یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ حروف تهجی؛ حرف قاف در مسیر لقاءالله
ما رسیده بودیم به بخشی از حروف تهجی — حروف الفبا — که شأن نزول آنها را امامِ رئوف علیهالسلام بیان میکردند. رسیدیم به حرف قاف.
قبلاً توضیح دادیم چرا پیرامون باطن این حروف سخن میگوییم: در بحث معنای لقاءالله. این حروف که تمام شد، انشاءالله شرحی از یکی از کتابهای گرانسنگ ملا محسن فیض کاشانی به نام «کلمات مکنونه» خواهیم داشت. یادش بخیر؛ در اربعین با بچهها که پیادهروی میرفتیم، هر ایستگاهی که میایستادیم خستگی در کنیم، از همین کلمات مکنونه سخن میگفتیم. مرحوم فیض از بهترین شاگردان ملاصدرا بود. آنجا حدیثی هست، معنای عرشیای پیرامون معنای لقاءالله بیان میکنند که بیربط با همین موضوعِ باطن این حروف نیست. انشاءالله بعداً عرض میکنیم.
قاف: تنزّل از حضرت حق و محاکات قرآن
رسیدیم به حرف قاف. گفتیم هر کجا قاف دیدید، این هم تنزّل پیدا کرده از حضرت حق. به چه خاطر حرف قاف نازل شده؟ به یک معنا شاید بشود گفت یکی از مقدسترین حروف، حرف قاف است؛ به جهت اینکه محاکات دارد. حاکی از چیست؟ از قرآن.
در آن حدیث شریف کتاب توحید شیخ صدوق — آنجا گوشهٔ هیئت است؛ باب سیودو: تفسیر حروف المعجم — شیخ صدوق آورده که قاف حکایت از قرآن دارد، و علی الله جمعه و قرآنه.
«وَٱلْقَافُ قُرْآنٌ عَلَى ٱللَّهِ جَمْعُهُ وَقُرْآنُهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قاف، قرآن است که گردآوردنش و خواندنش بر عهدهٔ خداست.
یعنی جمع کردنش، تجمّع بخشیدنش، جمعآوریاش از هر وجه و هر حیث — چه در بالا، چه در پایین، چه در تنزّل از ذات تا برسد به سمع، و به سمع مردم که آخرین مرتبهاش اینهاست، یا به صورت جوهر نوشته شود بر کتاب و کتب شود — جمعش با خداست؛ و همچنین خواندنش، خوانشش، قرائتش با خداست: علی الله.
اگر غیر از این بود، در قرآن تشتّت میدیدید، تناقض میدیدید و مشکلاتی؛ یکپارچگی در قرآن نمیدیدید. همین معنا در آیهٔ قیامت آمده است:
«إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُۥ وَقُرْءَانَهُۥ» (قیامت/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا گردآوردن آن و خواندنش بر عهدهٔ ماست.
کندی و جملهٔ امام صادق: «إنه رجل یعقل»
حضرت استاد یک روز در درس شرح فصوصشان — جلسات بالای صد؛ صد و بیست و خردهای، حدوداً یادم هست — فرمودند که یعقوب بن اسحاق کِندی، یکی از علمای برجسته و فلاسفهٔ آن زمان بود؛ زمان امام صادق علیهالسلام. خیلی عاقل بود. آدمی بود که مغرض نبود. امام صادق در خصوصشان فرمود:
«إِنَّهُ رَجُلٌ يَعْقِلُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او مردی است که میاندیشد؛ اهل عقل است.
این نشان میدهد که اهلبیت چقدر به آدم عاقل ارزش قائلاند؛ آدمی که عقلش را تعطیل نکرده.
ایشان دست به قلم میخواست ببرد پیرامون تضاد میان آیات قرآن. عالمی بود، دانشمندی بود؛ اما چون از مرکز وحی سخن نشنیده بود، داشت اشتباه میکرد. امام صادق یکی از شاگردانش را مأمور کرد برود خدمت ایشان و با احترام، با حفظ حرمت، تذکر بدهد و بحث کند که اینطور نیست.
حضرت فرمودند: رفتی به او بگو آیا احتمال این را هم نمیدهی که نزد عقلا این تضادی که تو گمان میکنی میان آیات هست، نزد آنها طور دیگری باشد و آنها بگویند نیست؟ این احتمال را هم نمیدهی که نزد عقلا چنین نباشد؟ چون از ذهن خودت داری رأی میدهی.
همین. یک جملهٔ امام، و او را منصرف کرد از قلم زدن در این وادی. این نشان میدهد که آدم اهل فکر و عقل باشد، چقدر توجه امام به اوست. حواس امام به اوست؛ ولو کسی که شیعه نیست. اینقدر آدمی که اهل فکر است، فکور است، عزیز است. پس تضادی نیست.
آیهٔ هشتاد و دو نساء؛ بیان الفرقان علامه قزوینی
آیهای از قرآن را از کتابی تقدیم میکنم که مخصوصاً آوردم. عزیزانی که دوست دارند پیرامون قرآن فحصی داشته باشند، یکی از بهترین کتابها همین کتابی است که در دست من است: «بیان الفرقان فی توحید القرآن»، کتاب علامه شیخ مجتبی قزوینی. خیلی کتاب شریفی است؛ توحید را در قرآن میآید باز میکند با زبانهای مختلف. میخواستم فهرست این کتاب را برایتان بخوانم تا بدانید پیرامون چه موضوعاتی است و تشنهتر شوید؛ دیگر وقتمان گذشته و فرصت نیست.
ایشان در صفحهٔ هفتاد و هشت کتابشان اشاره میکنند به آیهٔ هشتاد و دو سورهٔ نساء:
«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُوا۟ فِيهِ ٱخْتِلَٰفًا كَثِيرًا» (نساء/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبّر نمیکنند؟ و اگر از نزد غیر خدا میبود، قطعاً در آن اختلافی بسیار مییافتند.
اگر این کتاب از نزد غیر الله بود، قطعاً در آن پیدا میکردی اختلافات زیادی را. خدا را شاهد میگیرم که اولین باری که این حدیث را شنیدم که فاصلهٔ قرآن با کتابهای دیگر چگونه است، تنم لرزید. هی باید بگوییم تو گوش همدیگر: فاصلهٔ قرآن با کتابهای دیگر چقدر است؟ ما چقدر با کتابهای دیگر محشوریم؟ چقدر کتابهای دیگر را دوست داریم بخوانیم. جوانان امروز متأسفانه بیشتر دوست دارند رمان بخوانند، کتابهای داستان و اینها.
اما میگوید فاصلهٔ این کتاب، فضل و فضیلت و برتری این کتاب نسبت به سایر کتب، مثل فضل و برتری حق است — خدا — بر خلائق.
«فَضْلُ ٱلْقُرْآنِ عَلَىٰ سَائِرِ ٱلْكَلَامِ كَفَضْلِ ٱللَّهِ عَلَىٰ خَلْقِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برتری قرآن بر دیگر سخنها، همچون برتری خدا بر آفریدگان اوست.
اصلاً قابل قیاس هست؟ خدا و خلق؛ خالق و خلق.
لذا اهلبیت هم فرمودند:
«نَزِّلُونَا عَنِ ٱلرُّبُوبِيَّةِ وَقُولُوا فِينَا حَيْثُ شِئْتُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را از ربوبیت فرود آورید، و آنگاه دربارهٔ ما هر چه میخواهید بگویید.
ما را از آن مقام ربوبیت، از مقام خدایی اصطلاحاً پایین بیاورید؛ هر چه میخواهید دربارهٔ ما بگویید، فقط ما را از مقام ربوبیت بیاید پایین. عهدی قابل مقایسه و قیاس با حق نیست. حالا ما چگونه است که متأسفانه کتابهای دیگر را بر قرآن ترجیح میدهیم، بماند.
قرآن میگوید هم جمعش با خداست، هم قرائتش. قاف نشانه از قرآن دارد. چقدر این حرف مقدس است. حرف قاف چقدر مقدس است. اصلاً قاف آمده که حکایت از چه کند؟ قرآن. خوشا به حال کسانی که در اسمشان، در فامیلشان، قاف هست؛ هر کجا قاف دیدید یادتان بیاید که این حرف از قرآن حکایت میکند. اینها حقایقی است که متأسفانه ما ازشان غافلیم.
عظمت قرآن؛ هزاران تفسیر و باز بکر
و این قرآن چقدر عظمت دارد که این همه عقلا، این همه منشآت نوشتند؛ کتابهای عظیم که واقعاً علم را به تلاطم درآورده. در خصوص قرآن کتابهای مختلف. این همه تفسیر؛ هزاران تفسیر بر قرآن. فقط همین محیالدین عربی — عرض کردیم — نود و پنج جلد کتاب بر تفسیر قرآن نوشته که متأسفانه به دست ما نرسید. و این همه بزرگان، هزاران هزار کتاب؛ باز همین کتاب تازه است. بکر است.
نه این؛ بلکه حدیث داریم در کتاب کافی که مرحوم کلینی — أعلى الله مقامه الشریف — آورد از امام صادق علیهالسلام که وقتی قیامت هم قرآن وارد محشر میشود، بکر وارد میشود؛ دستنخورده. این همه شخم زدن قرآن را.
«مَنْ أَرَادَ عِلْمَ ٱلْأَوَّلِينَ وَٱلْآخِرِينَ فَلْيُثَوِّرِ ٱلْقُرْآنَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که علم اولین و آخرین را میخواهد، قرآن را بکاود و زیر و رو کند.
عالم را میخواهید شخم بزنید؟ قرآن را. این همه علامه طباطباییها شخم زدند؛ ابنعربیها شخم زدند؛ ملاصدراها شخم زدند؛ شیخالرئیس غرر آیات قرآن را. اما باز بکر، دستنخورده، این قرآن میآید. چرا؟ چرا چنین میآید؟ چون علی الله جمعه و قرآنه: پیش خداست جمع کردن و قرائتش. الله مقام جمعالجمع است.
و هر چه نگاه میکنی میبینی: چه در سیاق قرآن، فصاحت و بلاغت قرآن، ادبیات قرآن، ظاهر و باطن قرآن، تفسیر قرآن، تأویل قرآن، کلمات و عباراتش، بافتش، چینشش، نحوهٔ تقدّم و تأخّرش، شروع سوره با پایانش، با سورهٔ دیگر. همه و همه یک نظام یکپارچه، نه قدسی بلکه اقدسی؛ چون از ذات منتج شده است.
«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو قرآن را از نزد حکیمی دانا فرامیگیری.
علم لدنی و ذاتیِ اقدسی است. چون مقام واحدیت و کثرات — قبلاً عرض کردیم — قدسی است؛ مقام احدیت، آن علم ذاتی حضرت حق، آن اقدس است، آن فیض اقدس است. قرآن فیض اقدس است. روی دستش نیست. هر چه نگاه میکنی میبینی کوچکترین خلافی در آن باشد و نمونهاش نیست. عهدی عقلا را جمع کن، همه را بریز روی هم، نتوانستند یک جمله، یک آیه، یک حرف مثل قرآن بیاورند. نتوانستند.
قرآن اصمد است؛ لا نبی بعدی
چرا؟ چون قرآن اصمد است. در درس صد و سی و پنج شرح فصوص قیصری، علامه حسنزاده آنجا به صورت مبسوط این را شرح میدهد که یعنی چه قرآن اصمد است. پُر است، پُر است. هیچ جای خالیای در قرآن نیست که کسی دیگر بیاید پُرش کند.
همانطور که پیغمبر اصمد است، پُر است، پُر است. لذا فرمود:
«لَا نَبِيَّ بَعْدِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از من پیامبری نیست.
چرا بیاید؟ وقتی تمام علم را، تمام حکم را، به حکمت متعالی آورد:
«يسٓ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس. سوگند به قرآنِ حکمتآموز.
هیچجا فروگذار نکرده. همهٔ علم را آورد. برای چه دوباره نبی بیاید؟ جای خالی، نقصی، تنقیصی وارد نمیشود به قرآن. جای نقصی نیست کسی بیاید آن را جبران کند. جای خالی ندارد. اصمد است.
اگر حضرت حق اصمد است، قرآنش هم اصمد است. پیغمبر هم اصمد است. پُر است، پُر. هیچ نیازی به چیزی و عهدی ندارد.
حالا اینهایی که میگویم ببینید ذیل همین حدیث قرارش بده: قاف حکایت از چه دارد؟ قرآن. علی الله جمعه و قرآنه. همهاش با الله است؛ اصمد است.
مجمع البیان؛ همخوانی آغاز و انجام سورهها
وقتی بافت و چینش سوره و آیات را میبینی — خدا رحمت کند شیخ را در کتاب شریف مجمع البیان، تفسیر مجمع البیان مرحوم طبرسی؛ بعضیها تبرسی میگویند — این بزرگوار مجمع البیان دارد در تفسیر القرآن. چقدر علامه از عظمت این تفسیر قرآن، مجمع البیان مرحوم طبرسی، حرف زده.
آنجا یادم هست ایشان اشاره میکردند که شروع هر سورهای — این را خوب گوش بدهید، اینهایی که کار قرآنی، پژوهش قرآنی میکنند — مرحوم طبرسی در مجمع البیانش میآورد که شروع هر سورهای با انتهای سورهٔ قبلیاش، و اتمام هر سورهای با شروع سورهٔ بعدیاش، همخوانی دارند. این سوره با چه تمام شد؟ با چه موضوعی؟ با چه معنایی؟ سورهٔ بعدی با یک موضوع مرتبط با انتهای سورهٔ قبلی شروع میشود.
بعد بعضیها آمدند اشکال کردن به مرحوم علامه طبرسی که آقا این چه حرفی است شما زدی؟ مثلاً میگویی سورهٔ بقره با اتمام سورهٔ حمد شروع شده، در حالی که در تنزیل اینطوری نیست. این چینشی که الان در قرآنی که دست ماست هست، اینطوری نازل نشده. یعنی بعد از سورهٔ حمد، بقره نازل نشده. چطور شما آمدی چنین ادعایی کردی؟ اشکال اینطوری به مرحوم طبرسی کردند.
بعد علامه جواب میدهد؛ اشکال را رد میکند. میگوید این چه حرفی است شما میزنید؟ منظور مرحوم طبرسی آن انزال دفعی است. یعنی آن نحوهٔ انزال دفعی که:
«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.
به آن است که به یکباره تمام قرآن نازل شد بر قلب پیغمبر، به این شکلی که الان ما داریم نازل شده: یعنی اول سورهٔ حمد، بعد بقره است، بعد آل عمران، همینطور تا ناس. این شکل. این شکلی که الان ما داریم از امیرالمؤمنین به یادگار برای ما ماند؛ همینطور آمد تا امام عصر و به علمای ما یکییکی. این شکل، نزول دفعی، انزال دفعی قرآن است.
شما که متوجه نشدید این اشکال را کردید: شما بحث تنزیلی قرآن در بیست و سه سال را، بحث شبانهروز را، آن حالات و اتفاقات و شأن نزول آیات به این چرخش ماه و شب و روز را دارید میگویید که امروز این اتفاق افتاد، این آیه نازل شد، این سوره آمد، مکی شد، مدنی شد. آن بحث تنزیلیِ بیستوسهساله است. اما در بحث انزال دفعی که همینطوری که الان هست دست ماست الحمد لله نازل شده، این چنین است.
یعنی بین سورهها یک هماهنگی خاصی برقرار است. یک بافت و چینش خاصی دارد. عهدی نتوانسته خطایی در این بافت و چینش پیدا کند. و اگر بعضیها نقلهایی هم آوردهاند، بزرگان ما برایش جواب دادهاند.
زبان حال انبیا؛ ادعیهٔ قرآنی به جای وردِ این و آن
شما وقتی میروی نگاه میکنی چینش آیات را، پیشوایان، بزرگان توحیدی مثل انبیا — مثل حضرت نوح — دقت میکنی. حضرت نوح را به گونهای قرآن میخوانی. خود حضرت استاد میفرمودند یک بار قرآن را بردارید به همین نیت که ببینید زبان حال انبیا میان خودشان و خدا چگونه است. همین ادعیهٔ قرآنی.
حضرت ابراهیم و دیگران، هر کدام زبان حالی دارند. یکی میگوید:
«رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى ٱلْءَاخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ» (بقره/۲۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، در دنیا به ما نیکی ده و در آخرت نیکی ده، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.
حضرت یوسف عرض کرد:
«فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَنتَ وَلِىِّۦ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ» (یوسف/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین، تو در دنیا و آخرت سرپرست منی.
و آن ندا در تنگنا:
«لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبْحَٰنَكَ إِنِّى كُنتُ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (انبیاء/۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز تو نیست؛ منزّهی تو؛ همانا من از ستمکاران بودم.
حضرت ابراهیم:
«إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (انعام/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من روی خود را بهسوی کسی کردم که آسمانها و زمین را پدید آورد، حقگرایانه؛ و من از مشرکان نیستم.
حضرت ایوب عرض کرد:
«أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ» (انبیاء/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا سختی به من رسیده است، و تو مهربانترین مهربانانی.
هر چه این بافت را نگاه میکنی، بعد علامه میفرماید این سرگذشت انسان است بر روی زمین. شما هم در تطوّر روزگار، اطوار مختلف، ادوار و دورههای مختلف، طورهای مختلفی پیدا میکنید. یک روز غمگینید، یک روز شادید. یک روز مریضید، یک روز سالمید. یک روز در سفرید، یک روز در حضرید، یک روز در وطنید. یک روز گرفتار دشمنید. یک روز دچار غم و اندوهید، یک روز دچار فقرید، یک روز داراییتان زیاد است. همینطور.
بعد ببینید آن نبی که زبان حالش این چنین است، با خدا چگونه سخن گفته. شما هم زبان حالت را از میان این ادعیهٔ قرآنی پیدا کن. هی دنبال ذکر و ورد و پیش این آخوند و این و آن نگرد. از قرآن پیدا کن؛ زبان حالت را پیدا کن؛ آن آیه را زیاد قرائت کن.
سوره و آیهٔ منتخب امیرالمؤمنین؛ نماز هدایت فرزند
مثل امیرالمؤمنین: سورهٔ منتخبش از قرآن چه بوده؟ بارها گفتهایم. کدام سوره را امیرالمؤمنین خیلی میخواند؟ در همهٔ نمازهایش:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
کدام آیه را انتخاب کرده بود از ادعیهٔ قرآنی برای دعاهایش، در همهٔ قنوتهایش، خصوصاً قنوت نماز عشایش، دائم میگفت؟
«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَٰجِنَا وَذُرِّيَّٰتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» (فرقان/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از همسران و فرزندانمان به ما روشنیِ دیدگان ببخش، و ما را پیشوای پرهیزگاران قرار ده.
الله اکبر العظیم. عجب آیهای است. در نماز هدایت فرزند که آقای بهجت آوردهاند — در کتاب مکارم الأخلاق امام صادق فرمودهاند؛ آقای بهجت در کتاب بهجت و دعا هست — نماز هدایت فرزند، چهار رکعت است. این آیه ده بار در رکعت سوم خوانده میشود. همین آیهٔ «ربنا هب لنا من ازواجنا…».
و لقد خلقکم اطوارا
اینها تطوّرات انسان است؛ طورهای مختلف. خود همان حضرت نوح:
«مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۳–۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شما را چه شده که برای خدا وقاری امید نمیدارید؟ حال آنکه شما را به طورهایی آفریده است.
وقتی به قومش گفت: چرا اینقدر پررویید؟ چتان شده؟ چرا وقارتان را از دست دادهاید پیش خدا؟ در حالی که خدا شما را به طورهای مختلف خلق کرده. الله اکبر. چه قیامتی خدا کرده در همین جملهٔ عرشی که از لسان حضرت نوح بیرون آمده. شیخالانبیا — از حیث کهولت سن البته. از حیث مقامات، شیخالانبیا حضرت ابراهیم است؛ البته بعد از پیامبر ما که خاتمالانبیاست.
این اطوار مختلف. هر چه نگاه میکنی، به قول حضرت استاد، از نطفه بگیر که بعد میشود علقه و مضغه و جنین و به دنیا میآید و شیرخوارگی، بعد کودکی و نوجوانی و عنفوان جوانی و میانسالی و پیری. همینطور بگیر از نطفه تا لحظهٔ پیری؛ طورهای مختلف پشت سر هم. اطوارا؛ و قد خلقکم اطوارا.
وقتی از حیث تغییرات درونیاش نگاه میکنی: از حیث غضب و شهوت و قهر و لطف و انبساط و ابتهاج و حالات مختلف درونیات. یک روز خوشی، یک روز ناخوشی. یک روز مبتهجی، ابتهاج داری، سرحالی؛ یک روز نه، کسلی، کسالت داری. یک روز قبض میگیرد، یک روز بسط میگیرد. یک روز آرامش مطلقی، یک روز کوهِ فورانِ غضبی. همهاش طورهای مختلف. اینطور نیست؟
در جسمت نگاه میکنی اینطوری است. در روحت نگاه میکنی، نفست نگاه میکنی، اینطوری است. طورهای مختلف. حتی در قوس صعود و نزولدت.
قوس نزول و صعود؛ عقول، مثال، عنصر
در قوس نزول همهٔ این طورهای مختلفی که ما طی کردیم تا آمدیم:
«إِنَّا لِلَّهِ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم.
«يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلْأَرْضِ» (سجده/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کار را از آسمان بهسوی زمین تدبیر میکند.
قوس نزول که آمدیم، هر چه نگاه میکنی طورمان فرق میکند. آن طوری که ما در قوس نزول داشتیم؛ ما در قوس صعود غریب به اتفاقمان هنوز به عالم برزخ سرکشی نکردهایم — مگر در عالم خواب، در برزخِ مثالِ متّصلِ خودمان. آن مثال متّصل بیرون، کار هر کسی نیست. مرد میخواهد؛ رخش میخواهد تن رستم کشد. هر کسی نمیتواند.
حالا در خواب میروی، مثال متّصلِ برزخِ وجودیت، قوهٔ خیالت را میبینی سرکشی میکند. ولی خب یک سری همان هم لایههای پایینی است، یکی بالایی. قبلاً بحثش اینجا گذشته؛ آشنا باید باشد. یعنی چه اینها، با گوشتان.
طورهای مختلف ما. آن طوری که در عالم برزخ در قوس نزول داشتیم، در عالم مثال؛ در عالم عقول نداشتیم که. در عالم عقول یک کلّی بودیم؛ کلّیِ روح بودیم. در عالم مثال که آمدیم، مِثل پیدا کردیم، مثال پیدا کردیم. یک شباهتی به عالم نشئهٔ طبیعت گرفتیم: یعنی رنگ و حد و طول و عرضِ هندسی پیدا کردیم؛ شکل و قیافه داشتیم. اما در عالم عقول چنین نبود. در عالم اله چنین نبودیم. باز آنجا جمعالجمع. جمع بودیم؛ مقام جمعی بودیم و مقام واحدیت.
آن بالاتر از آن که مقام احدیت است، مقام جمعالجمع است. اینجا میفرماید چه؟ علی الله جمعه و قرآنه. آنجا که مقام جمعالجمع بود، حق بود و حق بود و حق و هیچ چیزی جز حق نبود:
«لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبودی جز الله نیست؛ تنها او، تنها او، تنها او.
در قوس نزول ببین طورهای ما آنجا همه فرق میکرد. طور ما در ذات حضرت حق هم یک طور دیگری است که الان ما کشیده شدهایم از ذات حضرت حق.
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست.
همینطور آمدیم تا مراتب؛ پایینترین مرتبهٔ خلقت این نشئهٔ عنصری است. و الان طور ما یک طور دیگری است. اصلاً قابل قیاس با طور ما در عالم مثال نیست.
الان عالم عنصری، این جسمیت من و شما دارد نشان میدهد که چه شکلیایم. چقدر ضیق داریم. غذا میخوری دلدرد میشوی، باید بروی خالیاش کنی. نمیخوری دلدرد میشوی، باید پُرش کنی. این است. نمیخوابی داغونی؛ میخوابی یک جور بیحالی. اصلاً یک طور عجیبی. حالا آنجا که اینجوری نیست. آنجا که خواب ندارد.
بعد تمثّلاتت: چه در منامات، چه در تمثّلات برزخیت؛ چه مناماتت — خوابت — چه تمثّلات بعد از مرگت. اینها همه طورهای مختلف.
قوهٔ خیال؛ مغیبات قرآن؛ تجرّد نفس ناطقه
قوهٔ خیالت. یک روز چنان منشرحه، چنان اقتباس میکند از بیرونِ متن وجود خودت و آنچه غایب از نظر توست، چنان اینها را در قوهٔ خیال صورتگری میکند، شکل از آن پردازش میکند به تو نشان میدهد، که اصلاً اگر مادرت الان اینجا حاضر بود قیافهاش را میدیدی، آنقدر دقیق نمیدیدی که قوهٔ خیالت — الان که مادر نیست — دارد مادرت را به تو نشان میدهد. مثل منِ بیمادر که ظاهراً مادر ندارم در نشئهٔ طبیعت. اتفاقاً بعضی موقعها مادرم را به گونهای میبینم که وقتی زنده بود نمیدیدم. این قوهٔ خیال است؛ وقتی قوهٔ خیال قوی بشود.
مغیبات قرآن: آنچه از غیب خبر داده در قرآن. الله اکبر. اصلاً به گونهای سخن گفته از قبل از ما، از قبل از آدم، از قبل از خود ما و بعد از ما. ادوار این رتق و فتق عالم — رسالهٔ رتق و فتق علامه که قیامت کرده در عالم — بعد از همین ادوار هستند بعد از حضرت آدم. این علوم در قرآن هست. ما بیخبریم.
از مغیبات چنان بیان کرده قرآن که مثل یک سریال، مستندی جلو چشمات همه را دارد میگوید. این نشانهٔ چیست؟ تجرّد نفس ناطقه است. مرحوم فارابی در فصوص، در کتاب فصوصالحکمش، آنجا دلایلی که بر تجرّد نفس ناطقه میآورد — یعنی نفس ناطقه ماده نیست مثل جسم؛ تجرّد دارد — یکیاش همین است.
میگوید الان شما اینجا نشستهای.
«مَا فَاتَ وَمَا لَمْ يَأْتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه گذشته است، و آنچه هنوز نیامده است.
ما فات: هر چیزی که از بین رفته، ما فاته. دیروز گذشت، تمام شد، رفت. و ما لم یأته: و چیزی که هنوز نیامده. چگونه است که تو از آن چیزی که رفت و از آن چیزی که هنوز نیامده مینشینی حرف میزنی، سخن میگویی؟ آینده اینطوری میشود، آنطوری میشود. مثلاً از هیئت رفتهای، از علم نجوم شکل ستارگان تشخیص میدهی: مثلاً چند ماه بعد قحطی داریم یا فراوانی داریم؛ یا مثلاً علما زیاد از دنیا میروند. اینطوری است، آنطوری است. از کجا میفهمی؟ هنوز نیامده. ما لم یأته. نیامده. ما فات: آن که رفت. چگونه مینشینی از قبل هی میگویی؟ اگر تو این بدنی، تو که الان بدنت اینجاست، چگونه از قبل و بعد داری حرف میگویی؟ سخن میگویی؟ این یکی از دلایل تجرّد نفس ناطقه است.
قرآن چنان از مغیبات سخن گفته اصلاً انگار زندگینامهٔ حضرت نوح را مثل یک داستان، کتاب داستان، گذاشته شرح داده تا قشنگ از اول تا آخرش را بروی.
ختم جلسه؛ حرف کاف: الکافی
خلاصه حوصلهتان را سر نکنم؛ فرصت نیست. ما پیرامون این مقام قرآن و قاف که دلالت بر قرآن دارد حرف زیاد داشتیم. منتها در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
چند تا نکتهٔ مهم عرشی بود که دیگر شاید صلاح نبوده. هفتهٔ پیش هم میخواستیم بگوییم؛ بین کُمّل نکاتی را مجبور شدیم بگوییم و لذا لقاءالله را جلسهٔ پیش نگفتیم. امشب هم در مقدمه ماندیم. به آن چیزی که مقصودمان بود نرسیدیم — تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. حالا همین مقدارش هم از دهان ما گندهتر بود؛ از ظرف وجودی خودم بیشتر و بزرگتر و اوسع بود. ببخشید.
آنچه خیر است انشاءالله فرصتهای بعدی. جلسهٔ بعد به فضل الهی: حرف فا را که گفتیم — فالق الحبّة والنوى بود.
«إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلْحَبِّ وَٱلنَّوَىٰ» (انعام/۹۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا خدا شکافندهٔ دانه و هسته است.
بعد از قاف، حرف کاف. حرف کاف که حکایت از الکافی میکند. انشاءالله سخن میگوییم.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.
صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.