حالا ما الان باز دست پا شکسته شد چون وقت گذشته باز بحث رو جمع میکنم.
آقا دست و پا داری کجا میزنی الان؟
الان من و شما کجا داریم دست و پا میزنیم؟
یه چیزی رو بفهمین.
دنبال چی آقا؟
دنبال چیایم ما؟
بگی-- بفرمایید.
مطلب بحث چی بود؟
آفرین.
لقاء الله.
ملا محسن فیض میفرمود فهم این، نه علم فکریها.
چشیدن اینی که من الان دارم بازش کردم برای شما؛ یعنی فرمایش ملا محسن رو باز کَشت-- کردم برای هممون.
یه فهم این، چشیدن این، رسیدن به این، دیدن این به نحو شهودی، باطنت این رو بچشه، برسه، درک کنه، ببینه؛ به این میگن لقاء الله.
اگر این دنیا [ضربه به میز] میشه موت، بگید، اختیاری.
اگه تو اینجا دیدی، رسیدی به این معرفت میشه مو-موت اختیاری.
چیز عجیبی نیست.
آخ، آخ موت اختیاری یعنی همین الان روح از بدنش خارج شد.
بابا بچه صفت نباش.
موت اختیاری یعنی همین که ما الان عرض کردیم.
میشه دست یافتنیه.
میشه رسید.
[ضربه به میز] اما اگر نه، به موت اختیاری نخواستی به زور میبرنت یا با موت احترامی که حالا تصادف ناگهانیه، مرگ مفاجاته، آمادهام نیستی، یه دفعه خدای نکرده هم یه دفعه سکته میکنه تمام.
یه دفعه یه ماشین میزنه طرفو له میکنه.
یا نه مرگ اجباری خرد خرد میبرنت به سمت پیری "و من نعمرهم ننر کسو فی الخلق" هرچی عمرش- سلامتی علمای اسلام صلوات بفرستید.
ان شاء الله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یا رب اعوذ بهک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمد لله علی کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آياته.
سلامٌ علیکم و رحمة الله.
بحث ما شبهای جمعه پیرامون موضوع بسیار مهم لقاء الله بود و بر اساس آیه [نفس عمیق] شش سوره انشقاق "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کحد فن ملاقیه" بارها عرض کردیم چه بخواهیم، چه نخواهیم ما به سمت پروردگار خودمون در حرکتیم.
حالا چه خوب و چه نیک و چه زیبا و چه خوش، چه شیرین، بلکه شیرینتر از عسل "احلی من العسل" که قبل از موت اجباری که هممون قراره پل بزنیم از ظاهر این عالم به باطنش که میشه موت؛ قبل از اون تو همین دنیا [نفس عمیق] برسیم به لقاء پروردگارمون که حالا مرتبه شامخهی رق-- لقاء رب ما میشود لقاء الله.
رب منتشر شده از الله.
یعنی الله اسم جامع، رب اسمی از اسامیست که در دل الله هست.
لذا قبلاً گفتیم که هر کسی ربی دارد و اون کانال وجودیست که او رو مرتبط کرده به الله.
اون دریای لایتناهی که البته الله عنوانیست از حقیقت الحقایق عالم و صورت الصور.
الله عنوانه از اون حقیقت الحقایق که در نهایت همه "و ان الیه راجعون" به سمت او در رجعت و حرکت هست.
حالا ما کار این قصهی لقاء اللهمون به اینجا رسیده بود که نظر ملا محسن فیض که از برجستهترین شاگرد و بعضیا گفتن برجستهترین نه از، برجستهترین شاگرد ملا صدرای رو پیرامون لقاء الله گذاشتیم وسط سفرهی بحثمون و ابتدای این نظر بودیم [زنگ موبایل] که ایشون فرمودن "لقاءه سبحانه عند اهل المعرفة عبارت عن معرفته عز وجل فی مقام الجمع و التفصیل".
اینجا بودیم که ایشون لقاء الله رو بر میشمره معرفت خدا در مقام جمع و تفصیل.
"و رؤیت الحق فی الخلق و رؤیت الخلق فی الحق و رؤیت الوحدة فی الكثرة و رؤیت الكثرة فی الوحدة" که این رو اجمالاً نکاتی رو خیلی اجمالاً عرض کردیم.
رسیدیم به حضرات خمس.
حضرت محل حضور، محل حضور خدا که خدای منان نه حلول بلکه حضور پیدا کرده در تک تک موجودات نظام هستی.
ما اینجا بودیم، اینجا توقف کردیم و [نفس عمیق] به برکت حضور این نوجوونان عزیز من یه مقدار سیر بحث رو، شیبش رو قرار میدم به سمت حالا به یک معنا معرفت نفس، به یک معنا انسان کامل شناسی یا امام زمان شناسی.
البته مرتبطه با بحث مقام جمع و تفصیل.
مثال ببینید الان هر کدوم از شما این مثالی که من میزنم همه متوجه میشید.
این کوچیکترام قشنگ میفهمن من چی میگم.
حرف خیلی شامخه، خیلی عرشیه، سنگینه اما میخوایم پیادش کنیم، کوچکسازیش کنیم همه بگیریم.
شما الان یک وجود واحد ویش نیستی، درسته؟
یک نفسی.
درسته؟
همه چی استناد پیدا میکنه به یک وجود واحد.
مثلاً میگن چشم، الان مثلاً شما اسمت علی باشه.
میگن این علی آقا، اینم دست علی آقا، اینم چشم علی آقا، این پای علی آقا، این لباس علی آقا، این موی این سر علی آقا، این بدنش.
همش میشه چی؟
استناد پیدا میکنه به یک من، یک حقیقت واحدی.
اما شعون متعدد داری.
علی آقا نشسته است، علی آقا ایستاده است، علی آقا میخندد، علی آقا م-میگرید، علی آقا میخورد، میخوابد.
همه اینها شعونات متعدد توئه اند.
اون بصر و سمع و اون قوای وجودیت هم که اینها همه چیان؟
استناد به تو پیدا میکنند.
این یک نکته.
یعنی یک وجود واحدی اما این همه قوا داری.
قوه چشایی داری، سامعه داری، باصره داری، ها؟
لامسه داری، شامه داری، تخیل داری.
میتونی توهم کنی، میتونی تعقل کنی، میتونی حاضر کنی حقایق رو در وجودت به نحو جمعی، به نحو جمعی که میشه مقام قلب تو.
میتونی به نحو جمع الجمع همه چی رو در خودت ببینی که اونجا مقام دیدن و شهود قطعی و واقعیه که روح توئه.
ارتباط تو با الله از طریق روحت رخ میده که گفتیم اون مقام جمع الجمعه.
دیگه قلب که محل حضوره باز یک به یک معنا شهوده اینجا جمعه، نه جمع الجمع.
یعنی بوی کثرات میده.
چون قلب محل اتصال روح با قوای دیگره.
قلب مرتبه واحدیت بود، ارتباط مرتبه احدیت که روح ماست با مادون، با وهم و خیال و قوای باصره و سامعه و شامه و ذائقه و نمیدونم لامسه و دافعه و ماسکه و جاذبه و اون هزاران قوا تو وجود ماست.
اینها داره.
اون برزخه، قلب.
در عین حال اینها، این کثراتن، درسته؟
زیادن دیگه تعدادشون زیاده، یکی دو تا نیست.
اصلاً این همه میلیاردها میلیارد سلول تو وجود ماست.
درست شد؟
همین اِ-- اِ-- قلب عرض شود مغز ما رو، مغز.
دانشمندان امروز ثابت کردن اگر بخوان، بتوانن که نمیتوانند مغزی ایجاد کنن، بسازن که بتواند عین مغز ما کارایی داشته باشد، یک و نیم برابر کره زمین اندازهاش میشود.
اولاً که نشدنیه.
اگرم بتونن محاسبه کردن یه همچین حجمی میخواد که.
پس نشدنیه.
بعد میلیاردها میلیارد سلول عصبی در اون مغز هست.
در هر سلولی اوه، اوه تا دلت بخواد انواع و اینا دیگه همه شکافته شدن رفتن.
مثال زدیم بارها مثل نوک سوزن که الان حالا نسبت به اندازه اون نوک سوزن از شش میلیارد تا دوازده میلیارد مولکول گفتن وجود داره تو یه نوک سوزن.
[سرفه] حالا بعد دو مرتبه اون نوک سوزن، اون هر کدوم از اون مولکولها رو بشکاف چقدر الکترون و نوترون و پروتون و چی دوباره اونا رو بشکاف برو.
اصلاً انتها نداره.
چرا انتها نداره؟
چون اینها مظهر اسم الظاهر حضرت حقاند که ظهور کردن.
اسماء الهی هم لا یتناهین، انتها ندارن.
پس نشئه ملک همین دنیا که درشیم که یکی از وجوهش خود ما هستیم و یکی از وجوه این دنیا بدن ماست، طبیعت وجود ماست، اینم دنیای ماست، بدن.
اینم انتها نداره.
هرچی بری توش نمیتونی به آخرش برسی.
چون چیه؟
مظهر اسم الظاهر حضرت حقه.
حالا اون باطن هم که ملکوت و اینها مظهر اسم الباطنن.
حالا، پس این همه کثرات اصلاً انتها ندارن.
درست شد؟
حالا من سؤال میکنم از شما الان هم بزرگتراتون که سیر بحث رو دنبال میکردن، این همه طول پنجاه جلسه، هم این عزیزانی که امشب تشریف آوردن و حتی این نوجوونا میتونن راحت سؤال منو جواب بدن و آسونه.
آقا جان وقتی من میگم علی آقا آیا علی آقای بدون چشمه؟
بدون دست و پاst؟
بدون قلب و خیال و عروق و مغز و معده و کبد و روده و شش و بدون دست و پاست؟
وقتی میگم علی آقا یک وجود واحده اما در عین حال که یک وجود واحده این همه کثرات رو هم مرتبط با او میدانم.
جدایی از او نمیبینم.
حتی اگر توجه کنم به چشم علی آقا که الان روبروی من نشسته میگم چشم کی؟
چشم علی آقا.
باز چشم اوست.
حالا شما این چشمو بگیر.
دیگه میگن به این چ-چشم دیگه، این چشمو بگیر.
یعنی دیگه چشم علی آقا نیست، دیگه از بین رفت، دیگه چشمی نیست.
وقتی گرفتی اصلاً، اصلاً چشم-- دور از جونت مثلاً حالا خدا لعنت کنه این داعشیها یه کاری که میکردن ت-- چشم بچههای ما رو تخلیه میکردن.
یکی از شکنجههاشون.
با چاقو ما دیدیم این صحنهها رو.
با چاقو چشم بچهها رو تخلیه میکردن.
اولیه چشمو تخلیه میکردن.
میگفتن حالا اگه اعلام پشیمونی نکنی اون یکی چشمت هم در میاریم.
ما ندیدیم این همه فیلم دو سال محرمانه کار داعش کردیم ندیدیم هیچ کدومشون اعلام برائت و اینا بکنن یا اعلام نا-- مثلا ندامت کنن.
لذا دو تا چشاشون رو درآوردن.
قطعه قطعه از نوک ت-- پا از نوک انگشت پا سانت سانت بریدن با چاقو اومدن بالا تا شکم دیگه شهید شدن.
هیچ کدوم الان حالا جونم شما این عزیزان هستید مکدر میشید این حرفا رو نباید بزنم.
ببخشید حواسم نبود [مکث].
پس اگر چشم کسی رو درآری این دیگه این چشم نیست که.
چون این چشم دیگه نمیبینه.
الان من از شما سؤال میکنم، عزیزانی که اینجا نشستید چشم شما داره میبینه، این چشمی که تو حدقه چشمته، این تو کاسه چشمته، این مردمک چشم، این شبکیه، این پی و مردمک و اینا، این داره میبینه یا تو داری میبینی؟
آفرین.
نفس تو داره میبینه.
این نمیبینه.
چرا؟
چون وقتی که میخوابی چشمت بستهست ولی باز میبینی.
درسته؟
خیلی چیزا رو میبینی.
اگه قرار بود این چشم ببینه چرا تو خواب میبینی که چشمت بستهست [مکث]؟
پس این چشم نیست که میبینه، نفس میبینه.
اگر ما میبینیم، میگیم عرض میکنیم خدا میبیند.
دقت بفرمایید.
ان الله بصیر بالعباد.
خدا میبینهد، اما خدا به واسطه چی میبینه؟
یعنی از چه کانالی میبینه؟
خدا میبینه اما از کجا میبینه؟
از انسان العين.
اصطلاحا بهش میگن مردمک، مردمک چشم.
اون کیه؟
انسان کامله.
انسان العين مردمک چشم عالمه.
خدا هر جا رو میبینه از مردمک چشم انسان کامل یعنی امام زمان میبینه.
فسیر الله عمله، عملکم و رسوله و المومنون.
اون عين الله الناظر.
یه آیه قرآنه فکر کنم سوره توبه باشه.
میبینه خدا و رسولش و اهل ایمان، اهل ایمانم انسان کامله یعنی اهل بیت.
همه چیو میبینن.
خدا میبینه اما از چشم امام زمان.
یعنی امام زمان هرچی رو میبینه کأنه خدا داره میبینه.
خدا میبینه.
مثالش رو الان تو خودت پیاده کردی.
چرا؟
خدا هم نفس داره.
اللهم عرفنی نفسک.
اون نفس کلیه رو به تمامه هبه کرده به انسان کامل.
انسان کامل شده نفس کلیه الهیه.
یعنی چی؟
یعنی همه قوای عالم رو در خودش جمع کرده.
به یک معنا اسماء الهی درشن.
یعنی هم شدید القواش، شدید العقاب، القهاره، ذو انتقامه، هم رئوف و ودود و رحیم و کریمه.
همه اسماء چه جمالی، چه جلالی در انسان کامل جمعند، قوای عالم.
به یک معنا میگیم قوای عالم.
به یک معنا میگیم اسماء الهی.
به یک معنا میگیم ملائکت الله.
اصلا ارواح عالم.
اینا یک حقیقتن.
اسماءشون فرق میکنه.
تو عرفان یه اسم دارن، تو فلسفه و حکمت یه اسم دارن، تو شرع یه اسم دارن، تو قرآن یه اسم دارن، تو اخلاق یک اسم دارن ولی حقیقتشون یکیه.
الان حالا بعداً الان زوده.
بعداً میرسیم به اینجا که اصلاً این ملائکه عالم همین قوای عالمن.
یعنی الان قوه باصره شما یک ملکه، ملک، ملکه.
قوه سامعه شما ملکه، فرشتهست.
قلب شما یه فرشتهست.
هر کدوم یه رتبهای دارن، یه مرتبتی دارن.
ارتباط هر کدوم به میزان سعیه و ا-- اون حده که خدا براشون تعیین کرده [صدای بچه].
که هرچی کلیتر میشن مثل روح میشن که کلیه کلیه.
اون دیگه انقدر مرتبش بالاست چون جنسش از روح اعظمه.
هم اون، اونا، اون روح، روح انسان میتونه هم ببینه، بشنوه، بچشه، حرف بزنه، لمس کنه همه رو.
ولی مثلاً قوه سامعه شما فقط میشنوه، نمیبینه که.
درسته؟
نمیچشه که.
این، این یه ملکه اما رتبهش پایینه.
اون رتبه ما، اون روح اعظم، روح اعظمو حالا بیست جلسه ما ماه مبارک رمضان ده دقیقه، یه ربع صحبت کردیم که روح اعظم چیه.
لب کلام این بود که اون روح اعظم که تنزل الملائکه والروح یها شب قدر نازل میشه، اون حضرت صدیقه طاهرهست.
سلام الله علیها.
که امام صادق برای یه مشت رفیقای خصوصیش اینو گفتن.
ما هم توی جلسه خصوصی اینو گفته بودیم بحث کرده بودیم راجع بهش، خیلی شیرین.
حالا جنس روح ما از اونه.
خب اون روح دیگه نفس، اون روح کلیه.
ارتباط با روح کلی داره لذا میتونه ببینه، بشنوه، صحبت کنه.
اینکه دو تا عالم رو در روی هم میشینن به مقام سرhe اطلاقی حرفی نمیزنن حتی همدیگه رو نگاه هم نمیکنن اما از درون هم باخبر میشن.
چرا؟
چون ارتباط با روح کلی میگیرن.
میتونه اون روح ببینه، بشنوه.
دارن با هم حرف میزنن، تو نمیشنوی.
دارن همدیگه رو میبینن، تو نمیبینی.
دارن میشنون صدای همو، تو نمیشنوی.
دارن همدیگه رو لمس میکنن، ما متوجه نمیشیم [صدای بچه].
در محضر همن.
در، در هم سیر میکنند.
چرا؟
از طریق روح کلی [مکث].
حالا من اون موقعها بچهتر که بودیم رفته بودیم جبهه حرف یکی از شهدا رو شنیده بودیم.
میگفتیم این چی میگه؟
نمیفهمیدیم چی میگه.
الان دیدیم عجب، اون حرفی که اون شهید پونزده شونزده ساله زد و شهید شد ما اون موقع نمیفهمیدیم میزدیم تو سرمون الان میزنیم تو سرمون و میگیم الان تو حکمت و عرفان داریم میبینیمش.
ایشون به زبان خود، خود-- گاهی امام فرمود که این جوونای ما رفتن از علمای ما جلو زدن.
به زبان خیلی ساده میگفت هر کس تو هیئت اهل بیت میاد میشینه تو سر سفره امام حسین میشینه کأنَّ مثل خونی که جریان پیدا کرده در قلب.
ها؟
خونی که در-- فرمود هر کی میاد میشینه تو هیئت امام حسین کأنَّ مثل خونیست که در قلب حضرت صدیقه طاهره جریان پیدا کرده.
[مکث] یه بچه پونزده شونزده ساله تو از کجا به این معرفت رسیدی؟
[مکث] یعنی میشوی تو هم میشوی یکی از شؤون وجودی صدیقه طاهره.
اصلاً نمیتونی بیفاطمه زندگی کنی.
نمیتونی.
[مکث] خب حالا این مثالهایی که زدم همش تو مقدمهش موندیم ما هنوز.
مقدمه بحث ماست هنوز به متن نرسیدیم.
اما عیبی نداره.
امشب کلاً این نوجوونها بساط مناجات و روضه و سخنرانی ما رو زدن [مکث]، به سمت دیگهای بردن.
دمشون هم گرم.
دستشون هم میبوسیم.
ما میخواستیم طبق سیر بحث بریم تو دل متن و دیگه اون بحث رو ادامه بدیم و شما یه کاری کردید که ما چیزایی بگیم که ش-شاید از ما حرفهامون به درد بخورتر بوده.
حالا میخوام به شما عرض کنم که مقام جمع و تفصیل رو کنار هم دیدن، حق و خلق رو کنار هم دیدن، خلق و حق رو در هم دیدن، کثرت و وحدت رو با هم دیدن یعنی چی؟
این مثالو برای همین زدم.
الان وقتی من میگم علی آقا فهمیدیم یعنی علی آقای کلی.
یعنی علی آقایی که چشم داره گوش داره دست داره پا داره د-- قلب داره شش داره کبد همه اینها علی آقااند.
جدای از هم نیستن که.
درست شد؟
در عین حال چشم علی آقا که علی آقا نیست و در عین حال این علی آقا که رو به رو من نشسته این علی آقا هم چشم نیست.
چشم چیه؟
یکی از قوای وجودی اوست.
یکی از شؤون وجودی اوست.
مرتبه دیدن.
اما از اوست.
از اوست.
بهتره بگیم از اوست نگیم جزء، جزء اوست.
اگر بگیم جزء اوست اینا رو انگار میشه تمیز تقابلی یا مقولی.
ما بحثمون تمیز [مکث] احاطیه.
احاطی یعنی محیطی، محاطی.
حالشو دارید اینو توضیح بدم؟
یه، یه فرقیه بین اضافه اشراقیه یا نوری، فقر نوری که ملاصدرا تو اسفار داره.
ولا خب این عزیزان دیگه سنشون خیلی کمه و خیلی موقعها این، اینا از من بهتر میفهمن.
اتفاقا اشکال، اشکال کار اصلی ما اینا که متولی امر فرهنگند اینه که فکر میکنن خودشون مثلا چیزیو نمیفهمن هیچکس نمیفهمه.
اتفاقا ما فهمیدیم این رو که نسل جوون ما خیلی بیشتر از خیلی از متولیان امور فرهنگی ما دارن میفهمن.
ببینید ما اینو خوب توضیح-- گوش بدید به دردتون میخوره.
در بحث دیدن وحدت و کثرت کنار هم به عنوان یک حقیقت [مکث]، ما یه اضافه مقولی داریم [مکث] که مثل این که میگیم هذا ذاک ذلک.
مثلا این، آن، اون.
اینا.
آنها، اینها.
اشاره میکنیم.
اینها دو چیز منفک و جدای از هم هستند.
مثل آقا ناصر و آقا مهدی.
درسته؟
این دو تا الان اضافه مقولیاند.
درسته کنار هم چسبیدن به هم.
شون به شون هم نشستن اما به این میگن اضافه مقولی.
یعنی چی؟
جدااند از هم.
از هم جدااند.
وقتی میگم آقا ناصر ایشونه.
چشمش جداست، گوشش جداست، دستش جداست.
همه شؤونات جدای از آقا مهدیه.
اونم برای خودش دست داره گوش داره همه چی.
به-- اینا ج-- درسته که به هم رسیدن، به هم دست دادن، کنار هم نشستن، در هم تنیدن.
خب؟
همدیگه رو با هم مصافحه کردن، معانقه کردن.
اما باز این اضافه مقولیه.
یعنی جدای از همند.
این، آن.
آیا وحدت و کثرت اضافه مقولیاند؟
[مکث] یعنی قوای عالم این کثرات که یکیش حضرت عالی هستید جدای از وحدتید یعنی جدای از خدایید.
[مکث] یعنی بگیم این مثلا این آقا، این زمین، این آسمان، این بهشت، این جهنم، این انسانها، اون حیوانات، اون جمادات، این نباتات، اینا ب-- حالا اونم خدا.
این میشه؟
اگه این باشه که میشه توحید عددی و ا-اصلاً دیگه خدا الصمد نیست.
الصمد یعنی پره پر.
عالم رو پر کرده.
طوری که فأینما تولو به هر طرف رو کنید حتی به خودت اگه رو کنی ففما وجه الله.
تو هم وجه اللهای.
وجه خود-- وجه یعنی چی؟
چرا الان به صورت ما میگن وجه؟
چون محل ظهور قوای ماست.
ما چون همه قوامون تو صورتمون ظهور میکنه.
ببین چشم، بینی، دهان، گوش، مغز.
اینا همه تو سرمان، تو صورتمان.
قوای اصلی ما اکثراً تو صورت واقع شده.
مواجه با دیگران میشیم.
دیگران با ما مواجه میشن به صورتمون.
به این دلیل میگن وجه.
محل ظهور ماست.
خب؟
چون خدا ظهور کرده است، خدا ظهور کرده است شده تو یعنی نه اینکه تو یه چیزی بودی، یه ظرفی بودی از پیش که حالا خدا درت ظهور کرد، نه.
اون که میشه حلول.
ما اونو اصلا قبول نداریم، اون کفره، اون شرکه.
نه، همین که خدا ظهور کرد، شدی تو.
ظهور حق شدی تو.
که اگر خدا ظهور نمیکرد تو نبودی.
خب؟
به این نمیگن دیگه اضافه مقولی.
اصطلاحا بهش میگن اضافه اشراقیه.
ملاصدرا همین بحث رو داره.
هر بحث، هر بحث سنگینی که الان ما راحت پیادهاش کردیم تو اسفارش، اسفار اربعهش ملاصدرا اینجا میاره به نو-- به عنوان فقر نوری این رو بیان میکنه، فقر نوری.
یا ایها ال [مکث] انسان انتم الفقراء الى الله والله هو الغنی الحمید.
والله هو ال-- هو.
هو الغنی الحمید.
اون قل هو الله احد.
هوئه قبل از الله.
هو الله.
اول هو.
کدوم هو؟
میخوای بشناسیش؟
یه عنوانی برای خودش گذاشته، شده الله.
ال-- الله هم برای اینکه باز باهاش ارتباط بگیری انشقاق پیدا کرده همینطوری اسماء متعدد.
یکیش شدی شما.
شما هم اسم اللهی.
آسمان هم اسم اللهه، زمین هم اسم اللهه، همه اینا اسم اللهن.
اما یک اسم، اسم تام اتم.
نحن اسماء الحسنی.
اون دیگه انسان کامله، امام زمانه که همه اسماء درش پیاده شده.
یعنی همه قوای عالم در اوست، اینطوری بگیم.
یکی دونه خداست.
تو هم یکی از شئون وجودیه او تو هست، او هستی.
لذا او پدر توست، مادر توست، همه کس و کاره توست.
مادر هستی میشه، پدر هستی میشه.
حالا این بحث رو من به زبان علمی میخواستم همینی که الان دارم میگم رو بگم.
دارم به طوری میگم بچهها متوجه بشن.
بعد انشاالله جلسه بعد همین رو به زبان علمی از رو براتون میخونیم از سنگینترین، یکی از سنگینترین کتابهای حضرت استاد به نام ممتع الهمم که شرح بر [مکث] فصوص الحکم ابن عربیست.
مت-- متنش رو با هم انشاالله میخونیم.
ببینید چقدر شیرینه.
خب پس اضافه اشراقیه چیه؟
همین مثالی که اول زدم.
میگم علی آقا، آیا علی آقا رو من بدون چشم دارم میگم علی آقا؟
علی آقای منهای دست و پا رو میگم علی آقا؟
نه، علی آقا یعنی اینی که هست.
ظاهر و باطن هرچی که داره یک حقیقته.
به این میگن اضافه اشراقیه.
درسته چشم داره، گوش داره، اینا همه اضافهاند بر هم.
ها؟
مضاف در-- مضاف الیه.
همینطوری در هم اضافه شدن.
اما همش یک حقیقته.
میگم علی آقا دیگه منظورم چشمش هم هست، دستش هم هست، پاش هم هست.
درسته اینا ظاهرشه.
خب؟
ولی من میگم علی آقا نه فقط چشمشه، نه فقط دستشه، نه فقط معدشه، بلکه همه، همه علی آقاست.
حالا علی آقا چیه؟
علی آقا خودت رو معرفی کن.
ببین، ببین ما داریم معرفت نفس میریم که معرفت الله پیدا کنیم.
فَقَ من عرف نفسه فقد عرف ربه.
این یه وجهشی که دارم میچشید اینو.
عجب!
چقدر راحت میشه از طریق معرفت خود به معرفت خرا-- خدا رسید.
علی آقا خودت رو معرفی کن چشم.
من همانیم که چشم دارم.
میگم عزیزم من بدون قوه چشمت میخوام بشناسمت.
تو کی هستی؟
چی هستی؟
چشمتو دارم میبینم.
بدون این.
میگه من گوش، من قوه سامعه دارم، میشنوم.
میگم آقا جون من کاری به گوشتم ندارم.
درسته گوش توئه، قوای وجودی توئه.
اما تو خودت کی هستی؟
خودت رو برای من آشکار کن.
اونی که ظاهرتو دارم میبینم رو کاری ندارم.
میگه آقا من دست دارم.
من کاری به دستت ندارم.
پا دارم، کاری ندارم.
ششت دارم، با اونم ندارم.
کاری، هیچ کاری ندارم.
معده دارم، قلبم.
میگم آقا من اصلا کاری به اینا ندارم.
شما اون، اون باطنت رو برای من آشکار کن.
آها باطن رو.
با ظاهر کاری نداری.
باشه.
من قوه تخیل دارم.
میگم آقا جان تخیلتم کاری ندارم.
که میخوای خودت رو با قوه مخیله، با اون تخیلاتت به من بشناسونی که صور و اشکال تو ذهنت ایجاد میشه که بتونی بیرون از خودت رو ببینی.
مثلا کاری با اونم ندارم.
میگی من وهمم بلدم.
ق-- مثلا حقایق جزئیه رو میفهمم.
مثلا این زیباست.
این مصداق زیباییه.
این جزء، این جزئی.
میگم آقا من با اینم کاری ندارم.
میگی من عقل هم دارم.
یعنی کلا زیبایی زیباست.
ها؟
اون یه چیز کلیه.
نمیگم این مصداقشو نمیگم.
کلا زیبایی چیز خوبیه.
میگیم بله عقل اینو تایید میکنه اما من کاری به عقلتم ندارم.
خودت چی هستی علی آقا؟
تو خود شخص خودت، علی آقا، اون ذاتت، کمون ذاتت، اون ثقل نفس Natu اون چیه؟
اون درونه، اون درونت چیه؟
اونو برای من آشکار کن.
اینارم من میدونم.
اینارم نمیخوام بدونم.
اون درونت چیه؟
هرچی فکر میکنه میگی خب من قلب، من قلبم.
من قلبم.
قلب، قلب با قلبم میتونم همه چیو اجرا کن-- همه چیو حاضر کنم.
میگم آقا جون با قلب حضرت عالی هم من کاری نداشتم.
برو باطنتر.
میگه من روحم.
دیگه کلی کلیام.
یعنی همه چی مندمجه در روح من.
میگم عزیز دلم من با اون هم کاری ندارم.
برو باطنتر.
چی میخواد بگه؟
به نظر شما چی میخواد بگه؟
کلت الالسان.
اینجا میگه آقا دیگه کل، سنگین میشه زبانها نمیتونه حرف بزنه.
میگه خب من هستم دیگه.
آقا میگم بابا میدونم هستی.
من که دارم میبینمت هستی.
خب چی هستی؟
میگی من همونم که هستم.
میگم کدوم که هستی؟
میگی همون، اون، اون، اون.
هو ه.
هو ه.
همون او، او.
او.
میگه آها او.
خب حالا یه چیزایی فهمیدم.
اینجا این هو ه، او.
اینجا دیگه فارغ از کثرته.
این او اشاره کرد به اون.
هیچ اسمی نیاورد.
یعنی نگفت اللهم نگفت کریمم نگفت رح-- نگفت بصیرم نگفت سمیم.
منو ببینید.
نگفت بصیرم نگفت سمیم نگفت شامم نگفت ذاقم.
ها؟
درسته؟
نگفت لامسم.
هیچ کدوم از اینا.
نه اخ او.
این دیگه اشاره به او داره.
او چیه؟
لا اله الا هو.
اصلاً اوست و اوست.
اون دیگه مرتبهی ثقل نفس یا ثقل ذات حضرت حقه که [مکث] انتشار پیدا کرده اومده تو ثقل نفس تو.
یعنی باطنترین باطن وجود تو که خودتم ازش از اِ-- شناختش عاجزی، از کجا نشأت گرفته؟
از احدیت نظام هستی که مقام جمع الجمعه.
اون دیگه میرسه به ذات حضرت حق.
حالا اینجا دیگه بیشتر از این نرم جلو اذیت میشید.
باز میگیم که آقا من نه من میتونم به تو بگم چیم، نه تو میتونی تو این مقام منو صدا کنی.
میگیم او.
هو ه.
قل هو ه.
الله اکبر.
آقا جون این سوره قل هو الله احد رو ما هم میگیم همون سوره دستپا-- معذرت میخوام پیش پا افتاد استغفرالله العظیم والله خاک بر دهنم.
همینطوری بخون.
قل هو ه.
اصلاً یه بالاتر از این سوره انگار نداریم.
قل هو ه.
کدوم هو ه؟
الان من نمیتونم بگم کدوم هو ه؟
او، او کدوم او، او؟
آقا بگو من نمیتونم دارم سرم داره درد میگیره.
کدوم او؟
هو ه کدوم اوعه؟
میگه خب، خب نمیر، نمیر.
آروم باش، آروم، آروم باش.
الله.
الله.
آها آخی راحت شدم.
الله.
الله یعنی چی؟
یعنی علی آقا [خنده] استغفرالله والا مثال دارم میزنم.
او، او رو نمیشه بفهمیم.
میگه حالا دیگه الان، الان منم علی آقام.
آقا ول کن.
او، اون درون و ذات منو ول کن.
من علی آقام.
خب آخی راحتم کردی.
دیگه اینجا چیکار حتی اسمم نمیاره یه اسم خاص بگه من سامع دارم، باصره دارم اینا نمیگه.
میگه من علی آقام کلی میگه.
توجه کردین؟
اون عنوان اون هویتشه، اون ذاتشه.
عنوانه این علی.
ولی این نیست که عی-عین اون حقیقت الحوائق، عین این عنوان اونه.
برای اینکه اونو بتونی اشاره کنی بهش.
همین بتونی اشاره کنی.
او [مکث].
خب حالا [نفس عمیق] میگم آقا من باز از درک علی آقام باز عاجزم.
حالا چکار میکنی؟
اینو منشعب میکنی.
هو الله یا مثلاً الله و تبارک و تعالی.
بسم الله الرحمن الرحیم.
همینطوری شروع میشه.
اسماء میان خودشونو نشون میدن که تو ببینی، بچشی، برسی [نفس عمیق].
خب حالا این مثالی که ما تو شما زدیمو بیار تو این نظام هستی پیاده کن.
اینکه میگوید اینجا ج-- مقام جمع و تفصیل رو جمع اون هویت درون خودت، مقام جمعی، اون کمون ذاتت که خودتم ازش بیخبری.
اونو میگه در کنار چی ببین؟
تفصیل.
تفصیل یعنی جدا، جدا همینطوری گوش یه طرف، چشم یه طرف، عروق یه طرف، دست یه طرف، پا یه ط-- میگه اینا رو با هم ببین.
دیگه مثالی آسونتر از این نداشتم که این بچهها هم بفهمن، بزرگترام همه بفهمین.
میگه این نظام هستی رو همه رو یک حقیقت واحده ببین.
وحدت و با کثرت ببین.
کثرت و با وحدت.
یعنی این.
یعنی آسمان رو جدای از خدا نبین، خدا رو جدای از آسمان، زمین رو جدای از خدا نبین، خدا رو جدای از زمین، ملائکه رو یه چیزی، چی؟
اضافهی مقولی نبین اضافهی اشراقیه ببین یعنی تجلی اون نور محضن.
الله نور السماوات والارض.
آسمان یه وج-- یه تلألؤشه، یه تجلیشه، یه ظهور اون حقه.
زمین یه ظهوره.
تو، تو حضرت عالی که نشه طولانی میشه.
نون کسر و منکوس میشه، پیر میشه، هی افتاده میشه، افتاده میشه، ارز الال عمر براش پیش میاد.
آلزایمر میگیره.
آیه پنج سوره حج.
چند جلسه دربارهش حرف زدیم.
آلزایمر تو اون آیه اومده و میره به سمت چی؟
حل شدن یعنی در حقیقت والیه راجعون.
میره به سمت اون نور اصلی چون این پرتویی از اونه.
خب اصلاً ورود به کتاب نکردیم [نفس عمیق] که به هر حال مقدمهای چیدیم انشاالله برای جلسه بعد [نفس عمیق].
خدا برکت این بچهها رو، این نوجوانها رو از ما نگیره.
هیئتها و مساجدی که از این نوجوانها خالین، خونههایی که از نوجوانها و بچهها از بچه خالیه برکت نداره.
خونهای که بی بچهست برکت نداره.
مسجدی که بی بچهست برکت نداره.
هیئتی که بدون بچهست برکت ندارد.
امشب یکی از بهترین شبهای سال این هیئت برای من شد [نفس عمیق].
هی مثل خودم پیر فرتوت چی اینا جمع میشیم دور هم جسارت به شما نشه.
کار از کار گذشته.
ولی شماها.
یه داستان کوچولو سی ثانیهای بگم قدر خودتون شماها بدونید.
علامه حسن زاده اینجا هم البته قبلاً گفتم.
دیدید میخوان یه جایی رو افتتاح کنن، یه بزرگی، ریش سفیدی، آدم دست به خیر و پاکی رو میارن میگن شما مثلاً کلنگ اولو بزن یا مثلاً ربانشو شما.
حضرت علامه رو دعوت کرد میخواستیم یه مسجدی و اینا بسازیم، احداث کنیم شما بیا اینجا رو کلنگ اولو بزن.
جمع شدن جماعت همه.
علامه حسن زاده هم قبول کرد اومد.
روزی که میخواستن کلنگ اولو دادن دست علامه بزنه، فریاد زد تو جماعت که «آی مردم دوست دارید کسی کلنگ اول رو بزنه که از همه ما به خدا نزدیکتره؟» گفتن بله.
چی بهتر از این.
فرمود «میخواید کسی این کلنگ رو بزنه که از همه ما پاکتره؟» بله.
چه کسی بهتر؟
«میخواید کسی این کلنگ رو بزنه که قریب العهد به مبدأ از همه ما، به مبدأ هستی از همه نزدیکتره؟» بله، کی بهتر از اون؟
«میخواید کسی کلنگ بزنه که از همه دستش پا ب-ب-برکتتره، برکتش بیشتره؟» بله، بله، ما همین و میخوایم.
حضرت علامه رفتن تو دل جمعیت دست بچهترین بچه رو گرفتن آوردن.
دسته کلنگو دادن دستشون.
خودشونم کمکش کردن.
گفتن بلند کن یا علی با همدیگه زدن به زمین.
گفت این قریب العهد به مبدأ از همه ماست.
این بچهها [مکث].
متأسفانه چون مساجد قدر این بچهها رو نمیدونن، هیئت و نمیدونن، این بلا سر اسلام داره میاد [نفس عمیق].
خدا حق شما پاکان درگاه خدا رو، نوجوانها رو به ما پیرمردا حلال کنه.