست آدم کلی.
این یعنی اصلا مادر،
حوا، حضرت حوا که الان زنان ما، دختران ما، اصلا جنس زن،
جنس او رو دارن و از همین جنس و همین سنخ و همین رتبه رو دارن مقام پرورش دارن.
لذا قرآن فرمود "نساکم حرف لکم".
شما دانه رو میکارید، مردها.
اما اون که میپرورانَد دانه را زمین کشتزار مادر است.
الله اکبر از رتبه مادر.
پس نیاین بگن آقا چرا گفتی چپ آدم؟
اصلا تو واسطه حق و خلق شدی زن.
لذا خانه بی زن بی چراغه.
مرد بی زن منفوره.
دائما زمین نفرینش میکنه، لعنش میکنه.
حدیث داریم. حالا بعضیا چپ چپ ما رو نگاه میکنند،
رد شیم سریع. و ای کاش که وقتی به این مرتبه میرسیدیم که من همحال
خودم مساعد باشه، مریض احواله هم از صدم میفهمید هم شماها
حوصله بیشتری داشتید که اینجا بیشتر ما توقف میکردیم.
رد شیم. پس اینجا ما تازه کجاییم عزیزان؟
در شعاع عالم جبروت بودیم
که تحت سلطنت و سیطره
حضرت عـ-- علی ابن ابی طالب است.
عالم جبروت. خب پس
و حوای او نفس کلیه است
که از ذل ايسر عقل اول آفریده شد زیرا که به سوی خلق است، به سوی خلق است.
میخواد دست خلق رو بگیره و یمینش که عقل اول است جانب حق است.
یمینش سمت راستش
که عقل اول است تو نشئه جبروت.
چی؟ جانب حق است.
این در عالم جبروت. در عالم ملکوت
حالا همون نفس کلی همون روح کلی
یا نفس واحده در عالم ملکوت
مظاهرش چیان؟ رتبه به رتبه میایم پایین.
عالم ملکوت همون عالم مثال یا به یک معنا برزخه که تحت سیطره حضرت صدیقه طاهره است
. سلام الله. لذا نمیشه از ملک به ملکوت رسید جز به واسطه این خانم.
در عالم ملکوت آدم نفس کلیه است.
دقت کنید. در عالم ملکوت
آدم میشه نفس کلی.
حالا حوا چی میشه اینجا؟ حالا که آدم اینجا اومد نقش حوا رو
پیاده کرد در عالم ملکوت
که ما میریم میخوابیم، میریم به این رتبه وجودیمون،
به سمت نفس کلیه
و هوایش طبیعت کلیه است.
حالا فرق بین نفس کلی و طبیعت کلی چیه؟
کلی حرف میخواد که ما بزنیم.
چون مرتبط با بحث لقاءالله نیست اینجا نمیگیم.
یه جای دیگه انشاالله براتون میگیم.
که در اجسام است. دیگه بحث اون
عرض شود طبیعت کلی مربوط به اجسام است.
خب حالا این تا اینجا. در عالم ملک چی؟
ملک این عالم ملک یا ملک اینجا
که ملکیت اینجا ظهوره.
دیگه ظهور، ظهوره یا شهود مطلقه است در دنیا،
در طبیعت. اینجا مصداق
آدم و حوا کیان؟ چیان؟
اینجا کیان؟ همون آدم و حوا.
همون آدم، حضرت آدم
که تشریف آوردن با بدن عنصری و حضرت حوا
و بقیه بچههاشون که تکتک شماها شدید.
یعنی هر تکتک الان مردانی که الان اینجا نشستید رو به روی من
میشید چی؟ میشید یک رتبه از همون آدم.
یعنی کشیده شدید از اونجا تا اینجا.
یعنی شما مرتبه عقل آله-- آدمید.
شما رتبه عقلی دارید.
زنهایی که الان صدای منو میشنون از پشت پرده، این زنها،
اینها میشه ظهور همون
حوای کلی، همون حوای
عالم بالا که مرتبه چی دارن؟
اینها پرورش، مرتبه پرورش دارن.
مقام نفس دارن، نفس پرورش دارن.
حالا در اون فصل
عصمتیه فی کلمة فاطمیه در اون رساله حضرت استاد چی فرمودن به صورت کلی؟
فرمودن که نفس کل،
نفس کل در عالم حضرت صدوقه طاهرهست.
عقل کل امیرالمؤمنینه.
مرد مقام عقل دارد،
زن مقام نفس و پرورش دارد.
که اصلاً ما اون باطنترین
اون مکمن غیبمون عقل ماست.
در فلسفه و حکمت میگن عقل،
در عرفان میگن روح. اون دیگه سرّ سرّمون، خب.
اون به چه وسیلهای ظهور کرده؟
چگونه ظهور کرده؟ چگونه تونسته احکام خودش رو در انزل مراتب که بدن ماست و ارتباط ما با این نشئه طبیعت
ایجاد کنه، احکامش رو پیاده کنه؟
از طریق نفس.
اگه نفس نبود دقت کنید اینجا رو،
جایگاه زن، جایگاه
حضرت حوا، جایگاه ظهور حضرت حوا که این خانمهان.
اگر زن نبود رابطه
حق و خلق کلاً قطع میشد.
یعنی عقل نمیتونست ظهور کنه.
اینجاست که ببین الان اینجا خیلی قشنگ از حیث سیر عرفانی و
فلسفیمون داریم میرسیم به حقیقت اون روایت که متأسفانه یکی نفهمید بالا منبر گفت این روایت
اصلاً غلطه فلان بساره.
چون نفهمید چیه. حالا زبان نفهم باشه اینطوری میشه متأسفانه.
یعنی پای درس اساتید و بزرگان نشینه این مشکلات براش پیش میاد.
نمیفهمه خط میکشه رو روایت.
که فرمود به پیغمبر فرمود «لولاك لما خلقت الأفلاك،
لولا علیا لما خلقتک».
حالا لما فاطمه چی؟
اگر فاطمه نبود "لما خلقتک ما
علیا یا علی یا رسول الله اگر فاطمه نبود شما دو تا هم خلق نمیکردم" یعنی چی؟
یعنی اصلاً نمیشد که خلق بشید.
توجه بفرمایید. نه یعنی رتبه فاطمه بالاتر از اوناست.
الان قشنگ دارید میفهمید. یعنی اصلاً اون نور اول، اون نور اون نفس اول،
اون اصلاً نمیتونست پیاده بشه.
اگر نفس نبود، اون عقل چگونه تدبیر کنه و پیاده بشه؟
نفس شده ظهور او.
مقام پرورش داره دیگه. توجه کردید؟
لذا اگر حضرت زهرا نبود اصلاً عالم نبود یعنی این.
یعنی اصلاً دیگه خلقی وجود نداشت.
چون او شده مثل یک چی بگم؟
فیلتر بگم. یه چیزی که نور رو منشعب کرده به نسبت سعه وجودی هر کسی بخشیده مادره،
مادره، پرورش داده. اینکه امام باقر میفرماید مثل مرغ، اینا همش سر درشه.
مثل مرغی که دانه از زمین جمع میکنه در صحنه محشر
دانهها-- شیعیان و محبینش رو از--
تو صحنه محشر جمع میکنه.
چرا؟ میخواد قسط اینا رو بده.
میخواد، میخواد اینها رو برسونه به اون حقیقت.
یعنی پرورش بده، برسونه بهشون.
یه دستش دست حقه، دست عقله.
خودش هم که نفسه میخواد حق رو برسونه به تو.
تو که متصل به حق بودی، محب بچههاش بودی
قسط تو رو میده. بیا اینقدر نور مال تو، اینقدر نور مال تو.
این منظورش اینه. حالا اومده که "تلك الأمثال نذرها الله للناس".
برای اینکه مردم بفهمن مثل زده.
میگه مرغی که دانه جمع میکنه.
برای مردم اون موقع مجبور بوده.
الانشم نمیفهمن مردم چه برسه اون موقع.
چقدر ما باید خودمونو بکشیم،
پدر خودمو در بیاریم، چقدر فحش و تهمت بشنویم تا یه روایتو بتونیم بازش کنیم.
یه ذره چیزکی بفهمیم چرا حضرت اینطوری فرموده مرغ؟
چرا مثلاً از ضلع ایسر آدم حوا آفریده شد؟
چرا این-- ببینید اینها، اینه که حضرت استاد
علامه حسن زاده میفرماید نترسید تموم شد بحثم.
بحثم تموم نشد، من جمعش کردم.
میفرماید من به جانم سوگند اگر کسی این کتابها رو نخونه به باطن قرآن پی نمیبره.
به اون فهم عمیق خطابات محمدی نمیرسه.
اینو حضرت استاد-- و حیف نیست ما اینا رو نشنویم؟
حیف نیست خستگی، با خستگی اینا رو اصلاً توجه بهش بیاعتنایی کنیم؟
اینا چه ضرری میکنیم از شنیدن این چیزا؟
حالا الان من یه داستان و حکایتی تعریف میکردم همم
مثلاً خوشتون میومد و بعداً فردا یادتون میرفت اون داستان.
اما عقلتون داره پرورش پیدا میکنه.
بعد این آیه رو میخونه که این آیه در حقیقت این همه متن،
متن عربی، شاره،
علامه قلیصری، شاره شاره، علامه حسن زاده
و من بدبخت بیچاره به عنوان یه ریزهخوار و
عرض شود کسی که از خرمن اونها خوش چیده
به عشق شماها همه این زورها رو زدن
تا برسن به این آیه.
آیه شو بخونم و السلام.
البته این بحث ادامه داره.
«و هو قوله تعالى».
این همه ما حرف زدیم تا این آیه رو متوجه بشیم یه چیزکی.
«یا ایها الناس
اتقوا ربکم الذي».
ای مردم، الناس، همه مردم.
بپرهیزید، تقوا پیشه کنید از پروردگار خودتون.
ربکم الذي.
این چیه؟ کسیه که خلقکم،
شما رو خلق کرده، من نفس واحده.
به به، به به. این همونه.
رتبه هاشو ما شمردیم از اون
اول اومدیم تا پایین. اون نفس واحده، اون روح کلی از کجا؟
این ارتباط بینش چیه؟
وحدت و کثرته که فهم این ارتباط میشه لقاءالله.
مولا محسن فرموده. حالا تو آیه می فرماید که
خلقکم من نفس واحده و خلق منها،
و خلق منها از این نفس واحده
و خلق منها زوجها یعنی زوجش رو هم از همون آفرید و بث
منهما و همینطوری کثرت بهش داد از این دو یعنی از این زوج یعنی از این آدم و حوا
که از اون نفس اول نفس واحد بودن
کثرت داد. چی رو؟ رجالاً کثیرا و نساءً
که باز هم همین نساءً کثیرا.
یعنی تا دلت بخواد مرد و زن که داره آفریده می شود و آفریده خواهد شد که اینها همه تجلیات کی هستن؟
اون روح کلیاند که پیغمبر در مقام عروجش در سیر عروجی رفته به اون مقام رسیده، شده پدر همه عالم.
این رابطه چیه؟ غیب الغیوب.
مرتبه نفس الرحمن، برزخ عالم و کثرات که مادونشن.
همه اینها، این حقیقت کلیه میشه چی؟
میشه فهمش میشه
لقاءالله که همون توحید صمدی قرآنه.
یه حقه، همه شعونشن، همه ظهورشن.
چقدر قشنگه آدم اینو بفهمه.
بعد برای همه چی اون موقع اعتبار--
برای همه چی حرمت قائل هست.
همه اینا ظهور حقاند. ظهور--
خلق همون ظهور حقاند.
لذا حق خلقاند.
حق الخلقاند. الله اکبر.
والحمدالله رب العالمین.
صلوات بفرستید. اللهُم صَلّ عَلَى محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد