ما رسیده بودیم به بخشی از حروف تهجی، حروف الفبا که شأن نزول اونها رو امام رعوف داشتن بیان میکردن.
رسیدیم به حرف قاف و البته بعد-- ما قبلاً توضیح دادیم چرا پیرامون باطن این حروف داریم سخن میگیم در بحث معنای لقاءالله.
ولی بعداً هم انشاالله این حروف که تموم شد، یه شرحی رو از یکی از کتابهای گران سنگ ملا محسن فیض به نام کلمات مکنونه یادش بخیر در اربعین با بچهها که میرفتیم پیادهروی هر ایستگاهی که میایستادیم با بچهها خستگی در کنیم از این کتاب کلمات مکنونه ملا محسن اونجا سخن میگفتیم، حرف میزدیم که از بهترین شاگردان ملا صدرا بودنشون.
حالا یه حدیثی اونجا، یه معنای عرشی رو پیرامون معنای لقاءالله بیان میکنند که بیربطه با همین موضوع باطن این حروف نیست که انشاالله بعداً عرض میکنیم.
ما رسیدیم به حرف قاف و گفتیم که هر کجا قاف دیدید قاف اصلاً این هم تنزل پیدا کرده از حضرت حق.
به چه خاطر حرف قاف نازل شده؟
به یک معنا شاید بشه گفت یکی از مقدسترین حروفه حرف قاف به جهت اینکه داره حکایت میکنه.
از چی؟
از یعنی محا-مکاه-محاکات داره.
محاکات داره.
حاکی از چی؟
قرآن.
قرآن که بعد در اون شری-- حدیث شریف توحید شیخ صدوق که اونجا گوشه هییته، در اون حدیث شیخ صدوق آورده تو توحیدش باب سیودوم بود دیگه.
تفسیر حروف المعجم.
اونجا میاره که قاف حکایت از قرآن دارد و علی الله جمعه و قرآنه.
یعنی اینکه جمع کردنش، تجمع بخشیدنش، جمعآوریش از هر وجه و هر حیثی چه در بالا، چه در پایین، چه در تنزل از ذات تا برسه به سمع و به سمع مردم دیگه آخرین مرتبش اینها یا به صورت جوهر نوشته بشه بر کتاب و کتب بشه جمعش با خداست و همچنین خواندنش، خوانشش، قرائتش با خداست.
علی الله.
که اگر غیر از این بود ما در قرآن میدونید تشتت میدیدین، تناقض میدیدین و مشکلاتی و یکپارچگی در قرآن نمیدیدین که حضرت استاد یه روز در درس شرح فصوصشون اونج-- جلسات بالای صد یعنی صد و بیست و خردهای حدودا یادمه فرمودن که این یعقوب بن اسحاق کندی، یکی از علمای برجسته و فلاسفه اون زمان بود.
زمان امام صادق.
خیلی عاقل بود.
خیلی آدمی بود که یعنی مغرض نبود.
که امام صادق در خصوصشون فرمود "انه رجل يعقل".
که نشون میده که چقدر اهل بیت به آدم عاقل ارزش قائلاند.
آدمی که عقلش رو تعطیل نکرده.
ایشون دست به قلم میخواست ببره پیرامون تضاد بین آیات قرآن.
عالمی بود، دانشمندی بود اما خب چون از مرکز وحی سخن نشنیده بود داشت اشتباه میکرد.
امام صادق یکی از شاگردانش رو مامور کرد بره خدمت ایشون و بهشون تذکر بده، باهاشون بحث کنه با احترام، با حور-- حفظ حرمت بهشون بگه که اینطوری نیست.
بعد ببینید حضرت این فرمودن رفتی بهش بگو آیا احتمال این رو هم نمیدی که نزد عقلا این تضادی که تو گمان میکنی بین آیات هست نزد اونها طور دیگهای باشه و اونها بگن نیست؟
این احتمال رو هم نمیدی که نزد عقلا این چنین نباشه؟
چون از ذهن خودت داری رای میدی.
همین.
یه جمله امام و اون رو منصرف کرد از قلم زدن تو این وادی.
این نشون میده که ببینید اینکه آدم اهل فکر و عقل باشه چقدر توجه امام بهشه.
حواسش، حواس امام بهشه.
ولو کسی که شیعه نیست.
انقدر آدمی که اهل فکره، فکوره، اینها عزیزه.
پس تضادی نیست.
یک حدیثی رو تقدیم کنم.
اِممم از شاید آیه ببخشید، آیهای از قرآن از کتاب این کتاب رو مخصوصاً آوردم.
عزیزانی که دوست دارن پیرامون قرآن فحسی داشته باشن، یکی از بهترین کتابها این کتابی که دست منه "بیان الفرقان فی توحید القرآن".
کتاب علامه قزوینی.
علامه شیخ مجتبی قزوینی.
خیلی کتاب شریفیه توحید رو در قرآن میاد باز میکنه با زبانهای مختلف که من میخواستم فهرست این کتاب رو براتون بخونم بدونید پیرامون چه موضوعاتی که تشنه تر بشید دیگه وقتمون گذشته و فرصت نیست.
ایشون اشاره میکنند در صفحه هفتاد و هشت کتابشون علامه قزوینی به آیه هشتاد و دو سوره نسا که "و لو کان من عند غیر الله".
اگر این کتاب از نزد غیر از الله بود "لوجد فیه" قطعاً درش پیدا میکردی چی؟
"اختلافًا کثیرًا فیه اختلافًا کثیرًا".
اختلافات زیادی رو درش میدیدی اگر از غیر از خدا بود.
خب خدا رو شاهد میگیرم که من اولین باری که این حدیث رو شنیدم که فاصله قرآن با کتابهای دیگه چگونه است تنم لرزید.
هی باید بگیم تو گوش همدیگه فاصله قرآن با کتابهای دیگه چقدر-- ما چقدر با کتابهای دیگه محشوریم؟
چقدر کتابهای دیگه رو دوست داریم بخونیم.
الان جوانای امروز متاسفانه بیشتر دوست دارن رمان بخونن، کتابهای داستان و اینا.
اما میگه فاصله این کتاب با فضل و فضیلت و برتری این کتاب نسبت به سایر کتب مثل فضل و برتری حق هست خدا بر خلائق.
[صدای دست زدن] الله اکبر.
اصلاً قابل قیاس هست؟
خدا و خلق، خالق و خلق.
لذا اهل بیت هم فرمودند "نزلونا عن الربوبیه".
ما را از ربوبیت، از اون مقام ربوبیت، از مقام خدایی اصطلاحاً "نزلونا" پایین بیارید ما رو "وقولو فینا حیث نشاء" هرچی میخواید درباره ما بگید فقط ما رو از مقام ربوبیت بیاید پایین.
عهدی قابل، قابل مقایسه و قیاس با-- حالا ما چگونهست که متاسفانه کتابهای دیگر ترجیح به قرآن میدیم بماند.
[نفس عمیق] قرآن میگه هم جمعش با خداست هم قرائتش.
قاف نشانه از قرآن دارد.
چقدر این ه-حرف مقدسه.
حرف قاف چقدر مقدسه.
اصلاً قاف اومده که حکایت از چی بکنه؟
قرآن.
که بعد ما گفتیم خوش به حال اونایی که تو اسمشون فامیلیشون اینا قاف هست.
یه آقایی اینجا پا شد گفت ما فلان.
حالا یه آقایی یعقوبی نبود اون چ-- اِاِاِ آقای یع-- عرض شود مهدی یعقوبیان اون موقع نبودن.
بعد من رفتم تو خونه هی فکر کردم، فکر کردم گفتم اِ قاف داریم باز هم آقا یادم اومد.
قاف.
جان؟
با قافه دیگه یعقوبیان با قی نیست که عزیزم.
خب [نفس عمیق] بله حالا اسم نیاریم.
اینها حقایقیست که متاسفانه ما ازشون غافلیم.
و این قرآن چقدر، چقدر عظمت دارد که این همه عقلا، این همه منشآت نوشتند، کتابهای عظیم که واقعاً به تلاطم درآورده علم رو.
منشآت نوشتند.
در خصوص قرآن کتابهای مختلف.
این همه تفسیر، هزاران تفسیر بر قرآن فقط همین محی الدین عربی عرض کردیم نود و پنج جلد کتاب بر تفسیر قرآن دار-- نوشته که متاسفانه نرسید به دست ما و این همه بزرگان، هزاران هزار کتاب باز، باز همین کتاب تازه است.
بکره.
نه این، بلکه حدیث داریم در اصول کافی در ش-- کتاب کافی که مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف آورد از امام صادق صلی الله علیه که وقتی قیامت هم قرآن وارد محشر میشه بکر وارد میشه.
دست نخورده.
این همه شخم زدن قرآن رو.
"فلیثرر القرآن" پس "من اراد علم الاولین والاخرین" علم اول و آخر قرآن رو میخوا-- عالم رو میخواید شخم بزنید قرآن رو.
این همه علامه طباطباییها شخم زدن.
ابن عربیها شخم زدن.
ملا صدراها شخم زدن.
شیخ الرئیس غرر آیات قرآن.
اما باز بکر دست نخورده این قرآن میاد.
چرا؟
چرا این چنین میاد؟
چون "وعلی الله جمعه و قرآن" پیش خداست جمع کردن و قرائتش.
الله مقام جمع الجمع است.
و هرچی شما نگاه میکنی میبینی چه در سیاق قرآن، فصاحت و بلاغت قرآن، ادبیات قرآن، ظاهر و باطن قرآن، تفسیر قرآن، تأویل قرآن، کلمات و عباراتش، بافتش، چینشش، نحوه تقدم و تأخرش، شروع سوره با پایانش، با سوره دیگه.
همه و همه یک نظام یکپارچه نه قدسی بلکه اقدسی.
چون از ذات منتج شده و "إنک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم" علم لدنی و ذاتی اقدسیه.
چون مقام واحدیت و کثرات قبلاً عرض کردیم قدسیه مقام احدیت اون علم ذاتی حضرت حق، اون اقدسه، اون فیض اقدسه.
قرآن فیض اقدسه.
رو دستش نیست.
این همه هرچی نگاه میکنی میبینی کوچکترین خلافی درش باشه و نمونهش نیست.
عهدی عقلا رو جمع کن همه رو بریز روی هم نتونستن یک جمله، یک آیه، یک حرف مثل قرآن بیارن.
[مکث] نتونستن.
چرا؟
چون قرآن اصمد است.
در درس صد و سی و پنج شرح فصوص قیصریه علامه حسن زاده، اونجا به صورت مبسوط این رو علامه شرح میده که یعنی چی قرآن اصمد است.
پره، پره.
هیچ اخت-- هیچ جای خالیای در قرآن نیست که کسی دیگه بیاد پرش کنه.
همونطور که پیغمبر اصمده، پره، پره.
لذا فرمود "لا نبي بعدي" بعد از من پیغمبری نیست.
چرا بیاد؟
وقتی تمام علم رو، تمام حکم رو به حکمت متعالی "یا سین والقرآن الحکیم" آورد، هیچ کجا فروگذار نکرده.
همه علم رو آورد.
[مکث]ها برای چی دوباره نبی بیاد؟
جای خالی، نقصی، تنقیصی وارد نمیشه به قرآن.
جای نقصی نیست کسی بیاد اون رو جبران کنه.
جای خالی نداره.
اصمده.
اگر حضرت حق اصمد است، قرآنش هم اصمده.
پیغمبر هم اصمده.
پره، پر.
هیچ نیازی به چیزی و عهدی نداره.
قرآن، حالا اینایی که من دارم میگم ببینید زیل همین حدیث شما ببر قرارش بده که قاف حکایت از چی داره؟
قرآن.
علی الله جمع هو و قرآن.
همش با اللهه، اصمده.
[مکث]وقتی شما [مکث] بافت و چینش سوره و آیات رو میبینی مثلا خود [مکث] خدا رحمت کنه شیخ در کتاب شریف مجمع البیان، تفسیر مجمع البیان مرحوم طبرسی یا تبرسی بعضیا میگن، این بزرگوار [مکث] مجمع البیان داره تفسیر فی تفسیر القرآن.
چقدر علامه از عظمت این تفسیر قرآن مجمع البیانش مرحوم طبرسی حرف زده که اونجا یادمه ایشون اشاره میکردن که شروع هر سورهای، اینو خوب گوش بدید، اینایی که کار قرآنی، پژوهش قرآنی میکنن.
مرحوم مجلس-- مرحوم طبرسی تو مجمع البیانش میاره که شروع هر [مکث] سورهای با انتهای سوره قبلیش و اتمام هر سورهای با شروع سوره بعدیش همخوانی دارن.
این سوره با چی تموم شد؟
با چه موضوعی؟
با چه معنایی؟
سوره بعدی با یک موضوع مرتبط با انتهای سوره قبلی شروع میشه که بعد بعضیا اومدن اشکال کردن به مرحوم علامه طبرسی که آقا این چه حرفیه شما زدی که [مکث] مثلا این سوره، این سورهای که الان اینجا شما تو قرآن داری میبینی مثلا میگی سوره بقره با اتمام سوره حمد شروع شده در حالی که در تنزیل اینطوری نیست.
این طب-- این چینشی که الان تو قرآنی که دست ماست اینطوری نازل نشده.
یعنی بعد از سوره حمد، بقره نازل نشده.
توجه کردید؟
چطور شما اومدی چنین-- همچین ادعایی کردی؟
اشکال اینطوری به مرحوم طبرسی کردن.
بعد علامه جواب میده، اشکال رو رد میکنه.
جواب میده به این اشکال.
میگه این چه حرفیه شما میزنید؟
منظور از مرحوم طبرسی به ت-- به اون انزال دفعیه.
یعنی اون نحوه انزال دفعی که "انا انزلناه في ليلة القدر" به اونه که به یک باره تمام قرآن نازل شد بر قلب پیغمبر به این شکلی که الان ما داریم نازل شده.
یعنی اول سوره حمد، بعد بقرهس، بعد آل عمران همینطور تا ناس.
این شکل.
این شکلی که الان ما داریم از امیرالمؤمنین به یادگار برای ما موند همینطوری اومد تا امام عصر و به علمای ما یکی، یک.
این شکل نزول دفعی، انزال دفعی قرآنه.
شما که متوجه نشدید این اشکال رو کردید، شما بحث تنزیلی قرآن تو بیست و سه سال رو، بحث شبانه روز رو، اون حالات و اتفاقات و شأن نزول آیات به این چرخش ماه و شب و روز و اینها رو دارید میگید که امروز این اتفاق افتاد، این آیه نازل شد، این سوره اومد، مکی شد، مدنی شد، اینها.
اون بحث تنزیلیه بیست و سه ساله.
اما در بحث، بحث انزال دفعی که همینطوری که الان هست دست ماست الحمدالله نازل شده، این این چنینه.
یعنی ببین بین سورهها یک هماهنگی خاصی برقراره.
یک بافت و چینش خاصی داره.
عهدی نتونسته خطایی در این بافت و چینش پیدا کنه.
[مکث] و اگر بعضیا انقلتهایی هم آوردن بزرگان ما براش جواب دادن.
[مکث] شما تو، وقتی میری نگاه میکنی چینش آیات رو پیشوایون مثلا بزرگان توحیدی مثل انبیا، مثل حضرت نوح دقت میکنی و حضرت نوح رو به گونهای قرآن، خوب دقت کنید میخونید توجه کنید.
خود حضرت استاد میفرمودن یه بار قرآن رو بردارید به همین نیت که ببینید زبان حال انبیا بین خودشون و خدا چگونه است.
همین ادعیه قرآنی "ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار".
فاطر السماوات والأرض أنت وليي في الدنيا والآخرة.
حضرت یوسف عرض کرد لا اله الا انت انی کسبحانک انی کنت من الظالمین حضرت یوسف عرض کرد.
انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین حضرت ابراهیم.
همینطوری.
انی مسنی الضر وانته ارحم الراحمین حضرت ایوب عرض کرد.
هرچی این بافتو نگاه میکنی بعد علامه میفرماید این سرگذشت انسان است بر روی زمین که شما هم در تطور روزگار، اطوار مختلف ادوار و دورههای مختلف، طورهای مختلفی پیدا میکنید.
یه روز غمگینید، یه روز شادید.
یه روز مریضید، یه روز سالمید.
یه روز در سفرید، یه روز در حذرید، یه روز در وطنیید.
یه روز گرفتار دشمنید، یه-- همینطوری.
یه روز دچار غم و اندوهید، یه جو-- د-- یه روز دچار فقرید، یه روز داراییتون ز-- همینطوری.
بعد ببینید اون نبی که زبان حالش این چنینه با خدا چگونه سخن گفته.
شما هم زبان حالت رو از بین این ادعیه قرآنی پیدا کن.
هی دنبال ذکر و ورد و پیش این آخوند و این و اون نگرد.
از قرآن پیدا کن، زبان حالت رو پیدا کن، اون آیه رو زیاد قرائت کن.
مثل امیرالمؤمنین آیه منتخب-- سوره منتخبش از قرآن چی بوده؟
بارها گفتیم.
کدوم سوره رو امیرالمؤمنین خیلی میخوند؟
احسن.
قل هو الله احد.
تو همه نمازاش.
کدوم آیه رو انتخاب کرده بود ادعیه قرآنی برای دعاهاش تو همه قنوتهاش خصوصا قنوت نماز عشاش دائم میگفت؟
آفرین.
ربنا هبلنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما.
الله اکبر العظیم.
عجب آیه ایه که تو نماز هدایت فرزند که آقای بج-- بهجت آوردن در کتاب مکارم الاخلاق امام صادق فرمودن آقای بهجت در کتاب بهجت و دعا هست نماز هدایت فرزند.
چهار رکعته.
این، این آیه ده بار در رکعت سوم خونده میشه.
همین آیه ربنا هبلنا من ازواجنا و.
اینها تطورات انسانه که طورهای مختلف خود همون حضرت نوح و لقد، و لقد خلقکم اطوارا.
وقتی به قومش گفت لا ترجون لله وقارا.
چرا انقدر شما پرروئید؟
چتون شده؟
چرا وقارتون رو از دست دادید ب-- پیش خدا؟
و لقد خلقکم اطوارا در حالی که خدا شما رو به طورهای مختلف خلق کرده.
الله اکبر.
چه قیامتی خدا کرده تو همین جملهی عرشی که از لسان حضرت نوح بیرون اومده.
شیخ الانبیا.
از حیث کهولت سن البته.
از حیث مقامات، شیخ الانبیا حضرت ابراهیم.
البته بعد از پیامبر ما که خاتم الانبیاست .
این اطوار مختلف هرچی شما نگاه میکنی به قول حضرت استاد از نطفه بگیر که بعد میشه مضغه و علقه و جنین و به دنیا میاد و شیرخوارگی و بعد میاد نوجوانی و انفوان مثلاً کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی و پیری.
همینطوری بگیر از نطفه بگیر برو تا لحظه پیری میبینی طورهای مختلف پشت سر هم.
اطوارا و لقد خلقکم اطوارا.
وقتی اون عرض شود از حیث تغییرات درونیش میبینی، از حیث غضب و شهوت و قهر و لطف و انبساط و ابتهاج و حالات مختلف درونیت.
یه روز خوشی، یه روز ناخوشی، یه روز مبتهجی، یه روز ابتهاج داری، سرحالی، یه روز نه-- کسلی، کسالت داری، یه روز م-- قبض میگیرد، یه روز بسط میگیرد.
هرچی نگاه میکنی.
یه روز آرامش مطلقی، یه روز کوه فوران غضبی.
همش طورهای مختلف.
اینطور نیست؟
در جسمت نگاه میکنی اینطوریه.
در روحت نگاه، نفست نگاه میکنی اینطوریه.
طورهای مختلف.
در حتی قوس صعود و نزولت.
در قوس نزول همه این طورهای مختلفی که ما طی کردیم تا اومدیم انا لله.
يدبر الأمر من السماء إلى الأرض.
قوس نزول که اومدیم هرچی نگاه میکنی طورمون، اون طوری که ما در قوس نزولها، ما در قوس صعود غریب به اتفاقمون هنوز به عالم برزخ سرکشی نکردیم.
مگر در عالم خواب، تو برزخ مثال متصل خودمون.
اون مثال متصل بیرون کار هرکسی نیست.
مرد میخواهد.
رخش میخواهد تن رستم کشد.
[نفس عمیق] هرکسی نمیتونه.
حالا ولی در خواب میری مثال متصل برزخ وجودیت قوه خیالتو میبینی سرکشی میکنه.
ولی خب یه سری باز همونم لایههای پایینی، یکی بالایی.
قبلاً بحثش اینجا گذشته، آشنا باید باشه.
یعنی چی اینها با گوشتون.
طورهای مختلف ما ط-- اون طوری که در عالم برزخ در قوس نزول داشتیم، در عالم مثال، در عالم عقول نداشتیم که.
در عالم عقول یک کلی بودیم.
کلی روح بودیم.
در عالم مثال که اومدیم مثل پیدا کردیم، مثال پیدا کردیم.
یه شباهتی به عالم نشئہ طبیعت گرفتیم.
یعنی رنگ و حد و طول عرض هندسی پیدا کردیم.
شکل و قیافه داشتیم اما در عالم عقول این چنین نبود.
در عالم اله این چنین نبودیم.
باز اونجا جمع الجمع.
جمع بودیم، مقام جمعی بودیم و مقام واحدیت.
اون بالاتر از اون که مقام احدیته، مقام جمع الجمعه، اینجا میفرماید چی؟
عل الله جمعه و قرآنه.
اونجا که مقام جمع الجمع بود حق بود و حق بود و حق و هیچ چیزی جز حق نبود که لا اله الا الله وحده، وحده، وحده.
در غوص نزول ببین تورهای ما اونجا همه فرق میکرد.
تور ما در ذات حضرت حق هم یه تور دیگهایه که الان ما کشیده شدیم از ذات حضرت حق.
ان من شيء الا عندنا خزائنه هو همینطوری اومدیم تا دیگه مراتب پایینترین مرتبه خلقت این نشئه عنصری، نشئه عنصری و الان تور ما یه تور دیگهایه.
اصلا قابل قیاس با تور ما در عالم مثال نیست.
الان عنصر تو الان عالم عنصری، الان عالم عنصری این جسمیت من و شما داره نشون میده که چه شکلیایم.
چقدر ذیغ داریم.
غذا میخوری دل درد میشی، باید بری خالیش کنی.
نمیخوری دل درد میشی باید پرش کنی.
اینه.
نمیخوابی داغونی.
میخوابی یه جور بیحالی.
اصلا یه تور عجیبی-- حالا اونجا که اینجوری نیست که.
اونجا که خواب نداره.
بعد تمثلاتت چه در منامات، چه در تمثلات برزخیت، چه مناماتت خوابت، چه تمثلات بعد از مرگت.
اینا همه تورهای مختلف.
قوه خیالت.
یه روز چنان منشرحه، چنان اقتباس میکنه از بیرون از متن وجود خودت و اونچه که غائب از نظر توست، چنان میاره اینها رو در قوه خیال صورتگری میکنه، شکل ازش پردازش میکنه به تو نشون میده که اصلا اگر مادرت الان اینجا حاضر بود قیافشو میدیدی انقدر، انقدر دقیق نمیدیدی که قوه خیالت الان که مادر نیست داره مادرت رو به تو نشون میده.
مثل من بیمادر که ظاهرا مادر ندارم در نشئه طبیعت.
اتفاقا بعضی موقعها مادرم رو به گونهای میبینم که وقتی زنده بود نمیدیدم.
این قوه خیال.
وقتی که قوه، قوه خیال قوی بشه.
مغیبات قرآن.
اونچه که از غیب خبر داده در قرآن.
الله اکبر.
اصلا به گونهای سخن گفته از قبل و از آ-- از قبل از ما، از قبل از آدم، از قبل از خود ما و بعد از ما ادوار این رزق و فزق عالم رساله رزق و فزق علامه که قیامت کرده تو عالم بعد از همین ادوار هستن بعد از حضرت آدم.
این، این علوم تو قرآن هست.
ما بیخبریم.
از مغیبات چنان بیان کرده قرآن که انّ مثل یه سریالی، مستندی جلو چشمات همه رو داره میگه که این نشانه چیه؟
تجرد نفس ناطقه است که مرحوم علامه فارابی در فصوص و در کتاب فصوصالحکمش اونجا دلایلی که بر تجرد نفس ناطقه میاره یعنی نفس ناطقه موج-- ماده نیست مثل جسم.
تجرد داره.
اونجا یکیش همینه.
میگه الان شما اینجا نشستی.
من فات ما فات.
هر چیزی که از بین رفته ما فاته.
دیروز گذشت تموم شد رفت.
ها؟
و ما لم یأته و چیزی که هنوز نیومده.
چگونه است که تو از اون چیزی که رفت و از اون چیزی که هنوز نیومده میشینی حرف میزنی، سخن میگی.
آینده اینطوری میشه، اونطوری میشه.
مثلا از هفت رفته آمد از علم نجوم شکل ستارگان تشخیص میدی مثلا چند ماه بعد قحطی داریم یا فراوانی داریم.
یا مثلا علما زیاد از دنیا میرن.
یا اینطوریه، اونطوریه.
از کجا میفهمی؟
هنوز نیومده.
ما لم یأته.
نیومده.
ما فات.
اون که رفت.
چگونه میشینی از قبل هی میگی؟
اگه تو این بدنی تو که الان بدنت اینجاست، چگونه از قبل و بعد داری حرف میگی؟
سخن میگی؟
این یکی از دلایل تجرد نفس ناطقه است.
قرآن چنان از مغیبات سخن گفته اصلا انگار زندگینامه حضرت نوح رو مثل یک داستان، کتاب داستان گذاشته شرح داده تا قشنگ از اول تا آخرش رو بری.
توجه کردی؟
خلاصه هستتون نکنم فرصت نیست.
ما پیرامون این مقام قرآن و قاف که دلالت بر قرآن داره حرف زیاد داشتیم.
منتها در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
چند تا نکته مهم عرشی بود که دیگه شاید صلاح نبوده هفته پیش هم میخواستیم بگیم.
بین کمل نکاتی رو مجبور شدیم بگیم و لذا لقاء الله رو جلسه پیش نگیم.
امشب هم تو مقدمه موندیم.
به اون چیزی که مقصودمون بود نرسیدیم تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
حالا همین مقدارش هم از دهان ما گندهتر بود از ظرف وجودی خودم بیشتر و بزرگتر و اوسع بود.
ببخشید.
اونچه که خیر است انشاالله فرصتهای بعدی دیگه جلسه بعد به فضل الهی حرف فار و حرف فا بعد از قاف چیه؟
فار رو میگیم.
کاف ببخشید بعد از قاف بله فار رو که گفتیم.
فالق الحبة والنوا بود.
فا فالق الحبة والنوا.
انشاالله حرف کاف.
حرف کاف که حکایت از الكافي میکند.
انشاالله سخن میگیم.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد وآل محمد و عجل فرجهم.