د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۸
دارای متن همگام
افتتاح جلسه با صلوات خواجه نصیر و هدیه به امام عصر
لقاءاللّٰه ۳۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۹:۲۵
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
## چرا امشب بحث هفتگی لقاءالله را ادامه نمیدهیم
۱:۳۶
## این منبر را جلسۀ درس بگیرید نه خطابۀ اقناعی
۲:۵۷
## هجوم به میراث اهلبیت؛ دوست از ترس نگفت و دشمن از بغض
۶:۲۱
## فرصتی که دعوای بنیعباس و بنیامیه برای امام صادق ساخت
۷:۲۳
میدانیم قرآن میفرماید:
۹:۰۴
## بیش از چهار هزار شاگرد؛ همه شیعۀ اثنیعشری نبودند
۱۰:۱۴
## شش هزار و ششصد اصل؛ کتاب مرجع یعنی اصل
۱۲:۳۴
## ثقةالاسلام کلینی و ادعای چهارصد اصل؛ الکافی کافی لشیعتنا
۱۳:۱۲
## جامعالاطرافها را خاک ندهید؛ آخوند ملاصدراست نه هر لباسی
۱۷:۲۱
## علمالیقین، عینالیقین، حقالیقین؛ وافی و وسائل و دو میلیون روایت
۱۷:۴۱
## چرا والآثار الجعفریة؛ میراث اهلبیت علم است نه فدک
۱۸:۰۱
## سنجاق به بحث لقاءالله: برگزیدهترین القای امام صادق معرفت نفس است
۲۴:۰۱
مثلاً پیامبر با این لحن فرموده است:
۲۶:۳۰
امیرالمؤمنین با این لحن میفرمود:
۲۷:۰۹
## الهام از جنس وحی است؛ نه وحی تشریعی
۲۷:۲۹
## صد وجه شیخ احمد احسائی؛ ربّ خودت نه الله
۲۹:۱۹
آیۀ شش بود؛ اول به ذهنم هشت آمد، بعد آیه شش. سوره را اول به یاد نیاوردم؛ انشقاق است:
۳۰:۰۸
و نیز:
۳۱:۰۷
## اسمی که در تو دولت گرفته ربّ توست
۳۱:۳۸
## و علّم آدم الأسماء کلها؛ اشیا اسماء اللهاند
۳۲:۳۲
## اگر اسم صبّار در تو سلطان شد، ربّت را صبور ملاقات میکنی
۳۳:۴۳
## امام صادق: گمشدهٔ مؤمن معرفت نفس است
۳۵:۰۷
## معرفت نفس ملاقات رب را آسان میکند؛ اگر رب را نشناسی بازمیگردانندت
۳۵:۳۲
## اسوۀ امام عصر مادرش زهراست؛ نفس کل فاطمه است
۳۶:۴۸
## گریهٔ امام حسین در کربلا و دیوار خانۀ امام صادق
۳۷:۰۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
والحلم الحسنیه والشجاعه الحسینیه
والعباده السجادیه والمعافر الباقریه والآثار الجعفرية
والعلوم الكاظمية والحجج الرضویه والجود التقیویه والنقاوة النقویه
וההیبه العسکریه والغیبه
الالهیه. اللهم عجل فرج وسهل مخرج
واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره
وشيعته والمستشهدين بين يديه.
المستغاث بك يا
صاحب الزمان. المستغاث بك يا
صاحب الزمان. المستغاث بك
يا صاحب الزمان.
السلام علیکوم يا أهل بیت النبوه.
السلام علیک يا داعي الله واتباعي
في آياته.
السلام علیکوم ورحمة الله.
هدیه پیشگاه حضرت حجت از اتباع متعهدی که دارای
شایعات حضرت در این شب پر از حزن و اندوه
هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و سایر جمع ما را دعا بکنند.
صلواتی قرائت بفرمایید.
اللهم صل
علی محمد
وآل محمد.
به فضل الهی ورود به بحث میکنم لکن با
توجه به اینکه خب
قریب به چهل جلسه میشود که
شبهای جمعه ما پیرامون موضوع لقاء الله سخن میگیم بر اساس رساله
لقاء الله حضرت استاد علامه حسن زاده علیه رحمة.
و چون کیفیت ضبط حالا معلوم نیست به چه صورت میشسته
ضبط درست در میاد یا نه، میترسم من
ادامه بحثی که وعده داده بودم امشب رو بیان کنیم و درست
ثبت نشه و اونهایی که سیر بحث رو دارن ادامه
میدن منقطع بشه بحث از اینها.
لذا اجازه بدید که امشب هم با
صحبت با شهادت امام صادق
نکتهای بیان کنیم و البته یک جمعبندی پیرامون این قریب به چهل جلسهای که پیرامون موضوع لقاء الله
سخن گفتیم یعنی منبر رو دو بخش کنیم.
بخش اول پیرامون امام صادق
علیه السلام و لقب مسلط
معاصر و آثار حضرت رو در بخش دوم
منبر قرار بدیم که مربوط به بحث هر هفته ماست.
خواهشم از عزیزان این هست که چون آنچه که بیان میشود حرف بنده نیست و برخاسته از فرمایش بزرگان
اهل معرفت همچون
عالم جامع الاسراف
حضرت استاد علامه حسن زاده شیخ الرئیس ابو علی سینا و ذو فنون
معاصر ماست. لذا این جلسه رو این منبر رو به اون حالت منبر متداول و
صحبتهای اقناعی و خطابی
نبینید. بلکه جسارت میکنم به منزله
جلسه درس و درسی بگیرید که
آها نشستیم سر سفره علامه.
همونطور که متوجه شدید ابتدای
صحبت حبیب ما توجّه داشتیم به صلوات خواجه نصیر طوسی.
یکی از اعاظم فقها و علمای امامیه ما.
ایشون بسیار با عظمتاند.
آثار بسیار بیان سنگینی دارند.
این عالم بزرگوار صلواتی دارند که معروف هست به صلوات خواجه نصیر که من الان تلاوت کردم براتون تلاوت کردم
که البته برخاسته از آموزههای
معنوی است که خود آل الله به ما فهموندهاند.
اگر کسی رساله نهج الولایه استاد حسن زاده رو
خونده باشه میبینه که خلاصه رساله نهج الولایه در
واقع همین صلوات خواجه نصیر از ابتدا که
به خدمت امام عصر از سمت حضرت حق درود و سلام و صلوات رو نثار میکنی که اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحبه.
این صاحب امام عصر ماست.
صاحب چیه؟ دعوت نبویه، سلط حیدریه، عصمت فاطمیه، حلم حسنیه،
شجاعت حسینیه، عبادت سجادیه
تا معاصر معاصر باقری و آثار جعفری.
معاصر که جمع مؤثر است مؤثر.
اتفاقا یه اثری هم هست مؤثر آثار علامه است.
یعنی برگزیدهها.
یعنی آنچه که در دین ما برگزیده است.
یعنی اینها حرف اول رو میزنن توسط حضرت بabol علیه السلام تبدیل میشن.
برگزیدهها، معاصر
توسط ایشون تبدیل شد. بعد امام صادق که میرسه
عرض میکنه که حالا صاحب رو بیاریم میگه صاحب
آثار جعفریه.
یعنی جعفری امام صادق. چرا آثار جعفریه بعد علوم کاظمی،
حجج رضوی، جود
تقوی، نقاوة نقوی، هیأت عسکریه و
غیبت. چرا آثار؟
آثار امام صادق.
اجازه میفرمایید که برای اینکه خوب جا بیفته برامون یه سری تاریخی رو خدمت شما دوستان عرض کنم.
میدانید که اهل بیت علیهمالسلام آنچه که فرمودند
به شدت مورد هجوم
قرار گرفت تا جایی که علامه امینی میفرماید
از ناحیه دشمنان که
تحت فشار بودند، دشمن به جهت بغضش آثار آنها را بیان نکرد.
دوست به جهت ترسش و تقویهاش بیان نکرد.
مثلاً نهجالبلاغه همین نهجالبلاغه امیرالمؤمنین که سید رضی جمعآوری کرده،
خودم از حضرت استاد شنیدم که آنچه که از امیرالمؤمنین به دست آمده در تفحص و تجسسی که اهل بیت میکردند
صد برابر نهجالبلاغه است که تونستن به دست بیارن.
صد برابر این که ما تو همین یه دونهشم میدونیم.
آثار ما حالا ماشاءالله.
لکن میدانیم به جهت یه فرجهای، یه فرصتی که ایجاد شد از حیث
دعوای بین بن العباس و بنی امیه،
یه میشه گفت اتاق خالی اهل بیت پیدا کردن که البته بن العباس اول
به شعار خونخواهی امام حسین بلند شدن وگرنه خونخواه ارباب نبودن.
هدفشون ریاست بر اهل ایمان بوده و ممالک اسلامی بوده.
از اون ریاست میخواستن. هدفشون ریاست بود.
مملکتداری بود. اما
شعارشون خونخواهی امام حسین بود.
حالا بسیاری از این روایاتی که جعل شده یا غلویی به دست رسیده در خصوص کربلا کار بن العباسه.
مثلاً در یک مقصدی میخوندم اگه اشتباه نکنم ناصخ الخبراء یکی از قدیمیترین مقاتل ماست.
میدونیم ما حدود دویست مقتل معتبر داریم.
اینا رو بنده به فضل الهی دیدم.
یه زمانی هم با بچهها مقتل شناسی کار میکردیم.
در یکی از اینها اگه اشتباه نکنم ناصخ بود.
اونجا میفرمایند مثلاً یک میلیون و هشتصد هزار نفر تو کربلا رو به روی ابی عبدالله ایستادند.
خب شعیب بن صالحی میفرمایند آخه یک میلیون و هشتصد هزار نفر جا نمیشه تو کربلا.
این یه غلوعه. یا امام حسین به قد شمشیر زد که خون،
جوی خون راه افتاد تو کربلا.
اینا غلو شده توسط چیه؟
بن العباسه. اینا حرماشونه.
تا میتونستن بنی امیه رو کوبیدن که از پا درشون کنن.
اولاً موقعیت به دست گرفتن بن العباس با اهل بیت خوب بودن.
لذا امام صادق تونست یه فرصتی،
یه تنفسی بگیره شروع کنه دانشگاه و حوزههای علمیه و
تدریس و اینها که آثار جعفریه شروع بشه.
ما میگیم رئیس مذهب از این حیثه.
وگرنه خب بعداً خصوصاً از زمان موسن بن جعفر به بعد تهمتها،
سخنچینیها و بدگوییها از اهل بیت پیش اونها زیاد شد
و آنها تحت فشار و شمش و فشار قرار گرفتن و مخصوصاً از زمان امام هادی به اوج رسید.
ولی اول خوب بودن اینا با اهل بیت.
خوب بودن یعنی منظور کاری خیلی نداشتند.
امام صادق اومد دانشگاه راه انداخت، حوزه راه انداخت، درس و بحث راه انداخت.
خب ما میدانیم که و ما خلقنا 人 間 لِیَعْبُدُونِ تمام مفسرین ما فرمودند عِلمَ یَعْرِفُونِ
اون عبارت رو به عرفان گرفتن.
لذا شب قدر فرمود بالاترین افضل اعمال در شب قدر تحصیل علم و معرفت است.
مثلاً رسول الله نشستند و شرایط در حلقه درس و بحث و مآلف و تشویق
به هر عبادتی. اما متأسفانه بین ما این چیزها رونقش کم شده.
لذا امام صادق شروع میکنه از حدود چهار هزار بیش از چهار هزار شاگردی که ما میشنویم در
تاریخ اسلام گرد ازل رو گرفتن همه که شیعه نبودن و حتی همه مسلمون هم نبودن.
تاریخ رو شما مرور کنید، براب بزنید
خیلی ما خوشبینانه نگاه کنیم، هزار و صد تا از اینا حدوداً
شیعه اثنی عشری بودند.
شیعه بودند. بقیه
یا اهل تسنن بودند یا شیعه غیر اثنی عشری بودند.
مثلاً پنج امامی، هفت امامی
یا اصلاً مسلمان نبودند.
دانشمندان ممالک دیگر بودند که اومده بودند اغذیه بگیرند از
امام صادق ما. حتی بعضی از زناده میاومدن.
که آقا بماند. آقا این کار علمی که حضرت کرد.
دیگه شنیدیم ما از بچگی میشنیدیم که تنبلترین شاگرد حضرت کی بود؟
جابر بن عبدالله انصاری بزرگ.
یا مثلاً جابر بن حیان ببخشید جابر بن حیان
تنبلترین شاگرد حضرت.
جابر بن حیان کی بود؟ پدر علم شیمی بود.
یعنی شیمی رو ابداع و اینجا اساتید علم شیمی نشستند.
مبدع علم شیمی امیرالمؤمنین بود.
منتها خب فرصت نکرد. بسیاری از اونها رو در قالب اسرار به کُنه آموخت.
امام باقر به جابر جعفی گفت.
امام صادق به هوشنگ گفت.
بسیاری از اینها رو مردم ظرفیت نداشتند.
نداشتند. امیرالمؤمنین نشسته بود آه میکشید کنار نهر آب.
سلمان گفت چی شده امیر؟ یا علی چی شده آه میکشی، آب نگاه میکنی، آه میکنی.
الان ما برای چی آه میکشیم؟
یه ماشین مثلا شاسیبان از جلومون رد شد آه،
آه. آه ما برای این چیزهاست.
سکه و دلار بالا پایین میشه آه.
فرمود که این مردم اگر ظرفیتشو داشتن از این
آب نور براشون تولید میکردن.
نور. همه علم تو سینه اونا بود.
خب امام صادق شروع کرد و تازه در میان این
شیعیان اسماعیلی که دست به قلم شدند
و آثارشون هم موند.
همه دست به قلم، قلم بودند اما آثارشون موند.
از اینها شش هزار و ششصد اصل نوشته شد.
همه به خط. یعنی کتب خطی.
الان ما میگیم کتاب مرجع
مثلا جوامع روایی.
مثلا اصول کافی.
مثلا تهذیب شیخ طوسی.
مثلا ملا یه زار شیخ صدوق.
استبصار شیخ-- اینا چهار تا کتاب مثلا مرجع شیعهان.
کتب اربعه. ها؟
حالا س-- اهل تسنن بسامعه میشناسن.
هشت تا کتاب. بحار و
کافی و اینها رو هم میارن.
یا بصائر شیعه و اینها رو هم میارن.
حالا بماند. ما الان میگیم مجمع.
اون موقع میگفتن اصل، اصل.
به کتابی که مرجع اون علوم درس اول
درش نوشته شده بود که همه اینها رو تلامذة امام صادق علیه السلام اخذ کرده بودند، میگفتن اصل.
حالا امکان داشت این اصل یک جلد باشه.
احتمال داشت صد جلد باشه.
مثلا بحارالانوار صد و ده جلد.
یک ما-- یک عنوان داره
ولی یک عنوان داره در صد و ده جلد.
حالا شما حساب کنید از یک جلد تا ده ها جلد.
بفرمایید شما. اصل،
شش هزار و ششصد اصل در همون درس و بحث امام صادق موند.
بقیهش از بین رفت. تا از این شش هزار و ششصد اصل
در علوم مختلف حتی من به زلفا قاطع عرض میکنم و دوستان اگه دوست داشتن بعدا براشون ثابت میکنم
حتی در علوم روز امروز ما امام صادق اون موقع حرف زده.
خب اینا بسیارش در کتابسوزیها، کتابخانهسوزیها،
جنگهای داخلی اینها،
دشمنیها یا ترسی که در دل
شیعیان بود، اینا
خاک برد یا سوخته شد یا از بین رفت.
تا هزار و صد سال پیش شیخ بزرگوار اولین عالم شیعی که مؤلف کرد
و به تفسیر فصل بندی کرد روایات آل الله رو،
مرحوم شیخ کلینی اعلی الله مقامه الشریف صاحب کتاب
کافی، الكافی که اصول یه بخششه.
اصول داره، فروع داره،
روضه داره. که حالا امام زمان سلام الله علیه فرمود الكافی کاف برای شیعتنا.
کافی برای شیعه ما کافیه.
اما چند تاشون تو کتابخونهمون کافی رو داریم؟
الكافی رو داریم؟ فوقش قولم رو بکشید
اصول کافی رو داشته باشیم.
اون کتاب اول، اولین کتاب ثقل اسلام،
ثقل اسلام، ثقل اون روز مثل علامه امروز بوده.
اینجا نبوده که یکی لباس آخوندی تنش کرد بهش بگن حجت الاسلام والمسلمین.
اوه، اوه، اوه! کی میتونه جمعش کنه؟
مثلا حجت الاسلام والمسلمین مخصوصا اگه بعدش بره به آقای الله والمسلمین بیاد.
ثقل Islam کتابش هم ببینید نوشته ثقل Islam کلینی.
مورد وثوق اسلام
یعنی هرچی بگه حرف اسلامه.
یعنی علامة-- اه! یه همچین کسی
که حالا خدا خیر بده به اعظم حسنی که رفتیم محلشون،
پدر ایشون رو اونجا زیارت کردیم در
اون دهات کلینی تو فشفویه حسن آباد نزدیک قم، اونجا دفن بود.
رفتیم پدر ایشون رو.
خب این بزرگوار برداشت ما اینا رو حالا خود
بحثم اینجاست. شیخ کلینی، ثقل Islam کلینی خودش ابتدای کافیش اد-اد-ادعا میکنه که چهارصد اصل به دستم رسیده.
از اون شش هزار و ششصد اصل که همه از بین رفت،
چهارصد اصلش رسید به شیخ کلینی برداشت
الكافی رو نوشت که امام زمان میگه این برای شیعه ما بسه.
همین یه دونه. که متاسفانه حالا بعد، بعد از اون دو مرتبه از بین رفت.
بسیاری از این اصول از بین رفت.
تا الان دیگه معلوم نیست چند تاش دیگه مونده باشه.
مگه در کتابهای خطی
مثلا مرحوم آقای مرعشی نجفی قم بشه اینها رو بعضا پیدا کرد.
اون کتابهای خطی که
از زمان امام صادق بود در علوم مختلف.
اینها رو یه جامع-- انسان جامع الاطراف که مخصوصا این کلمه رو استفاده میکنن.
جامع الاطرافها امروز دنبال--
ما میومدیم یه کسی جلوی ما میگرفت.
خیلی آدم قدیمی این هیئتها و مساجد و حضور شده این جلسات
با یه سوز دل میگفت چه کنم بچه بیست و هفت سالم از آخوندا زده شده.
گفتم خب از علامه حسن زاده زده شده یا نه؟
مهم ما، ماها که آخوند نیستیم که آخوند، آخوند ملا صدراست.
شیخ، شیخ الرئیسه.
که شما ندارید علمی که اینا قلم نزده باشن.
الان ما میگیم علامه حسن زاده شیخ الرئیس معاصر بود.
مثلا هزار سال پیش شیخ الرئیس بوده، چهارصد سال پیش ملا صدرا بوده.
الان کی بود؟ علامه--
تو پشت سر اینا راه بیاد. چه کار به بقیه داریم؟
اصلا کاری به بقیه نداشته باشه.
شیخ اینان، عالم اینان،
فرهیخته اینان که ایشون کتابهایی رو داشت،
اسمم میبرد که یه دونه تو کل دنیا یه کتاب دست علامة.
یه روزی دانشگاه که ما درس میدادیم از شصت تا دانشجوی سر کلاس یکیشون و نصفیشون
علامه رو اسمشو شنیده بودن.
تو دانشگاه تهران، دانشکده فیزیک،
باغ مادر من، تو وزش هم حتی.
خب اینا چرا باید خاک بخورن آثارشو؟
حالا خستهتون نکنم. اومدیم تا اینجا که چی؟
اینا اومد جمع شد در این کتاب.
برای مثال یه عزیزی مثل مل-مولا محسن فیض
سه تا کتاب داره. بچهها حتما بچههای عزیز یا زهرا عرض کردم این کتابها رو بگیرن بخونن.
بچههای عزیزان مسجد بگیرن.
علم یقین، عین یقین،
حق یقین. سه تا کتاب مال ایشون که اخیرا تو یه مجلدم چاپ شده.
علامه خیلی تأکید کرد این سه تا کتاب ملا محسن رو بگیرین.
ملا محسن برجستهترین شاگرد
کی بود؟ ملا صدرا.
ملا محسن فیض که اومد
اجتهاد کرد به جز
کافی، به جز کافی کلینی،
تهذیب شیخ طوسی،
من لایحضر استبصار شیخ صدوق
که به دعای امام عصر به دنیا اومده بود،
اومد وافی رو نوشت.
وافی یعنی وفا کرد
به احادیث اهل بیت.
گفت خب اینام اجتهاد کردن منم میخوام اجتهاد کنم.
روایاتی آورد که تو اینا نبود.
بعد شیخ حر عاملی اومد مثلا بر وسایل، وسایل نوشت.
اون یکی اومد مستدرک الوسائل نوشت.
یعنی تدارک کرد و کاملش کرد.
همینطوری خلاصه این روایات دو میلیون روایت ما داریم.
یه کسی که میشه فقیه میشه مرجع، نگاه نکنید الان صدها آدم تو قم
چه به- چه دفتر زده تو مرجع آلیات تو جهان مثل آقای سیف الله разве فلان.
آقای مرجع برو قبر من بنویس اهل عرض.
بعد این آقا... اینا رو ول کن چه کاری با اینا داری؟
اونایی که واقعا دو میلیون روایت رو کنار آیات دیدن در اثر طهارت نفس، قدرت استنباط افتادن احادیث،
احادیث و روایات رو استنباط کردن از دل اینا ریختن بیرون.
میری با خیال راحت رساله عملیهشون میوارنی و عمل میکنی
باهاش. پشت هر کس نباید افتاد.
حالا خستهتون نکنم.
از-- میخوام یه نکتهای، قسمت اول مجلس ما بود که چرا والآثار الجعفریة.
سا- خدایا سلام و درودتو بفرست بر صاحب و امام زمان ما، صاحب زمان ما که صاحب آثار جعفریهست.
یعنی آثار دست عباس.
محی الدین عربی عریه رحمة در مقدمه کتاب فتوحات و خصوصش که الان قریب به هشتصد
میلیون مرید داره، متأسفانه اکثرش اهل تسننند.
در حالی که علامه حلی تأکید میکنه و اثبات میکنه در چند جلسه
که ایشون شیعه بوده و از اهل عشیرم بوده.
هی دارن علمای ما رو از دست، از دست ما میگیرن.
ایشون تأکید میکنه در همون ابتدای فصوص
میگه ما وارث آل محمدیم.
ببینید از بحث وارثان اهل بیت و بعد به میراث از اهل بیت چی بوده؟
در چی به ارث بردن؟
پول اهل بیت ارث گذاشتن؟
فدکشون رو که گرفتن بالا کشیدن.
هرچی داشتن. ارث اهل بیت، علم اهل بیته.
لذا الان بزرگان و اندیشمندان جلوی قریب به ه-
هزار فقط عنوان کتاب ابن عربی زانو زدن.
یعنی اون کتاب فصوصش که میگه اخرج الی الناس.
برو به سمت مردم. پیغمبر در یک
عنایت صبح روحی به بنده ایشون،
نه عین این عبارات رو مثل قرآن،
معانی این عبارات که در کتاب بیست و هفت بسط فصوص الکمشیخته رو
به ایشون القا میکنه. چه ارتباطش با پیغمبر.
پیغمبر بهش میگه برو به سمت مردم این کتابو در اختیارشون قرار بده تا منتفع بشن.
پیغمبر به ایشون میگه که بعد الان امام ما باید نامه بزنه به گورباچف
اون زمان چند سال پیش که آقا اندیشمندان شما رو بفرستید به قول ما اون کله گندههاتونو بفرستید.
اونایی که واقعا پایههای یا کرسیهای تراز اول علم شما،
بفرستید سر کتابهای ابن عربی ما، ملا صدرا ما، شیخ حر عاملی ما.
اسم ببره از فصوص الفتوحات اسم ببره.
امام ما، ما بسیجیا دم میزنیم
بنیانگذار جمهوری اسلامی.
آخ ما مر-- ما انقلابی هستیم به خدا.
چند تا از این کتابهایی که امام اندیشمندان و بر و شرح و عالم رو بهش دعوت کرد تو رفیزا میزدیم.
اصلا چه دنبالش رو گرفتیم؟
یکی هم که اومد در آغوش این کتابها رو باز کنه که من به شما مجوز بدم،
کتاب وجودی خودتو این کتابها باز میکنن و تو رو به خودت میشناسونند،
تو پس بزن. خودت سرت کلاه میره.
بعد میگی فقیه وارد محشر میشی.
چون اونجا ارزشها به علمه و ،"ولذینا اتوا العلم درجات"
ارزش به علمه.
تازه خود علما اعتبار دارن به علمشون.
علمشون درجه میاره. "تم کل بصره فضل ما بعثناهم الا بعث حتی انبیا به علمشون.
علم که حرف اول رو میزنه.
تمام. حالا بحث ما چی بود؟
این آثار جعف- جعفریت چرا تو صلوات خواجه نصیر اومده؟
حالا میخوام به شما یه زرنگی بکنم.
با توجه به اینکه بحث ما شرح جمله لا اله الا الله بوده و ما الان به جهت شهادت امام صادق
یه موضوع دیگهای رو پیش گرفتیم.
یه سنجاقی بذاریم اینجا وصل کنیم به مباحث قبلیمون.
اگر از بنده حقیر که سی سال
جسارت میکنم من شاگرد-
ما رو تراخش کردن ما جلوش خجالت میکشیم.
مثل بچهش میمونیم ما در حضورش.
واقعا خجالت میکشم.
سی سال منبر گردی، عالم گردی، کتاب گردی، چی بگم؟
اینطوری رفتیم گرد اینا به ما بخوره.
خب. اگر از بنده حقیر بپرسید که در میان همه آثار جعفریه یا معاصر بابویه اون
سر چی بود؟ اثر برگزیده.
در میان این برگزیدهها چه مضمونی، چه جملهای، چه مفہومی، چه معنایی،
چه القایی مهمترین القاء از امام صادق بوده؟
چه حقیقتی رو امام صادق
خواست به رفیقاش، به دوستاش از سر دلسوزی القا
کنه که اون مهمترین چیزی بود که الان ما در نشئه طبیعت باید دنبالش باشیم، در حیث معارف دنبالش بگردیم.
اون چی بود؟ اون رو میخوام براتون بگم.
از میان خود الله از پیغمبر بگیرید که عقل کل نظام هستی و اتحاد وجودی با صاد اول پیدا کرد.
بگرید بیایید تا خود امیرالمؤمنین که عقل اول بود.
حضرت زهرا که نفس کل بود.
بیا تا همینطور امام حسن که همه
عقل رو شیخ راملی در کتاب رسائلش میگه در حدیث قدسی خدا فرمود تمام عقل رو به امام حسن بخشیدم.
بیا تا امام حسین که همه محسنات و خوبیها رو خدا بهش بخشیده.
تو همون روایت میفرماید برو خلاصه برو تا امام حسن حتی تا امام حسن.
همشون همین مضمون و معنا رو القا کردن.
لکن لحن فرق میکنه.
مثلا پیغمبر اینچنین با این لحن فرموده.
انفع المعارف یا اول اینچنين معرفت النفس
انفع المعارف. معرفت نفس
پر سودترین معارفه.
مثل اینکه الان شما یه پول بذاری بانک میگردین کدوم بانک بیشتری سود به شما بده، اقلاً میبری میذاری اونجا.
خب الان پیغمبر داره میگه تمام این معارف
انفع پر سودترینش انفع بر وزن افعل.
پر سودترینش معرفت نفسه.
یعنی خودت رو بشناس.
بعد خیلی شیرین میفرمود
معرفت النفس. مع-- یا امیرالمؤمنین به این لحن میفرمود من عرف
نفسه، نفسه فقط عرف ربه.
عرفه، عرفان.
فرق عرفان با علم چی بود؟
تو اون شرح، شرح
از، از در اون مایه ماه مبارک رمضان که بیست جلسه سخن گفتیم و وعده دادیم انشاالله سال بعد
بیست در بیست بشه.
یعنی بشه چهارصد. بیست تا شما گفتین.
تو یکی از اون جلسهها بهخدمتتون عرض کردیم که
فرمود معرفت تکرار علم است.
علم به یک بارهست. به یک باره میاد.
اما اگر کسی قبلاً علم به یک حقیقتی داشته،
شناخت داشته، میدانسته، بعد بیان دوباره بهش یادآوری کنن، به این میگن معرفت.
یعنی اونچه که تو نسبت به خودت میخوای عرض کنی قبلاً فعل همها، ببین فعل همها الهام شده.
تو بحث الهام چند جلسه ما حرف زدیم؟
الهام یعنی چی؟ الهام یادتونه از جنس چی بود؟
وحی. منتها نه وحی تشریعی.
وحش-- وحی تشریعی خاتم الانبیا تمام شد.
وحی یا عبارتی
نبوت انبایی.
نابع میشی. نبی مشبهه شه، مبالغه شه.
بسیار باخبر میشی از عالم، از هوای عالم.
تو هم به نبوت انبایی میرسی.
تو هم نبی میشی. همون نسبت باخبر شدن از عالم.
قبلاً یا تو وجود خودت مندمج شده
در اون احدیت سر و کمون ذاتت.
احدیت وجودت که تمام این هوای وجودی مندمجن، مستلجن،
مندرجن در اون، منتب، منتبجن در اونجا،
اون احدیت و سر و سرت.
حالا به یک عبارت رب وجودیت.
اگر بخوایم سرخط بشیم.
همه اونجا بوده. من عرف نفسه.
من عرف هرکس که جان خودش رو بشناسه فقط عرف ربه،
ربش رو مییابه.
خب این رب چیه؟ الان چند تا وجه از این حدیث رو ما میتونیم بیان کنیم.
رساله که من یه دونه آوردم بهتون نشون دادم از حضرت احمد احسنی بود بدون شک صد وجه از این حدیث رو بیان کرده.
من عرف نفسه فقط عرف
ربه، هو. یه وجهش اینه رب خودت رو میشناسی،
نه الله رو. حواست باشه.
اون کسی میشناسش که برسه به الله که رب پیغمبر است.
چطور اینا رو هم میکنن؟ اینا در طول همند.
یک حقیقتن اما شقون متعدد یک حقیقتن.
قبلاً عرض کردیم. ببین آیه ی هشت،
شش از بن شعیب بود دیگه اگه.
سورش رو یادم نیست aber من اشتباه
بود. یا ایها الانسان.
میفرماید انک
کار van کار van چی بود؟
رونده همراه با سختی.
الا به کجا میری؟ رب
کعب. میگه به سمت پروردگار خودت.
الانسان همه آدما
دارن میرن به سمت پروردگار خودشون.
که چی بشه؟ کعب هم دوباره ترکیب میکنه با سختی.
چرا من باید سختی ببینم تو دنیا؟
چون فر- قراره اتفاق بیفته.
فملاقیه قراره اون رب خودت رو ملاقات کنی.
رب خود اون حصه وجودیته.
سرته، سر و سرته.
اون کانال و جدول
وجودیته که مرتبطه با دریای لایتناهی وجود از سماد حضرت حق.
اون وجود از سماد حضرت حق الله آیه شیش بود بله.
الله که قرآن میفرماید و ان الی ربکل منتها رب تو در اون انتها قرار گرفته که اللهست.
لذا پیغمبر به لقاء الله میرسد.
بقیه در طول اونن.
اونا میرن رب خودشون رو ملاقات میکنند.
اگرچه باز و ان الی ربکل رجع پیغمبر همه
رجوع همه به سمت
ربکل رب توست که الله.
اون اسمی که دقت کنید اولین جلسهای که شب شهید پارسادک بودیم اینو گفتیم
بعد از اون سی جلسهست داریم حرف میزنیم.
از اون اسمی از اسماء لایتناهی حضرت حق که و ما یعلم جنود ربک الا هو.
اصلاً انتها نداره. جنود لشکریان حضرت حق
که اسماء الهیاند و لا تعد ولا تحصي.
اصلاً شمارش نمیشن چون خدا لایتناهیست، اسمهاش هم...
حالا میفرماید اون
اسمی از میان این اسماء
که در وجود تو دولت گرفت، سلطنت گرفت، سلطان وجود شد تو شد.
اون شد دولت وجود تو رو دست گرفت،
احاطه وجودی بر تو پیدا کرد که تو شدی مظهر اون اسم.
که ما چون ذی هستیک صله وجودی نداریم میتونیم مظهر یک اسم، اوومش دو اسم بشیم.
اما اهل بیت تمام اسماء رو مظهر شدن.
و علم آدم الاسماء كلها.
آدم علی الاطلاق هم که امام عصر ماست.
اون اسماء رو بردا.
برای اینکه بفهمی اباعبدالله گفت جاش بذار الاشیا
یعنی اشیا اسماء اللهاند.
ظهور حضرت حق شدهاند این اشیا.
من و تو شیء هستیم یا نه؟
ما شیئییم دیگه. یکی از اشیا.
ام شیء هیچ چیزی نیستیم.
نه. هیچ چیزی نیست. لا اله الا الله حمد.
قلوب مشغول به تسبیه و حمد خداست.
ما هم شیءایم. پس، پس ما هم که شیءایم اسم اللهایم.
و علم آدم الاسماء یعنی الاشیا كلها.
خدا به آدم همه حقیقت همه اشیا رو یاد داد.
یعنی باطن تو رو امام میدونه.
آدم رو میدونه. آدم علی الاطلاق زمان ما امام عصرما.
که در مشرق اونسوی و مغرب اونسوی هست.
حالا ما در این مسیر اون،
اون اسمی از خدا که تو وجودمون جا افتاد
که کانال ارتباطی ما با حضرت حق be اون میشه رب ما.
کدوم یه، کدوم اسم در من و تو
دولت گرفته، سلطان گرفته.
یکی از اسماء خدا صباره.
صبار. به شدت صبر کننده.
کی اینجا خیلی صبار یا صبور حالا تخفیف بدیم بگیم صبور.
اگر تم-- این اسم در وجودش بیش از اسماء دیگه سلطنت پیدا کرده، ربش کنه.
وقت ملاقات خدا، خدا رو در جایگاه
صبوری، صبوری خدا رو بیاد ملاقات میکنه.
ملاقات ربش اینچنینی میشه.
همه اینا مستظهر از چیه؟
که تو بفهمی چه ربی رو میخوای ملاقات کنی.
آقا فردا بان، بانگ مرگ،
بان برآمد خواجه مرد.
خب ما مردیم. برای چیه ملاقات کردن؟
قطعاً رب رو ملاقات میکنم.
خب رب من چیه؟ میگه من عرف نفسه فقد عرف ربه.
هرکس که نفسش رو شناخت،
پروردگارش رو شناخت.
این لب مذهب که سرش شروع کردیم.
تمام این خلاصه،
ذوبده، چکیده،
چی بگم؟ استعاری شده،
محصل اون، دیگه اون اصله.
اصل، اصل، اصله. بگیم کل سرسبد معارف آل الله که توسط همه آل الله گفته شده
معرفت نفسه. و امام صادق خودش رو کشت
تا به یاراش همین رو تفهیم کنه.
فرمایش امام صادق شد اون نفس.
در قانون پیغمبر با اون لفظ.
امام صادق با این لفظ فرمود گمشده
مؤمن معرفت نفسشه.
معرفت نفس گمشده مؤمنه.
امام صادق فرمودند. گمشده ما معرفت نفسه.
باید شروع کردیم. داره دیر میشه.
چه میزان خودمون رو شناختیم؟
اگر اون آیه میفرماید حالا من مباحثی که میخواستیم بهش برسیم که
اون علت اون نکته دومه
که گفتم از تمام مباحث تا حالا مهمتر بوده.
بخش اولش رو گفتیم. بخش دومش رو میگفتم و نگفتم دیگه.
در کتاب رساله شهید نورعلاوی ارواح الله.
چون جلسه امشب
مزدوج شده خب عدهای اگر من خواستم خود این مطلب رو ببرم جلو گیج میشدن.
این چیه داره میگه این آقا؟
من یه مقدمهای چیدیم که اونها هم همراه بشن در عین حال که در حقیقت
یه مروری بر مباحث گذشتهمون باشه.
خب این معرفت، معرفت نفس که منتج میشه به حرکت پروردگار تو و کارت رو در ملاقات با پروردگار آسان میکنه.
وقتی رسیدی به مرگ به پروردگار خودت
باید خدا رو بشناسی یا نه؟
خدا میگه من چیم؟ حدیثش رو از خود خوندم.
باید بشناسی یا نه؟ اگه بشناسی بگی انترب اون موقع میگه النهwal اخر برش گردون.
نشناسی رب سب میگه
شهر برگرده.
این بازده شهره. اینقدر شناخت، شناخت نفس مهمه.
خب وقتو من گذشت اجازه بدید که اینجا فرود بیام.
از حیث اهمیت این موضوع
در این که حتی امام عصر هم
اونجایی که میفرمود بهترین الگو
و اسوه برای من مادرم زهراست،
مادرش زهرا در مسیر معرفت نفس پیش رو چی هست؟
فصل عصمت یکی از کلمات فاطمیه علامه زنده رو
فاطمیه دو سال پیش با هم کار کردیم.
اونجاشون اثبات کرد نفس کل حضرت زهراست.
تمام اون ادعای مقام پرورش عالم به دست اوست.
عقل کل امیرالمؤمنینه
یا عقل اول که مقام کلی است.
نفس کل حضرت زهرا. باز میگه چیه کل؟
شما بفرمایید. نفس کل.
آخه الان نفس چیه؟ که نفس کل الگویمون، اسوه ما شده.
خب باید بشناسیم یا نه؟ ببینید یعنی هر طرف میرید برخورد میکنی به نفس که تا زیر نشد باید بریم بهش.
هرچی آقا گفت سنگش زدند.
همه خلفای از آل الله دلسوز حال امتشون بودند.
میخواستند به اینا بفهمن اینا سنگ их زدند.
اصلاً معنای گریه گریه امام
حسین تو کربلا چیه؟
مگر امام حسین عاشق شهادت نیست؟
ها؟ آیا
سیف اخذینی، شمشیر من را دریابید با تمام وجودش طلب کرده که شمشیرها حصر کردند.
خب این که عاشق شهادته چرا گریه میکنه
تو کربلا؟ یعنی منو نزدی؟
نخیر. میگه تو داری پایه خلعत رو میزنی.
تو داری کسی رو میزنی که
به یوم نهی روز غدیر رو.
اصلاً اگر اون روز تو نبودی تو داری خودت رو میزنی.
تو داری اون پایهای که روش وایسادی رو میزنی.
خودت رو داری میزنی، نه منو.
من که عاشق شهادتم. این
جهل اولت چه بلایی سر امامان ما آورد
که امام، امام، امام حسین
هفت بار تو کربلا استغاثه کنه
و استغاثه آخر بلد به نوحه خودش بگه.
کسی هم نرفته با آقا گوش نده با سنگ جوابش بدن.
آخه چرا به امام صادق
شیخ الأئمة که از همه
سن بالاتر ریش سفید اهل بیت چرا باید نصف شب بیدار زن آقا رو
چند بار از دیوار خونه آخه لامصب اگه در نداشت این خونه. آخه شوخی نیست.
جلسه قبل
جلسه بعد