ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایaka نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیة و المعاثر الباغریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیة والنقاوة النقویة و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدین بین یديه.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیک حين تحمد و تستغفر.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سوا فدا.

ان‌شاءالله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائر جمع ما رو در حالات خاص امشب‌شون دعا بفرمایند.

صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

قبل از اینکه جشن‌تون رو آغاز کنید و الحمد لله حاج قاسم آقای عزیزمون هم تشریف آوردند.

ایشون هم حتما از حضورشون فیض ببره جمع.

[نفس عمیق] به من دوستان پیام داده بودند که پنجاه دقیقه صحبت کن.

من کی تا حالا تو این هیت پنجاه دقیقه صحبت-- هم بیست دقیقه‌ای که صحبت می‌کنیم همه سر می‌خارونن.

دیگه پنجاه دقیقه دیگه همه در میرن.

حالا لطف شماست، بزرگواری شماست اما.

اجمالا چون از ناحیه مقدس شما خیلی کشش و جوشش و عطش ملاحظه شد، بعد از اون آخرین باری که ما اینجا پیرامون موضوع لقاءالله بحث نور رو آغاز کردیم، خیلی بال و پر زدید و پرپرون شدید.

مثل اسفند رو آتیش بودید و هستید.

برای همین ما یه چیزکی دوباره ادامه اون موضوع از بحث نور و این‌ها عرض کنیم و رد شیم.

اگر رسیدیم به حدیثی که مرحوم ملا محسن فیض رحمة الله علیه برجسته‌ترین شاگرد ملا صدرا در کتاب کلمات مکنونه‌شون پیرامون لقاءالله آورده که ورود می‌کنیم نه که جلسات بعد اگر زنده بودیم و توفیق بود.

همان کتابی‌ست که در یادش بخیر یه زمانی با هم رفیق‌های خوبی بودیم، دوست‌های خوبی بودیم در اربعین سفر کرده بودیم.

توی حالا هر کجا که توقف می‌کردیم از این کتاب ما حدیثی و موضوعی رو بیان می‌کردیم.

یادش بخیر.

بحث ما پیرامون نور به اینجا کشید که هر کسی نور وجودی دارد و رنگ‌های نورها رو گفتیم.

نور حالا از ظلمت، نور تاریک بگیر یا نور ارزق یا ک-کبود که بعد سرخ و زرد و سفید و سبز و خورشیدی و بعد بی‌رنگ.

این‌ها رو گفتیم به کجا می‌رسه و هر کسی نوری دارد.

هر تا کسی هم که به سمت باطل حرکت کرده و مضمحل کرده استعدادش رو و حتی "يخرجونهم من النور الی الظلمات" هم صورت گرفته، قبلاً اثبات کردیم که همه چی خدا جنسش از نوره.

منتها نورها ضعیف و قوی دارن یا به عبارتی رنگشون مختلفه.

نور، نور، اون نور مطلق، واحده.

یک نور وجود واحده وقتی می‌تابه نسبت به اینکه مشبک‌های این پنجره‌های قدیم که هر کدوم یک رنگی داشت، حالا نسبت به اینکه نور به کدوم یکی از این شبکه‌ها برخورد کنه مطابق با رنگ اون شبکه نور تابش پیدا می‌کنه.

رنگ‌هایی که در ما وجود دارد از نطفه بگیر به این ور.

اولین جایی که در قوس نزول "إن لله" ما از سمت حضرت حق تشریف فرما شدیم، از حیث انسانیت میگم، تشریف فرما شدیم به نشئه طبیعت، به نشئه مادون و چون از مافوق به مادون اومدیم "انا انزلناه في ليلة القدر".

لیلة اسم شب از این جهت که از مافوق به مادون اومدیم، از اولین جایی که رنگ گرفتیم در قوس نزول در انزل مراتب که قرار گرفتیم یعنی جمادی شدیم که از آب و نانی که پدر و مادر خوردن نطفه ما تشکیل شد، در رحم و صلب پدر و مادر رنگی گرفتیم.

اولین رنگ ما، اولین قید ما، اولین حد ما اونجا خورد.

حالا این نور هرچی بتابد از کانال وجودی همین دید، همین حد، همین رنگ تابش پیدا میکنه و منعکس میشه.

خیلی مهمه پدر و مادر کی هستن.

ما بیجا نمیگیم السلام علیک يا ابن رسول الله، يا ابن امیرالمؤمنین، يا ابن فاطمة الزهرا.

اینا سره درش.

اونا هم خیلی دوست دارن که اونها رو اینچنین بخونیم.

و الا یه دفعه میگی يا أبا عبدالله چرا از اول عاشورا يا ابن رسول الله.

اونم باز از امیرالمؤمنین نه، یه رسول خدا.

چرا آقای بهجت میگه حرم رات ندادن سر به دیوار بذار بگوی ابن الزهرا.

اینا همه اسراریه که در [نفس عمیق] حالا ظاهراً در عبودیت و ب-- عملیات بندگی اما ریشه اعتقادی قوی و حکمی و عرفانی دارد که ما حالا بخشى رو الان عرض کردیم.

کانال وجودی او رنگی که گرفته خیلی مهمه در صلب عبدالله و رحم آمنه رنگ گرفته یا بعد از اون در صلب امیرالمؤمنین و رحم حضرت صدیقه اینا چیز کمی نیست.

کنتم فی الاسلاب الشامخه والارحام المطهره.

لذا الطیبات للطيبین والطيبين للطيبات الخبيثات للخبيثين الخبيثين للخبيثات.

اگر خبيث بود العياذ بالله رحم و صلب پدرت اینجا نبودی الان.

اصلاً جفت نمیشد این.

شفاعه پیدا نمیشد.

تو الان در مقام شفاعتی، در مقام جفت شدن و سنخیتی هر کسی رو راه نمیدن.

او هم که المهدی طاووس اهل الجنه است، طاووسیان میتونن اهلش بشن.

کرکسیان نمیتونن بشن.

اون کسی که پر طاووس داره.

طاووس پرهای متعددی داره هر کدوم به یک رنگ و این پرها همون خصوصیات و یکیش صداقت، امانت داریشه، راستگوییشه، شجاعتشه، علم و درایت و چه چه اینا همه به میزانی که رنگ گرفته‌ای همون میزان در تو تابش میکنه و این پر، پرش تو رو میگیره.

پس اون رنگ خیلی مهمه.

اما مهم در این بحث این هستش عزیزان که بالاخره هرچه که هست نوره.

اگر ما قرار است که لقاء الله رو بحث ما شبها جمعه لقاء الله دیگه.

اگر قرار است که الله رو ملاقات کنیم که حداقل فملاقیه رخ بدهد که الله-- أيا الإنسان نكاد حنلا ربه که كدحن فملاقیه.

این لي-- ملاقات به رب خودت که همون کانال وجودیته، رب وجودیته اتفاق بیفته به همون برگرده.

خب این رب وجودی من که بالاخره فملاقیه میگه انسان دیگه همه، همه ملاقاتش میکنن.

بالاخره رب از اسامی حقه دیگه.

اگر الله نور السماوات والأرض پس رب هم نور السماوات والأرض.

منتها اون رب میشه، اون الله میشه مطلق.

این رب وجودی من میشه مقید، میشه حد خورده.

یعنی یک کانالی‌ست.

همه رود نیل نیست.

یک جدولی‌ست که به میزانی که از اون آب بهره گرفته نور داره.

ولی همه نور دارن.

این مقدمه رو رفتم بر سهولت فهم این چیز که همه چیز در نظام هستی نور دارد.

اگر الله نور السماوات والأرض و اگر او اسم جامع است و همه سلام علیکم.

همه خلائق آیات الهی هستند و به یک معنا جلواتن، آیاتن و ظهور اون اسمن.

پس همه در خودشون نور دارن.

منتها عرض کردم شدت و حدت دارد و بستگی دارد که نسبت به اون رنگی که، رنگی که اولین بار در رحم و صلب پدر و مادر گرفتیم و بعد هی اومدیم جلو نسبت به خوراکمون، دیدنمون، شنیدنمون در حال شدیم دیگه.

سیرورت.

دائما در حال شدن هستیم.

داریم میشیم و آنچه که میبینیم، میشنویم، میگوییم، میچشیم، میبویم، لمس میکنیم، تخیلمون، توهممون اینا همه داره ما رو میسازه.

یعنی اون شبکهه رو رنگ بهش میده که نور داره میتابه علی-- على الدوام لا یزال.

اونم اطلاق دارد.

یعنی به صورت کلی همون این بحث‌ها رو اوایل جلسه اول ما داشتیم با هم.

یادش بخیر سه سال شد، چقدر شد که عرض کردیم على الدوام لا یزال فیض الهی در حال نزول است.

همون فیضی که بر سر پیغمبر عزیز عالم داره میریزه به سر من و شما هم میریزه.

همون نوری که نور مطلقی که به وجود پیغمبر میتابه به وجود من و شما هم میتابه.

اما پیغمبر زلال زلاله، وجودش بی‌رنگه.

عین نور رو، عین نور رو انتقال میده یا به عبارت صحیح منتشر میکنه.

ما نه.

ما اون فی-- اون چی بگم؟

فیلتری که در وجودمونه، اون فیلترینگ شده وجودمون.

این نمیذاره همه نور به رنگ خودمون نور رو من-- منتشر میکنیم.

انتشار نور از ما به رنگ خودمون در میاد.

لذا هیچ کدوم از ما نماد اسلام نیستیم و نس-- نشدیم.

آقا نماد کیه بالاخره؟

علم کیه؟

الگو کیه؟

اسوه کیه؟

"ولکن فی رسول الله اسوت حسنه" تمام شد.

[صدای کودکان] چون اون دیگه تمام نور رو داره انتشار میده، داره منتشر می‌کنه.

خب این مقدمه بحث بود.

ما اون عزیزانی که بحث موت رو، شرح کتاب الموت رو در کانال دنبال می‌کنند، کانال مرام در کانال مرام گمنامی فکر می‌کنم به جلسه بیست و پنج و اینا رسیدیم که این اواخر یکی، یک جلسه مونده یعنی جلسه بیست و چهار باید باشه.

ما اونجا عرض کردیم یک حرف بسیار ارشی رو که "ابوهن نور و امهن رحمه".

پدر همه نور است و مادر همه رحمت.

ما به یک معنا اگر بر اساس زیارت جامعه کبیره دقت کنیم "ایاب الخلق الیکم" درسته؟

همه الخلق، ایاب الخلق یعنی همه خلائق حتی شیاطین و ابالسه عالم، کفار و مشرکین، منافقین هم الیکم همه به سمت او می‌روند.

چرا؟

اگر همه الناس، الناس همه مردم قراره به سمت پروردگارشون برن و فم لاقیحه رخ بده و اگر رب وجودی هر کسی ظهوری از اسم الله چون الله اسم جامعه یعنی رب هر کسی که قراره ملاقاتش کنه یک شعنی از الله تو دل الله هست چون که صد آیه نود هم پیش ماست.

و اگر الله در بیرون از متن ذات، الله مصداق کامل و اتم الله پیغمبر و انسان کامله.

درست شد تا اینجا که مشکلی ندارید.

[صدای کودکان] پس چون همه دارن میرن حداقل رب خودشون رو ملاقات کنن که اون رب منتیشی از الله شده و مظهر کامل الله در بیرون پیغمبر و انسان کامله که به یک معنا ما داریم به سمت الله میریم.

در نهایت از کانال رب وجودی‌مون به سمت الله برای ملاقات میریم.

چون مصداق اتم الله پیغمبر است و اگر کتاب بشود قرآن است و او هم الصمد است، پره پر است و عالم رو پر کرده.

قرآن و پیغمبر چون مظهر الله است پس همه عالم به سمت انسان کامل در حرکت‌اند و ایاب الخلق الیکم.

[صدای کودکان] حالا که همه به سمت انسان کامل در حرکت‌اند، گفتیم اون انسان کامل مظهر چی بود؟

الله.

مظهر اتم بود.

الله چی بود؟

الله از بحث جا نمونید.

"الله نور السماوات والارض" نور آسمانها و زمینه.

پس هر کسی که به ملاقات چه حداقل قطعی بودنش دیگه آیه قرآنه.

به ملاقات رب خودش بره که وجهی از الله.

چه نه بشود عبدالله انسان کاملی بشود و به ملاقات الله برود که لقاء الله حاصل بشه.

در هر حال داره میره به ملاقات نور.

"الله نور السماوات والارض".

خب این نور رو چگونه می‌تونه، چگونه می‌تونه این نور رو ملاقات کنه؟

هر کی گفت؟

چگونه می‌تونه اون نور رو ملاقات کنه؟

به میزانی که در وجود خودش اون نوری که تلألؤ کرده، به میزانی که این نور رو زلال و بدون تغییر رنگ منعکس کرده، منتشر کرده، انتشار داده.

[صدای کودکان] یعنی چی؟

آیا این قطعی نیست که ما به میزانی می‌بینیم و ابصار داریم که نور هست؟

هرچی نور شدیدتره ما بهتر می‌بینیم دیگه هرچی نور کمتره به سختی می‌بینیم.

نور وقتی زیاد می‌شه، زیاد می‌شه.

هرچی هی روز میاد بالا، روز میاد بالا میگه همه چی دیده می‌شه.

[صدای کودکان] دیگه اون شدت نور در ظهر که اتفاق می‌افته دیگه همه چی دیده می‌شه.

بعد دو مرتبه به سمت غروب میره.

هی هرچی میره به سمت غروب تا جایی که دیگه وقتی شب شد به سختی می‌بینی.

اگر ماه نبود که اصلا نمی‌بینی.

درست شد؟

این یه چیز مسلمیه دیگه.

حالا به میزانی که تو از اون نور که در تو تابید در نفس تو تابید، اون نور رو توانستی زلال منعکس کنی از انعکاس نور در وجود خودت انگار که نور تابیده به وجود تو منعکس می‌شه جلوی خودت.

تو خودت رو آینه بگیر.

"المؤمن مرآة المؤمن".

یکی از این مؤمن‌ها حضرت حق است، یکیش تویی.

[صدای کودکان] این آینه داره نور رو می‌گیره منعکس می‌کنه.

به میزانی که انعکاس نور صورت گرفته، تو می‌تونی جلوی خودت رو ببینی.

چرا حدیث داریم مؤمنین در قيامتی که تاریکه از پیشانیشون نوری ساطع که جلوشونو می‌بینن و با اون نور هریک، حرکت می‌کنند.

"یمشی به" یعنی به همین نور میرن.

اما کفار گفتن هیچ نوری ندارن لذا تاریک تاریکه جلوشون این در حقیقت انقدر آینه وجودشون تاریک شده، ظلمت گرفته، رنگ نور شده تاریک.

اینو توجه بفرمایید.

اصلا نمیشه کسی نور نداشته باشه.

رنگ نور، اون رنگ رو که گفتیم ها عوض شده.

و الا نور هست.

جهنم هم از نور خداست چون الله نور السماوات والارض.

جهنم مگه تجلی سید الشهدا نبود؟

تجلی جلال سید الشهدا بود.

پس نوره.

مگر بهشت تجلی جمال سید الشهدا نبود؟

پس نوره.

اما رنگ نور تغییر کرده.

توجه بفرمایید چی عرض می‌کنم.

این نکته خیلی مهمیه.

و ما داریم به سمت اون نور در ملاقات حضرت حق حرکت می‌کنیم.

چه میزان از اون نور رو از در ملاقات اون بالاخره ملاقات می‌کنیم حداقل رب وجودیمون رو حداکثر الله رو.

چه میزان از این الله رو، چه میزان از این رب وجودیمون رو می‌بینیم، می‌چشیم، ملاقات می‌کنیم، درک می‌کنیم.

چه میزان؟

به میزانی که این نور رو زلال انتقال دادیم.

یعنی از روزنه، از روزنه اون شبکیه وجود، اون کانال وجودی ما این نور چگونه منتقل شده؟

[صدای بچه] همون مقدار می‌بینیم.

[صدای بچه] در اون روایت چهارم باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی در بهار خیلی مف-- مفصل که صحبت نکردیم اما حداقل یه ده، شاید یه ده جلسه درباره‌ش صحبت کردیم که گفتیم باید اهلش با این روایت یک، یک سال منبر برن.

قلع و قمع نکردیم.

که اونجا فرمود "یرجع کل، کل، یرجع کل" می‌خواد ظاهر تو که جسمت باشه، می‌خواد باطن تو که روحت باشه.

به کجا یرجع؟

"إلی جوهره الأول".

اون جوهر اول چیه؟

جوهر اول اگر برید تو حکمت و عرفان نگاه کنید به یکی از اسامی صادر اوله.

که انسان کامل در قوس صعود رفته رسیده به اونجا.

جایی که همه کثرات منتقل شدن به وجود نور، نوریشون در او.

یعنی همه شأن وجودی او شدن.

پس اگر مقام انسان کامل است جوهر اول، پس باز ما داریم به سمت انسان کامل حرکت می‌کنیم.

"فردت الروح والنور".

پس رد می‌شه روح و نور.

خب می‌تونست بگه فردت الروح علی قدرت القدس الاولى.

اما چرا می‌فرماید فردت الروح والنور؟

اینا با هم اضافه شدن.

"إلی قدرت القدس الاولى".

حالا اونجا ما یه توضیحاتی داریم.

اونارو اگه کسی دیده باشه خیلی کمکش می‌کنه، شنیده باشه.

اما اینجا هم عرض می‌کنیم این نور یکی از اون ارواح وجودی ماست.

مگه ما چند تا روح داریم؟

اونجا گفتیم چهار تا روح داریم ما.

اهل بیت پنج تا دارن.

روح القدس هم شأنی از شؤون وجودیشونه.

ما چهار تا.

حضرت رضا میگه روح و نور.

اون دوتای دیگه چی میشن؟

باقی میمونن تو دنیا.

تو دنیا میمونن.

علتی هم داره، اونجا بحث کردیم الان ربطی به بحثمون نداره ادامه نمیدیم.

بالاخره نور هست، روح و نور با هم ممزوج‌اند.

اصلا از ابتدای خلقت، تکلم اول حضرت حق که روح آفریده شد و تکلم دوم که نور آفریده شد، نور و روح بر هم ممزوج شدند.

از امتزاج نور و روح شروع شد خلائق که نور پیغمبر و همچنان ادامه پیدا کرد تا انتها.

همیشه نور با روح همراه بوده.

اصلا نمیشه اینا رو جدا کنی.

[نفس عمیق] خب برگردیم به بحث.

که حالا اگر این چنین است، به میزانی که ما اون نور وجودیمون هنگام موت و بعد از اون، نور وجودیمون تلالؤ می‌کنه، یعنی روشنه، شفافه و شدت داره، ما می‌تونیم جلومونو ببینیم.

[صدای بچه] حالا مثلا به نظر شما توی نور ارزق و کدر، حالا نور مثلا چجوری بگیم؟

نور تاریک.

چبه-- اسمش چجوری بذاریم؟

نور، دیدی بعضیا فیلتر مثلا سیاه می‌ذارن جلوی پرژکتور رنگ سیاه میده.

پس هست.

تعجب نکنید.

از طریق رنگ سیاه بهتر جلوتو می‌تونی، نور سیاه می‌تونی جلوتو، خاکستری می‌تونی جلوتو بهتر ببینی.

یا مثلا بنفش یا سرخ یا زرد یا سبز آبی یا خورشیدی یا بی‌رنگ.

خب قطعاً هرچی میای پایین‌تر بهتر می‌تونی ببینی.

همش بستگی به خودت داره.

در ملاقات، اینه که حضرت علامه حسن زاده علیه رحمة جانم به فدای اسمش، جانم فدای نفسش.

هرچی جلوتر میری بیشتر واله این بزرگوار می‌شیم و الحمدلله خدا رو شاکر می‌شیم که پشت سر یه همچه جامع الاطرافی خدا ما رو حرکت داد.

اینجاست که ایشون می‌فرماید چه شیرین در حرکت ما به سمت حضرت حق که هر کسی، جمله خیلی عرشیه، هر کسی با خودش محشور می‌شود.

[صدای بچه] عجب!

هر کسی به ملاقات خودش می‌رود.

عجب!

[خنده] هر کسی خود جهنم یا بهشت می‌شود.

عجب!

هر کسی کتاب خودش می‌شود.

"اقرأ کتابک" یعنی خودت رو بخوان.

اونجا که ملائکه میگن "کنا نس-- نسنسخ" نسخه برداری.

"نسنسخ" ما نسخه برداشتیم.

"مما کنتم تعملون" از آنچه که شما عمل کردید ما نسخه برداشتیم.

اون کتاب اول کدوم بوده که تو نسخه برداشتیم؟

الک- می‌گه خودت چی؟

تو خودت، تو خود کتاب خودی.

خودت رو بخوان.

اقرأ کتابک یعنی خودت خودت رو بخوان.

این یعنی معرفت نفس.

[نفس عمیق] که واقعا هرچی ما اینجا توی این قصه هرچی ما حرف بزنیم، واقعا کم گفتیم که [نفس عمیق] امروز می‌دیدم خیلی برام شیرین اومد وقتی این بحث رو داشتم آماده می‌کردم برای امشب؛ دیدم که از القاب امام عسکری که امروز هم روز میلادشونه نور خداست.

نورالله.

نورالله.

او نور خداست.

چه میزان از پدر امام عسکر خودت نور جمع کردی، به همون میزان می‌تونی جلوتو ببینی.

قیامت به همون میزان می‌تونی بری جلو.

[نفس عمیق] اصلاً از نور وجود خودت متوجه میشی.

همین جا هم ما خودمون می‌فهمیم خیلیا-- حالا اینجا من اینو بخوام توضیح بدم از اصل بحث می‌مونم.

این هم مقدمه دوم ما بود.

اصل بحث چیه؟

ورود کنم به یک بحث بسیار مهمی.

ببینید عزیزان، نور رو خدا در کجای وجود ما قرار داده به نظر شما؟

اگرچه در جسم ما می‌تونیم بحثی که ما کردیم جسم ما هم چون الله نور السماوات والارض [نفس عمیق] چون بالاخره این جسم هم یک خلق هست یا نه؟

یک آیت الهی هست یا نه؟

بالاخره ف-- مرحوم علامه، ااا رفیعی قزوینی، استاد حضرت علامه فرمودن هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد اساکر اسماء موجودند.

یعنی همه اسماء هستند منتها یک اسم گل کرده، شده جسم.

یک اسم گل کرده، شده روح.

یک اسم گل کرده، شده حیوان.

یک اسم گل کرده یعنی bold شده، یعنی برجسته شده؛ یعنی سلطان وجود تو شده.

ولی همه اساکر اسماء، لشکریان اسماء هستند.

پس در جسم هم اسماء الهی تجلی کردن.

یعنی مثلا اسم الحي حق تجلی کرده که این هست.

اگر اسم الحق الحي تجلی نکرده بود این چگونه اصلاً الان موجوده؟

جسم تو قدرت داره یا نه؟

پس اسم القادر حضرت حق تجلی کرده، ظهور کرده در جسم تو که قدرت داره.

می‌تونی دستتو تکون بدی.

[نفس عمیق] اراده داری یا نه؟

اسم المرید حضرت حق تجلی کرده یا نه؟

همین جوری تا آخر ماشاالله.

پس اون هم نوره.

اما اون نوووور، دقت بفرمایید، اون نوری که [نفس عمیق] کانال وجودی ما با اون نورٌ الا نور عرض شود نور کل.

دعای نور خیلی دعای جالبیه.

بچه بودیم یادمه ما با هم، با هم بچه که بودیم سی سال پیش با اشک این دعا رو با هم می‌خوندیم.

من چند بارش رو یادمه با همدیگه می‌خوندیم شواجی ما.

بسم الله نور، بسم الله نور النور.

یادتونه؟

این نور اول چیه؟

نور دوم چیه؟

اون نوری که کانال وجودی ما با اون رب مطلقه، اون کجای وجود ماست؟

بالاخره ما یک ظاهر داریم، یک باطن داریم.

کجاست؟

[نفس عمیق] باید لاجرم در مقدس‌ترین جای وجود ما باشه.

درسته؟

ما اطوار مختلفی داریم دیگه.

حالا الان عزیزم آقا مهدی داره اشاره می‌کنه قلب.

القلب حرم الله ولا تسکن حرم الله غیر الله.

ها؟

آیا جای دیگه می‌تونیم بگیم؟

مراتب وجود رو که بریم جلو [نفس عمیق] می‌بینیم که ما حدیث داریم که مقدس‌ترین چیزی که خدا خلق کرده عقله.

عقل وقتی میاد در وجود ما شدت می‌گیره، یعنی به سمت کمال میره، بهش میگن قلب.

حالا این بحث‌ها رو ما قبلاً گذشتیم ازش، از اطوار وجودی ماست.

حالا خستتون نکنیم سراغ عقل بریم.

کاملاً مبرهن عقل چیه؟

که ما وجه تمایزمون با دیگر مخلوقات، با همه مخلوقات داشتن عقله.

درست شد؟

پس اگر اون نور رو خدای منان در مقدس‌ترین جای وجود ما قرار داده و عقل مقدس‌ترین خلقه، پس ما باید به وسیله عقل از نور وجودیمون مورا-مراقبت کنیم، محافظت کنیم، این نور رو شدید کنیم.

هرچی عقل بیشتر، اون آینه‌یه، هم اون آینه‌یه چیه؟

زلال‌تر.

رنگش به سمت بی‌رنگی رفتن بیشتر.

هرچه عقل بیشتر.

لذا در آیه صد سوره یونس فرمود و یجعل الرجس على الذین لا يعقلون.

آلودگی کجا میاد؟

جایی که عقل تعطیله.

این خیلی مهمه ها.

این ما رو به کجا می‌رسونه عزیز دلم؟

یعنی ما ملاقاتمون با ربمون تا الله، بحث لقاء الله دیگه، با دیده عقل است.

یعنی ح-- اصلاً از این جهته که میگه قیامت هر کسی رو نسبت به عقلش حساب و کتاب می‌کنن.

چه میزان عقل داره؟

یعنی، یعنی چی؟

یعنی به میزان دارایی‌ش دیگه شما الان به یه آدم، به یه کارمندی که ماهی چند درغاز حجو-- حقوق میگیره و ب-- نمیتونه زندگی خودشو جمع کنه میتونید بزنید تو سرش.

شما چرا نرفتی حسینیه بسازی؟

چرا دست مثلاً یتیم خونه‌ها رو نگرفتی؟

خب نداره آقا موجودیش انقده.

درسته؟

دقیقاً اینطوریه.

اما یه کسی که میلیارد، میلیارد، میلیارد داره گوششو باید بپیچونی، تو سرش بزنی چرا شما کمک نکردی که جامعه به اینجا کشیده شد؟

دقیقاً اینطوریه.

قیامت به میزان عقل‌مون بررسی میشیم، حساب ک-حساب کتاب میشیم.

[نفس عمیق] پس به یک معنا ما با دیده عقل‌مون به ملاقات حضرت حق میریم.

کی عاقل تره؟

خدا رو بهتر داره میبینه اصلاً همین الان چه برسه اونور.

لذا جامعه‌ای که، هیئتی که، مسجدی که، جماعتی که عقلش تعطیل بشه تمام شده دیگه.

یعنی فاتحه‌شو بخون.

کار عقلی تو اون برنامه، تو اون جلسه، تو اون جامعه صورت نگیره.

صرفاً کار خیالی و-- و حالا این جای بحثی ما قبلاً چون ارائه دادیم اینا رو خیلی ورود نمیکنیم.

ولی برای اینکه یه سنجاقی کنیم، الصاقی کنیم بحثو اون‌هایی که قبلاً بررسی کردن الان یه دفعه م-- دقیقاً متوجه بشن.

ما یه روزی گفتیم که حواسمون باشه [نفس عمیق] انسان چون سلطان وجودش عقلشه، دقت بفرمایید نکته مهمیه.

حتی دیدنش یعنی این ابصارش، دیدنش هم عقلانیه.

شنیدنشم عقلانیه.

چشیدنشم عقلانیه.

یعنی شما با چشیدن میتونی حقایقی رو استیاد کنی.

با شنیدن میتونه نفس ناطقه تو با شنیدن الان چه اتفاقی اینجا داره میفته؟

نفس ناطقه تو داره از ملکوت وجود خودت، ملائکه برات نازل میشن حقیقتی رو استیاد کنی، بچشی، بفهمی.

اون نزول ملکه که در ماه مبارک رمضان توضیحش دادیم یعنی چی و از کجا داره آغاز میکنه؟

از ملکوت وجود خودت که ارتباط داره از طریق ربت با ملکوت نظام.

یعنی از اونجا داره نزول رخ میده.

اما از شنیدن صوت معلم.

این شنیدن در حقیقت با-- درسته شما داری میشنوی اما این شنیدن عقلانیه.

یعنی نفس داره میشنوه.

نفس مگه مجرد نیست؟

مغا-- مگر مقامش فوق، فوق تجرد نیست؟

یعنی فوق تجرد نه فقط تجرد.

یعنی ما حتی ب-- وقتی به سمت عالم م-- مثال که میریم بالا دستش هم داریم.

عالم ارواح، مفارقات، ملائکه به یک معنا.

بالا دست اونم داریم.

الهیت نظام هستی که شدت عقله.

عالم ملائکه، عالم عقوله.

عقول.

عقله.

اما وقتی شدت-- تکامل پیدا-- این عقل شدید شد، به منتهی الیهش رسید میشه عالم اله یعنی الله.

توجه بفرمایید چی دارم میگم.

خب اگر این چنین است [نفس عمیق] پس ما به میزانی که عقل داریم میتوانیم خدا را ببینیم، ملاقات کنیم، بچشیم.

آقا لحظه مرگ همه قابض الارواح رو میبینن دیگه.

درسته؟

به یک معنا اگر قابض الارواح رو میبینن، دیگه چرا قرآن فرموده "الله یتوفی الارواح حين موتها".

الله توفی میکنه نفس‌ها را وقت موت‌شون.

پسじゃ قابض الارواح چیکاره است؟

چرا میگه الله يتوفى الأنفاس؟

اولاً قابض الارواح یک وسیله‌ست، یک کانالیه که فیض نازل بشه.

ثانیاً چی داره فیض رو به قابض الارواح نازل میکنه؟

الله يتوفى الأنفاس.

باز الله نور السماوات والأرض.

نسبت به اینکه سنخیت تو با اون الله از حیث نور چقدره میتونیم اون رو ببینیم.

لذا کسی که نورش کمه، کمه اصلاً اون نور دیگه تاریک شده، قابض الارواح رو تاریک میبینه، وحشتناک میبینه.

یک حقیقته.

همون قابض الارواحی که برای کافر اومده برای مؤمن هم میاد.

اما این زیبا میبینه.

چرا؟

چون نور وجودیشو، رنگ نورش رو زیبا انتشار داده.

اون نه.

رنگ نور رو در انعکاس وجودیش زشت و کریه کرده.

رنگ سیاه رو همه ازش می‌ترسن.

در حقیقت باز خودش رو داره میبینه.

خودش رو در آینه وجود قابض الارواح میبینه.

فرمود یا هار سهمدان من یموت یرنی.

مؤمن باشی یا کافر، من علی رو وقت موت میبینی.

چگونه است که بعضی‌ها امیرالمؤمنین رو میبینن می‌ترسن لحظه مرگ؟

بعضیا میبینن اصلاً به جهت دیدار آقا روایت داریم بعضیا حاضر به موت میشن.

چون مولا رو که نشونش میدن دیگه اصلاً غالب طوری میکنه خودش میره، خودش میره.

چرا؟

همین.

علت اینه.

عقلش رو هنوز تعطیل نکرده.

این خیلی نکته مهمیه.

حالا دقت بفرمایید که با این نکته‌ای که ما گفتیم غافل نشیم از حواسمون.

چون حواسمون عقلانی‌ند، وهمانی نیستن.

دقت بفرمایید چه نکته‌ای رو دارم عرض می‌کنم، القا می‌کنم.

حیوان، حیوان همه چیزش پایه‌ش وهمه.

چون سلطان وجود حیوان وهمه.

عقل نداره.

دیدنش وهمانیه، شنیدنش وهمانیه، چشیدنش وهمانیه، همش وهمانیه.

لمس کردنش، بوییدنش، خوردنش، خوابیدنش همه وهمانیه.

به عقل نرسیده.

اما انسان چی؟

همش حتی وهمش هم عقل ساقطه.

که حالا اینجا یه بحث خوبی هست کسایی که میخوان برن تحقیق کنن که اگر انشاالله بین شما هستن عزیزانی که خیلی محققن ماشاالله خیلی.

دیگه وقتی معلمتون ما باشیم دیگه معلومه چه کار.

که [مکث] فلاسفه مشاء اینم بگم و بحثو جمع کنم.

فلاسفه مشاء متقدمینشون قائلن که قائل به تربی‌ان در ادراک.

بحث ادراک رو که می‌کنن قائل به، قائل به تربی‌ان.

از شیخ الرئیس به این ور، از شیخ الرئیس ابوعلی سینا به این ور قائل به تسلیس شدن.

تسلیسی‌ان.

تربی‌یا چی میگن؟

میگن حس.

ادراک رو مراتب ادراک ما رو میگن، میگه نازلش حسه.

حس بینایی، بویایی، چشایی اینا حس یا حواس.

بعد خیال.

تربی‌یا میگن.

یه رتبه بالاتر خیال.

بعد میگن عقل.

درسته؟

ب-بعد میگن وهم تربی‌یا.

بعد میگن عقل.

عقل دیگه تموم شد مقدس‌ترینه دیگه.

تسلیسی‌یا چی میگن؟

میگن عقل که همون-- وهم که همون عقله.

وهم ان الوهمه عقل ساقط.

عقل کوچولوعه.

جنسش از عقله.

تسلیسی شدن.

حس، خیال، عقل.

میگن وهم از عقله.

چون یکی از دوستام قبلا چند جلسه پیش این سؤال رو از من کرد.

شما بعضی موقع‌ها تو صحبت‌هات چهار تایی میگی بعضی موقع‌ها سه تایی میگی بعضی موقع‌ها مثلا میای میگی هفت تا‌ان.

دیگه اینا علتش اینه.

حالا جواب، جواب سؤال اون دوستمون رو چند هفته پیش الان داریم ما میدیم.

هر چیزی به موقعش.

تأمل کنید.

زود دنبال جواب یه سؤال نرید.

حالا شـ-شیخ الرئیس اولین کسی‌ست که ظاهرا طوری که ما متوجه شدیم و از درس و بحث و از تو استاد فهمیدیم اولین کسی‌ست که قائل به تسلیسه و علامه هم اینو قبول داره.

خوبه بدونید.

علامه، و اصلاً علامه در که در جلسه صد و هفتاد و دو شرح فصوصش می فرماید تمام عرفا قائل به تسلیس‌اند نه تربیه.

یعنی چی؟

یعنی وهم رو هم جنسش رو از عقل میدونن.

دقت بفرمایید یه مثال بزنم.

یعنی چی؟

ما وقتی ابصار انجام میدیم یعنی داریم می‌بینیم.

خب؟

گاهی اوقات میریم از بالای کوه همه جا رو می‌بینیم.

یک وسعتی رو می‌بینیم.

بعد میایم به قول خود علامه این مثال رو علامه می‌زنه از نوک سوزن، از اون سوراخ سوزن می‌بینیم.

بالاخره می‌بینیم یا نه؟

بالاخره ابصاره یا نه؟

این ابصاره.

اونم ابصاره.

اما اون به سه است این به ضیق بودن اون سوراخ سوزنه.

هر دوش ابصاره.

مگر شما در وهم کارکرد وهم رو نمی‌گیرید، نمی‌گید ادراک معانی جزئیه.

در کارکرد عقل می‌گید ادراک معانی کلیه.

بالاخره ادراک دقت کنید، وهم ادراک معانی جزئیه، عقل ادراک معانی کلیه.

بالاخره دو تاش معناست، معانی‌اند.

از یک حیثند یعنی یک جنسند.

درست شد؟

شدت و ضعف دارن.

پس وهم هم [مکث] اگه می‌بینید بعضی از چه قشنگ داره جواب داده می‌شه این سؤال.

بعضی از حیوان‌ها کارهای انسانی می‌کنن.

مثلاً می‌تونن یه تکلم‌هایی بکنن که انسان این تکلم رو می‌کنه.

اینا به جهت شدت وهمشونه.

چون ان الوهمه عقل ساقط.

یا مثال دیگه‌ای که با یه روایت براتون بزنم و تمام.

دیگه این روایت خوب براتون جا میندازه قصه رو.

از امام صادق صلوات الله علیه یکی از صحابه‌شون عرض-- سؤال کرده آقا جان مس چیه؟

مس.

الان بازار مس گرام الحمدالله داغ شده و ظروف مسی هم دارن می‌فروشن و مس چیه؟

از کجا اومده؟

چقدر حکیمانه امام صادق صلوات الله علیه جواب دادند.

فرمودند مس در مسیر نقره شدن بوده است.

قرار بوده مس نقره بشه تو معدن.

فاسد شده.

نرسیده به اون تعالی.

نقره نشده ولی در مسیر نقره شدن شده.

در همون درس صد و هفتاد و دو فصوص حضرت علامه حسن زاده این روایتو میاره و دلیله بر همین که وهم رو، عقل رو مثل همین مس و نقره بگیرید.

دلیله بر این می‌گیره که وهم هم در مسیر عقله.

منتها ناز-- مرتبه نازله‌شه.

وقتی اینطوری-- چرا این حرفا رو من زدم؟

به جهت اینکه ما گفتیم ما قراره ملاقاتمون رو با دیده عقل داشته باشیم.

با عقلمون ملاقات با رب وجودیمون یا الله رو انجام میدیم.

بعد امکان داره کسی بگه آقا خب پس اینجا وهم چی کاره بود؟

میگیم جنسش از عقله.

خیال چی کاره بود؟

میگیم اونم عقلانیه.

میگیم حواس چی کاره بود؟

میگیم اونم عقلانی.

در انسان اینا هم چی‌ان؟

عقلانی‌ان.

به همین وزان بری جلو می‌رسی به اینجا که پس در بهشت حواس هم داریم، خیال هم داریم، وهم هم داریم، عقل هم داریم.

چون همه اینا عقلانی‌اند.

پس در بهشت یعنی اونور، اونور ما قطعاً بدن هم داریم صرفاً روح نیستیم.

حالا اینجا دیگه بحث‌های بعدی رخ میده که دیگه بماند.

خیلی زور زدم که بتونم بحث رو جمع کنم.

خیلی دقیق بود، ظریف بود.

به دردتون میخورد این برای اینکه یه بازیابی کنیم از خودمون چه خبره، چه اتفاقی قراره در آینده برای ما بیفته.

بحث لقاءالله خیلی مهمه چون مسیریه که قراره هممون بریم و اگر این مسیر رو نرین سرمون به سنگ میخوره و نمیتونیم کاری بکنیم.

انشاالله که عاقبت هممون ختم به خیر باشه.

والحمد لله رب العالمین.

عقل مساوی با علمه.

اگر علم و نور بگیرید بله.

العلم نور.

تعریفتون از علم دقیق باشه.

بله عقل همون علمه.

العلم نور یغرفهُ الله فی قلب من یشاء.

و چون عقل مقدس‌ترین چیزه و این تقدسش رو از نور گرفته که الله نور السماوات والارض و علم حقیقی نه این علم اعتباری که الان هست نوره.

بله همون علمه.

منتها باز ت-توجه داشته باشید علمی که بچشیش نه علمی که حفظش کنی.

البته حفظ کردن هم انسان رو می‌بره به سمت چشیدن.

بدون این ورزش فکری نمیشه اما به این شکله.

جانم.

[سخنگوی ۱] آقای دکتر ببخشید تو اول سوالی که شده که انسان‌ها چهار تا روح دارند.

بله.

[سخنگوی ۱] ملائکه مقرب تا هشت تا دارن ما چهار تا داریم.

بله.

[سخنگوی ۱] چهار تا روح داریم این دو تاشون می‎‌مونه.

بله.

[سخنگوی ۱] میشه اینو یه ذره- دم و شهوت میمونه.

ما بخوایم بازش کنم خودش میشه یه منبر.

[سخنگوی ۱] میشه بعداً عرض کنید.

چشم به حرمت سؤال شما الان فقط چیزایی که عرض می‌کنیم که حالا کامل ما تو کانال مرام گم‌نامه برید اونجا وویس در همین زمینه هست.

چهار تا روحمون یکی روحه، یکی نوره، یکی هم دمه، یکی شهوته.

دم و شهوت میمونه.

میمونه در دنیا و چون دنیایی‌ان چون این‌ها مربوط به نشئه طبیعت‌اند.

انزل مرتباً برمی‌گردند به چرخه طبیعت.

اصلاً دنی‌اند، پست‌اند.

دنی، دنیا، دنی، پست.

می‌مونن اینجا.

اینا مربوط به اینجان.

یعنی این خون نمیره به آخرت.

این حالا اینکه چگونه خون علی اصغر و ابا عبدالله پاشید برنگشت، اونم جواب داره.

الان جوابشو فرصت نداریم بدیم.

یادتون باشه یه روزی بگیم و شهوت که باقی میمونه.

[سخنگوی ۱] این دو تا شهوت و دم دو تا- روح و نور میرن به سمت قدرت.

دقت بفرمایید فردت الروح و النور این دو تا به کجا؟

الی قدرت القدس الی اولی.

حالا اینو ما توضیح دادیم.

ده تا منبر میخواد که قدس چیه اینجا قدرت چیه، اولی کدومه.

اینا رو همه رو ما توضیح دادیم.

الان شرمنده برید تو کانال اینا همه هست تو همین اخیراً توی چند تا وویس در خصوص کتاب موت مرحوم مجلسی توضیح دادیم.

ببخشید انشالله که خدا از هممون همین قلیل رو قبول کرده باشه.