بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.
الحمد لله حمدا کثیرا كما هو اهله وصلی الله علی محمد النبي و آله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
ما از ابتدایی که محرم سال پیش بود شروع کردیم به فضل الهی حدود نه ماه شد بحث لقاء الله رو در شبهای جمعه شروع کردیم و به دلم افتاده بود بعضی از بچهها گفتن آخه چرا لقاء الله اینها؟
عرض کردم خدمتشون به دل ما افتاده که امسال بعضی میرن از بین ما.
همینطوری دلمون گواهی میداد که حالا امیدوارم اگر قراره کس دیگهای از این جمع بره خودم باشم.
سخته داغ دیدن و حالا ما هم یه مقدار عاطفی هستیم.
سخته برای ما.
کسایی که پای منبر ما گریه کردن مثل عزیز در دونه چی بگم؟
جیگر گوشهی ما اینها میمونن.
حالا شما شاید این رو درک نکنید جسارتا.
سخته خیلی برای ما که میبینیم دوستانمون میرن.
من هنوز یادمه زحماتی که امیرحسین ملک محمدی، محمدحسین ملک محمدی بالا تو آشپزخونه میکشید.
یه جوون چی بگم؟
خدا رحمتش کنه.
رفت تصادف کرد.
هیچکس هم متأسفانه میبینم ظاهرا یادش نمیکنه اینا.
هرجا من میرم یاد بچههایی هستم حتی اونایی که بعدی با بدیع به هیئت و به ما رفتن.
تو این دنیا هم هستن اما جدا شدن رفتن.
خدا میدونه دعاشون میکنیم و نگران حالشونی.
بغضی هم ازشون نداریم.
موضوع لقاء الله موضوع بسیار مهم و کاربردی و به دردبخوری است.
عرض کردم همهی ما این مسیر رو باید بریم.
هیچ چارهای هم ازش نیست و خوشا به سعادت کسایی که جدی بگیرن و این مسیر رو دنبال کنن که الحمد لله بعضیا هم اقرار کردن که ما از وقتی که ورود کردیم به مبحث لقاء الله تو این سی و شش هفت جلسه الحمد لله عاشق دیدار خدا شدیم و خودمون رو داریم آماده میکنیم.
الحمد لله.
دو تا نکته رو من عرض کردم از کتاب شریف نور على نور در ذکر ذاکر و مذکور حضرت استاد علامه حائری یزدی علیه الرحمة که الان دست بنده عقیر هست که این دو تا نکته رو گفتم به قدری مهمه که آنچه که تا حالا ما پیرامون لقاء الله گفتیم این دو تا نکته از اونها مهمتره.
یکیش رو دو جلسه پیش عرض کردیم و نکته دوم که این جلسه نیمه کاره ب-بیان میشه چون فرصت نیست.
ابتدا از رو براتون بخونم.
مطلب دوم این که عین کلام حضرت استاد است.
مطلب دوم این که آنچه عادت بفرمایید عادَت میشود، آنچه که به گی-گیرت میاد، اونچه که به دست میاری در این مسیر، آنچه عادَت میشود و القاءات و تمثلاتی که به تو روی میآورد، که حالا پیرامون نحوهی القاءات، تمثلات اینا قبلاً ما حرف زدیم.
همه درونیاند، نه بیرونی.
عجب!
نکته خیلی مهمیه.
همه درونیاند، نه بیرونی.
به عبارت روشنتر، همونطور که در فصل پنجم گفتهایم، فصل پنجم همین کتاب نور على نور.
هر یک از کلمات وجودی جدولی از بحر وجود است.
خب اینا دیگه قشنگ شما آگاهید.
خیلی ما در این خصوص قبلاً حرف زدیم که آن بحر ملکوت اوست.
بعد اشاره میکنم به آیه شریفه آخر سوره یاسین که امیرالمؤمنین بالا سر حضرت زهرا صلوات الله علیها قرائت کردن و اون لحظه خانم از دنیا رفتن.
پر کشیدن.
فسبحان الذي بیده ملكوت كل شيء والیه ترجعون.
اشاره به قوس صعود زندگی ما دارد که الیه ترجعون.
به سمت چی؟
الیه، به کجا؟
چه کسی؟
فسبحان الذي.
این سبحان از اسامی حضرت حق است.
ذیل الله تعریف میشود.
یعنی ما به سمت سبحان میرویم.
او بیعیب و نقص است.
عیبی در او نیست.
البته این معنای متعارف و عموم پسند این سبحان است و الا فراتر از اینهاست که قبلاً توضیح دادیم.
حالا بگیریم بیعیب، بینقص سبحان رو، منزه.
خب اخ، اخ، اخ.
اولین تذکری که این آیه داره به ما میگه قراره ما بریم به سمت منزه از هر عیبی.
الیه ترجعون.
اینم قطعیه و قراره ما لقاء به لقای او به ملاقات او برسیم.
هر مقدار که ما از این تنزیه وجودی خارج شدیم، یعنی منزه نیستیم، ناپاکی داریم، آلودگی داریم، همون موقع به همون میزان در هنگام لقاء ما اون فشاری که بهش میگن فشار قبر اصطلاحاً میچشیم.
این یه ترجمه جدید از فسا-فشار قبر، ترجمه علمی و قرآنی.
که اون فشار قبر اون فشاری نیست که عرض کردیم در ختم سوم مادر محمدی گفتیم اونجا.
اون، اون نیست که به جسم ما تو قبر فقهی وارد میشه.
نه، اون اصلاً کاری نداره.
اون بدن هر جا بود تعظیم میشه، حرمت داره، دفن میشه و دلایلی هم داره اما اون بدن برزخی میشه قبر نفس ناطقه ما که الان ما وقتی میخوابیم وارد اون میشیم.
ما با اون راهی لقای خدا میشیم.
خیلی ساله حدود بیست، بیست و پنج سال پیش یادمه تو خونه خودمون که شبهای جمعه بودیم، خونه پدرمون خدا حفظش کنه، اونجا براتون یه روایتی از امام صادق سلام الله علیه عرض کردم که اونجا با نگاه حکم و عرفانی نگفتیم.
روایتو گفتیم رفتیم الان با نگاه حکم و عرفانی همونو ببینید که وقتی طرف به محض ورودش به عالم برزخ، همون لحظهای که جون میده، اونجا از این جسم خاکیش که رها میشه همون لحظه به دیدار خدا میره.
میره و البته تو راه ملائکه [جان آقا اومد] ملائکه میبرنش دست به دست.
حالا بخشیش رو یه ملک، بخش نسبت به صعهی وجودی و مقام و مرتبتی که اون ملائکه دارن مثل حضرت جبرائیل که تا یه مرحلهای با پیغمبر رفت دیگه بالاتر از اون نرفت.
مل-- دقت بفرمایید چی دارم عرض میکنم.
این معراج قطعی که برای همه هست نسبت به می-- تن-- این منزه بودنشون این لقا صورت میگیره و نسبت به اینکه منزه باشن اون رب رو زیارت میکنن.
اون رب، رب وجودیشونه حداقل نسبت به تنزیهشون از لا-- آلودگیها یعنی به میزانی که منزهن چون به دیدار الیه ترجعون اول آیه چیه؟
سبح-- فسبحان سبحان الذي الیه ترجعون.
این سبحان که بینقص است، بیعیب است، پاک است، طهارت محض است، عین طهارت و پاکیست.
هر مقدار طرف طهارت وجودی پیدا کرده در همون رتبه رب خودش رو زیارت میکنه.
بعضیا انقدر طهارت محض پیدا میکنند که الله رو زیارت میکنند.
میشه لقاء الله که الله دیگه رب پیغمبر است که و ان الا ربک المنتهی ربت اون انتها قرار گرفته و الیه همه به سمت اون ربن و ان الا ربکر رجعا یه آیه دیگه.
همه به سمت رب پیغمبرن اما نسبت به اون پاکی و اون منزه بودن از عیوبی که داشتن رب رو زیارت میکنند.
همه نمیتونن به لقاء الله برسن.
پیغمبر اون الله رب پیغمبر است.
پیغمبر که تو رکوعش میگه سبحان ربی الاعلی العظیم.
تو سجود، سجودش میفرماید، عرض میکنه ربی الاعلی.
این ربی الاعلی یعنی الله.
الله رو داره تسبیح میکنه.
اما ما نه، ما رب خودمون رو.
حالا این چون قبلاً بحثهاش گذشته دیگه الان باید جا افتاده براتون یعنی چی.
اونایی که تازه ملحق شدن چه از راه دور و از طریق فضای مجازی چه در جلسه، اون مباحث قبلی رو حتما پی بگیرن.
پس الیه ترجعون میرن، میرن قطعا به اونجا.
اونجا دست به دست ملائکه میرن در این عروج، عروج ابتدای ورود ما به عالم برزخ.
یه جای دیگه اینها نمیتونن بیان.
اینجا دیگه نمیشه.
اونجا ال-- ارتباط خاص تو با حسهی وجودیت، با سر وجودیت، با اسم اعظم وجودیت و دیدار و لقاء ربته.
هیچکس جز تو و ربت اونجا نیست.
تویی و خدای خودت.
تویی و الله اما از کانال رب وجودی خودت الله رو اونجا درک میکنی.
اونجا بنده است و خدا.
عهدی دیگه نیست.
و اونجا میگن بنده، اونجا خدا با بنده تکلم میکنه.
حالا هست تو روایات خدا میفرما روحش میکنه میگه من کیم؟
من أنا؟
من کیم؟
اون درونیات شخص به فریادش میرسه، نه اصطلاحاتی که حفظ کرده.
درونیاتش، فطریاتش، اون اولیاتش.
هبلی لابتداء کرمک.
تو کمال.
لابتداء کرمک هبلی.
این هبلی ببخش مثل اون که اول کرم کردی این ابتداییات، فطریات، درونیات اینا.
اگر خدا رو بشناسه میگه انت، انت الله یا انت ربی مثلاً و انا العبد یا انا عبدک.
حالا کلمات که رد، رد و بدل میشه.
تو روایات متعدد اومده مختلف نسبت به صعهی وجودی آدمها این اختلافات هست.
اگر بشناسه و درست بگه این نور ارتباطی از رب وجودیش، حس وجودیش، اون کانال درونیش، این جدول وجودیش که وصل به دریای بیانتها وجود که اول حضرت Allah Allame فرمودن ارتباط گرفت، اونجا خدا میفرماید انههُ الا خیر.
این عاقبتش به خیره برش گردونید.
اونجا بر میگرده و اگر خدای نکرده نشناسه، نتونه دچار ظلمته نمیتونه.
نمیتونه، نمیشناسه.
درونیاتش اینجا کمکش نمیده.
فطریاتش.
کسی که آلوده باشه نمیتونه.
نمیتونه آقا من دست رو قرآن میذارم قسم میخورم نمیتونه از سوز جگر و از اون درون چی بگم آخه کمون ذاتش برای حسین داد بزنه.
نمیشه.
نمیشه.
یه چیزی جلوشو میگیره.
یه حائلی، یه پردهای، یه فاصلهای، یه حد فاصلی نمیذارن این تو.
لا یمس Fire المتحر.
کسی که ناپاکه نمیتونه بچشه سوز کشنده حسین رو.
لذا به میزانی که تو سوز حسین میگیرت میتونی طهارت وجودیتو بفهمی.
حالا بقیه بچهترها نگران نشن چون بعضیش-- بعضیاشون میان به من همین بچههای کوچولو هیئت که تازه به سن و جوان رسیدن میان به من میگن حاجی مثلا ما چکار کنیم؟
نتونستیم برای امام حسین گریه کنیم.
حرفایی که تو میزنی میگن.
اونا حالا باید بالاخره مثل ا-- به قول علامه انگشت یا این زغالها رو که میبرن نزدیک آتش میذارن دقت کنید این بچه ترانه و جوونها اینم به دردشون میخوره.
علامه میفرمود که از اوس-- قول استادشون میفرمودن که اینو هی حالا شما زغال خ-- سردو هی ببر نزدیک آتش وقتی میخواد سرخ بشه بیارش عقب.
خب؟
دوباره ببر نزدیکش میخواد سرخ بشه بیارش عقب.
این همیشه زغال میمونه، هیچوقت آتش نمیگیره.
آتش نمیگیره.
وقتی آتش میگیره که کنار اون آتش میمونه تا خودش میشه چی؟
آتش.
یعنی زغال از درون گداز میگیره.
این دیگه خاموش شدنی نیست.
ولش کن پرتش کن اون یه گوشه.
همینطوری میسوزه تا خاکستر میشه.
پس ارتباط ما اینکه ما کمیل هر شب جمعه میایم فرق اینایی که هر شب جمعه برنامه دارن، من گوش یکی از بچهها رو گرفتم الان دوباره متاسفانه میبینم نیست.
شب قبل خب دوست داشتم چیکار کنم؟
دوستش دارم.
گوششو گرفتم گفتم فلانی چرا نمیای شبای جمعه؟
چرا برنامه زندگیت نیست؟
چرا؟
چرا برای هر چیزی برنامه داری ولی برای خودسازی خودت نداری؟
اینجا نه، یه جا دیگه برو.
من میدونم آخه اینجا نمیای چون هیچجا هم نمیری.
میدونم که گوشتو میگیرم.
ناراحت شد از دست من.
گفتم ناراحت نشو من خیرتو میخوام.
برنامه ات باشه برای اینکه مثل اون زغال کنار آتش، آتش بگیری بعد تازه دیگران رو آتش بزنی.
هرکی اومد پیش من از پسر خودم بگیر تا دیگران گفتم بابا مداحی به من گفتن بابا حاج آقا مثلا فلان به ما مداحی یاد میدادن.
گفتم ده سال گریه کن، ده سال گریه کن، گریه کن باش بعد شروع کن .
حالا بد نیست که خرد خرد خودش شروع کنه هر از چند گاهی یه روضهای، یه شعری اینا برای اینکه آماده بشه از بچگی عیبی نداره.
ولی اصل سوختنه .
بحثمون کجا بود؟
اون لقائه.
اونا و اگر نشناسه خدا رو میگه "انه هو علی شر" برش گردونید این عاقبتش به شر شده نه خیر.
بعد که برمی-- هر دو بر میگردن.
اونجاست که وقتی بر میگردن اون محل دفنشون رو "روضه من ریاض الجنه" میبینن "او حفر من حفر حفر نیران حفرة من حفر نیران" یا باغی از باغهای بهشت یا "حفرة من حفر نیران" یه چاهی از چاههای جهنم .
که مؤمن وقتی میبینه داره میره تو باغ دارن بدنش رو دفن میکنند توی مقدار یه متر خاک، اون داره میره تو باغ.
کیف میکنه.
میگه ای کاش همه اینا میدونستن من کجا دارم وارد میشم.
خب؟
برعکس، آدم گناهکار که داره میره تو آتش جا-- چاهی از چاههای جهنم فریادی میکشه که ملائکه آسمون به رنج میافتن از فریاد این گناهکار.
اینکه میگه سرازیری قبر اونه، اونه، اون لحظه است نه اینکه میت رو داری تو این خاک میذاری و اون لیله اون نما-- عرض شود تلقین، تلقین اول لحظه ورود اون شخص به عالم دی شب به آقا مهدی پریشب گفتم، براش وویس فرستادم، عکس گرفتم از کتابهای مثلا شیخ صدوق، شیخ مفید اینا، اون مستحباتی که باید انجام بشه برای مادر محمدی ما انجام دادیم بسیاریشو و اینا.
بهش گفتم اینا رو انجام-- اینا به درد میت میخوره.
هیچی به دردش الان نمیخوره جز اینا .
سر شما رو نمیدونیم.
اینجا حضرت استاد میفرمود حالا این آیه ما الان تو همین دو سه کلمه اولش گیر کردیم.
سه چهار صفحه است این نکته.
عیبی نداره.
هفتههای بعد که عمو نگرفتن انشاالله اهل گوش دادن به حرف باشیم که گوش دهان روح ماست.
بخواهیم که روحمون پرورش پیدا کنه بسم الله.
اونم الحمد لله بعد از روضه بیشتر این حرفا میچسبه.
چون روضه به قول حاج قاسم آریانی پیشش بودیم دیروز خیلی حرف خوشگلی زد.
میگفت روضه به منزله این دنبهایه که جیگر فروشها میندازن تو آتش.
دنبه بو میکنه، جذب میکنه همه رو به سمت جیگر بعد میای جگره رو میخورن.
اون جگره معارفه.
اما اون بو خوش دنبه روضهست.
لذا قدیمها دمشونم گرم خیر ببینن دیگه.
مثلا اون مخصوصا اون موقع که مثلا پنجاه سال پیش قحطی اومده بود تو ایران، اون موقع راه افتاد غذا دادن در هیئتها.
دیدن مردم گرفتاری دارن، مشکلات اقتصادی دارن.
اونایی که داشتن دست و بالشون باز بود غذا دادن تو هیئتها مردم به رایحه همین ببخشید اینطوری بگم، اون چربی تو غذا، اون بوی خوش مثلا دارچین تو آبگوشت اینا، رایحه درمانی که امروز میگن.
اومدن تو هیئت امام حسین گرفتاری هم عالی هم داشتن.
یواش یواش عاشق امام حسین شدن.
چه اشکالی داره؟
آقای قرائتی میگفت من با شکلات جذب مسجد شدم.
اولش اینطوریه.
من به عشق امیر سعید پور رفتم.
مشرك بودم.
به عشق امیر سعید پور میرفتم مسجد.
پشت سر امیر سعید پور وایمیستادم.
شهید سعید پور.
وسط نماز حواسم به این بود که امیر تو نماز چیکار میکنه.
میگفتم خدایا پشت سر کی وایستادم؟
عجب ادمیه.
حواسم به امیر بود.
مشرک بودم اما عشق بود.
اون شاید اون شرک بهتر از توحید الانم بوده.
با عشق، با تمام وجودم بودم.
توجه کردی؟
بعد یواش یواش رفتیم به سمت خدای امیر.
اون شهید شد رفت.
الان، الانم همینطور اونایی که دارن توی هیئتها غذا فلان اینا میکشونه.
روضه مثل اون دنبهست.
بو، عطر، رایحه تولید میکنه میکشونه جوونها رو.
حالا بشین پای معارف.
حالا بهت میچسبه معارف .
سر اینکه ما معمولا بعد از روضه صحبت میکنیم اینه.
پس "فسبحان الذي بيده، بيده ملكوت كل شيء".
كل شيء ملکوتی دارن.
حالا پیراهن این آیه و مطالب بعد انشاالله هفته بعد خیلی شیرین به درد بخور، نکتههای بسیار آموزنده علامه تو این نکته دوم میگه القا میکنه.
فعلا تا همینجا بسه که این این ربی که سبحان است، منزه است و ما به سمت او داریم میریم و اونجا باید پالایش بشیم.
اصلاً اون فشار قبر، اون فشاریست که لحظهی دیدار ما و لقاء ما با ربمون رخ میده فشار.
به میزانی که ما منزه نبودیم این «بیدهِ ملکوت کل شی».
کل شی.
هر چیزی که شیئه.
"ام من شیء".
هیچ چیزی نیست "الا عندنا خزائنه".
"ام من شیء".
هیچ چیزی نیست "الا یسبحه بحمده".
این آيات قرآنه.
هر چیزی که شیء بهش اطلاق میشه، یکیش شمایی، یکیش منم، یکیش حیوانه، نباته، جماده.
اینا همه.
همهی این اشیا بیدهی، بیدهی ملکوت و کل شی.
ملکوت یعنی اون ادامهی این رشته که سر به دست خداست بیدهی دست خداست ملکوت توئه.
یعنی تو اونجایی کشیده شدی مثل شعاع شمس.
حالا میریم جلوتر میگیم.
خورشیدی تو، وصله از خورشید اومدی شعاع اون خورشیدی کشیده شدی تا اینجا.
تو دقتت فقط به انت منتها الیه این شعاع که بدنت شده.
فقط داری بدنتو تو آینه میبینی بهش میرسی.
هرچی به این بچه بگو بابا مثلا این مدل مو تو زشته، شبیه دشمنهات میکنه.
این مدل قیافه و این ریخته، این لباس تو رو شبیه اجنبیها میکنه.
تو بچه امیرالمؤمنین، بچه حضرت زهرایی.
تو باید قیافهتم شبیه اونا باشه.
نمیفهمه.
درک نمیکنه.
گرفتار سیاستبازیهای امروز شده.
چرا؟
چون از، با سیر حکمت و عرفان نرفته جلو.
معرفت نفس رو از بچگی درست احصا نکرده.
نمیدونه یعنی چی.
تا الان پسرم این بدن تو انزل مراتب نفس ناطقه توئه.
ببین اینجا چقدر به درد میخوره حتی تو مسائل سیر اخلاقیها.
انزل مراتب یعنی پایینترین رتبه رو تو وجود تو بدنت داره.
حالا ما همه دنبال این بدنمیم.
چه چشم و از چشم و ابروی یه دختری خوشمون میاد یا پسری میریم همسرش میشیم اونو همسر خودمون میگیریم یا غیره یا حلال یا حرام خدایی نکرده.
یا نه به خودمون که میرسیم فقط بدن و بدن و جسم که اینم قراره بره تو قبر خاکی و به چرخه طبیعت برگرده.
میمونه همین جا امانته میره.
اون کشیده شده بیدهی در دست خداست.
ملکوت کل شی.
ملکوت من و تو هم دست خداست.
لذا وقتی این آیه رو قرائت کرد، مرحوم سید میفرمود که حضرت زهرا سلام الله علیها از دو سمت بدنش کشیده شد که یه بار من یادمه اینجا فاطمیه روضه رو خوندم خدا رحمتش کنه حاج اکبر صالح آبادی رو.
روحش شاد.
به سبک حاج منصور میخوند اینجا.
نمیدونم دیگه نه اینور.
ایشون به من گفت حاجی اینو از کجا گیر آوردی؟
سندشو دادم رفت کتابشو دید.
گفت از کجا؟
فکر کرد از خودم گفتم.
حضرت زهرا پاهاش از پایین، دستش از بالا کشیده شد و سرش افتاد رفت.
بیدهی ملکوت کل شی.
رفت.
این آیه رو که امیرالمؤمنین قرائت کرد حضرت زهرا رفت، رفت به ملکوت.
بدن رو گذاشت حتی زهرای مرضیه که بدنش سراسر نوره گذاشت رفت.
قراره همین اتفاق بیفته برای هممونا.
[صدای سوت کشیدن] چرا من باور ندارم مرگ رو برای همسایه میبینم.
بیدهی ملکوت کل شی والیه ترجعون.
هیچ چیزی به تمام جهات نازل نشده.
چقدر این آیه شیرینه.
به حق قسم به روضههایی که امشب خوندیم از عسل شیرینتره.
"ام من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزلہ الا بقدر معلوم".
هیچ چیزی نیست که شیئیتی داره که شیئیت هر چیزی به صورتشه.
صورت شما شیئیت شماست.
اصل وجود شماست.
کم نگیرین رو.
اینو بذار شبیه حضرت زهرا باشه.
بذار شبیه امیرالمؤمنین باشه.
بذار شبیه شهدا باشه.
نذار شبیه فرنگیها و غربیها.
این قراره از اون، از اون منتهی الیه، اعلی مرتبه که قابل توصیف نیست از اونجا نازل شده اومده ان لله اومده، اومده کشیده شده، شده جسمیت عالم ملک.
تاریکی، قبر، شر و خیر قاطی هم، نور و ظلمت قاطی هم، درد و رنج و شیرینی و خوشی قاطی هم.
همه چی مشوبه.
عقل و وهم مشوب و قاطی.
میگه خودتو تو این آشفته بازار پیدا کن.
تو از اون بالا کشیده شدی قراره یه لحظهای، یه لحظهای بیدهی ملکوت کل شی والیه ترجعون.
بری اونجا بعد میبینی عجب! چرا انقدر توصیه میشه کوه برید؟
از بالای کوه پایین رو رفتی، کوه که میری تهران رو میبینی.
اه مثل یه کاسه میبینی.
انقدر کوچولون این آدما.
انقدر ما ارزش قائل بودیم برای این خونه و زندگی و فلان.
کل شهر یه کاسه است.
میگه از بالا برو ببین کوچیکی دنیا رو.
بعد تو میری، میری اوج میگیری میری.
تا به ملکوت که تازه برسی فرمودن فاصله ملکوت و ملک چجوریه؟
فالله اکبر.
مثل ملک این عالمی که با همین عالمی که تازه انتها ندارهها، انتهاش پیدا نشده، همین عالم ملک.
این هشت، نه فلک که در علم هئیت یه شب اینجا ما دربارهش حرف زدیم.
یعنی چی؟
هشت، هشت، نه فلک چگونه است؟
هفت تا آسمان به علاوه ه-- علش باید حلا-- اون فلک هشتم، آسمان هشتم یا ستارگان ثوابت.
بعد فلک نهم که اطلسه.
اصلا یه چیز عجیبی.
عظمت و جبروت خدا اونجا نمایانه.
هیچ چیزی دیده نمیشه.
انتها نداره.
عرش عالمه.
عرش عالمه.
عالم رو احاطه کرده بعد بعد از اون تو اینا تازه می-- فاصله این عالم طبیعی و مل- ملک با ملکوت گفتن مثل یک حلقه، یه حلقه، حلقه انگشتر چقدره؟
وسط یک بیابون بیانتها.
یعنی اون بیابون بیانتها رو ملکوت بگیر، عالم برزخ بگیر این حلقه رو دنیا بگیر.
بعد دوباره ملکوت نسبت به جبروت که عالم عقوله.
الله اکبر.
ملکوت عالم خیاله تازه.
حالا بریم جلوتر بحثش میشه.
عالم خیال توئه تازه که تو عالم خواب میذارن بری اونجا سرکشی کنی آماده بشی برای مرگت.
چقدر خدا مهربونه.
چون انبیا میخواستن بفهمونن عالم برزخی هست، قيامتی هست، زندگی هست، زندگی پس از زندگی هست، نمیتونستن.
کسی باورش نمیشد.
خدا مرگ رو ایجاد کرد.
ببخشید خواب رو.
خواب رو که برادر مرگه ایجاد کرد که اینا بفهمن.
هر شب میریم میمیریم، میبینیم، میایم.
بعد برو جبروت که عالم عقوله.
یه عده تو همین جا میرن به اونجا میرسن.
[مکث] بعد از عالم عقول تازه عالم حالا جبروت که عالم امیرالمؤمنینه، ملکوت عالم حضرت زهراست.
حالا برو عالم اله، عالم قلب، قلب نظام هستی، اونجا لاهوت بالای جبروت، اونجا مال نبی اکرم اسلامه.
هی تاکید میکنم رو عشق پیغمبر میگم با این آقا تا میتونید نزدیک شید.
نماز پیغمبر غوغا میکنه.
اکسیر عظمه.
به پی-- به امام رضا یکی سؤال کرده تو مفاتیح خراس آورده آقا.
نماز جعفر طیار.
فرمود چه، چه نشست، چه غافلی از نماز جدم پیغمبر که شاید امام رضا فرمود شاید جدم پیغمبر یک بار هم نماز جعفر طیار نخوند و شاید جعفر طیار یه بار یک بار هم نماز پیغمبر نخوند.
نماز جدم پیغمبر رو در یاب.
ببین چه اکسیریه، چه کیمیای عظمیه.
یک ساعتم طول میکشه.
بیش از دویست بارم توش سوره قدر گفته میشه، خونده میشه.
عجب نمازی پیغمبر برو.
حالا تازه اونجا باز حد یقف نداره.
اونجا انتها نیست که بعد از عالم لاهوت، عالم لاهوت دو مرتبه صیر ادامه داره به سمت ذات حضرت حق.
الله اکبر.
پیغمبر آدم رفته اونجا همه عالم رو داره با خودش میکشونه با دو بال خودش.
اون یه بالش قرآنشه، یه بالش عترتشه.
داره میکشونه میبره به اون لاهوت.
ما هی اینجا داریم دست و پا میزنیم تو این دنیای ملک و فلان.
که بعد برسن همه غرق در ذات حضرت حق بشن به مقام فنا برسن.
فناء في الله.
الله اکبر.
یادتونه دیگه.
یه دوره کنم و سی ثانیه دوره کنم و السلام.
[نفس عمیق] که در سیر و سلوک در مسیر لقاء الله تو همین نشئه طبیعت به جایی میرسی که [مکث] افعال خودت رو مستغرق و مستهلک در افعال حق میبینی.
فانی در افعال حق میبینی.
میگی لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
کسی که به اینجا رسید اولین قدم توحید رو برداشته، یک سومشو رفته.
توحید افعالی بهش میگن.
یکی از اون وحدهها.
وحده، وحده، وحده یکیش اینه تازه.
اون وحده سوم اینه تازه.
حالا چرا سوم؟
دلیل داره بماند.
بعد قدم بعد توحید صفاتی.
به جایی میرسه که همه اسما رو فانی در اسماء حضرت حق میبینه.
همه اسما رو.
مثلا میره پیش امام رضا میگه تو چقدر مهربونی.
داره میگه خدا تو چقدر مهربونی.
چون امام رضا از خودش نیست که.
به یکی میگه تو چقدر زیبایی.
باز داری خدا رو ستایش میکنی، توصیف میکنی، جمال.
چون این زیباییشو از کی داره؟
از خدا داره.
لذا یه، یه فرمول خیلی قشنگ علامه داره برای آدمایی که چشمشونو نمیتونن کنترل کنن.
خیلی عجیبه که مرحوم دولابی میگفت هروقت چشمت افتاد به یه چیز زیبا، نامحرم چیزی خوشت اومد سریع بگو یا خیر حبیب و محبوب.
بعد علامه میاد بحث حکمیش و اون بحث اخلاقی رو حکمی میکنه.
میگه این، این زیباست.
خب زیبا آفرین که زیباتره.
ببین همین یه جمله چجوری آدم رو نجات میده از چشم چرونی.
ببخشید عذرخواهی میکنم.
خب اونی که این رو به این زیبا آفریده ببین اون چقدر زیباست.
یه وقتی دیدی دلت داره سر میخوره چشمت داره میره بگو خدا تو چی که همچین چیزی آفریدی.
ببین خدا چجوری بغلت میکنه اون لحظه.
انقدر راههای قشنگ هست.
این توحید چیه؟
صفاتی.
یه وحده دوم و اون وسطیه.
چی بود ذکرش؟
لا اله الا الله.
آخریش که اون وحده اوله و سیر انتهاییه دیگه بالاترین مرتبه توحید بود.
توحید ذاتی.
الله اکبر.
به جایی میرسی که وجود خودت رو فانی در وجود حق میبینی.
لذا تو نماز محال چنین کسی وقتی میگه قل هو الله احد الله اسمد تنش نلرزه.
خدا رحمتت کنه علامه حسن زاده که چی به ما گذاشتی تو کام ما عسلتر از عسل.
همین توحید صمدی قرآن که ابداع خودش بود این لفظ.
که ه-- وجود یک وجوده بقیه همه اطوار اون، مجالی اون، آیات اونه، مظاهر اون.
تمام.
به چه-- وقتی کسی به اینجا رسید وجود خودش رو غرق و فانی در وجود حق میبینه.
برای خودش هیچ وجودی قائل نیست.
ذکرش چی بود؟
یا هو یا ملا هو الا هو.
الله اکبر.
خلاصهش چی بود؟
یا ملا هو.
یا، یا هو الا هو.
یا هو.
لا هو الا هو.
کسیه که اصن دیگه هویتی نیست.
چیزی نیست جز او .
لا هو الا هو.
این بود.
این آخریه، این، این درستتره.
لا هو الا این خلاصهشه.
لا هو الا هو باز شدهش.
یا هو یا ملا هو الا هو.
یا ملا هو الا هو.
حالا بریز توش جونتون سر سفرهی سورهی توحید و قل هو الله احد ببینید چجوری [نفس عمیق] چی بگم آخه؟
چجوری عسل به کامت میذاره.
هیچ چیزی دیگه برات شیرین نیست.
الحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید