بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله وربانی ایاته.
سلام علیکم ورحمة الله.
محبت کنید در این شب جمعه و شب قدر، شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان هدیه کنید به آقامون امام عصر هر کجا هستند انشاءالله دعاگوی جمع ما باشند.
صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
نکتهای که امروز، امشب به فضل الهی عرض میکنم توی یک ربع [نفس عمیق] انقدر مهمه که نمیدونم چند جلسه، بیست جلسه، سی جلسه چقدر ما تا حالا پیرامون لقاء الله سخن گفتیم.
این مهم، این نکتهای که امشب عرض میکنیم از همه آنچه که تا حالا گفتیم مهمتره و اگر امکانش بود حتی میگفتم نمیشه اما اگر میشد حتی اون دوازده هزار نفری که تو کانال مرام گمنام این مباحث رو پیگیر هستند، اگر راهی بود میگفتم این صحبت امشب و جلسهی بعد رو این دو شب رو چون فرصت نمیشه امشب جمعش کنیم برای همهی اعضا بفرستم.
انقدر مهمه.
اجازه بفرمایید که جهت القای اهمیت این موضوع از رو خود کتاب شریف نور على نوره که دست من هست در ذکر الذا-- ذاکر و مذکور کتاب حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه است.
فصل نهم این کتاب پیرامون مطلب بسیار مهمیست که ایشون میفرماید "دو مطلب در این فصل برای اهل ذکر و دعا و وحدت و خلوت و سلوک و ریاضت که به کمال انقطاع الی الله نائل آمدهاند اهمیت به سزا دارد که حقا سهل انگاری در توجه به این دو مطلب نارواست و باید این کنوز اسرار را قدر دانست." یعنی از نظر، نظر حضرت استاد این دو تا مطلب که میخوان بگن و القا کنن از کنوز جمع کنز یعنی گنج.
اونم چه گنجی؟
گنج اسرار.
عجب.
حالا مطلب.
"مطلب اول اینکه در کتب و رسائل ارباب سیر و سلوک مثل تحفة الملوک سید بحر العلوم و غیرها صنوع احوالی از خودشان در اثناء سیر و سلوک خبر میدهند." یه احوالی رو از خودشون میگن که ما به کرار گفتیم احوالی که بزرگان اهل معرفت در سیر و سلوک بهشون دست میداده.
حالا اینجا خود حضرت استاد مثال میارن از کتاب تحفه سید بحر العلوم "بعض جملهی آثار به صدا در آمدن قلب است و در مبادی آوازی مانند آواز کبوتر و قمری از او ظاهر شود و بعد از آن صدایی چون انداختن مهره در تاس که در آن پیچد مسموع شود و الخ، الی آخر." اینجا داره پردهبرداری میکنه از این آثاری که در سیر و سلوک بر کسی که در مسیر حق قرار میگیره رخ میده.
"و همچنین دیگران حکایاتی از خود دارند." که حالا غرض چیه؟
حضرت میفرمایند: "غرضم این است که آگاهی بدین گونه احوال رهزنت نشود که باید به همان کیفیت برای تو هم پیش آید." ببینید عین کلام حضرت علامه.
"چه اینکه وجودات مقیده را احکام متخالفه است." عجب.
ما تا دیروز گمان میکردیم که آنچه که برای عین همون کم و کیفی که برای بزرگان رخ داده برای ما هم عین همون باید رخ بده.
مثلا شب قدر عرض کردیم کسی که هزار مرتبه سوره انزلنا بخونه به جهت آنچه از تمثلات نومیش یعنی در خوابش بهش القا میشه و میبینه به مثلا استحکام در یقین میرسه و غرائب رو میبینه و چه و چه.
یا کسی که هر شب هزار مرتبه انزلنا بره، پس اینا حالا چشم باز میشه چه، چه.
خب امکان داره کسی اینها رو انجام بده و اینطور که ما سر خط میدیم، سر نخ میدیم نشه.
و قطعاً همینطور هست.
حضرت استاد در این بند بسیار، بسیار مهم که ازش، از گنج اسرار یاد میکنند، میخواد اینو القا کنه که به جهت اینکه نفوس متخالفاند، اختلاف دارند، مختلفاند و این اختلاف به قدری زیاده که به عدد چهرههاست.
در شرح فصوص قیصری اونجا از خود استاد شنیدم که فرمودند اختلاف در مزاج به عدد چهرههاست و این اختلافاتی که هم اینجا داره بیان میکنه در آثار سیر و سلوک باز به عدد چهرهها و مزاجهاست در تک.
چون ما مزاج داریم دیگه.
حیات مزاجی که بحثش شد و حالا در حیوانات انقدر اختلاف نیست.
شما دقت بفرمایید حیوانات غالبا شبیه هماند.
مثلا همه کبوترها مگر در رنگشون بشه یه تشخیصی داد و الا همه شبیه به هماند.
گوسفندا رو ببین همه شبیه به هماند.
خیلی نمیتونی تشخیص بدی که این از اون تمایز داره نداره مگر در رنگش یا قد و هیکلش.
و الا غالبا پشه ها، مگسها میبینی در حسب ظاهر همه عین هماند.
اگرچه عین هم نیستند اما ما تشخیصش برامون مشکله.
اما انسانها نه.
انسانها خیلی این اختلاف تک به تک، چهره به چهره به جهت ترکیب رحمها متفاوته.
به هر حال اولین جایی هم که حالا بعد میگه در مطلب بعدی اولین جایی هم که نطف-- این در غوص نزول وقتی ما خواستیم بیاییم اینها اومدیم دیگه بالاخره "و نفخت فیهم الروحی" اولین جایی که رنگ و بو گرفتیم اون صلب و رحم پدر مادره.
رنگ و بو گرفته شد.
مثل آبی که زلال میاد میریزه رو زمین میره در قعر زمین به میزانی که این زمین آلودگی داره و اینا به خودش رنگ میگیره، بو میگیره این آب.
همینطور شروع میشه اختلاف مزاجها از رحمها، صلبها شروع میشه حتی از اجداد ما.
ش-- حالا خوبیش هم هست.
یعنی مزاج اون رحمی که و اون صلبی که پاکه سببش شده که الان سر سفره امام حسین دعاهاشون کن.
این مزاجها تا به اعتدال نرسه نمیتونی حسین رو درک کنی.
نه به حد عدل یعنی عادل.
اون معتدلترین نه.
اما بالاخره به سمت اعتدال باید حرکت کنه که بچشی، بچشی حقایق رو.
این ترکیبات بالاخره ما ترکیبیم دیگه.
مرکبیم از عناصر چهار اربع حداقل که بحثش قبلا گذشته.
[مکث] و اینها اون اخلاط اربع رو تشکیل داده و اینا همه در چگونگی و کم و کیف اینکه آثار سیر و سلوک ما چگونه است تاثیر گذاره.
این نکته خیلی مهمه.
بسیاری بریدن بسیاری خوب دقت کنید شاید تو جمع شما هم هستند.
قطعاً هستند.
بسیاری تو این مسیر به جهت اینکه دیدن مثلا صدایی نشنیدن، اون چیزی که باید میدیدن ندیدن.
اینها حتی تو خواب نتونستن خوابشون رو تجزیه تحلیل کنن، تصفیه کنن، تعبیر یا عبور از ظاهر به باطن قرآن کن-- باطن خوابشون کنن.
بریدن.
شک کردن در این حقایق و مسائل سیر و سلوک و این مسیر ترک کردن.
لذا، یعنی لذا الان از استاد میفرمودین کنز این گنج، گنج اسراره.
اینو باید بدونی.
شاید یه کسی در خواب گنبد سید الشهدا رو دید داره بهش چیزی القا میشه.
خوب گوش بدید چی دارم بهتون میگم.
این تیکه رو با تجربه خودم دارم به شما القا میکنم.
عین پیام این جمله استاده با تجربه خودم.
یه وقتم هست معذرت میخوام یکی گوسفند رو در خواب میبینی داره القاء خوبی به تو میشه.
تو ف-فکر میکنی چون حیوان دیدی بده.
در صورتی که اینطوری مطلقاً حیوان دیدن بد نیست که.
البته حدیث داریم امام صادق صلوات الله علیه فرمود مطلق این حیوانات تماماً، تماماً ها، نه یکی همه این همه کثرات حیوانات مطلقاً تمثلات درونی شما، تمثلات ملکات وجودی شما.
اینکه تو خواب چه حیوونی رو میبینی اون مثالیست از اون ملکه وجود تو.
میتونی خودتو پیدا کنی، خودتو بشناسی.
بله گربه از خ-خود استاد شنیدم که فرمود مثلا مظهر بی شرم و رویه گربه.
خب؟
اما نه اینکه تو اگر گربه تو خواب دیدی یعنی خودتی.
درسته مطلقاً انشائات نفس ناطقه خودته.
اما نفس ناطقه تو انشائش صرفا از حیث حیسیات خودش نیست.
یعنی میتونه به تو گزارهای بده، خبری بده که با کسی مرتبط شدی که اون بی چشم و روئه.
اثر او در نفس تو این شده.
بفر-- توجه بفرمایید چی عرض میکنم.
اینها هست.
یا مثلا گوسفند مظهر تسلیمه.
گوسفند بزرگان گفتن مظهر تسلیمه.
ت-- شما ببین سرشو که میبرن مثل گوسفند و گاو و شتر و اینا دست پاشو نمیبندن.
رحم نمیکنه.
خوابوندیش خوابید.
راحت سرشو میبرن.
گوهی دست و پا میزنه.
اونم دست و پا زدنشم حکمت داره.
رو دردش نیست، رو به کمال رسیدنشه.
داره به کمال میره و آزادیشه.
مثل امام صادق فرمود که شهید میبینی داره دست و پا میزنه در خون فکر میکنی داره زجر میکشه.
غرق در روح و ریحان حضرت حقه.
من و تو نمیفهمیم.
حالا اینا اسراریه.
حالا اینا رو در خواب مثالشو میزنم در خواب، در بیداری هم همینطوره.
عین اون چیزی که برای بزرگان بوده و هست و خواهد بود و مثلا در آثار این سیر و سلوک و ادعیه و خطوم و از کار گفته میشه نباید برای من و تو پیش بیاد.
این نشون میده که حالا من هی میگم آقا اینقدر خواباتونو نیاید به من بگید.
هی میگن یا پیام میدن به اون بیچاره ادمین کانال به ما برسونه به شما، شما میاد میگید.
خواب کار ما نیست که.
ببینید وقتی به عدد امزجه و امزجه به عدد چهرههاست و به رحم و صلب ربط داره، به قول استاد به خواب و خوراکت ربط داره به پوششت ربط داره.
به میزان خوابیدنت ربط داره.
به اینکه چی میپوشی، چی میشنوی، نفسی که بهت میخوره در مزاجت تاثیرگذاره.
همنشینت چیه؟
آب و هوا.
شما دو تا تخم یه میوه رو بردار مثلا انار رو.
یکیشو تو ساوه بکار، یکیشو برو مثلا ورامین بکار، یکیشو برو مثلا شمال تهران بکار.
هم یه تخمه، یه دونهست.
به جهت اختلاف این خاکها، آبها و میزان حرارتی که بهشون میخوره اینها، میبینه و مزاج این انارها متفاوت میشه.
میبینی که خصوصیاتشون، رنگ و بوشون، عطرشون، مزشون همه فرق میکنه.
انسانها به مراتب، به مراتب بیشتر.
لذا همینطور واقعاً تعبیر خواب و عبور کردن از ظاهر به باطن تمثلات نومیه و خواب که یکی از بهترین راههای شناخت وضعیت نفسانات خودمونه، انقدر دشواره.
اونایی هم که میخوان به لقاء الله برسن انشاالله.
اونا هم که در مسیر لقاء الله هستن از این لقاء نهایت تا الله که رب پیغمبر است برو تا رب که رب وجودی خودته بیا پایین.
انقدر اختلاف هست.
فرق میکنه اینها کیفیاتش ک-- حالا اجازه بدید من این تیکه رو هم بخونم که این بحث نکته اول علامه تموم شه.
"و هر یک را حکمی خاص برای هر شخص به وفق، وفق اقتضای استعداد و ترکیب مزاج و قابلیت او در اثنای سیر و سلوک وارداتی روی میآورد." این واردات کاملا متخال-متخالفاند.
"همانطور که چهرهها و لهجهها مختلفاند، استعدادها نیز مختلفاند و مطابق اختلاف استعداد، واردات قلبی، آثار وجودی و استفاضه فیض الهی" یعنی فیض بردن تو از اون فياض علی الاسلاق، "مطلقا گوناگوناند.
والله" حالا مثال میذاره از آیه قرآن حضرت.
"والله فضل بعضکم علی بعض في الرزق".
اصلا اینکه رزقها فرق میکنه عدهای برتری دارن در رزق.
همینه.
یه علتش همینه.
اختلاف در مزاجهاست.
"ولقد فضلنا بعض النبيين علی بعض".
یه آیه دیگه.
ذالک-- تلك الرسل فضلنا بعضهم علی بعض".
عجب بین انبیا هم این اختلاف هست.
بله.
قرآن داره میگه.
این فضیلت و برتری در انبیا هم هست.
همش برمیگرده به همین قصه.
"پس اگر پشت به این ده و به-- و رو به شهر آوردهای" یعنی میخوای دهات مخروبه دلت رو احیا کنی شهرش کنی.
که حدیث هم داریم مؤمن نباید توی-- اگر دسترسی داره به شهر بره شهر زندگی کنه نه تو دهات.
حالا بحث تولید و اینا رو ما بحثش فرق میکنه.
نه در دهاتها تولید بشه چه، چه.
نه بحث ت-- اون اِاَرس شود تحصیل و رشد کردن و ارتباط با اجتماع و ارتقاء وجودی و اینهاست.
اینجا هم حضرت استاد داره میگه اون اگه، اگه واقعاً نیت کردی از دهات بری به سمت شهر یعنی دلت رو شهر کنی.
"این نکته حلقه گوشت باد و فراموشت مباد." این نکتهای که عرض کردیم.
که بعد حالا حضرت استاد یه شعری رو اینجا خودشون با توجه به اونچه که از تحفه سید بحر العلوم فرمودن به سرا-صدا در آمدن حالا مثلا اون مبادی آوازی و اینها.
یه قصیده لامیهای گفتن.
حالا من دیگه اون قصیده رو نمیخونم چون فرصتم گذشته.
بعد نکته دوم رو انشاالله جلسه بعد خواهیم گفت که نکته دوم هم به طبع همینقدر مهمه.
ببینید چقدر فهم-- دانستن.
ببینید خواهشا دقت کنید چقدر دانستن همین نکته در موفقیت ما در سیر و سلوک مهمه.
همین یه نکته رو آدم ندونه سست میشه، رها میکنه، ول میکنه، مشکوک میشه، مردد میشه، دچار قلب مریب میشه.
اینقدر مهمه که بله البته مثلا ما داریم که کسی که شب قدر هزار مرتبه سوره نازلا بخونه صبح به استحکام یقین میرسه.
بله این یقینش محکم میشه.
اما اینکه از چه راهی، از چه مبادی، به چه طریقی، به چه تک-- کشفیاتی، به چه تمثلاتی، اون متغیره.
اون نتیجه رو کاری نداریم.
این راه چگونه است؟
تو بیداریه، تو خوابه.
یه وقت میبینی نفس یه نفره.
چه میدونی؟
یه آدمه.
اصلا نه تو خواب دیدی، نه تمثلاتی برات رخ داد، نه کشفی.
یه آدمی معمول شد آدم پاک در از کنارت و یه طورى یه شب اومد کنارت و نشست در جلسهتو.
باور کنید اینکه مجالس متغیر الأحوالاند کاملا برمیگرده به اعضایی که شرکت میکنن.
یعنی یه وقت میبینی یه شب خیلی به اوج رفته جلسه، یه آدم د-دل پاک، دل شکسته با آبروی نزد خدا اومد جلسه.
اثرش همه رو میگیره.
اینطوریه.
یه وقت هم هست نه من پررو میشم.
فکر میکنم دیگه خبری و مثلا سی شب نماز شب و ورد و ذکر و سیر و سلوک و روزه و انقدر ظرفیتم کمه یهو جلومو میگیرن.
مخصوصا خدا خالهمو میگیره، اشکمو میگیره.
اصلا فهممو میگیره.
من از خودم، از خودمه ها نه از خدا ناامید بشم اینا همش حکمت داره عزیز دلا.
که اگر ما این رو ندونیم بعد گیر میکنیم تو مسیر سیر رسول الله.
بعد اتفاقا در ادامه مسیر در م-مطلب دوم در این، حالا اگه خواستید رجوع کنید فصل نهم صفحه صد و سیزده، چهارده، پونزده اینا حضرت استاد فرمودن تو این کتاب بحثش رو ایشون ار-ارتباطش رو با لقاء الله برقرار میکنه که حتی، حتی برای لقاء الله که مباحث شب جمعههای ماست هم این تغییر و اختلاف مزاج تاثیرگذاره حتی لللقاء.
یعنی در اون نهایی اون عرض شود سیر نهایی.
چه برسه به این ابتدایی.
همین یه نکته رو اگه من و شما نبینیم چه جوری می-- گیر میکنیم؟
احتمال داره یه آدم پاکی نفسش بهت بخوره، اون القایی که اون تمثل و کشفی که وعده دادن بزرگان که تو رو ارتقا بده از نفس یه آدم بهت برسه.
احتمال داره از فهم یک نکتهای استاد داره القا میکنه، جون میکنه، نمیتونه.
بعد ملک نازل میشه بر تو.
نزول ملک رو تو نمیبینی.
اما اون، دقت بفرمایید، اون تمثل، اون باز شدن و انشراح درونی، اون فهم و چشیدن باطنی در کمون ذات خودت، در ثغر نفست یه چیزی رو فهمیدی از ملکوت القا شد به وجودت.
همونه، اونه که اون میشه نزول ملک.
اصلا نزول ملک اینه.
در ثغر نفست تمثلی رخ میده.
کشفی رخ میده.
حقیقتی میچشی یا میبینی.
این نزول ملکه.
این یعنی اثر کرد.
این یعنی اون خت-- اون ذکرت، اون ختمت به نتیجه رسید.
عینا نباید مثلا آواز قمری و پیچیدن صدای طاس و مهره و یا چیزهایی که میگن عین اون نباید باشه.
بله ما تو جمعمون داشتیم کسی که با همین آداب رو یاد گرفت.
عرض کردیم قبلا.
خیلی به جاهایی رسیده.
آره ما نگرانیم بعضیا به جاهایی رسیدن می شنون مثلا سلام که میدن جواب سلام می شنون.
هستن تو همین جمعیت ما.
طی الارض پیدا کردن البته قلیل.
و حس، به حس افتادن.
سیر فکر گفتیم چی بود؟
یادتونه دیگه.
فکر، حرکت نفس از مجهول به معلوم می شد.
تدریجا انزال تدریجی.
نزول دفعی شد حدس.
یک آن حدس میزنه درست در میاد.
تو جمع ما هستن.
من سراغ دارم.
دیدم چند بار عینا حدس میزنه همون میشه.
اصابت میکنه.
این یعنی نفس قوی شده.
و من گفتم اونجا سریع حواس طرفو جمع کردم که خودت مراقب خودت باش.
نفست داره قوی میشه.
بعد یواش یواش به نزول دفعی میفتی در مس-- در عرفان.
حالا الان در مسائل فکری هستی به حدس افتادی در عرفان هم این چنینه.
به جذبه میفتی.
داری سیر میکنی، سلوک میکنی.
یه دفعه به جذبه، جذبه میفته بهت.
یه نگاه حجت مثلا به، یه نفس یه شهید، یه دعای مادر شهید، یه دفعه میگیرد.
اونو داشته باش.
این دانستنش مهمه.
خب؟
اینکه بدانی.
این اختلافات رو میخوام امشب با این تاکید استاد به خودم و شما القا کنم که مهمه، خیلی مهمه این القا.
و بعد اینکه دل نبندیم به این ظواهر نخودکیش میشهها.
دل به این چیزا نبندیم.
اون علامه طباطبایی از، دیگه وقت من گذشت.
ببخشید اینم بگم و.
از علامه طباطبایی چقدر که از ایشون نقل میکنند بزرگان ما.
الحمد لله بعضی از اساتید ما شاگردان ایشون بودند.
چه چیزهایی از ایشون برای ما میگفتن و ما برامون خیلی عجیب غریب بود.
الان ببین بابا به خدا اینا نخود کیش میشه وقتی حالات دیگهی اینا رو بررسی میکنی و حالا مثلا طلبه میاد بهش فحش داده و تو همین قم به علامه طباطبایی، استاد حضرت علامه حسن زاده.
فحش و درگیر و لعن و نفرین.
تسبیح دستش سرش پایین.
علامه هیچی نمیگه.
هیچی.
نه ناراحت میشه نه جواب میده.
هیچ.
دوباره بعدشم وقتی طلبه سرش به سنگ میخوره میاد عذرخواهی.
تورو خدا منو ببخشید استاد من نمیفهمیدم من الان متوجه.
باز هیچی حتی خواهش میکنم.
هیچی نمیگه علامه.
چرا؟
هیچ.
اصلا انگار نه انگار سرش رو پایین میگیره.
و همین علامه وقتی که از هند اون، عرض شود اون مرتضی را آوردن پیش امام موسی صدر و شیخ موسی قومی و بله.
نه اول رفتن پیش این آقا موسی شمیرi زنجانی و شیخ موسی قومی و آ-- امام موسی صدر.
اون موقع حالا امام نمیگفتن بهش.
اومدن ایشون خب آقای شیخ موسی صدر فرمود بگید بیاد من خودم حسابشو میرسم.
اومدن این یه حالا مجمع به قول ما، یه سینی بزرگ اینا گذاشت.
امام موسی صدر نشست روش.
این اون مرتضی شروع کرد ذکر و ور رفت و اینا رو گفتن و با اون وسایل رمالش.
یه دفعه امام موسی صدر رو هوا چرخید.
رو هوا هر کاری هم کرد نتونست ذکر اونو باطل کنه، ختم اونو باطل کنه.
افتاد زمین.
اینا بهش گفتن آخه چرا آبرو ما رو بردی؟
ما علمای دین بودیم.
این اومده بود مثلا مرتضی هندی گفت بریم پیش استاد.
اینو بر داشتن بردن پیش کی؟
آفرین علامه طباطبایی.
علامه طباطبایی داشت مینوشت ظاهرا المیزان رو چون بیست سال طول کشید.
المیزان مینوشت.
در حال نوشتن فرمودند بگید بیاد تو ببینم.
اومد این یارو مرتضی بساطشو پهن کرد و فلان.
علامه هم داشت همینطوری مینوشت.
این که شروع کرد علامه یه نگاه بهش کرد.
دوباره ادامه داد.
نگاه دوم بساطشو جمع کرد یارو.
دوباره نوشتنشو ادامه داد با نگاه فقط.
یه نگاه سوم د در رو.
مرتضی در رفت.
ریختن بیرون جلوش که چی شد؟
چی شد تو این همه با این ادعاها در رفتی؟
گفت وا این چی بود؟
گفتن استاد ما بوده.
گفت با نگاه اولش منو مشوش و مضطرب کرد.
با نگاه دوم تخلیه ام کرد.
با نگاه دوم دیدم جونمو داره میگیره فرار کردم.
با نگاه.
اینکه آقای بهادی میگفت سال شصت و پنج میفرمود امام علیه الرحمه الان در مرتبهای است که با نگاهش میتونه آمریکا رو بفرسته رو هوا.
واقعا اینطوری بود.
به این مقام رسیده.
ولی کی از اینا استفاده کردن؟
حالا در آبروی دین که میشه بله علامه طباطبایی آبروی دین رو میخواد بخره جلوی مرتضی بگه دین ما انقدر غنیه.
بله.
ولی در موارد دیگه نه.
یعنی چی به روخ هم دیگه بکشیم با هم مثلا محاجه کنیم سر کشف کرامات مون و اینا این مسخره بازیها.
اینا بریز بیرون.
اگرچه وصف العشق، وصف العشق ما که نداریم هی وصفش رو میکنیم بگیم حالا مثلا کرامات شیخ از گفتنش [خنده]...
انشاالله که عاقبت ما ختم به خیر بشه.
این بحث امشب رو جدی بگیرید و واخ-- خواهش میکنم هرکس که تو این سیر با ما بوده و امشب نبود براش بفرستید این بحثو.
خیلی به دردش میخوره.
والحمد لله رب العالمین.
صلوات.