ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 041

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و سلام بر داعی الله

خود را به خدای منّان می‌سپاریم و سخن را با استعاذه آغاز می‌کنیم.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

بازگشت به حدیث حروف المعجم؛ حرف قاف

ادامهٔ بحث لقاء الله را برمی‌گردیم به متن حدیث امام هشتم، حضرت علی بن موسی الرضا علیهما الصلاة والسلام، از کتاب شریف توحید شیخ صدوق علیه‌الرحمه. باب تفسیر حروف المعجم؛ باب سی‌ودو.

رسیدیم به حرف قاف. شأن نزول حرف قاف را باید بچشیم؛ باید به آن برسیم. به لقاء این حقیقت برسیم و حقیقت این حرف را ملاقات کنیم؛ پشت پرده و باطن این حرف را.

یکی از معانی لقاء — که بارها گفتیم — چشیدن است و ملاقات و رسیدن و تلقّی حقایق. رسیدن به حقیقت. هر مقدار این حقیقت را بیشتر چشیدی، رسیدی، دریافتی و دارا شدی، به همان میزان رب را ملاقات کرده‌ای. این قطعی است؛ برای همه هم قطعی است.

برای نمونه، دست تبرّک به سمت همین حدیث شریف دراز کرده‌ایم: حتی حروف هم حقیقتِ پشت پرده دارند. این حروف یک حقیقت و واقعیت مُلکی دارند. الان می‌گویی «قاف، قاف». همین که با جوهر روی کاغذ می‌نویسی، حقیقت مُلکی‌اش است؛ یا می‌شنوی صوت مادی‌اش را — مسموع است. این حقیقت مُلکی حرف است.

اما این حرف حقیقت ملکوتی هم دارد؛ و باز حقیقت عقلی. یعنی از عالم مثال برو به عالم عقول: آنجا هم حقیقت دارد. تفرّع محال نیست. برو در عالم اله و لاهوت. آن عالمِ اله، قلب عالم است؛ آنجا هم حقیقت دارد. باز برو به عرش و فوق عرش.

اگر عالم قلب را عرش بگیری — که فرموده‌اند:

«قَلْبُ ٱلْمُؤْمِنِ عَرْشُ ٱلرَّحْمَٰنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل مؤمن، عرشِ خدای رحمان است.

فوق عرش دیگر فوق قلب است. به یک معنا شاید بتوان گفت مقام احدیت. قلب به پایین می‌شود واحدیت؛ کثرت؛ کثرات. مقام جمع دارد؛ مقام جمعی دارد. احدیت، مقام روح است که مافوق قلب است؛ جمع‌الجمع است؛ اجمال کلّی است؛ بسیط‌الحقیقه است.

همین‌طور برو: این حقیقت — یعنی همین قاف که الان به آن رسیده‌ایم — تا آنجا کشیده می‌شود. آنجا تمام می‌شود؟ خیر. باز می‌رود بالاتر از مرتبهٔ احدیت؛ یعنی از جمع‌الجمع و روح و آن بسیط‌الحقیقه کشیده می‌شود تا مرتبهٔ اسماء الهیه. آنجا هم تمام نمی‌شود.

کشیده می‌شود از آن اسم، از طریق کانال اسم الله — که ربّ پیامبر است — حقیقتش می‌رود تا ذات حضرت حق. حرف را کوچک نبین. همین «قاف» که روی کاغذ است، همین صوت که در هوا می‌پیچد، باطن دارد تا لاهوت؛ و از لاهوت هم بالاتر، از احدیت هم بالاتر، از اسماء هم بالاتر. تا ذات. لقاء همین است: هر مقدار از این مراتب را چشیدی، به همان مقدار رب را ملاقات کرده‌ای.


تلقّی قرآن از لدن حکیم علیم

حالا این قاف در قرآن هست یا نه؟ خودِ قاف. «القرآن» خودش قاف دارد. فرمود:

«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى ٱلْقُرْءَانَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی تو قرآن را از نزد حکیمی دانا تلقّی می‌کنی.

این تلقّی کردی «من لدن حکیم علیم»؛ از ذات حضرت حق تلقّی کردی. پس این قاف که یک حرف از «القرآن» است، کشیده شده تا ذات حضرت حق.

اصلاً این‌طوری که نگاه می‌کنی، همهٔ عالم حی است؛ زنده است؛ پاینده است؛ ابدی است. همه در حال تسبیح‌اند. همه جلوهٔ حق‌اند؛ آیهٔ حق‌اند؛ مَجلی و تجلّی حضرت حق‌اند. تجلّی‌اند آن‌ف‌آن؛ آن‌ف‌آن. نه اینکه یک تجلّی بکند و تمام. این تجلّی تا قیامت؟ نه؛ آن‌ف‌آن.

حالا این «آن» لفظ است؛ لفظ خاکی. به جهت ضیق لفظ می‌گوییم «آن»؛ وگرنه آن را نمی‌توانی تصور کنی؛ نمی‌توانی تجزیه‌اش کنی اصلاً. آن‌ف‌آن. خدا در حال تجلّی در همهٔ کائنات است. لذا همه ظهور او هستند؛ بروز او هستند.

«وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ» (ابراهیم/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همه برای خدای یگانهٔ قهّار بارز و آشکار شدند.

این بروز: تو الان بارز هستی یا نه؟ آشکار هستی یا نه؟ ظاهر هستی یا نه؟ ظهور حقی؛ بروز حقی. همه شئون حق‌اند. همان توحید صمدی حضرت حق. لذا همه‌چیز حق است.

و همه در تسبیح‌اند:

«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (اسراء/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه به ستایش او تسبیح می‌گوید، ولی شما تسبیحشان را درنمی‌یابید.

کلّ یوم هو فی شأن؛ رمز توبه

«يَسْـَٔلُهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» (رحمن/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که در آسمان‌ها و زمین است از او درخواست می‌کند؛ هر روز او در کاری است.

آن به آن، آن‌ف‌آن، در تجلّیِ آن‌ف‌آنیه و جدیدهٔ حضرت حق. تو الان آن‌ف‌آن تجلّی حضرت حقی؛ آن‌ف‌آن جدیدی؛ آدم قبلی نیستی.

اینجاست که رمز توبه، از جهت بحث کلامی‌اش، کمی مشخص می‌شود و سنجاقش با بحث اخلاق. توبه چگونه است که هیچ‌وقت درِ آن به روی ما بسته نمی‌شود؟

الان از طریق سیر بحث علمی‌مان به این حقیقت رسیدیم: آن‌ف‌آن تجلّی حضرت حق. خدا می‌تواند آن‌ف‌آن — یعنی همین الان — کار کند. تا الان ما آدم پَست، کثیف — معذرت می‌خواهم — خبیث بوده‌ایم. یک آن خدا تجلّی می‌کند و تو را عوض می‌کند. «آن‌ف» یعنی همین الان. فقط ارادهٔ تو را می‌خواهد: تو اراده کن، خدا هم اراده می‌کند.

چرا در توبه هیچ‌وقت بسته نمی‌شود؟ چون تجلّی کهنه نیست؛ تجلّیِ دیروز تو را نگه نمی‌دارد. آن‌ف‌آن جدیدی. آدم قبلی نیستی. اگر اراده کنی برگردی، همان اراده را خدا با تجلّی تازه پاسخ می‌دهد. این پیوند کلام با اخلاق است: توحید تجلّی، درِ توبه را همیشه باز نگه می‌دارد.


کلّاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء

آیهٔ عجیبی است:

«كُلًّا نُّمِدُّ هَٰٓؤُلَآءِ وَهَٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّكَ ۚ وَمَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا» (اسراء/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر دو گروه را — اینان و آنان را — از عطای پروردگارت یاری و امداد می‌کنیم؛ و عطای پروردگار تو هرگز بازداشته نبوده است.

دنیا می‌خواهی، امداد می‌کنیم؛ آخرت می‌خواهی، امداد می‌کنیم. موسیقی و رقص و آواز و — معذرت می‌خواهم — کثافت‌کاری و دلخوشی به دنیا. بسم الله: «نمدّ هؤلاء». بسم الله، چقدر می‌خواهی؟ برو؛ دیگر کاری با من نداشته باش و برو. اصلاً طرف من نیا. ببین چقدر دامنت را پر می‌کنم از دنیا، از لذت‌ها.

الان از جهت لذت دنیا مملو است. یعنی لذت‌هایی را اهل دنیا می‌برند که قدیم‌ها اصلاً نمی‌بردند؛ از حیث شهوت‌رانی، قدرت، ثروت. بعضی‌ها شهر دارند؛ باورتان می‌شود؟ شهر دارند؛ یعنی یک شهر مال اوست. کی قبلاً این‌طور بود؟ شنیده‌ام در تهران یک نفر سه هزار خانه دارد؛ یک زن هم هست، سه هزار تا، جنوب تهران. سه هزار. کی قبلاً سه هزار خانه داشت؟ یا — معذرت می‌خواهم — از انواع شهوت‌رانی. مجلس طهارت داریم؛ نگویم.

آقا بسم الله: راه باز است. برو بمان. برو گم شو؛ دیگر این‌طرف‌ها پیدایت نشود. تا می‌توانی برو. ولی از لحظهٔ مرگ به بعد دیگر کاری با ما نداشته باش.

مثل اینکه — العیاذ بالله — رفته‌ایم در اوج یا در عمق آن هلاکت‌ها؛ حالا فاصله بگیریم؛ کمی بیاییم عقب؛ عقب بیاییم بالا، بالا، بالا. مثالی که بتوانیم بگوییم فاصله گرفتن از آن دنیا.


داستان ابا بصیر: شفا در برابر شفاعت

مثلاً ابا بصیر. به‌به. یکی از بهترین شاگردان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده است. آخرهای عمرش. شما «ابا بصیر» می‌شنوید، فکر می‌کنید چند هزار حدیث فقط مستقیم از لب گوهربار امام نقل کرده. آن‌هایی که با خودش برد به خاک که هیچ؛ اسرار بود.

ایشان آمد محضر امام باقر علیه‌السلام؛ و امام صادق را هم درک کرد و از شاگردان خاص امام صادق بود. به حضرت عرض کرد: آقا، درست است که انبیا کور مادرزاد را شفا می‌دادند؟ مثل حضرت عیسی که در قرآن داریم:

«وَأُبْرِئُ ٱلْأَكْمَهَ وَٱلْأَبْرَصَ وَأُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ ٱللَّهِ» (آل عمران/۴۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کور مادرزاد و پیس را شفا می‌دهم و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم.

بله، درست است. ردّ پایش هم در قرآن بود. می‌خواست با لطائف‌الحیل عرض حاجت کند. مثل من بی‌ادب نبود که طومار باز کند و برود امام رضا: «آقای امام رضا، شنیدم امام رئوفی؛ بسم الله بده ببینم؛ نمی‌دهی؟ شکایتت را به مادرت می‌کنم.» این‌طور نبوده. یک حاجت در خانهٔ امامش برده؛ ببین با چه ادبی.

می‌گویند یک روایت می‌گوید نابینا شد وقتی پیر شد؛ یک روایت می‌گوید کم‌بینا شد، کم‌سو. حالا هر کدام درست باشد. محضر امامش رسیده، در آن پیری و حالت فرتوتی می‌خواهد عرض حاجت کند. می‌گوید: آقا، درست است انبیا پیرها را جوان می‌کردند، چشم نابینا را شفا می‌دادند؟

حضرت فرمود: صبر کن، صبر کن. حرف‌هایت درست است؛ بله انبیا. می‌خواهی به اینجا برسی. قربان این آقا بروم که خودش بقیهٔ راه را رفت. فرمود: می‌خواهی مرا به اینجا برسانی که بگویی اگر فرمودید مقام امام معصوم بالاتر از انبیاست، پس شما می‌توانید شفا بدهید؟ بله؛ ما می‌توانیم کور مادرزاد را شفا دهیم. بسم الله. اگر نگران چشم‌هایی، من همین الان دست به دعا — یعنی از خدا بخواهم — تمام است. اسم اعظم دیگر. اسم اعظم امام. لب تر کند.


اسم اعظم امام عصر و دعا برای فرج

برای همین ما معتقدیم — آن‌هایی که با ما بحث کرده‌اند و یک روزی قبول نمی‌کردند «مگر می‌شود امام عصر» یا می‌گفتند «ردّ پایش کو در قرآن؟» دمْ‌شان گرم، درست گفتند و ما آیه را هم برایشان فرستادیم — اما آقا: مگر می‌شود گفت امام عصر تا حالا برای خودش دعا نکرده؟

بفرمایید. الان حرف ما دارد همین را اثبات می‌کند. اگر امام عصر برای خودش، برای ظهورش، دعا کرده باشد تمام است؛ قطعاً ظهور رخ می‌دهد. ولی نکرده. سپرده به من و شما. ما هم زورمان آخرش نمی‌رسد. آخر خودش از خدا می‌گیرد؛ شب جمعه تا صبح. ما فقط فیض می‌بریم.

«أَكْثِرُوا ٱلدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ ٱلْفَرَجِ فَإِنَّ ذَٰلِكَ فَرَجُكُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بسیار دعا کنید به تعجیل فرج؛ که همان فرج شماست.

که زیاد دعا کن برای تعجیل در فرج؛ کثرت، اکثار دعا. آن هم به‌خاطر اینکه در این دعا کردن‌مان خیری نصیب ما می‌شود، نه به امام‌مان؛ به ما. اولاً او که از صمد است. او مظهرِ صمد است. قرآن هم از صمد است. امام هم از صمد است. پُر است، پُر است. اصلاً نیازی به من و شما ندارد.


مثال باغ علامه حسن‌زاده: صلوات و فیض ما

مثل تعبیر حضرت استاد علامه حسن‌زاده در شرح فصوص‌شان. دو بار من از کلام پاک‌شان شنیدم؛ از آن لب‌های پاک دو بار در شرح فصوص از ایشان شنیدم. حضرت علامه حسن‌زاده فرمودند که مثال ما نسبت به پیامبر — مثلاً صلوات می‌فرستی، هدیه‌ای به آن‌ها می‌دهی — مثل این است که باغی مال یک آقاست. تو رفتی کارگر باغ آن آقا شدی. وقتی می‌آید سرکشی کند و به تو سر بزند، تو می‌روی از انگور باغ همان آقا می‌شویی، در ظرف می‌گذاری، می‌بری خدمتش. داری انگور باغ همان آقا و صاحب خودت و مولای خودت را برایش تقدیم می‌کنی.

این کاری که ما می‌کنیم — صلواتی که برای اهل‌بیت یا پیامبر می‌فرستیم — یک چنین حالتی دارد. اینجا من نگو مثلاً پیامبر محتاج است؛ صاحب آن باغ محتاج آن انگور تو نیست. اصلاً کل باغ مال اوست. تو از باغ خودش ثمر برده‌ای برایش؛ منتها به فیض پذیرایی از صاحب باغ می‌رسی. تو به فیض می‌رسی، نه او. ثمر همهٔ عالم مال اوست. کلید خزانه‌های عالم مال اوست؛ دست اوست. این را علامه می‌فرمود.

بحث ما کجا بود؟ بله: ابا بصیر گفت این‌طور است. امام فرمود بله؛ الان اسم اعظم است دیگر. بحث ما این سؤال بود که اگر امام عصر اسم اعظم است، پس لب تر کند تمام است. لکن نکرده.

ابا بصیر گفت: بله آقا، منظور ما همین بود. حضرت فرمود: باشد؛ من الان از خدا می‌خواهم چشم‌هایت برگردد. خیلی خوشحال شد. حضرت آمد، دستش را… فرمود فقط یک نکته را خدمت شما عرض کنم. حالا من لطیفانه‌اش را می‌گویم تا بچه‌ها هم بفهمند. حضرت فرمود: من شفا را از خدا می‌گیرم و چشم‌هایت را برمی‌گردانم؛ اما دیگر قیامت توقع ما را نداشته باش. آنجا دیگر با ما کاری نداشته باش؛ آنجا دیگر شفاعت ما و الحاق ما نه.

افتاد به دست و پای حضرت: من حاضرم تا آخر عمر نابینا باشم، همین که آنجا با شما باشم.

توجه بفرمایید چه عرض می‌کنم. «نمدّ هؤلاء» اینجا بودیم که به اینجا رسیدیم. همین‌ور، همان‌ور. دو مسیر امداد الهی. آن از لذت فلانش به لذت دنیا می‌رسد: موسیقی و چه و این‌ها؛ دامنش پر از دنیا. این هم از اینجا هیچ چیزی برایش لذت ذکر حسین ندارد؛ هیچ چیزی برایش لذت ذکر قرآن ندارد — مخصوصاً قرآن را در گوشش بگذاری بشنود. ابا بصیر چشم دنیا را می‌دهد تا چشم قیامت و الحاق به امام را از دست ندهد. آن یکی چشم دنیا را می‌گیرد و از لحظهٔ مرگ به بعد می‌گوید با ما کاری نداشته باش.


قرآن در گوش کودک؛ خاطرهٔ کارگاه پدر

این مادرهایی که باردارند، قرآن زیاد گوش بدهند. خیلی قرآن روی بچه تأثیرگذار است؛ در طهارت نفس بچه.

یادش بخیر، ما که کوچک بودیم. پدرمان کارخانه‌دار بود آن موقع؛ برای جنگ، پوشاک جنگ می‌دوختند. وارد کارگاه که می‌شدی، یکهو مثلاً دویست تا کارگر: «سلامتی پسر حاجی، سلام علیکم.» یک اتاقک شیشه‌ای وسط کارگاه بود؛ دفتر بود. رئیس، پسر صاحب‌کار، آمده.

یادم است آن موقع واکمن؛ پدر ما وضعش خوب گرفته بود، خیلی کم بود. شب‌ها می‌گذاشتم در گوشم. یادش بخیر: صوت قرآن سورهٔ حضرت مریم، عبدالباسط. هر شب گوش می‌دادم و با اشک چشم خوابم می‌برد، هر شب.

بعد یادم است این کارگرها یک روز آمدند ببینند من چه گوش می‌دهم؛ مایکل جکسون گوش می‌دهم یا چه. آن موقع خیلی معروف بود. آمدند، گرفتند این را گذاشتند هندزفری را روی گوش‌شان. «اوه بابا! بابا پسر حاجی تو خالی، ما قرآن گوش می‌دهیم.»


صدای مناجات در بی‌ام‌و برادر

خدا رحمت کند برادر بزرگ ما را. گریه کن همین هیئت بود. یادتان نمی‌کند؟ در همین هیئت، یک سال آخر عمرش شب‌های جمعه چه دادی می‌زد. من دست می‌گذاشتم روی گوشش می‌گفتم داداش آروم گریه کن. خیلی داد می‌زد. یک سال آخر عمرش عجیب از این رو به آن رو شده بود. لات این کوچه‌ها بود، ولی حافظ دین بود؛ لات حافظ دین. خیلی مثلاً کسی چپ‌نگاهی به الهی‌ها، بسیجی‌ها می‌کرد، می‌آمد چپ‌شان می‌کرد توی جیب. این‌طور بود. اما الحمد لله عاقبت‌به‌خیر شد؛ اینجا چه مناجات‌هایی.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. آن موقع یک بی‌ام‌و گرفته بود؛ خیلی هم پز این بی‌ام‌و را می‌داد. تکیّف می‌کرد در همین چهارراه شهید مدنی. یک روز سوار شدیم، شب رفتیم با رفقای بسیجی‌مان بیرون. همسایه دید با بی‌ام‌و داداش‌مان. من هم کوچک بودم؛ آن موقع شاید چهارده سالم بود. هنوز تصدیق نگرفته بودیم؛ در همین محل فقط می‌چرخیدیم. آن موقع هنوز آخوند نشده بودیم که بگویی آخوند است، بی‌تصدیق نشسته پشت ماشین.

آقا یکهو جلوی ما را گرفتند که حاجی زیادش کن، چه گوش می‌دهی؟ زیاد کردیم. حالا «حاجی» را از بچگی به ما می‌گفتند؛ من در شکم مادرم بودم به من می‌گفتند حاجی. یک وقت نگویید حالا حاجی. پیچ ضبط را زیاد کردیم: صدای مناجات حاج منصور ارضی.

خدا نخواسته تو سرت کنند: پسر حاجی نشسته پشت بی‌ام‌و. آن موقع روی دست نبود بنز و بی‌ام‌و. همان‌ها. همان‌ها آن تو گوش. همان‌ها الان.

ببین چه دارم بهت می‌گویم، صادقانه. هر وقت می‌خواهم از دنیا یک وقت سُر بخورم، ببرم ببینم این همه از دنیا لذت می‌برند چیست — از این موسیقی، از آن جلوهٔ دنیا — آن‌ها نمی‌گذارد. آن صوت‌ها، آن صداها که پیچید توی گوش، نمی‌گذارد. می‌گیرند. با جان آدم عجین می‌شود.

البته حجت بن الحسن همه‌مان را حفظ کند. یک بار شما بگویم: یعنی امام عصر جانت را دو قبضه بگیرد؛ وگرنه این دنیا همه‌مان را برده. برای بچه‌هایمان دعا کنیم.


شما هم کشیده شده‌اید تا ذات؛ مراتب لقاء

حالا به کجا رفتیم؟ ما هنوز ورود به بحث نکرده بودیم. داشتیم می‌گفتیم این حروف کشیده می‌شود تا ذات حضرت حق. شما هم همین‌طوری. شما هم کشیده شده‌ای تا ذات حضرت حق. بحث لقاء دیگر. حالا یکی لقائش می‌شود چشیدن عالم مثالِ ربّش؛ یکی عالم عقولِ ربّش؛ یکی عالم عقل و عالم قلبِ ربّش؛ و یکی هم بالاتر، بالاتر، الی ما شاء الله. نهایت ندارد.

چون فاصله گرفته بودیم از بحث لقاء الله، اجمالاً نکاتی از آن چندین جلسه گفتیم. یک حرف را بگوییم و تمام — که البته گفتیم. رسیدیم به چه حرفی؟ قاف.


والقاف قرآن علی الله جمعه وقرآنه

حالا امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید شأن نزول قاف چیست؟

«وَٱلْقَافُ قُرْآنٌ عَلَى ٱللَّهِ جَمْعُهُ وَقُرْآنُهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قاف، قرآن است که گردآوردن و خواندنش بر عهدهٔ خداست.

به‌به. قاف حکایت از قرآن می‌کند. قرآن با قاف است. یعنی از این به بعد شما هر وقت قاف دیدی بگو شأن نزولش حقیقت قرآن است. دارد آلارم می‌دهد؛ مثل فلش که می‌زند می‌خواهد قرآن را به تو یادآور شود. حرف قاف. حالا ببین قاف چقدر عظمت پیدا می‌کند این‌طوری در حروف. کسانی که در اسم‌شان، فامیلی‌شان قاف هست، قدر بدانند.

این «علی الله» چیست؟ هم جمعش، هم قرائتش بر خداست. برگرفته از همان آیه:

«إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُۥ وَقُرْءَانَهُۥ» (قیامه/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان گردآوردن و خواندن آن بر عهدهٔ ماست.

اجازه بدهید توضیح این برای جلسهٔ بعد باشد؛ چون خیلی حرف اینجا پیاده می‌شود. می‌فرماید بر قاف: قرآن بر خداست. «علی الله» چیست؟ هم جمعش، هم قرائتش بر خداست. خیلی اینجا حرف داریم. خیلی. شما هم حوصله کنی، حرف‌گوش‌کن باشی. حرف قاف از این به بعد باید در جانت آلارم قرآن باشد؛ فلش باشد به‌سوی حقیقت قرآن که از لدن حکیم علیم تلقّی شده و جمع و قرائتش بر عهدهٔ خود اوست. ان‌شاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ خداوند، پروردگار جهانیان است.

صلوات ختم کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.