د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۱
دارای متن همگام
استعاذه، بسمالله و سلام بر داعی الله
لقاءاللّٰه ۴۱
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۱:۱۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۱ سرفصل
## بازگشت به حدیث حروف المعجم؛ حرف قاف
۰:۳۴
حالا این قاف در قرآن هست یا نه؟ خودِ قاف. «القرآن» خودش قاف دارد. فرمود:
۴:۳۰
## کلّ یوم هو فی شأن؛ رمز توبه
۵:۵۵
آیهٔ عجیبی است:
۶:۵۰
## داستان ابا بصیر: شفا در برابر شفاعت
۸:۱۸
## اسم اعظم امام عصر و دعا برای فرج
۱۰:۲۵
## مثال باغ علامه حسنزاده: صلوات و فیض ما
۱۱:۳۳
## قرآن در گوش کودک؛ خاطرهٔ کارگاه پدر
۱۲:۱۹
## صدای مناجات در بیامو برادر
۱۵:۳۹
## شما هم کشیده شدهاید تا ذات؛ مراتب لقاء
۱۸:۰۴
## والقاف قرآن علی الله جمعه وقرآنه
۱۸:۵۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمدلله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ادامه بحث لقاء الله رو
ما برگردیم به متن حدیث
امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیهم الصلاة و السلام
از کتاب شریف توحید
شیخ صدوق علیه الرحمة.
باب تفسیر حروف المعجم.
باب سی و دو. رسیدیم به حرف
قاف. شأن نزول حرف قاف که این رو ما باید بچشیم، برسیم بهش.
به لقاء این حقیقت برسیم و ملاقات کنیم حقیقت این حرف رو.
پشت پرده و باطن این حرف رو.
مثالیست که ما گفتیم یکی از معانی لقاء
چشیدن و ملاقات و رسیدن و تلقی حقایقه.
رسیدن به حقیقته. هر مقدار این حقیقت رو بیشتر چشیدی، رسیدی،
دریافتی و دارا شدی
به همون میزان ملاقات کردی رب رو
و این قطعیست.
برای همه هم قطعیست. برای مثال
دست تبرک ج-- دراز کردیم به سمت این حدیث شریف که حتی حروف هم
حقیقت پشت پرده دارن
و این حروف هم یک
حقیقت و واقعیت ملکی دارن که الان میگی قاف،
قاف. این
همین که مینویسی جوهر رو کاغذ این حقیقت ملکیش یا میشنوی صوت ماده مادی.
یک هم مسموعه.
این حقیقت ملکیش. اما این حقیقت ملکوتی دارد
و باز ح-حقیقت عقلی
یعنی از مثال برو به عالم عقول.
اونجا حقیقت دارد که تفرع محال برو
در عالم اله و لاهوت.
اون عالم اله، قلب عالم.
اونجا هم حقیقت دارد.
باز برو به عرش و فوق عرش
که باز حالا اگر عالم قلب رو عرش بگیری که قلب المؤمن عرش الرحمن فوق عرش رو دیگه فوق قلب
که مقام به یک معنا شاید بشه گفت مقام احدیت،
قلب به پایین میشه واحدیت، کثرت، کثرات،
مقام جمع، مقام جمعی دارد.
احدیت، یه روح، مقام روح که مافوق
قلبه، جمع الجمع است.
اجمال کلیست. بسیط الحقیقه است.
همینطور برو این حقیقت یعنی این قاف.
الان رسیدیم به حرف قاف تا اونجا کشیده میشه و اونجا هم تموم میشه؟
خیر باز میره بالاتر از مرتبه احدیت یعنی از جمع الجمع و روح
و اون بسیط الحقیقه میره کشیده میشه میره تا
مرتبه اسماء الهیه
و اونجا دوباره اونجا هم تموم نمیشه.
کشیده میشه از
اون اسم از طریق کانال اسم الله که رب پیغمبر است حقیقتش کشیده میشه میره تا ذات حضرت حق
که إنک لتلقى القرآن حالا این قاف تو قرآن هست یا نه؟
خود قاف. القرآن خودش قاف داره.
این خب إنک لتلقى القرآن این تلقی کردی من لد
حکیم علیم. از ذات حضرت حق تلقی کردی.
پس این قاف که یک حرف از القرآن هست کشیده شده تا ذات حضرت حق.
اصلا اینطوری که نگاه میکنی همه عالم حی است، زنده است، پاینده است، ابدی است.
همه در حال تسبیحاند.
همه جلوه حقاند.
آیه حقاند. مجلی و تجلی حضرت حقاند.
تجلیاند آن فآن.
آن فآن. نه اینکه مثلا یک تجلی بکنه حالا مثلا تمام.
این تجلی تا قیامت. نه
آن فآن. حالا این آن لفظه.
لفظ خاکی. به جهت ضیغ لفظ ما میگیم آن و الا آن
تصورش نمیشه کرد. نمیتونی تجزیهاش کنی اصلا.
آن فآن. خدا در حال تجلی در همه کائنات.
لذا همه ظهور او هستند،
بروز او هستند و برزوا لله الواحد القهار.
این بروز تو الان بارز هستی یا نه؟
آشکار هستی یا نه؟ ظاهر هستی یا نه؟
ظهور حقی. بروز حقی.
همه شعون حقاند.
همون توحید اصمدی حضرت حق.
لذا همه چی حقه. همه چی آن و،
و کل يوم هو في شأن.
آن به آن، آن فآن در تجلی آن فآنیه و جدیده
حضرت حق که تو الان آن فآن تجلی حضرت حقی آن فآن جدیدی
آدم قبلی نیستی. اینه که رمز توبه اینجا از جهت حالا بحث کلامیش یه ذره مشخص میشه الان و سنجاقش با بحث اخلاق.
توبه چگونه است که هیچ وقت درش به روی ما بسته نمیشه؟
شما بفرمایید. الان از طریق
سیر بحث علمیمون به این حقیقت رسیدیم.
آنفآن تجلی حضرت حق.
خدا میتونه آنفآن یعنی الان.
تا الان ما آدم پس، کثیف معذرت میخوام رس، خبیث.
یک آن خدا تجلی میکنه تو رو عوض میکنه.
آنف یعنی همین الان. فقط اراده تو رو میخواد که تو اراده کنی خدا هم اراده.
کلا-- عجیب آیه.
کلا نمد هاؤلا و هاؤلا.
دنیا میخوای نمد و آخرت میخوای نمد و موسیقی و رقص و آواز و کثافت کاری و معذرت میخوام دلخوشی به دنیا و اینا.
بسم الله نمد هاؤلا.
بسم الله چقدر میخوای؟ برو وقت دیگه کاری با من نداشته باش و برو.
اصلا طرف من نیا. ببین چقدر دامنت رو پر میکنم از دنیا،
از لذتها. الان از جهت لذت دنیا مملوئه.
یعنی لذتهایی رو دارن اهل دنیا میبرن که اصلا قدیمیا نمیبردن.
از حیث شهوترانی، قدرت، ثروت.
بعضیا شهر دارن شما باورتون میشه؟
شهر دارن. یعنی یه شهر مال اونه.
کی قبلا اینطوری بود؟ من شنیدم تو تهران یه نفر سه هزار تا خونه داره.
یه زنم هست. سه هزار تا.
جنوب تهران. سه هزار.
یعنی کی قبلا سه هزار تا خونه داشت؟
یا معذرت میخوام از انواع شهوترانی.
به به حالا مجلس طهارت داره نگم.
آقا بسم الله نمد راه بازه.
برو مام کن. برو گم شو دیگه اینورا پیدات نشه.
تا میتونی برو. ولی دیگه از لحظه مرگ به بعد دیگه کاری با ما نداشته باش.
مثل حالا العیاذ بالله ما رفتیم دیگه تو اوج اون یا تو عمق
اون هلكات فاصله بگیریم یه ذره بیایم عقب، عقب بیاییم بالا، بالا، بالا، بالا، بالا.
مثلا یه مثال که بتونیم بگیم فاصله بگیریم از اون
دنیا حالا مثلا ابا بصیر.
به به، به به. یکی از بهترین شاگردای امام باقر، امام صادق بوده.
آخرهای عمرش یک میگم ابا بصیر شما یه ابا بصیر میشنوید فکر میکنید چند هزار حدیث
از مستقیم از لب گوهربار امام نقل کرده فقط.
اونایی که با خودش برد تو خاک که هیچ، اسرار بود.
ایشون اومد محضر امام باقر
و امام صادق هم که درک کرد از شاگردای خاص امام صادق بود.
به حضرت عرض کرد که آقا درسته که انبیا
کور مادرزاد شفا میدادن.
مثل حضرت عیسی تو قرآن داریم دیگه.
ب-بله درسته.
درسته که انبیا اینج-- هی همین حرفا زد که مثلا رد پاش هم تو قرآن بود.
میخواست با یه لطائف ال-- مثل من بیادب نبود.
طومار باز کنم برم امام رضا. آقای امام رضا شنیدم امام رئوفی.
بسم الله، بسم الله بده ببینم.
نمیدی؟ شکایتتو به مادرت میکنم.
اینطوری نبوده که. یه حاجت در خونه امامش برده.
ببین با چه ادبی. میخواد بگه آقا این چون میگن یه روایت میگه نابینا شد.
پیر که شد. یه روایت میگه نه کمبینا شد کمسو.
حالا هر کدوم درست باشه. محضر امامش رسیده تو اون پیر،
پیری و این حالت فرتوتگی میخواد عرض حاجت کنه.
میگه آقا درسته انبیا اینطوری مثلا پیرها رو جوون میکردن، چشمهای از
مثلا نابینا رو شفا میدادن. حضرت فرمود صبر کن، صبر کن، صبر-- حرفهات درسته بله انبیا.
میخوای به اینجا برسی. قربون این آقا برم که خودش بقیه راهو رفت.
فرمود میخوای منو به اینجا برسونی که بگی اگر شما فرمودید
مقام امام، امام معصوم بالاتر از ام-انبیاست پس شما میتونید شفا بدید.
بله، ما میتونیم کور مادرزاد رو شفا بدید.
بسم الله اگه نگران چشماتی من همین الان دست به دعا، یعنی از خدا بخوام تمامه.
اسم اعظم دیگه. اسم اعظم امام.
لب تر کنه. برای همین ما معتقدیم
اونایی که با من بحث کردن یه روزی قبول نکردن مگه میشه امام عصر بره یا گفتن رد پاش کو تو قرآن؟
دمشونم گرم درست گفتن و ما آیهشم براشون فرستادیم.
اما آقا مگه میشه شما گفتی امام عصر تا حالا برای خودش دعا نکرده.
بفرمایید. الان حرف ما داره همینو اثبات میکنه.
اگر امام عصر برای خودش، برای ظهورش دعا کرده باشه تمومه.
قطعا دیگه ظهور رخ میده.
ولی نکرده. سپرده به من و شما.
ما هم زورمون آخرش نمیرسه. آخرم خودش از خدا میگیره شب جمعه تا ص-صبح.
ما فقط فیض میبریم
. که اكثر الدعاء بتعجيل الفرج.
که زیاد دعا کن برای
تعجیل در فرج. کثرت، اكثار دعا رو.
اونم بخاطر اینکه ف-- در این دعا کردنمون خیری نصیب ما میشه،
نه به اماممون، به ما. اولاً او که از صمده.
اون مظهر از صمده. قرآن هم از صمده.
امام هم از صمده. پره، پره.
اصلا نیازی به من و شما نداره.
مثل اینکه الان شما به قول به تعبیر حضرت استاد علامه حسن زاده در شرح فصوصشون دو بار من از کلام
پاکشون شنیدم. از اون لبای پاکشون دوبار من از ایشون تو شرح فصوص شنیدم.
حضرت علامه حسن زاده فرمودن که مثال ما نسبت به پیغمبر مثلا صلوات میفرستی، نمیدونم هدیهای به اونها میدی
مثل اینه که شما یه باغی رو یکی ب--
باغ یکیه. شما رفتی کارگر باغ اون آقا شدی.
شما کارگر باغ اونی. بعد وقتی میاد سرکشی کنه به تو سر بزنه، شما میری
از انگور باغ همون آقا میشوری میذاری تو ظرف میبری خدمتش
شما داری انگور باغ همون آقا و صاحب خودت و مولای خودت و اون باغ رو براش میبری تقدیم میکنی.
این کاری که ما صلواتی که مثلا برای اهل بیت یا پیغمبر اینا میش-
میفرستیم یه همچین حالتی داره.
اینجا من کا مثلا پیغمبر محتاج،
صاحب اون باغ محتاج اون انگور توئه.
اصلا کل باغ مال اونه. تو از باغ خودش ثمر بردی براش منتها به فیض،
به فیض پذیرایی از صاحب باغ میرسی.
تو، تو به فیض میرسی نه که اون.
او از ثمر همه عالم مال اونه.
کلید خزانه های عالم مال اونه، دست اونه.
که حالا اینو علامه میفرمود.
بحث ما کجا بود؟ اینکه
بله ابا بصیر گفت اینطوریه.
امام صادق فرمود بله الان اسم اعظمه دیگه.
بحث ما این سؤاله بود که ام-- اگر امام عصر
اسم اعظمه پس لب ترک کنه تمومه.
لکن نکرده. خب
. ابا بصیر گفت بله آقا منظور ما همین بود.
حضرت فرمود باشه من الان از خدا میخوام چشمای تو برگرده.
خیلی خوشحال شد. حضرت اومد دست به داسش گفت فقط یه نکتهای رو خدمت شما عرض کنم.
بفرمایید. فرمود که آقا فرمود که حالا من لطیفانهش دارم میگم این بچهها هم بفهمن.
حضرت فرمود که من شفاعت رو از خدا میگیرم چشمات رو برمیگردونم.
اما دیگه قیامت توقع ما رو نداشته باش.
اونجا دیگه با ما کاری نداشته باش.
اونجا یعنی دیگه شفاعت ما و هم الحاق ما اینا نه.
افتاد به دست و پای حضرت. من حاضرم تا آخر عمرم نابینا باشم همین اونجا با شما باشم.
توجه بفرمایید چی عرض میکنم. نمد ها الله اینجا بودیم که به اینجا رسیدیم.
نمد ها الله و-- همین ور همون ور.
اون از لذت فلانش به لذت میرسه به دنیا
موسیقی و چی و اینا.
اینم از اینجا هیچ چیزی براش لذت ذکر حسین نداره.
هیچ چیزی براش لذت ذکر قرآن، قرآن تو گوشش بذاره بشنوه مخصوصا نداره.
این مادرایی که باردارن قرآن گوش بدن زیاد.
خیلی قرآن رو بچه تاثیرگذاره.
تو طهارت و نفس بچه.
یادش بخیر ما کوچولو که بودیم.
شاید همین آقا هادی که داره میخنده همین حدودا.
خب پدرمون کارخونهدار بود اون موقع
برای جنگ، پوشاک جنگ و اینا رو میدونید همه،
میدوختن. وارد کارگاه که میشدی یهو مثلا دویست تا کارگر سلامتی پسر حاجی سلام علیک فلان.
بعد یه کارگ-- یه اتاقک شیشهای وسط کارگاه بود.
ن مثلا دفتر بود. رییس مثلا پسر
صاحبکارمون اومده. یادمه اون موقع واک من پدر ما وضعش خوب گرفته بود خیلی کم بود.
شبا میذاشتم تو گوشم.
یادش بخیر این صوت قرآن سوره حضرت مریم عبدالباسط هر شب گوش میدادم با اشک چشم خوابم میرفت هر شب.
بعد یادمه این کارگرا یه روز اومدن ببینن من چی گوش میدم.
مایکل جکسون گوش میدم چی. اون موقع خیلی معروف بود.
اومدن گرفتن اینو گذاشتن هن سیری رو گوششون.
"اوه بابا" "بابا پسر حاجی تو خلی، ما قرآن گوش میدیم".
خدا رحمت کنه بردر بزرگ ما گریه کن همین هیئت بود.
یادش نمیکنید شما. تو همین هیئت
یک سال آخر عمرش شبای جمعه چه دادی میزد من دست میذاشتم رو گوشش میگفتم داداش آروم گریه کن.
خیلی داد میزد. یه سال آخر عمرش عجیب از این رو به اون رو شده بود.
یه لاتی بود تو این کوچهها و ولی حافظ دین بود.
لات حافظ دین بود.
خیلی مثلا کسی چپ نگاهی به چیز اللهیها، بسیجیها اینجا میکرد میومد چپشون کرد تو جیب.
اینطوری بود. فهمیدی؟
اما خب آقا به الحمدالله عاقبت بخیر شد اینجا چه مناجاتهایی .
اه ایشون
هیچوقت یادم نمیره که آ
خیلی ،
خیلی یه اون موقع یه BMW گرفته بود.
حالا خ- خیلی هم پز این BMWش رو میداد.
تکاف میکرد تو همین چهارراه شهید مدنی.
یه روز ما سوارش شدیم شب رفتیم باهاش با رفیقای بسیجیمون بیرون و
همسایهی او من دیدم با BMW داداشمون.
منم کوچولو بودم.
اون موقع شاید مثلا چهارده سالم بود.
هنوزم تصدیق نگرفته بودیم تو همین محل فقط میچرخیدیم.
اون موقع هنوز آخوند نشده بودیم که بگی آخونده به تصدیق با-- نشسته پشت ماشین.
آقا یهو جلو ما رو گرفتن که حاجی زیادش کن چی گوش میدی؟
زیاد کردیم. حالا حاجی که به ما از بچگی میگفتن من تو شکم مادرم بودم به من میگفتن حاجی.
یه وقت نگید حالا حاجی.
حالا پیچ ضبطو زیاد کردیم صدای مناجات حاج منصور بود.
حاج منصور ارزی. God نخوا-- تو سرت کنن بس بدبخت فلان پسره حاجی نشسته پشت BMW اون موقع
ک-- دیگه رو دستش نبود بنز و BMW.
همونا، همونا اون تو گوش، تو گوش، گوش.
همونا الان. ببین چی دارم بهت میگم صادقانه.
هر وقت که میخوام از دنیا یه وقت سر بخورم ببرم یه ببینم ل--
این همه از دنیا لذت میبرن چیه مثلا از این موسیقی، از اون
جلوهی دنیا فلان. اونا نمیذاره.
اون صوتا، اون صداها که پیچید تو گوش
نمیذاره. میگیرتن.
با جان آدم عجین میشه.
البته حجت بن حسن هممونو حفظ کنه.
یه بار شما بگم. یعنی امام عصر جانت رو دو قبضه بگیره و الا این دنیا هممونو برده.
برای بچههامون دعا کنیم.
حالا به کجا رفتیم؟
ما هنوز ورود به بحث نکردیم. داشتیم میگفتیم که این کشیده میشه میره تا ذات حضرت حق این حروف.
شما هم همینطوری. شما هم کشیده شدهای تا ذات حضرت حق
بحث لقاء دیگه حالا یکی میره لقائش میشه
چشیدن عالم مثال
ربش، یکی عالم عقول ربش، یکی عالم عقل و عالم قلب ربش و یکی هم بالاتر، بالاتر الی ماشاءالله.
نهایت نداره.
پس یه
چون فاصله گرفته بودیم از بحث لقاءالله،
یه اجمالا نکاتی رو گفتیم از اون چندین جلسه.
یه حرفو بگیم و تمام که البته گفتیم.
رسیدیم به چه حرفی؟ قاف.
حالا امام رضا میفرماید شأن نزول قاف چیه؟
"والقاف" تموم شدها اقا این پا اون پا نکنید.
تموم شد بحث الان. "والقاف
قرآن على الله".
به به به به. قاف
حکایت از قرآن میکنه.
قرآن با قافه. یعنی از این به بعد شما هر وقت قاف دیدی بگو این شأن نزولش حقیقت قرآنه.
یعنی داره آلارم میده، آلارم میده به تو یه چیزی رو به-- مثل فلش که میزنه میخواد به تو یادآور قرآن باشه.
قاف حرف قاف. حالا ببین قاف
چقدر عظمت پیدا میکنه اینطوری تو حروف.
کسایی که تو اسمشون فامیلیشون
اینا قاف هست قدر بدونن.
حالا هست؟ قربانی.
آها آقا آفرین راست میگه آقا، آقا زمانی.
آقا، آقا. حالا همین یه دونه بود؟
نه عمو. اونم شه-- کسی. شه امامزاده ای.
کور میکنه شفا نمیده. یکی دیگه پیدا کنیم.
یه دونه بود. نه قل-غلامپور با غایه.
جلیل قره گوزلو. آها قره گوزلو بله. برای شفای جلیل قره گوزلو هم صلوات بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل.
اگه اینطوری کنی دیگه منم میشم
قلی، قلی. منم میشم
علی قلی بیات یا علی اکبر غیات.
نمیشه. خب پس
على الله جمع او و قرآن و اجازه بدید توضیح این جلسه بعد باشه چون خیلی حرف پیاده میشه اینجا.
میفرماید بر قاف داره میگه قرآن بر خداست.
على الله چی؟ هم جمعش،
هم قرائتش بر خداست.
خیلی اینجا حرف داریم. خیلی.
شما هم حوصله بکنی حرف گوش کن باشی عزیزم.
هی این پا اون پا میشی من دیگه خسته میشم.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
والحمد لله رب العالمين. صلوات فرستادیم. الله.
جلسه قبل
جلسه بعد