ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمته واسال الله من فضله المستغاث بک یا صاحب الزمان السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ما رسیدیم به حدیثی که [نفس عمیق] تقریبا میشه گفت در بحث لقاء الله قله بحث ماست تقریبا.

این کتاب شریف کلمات مکنونه ملا محسن فیض برجسته ترین شاگرد ملا صدرا رو که حالا شما حساب کنید که حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه فرمودن ملا صدرا لطف خدا به زمانه بود.

لطف، لطف خدا از ایشون به لطف حضرت حق یاد کردن.

علامه طباطبایی علیه الرحمه.

حالا ببینید که [سرفه] ملا صدرا که لطف خداست برجسته ترین شاگردش که ملا محسن کی باشه؟

که بسیار حضرت استاد علامه حسن زاده به خوانش و توجه به آثار ملا محسن تاکید دارن.

یکی از کتاب‌های شریف ایشون توصیه می‌کنم این کتاب رو داشته باشید.

کلمات مکنونه من اه-- من علوم اهل الحکمة و المعرفة.

[نفس عمیق] کتاب بسیار گران سنگ، خوب، عالی.

[سرفه] کلمه‌ی [نفس عمیق] که امشب این کلمه‌ای که امشب می‌خوایم بخونیم صفحه سیصد و چهل و هشت هست.

عنوانش اصلا لقاء الله.

می‌خوایم ببینیم آقا برجسته ترین شاگرد ملا صدرا نظرش پیرامون لقاء الله چیه؟

بحث ما شب جمعه‌ لقاء الله دیگه.

الان که انشاالله اینو بخونیم متوجه میشیم کسی که البته بحث رو سیر بحث رو دنبال کرده متوجه میشه همه‌ی اونا مقدمه بوده تا ما اینو بفهمیم.

همه‌ی اینا که تا حالا گفتیم مقدمه‌ی فهم اینه.

ایشون می‌فرماید کلمة فیها اشارة الى معنى لقاء الله عز وجل.

اشاره است به معنای دیدار خداوند.

[نفس عمیق] لقاؤه این کلام خود ملا محسنه.

لقاؤه سبحانه یعنی لقاء خدای منزه عند اهل المعرفة البته.

پیش اهل معرفت.

[سرفه] عبارتن، عبارت از اینه.

عن معرفته عز وجل فی مقام الجمع و التفصیل.

یعنی معرفت حضرت حق در دو مقام.

مقامای الجمع و التفصیل.

مقام جمع اون احدیته.

تفصیل چیه؟

واحدیته.

اینو قبلا گفتیم الان وقتی میگیم دیگه باید براتون روشن باشه.

توضیح دادیم این‌ها رو.

حالا توضیح داریم براش اما یه چند تا خط دیگه بخونم.

دیگه چی؟

و رو-- همون رو داره باز میکنه.

و رؤیت الحق في الخلق.

عجب!

خدایا حق رو کجا ببینم؟

ملا محسن داره جوابتو میده از طرف خدا.

في الخلق.

عجب!

اینو کجا ما گفتیم? سنريهم آیه‌ش کدوم بود؟

سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق.

ایام فاطمیه یادمه این یه شب اینو بازش کردیم.

یعنی به یک معنا تو هم حقی.

حالا چگونه حقی؟

عرض می‌کنم.

پس رؤیت الحق في الخلق.

خب حالا من خلق رو میخوام ببینم.

آیا این خلقی وجود نداره؟

چرا؟

و رؤیت الخلق.

حالا خلق رو کجا ببینم؟

خلق رو کجا ببینم؟

چون خدایی که بدون خلق که نمیشه.

خدا بدون ظهور که معنا نداره.

چون اسمش الظاهر هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

باید ظهور کنه اون باطن.

ظهور حق میشه خلق.

خب حالا من خلق رو کجا بالاخره ببینم؟

به به به می‌فرماید في الحق.

اصلا خلق رو در حق ببین.

حالا توضیح میدم.

که دادیم این‌ها رو.

اینو الان شما اینو دیگه قشنگ باید-- اصلا توضیح نباید من الان بدم.

اما برای کسایی که شاید تازه ملحق شدن یه چیزایی که عرض می‌کنم.

و رؤیت الوحدة.

من می‌خوام موحد باشم.

به توحید ناب برسم.

به قول امام به اسلام ناب برسم.

کجا ببینمش این رو؟

فرمود عجب!

خیلی عجیبا.

في الكثرة.

وحدت رو در کثرت ببین.

چه جالب.

خب حالا کثرت رو من کجا ببینم؟

و رؤیت الكثرة که من و شما یه دونه از این کثرات هستیم.

ما خودمون رو کجا ببینیم؟

این کثرات رو کجا ببینیم؟

عوالم هستی رو، این همه خلائق رو، الا ما شاء الله آیات و مجالی و ازلال و تجلیات و همه‌ی اینا کلمات و اینا رو کجا ببینیم؟

فرمود و رؤیت الكثرة في الوحدة.

عجب!

خیلی شیرینه، خیلی.

اصلاً من مثل انگار دارم شیرین‌تر از عسل می‌خورم خودم.

"و بحيث لا يحتجب العارف".

به به، به به.

عارف.

"بأحدهما عن الآخر".

چقدر قشنگ.

از این حیث که "لا يحتجب العار- عارف".

محجوب نیست عارف "بأحدهما عن الآخر" از اینکه یکی از این‌ها رو وقتی مثلاً آشکار شد براش یا دید، اون یکی رو غافل باشه.

عارف کسی که عارف‌شه، یعنی به مقام شناخت، به معرفت رسیده.

این، اینطوری نیست که مقام حضرت حق رو ببینه، مقام جمعی خدا رو ببینه اما کثرات رو نبینه.

این که می‌شه توحید عددی.

پس بالاخره تکلیف این ه-- کثرات چی شد؟

اینا چی‌ان؟

اگه خدا اونه که تو اشاره به او می‌کنی پس اینا چی‌ان؟

یا کسی که صرفاً این کثرات رو ببینه حالا بگرده دنبال یه خدایی بگه خداش کو؟

اینم که باز توحید عددیه.

ها؟

شرکه احسنت.

ببین اینا رو ما همت توضیح دادیم‌ ها قشنگ اینا رو کسایی که بحث رو دنبال کردن اینا دیگه تکراریه براتون.

خب "و يكون".

اینجا باید متوقف می‌شیم.

البته کلمه ادامه داره.

دو سه صفحه دیگه هست ما اینجا یه توضیحی بدیم.

"و يكون كاملاً في العرفان".

این کامل می‌شه در عرفان.

اصلاً عرفان، موضوع عرفان چیه؟

اصلاً موضوع عرفان چیه؟

در درس عرض شود خدمتتون صد و هفتاد و پنج بله صد و هفتاد و پنج شرح فسوس علامه بر شرح فسوس قیصری.

صد و هفتاد و پنج اونجا حضرت علامه اشاره می‌کنند به موضوع علم عرفان که ایشون می‌فرمود [مکث] بعد سندی که علامه می‌دن.

البته من کتاب مصباح الانس رو و تمهید القواعد رو نگاه کردم.

ااا منتها این، این مصباح و تمهیدی که الان چاپ شده اومده حواستون باشه یه مقدار صفحاتش فرق می‌کنه با اون.

چون علامه اون موقع که داره توضیح میده حدود بیست و پنج سال پیشه.

کتاب‌های اون موقع صفحاتش اینا فرق می‌کنه.

الان چون عجله‌ای آمدم نشد تو این کتاب فعلی ببینم صفحه چند می‌شه.

اما اون کتاب‌های قدیمی صفحه سیزده تو مصباح الانس مرحوم ابن فناری علیه الرحمه [نفس عمیق] که یکی از بهترین کتاب‌های عرفانی ماست می‌فرمود "فموضوع، فموضوعه".

موضوع عرفان.

"الحصيص به وجود الحق من حيث ارتباطین".

این وجود حق رو از حیث چی؟

ارتباطین یعنی دو تا ارتباط.

تو دو وجه حق رو ببینی.

چگونه؟

یکی ارتباط حق با خلائق.

ارتباط خالق به خ- با خلق چگونه است؟

یکی هم ارتباط و انتشار خلق از حق.

این چگونه است؟

این دو تا بحث این دو تا موضوع عرفانه.

الان متوجه می‌شید که ما غالباً داشتیم این شبای جمعه اینجا عرفان می‌گفتیم.

در دلش البته پایه‌ریزی کردیم.

حکمت رو قبلش پیاده کردیم و در دلش البته مسائل اخلاقی گفتیم و چیزهایی گفتیم، تفسیر قرآن گفتیم اینها تاریخ قر-- تاریخ اسلام بعضاً گفتیم.

اما زیربنای بحثمون چی بود؟

ارتباط حق با خلق و نحوه ارتباط و انتشار یعنی منتی شی شدن خلائق از حق.

این دو تا رو ما مورد بررسی قرار دادیم.

اجازه بدید برای اینکه این رو خوب بتونیم متوجه بشیم ورود کنم به یکی از جملات [صدای بوق] سنگین، چون بحث ما دیگه به قله رسیده باید سنگین هم حرف بزنیم دیگه.

جملات سنگین و عرشی متن کتاب شریف فسوس ابن عربی.

خود کتاب فسوس ها نه شرح قیصری بر اون.

این کتابه که اولاً الان دست منه.

این کلمات رو فعلاً گذاشتم کنار.

این ممد الهمم.

ممد الهمم در شرح فسوس الحکما علامه حسن زاده است.

شرح ایشون بر فسوسه.

این متنی که الان می‌خونم در فصل اولین فصل بیست و هفت فصل فسوس که فصل آدمی‌ست می‌بینید.

می‌فرمود که "ولولا سير سريان الحق في الموجودات".

اگر سریان حق در موجودات نبود، یعنی موجودات حق درشون ساری و جاری نبود.

یعنی موجودات جدای از حق بودند.

ها؟

یعنی این.

"ولولا سريان الحق في الموجودات والظهور فيها بصورة ما كان للعالم وجود".

اگر اینطور نبود که اون صورت که منظور اینجا از صورت صفاته.

منظور از صفات هم که ذاته.

ما قبلاً گفتیم ذات به علاوه صفات می‌شه اسم حالا اینجا از صورت یعنی منظور ذات حضرت حق.

می‌فرماید که اگر این چنین بود كما انه لولا تلك الحقائق المع-- حقائق المعقولة الكلية ما ظهر حكم ال-- في الموجودات العينية.

یعنی چی؟

همه فهمش رو عرض کنم.

اگر قرار نبود که حق ساری بشه، جاری بشه در این کثرات، حق حضرت حق جاری بشه در این کثرات، اگر این نبود چگونه اینا عینیت دارند؟

چگونه موجودند؟

چگونه وجود دارند؟

[مکث] در حالی که حضرت حق از صمد است و وجود مطلقه است.

یعنی اگر حضرت حق از صمد است که الذي لا جوف له خالی نیست هیچ جا از او.

نحن اقرب الیه من حبل الورید از رگ گردن نزدیک‌تر.

یا نحن اقرب الیه منکم ولکن لا تبصرون.

من از شما نزدیک‌ترم به اون‌ها.

و فی انفسکم افلا تبصرون.

در شماست.

اون آیه سنريهم آیاتنا في الآفاق و فی انفسهم حتی یتبن أی-- ال-- چی؟

انه الحق.

این نشون میده پس حق کجاست؟

خدا داره اشاره میکنه به همین ماها.

داره میگه حق اینجاست.

به نظام آفاقی، به نا-- نظام انفسی میگه حق اینجاست.

هو.

اون هوی که وقتی میخواد ظهور کنه اول از اول چیزی که از اون هو از اون هویت ذاتی حضرت حق منتشر می‌شه، ما گفتیم عرفان یه وجهش چیه؟

ارتباط و انتشار خلائق از اون یا کثرات از اون وحدتند.

می‌فرماید اولین چیزی که اولین خلقی که یا اولین اسمی که از ذات حضرت حق منتشر می‌شد چی بود؟

در اصول کافی امام صادق صلی الله علیه فرمود خدا رحمت کنه مرحوم ثقل الاسلام کلینی رو.

فرمود اولین اسم الله و تعالی و تبارک و تعالی.

حالا حضرت علامه حسن زاده اینجا می‌نالند.

زیادم اینو ازشون شنیدم که این حالشون اصول کافی رو چون [نفس عمیق] تعریب معربش کردن، اعراب‌گذاری کردن.

نداشت، اعراب نذاشت-- نداشت.

ما طلبه‌ها هم سختمون بود که این اَ اِ او‌هاشو بالاخره چی شد؟

اینو چجوری بخونیم؟

علامه الحمدالله اینو اعراب‌گذاری کردن.

متاسفانه در چاپ حواستون باشه تو چاپ این واوش افتاده.

تو چاپی که اومده بیرون از اعراب‌گذاری علامه هم حتی استفاده کردن گذاشتن این واوش افتاده.

میگه اولین اسم که از خدا منتشر شد الله.

اینجا وا افتاده.

الله تبارک و تعالی.

انگار اون تعا-- تبارک و تعالی مثلاً صفت الله‌اند اینجا بدون وا اومد.

در حالی که نه الله و تبارک و تعالی که این سه تا اولین اسمایین که انتشار پیدا کردن از حضرت حق.

خب پس اگر الله خود الله که اسم اون هویت ذاتی‌ست.

خب اگر حقی-- که عنوان اون حقیقت الحقائق و صورت الصوره، اگر این عنوان اون الله و اون هویت ذاتی حضرت حق از صمده یعنی همه جا رو پر کرده، اگر قرار باشه شما یه دونه، شما یه دونه خالی باشی از حضرت حق، دقت بفرمایید چی دارم میگم.

یعنی حق در شما ساری نشده باشه.

خب اون موقع خدا از صمد هست یا نه؟

نیست.

چون یه جای خالی پیدا شد.

لذا می‌فرماید هو اون هو که اولین اسمی که ازش منتشر شد الله بود و مصداق بیرونی الله پیغمبر خاتمه و قرآنه، انسان کامله.

اون هو می‌فرما چی؟

اون هو معکم أینما کنت.

هر جا باشید با شماست.

حالا اینو برای اینکه باز اینام که سنشون کمتره اینا هم متوجه بشن دست خالی نرن.

اینجا حضرت استاد میاد و همه حکمای مثال رو زدن.

حضرت استاد اشاره می‌کنند حواست جمع باشه ها از دورا دور ما این مثال رو می‌زنیم.

یعنی باز حقیقت مافوق این‌هاست.

که خواب شیخ الرئیس رو دیده بودن.

شیخ الرئیس فرموده بود که خب ازشون پرسیده بودند که اونجا چه خبر؟

خب شیخ الرئیس پایه‌گذار این مثال-- مطالب سنگین بودند.

مثلاً اون تنبیهات و اشاراتش، خود تنبیهاتش آدم رو می‌چلونه، له می‌کنه.

چه برسه اشاراتش.

تنبیه گذاشته برای اینکه متنبّه بیدار شی که همونش سنگینه.

دیگه چه برسه اشارات که میگه من اشاره می‌کنم رد میشم.

اون بس سنگینه.

ایشون فرموده بود که ما اومدیم اینجا یعنی رفتیم به عالم برزخ دیدیم.

اونچه که ما فهمیدیم و دیدیم و نوشتیم و چشیدیم حقیقت مافوق اینه.

بعد علامه می‌فرمودند چه شیرین نفرمود یه چیزی مغایر با اینه.

یه چیز دیگه‌ست.

نه مافوق همینه.

مثل اینکه م-ملکوت باطن همین ملکه.

نه اینکه بگیم پس ملک رو بذار کنار که ما الان تو نشئه ملکیم.

ملکوت مافوق اینه.

یعنی چشمتو باز کن به ملکوت.

یعنی همین هست اما بالا.

ب-بیا بالا.

اقرأ واقرأ بخوان و بالا برو.

اون مثالی که حضرت استاد برای فهم و سهولت فهم این قصه می‌زنه و همه حکمای این رو پیاده کردن.

اما حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه می‌فرماید قصه مافوق اینه.

می‌فرماید مثل حقیقت مایعه ما-- آب، مایعه بحر و قطرات آب یا موج.

سؤال: آیا موج از حیث آبیت یا مایعت، یعنی اینکه آبه، موج آبه یا نه؟

از حیث آبیت با دریا فرق داره؟

این آبه، اونم آ-- دریا هم آبه، درسته؟

از حیث وجود یک حقیقت‌اند.

دقت بفرمید خیلی مثال همه فهمیه.

از حیث اینکه این قطره آب یا این موج آب بالاخره موجوده، وجود داره.

خب از حیث اینکه از آب بهره‌منده یعنی جنسش از آبه، مایی-- ماهیتش یا به یک معنا آبه.

با دریا فرقی نداره که.

اینجا وحدت شد عین کثرت.

درست شد؟

اینجا که ملا محسن داره میگه ببینی جمع و کنار تفصیل.

ببینی کثرت و در وحدت، وحدت و در کثرت.

الان دارین این مثال خوب داره می‌فرماید.

اما آیا سؤال، آیا ببینید در حقیقت موج که از شکن آب ایجاد می‌شه، شکن آبه، خیزابه که از آب بلند می‌شه به آب هم برمی‌گرده.

از آب بلند می‌شه انا لله به آب برمی‌گرده و انا الیه راجعون.

این موج.

اما از حیث وجود که وو- موجود شده، وجود پیدا کرده، اولین رزقی که هر کسی از حضرت حق گرفته وجودشه، موجودیتشه.

آیا فرقی می‌کنه جنسش با خود دریا؟

نه.

یعنی جنسش از آبه، دریا هم از آبه.

اما سؤال، سؤال اینه که آیا، [مکث] آیا موج همون دریاست؟

و آیا دریا موجه؟

اینجا، اینجا باید خوب دقت کرد.

نه دریا موجه، نه موج دریاست.

چرا؟

چون اون لایتناهیه چی؟

دریا.

دریا رو حالا وجود بگیرید.

یه دریای لایتناهی تصور کنید، بی‌انتها.

اون انتها نداره.

درست شد؟

اما موج چی؟

حد خورده.

ذیقه داره.

ویقه.

محدود شده.

حد خورده.

از این حیث اصلاً قابل قیاس نیستن.

این کثرته، اون وحدته.

از این حیث شداند.

اما چگونه‌ست که میگه هو معکم.

اون هویت معکم.

یعنی اون چیزی که در دریا هست، آب.

و چیزی که در تو هست، شما آقای موجی، شما آقای قطره‌ای.

در شمام چی هست؟

آب.

یعنی اینکه شما هستید چون آبی هستید.

توجه کردید چی شد؟

اما در عین حال نه موج دریاست، نه دریا موج.

ما ادعا نمی‌کنیم که آقا این انسان الاعوذ بالله خداست.

لذا اونایی که میان اشکال می‌کنن وحدت [مکث] قرآنی رو، توحید قرآنی رو، توحید الصمد قرآنی رو-- قدیمیا می‌گفتن وحدت وجود.

اما به این، به این معنایی که ما داریم می‌گیم.

اونایی که میان اشکال می‌کنن و نفهمیدن، اینجا رو نفهمیدن.

فکر می‌کنن ما می‌گیم خدا حلولیه.

مثلاً حلول کرده در مثلا انسان، در این سنگ، در این.

یعنی ما می‌گیم الاعوذ بالله این سنگ خداست.

نه.

مثل اینکه بگیم این موج دریاست.

کی گفته این موج دریاست؟

اما در عین حال این موج از دریاست و به دریا برمی‌گرده.

اصلا خلاصه‌ش رو اینطوری بکنیم.

ببینید دریا وقتی ظهور می‌کنه، شکن ایجاد می‌کنه، خیزاب می‌ده، موج ایجاد می‌کنه، انشا می‌کنه.

یعنی ظهور دریا می‌شه موجش.

تو دریا رو اصلا به موجش می‌شناسی.

اما وقتی که [نفس عمیق] ز-- خود موج می‌خواد ظهور کنه محتاج چیه؟

محتاج دریاست که اگر دریا نباشه چه موجی؟

لذا اینجا حضرت [نفس عمیق] دقت کنید حضرت ابن اک-- ابن عربی، شیخ اکبر، ماتن این کتاب، صاحب متن این کتاب.

اینجا می‌فرماید یه جمله‌ای رو میگه تو همین مطلبی که من عرض کردم می‌فرماید "ومن هذه الحقيقة کان الافتقار من العالم إلى الحق في الوجود".

بعد میره سراغ یه سه تا بیت شعر و میاره که ظاهراً ایشون در عبارت فقر رو دقت کنید.

افتقار رو هم به خدا نسبت میده ظاهراً هم به ح-- هم به خلق.

یعنی هم به کثرات میگه اینا افتقا- افتقار دارن از فقر، هم حق افتقار داره.

بعد اینجا باید خوب-- این یکی از گردنه‌های عرفانه.

علامه باید دستگیری کنه اینجا.

علامه میاد می‌فرماید اینا منظورشون این نیست که خدا هم فقیره.

البته ایشون می‌فرماید باید حضرت استاد می‌فرماید باید ادب معلا حفظ می‌شد.

به نظر منه حسن زاده نباید ایشون، ماتن عربی می‌آمد افتقار رو به خدا هم نسبت می‌داد.

اما اگرچه منظورش این نیست.

یعنی چی؟

ایشون می‌فرماید بهترین حرفو توی این قصه حافظ پیاده کرده.

حافظ می‌فرماید این شعر رو خود علامه گفتن از حافظ "جلوه معشوق اگر بر جان افتاده چه باک".

جلوی معشوق که همه عالم این کثرات جلوه حقند.

جلوه معشوق اگر بر عاشق افتاده چه باک.

ما به او محتاج بودیم.

او به ما چی بود؟

او هم به ما مش-محتاج بود.

آفرین.

مشتاق بود.

اون کنز کنزم مخفیا که قبلا بحث کردیم.

خدا فرمود من در کامل بهائی است.

مرحوم میرداماد میاره.

من گن-گنج مخفی بودم.

فاحببت ان اعرف دوست داشتم شناخته بشم.

خدایا چه کردی که دوست داشتی شناخته بشی یا نه که محتاج بودی بش-بشناسنت.

فخلقت الخلق لکی اعرف خلق رو خلق کردم تا شناخته بشم.

به این میگن اشتیاق نه احتیاج.

حالا اونجا بعضی‌هام آوردن توی شعرشون آوردن ما به او محتاج بودیم، او به ما محتاج‌تر.

بعضیا شعرشون-- ولی نخند عزیزم.

چرا؟

چون منظورشون اینه.

چیه؟

یعنی اینکه خدا در ظهورش اصلا چجوری بگم؟

ادب مع الله رو بخوام رعایت کنم باید بگم چی؟

مشتاق بود که ما باشیم.

نه اینکه محتاج بود.

یعنی حالا این شعر رو ببینید این بحثو تموم میکنه.

یه عارفی میفرمود ظهور تو به من است و ببینید به خدا میگه ظهور تو به من از تو، وجود من از تو.

یه بار دیگه بخونم؟

چقدر شیرینه.

ظهور تو به من از تو، وجود تو، وجود من از تو.

فلست تظهر لولایی لم اک لولاک.

یعنی چی؟

یعنی تو بالاخره باید ظهور میکردی که.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

باید ظهور میکردی دیگه.

اسم ظاهر تو که نمیتونست پنهان بمونه، معطل بمونه.

پس ظهور من از کیست؟

از تو.

یعنی به یک معنا اگر من نبودم تو ظهور نمیکردی.

این همین، همین رو بفهمید تا همینجاش.

اگر من نبودم تو ظهور نمیکردی و اگر تو نبودی چی میشد؟

من ظهور نمیکردم.

اینجا باید بگی چی؟

من آفرین نبودم.

در بحث ارتباط خودت با حضرت حق میگی وجود.

میگی بود و نبود.

تو نبودی من نبودم.

این یه ارتباطه.

اگر من نبودم تو ظهور نمیکردی.

توجه کردی؟

ظهور تو به منه.

باز یه بار دیگه میخونم این شعر رو.

ظهور تو به من از تو، وجود من از تو.

این، این دو تا ارتباط تنگاتنگ و شیرین و عالی و عرشی‌ایه که ملا محسن تو کتاب کلمات مکتونش میگه این رو کسی بفهمه یعنی لقاء الله رو بهش رسیده.

به دامنه لقاء الله البته به دامنه لقاء الله رسیده.

هی دیگه باید اینو ارتقاء وجودی بده.

تو این قصه صیرت وجودی پیدا کنه بره بالا، بره بالا، اقرأ ورقرأ بره تا به حقیقت لقاء الله برسه.

خب چرا ما اونور بفهمیم اینو؟

همینجا بفهمیم.

رب میشه اون- رب میشه دیگه اون دامنه.

آفرین.

میخواستم الان بگم گفتم وقت میگذره.

رب من سبحان ربي الأعلى.

سبحان ربي العظيم.

رب من میشه این دامنه شناخت.

این دامنه ای که ملا محسن میگه.

این دامنه حد اقل، حد اقل رسیدن به لقاء الله رسیدن تو به ربته.

کیای انسان انک کادحن الی ربک کادحن فملاقیه.

رب خودت رو.

بعد اگر دیگه رشد کردی هی پله پله رفتی بالا در لقاء الله واقع شدی.

اونجا دیگه قصه-- اون موقع اگر کسی به اونجا رسید باید قرآن بهش چی بگه؟

باید بگه یا ایتها النفس المطمئنة ارجعي الى جنتي یا مثلا الجنة.

اول میگه ارجعي کجا؟

الى ربك.

ربك.

راویة مرویه.

فدخلي عبادي فدخلي جنتي.

امام می فرماید این يا جنتي، يا عبادي، يا ذاتی است.

بهشت ذات.

کسی که به لقاء الله برسه میره به بهشت ذات.

حالا دیگه ببینید شهدا چه سیری رو طی میکنن که به اندیت مقام عنداللهی که حضرت آقای وحید در کتاب حلقه وصل رسالت و ولایتشون میفرماید این عندالله مقام فاطمه زهرا است.

سلام الله علیها.

ببینید شهید به کجا میرسه که حالا بحث کوه میل ما امشب بوی شهدا میداد، اینطوری میشه.

خیلی امشب با احتیاط من حرف زدم و اگر فکر میکنم شصت جلسه شده حالا کمتر نیست اگر بیشتر نشده باشه، شصت جلسه شده که ما پیرامون لقاء الله حرف زدیم.

این شصت جلسه مقدمه بود برای فهم این قصه.

و الا ما نمی تونستیم بفهمیم.

برای دقت بفرمایید جمع بندی.

برای فهم دو سه خط اول یکی از کلمات ملا محسن نیاز داشتیم شصت جلسه دور هم بشینیم حرف بزنیم.

شما ببینید اینا چه درون مایه ای دارن.

بعد حالا خودمون و بفروشیم به این دنیای [مکث] چی بگم؟

امیدوارم که خدای منان همین قلیل رو از ما قبول کرده باشه.

این بحث البته مونده ها یعنی ادامه داره.

فکر میکنم بیاد حداقل پنج شش جلسه نیاز به چکش کاری داره.

چکش کاری داره که این بحث قشنگ پخته بشه و همین مبحث رو بریم ان شا الله به امید خدا جلو.

اولین کاری که میکنه با ما، ما رو به توحید ناب میرسونه.

ما رو از شرک بیرون میاره.

چیزی کمتر از این.

قرآن میگه چیزی که از شما بخشیده نمیشه شرکه.

چیزی که همه گنا-- همه اعمال حسنه شما رو باطل میکنه شرکه.

علامه حسن زاده روحت شاد دستتو میبوسیم.

آثارت رو چشم میگذاریم که شما نفس کشیدی در این کشور که ما رو از شرک ببری به سمت توحید ناب.

روحش شاد.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.