یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه و بسمالله آغاز میکنیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، فریادرس ما تویی.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
قلهٔ بحث لقاء الله؛ کلمات مکنونهٔ فیض
ما رسیدیم به حدیثی — به کلمهای — که تقریباً میشود گفت در بحث لقاء الله قلهٔ بحث ماست. شب جمعه است و موضوع ما لقاء الله است. کسی که سیر بحث را دنبال کرده، امشب متوجه میشود که همهٔ آنچه تا کنون گفتیم مقدمه بوده تا همین را بفهمیم.
این کتاب شریف «کلمات مکنونه من علوم اهل الحکمة والمعرفة» اثر ملا محسن فیض کاشانی است؛ برجستهترین شاگرد ملاصدرا. شما حساب کنید حضرت علامه طباطبایی علیهالرحمه فرمودند ملاصدرا لطف خدا به زمانه بود؛ از ایشان به لطف حضرت حق یاد کردند. حالا ببینید ملاصدرایی که لطف خداست، برجستهترین شاگردش کیست: ملا محسن فیض. حضرت استاد علامه حسنزاده بسیار به خوانش و توجه به آثار ملا محسن تأکید دارند. یکی از کتابهای شریف ایشان همین است. توصیه میکنم این کتاب را داشته باشید. کتاب بسیار گرانسنگ است؛ خوب است؛ عالی است.
«كَلِمَاتٌ مَكْنُونَةٌ مِنْ عُلُومِ أَهْلِ الْحِكْمَةِ وَالْمَعْرِفَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلماتِ پوشیده و نهفته، از علوم اهل حکمت و معرفت.
کلمهای که امشب میخواهیم بخوانیم صفحهٔ سیصد و چهل و هشت است. عنوانش اصلاً لقاء الله است. میخواهیم ببینیم برجستهترین شاگرد ملاصدرا نظرش پیرامون لقاء الله چیست. وقتی انشاءالله این را بخوانیم، کسی که بحث را دنبال کرده میفهمد همهٔ آنها مقدمهٔ فهم همین بوده است.
کلمهای در اشاره به معنای لقاء الله
ایشان میفرماید:
«كَلِمَةٌ فِيهَا إِشَارَةٌ إِلَىٰ مَعْنَىٰ لِقَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمهای که در آن اشارهای است به معنای دیدار خداوند عزّوجل.
اشاره است به معنای دیدار خداوند. بعد خود ملا محسن میفرماید:
«لِقَاؤُهُ سُبْحَانَهُ عِنْدَ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ عِبَارَةٌ عَنْ مَعْرِفَتِهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي مَقَامِ الْجَمْعِ وَالتَّفْصِيلِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دیدار او — سبحانه — نزد اهل معرفت، عبارت است از شناخت او عزّوجل در مقام جمع و تفصیل.
لقاء خدای منزّه، پیش اهل معرفت، عبارت از این است: معرفت حضرت حق در دو مقام؛ مقام جمع و مقام تفصیل. مقام جمع همان احدیت اوست. تفصیل چیست؟ واحدیت او. این را قبلاً گفتیم؛ الان وقتی میگوییم باید برایتان روشن باشد. توضیح دادهایم اینها را. حالا باز توضیح داریم؛ اما چند خط دیگر هم بخوانم.
رؤیت حق در خلق؛ سنریهم آیاتنا
همان را باز میکند:
«وَرُؤْيَةِ الْحَقِّ فِي الْخَلْقِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن حق در خلق.
عجب! خدایا حق را کجا ببینم؟ ملا محسن دارد جواب تو را میدهد از طرف خدا: فی الخلق. در خلق. عجب! این را کجا گفتهایم؟ آیه کدام بود؟ ایام فاطمیه یادم هست؛ یک شب همین را باز کردیم:
«سَنُرِيهِمْ ءَايَٰتِنَا فِى ٱلْءَافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ» (فصلت/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در جانهایشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
یعنی به یک معنا تو هم حقی. حالا چگونه حقی؟ عرض میکنم. پس رؤیت الحق فی الخلق. حق را در خلق ببین.
رؤیت خلق در حق؛ اسم الظاهر
خب حالا من خلق را میخواهم ببینم. آیا این خلقی وجود ندارد؟ چرا. میفرماید:
«وَرُؤْيَةِ الْخَلْقِ فِي الْحَقِّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن خلق در حق.
خلق را کجا ببینم؟ چون خدایی که بدون خلق باشد نمیشود. خدا بدون ظهور معنا ندارد. اسمش الظاهر است:
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیزی داناست.
باید ظهور کند آن باطن. ظهور حق میشود خلق. خب حالا من خلق را بالاخره کجا ببینم؟ به به؛ میفرماید: فی الحق. اصلاً خلق را در حق ببین. حالا توضیح میدهم؛ اینها را دادهایم. الان شما دیگر قشنگ باید این را داشته باشید؛ اصلاً توضیح نباید من الان بدهم. اما برای کسانی که شاید تازه ملحق شدهاند، چیزهایی عرض میکنم.
رؤیت وحدت در کثرت و کثرت در وحدت
و میفرماید:
«وَرُؤْيَةِ الْوَحْدَةِ فِي الْكَثْرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن وحدت در کثرت.
من میخواهم موحّد باشم؛ به توحید ناب برسم؛ به قول امام به اسلام ناب برسم. این را کجا ببینم؟ فرمود عجب! خیلی عجیب است: فی الکثرة. وحدت را در کثرت ببین. چه جالب.
خب حالا کثرت را من کجا ببینم؟
«وَرُؤْيَةِ الْكَثْرَةِ فِي الْوَحْدَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیدن کثرت در وحدت.
من و شما یکی از این کثرات هستیم. ما خودمان را کجا ببینیم؟ این کثرات را کجا ببینیم؟ عوالم هستی را، این همه خلائق را، آیات و مجالی و اظلال و تجلیات را، همهٔ این کلمات را کجا ببینیم؟ فرمود: رؤیت الکثرة فی الوحدة. عجب! خیلی شیرین است. اصلاً مثل این است که خودم شیرینتر از عسل میخورم.
عارف محجوب نمیشود؛ توحید عددی و شرک
بعد میفرماید:
«بِحَيْثُ لَا يَحْتَجِبُ الْعَارِفُ بِأَحَدِهِمَا عَنِ الْآخَرِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به گونهای که عارف به یکی از این دو، از دیگری محجوب نماند.
به به. عارف. از این حیث که محجوب نیست عارف. اینطور نیست که یکی از اینها وقتی برایش آشکار شد یا دید، از آن یکی غافل باشد. عارف کسی است که به مقام شناخت، به معرفت رسیده. اینطور نیست که مقام حضرت حق را ببیند، مقام جمعی خدا را ببیند اما کثرات را نبیند. این که میشود توحید عددی. پس بالاخره تکلیف این کثرات چه شد؟ اینها چیستند؟ اگر خدا همان است که تو به او اشاره میکنی، پس اینها چیستند؟
یا کسی که صرفاً این کثرات را ببیند و بعد بگردد دنبال خدایی بگوید خدایش کو؟ این هم باز توحید عددی است. این شرک است. اینها را ما با هم توضیح دادهایم؛ کسانی که بحث را دنبال کردهاند این دیگر برایشان تکراری است.
بعد میفرماید:
«وَيَكُونَ كَامِلًا فِي الْعِرْفَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در عرفان کامل باشد.
اینجا باید متوقف شویم. البته کلمه ادامه دارد؛ دو سه صفحهٔ دیگر هست. ما اینجا یک توضیحی بدهیم. این کامل میشود در عرفان.
موضوع علم عرفان؛ مصباح الانس و تمهید القواعد
اصلاً موضوع عرفان چیست؟ در درس — عرض شود خدمتتان — صد و هفتاد و پنج؛ بله، درس صد و هفتاد و پنج شرح فصوص علامه بر شرح فصوص قیصری. آنجا حضرت علامه اشاره میکنند به موضوع علم عرفان. سندی که علامه میدهند: من کتاب مصباح الانس را و تمهید القواعد را نگاه کردم. منتها این مصباح و تمهیدی که الان چاپ شده آمده، حواستان باشد یک مقدار صفحاتش فرق میکند با آن. چون علامه آن موقع که دارد توضیح میدهد حدود بیست و پنج سال پیش است. کتابهای آن موقع صفحاتش فرق میکند. الان چون عجله آمدم، نشد در این کتاب فعلی ببینم صفحه چند میشود. اما در آن کتابهای قدیمی، صفحهٔ سیزده در مصباح الانس مرحوم ابنفناری علیهالرحمه — که یکی از بهترین کتابهای عرفانی ماست — میفرمود:
«فَمَوْضُوعُهُ وُجُودُ الْحَقِّ مِنْ حَيْثُ ارْتِبَاطَيْنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس موضوع آن، وجود حق است از حیث دو ارتباط.
این وجود حق را از حیث چه؟ ارتباطین؛ یعنی دو تا ارتباط. تو دو وجه حق را ببینی. چگونه؟ یکی ارتباط حق با خلائق: ارتباط خالق با خلق چگونه است؟ یکی هم ارتباط و انتشار خلق از حق: این چگونه است؟ این دو بحث، این دو موضوع عرفان است.
الان متوجه میشوید که ما غالباً داشتیم این شبهای جمعه اینجا عرفان میگفتیم. در دلش البته پایهریزی کردیم. حکمت را قبلش پیاده کردیم و در دلش مسائل اخلاقی گفتیم و چیزهایی گفتیم؛ تفسیر قرآن گفتیم؛ تاریخ اسلام بعضاً گفتیم. اما زیربنای بحثمان چه بود؟ ارتباط حق با خلق، و نحوهٔ ارتباط و انتشار — یعنی منتشی شدن خلائق از حق. این دو تا را ما مورد بررسی قرار دادیم.
سریان حق در موجودات؛ فص آدمی فصوص
اجازه بدهید برای اینکه این را خوب بتوانیم متوجه شویم، ورود کنم به یکی از جملات سنگین. چون بحث ما دیگر به قله رسیده، باید سنگین هم حرف بزنیم. جملات سنگین و عرشی متن کتاب شریف فصوص ابنعربی. خود کتاب فصوص؛ نه شرح قیصری بر آن. این کتابی که الان دست من است. این کلمات را فعلاً گذاشتم کنار. این «ممد الهمم در شرح فصوص الحکم» علامه حسنزاده است؛ شرح ایشان بر فصوص است. این متنی که الان میخوانم در فصل اولین است؛ فصل بیستوهفت فصل فصوص که فصل آدمی است.
میفرمود:
«وَلَوْلَا سَرَيَانُ الْحَقِّ فِي الْمَوْجُودَاتِ بِالصُّورَةِ مَا كَانَ لِلْعَالَمِ وُجُودٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر سریان حق در موجودات به صورت نمیبود، عالم را وجودی نبود.
اگر سریان حق در موجودات نبود — یعنی موجودات حق درشان ساری و جاری نبود؛ یعنی موجودات جدای از حق بودند — اگر اینطور نبود که آن صورت در آنها ظهور کند، للعالم وجود نمیبود. منظور اینجا از صورت، صفات است؛ منظور از صفات هم ذات است. ما قبلاً گفتیم ذات بهعلاوهٔ صفات میشود اسم. اینجا از صورت یعنی منظور ذات حضرت حق. میفرماید اگر این چنین بود:
«كَمَا أَنَّهُ لَوْلَا تِلْكَ الْحَقَائِقُ الْمَعْقُولَةُ الْكُلِّيَّةُ مَا ظَهَرَ حُكْمٌ فِي الْمَوْجُودَاتِ الْعَيْنِيَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چنانکه اگر آن حقایق معقول کلّی نمیبود، حکمی در موجودات عینی ظاهر نمیشد.
همهٔ فهمش را عرض کنم. اگر قرار نبود که حق ساری شود، جاری شود در این کثرات — حقِ حضرت حق جاری شود در این کثرات — اگر این نبود چگونه اینها عینیت دارند؟ چگونه موجودند؟ چگونه وجود دارند؟ در حالی که حضرت حق صمد است و وجود مطلق است.
صمدیت حق و قرب آیات
یعنی اگر حضرت حق صمد است — آنکه جوف ندارد؛ خالی نیست هیچ جا از او:
«ٱلصَّمَدُ: ٱلَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صمد آن است که او را اندرونی تهی نیست.
از رگ گردن نزدیکتر:
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ ٱلْوَرِيدِ» (ق/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.
یا:
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ» (واقعه/۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از شما به او نزدیکتریم، ولی نمیبینید.
من از شما نزدیکترم به آنها. و در خودتان:
«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در جانهای خودتان؛ آیا نمیبینید؟
در شماست. آن آیهٔ سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق. این نشان میدهد پس حق کجاست؟ خدا دارد اشاره میکند به همین ماها. دارد میگوید حق اینجاست. به نظام آفاقی، به نظام انفسی میگوید حق اینجاست.
اولین اسماء منتشر از ذات؛ حدیث کافی
هو. آن هویی که وقتی میخواهد ظهور کند، اول از اول چیزی که از آن هو — از آن هویت ذاتی حضرت حق — منتشر میشود. ما گفتیم عرفان یک وجهش چیست؟ ارتباط و انتشار خلائق از آن؛ یا کثرات از آن وحدتاند. میفرماید اولین چیزی که، اولین خلقی که، یا اولین اسمی که از ذات حضرت حق منتشر میشد چه بود؟
در اصول کافی امام صادق علیهالسلام فرمود — خدا رحمت کند مرحوم ثقةالاسلام کلینی را. فرمود اولین اسم: الله و تبارک و تعالی. حالا حضرت علامه حسنزاده اینجا مینالند. زیاد هم این را از ایشان شنیدهام که حالشان اصول کافی را — چون تعریب و معرّبش کردند؛ اعرابگذاری کردند. نداشت؛ اعراب نداشت. ما طلبهها هم سختمان بود که این اَ و اِ و اُهایش بالاخره چه شد؛ این را چطور بخوانیم. علامه الحمدلله این را اعرابگذاری کردند.
متأسفانه در چاپ حواستان باشد: در چاپی که آمده بیرون، از اعرابگذاری علامه هم حتی استفاده کردهاند، این واوش افتاده. میگوید اولین اسم که از خدا منتشر شد «الله»؛ اینجا واو افتاده. «الله تبارک و تعالی»؛ انگار تبارک و تعالی مثلاً صفت اللهاند؛ اینجا بدون واو آمده. در حالی که نه: الله و تبارک و تعالی؛ این سه تا اولین اسماییاند که انتشار پیدا کردند از حضرت حق.
«فَالظَّاهِرُ ٱللَّهُ وَتَبَارَكَ وَتَعَالَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنچه ظاهر شد: الله، و تبارک، و تعالی است.
پس اگر الله — خود الله که اسم آن هویت ذاتی است — اگر حق، که عنوان آن حقیقتالحقائق و صورتالصور است، اگر این عنوان آن الله و آن هویت ذاتی حضرت حق صمد است یعنی همهجا را پر کرده، اگر قرار باشد شما یکی خالی باشی از حضرت حق — دقت بفرمایید چه دارم میگویم — یعنی حق در شما ساری نشده باشد، خب آن موقع خدا صمد هست یا نه؟ نیست. چون یک جای خالی پیدا شد.
لذا میفرماید هو؛ آن هو که اولین اسمی که ازش منتشر شد الله بود، و مصداق بیرونی الله پیامبر خاتم است و قرآن است؛ انسان کامل است.
هو معکم أینما کنتم
آن هو میفرماید چه؟
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (حدید/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هر جا که باشید.
هر جا باشید با شماست. حالا این را برای اینکه باز آنها که سنشان کمتر است هم متوجه شوند و دست خالی نروند، اینجا حضرت استاد میآید و همهٔ حکما این مثال را زدهاند. حضرت استاد اشاره میکنند: حواست جمع باشد؛ از دور، دور ما این مثال را میزنیم. یعنی باز حقیقت مافوق اینهاست.
خواب شیخالرئیس؛ ملکوت مافوق ملک
خواب شیخالرئیس را دیده بودند. شیخالرئیس فرموده بود — از ایشان پرسیده بودند آنجا چه خبر؟ شیخالرئیس پایهگذار این مطالب سنگین بودند. مثلاً همان تنبیهات و اشاراتش؛ خود تنبیهاتش آدم را میچلاند، له میکند؛ چه برسد اشاراتش. تنبیه گذاشته برای اینکه متنبّه شوی، بیدار شوی؛ که همانش سنگین است. دیگر چه برسد اشارات که میگوید من اشاره میکنم رد میشوم؛ آن بس سنگین است.
ایشان فرموده بود که ما آمدیم اینجا — یعنی رفتیم به عالم برزخ — دیدیم آنچه را که ما فهمیدیم و دیدیم و نوشتیم و چشیدیم، حقیقت مافوق این است. بعد علامه میفرمودند چه شیرین؛ نفرمود یک چیزی مغایر با این است؛ یک چیز دیگر است. نه؛ مافوق همین است. مثل اینکه ملکوت باطن همین ملک است. نه اینکه بگوییم پس ملک را بگذار کنار که ما الان در نشئهٔ ملکیایم. ملکوت مافوق این است. یعنی چشمت را باز کن به ملکوت. یعنی همین هست اما بالا. بیا بالا.
«ٱقْرَأْ وَٱرْقَأْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان و بالا برو.
بخوان و بالا برو.
مثال دریا و موج
آن مثالی که حضرت استاد برای فهم و سهولت فهم این قصه میزنند و همهٔ حکما این را پیاده کردهاند — اما حضرت استاد علامه حسنزاده علیهالرحمه میفرماید قصه مافوق این است — میفرماید مثل حقیقت مایعه: آب؛ مایعهٔ بحر و قطرات آب یا موج.
سؤال: آیا موج از حیث آبیت یا مایعت — یعنی اینکه آب است — موج آب است یا نه؟ از حیث آبیت با دریا فرق دارد؟ این آب است؛ دریا هم آب است؛ درست است؟ از حیث وجود یک حقیقتاند. دقت بفرمایید؛ خیلی مثال همهفهمی است. از حیث اینکه این قطرهٔ آب یا این موج آب بالاخره موجود است، وجود دارد. خب از حیث اینکه از آب بهرهمند است یعنی جنسش از آب است، ماهیتش یا به یک معنا آب است. با دریا فرقی ندارد که. اینجا وحدت شد عین کثرت. درست شد؟
اینجا که ملا محسن دارد میگوید ببینی جمع را کنار تفصیل؛ ببینی کثرت را در وحدت، وحدت را در کثرت. الان دارید این مثال را؛ خوب دارد میفرماید.
اما آیا — ببینید — در حقیقت موج که از شکن آب ایجاد میشود، شکن آب است، خیزابه که از آب بلند میشود به آب هم برمیگردد. از آب بلند میشود:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما از آنِ خداییم و همانا بهسوی او بازمیگردیم.
به آب برمیگردد. این موج. اما از حیث وجود که موجود شده، وجود پیدا کرده — اولین رزقی که هر کسی از حضرت حق گرفته وجودش است، موجودیتش است — آیا فرقی میکند جنسش با خود دریا؟ نه. یعنی جنسش از آب است؛ دریا هم از آب است.
موج دریا نیست؛ رد حلول
اما سؤال این است که آیا موج همان دریاست؟ و آیا دریا موج است؟ اینجا باید خوب دقت کرد. نه دریا موج است، نه موج دریاست. چرا؟ چون آن لایتناهی است: دریا. دریا را حالا وجود بگیرید. یک دریای لایتناهی تصور کنید؛ بیانتها. آن انتها ندارد. درست شد؟ اما موج چه؟ حد خورده. ضیق دارد. وثیقه. محدود شده. حد خورده. از این حیث اصلاً قابل قیاس نیستند. این کثرت است؛ آن وحدت است. از این حیث جدا شدند.
اما چگونه است که میگوید هو معکم؟ آن هویت معکم. یعنی آن چیزی که در دریا هست: آب. و چیزی که در تو هست — شما آقای موجی، شما آقای قطرهای — در شما هم چه هست؟ آب. یعنی اینکه شما هستید چون آبی هستید. توجه کردید چه شد؟ اما در عین حال نه موج دریاست، نه دریا موج.
ما ادعا نمیکنیم که — العیاذ بالله — این انسان خداست. لذا آنهایی که میآیند اشکال میکنند وحدت قرآنی را، توحید قرآنی را، توحید الصمد قرآنی را — قدیمیها میگفتند وحدت وجود؛ اما به این معنایی که ما داریم میگوییم — آنهایی که میآیند اشکال میکنند و نفهمیدهاند، اینجا را نفهمیدهاند. فکر میکنند ما میگوییم خدا حلولی است؛ مثلاً حلول کرده در انسان، در این سنگ، در این. یعنی ما میگوییم العیاذ بالله این سنگ خداست. نه. مثل اینکه بگوییم این موج دریاست. کی گفته این موج دریاست؟ اما در عین حال این موج از دریاست و به دریا برمیگردد.
اصلاً خلاصهاش را اینطوری بکنیم. ببینید دریا وقتی ظهور میکند، شکن ایجاد میکند، خیزاب میدهد، موج ایجاد میکند، انشا میکند. یعنی ظهور دریا میشود موجش. تو دریا را اصلاً به موجش میشناسی. اما وقتی خود موج میخواهد ظهور کند محتاج چیست؟ محتاج دریاست که اگر دریا نباشد چه موجی؟
افتقار عالم به حق؛ ادب مع الله
لذا اینجا دقت کنید: حضرت ابنعربی، شیخ اکبر، ماتن این کتاب، صاحب متن این کتاب، اینجا میفرماید جملهای را در همین مطلبی که عرض کردم:
«وَمِنْ هَٰذِهِ الْحَقِيقَةِ كَانَ ٱلِافْتِقَارُ مِنَ ٱلْعَالَمِ إِلَى ٱلْحَقِّ فِي ٱلْوُجُودِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از همین حقیقت بود که افتقار عالم به حق در وجود پدید آمد.
بعد میرود سراغ سه بیت شعر و میآورد که ظاهراً ایشان در عبارت، فقر را — دقت کنید — افتقار را هم به خدا نسبت میدهد ظاهراً، هم به خلق. یعنی هم به کثرات میگوید اینها افتقار دارند از فقر، هم حق افتقار دارد. بعد اینجا باید خوب — این یکی از گردنههای عرفان است. علامه باید دستگیری کند اینجا.
علامه میآید میفرماید اینها منظورشان این نیست که خدا هم فقیر است. البته ایشان میفرماید باید ادب مع الله حفظ میشد. به نظر علامه حسنزاده، نباید ماتن عربی میآمد افتقار را به خدا هم نسبت میداد. اما اگرچه منظورش این نیست. یعنی چه؟
ایشان میفرماید بهترین حرف را در این قصه حافظ پیاده کرده. حافظ میفرماید — این شعر را خود علامه گفتند از حافظ:
جلوهٔ معشوق اگر بر جان افتاده چه باک
جلوهٔ معشوق که همهٔ عالم، این کثرات، جلوهٔ حقاند. جلوهٔ معشوق اگر بر عاشق افتاده چه باک. ما به او محتاج بودیم. او به ما چه بود؟ مشتاق بود.
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
کنز مخفی؛ اشتیاق نه احتیاج
آن «کنز مخفی» که قبلاً بحث کردیم. خدا فرمود — در کامل بهائی است؛ مرحوم میرداماد میآورد — من گنج مخفی بودم:
«كُنْتُ كَنْزًا مَخْفِيًّا فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أُعْرَفَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنجی نهان بودم؛ دوست داشتم شناخته شوم؛ پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم.
دوست داشتم شناخته شوم. خدایا چه کردی که دوست داشتی شناخته شوی؛ نه اینکه محتاج بودی بشناسنت. خلق را خلق کردم تا شناخته شوم. به این میگویند اشتیاق، نه احتیاج.
حالا آنجا بعضیها هم آوردهاند در شعرشان: ما به او محتاج بودیم، او به ما محتاجتر. بعضی شعرشان این است. اما منظورشان این است. چیست؟ یعنی اینکه خدا در ظهورش — اصلاً چطور بگویم؟ ادب مع الله را بخواهم رعایت کنم باید بگویم چه؟ مشتاق بود که ما باشیم. نه اینکه محتاج بود.
ظهور تو به من از تو، وجود من از تو
حالا این شعر را ببینید؛ این بحث را تمام میکند. یک عارفی میفرمود: ظهور تو به من است. ببینید به خدا میگوید: ظهور تو به من از تو؛ وجود من از تو. یک بار دیگر بخوانم؟ چقدر شیرین است. ظهور تو به من از تو؛ وجود من از تو.
«فَلَسْتَ تَظْهَرُ لَوْلَايَ، لَمْ أَكُ لَوْلَاكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو ظهور نمیکنی اگر من نباشم؛ و من نمیبودم اگر تو نمیبودی.
یعنی چه؟ یعنی تو بالاخره باید ظهور میکردی. هو الاول والآخر والظاهر والباطن. باید ظهور میکردی دیگر. اسم ظاهر تو که نمیتوانست پنهان بماند، معطل بماند. پس ظهور من از کیست؟ از تو. یعنی به یک معنا اگر من نبودم تو ظهور نمیکردی. این همین را بفهمید تا همینجاش. اگر من نبودم تو ظهور نمیکردی؛ و اگر تو نبودی چه میشد؟ من ظهور نمیکردم. اینجا باید بگویی چه؟ من نبودم.
در بحث ارتباط خودت با حضرت حق میگویی وجود؛ میگویی بود و نبود. تو نبودی من نبودم. این یک ارتباط است. اگر من نبودم تو ظهور نمیکردی. توجه کردی؟ ظهور تو به من است. باز یک بار دیگر میخوانم این شعر را: ظهور تو به من از تو؛ وجود من از تو.
دو ارتباط؛ دامنهٔ لقاء الله
این دو تا ارتباط تنگاتنگ و شیرین و عالی و عرشی است که ملا محسن در کتاب کلمات مکنونهاش میگوید این را کسی بفهمد یعنی به لقاء الله رسیده؛ به دامنهٔ لقاء الله — البته به دامنهٔ لقاء الله — رسیده. هی دیگر باید این را ارتقاء وجودی بدهد. در این قصه صیرورت وجودی پیدا کند، برود بالا، برود بالا:
«ٱقْرَأْ وَٱرْقَأْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان و بالا برو.
برود تا به حقیقت لقاء الله برسد. خب چرا ما آنور بفهمیم این را؟ همینجا بفهمیم. رب میشود دیگر آن دامنه. میخواستم الان بگویم؛ گفتم وقت میگذرد. رب من:
«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْأَعْلَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار من، آن برتر.
«سُبْحَٰنَ رَبِّىَ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزه است پروردگار من، آن بزرگ.
رب من میشود این دامنهٔ شناخت. این دامنهای که ملا محسن میگوید. این دامنه حداقل؛ حداقل رسیدن به لقاء الله، رسیدن تو به ربّت است:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت در تلاشی، پس او را دیدار میکنی.
رب خودت را. بعد اگر دیگر رشد کردی، هی پلهپله رفتی بالا، در لقاء الله واقع شدی.
نفس مطمئنه، بهشت ذات، شهدا و مقام عندالله
آنجا دیگر قصه — آن موقع اگر کسی به آنجا رسید باید قرآن به او چه بگوید؟ باید بگوید:
«يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفس آرامگرفته.
«ٱرْجِعِىٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً» (فجر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهسوی پروردگارت بازگرد، خشنود و پسندیده.
اول میگوید ارجعی کجا؟ الی ربک. ربّک. راضیة مرضیة. بعد:
«فَٱدْخُلِى فِى عِبَٰدِى» (فجر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگانم درآی.
«وَٱدْخُلِى جَنَّتِى» (فجر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به بهشت من درآی.
امام میفرماید این «یا جنتی»، «یا عبادی»، «یا ذاتی» است. بهشت ذات. کسی که به لقاء الله برسد میرود به بهشت ذات.
حالا ببینید شهدا چه سیری را طی میکنند که به آن دستِ مقام عنداللهی که حضرت آقای وحید در کتاب «حلقهٔ وصل رسالت و ولایت»شان میفرماید این عندالله مقام فاطمه زهراست سلاماللهعلیها. ببینید شهید به کجا میرسد که حالا بحث کوهمیل ما امشب بوی شهدا میداد؛ اینطوری میشود. خیلی امشب با احتیاط من حرف زدم.
جمعبندی؛ توحید ناب و خروج از شرک
و اگر فکر میکنم شصت جلسه شده — حالا کمتر نیست اگر بیشتر نشده باشد — شصت جلسه شده که ما پیرامون لقاء الله حرف زدیم. این شصت جلسه مقدمه بود برای فهم این قصه. و الا ما نمیتوانستیم بفهمیم. دقت بفرمایید جمعبندی: برای فهم دو سه خط اول یکی از کلمات ملا محسن نیاز داشتیم شصت جلسه دور هم بنشینیم حرف بزنیم. شما ببینید اینها چه درونمایهای دارند. بعد حالا خودمان را بفروشیم به این دنیا؟ چه بگویم؟ امیدوارم که خدای منّان همین قلیل را از ما قبول کرده باشد.
این بحث البته مانده است؛ یعنی ادامه دارد. فکر میکنم بیاید حداقل پنج شش جلسه نیاز به چکشکاری دارد. چکشکاری دارد که این بحث قشنگ پخته شود و همین مبحث را برویم انشاءالله به امید خدا جلو.
اولین کاری که میکند با ما، ما را به توحید ناب میرساند. ما را از شرک بیرون میآورد. چیزی کمتر از این. قرآن میگوید چیزی که از شما بخشیده نمیشود شرک است. چیزی که همهٔ اعمال حسنهٔ شما را باطل میکند شرک است:
«إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِۦ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ» (نساء/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدا این را نمیآمرزد که به او شرک ورزیده شود، و فروتر از آن را برای هر که بخواهد میآمرزد.
علامه حسنزاده روحت شاد؛ دستت را میبوسیم. آثارت را بر چشم میگذاریم که شما نفس کشیدی در این کشور که ما را از شرک ببری به سمت توحید ناب. روحش شاد.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.