یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و صلوات افتتاحیه
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه آغاز میکنیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَزِدْ وَبَارِكْ عَلَىٰ صَاحِبِ ٱلدَّعْوَةِ ٱلنَّبَوِيَّةِ، وَٱلثِّقَلِ ٱلْحَيْدَرِيَّةِ، وَٱلْعِصْمَةِ ٱلْفَاطِمِيَّةِ، وَٱلْحِلْمِ ٱلْحَسَنِيَّةِ، وَٱلشَّجَاعَةِ ٱلْحُسَيْنِيَّةِ، وَٱلْعِبَادَةِ ٱلسَّجَّادِيَّةِ، وَٱلْمَآثِرِ ٱلْبَاقِرِيَّةِ، وَٱلْآثَارِ ٱلْجَعْفَرِيَّةِ، وَٱلْعُلُومِ ٱلْكَاظِمِيَّةِ، وَٱلْحُجَجِ ٱلرِّضَوِيَّةِ، وَٱلْجُودِ ٱلتَّقِيَّةِ، وَٱلنَّقَاوَةِ ٱلنَّقَوِيَّةِ، وَٱلْهَيْبَةِ ٱلْعَسْكَرِيَّةِ، وَٱلْغَيْبَةِ ٱلْإِلَٰهِيَّةِ. ٱللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَٱجْعَلْنَا مِنْ خَيْرِ أَعْوَانِهِ وَأَنْصَارِهِ وَشِيعَتِهِ وَٱلْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، درود و سلام و فزونی و برکت فرست بر صاحب دعوت نبوی، و ثقل حیدری، و عصمت فاطمی، و حلم حسنی، و شجاعت حسینی، و عبادت سجادی، و مآثر باقری، و آثار جعفری، و علوم کاظمی، و حجج رضوی، و جود تقی، و نقاوت نقوی، و هیبت عسکری، و غیبت الهی. خدایا، در فرجش شتاب کن و خروجش را آسان گردان و ما را از بهترین یاران و انصار و شیعیان او و از کسانی قرار ده که در پیشگاه او به شهادت میرسند.
سلام بر امام عصر و شب ولادت امام عسکری
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، آنگاه که حمد میگویی و آمرزش میخواهی.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت — ارواحنا لمن سواه الفداء. انشاءالله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و از سایر جمع ما را در حالات خاص امشبشان دعا بفرمایند.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
امشب شب جمعه است و شام ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام. پیش از آنکه جشن هیئت آغاز شود، بحث را ادامه میدهیم. اجمالاً چون از ناحیهٔ مقدس شما خیلی کشش و جوشش و عطش ملاحظه شد، بعد از آن آخرین باری که اینجا پیرامون موضوع لقاءالله بحث نور را آغاز کردیم، خیلی بال و پر زدید و پرپرون شدید؛ مثل اسفند روی آتش بودید و هستید. برای همین دوباره ادامهٔ همان موضوع را از بحث نور عرض میکنیم و رد میشویم.
اگر رسیدیم، به حدیثی که مرحوم ملا محسن فیض رحمةاللهعلیه — برجستهترین شاگرد ملاصدرا — در کتاب کلمات مکنونهشان پیرامون لقاءالله آورده ورود میکنیم؛ و اگر نه، جلسات بعد اگر زنده بودیم و توفیق بود. همان کتابی است که یادش بخیر، زمانی با هم رفیقهای خوبی بودیم؛ در اربعین سفر کرده بودیم و هر کجا توقف میکردیم از این کتاب حدیثی و موضوعی بیان میکردیم.
هر کس نور وجودی دارد
بحث ما پیرامون نور به اینجا کشید که هر کسی نور وجودی دارد. رنگهای نور را گفتیم: از ظلمت و نور تاریک بگیر، یا نور ازرق و کبود، که بعد سرخ و زرد و سفید و سبز و خورشیدی، و بعد بیرنگ. اینها را گفتیم به کجا میرسد. هر کسی نوری دارد.
حتی کسی هم که به سمت باطل حرکت کرده و استعدادش را مضمحل کرده، و حتی این صورت گرفته که:
«يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از نور بهسوی ظلمتها بیرون میبرند.
قبلاً اثبات کردیم که همهچیزِ خدا جنسش از نور است. منتها نورها ضعیف و قوی دارند؛ یا به عبارتی رنگشان مختلف است. آن نور مطلق، واحد است. یک نورِ وجودِ واحد وقتی میتابد، نسبت به اینکه به کدامیک از مشبّکهای پنجرههای قدیم — که هر کدام یک رنگی داشت — برخورد کند، مطابق با رنگ آن شبکه تابش پیدا میکند.
نخستین رنگ در قوس نزول
رنگهایی که در ما وجود دارد، از نطفه بگیر به اینور. اولین جایی که در قوس نزول، از سمت حضرت حق تشریففرما شدیم — از حیث انسانیت میگویم — تشریففرما شدیم به نشئهٔ طبیعت، به نشئهٔ مادون. چون از مافوق به مادون آمدیم:
«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.
لیلة، اسم شب، از این جهت که از مافوق به مادون آمدهایم. از اولین جایی که رنگ گرفتیم در قوس نزول، در انزل مراتب که قرار گرفتیم — یعنی جمادی شدیم — که از آب و نانی که پدر و مادر خوردند نطفهٔ ما تشکیل شد، در رحم و صلب پدر و مادر رنگی گرفتیم. اولین رنگ ما، اولین قید ما، اولین حدّ ما آنجا خورد.
حالا این نور هرچه بتابد، از کانال وجودیِ همین دید، همین حد، همین رنگ تابش پیدا میکند و منعکس میشود. خیلی مهم است پدر و مادر کی هستند. ما بیجا نمیگوییم:
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ٱبْنَ رَسُولِ ٱللَّهِ، يَا ٱبْنَ أَمِيرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ، يَا ٱبْنَ فَاطِمَةَ ٱلزَّهْرَاءِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای پسر رسول خدا، ای پسر امیرالمؤمنین، ای پسر فاطمهٔ زهرا.
اینها سرّ در آن است. آنها هم خیلی دوست دارند که آنها را اینچنین بخوانیم. وگرنه یکدفعه میگویی «یا اباعبدالله»؛ چرا از اول عاشورا «یا ابن رسول الله»؟ آن هم باز از امیرالمؤمنین نه؛ از رسول خدا. چرا آقای بهجت میگوید حرمت را ندادن، سر به دیوار بگذار بگو «ابن الزهرا»؟ اینها همه اسراری است که ظاهراً در عبودیت و عملیات بندگی است، اما ریشهٔ اعتقادی قوی و حکمی و عرفانی دارد؛ که ما حالا بخشی را عرض کردیم.
کانال وجودی او، رنگی که گرفته، خیلی مهم است: در صلب عبدالله و رحم آمنه رنگ گرفته، یا بعد از آن در صلب امیرالمؤمنین و رحم حضرت صدّیقه. اینها چیز کمی نیست.
«كُنتُمْ فِي ٱلْأَصْلَابِ ٱلشَّامِخَةِ وَٱلْأَرْحَامِ ٱلْمُطَهَّرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما در اصلاب بلندمرتبه و رحمهای پاک بودید.
لذا:
«ٱلْخَبِيثَٰتُ لِلْخَبِيثِينَ وَٱلْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَٰتِ ۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ» (نور/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پلیدیها از آنِ پلیدان است و پلیدان از آنِ پلیدیها؛ و پاکیها از آنِ پاکان است و پاکان از آنِ پاکیها.
اگر العیاذ بالله رحم و صلب پدرت خبیث بود، اینجا نبودی الان. اصلاً جفت نمیشد این؛ شفاعت پیدا نمیشد. تو الان در مقام شفاعتی، در مقام جفتشدن و سنخیتی؛ هر کسی را راه نمیدهند.
او که المهدی طاووس اهلالجنه است، طاووسیان میتوانند اهلش بشوند؛ کرکسیان نمیتوانند. آن کسی که پر طاووس دارد. طاووس پرهای متعددی دارد، هر کدام به یک رنگ؛ و این پرها همان خصوصیات است: یکیاش صداقت، امانتداریاش، راستگوییاش، شجاعتش، علم و درایت و چه و چه. اینها همه به میزانی که رنگ گرفتهای، همان میزان در تو تابش میکند و این پر، پرَت را میگیرد. پس آن رنگ خیلی مهم است.
لقاء ربّ مقید و لقاء الله مطلق
اما مهم در این بحث این است عزیزان که بالاخره هرچه که هست نور است. اگر قرار است که لقاء الله را — بحث ما شبهای جمعه لقاء الله دیگر — اگر قرار است که الله را ملاقات کنیم، که حداقل «فملاقیه» رخ بدهد:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس او را ملاقاتکنندهای.
این ملاقات به ربّ خودت — که همان کانال وجودیات است، ربّ وجودیات — اتفاق بیفتد؛ به همان برگردد. خب این ربّ وجودی من که بالاخره «فملاقیه» میگوید انسان دیگر؛ همه، همه ملاقاتش میکنند. بالاخره رب از اسامی حق است دیگر.
اگر الله نور السموات والأرض، پس رب هم نور السموات والأرض. منتها آن الله میشود مطلق؛ این ربّ وجودی من میشود مقید، میشود حدخورده. یعنی یک کانالی است. همه رود نیل نیست. یک جدولی است که به میزانی که از آن آب بهره گرفته نور دارد. ولی همه نور دارند.
این مقدمه را رفتم برای سهولت فهم این چیز که همهچیز در نظام هستی نور دارد. اگر الله نور السموات والأرض و اگر او اسم جامع است، همهٔ خلائق آیات الهی هستند و به یک معنا جلواتاند، آیاتاند و ظهور آن اسماند. پس همه در خودشان نور دارند. منتها عرض کردم شدت و حدّت دارد؛ و بستگی دارد به آن رنگی که اولین بار در رحم و صلب پدر و مادر گرفتیم، و بعد هی آمدیم جلو نسبت به خوراکمان، دیدنمان، شنیدنمان. در حال شدنیم دیگر؛ صیرورت. دائماً در حال شدن هستیم. داریم میشویم؛ و آنچه میبینیم، میشنویم، میگوییم، میچشیم، میبوییم، لمس میکنیم، تخیّلمان، توهّممان، اینها همه دارد ما را میسازد. یعنی آن شبکه را رنگ به آن میدهد که نور دارد میتابد علی الدوام لا یزال.
آن هم اطلاق دارد. یعنی به صورت کلی — همین بحثها را اوایل جلسهٔ اول ما داشتیم با هم؛ یادش بخیر سه سال شد — عرض کردیم علی الدوام لا یزال فیض الهی در حال نزول است. همان فیضی که بر سر پیغمبر عزیز عالم دارد میریزد، به سر من و شما هم میریزد. همان نور مطلقی که به وجود پیغمبر میتابد، به وجود من و شما هم میتابد. اما پیغمبر زلال زلال است؛ وجودش بیرنگ است. عین نور را انتقال میدهد؛ یا به عبارت صحیح، منتشر میکند. ما نه. آن فیلتری که در وجودمان است، آن فیلترینگشدهٔ وجودمان، نمیگذارد همهٔ نور به رنگ خودش نور را منتشر کنیم. انتشار نور از ما به رنگ خودمان درمیآید. لذا هیچکدام از ما نماد اسلام نیستیم و نشدیم. آقا نماد کیست بالاخره؟ علم کیست؟ الگو کیست؟ اسوه کیست؟
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکو است.
تمام شد. چون او دیگر تمام نور را دارد انتشار میدهد، دارد منتشر میکند. خب این مقدمهٔ بحث بود.
ایاب الخلق إلیکم؛ پدر نور و مادر رحمت
آن عزیزانی که بحث موت را — شرح کتاب الموت را — در کانال دنبال میکنند، کانال مرام گمنامی، فکر میکنم به جلسهٔ بیستوپنج و اینها رسیدیم؛ این اواخر یکی، یک جلسه مانده، یعنی جلسهٔ بیستوچهار باید باشد. آنجا عرض کردیم یک حرف بسیار عرشی را که:
«أَبُوهُنَّ نُورٌ وَأُمُّهُنَّ رَحْمَةٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدرشان نور است و مادرشان رحمت.
پدر همه نور است و مادر همه رحمت. ما به یک معنا اگر بر اساس زیارت جامعهٔ کبیره دقت کنیم:
«إِيَابُ ٱلْخَلْقِ إِلَيْكُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازگشت آفریدگان بهسوی شماست.
درست است؟ ایاب الخلق یعنی همهٔ خلائق — حتی شیاطین و ابالسهٔ عالم، کفار و مشرکین، منافقین هم — إلیکم؛ همه به سمت او میروند. چرا؟
اگر همهٔ الناس، الناس همهٔ مردم، قرار است به سمت پروردگارشان بروند و «فملاقیه» رخ بدهد؛ و اگر ربّ وجودی هر کسی ظهوری از اسم الله است — چون الله اسم جامع است — یعنی ربّ هر کسی که قرار است ملاقاتش کند، یک شأنی از الله است؛ تو دل الله هست. چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
و اگر الله در بیرون از متن ذات، مصداق کامل و اتمّ الله پیامبر و انسان کامل است. درست شد تا اینجا. پس چون همه دارند میروند حداقل ربّ خودشان را ملاقات کنند — که آن رب منتشی از الله شده — و مظهر کامل الله در بیرون پیامبر و انسان کامل است، به یک معنا ما داریم به سمت الله میرویم. در نهایت از کانال ربّ وجودیمان به سمت الله برای ملاقات میرویم.
چون مصداق اتمّ الله پیامبر است؛ و اگر کتاب بشود قرآن است؛ و او هم الصمد است، پُرِ پُر است و عالم را پر کرده. قرآن و پیامبر چون مظهر اللهاند، پس همهٔ عالم به سمت انسان کامل در حرکتاند؛ و ایاب الخلق إلیکم.
حالا که همه به سمت انسان کامل در حرکتاند، گفتیم آن انسان کامل مظهر چه بود؟ الله. مظهر اتم بود. الله چه بود؟ از بحث جا نمانید:
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند نور آسمانها و زمین است.
پس هر کسی که به ملاقات برود — چه حداقل قطعی بودنش که دیگر آیهٔ قرآن است: به ملاقات ربّ خودش برود که وجهی از الله است؛ چه نه، بشود عبدالله، انسان کاملی بشود و به ملاقات الله برود که لقاء الله حاصل شود — در هر حال دارد میرود به ملاقات نور. الله نور السموات والأرض.
چگونه نور را ملاقات میکنیم؟
این نور را چگونه میتواند ملاقات کند؟ به میزانی که در وجود خودش آن نوری که تلألؤ کرده، به میزانی که این نور را زلال و بدون تغییر رنگ منعکس کرده، منتشر کرده، انتشار داده.
یعنی چه؟ آیا این قطعی نیست که ما به میزانی میبینیم و ابصار داریم که نور هست؟ هرچه نور شدیدتر است بهتر میبینیم؛ هرچه نور کمتر است به سختی میبینیم. نور وقتی زیاد میشود، هی روز میآید بالا، همهچیز دیده میشود. آن شدت نور در ظهر که اتفاق میافتد دیگر همهچیز دیده میشود. بعد دو مرتبه به سمت غروب میرود؛ هی هرچه میرود به سمت غروب تا جایی که وقتی شب شد به سختی میبینی. اگر ماه نبود که اصلاً نمیبینی. درست شد؟ این یک چیز مسلّم است دیگر.
حالا به میزانی که تو از آن نور که در تو تابید، در نفس تو تابید، توانستی زلال منعکس کنی، از انعکاس نور در وجود خودت انگار که نور تابیده به وجود تو منعکس میشود جلوی خودت. تو خودت را آینه بگیر.
«ٱلْمُؤْمِنُ مِرْآةُ ٱلْمُؤْمِنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مؤمن آینهٔ مؤمن است.
یکی از این مؤمنها حضرت حق است، یکیاش تویی. این آینه دارد نور را میگیرد منعکس میکند. به میزانی که انعکاس نور صورت گرفته، تو میتوانی جلوی خودت را ببینی.
چرا حدیث داریم مؤمنین در قیامتی که تاریک است از پیشانیشان نوری ساطع که جلوشان را میبینند و با آن نور حرکت میکنند؛ «یمشی به» یعنی به همین نور میروند:
«يَسْعَىٰ نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَٰنِهِم» (حدید/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نورشان پیشاپیش آنان و در جانب راستشان میشتابد.
«وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِۦ» (حدید/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای شما نوری قرار میدهد که با آن راه روید.
اما کفار گفتند هیچ نوری ندارند؛ لذا تاریکِ تاریک است جلوشان. این در حقیقت آنقدر آینهٔ وجودشان تاریک شده، ظلمت گرفته، رنگ نور شده تاریک. این را توجه بفرمایید. اصلاً نمیشود کسی نور نداشته باشد. رنگ نور — آن رنگ را که گفتیم — عوض شده؛ وگرنه نور هست.
جهنم و بهشت نیز نورند
جهنم هم از نور خداست؛ چون الله نور السموات والأرض. جهنم مگر تجلّی سیدالشهدا نبود؟ تجلّی جلال سیدالشهدا بود. پس نور است. مگر بهشت تجلّی جمال سیدالشهدا نبود؟ پس نور است. اما رنگ نور تغییر کرده. توجه بفرمایید چه عرض میکنم. این نکته خیلی مهم است.
و ما داریم به سمت آن نور در ملاقات حضرت حق حرکت میکنیم. چه میزان از آن نور را در ملاقات — بالاخره ملاقات میکنیم حداقل ربّ وجودیمان را، حداکثر الله را — چه میزان از این الله را، چه میزان از این ربّ وجودیمان را میبینیم، میچشیم، ملاقات میکنیم، درک میکنیم؟ چه میزان؟ به میزانی که این نور را زلال انتقال دادیم. یعنی از روزنه، از روزنهٔ آن شبکیهٔ وجود، آن کانال وجودی ما این نور چگونه منتقل شده؟ همان مقدار میبینیم.
رجوع به جوهر اول؛ روح و نور
در آن روایت چهارم باب اول کتاب الموت مرحوم مجلسی در بحار — خیلی مفصل که صحبت نکردیم، اما حداقل ده جلسه دربارهاش صحبت کردیم؛ گفتیم باید اهلش با این روایت یک سال منبر بروند؛ قلع و قمع نکردیم — که آنجا فرمود:
«يَرْجِعُ كُلٌّ إِلَىٰ جَوْهَرِهِ ٱلْأَوَّلِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر یک به جوهر نخستین خود بازمیگردد.
میخواهد ظاهر تو که جسمت باشد، میخواهد باطن تو که روحت باشد. به کجا یرجع؟ إلی جوهره الأول. آن جوهر اول چیست؟ جوهر اول اگر بروید در حکمت و عرفان نگاه کنید، به یکی از اسامی صادر اول است. که انسان کامل در قوس صعود رفته رسیده به آنجا. جایی که همهٔ کثرات منتقل شدهاند به وجود نوریشان در او. یعنی همه شأن وجودی او شدهاند. پس اگر مقام انسان کامل است جوهر اول، پس باز ما داریم به سمت انسان کامل حرکت میکنیم.
«فَرُدَّتِ ٱلرُّوحُ وَٱلنُّورُ إِلَىٰ قُدْرَةِ ٱلْقُدْسِ ٱلْأُولَىٰ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روح و نور به قدرت قدس نخستین بازگردانده شدند.
پس رد میشود روح و نور. خب میتوانست بگوید فردت الروح علی قدرة القدس الاولى. اما چرا میفرماید فردت الروح والنور؟ اینها با هم اضافه شدهاند. إلی قدرة القدس الاولى. حالا آنجا ما توضیحاتی داریم؛ آنها را اگر کسی دیده باشد، شنیده باشد، خیلی کمکش میکند. اما اینجا هم عرض میکنیم: این نور یکی از آن ارواح وجودی ماست.
مگر ما چند تا روح داریم؟ آنجا گفتیم چهار تا روح داریم ما. اهلبیت پنج تا دارند؛ روح القدس هم شأنی از شؤون وجودیشان است. ما چهار تا. حضرت رضا میگوید روح و نور. آن دوتای دیگر چه میشوند؟ باقی میمانند در دنیا. در دنیا میمانند. علتی هم دارد؛ آنجا بحث کردیم، الان ربطی به بحثمان ندارد، ادامه نمیدهیم.
بالاخره نور هست؛ روح و نور با هم ممزوجاند. اصلاً از ابتدای خلقت، تکلم اول حضرت حق که روح آفریده شد و تکلم دوم که نور آفریده شد، نور و روح بر هم ممزوج شدند. از امتزاج نور و روح شروع شد خلائق — که نور پیامبر — و همچنان ادامه پیدا کرد تا انتها. همیشه نور با روح همراه بوده. اصلاً نمیشود اینها را جدا کنی.
برگردیم به بحث. که حالا اگر اینچنین است، به میزانی که ما آن نور وجودیمان هنگام موت و بعد از آن تلألؤ میکند — یعنی روشن است، شفاف است و شدت دارد — ما میتوانیم جلومان را ببینیم.
حالا مثلاً به نظر شما در نور ازرق و کدر، حالا نور مثلاً چگونه بگوییم؟ نور تاریک. اسمش را چگونه بگذاریم؟ نور. دیدی بعضیها فیلتر مثلاً سیاه میگذارند جلوی پروژکتور، رنگ سیاه میدهد. پس هست. تعجب نکنید. از طریق رنگ سیاه بهتر جلوت را — نور سیاه — میتوانی جلوت را، خاکستری میتوانی جلوت را بهتر ببینی؟ یا مثلاً بنفش یا سرخ یا زرد یا سبزآبی یا خورشیدی یا بیرنگ. خب قطعاً هرچه میآیی پایینتر بهتر میتوانی ببینی. همهاش بستگی به خودت دارد.
هر کس با خودش محشور میشود
در ملاقات، این است که حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه — جانم به فدای اسمش، جانم فدای نفسش؛ هرچه جلوتر میروی بیشتر والهٔ این بزرگوار میشوی و الحمدلله خدا را شاکر میشوی که پشت سر یک چنین جامعالاطرافی خدا ما را حرکت داد — اینجاست که ایشان میفرماید چه شیرین در حرکت ما به سمت حضرت حق، که هر کسی — جمله خیلی عرشی است — هر کسی با خودش محشور میشود. عجب! هر کسی به ملاقات خودش میرود. عجب! هر کسی خود جهنم یا بهشت میشود. عجب! هر کسی کتاب خودش میشود.
«ٱقْرَأْ كِتَٰبَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ ٱلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» (اسراء/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابت را بخوان؛ کافی است امروز خودت بر خودت حسابرس باشی.
یعنی خودت را بخوان. آنجا که ملائکه میگویند:
«إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (جاثیه/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنچه میکردید نسخه برمیداشتیم.
نسنسخ: ما نسخه برداشتیم. مما کنتم تعملون: از آنچه که شما عمل کردید ما نسخه برداشتیم. آن کتاب اول کدام بوده که تو نسخه برداشتیم؟ میگوید خودت چه؟ تو خودت، تو خود کتاب خودی. خودت را بخوان. اقرأ کتابک یعنی خودت خودت را بخوان. این یعنی معرفت نفس.
که واقعاً هرچه ما اینجا در این قصه حرف بزنیم، واقعاً کم گفتهایم.
نورالله؛ لقب امام عسکری
امروز میدیدم خیلی برایم شیرین آمد وقتی این بحث را داشتم آماده میکردم برای امشب؛ دیدم که از القاب امام عسکری — که امروز هم روز میلادشان است — نور خداست. نورالله. نورالله. او نور خداست. چه میزان از پدر امام عسکر خودت نور جمع کردی، به همان میزان میتوانی جلوت را ببینی. قیامت به همان میزان میتوانی بروی جلو. اصلاً از نور وجود خودت متوجه میشوی. همینجا هم ما خودمان میفهمیم. حالا اینجا اگر بخواهم این را توضیح بدهم از اصل بحث میمانم. این هم مقدمهٔ دوم ما بود.
نور در مقدسترین جای وجود
اصل بحث چیست؟ ورود کنم به یک بحث بسیار مهم. ببینید عزیزان، نور را خدا در کجای وجود ما قرار داده به نظر شما؟
اگرچه در جسم ما هم میتوانیم بحث کنیم. جسم ما هم چون الله نور السموات والأرض، چون بالاخره این جسم هم یک خلق هست یا نه؟ یک آیت الهی هست یا نه؟ مرحوم علامه رفیعی قزوینی، استاد حضرت علامه، فرمودند: هر کجا که سلطان وجود قدم نهاد، اساکر اسماء موجودند. یعنی همهٔ اسماء هستند؛ منتها یک اسم گل کرده، شده جسم. یک اسم گل کرده، شده روح. یک اسم گل کرده، شده حیوان. یک اسم گل کرده یعنی بولد شده، یعنی برجسته شده؛ یعنی سلطان وجود تو شده. ولی همهٔ اساکر اسماء، لشکریان اسماء هستند.
پس در جسم هم اسماء الهی تجلّی کردهاند. یعنی مثلاً اسم الحیّ حق تجلّی کرده که این هست. اگر اسم الحقّ الحیّ تجلّی نکرده بود این چگونه اصلاً الان موجود است؟ جسم تو قدرت دارد یا نه؟ پس اسم القادر حضرت حق تجلّی کرده، ظهور کرده در جسم تو که قدرت دارد؛ میتوانی دستت را تکان بدهی. اراده داری یا نه؟ اسم المرید حضرت حق تجلّی کرده یا نه؟ همینجوری تا آخر ماشاءالله. پس آن هم نور است.
اما آن نور — دقت بفرمایید — آن نوری که کانال وجودی ما با آن نورٌ الا نور عرض شود نور کل. دعای نور خیلی دعای جالبی است. بچه که بودیم یادم است، سی سال پیش با اشک این دعا را با هم میخواندیم. من چند بارش را یادم است با همدیگر میخواندیم شباچی ما:
«بِسْمِ ٱللَّهِ نُورٌ، بِسْمِ ٱللَّهِ نُورُ ٱلنُّورِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خدا که نور است؛ به نام خدا که نورِ نور است.
یادت هست؟ این نور اول چیست؟ نور دوم چیست؟ آن نوری که کانال وجودی ما با آن ربّ مطلق است، آن کجای وجود ماست؟ بالاخره ما یک ظاهر داریم، یک باطن داریم. کجاست؟
باید لاجرم در مقدسترین جای وجود ما باشد. درست است؟ ما اطوار مختلفی داریم دیگر. قلب؟
«ٱلْقَلْبُ حَرَمُ ٱللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ ٱللَّهِ غَيْرَ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل حرم خداست؛ پس در حرم خدا غیر خدا را جای مده.
آیا جای دیگر میتوانیم بگوییم؟ مراتب وجود را که برویم جلو میبینیم که ما حدیث داریم مقدسترین چیزی که خدا خلق کرده عقل است. عقل وقتی میآید در وجود ما شدت میگیرد، یعنی به سمت کمال میرود، به آن میگویند قلب. حالا این بحثها را قبلاً از اطوار وجودی ما گذشتیم. حالا خستهتان نکنیم سراغ عقل برویم.
کاملاً مبرهن عقل چیست؟ که ما وجه تمایزمان با دیگر مخلوقات، با همهٔ مخلوقات، داشتن عقل است. درست شد؟ پس اگر آن نور را خدای منّان در مقدسترین جای وجود ما قرار داده و عقل مقدسترین خلق است، پس ما باید بهوسیلهٔ عقل از نور وجودیمان مراقبت کنیم، محافظت کنیم، این نور را شدید کنیم. هرچه عقل بیشتر، آن آینه زلالتر. رنگش به سمت بیرنگی رفتن بیشتر. هرچه عقل بیشتر.
لذا در آیهٔ صد سورهٔ یونس فرمود:
«وَيَجْعَلُ ٱلرِّجْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (یونس/۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پلیدی را بر کسانی مینهد که خرد نمیورزند.
آلودگی کجا میآید؟ جایی که عقل تعطیل است. این خیلی مهم است. این ما را به کجا میرساند؟ یعنی ما ملاقاتمان با ربّمان تا الله — بحث لقاء الله دیگر — با دیدهٔ عقل است.
لقاء با دیدهٔ عقل؛ حساب قیامت به میزان عقل
اصلاً از این جهت است که میگوید قیامت هر کسی را نسبت به عقلش حساب و کتاب میکنند. چه میزان عقل دارد؟ یعنی چه؟ یعنی به میزان داراییاش. شما الان به یک آدم، به یک کارمندی که ماهی چند درغاز حقوق میگیرد و نمیتواند زندگی خودش را جمع کند، نمیتوانید بزنید تو سرش که چرا نرفتی حسینیه بسازی؟ چرا دست یتیمخانهها را نگرفتی؟ خب ندارد آقا؛ موجودیاش اینقدر است. درست است؟ دقیقاً اینطور است. اما یک کسی که میلیارد میلیارد میلیارد دارد، گوشش را باید بپیچانی، تو سرش بزنی چرا شما کمک نکردی که جامعه به اینجا کشیده شد؟ دقیقاً اینطور است. قیامت به میزان عقلمان بررسی میشویم، حسابکتاب میشویم.
پس به یک معنا ما با دیدهٔ عقلمان به ملاقات حضرت حق میرویم. کی عاقلتر است؟ خدا را بهتر دارد میبیند؛ اصلاً همین الان، چه برسد آنور. لذا جامعهای که، هیئتی که، مسجدی که، جماعتی که عقلش تعطیل بشود تمام شده دیگر. یعنی فاتحهاش را بخوان. کار عقلی در آن برنامه، در آن جلسه، در آن جامعه صورت نگیرد. صرفاً کار خیالی. حالا این جای بحثی است؛ ما قبلاً چون ارائه دادیم اینها را خیلی ورود نمیکنیم. ولی برای اینکه یک سنجاقی کنیم، الصاقی کنیم بحث را، آنهایی که قبلاً بررسی کردهاند الان یکدفعه دقیقاً متوجه بشوند.
ما یک روزی گفتیم که حواسمان باشد: انسان چون سلطان وجودش عقلش است — دقت بفرمایید نکته مهم است — حتی دیدنش یعنی این ابصارش، دیدنش هم عقلانی است. شنیدنش هم عقلانی است. چشیدنش هم عقلانی است. یعنی شما با چشیدن میتوانی حقایقی را استیفاء کنی. با شنیدن میتواند نفس ناطقهٔ تو — با شنیدن الان چه اتفاقی اینجا دارد میافتد؟ نفس ناطقهٔ تو دارد از ملکوت وجود خودت، ملائکه برایت نازل میشوند، حقیقتی را استیفاء کنی، بچشی، بفهمی.
آن نزول ملکه که در ماه مبارک رمضان توضیحش دادیم یعنی چه و از کجا دارد آغاز میکند؟ از ملکوت وجود خودت که ارتباط دارد از طریق ربّت با ملکوت نظام. یعنی از آنجا دارد نزول رخ میدهد. اما از شنیدن صوت معلّم. این شنیدن در حقیقت — درست است شما داری میشنوی اما این شنیدن عقلانی است. یعنی نفس دارد میشنود. نفس مگر مجرّد نیست؟ مگر مقامش فوق تجرّد نیست؟ یعنی فوق تجرّد، نه فقط تجرّد. یعنی ما حتی وقتی به سمت عالم مثال که میرویم، بالادستش هم داریم: عالم ارواح، مفارقات، ملائکه به یک معنا. بالادست آن هم داریم: الهیت نظام هستی که شدت عقل است. عالم ملائکه، عالم عقول است. عقول. عقل است. اما وقتی تکامل پیدا کرد این عقل شدید شد، به منتهیالیهش رسید میشود عالم اله یعنی الله. توجه بفرمایید چه دارم میگویم.
خب اگر اینچنین است، پس ما به میزانی که عقل داریم میتوانیم خدا را ببینیم، ملاقات کنیم، بچشیم.
قابض الأرواح و سنخیت نوری
آقا لحظهٔ مرگ همه قابض الأرواح را میبینند دیگر. درست است؟ به یک معنا اگر قابض الأرواح را میبینند، دیگر چرا قرآن فرموده:
«ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا» (زمر/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که جانها را هنگام مرگشان میگیرد.
الله توفّی میکند نفسها را وقت موتشان. پس قابض الأرواح چه کاره است؟ چرا میگوید الله یتوفی الأنفس؟ اولاً قابض الأرواح یک وسیله است، یک کانالی است که فیض نازل بشود. ثانیاً چه دارد فیض را به قابض الأرواح نازل میکند؟ الله یتوفی الأنفس. باز الله نور السموات والأرض.
نسبت به اینکه سنخیت تو با آن الله از حیث نور چقدر است میتوانی او را ببینی. لذا کسی که نورش کم است، کم است، اصلاً آن نور دیگر تاریک شده، قابض الأرواح را تاریک میبیند، وحشتناک میبیند. یک حقیقت است. همان قابض الأرواحی که برای کافر آمده برای مؤمن هم میآید. اما این زیبا میبیند. چرا؟ چون نور وجودیاش را، رنگ نورش را زیبا انتشار داده. آن نه. رنگ نور را در انعکاس وجودیاش زشت و کریه کرده. رنگ سیاه را همه از آن میترسند. در حقیقت باز خودش را دارد میبیند. خودش را در آینهٔ وجود قابض الأرواح میبیند.
یا حارِ همدان من یمت یرنی
فرمود:
«يَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ يَمُتْ يَرَنِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای حارث همدانی، هر که بمیرد مرا میبیند.
مؤمن باشی یا کافر، منِ علی را وقت موت میبینی. چگونه است که بعضیها امیرالمؤمنین را میبینند میترسند لحظهٔ مرگ؟ بعضیها میبینند اصلاً به جهت دیدار آقا — روایت داریم — بعضیها حاضر به موت میشوند. چون مولا را که نشانش میدهند دیگر اصلاً غالب طوری میکند خودش میرود، خودش میرود. چرا؟ همین. علت این است. عقلش را هنوز تعطیل نکرده. این خیلی نکته مهم است.
حالا دقت بفرمایید که با این نکتهای که گفتیم غافل نشویم از حواسمان. چون حواسمان عقلانیاند، وهمانی نیستند. دقت بفرمایید چه نکتهای را دارم عرض میکنم، القا میکنم.
وهمِ حیوان و عقلِ انسان
حیوان، حیوان همهچیزش پایهاش وهم است. چون سلطان وجود حیوان وهم است. عقل ندارد. دیدنش وهمانی است، شنیدنش وهمانی است، چشیدنش وهمانی است، همهاش وهمانی است. لمس کردنش، بوییدنش، خوردنش، خوابیدنش همه وهمانی است. به عقل نرسیده.
اما انسان چه؟ همهاش حتی وهمش هم عقلِ ساقط است. که حالا اینجا یک بحث خوبی هست کسانی که میخواهند بروند تحقیق کنند.
تربیع و تثلیث ادراک
فلاسفهٔ مشّاء، متقدمینشان قائلاند که قائل به تربیعاند در ادراک. بحث ادراک را که میکنند قائل به تربیعاند. از شیخالرئیس به اینور — از شیخالرئیس ابوعلی سینا به اینور — قائل به تثلیث شدند. تثلیثیاند.
تربیعیها چه میگویند؟ میگویند حس. ادراک را، مراتب ادراک ما را میگویند: نازلش حس است. حس بینایی، بویایی، چشایی؛ اینها حس یا حواس. بعد خیال. تربیعیها میگویند یک رتبه بالاتر خیال. بعد میگویند وهم. بعد میگویند عقل. عقل دیگر تمام شد؛ مقدسترین است دیگر.
تثلیثیها چه میگویند؟ میگویند وهم که همان عقل است. وهم انّ الوهم عقل ساقط. عقلِ کوچولو است. جنسش از عقل است. تثلیثی شدند: حس، خیال، عقل. میگویند وهم از عقل است.
چون یکی از دوستان قبلاً چند جلسه پیش این سؤال را از من کرد. شما بعضی موقعها تو صحبتهایت چهارتایی میگویی، بعضی موقعها سهتایی میگویی، بعضی موقعها مثلاً میآیی میگویی هفتتااند. دیگر اینها علتش این است. حالا جواب آن دوستمان را چند هفته پیش، الان داریم میدهیم. هر چیزی به موقعش. تأمل کنید. زود دنبال جواب یک سؤال نروید.
حالا شیخالرئیس اولین کسی است که ظاهراً طوری که ما متوجه شدیم و از درس و بحث و از تو استاد فهمیدیم، اولین کسی است که قائل به تثلیث است و علامه هم این را قبول دارد. خوب است بدانید. علامه، و اصلاً علامه در جلسهٔ صد و هفتاد و دو شرح فصوصش میفرماید تمام عرفا قائل به تثلیثاند نه تربیع. یعنی چه؟ یعنی وهم را هم جنسش را از عقل میدانند.
دقت بفرمایید یک مثال بزنم. یعنی چه؟ ما وقتی ابصار انجام میدهیم یعنی داریم میبینیم. خب؟ گاهی اوقات میرویم از بالای کوه همهجا را میبینیم. یک وسعتی را میبینیم. بعد میآییم — به قول خود علامه این مثال را علامه میزند — از نوک سوزن، از آن سوراخ سوزن میبینیم. بالاخره میبینیم یا نه؟ بالاخره ابصار است یا نه؟ این ابصار است. آن هم ابصار است. اما آن به سعه است، این به ضیق بودن آن سوراخ سوزن است. هر دوش ابصار است.
مگر شما در وهم کارکرد وهم را نمیگیرید، نمیگویید ادراک معانی جزئیه. در کارکرد عقل میگویید ادراک معانی کلیه. بالاخره ادراک — دقت کنید — وهم ادراک معانی جزئیه، عقل ادراک معانی کلیه. بالاخره دوتاش معناست، معانیاند. از یک حیثاند یعنی یک جنساند. درست شد؟ شدت و ضعف دارند. پس وهم هم — اگر میبینید بعضی از چه قشنگ دارد جواب داده میشود این سؤال — بعضی از حیوانها کارهای انسانی میکنند. مثلاً میتوانند یک تکلمهایی بکنند که انسان این تکلم را میکند. اینها به جهت شدت وهمشان است. چون انّ الوهم عقل ساقط.
مس در مسیر نقره
یا مثال دیگری که با یک روایت برایتان بزنم و تمام. دیگر این روایت خوب برایتان جا میاندازد قصه را. از امام صادق صلواتاللهعلیه یکی از صحابهشان سؤال کرده: آقا جان مس چیست؟ مس. الان بازار مس الحمدلله داغ شده و ظروف مسی هم دارند میفروشند. مس چیست؟ از کجا آمده؟
چقدر حکیمانه امام صادق صلواتاللهعلیه جواب دادند. فرمودند مس در مسیر نقره شدن بوده است. قرار بوده مس نقره بشود تو معدن. فاسد شده. نرسیده به آن تعالی. نقره نشده ولی در مسیر نقره شدن بوده.
در همان درس صد و هفتاد و دو فصوص حضرت علامه حسنزاده این روایت را میآورد و دلیل بر همین میگیرد که وهم را، عقل را مثل همین مس و نقره بگیرید. دلیل بر این میگیرد که وهم هم در مسیر عقل است. منتها مرتبهٔ نازلهاش است.
چرا این حرفها را من زدم؟ به جهت اینکه ما گفتیم ما قرار است ملاقاتمان را با دیدهٔ عقل داشته باشیم. با عقلمان ملاقات با ربّ وجودیمان یا الله را انجام میدهیم. بعد امکان دارد کسی بگوید آقا خب پس اینجا وهم چه کاره بود؟ میگوییم جنسش از عقل است. خیال چه کاره بود؟ میگوییم آن هم عقلانی است. میگوییم حواس چه کاره بود؟ میگوییم آن هم عقلانی. در انسان اینها هم چیاند؟ عقلانیاند.
به همین وزان بروی جلو میرسی به اینجا که پس در بهشت حواس هم داریم، خیال هم داریم، وهم هم داریم، عقل هم داریم. چون همهٔ اینها عقلانیاند. پس در بهشت — یعنی آنور — آنور ما قطعاً بدن هم داریم؛ صرفاً روح نیستیم. حالا اینجا دیگر بحثهای بعدی رخ میدهد که دیگر بماند.
خیلی زور زدم که بتوانم بحث را جمع کنم. خیلی دقیق بود، ظریف بود. به دردتان میخورد این برای اینکه یک بازیابی کنیم از خودمان چه خبر است، چه اتفاقی قرار است در آینده برای ما بیفتد. بحث لقاءالله خیلی مهم است چون مسیری است که قرار است همهمان برویم؛ و اگر این مسیر را نرویم سرمان به سنگ میخورد و نمیتوانیم کاری بکنیم. انشاءالله که عاقبت همهمان ختم به خیر باشد. والحمد لله رب العالمین.
عقل، علم و نور
عقل مساوی با علم است. اگر علم و نور بگیرید بله. العلم نور. تعریفتان از علم دقیق باشد. بله عقل همان علم است.
«ٱلْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ ٱللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم نوری است که خدا در دل هر که بخواهد میافکند.
و چون عقل مقدسترین چیز است و این تقدّسش را از نور گرفته که الله نور السموات والأرض، و علم حقیقی — نه این علم اعتباری که الان هست — نور است. بله همان علم است. منتها باز توجه داشته باشید علمی که بچشیاش نه علمی که حفظش کنی. البته حفظ کردن هم انسان را میبرد به سمت چشیدن. بدون این ورزش فکری نمیشود؛ اما به این شکل است.
چهار روح ما یکی روح است، یکی نور است، یکی هم دم است، یکی شهوت. دم و شهوت میماند. میماند در دنیا؛ و چون دنیاییاند، چون اینها مربوط به نشئهٔ طبیعتاند، انزل مراتب، برمیگردند به چرخهٔ طبیعت. اصلاً دنیاند، پستاند. دنی، دنیا، دنی، پست. میمانند اینجا. اینها مربوط به اینجایند. یعنی این خون نمیرود به آخرت. اینکه چگونه خون علیاصغر و اباعبدالله پاشید برنگشت، آن هم جواب دارد؛ الان فرصتش نیست. شهوت که باقی میماند.
«فَرُدَّتِ ٱلرُّوحُ وَٱلنُّورُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روح و نور بازگردانده شدند.
این دو تا به کجا؟ إلی قدرة القدس الاولى. حالا این را ما توضیح دادیم. ده تا منبر میخواهد که قدس چیست اینجا، قدرت چیست، اولی کدام است. اینها را همه را توضیح دادیم. در کانال مرام گمنامی اخیراً در چند تا صوت در خصوص کتاب موت مرحوم مجلسی توضیح دادیم.
انشاءالله که خدا از همهمان همین قلیل را قبول کرده باشد.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.