ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 036

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم‌الله و افتتاح شب قدر؛ هدیه به امام عصر

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِن فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

محبت کنید در این شب جمعه و شب قدر — شب بیست‌وهفتم ماه مبارک رمضان — این مجلس را هدیه کنید به آقاجان، امام عصر علیه‌السلام، هر کجا که هستند؛ ان‌شاءالله دعاگوی جمع ما باشند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

اهمیت نکتهٔ امشب؛ از همهٔ جلسات لقاءالله مهم‌تر

نکته‌ای که امشب به فضل الهی عرض می‌کنم، در همین یک ربع، آن‌قدر مهم است که نمی‌دانم تا حالا چند جلسه — بیست جلسه، سی جلسه — پیرامون لقاءالله سخن گفته‌ایم. این نکته از همهٔ آنچه تا کنون گفته‌ایم مهم‌تر است.

اگر امکانش بود، حتی می‌گفتم برای همه بفرستند. آن دوازده هزار نفری که در کانال «مرام گمنام» این مباحث را پیگیرند، اگر راهی بود می‌گفتم صحبت امشب و جلسهٔ بعد را — این دو شب را، چون امشب فرصت نمی‌شود جمعش کنیم — برای همهٔ اعضا بفرستند. این‌قدر مهم است.


کنوز اسرار در فصل نهم نور علی نور

اجازه بفرمایید برای القای اهمیت این موضوع، از روی خودِ کتاب شریف *نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور* حضرت استاد علامه حسن‌زاده آملی علیه‌الرحمه بخوانم؛ کتاب همین حالا در دست من است.

فصل نهم این کتاب پیرامون مطلبی بسیار مهم است. ایشان می‌فرماید دو مطلب در این فصل، برای اهل ذکر و دعا و وحدت و خلوت و سلوک و ریاضت — آنان که به کمال انقطاع الی الله نائل آمده‌اند — اهمیت به‌سزا دارد؛ که حقاً سهل‌انگاری در توجه به این دو مطلب نارواست و باید این کنوز اسرار را قدر دانست.

«كَمَالِ ٱلِٱنْقِطَاعِ إِلَى ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به کمالِ بریدن از غیر و پیوستن به‌سوی خدا.

«كُنُوزُ أَسْرَارٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گنج‌های اسرار.

از نظر حضرت استاد، این دو مطلب که می‌خواهند القا کنند از «کنوز» است؛ جمعِ «کنز» یعنی گنج. آن هم چه گنجی؟ گنج اسرار. عجب.


مطلب اول؛ سنوح احوال در تحفة الملوک سید بحرالعلوم

مطلب اول اینکه در کتب و رسائل ارباب سیر و سلوک — مثل *تحفة الملوک* سید بحرالعلوم و غیرها — سنوح احوالی از خودشان در اثنای سیر و سلوک خبر می‌دهند. احوالی را از خود می‌گویند؛ ما به کرّات گفته‌ایم احوالی که به بزرگان اهل معرفت در سیر و سلوک دست می‌داده است.

خودِ حضرت استاد از کتاب تحفهٔ سید بحرالعلوم مثال می‌آورند: از جملهٔ آثار، به صدا درآمدن قلب است؛ و در مبادی، آوازی مانند آواز کبوتر و قمری از او ظاهر شود؛ و بعد از آن صدایی چون انداختن مهره در طاس که در آن پیچد مسموع شود؛ و الخ، الی آخر.

اینجا دارد پرده‌برداری می‌کند از آثاری که در سیر و سلوک بر کسی که در مسیر حق قرار می‌گیرد رخ می‌دهد. و همچنین دیگران حکایاتی از خود دارند.


رهزن شدنِ آگاهی از احوال؛ وجودات مقیده را احکام متخالفه است

غرض چیست؟ عین کلام حضرت علامه را بشنوید: غرضم این است که آگاهی بدین‌گونه احوال رهزنت نشود که باید به همان کیفیت برای تو هم پیش آید. چه اینکه وجودات مقیده را احکام متخالفه است.

«ٱلْوُجُودَاتُ ٱلْمُقَيَّدَةُ لَهَا أَحْكَامٌ مُتَخَالِفَةٌ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وجودهای مقید را احکامِ ناساز و گوناگون است.

عجب. ما تا دیروز گمان می‌کردیم آنچه برای بزرگان رخ داده — عین همان کمّ و کیف — برای ما هم باید رخ بدهد.

مثلاً شب قدر عرض کردیم کسی که هزار مرتبه سورهٔ «انزلنا» را بخواند، به جهت آنچه از تمثلات نومی — یعنی در خوابش — به او القا می‌شود و می‌بیند، به استحکام در یقین می‌رسد و غرائب را می‌بیند. یا کسی که هر شب هزار مرتبه انزلنا برود، چشم باز می‌شود و چه و چه.

«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فروفرستادیم.

امکان دارد کسی این‌ها را انجام بدهد و آن‌طور که ما سرِ نخ می‌دهیم نشود. و قطعاً همین‌طور هست.


اختلاف نفوس و امزجه به عدد چهره‌ها

حضرت استاد در این بند بسیار مهم — که از آن به گنج اسرار یاد می‌کنند — می‌خواهد این را القا کند که نفوس متخالف‌اند؛ اختلاف دارند؛ مختلف‌اند. و این اختلاف به قدری زیاد است که به عدد چهره‌هاست.

در شرح فصوص قیصری، آنجا از خودِ استاد شنیدم که فرمودند اختلاف در مزاج به عدد چهره‌هاست. و این اختلافاتی که همین‌جا در آثار سیر و سلوک بیان می‌کند، باز به عدد چهره‌ها و مزاج‌هاست؛ تک‌به‌تک. چون ما مزاج داریم؛ حیات مزاجی که بحثش شد.

در حیوانات این‌قدر اختلاف نیست. دقت بفرمایید: حیوانات غالباً شبیه‌اند. همهٔ کبوترها — مگر در رنگشان تشخیصی بتوان داد — وگرنه همه شبیه‌اند. گوسفندها را ببینید؛ همه شبیه‌اند. خیلی نمی‌توانی تشخیص بدهی که این از آن تمایز دارد، مگر در رنگ یا قد و هیکل. پشه‌ها و مگس‌ها را می‌بینی؛ حسب ظاهر همه عین هم‌اند. اگرچه عین هم نیستند، اما تشخیصش برای ما مشکل است.

اما انسان‌ها نه. انسان‌ها خیلی این اختلاف تک‌به‌تک، چهره‌به‌چهره، به جهت ترکیب رحم‌ها متفاوت است.


نفخ روح؛ رنگ و بو گرفتن از صلب و رحم

اولین جایی که در قوس نزول، وقتی خواستیم بیاییم، رنگ و بو گرفتیم، صلب پدر و رحم مادر است. آنجا رنگ و بو گرفته شد.

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى» (حجر/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در او از روح خود دمیدم.

مثل آبی که زلال می‌آید و می‌ریزد روی زمین؛ می‌رود در قعر زمین، و به میزانی که این زمین آلودگی دارد، به خود رنگ می‌گیرد و بو می‌گیرد. همین‌طور اختلاف مزاج‌ها از رحم‌ها و صلب‌ها شروع می‌شود؛ حتی از اجداد ما.

خوبی‌اش هم هست. یعنی مزاج آن رحمی و آن صلبی که پاک است سبب شده که الان سرِ سفرهٔ امام حسین علیه‌السلام دعاهایشان کنید. این مزاج‌ها تا به اعتدال نرسد، نمی‌توانی حسین را درک کنی. نه به حدّ عدل به معنای عادل؛ آن معتدل‌ترین نه. اما بالاخره باید به‌سوی اعتدال حرکت کند تا حقایق را بچشی.

ما ترکیبیم؛ مرکّبیم از عناصر اربع — حداقل؛ بحثش قبلاً گذشته — و این‌ها اخلاط اربع را تشکیل داده است. و این‌ها همه در چگونگی و کمّ و کیف آثار سیر و سلوک ما تأثیرگذار است. این نکته خیلی مهم است.


بسیاری بریدند؛ چون صدایی نشنیدند و خواب را عبور نکردند

بسیاری بریدند. خوب دقت کنید؛ شاید در جمع شما هم هستند. قطعاً هستند. بسیاری در این مسیر، به جهت اینکه دیدند مثلاً صدایی نشنیدند، آن چیزی که باید می‌دیدند ندیدند، حتی در خواب نتوانستند خوابشان را تجزیه و تحلیل کنند، تصفیه کنند، تعبیر کنند یا از ظاهر به باطن خواب عبور کنند، بریدند. در این حقایق و مسائل سیر و سلوک شک کردند و این مسیر را ترک کردند.

لذا الان از استاد می‌فرمودند این کنز، این گنج، گنج اسرار است. این را باید بدانی.


تمثلات نومی؛ حیوان دیدن مطلقاً بد نیست

شاید کسی در خواب گنبد سیدالشهدا علیه‌السلام را دید و دارد چیزی به او القا می‌شود. خوب گوش بدهید چه دارم بهتان می‌گویم. این تکه را با تجربهٔ خودم دارم به شما القا می‌کنم؛ عین پیام همین جملهٔ استاد است با تجربهٔ خودم.

یک وقت هست — معذرت می‌خواهم — یکی گوسفند را در خواب می‌بیند و دارد القای خوبی به او می‌شود. تو فکر می‌کنی چون حیوان دیدی بد است. در صورتی که مطلقاً این‌طور نیست؛ حیوان دیدن بد نیست.

البته حدیث داریم: امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود مطلق این حیوانات — تماماً؛ نه یکی؛ همهٔ این کثرات حیوانات — مطلقاً تمثلات درونی شماست؛ تمثلات ملکات وجودی شما. اینکه در خواب چه حیوانی را می‌بینی، آن مثالی است از آن ملکهٔ وجود تو. می‌توانی خودت را پیدا کنی؛ خودت را بشناسی.

بله، گربه را از خودِ استاد شنیدم که فرمود مثلاً مظهر بی‌شرم‌ورو بودن، گربه است. اما نه اینکه اگر گربه در خواب دیدی یعنی خودتی. درست است که مطلقاً انشائات نفس ناطقهٔ خودت است؛ اما نفس ناطقهٔ تو انشائش صرفاً از حیث حِسّیات خودش نیست. یعنی می‌تواند به تو گزاره‌ای بدهد، خبری بدهد که با کسی مرتبط شده‌ای که او بی‌چشم‌ورو است؛ اثر او در نفس تو این شده. توجه بفرمایید چه عرض می‌کنم. این‌ها هست.


گوسفند مظهر تسلیم؛ دست‌وپا زدن گاو و شهید

یا مثلاً گوسفند مظهر تسلیم است. بزرگان گفته‌اند گوسفند مظهر تسلیم است. شما ببین سرش را که می‌بُرند، مثل گوسفند و گاو و شتر، دست و پایش را نمی‌بندند. رحم نمی‌کند؛ خواباندیش، خوابید؛ راحت سرش را می‌برند.

گاو دست‌وپا می‌زند. آن دست‌وپا زدنش هم حکمت دارد. روی دردش نیست؛ روی به کمال رسیدنش است. دارد به کمال می‌رود و آزادی‌اش. مثل اینکه امام صادق علیه‌السلام فرمود شهید را می‌بینی دارد در خون دست‌وپا می‌زند؛ فکر می‌کنی دارد زجر می‌کشد. غرق در روح و ریحان حضرت حق است. من و تو نمی‌فهمیم.

«رَوْحٍ وَرَيْحَانٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسایش و رایحهٔ بهشتی.

این‌ها اسرار است. این‌ها را در خواب مثالش را می‌زنم؛ در بیداری هم همین‌طور است. عین آن چیزی که برای بزرگان بوده و هست و خواهد بود، و مثلاً در آثار این سیر و سلوک و ادعیه و ختوم گفته می‌شود، نباید برای من و تو پیش بیاید.


خواب کار ما نیست؛ مزاج به خواب و خوراک و همنشین بسته است

این نشان می‌دهد که حالا من هی می‌گویم آقا این‌قدر خواب‌هایتان را نیاید به من بگویید. هی می‌گویند، یا پیام می‌دهند به آن بیچاره ادمین کانال که به ما برساند به شما، شما می‌آیید می‌گویید. خواب کار ما نیست که.

ببینید وقتی به عدد امزجه است، و امزجه به عدد چهره‌هاست، و به رحم و صلب ربط دارد، به قول استاد به خواب و خوراکت ربط دارد، به پوششِت ربط دارد، به میزان خوابیدنت ربط دارد، به اینکه چه می‌پوشی، چه می‌شنوی. نفسی که بهت می‌خورد در مزاجت تأثیرگذار است. همنشینت چیست؟ آب و هوا.

شما دو تا تخم یک میوه را بردار؛ مثلاً انار را. یکی را در ساوه بکار، یکی را برو ورامین بکار، یکی را برو شمال تهران بکار. همه‌اش یک تخم است؛ یک دانه است. به جهت اختلاف این خاک‌ها و آب‌ها و میزان حرارتی که بهشان می‌خورد، می‌بینی مزاج این انارها متفاوت می‌شود. خصوصیاتشان، رنگ و بویشان، عطرشان، مزه‌شان، همه فرق می‌کند. انسان‌ها به مراتب بیشتر.

لذا همین‌طور واقعاً تعبیر خواب و عبور کردن از ظاهر به باطن تمثلات نومی — که یکی از بهترین راه‌های شناخت وضعیت نفسانیات خودمان است — آن‌قدر دشوار است. آنهایی هم که می‌خواهند به لقاءالله برسند ان‌شاءالله؛ آنهایی هم که در مسیر لقاءالله هستند، از این لقاءِ نهایت تا الله — که ربّ پیامبر است — برو، تا ربّ که ربّ وجودی خودت است بیا پایین. آن‌قدر اختلاف هست. کیفیاتش فرق می‌کند.


واردات به وفق استعداد و مزاج؛ آیات تفضیل

اجازه بدهید این تکه را هم بخوانم تا نکتهٔ اول علامه تمام شود. و هر یک را حکمی خاص؛ برای هر شخص به وفق اقتضای استعداد و ترکیب مزاج و قابلیت او، در اثنای سیر و سلوک وارداتی روی می‌آورد. این واردات کاملاً متخالف‌اند.

همان‌طور که چهره‌ها و لهجه‌ها مختلف‌اند، استعدادها نیز مختلف‌اند؛ و مطابق اختلاف استعداد، واردات قلبی و آثار وجودی و استفاضهٔ فیض الهی — یعنی فیض بردن تو از آن فیّاض علی‌الاطلاق — مطلقاً گوناگون‌اند.

«ٱلْفَيَّاضُ عَلَى ٱلْإِطْلَاقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فیض‌دهنده‌ای که فیضش بی‌قید و مطلق است.

حالا حضرت مثال می‌گذارد از آیهٔ قرآن:

«وَٱللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ فِى ٱلرِّزْقِ» (نحل/۷۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا برخی از شما را در روزی بر برخی دیگر برتری داد.

اصلاً اینکه رزق‌ها فرق می‌کند و عده‌ای در رزق برتری دارند، همین است. یک علتش همین است: اختلاف در مزاج‌هاست.

«وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ عَلَىٰ بَعْضٍ» (إسراء/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.

آیهٔ دیگر:

«تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن فرستادگان را برخی‌شان را بر برخی دیگر برتری دادیم.

عجب؛ بین انبیا هم این اختلاف هست. بله. قرآن دارد می‌گوید. این فضیلت و برتری در انبیا هم هست. همه‌اش برمی‌گردد به همین قصه.


پشت به ده و رو به شهر؛ حلقهٔ گوشت باد

پس اگر پشت به این ده و رو به شهر آورده‌ای — یعنی می‌خواهی دهاتِ مخروبهٔ دلت را احیا کنی و شهرش کنی — این نکته حلقهٔ گوشت باد و فراموشت مباد.

حدیث هم داریم مؤمن نباید، اگر دسترسی دارد، در دهات زندگی کند؛ باید برود شهر. حالا بحث تولید و این‌ها فرق می‌کند؛ نه که در دهات‌ها تولید نشود. بحث آن اِعمالِ تحصیل و رشد کردن و ارتباط با اجتماع و ارتقاء وجودی است. اینجا هم حضرت استاد دارد می‌گوید اگر واقعاً نیت کردی از دهات بروی به‌سوی شهر، یعنی دلت را شهر کنی، این نکته‌ای که عرض کردیم حلقهٔ گوشت باشد.

بعد حضرت استاد شعری را اینجا خودشان، با توجه به آنچه از تحفهٔ سید بحرالعلوم فرمودند دربارهٔ به صدا درآمدن قلب و آن مبادی آوازی، یک قصیدهٔ لامیّه گفته‌اند. حالا من دیگر آن قصیده را نمی‌خوانم؛ چون فرصتم گذشته. نکتهٔ دوم را ان‌شاءالله جلسهٔ بعد خواهیم گفت؛ که نکتهٔ دوم هم به طبع همین‌قدر مهم است.


ندانستن همین یک نکته؛ سستی و قلب مریب

ببینید چقدر دانستن همین نکته در موفقیت ما در سیر و سلوک مهم است. همین یک نکته را آدم نداند، سست می‌شود، رها می‌کند، ول می‌کند، مشکوک می‌شود، مردّد می‌شود، دچار قلب مریب می‌شود.

«قَلْبٍ مُرِيبٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دلی گرفتار شک و تزلزل.

این‌قدر مهم است. بله، البته داریم که کسی که شب قدر هزار مرتبه سورهٔ انزلنا بخواند، صبح به استحکام یقین می‌رسد. بله؛ یقینش محکم می‌شود. اما اینکه از چه راهی، از چه مبادی، به چه طریقی، به چه کشفیاتی، به چه تمثلاتی، آن متغیر است. آن نتیجه را کاری نداریم. این راه چگونه است؟ در بیداری است، در خواب است. یک وقت می‌بینی نفسِ یک نفر است. چه می‌دانی؟ یک آدم است. اصلاً نه در خواب دیدی، نه تمثلاتی برایت رخ داد، نه کشفی.


مجالس متغیر الأحوال؛ نفس پاک و گرفتنِ خلعه

یک آدم معمول، آدم پاک، از کنارت درآمد و یک شب آمد کنارت نشست در جلسه‌ات. باور کنید اینکه مجالس متغیر الأحوال‌اند کاملاً برمی‌گردد به اعضایی که شرکت می‌کنند. یعنی یک وقت می‌بینی یک شب خیلی به اوج رفته جلسه؛ یک آدمِ دل‌پاک، دل‌شکسته، با آبرو نزد خدا آمد جلسه؛ اثرش همه را می‌گیرد. این‌طوری است.

«مَجَالِسُ مُتَغَيِّرَةُ ٱلْأَحْوَالِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مجالسی که حال‌هایشان دگرگون می‌شود.

یک وقت هم هست نه؛ من پررو می‌شوم. فکر می‌کنم دیگر خبری است؛ مثلاً سی شب نماز شب و ورد و ذکر و سیر و سلوک و روزه؛ و آن‌قدر ظرفیتم کم است که یک‌هو جلویم را می‌گیرند. مخصوصاً خدا خلعه‌ام را می‌گیرد، اشکم را می‌گیرد؛ اصلاً فهمم را می‌گیرد. من از خودم — از خودم، نه از خدا — ناامید بشوم. این‌ها همه حکمت دارد عزیز دل. که اگر ما این را ندانیم بعد گیر می‌کنیم در مسیر سیر به‌سوی رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله.


ارتباط با لقاءالله؛ حتی در سیر نهایی

اتفاقاً در ادامهٔ مسیر، در مطلب دوم در همین فصل — حالا اگر خواستید رجوع کنید: فصل نهم، صفحهٔ صد و سیزده، چهارده، پانزده — حضرت استاد در این کتاب ارتباطش را با لقاءالله برقرار می‌کند که حتی برای لقاءالله، که مباحث شب‌جمعه‌های ماست، هم این تغییر و اختلاف مزاج تأثیرگذار است؛ حتی للقاء. یعنی در آن نهایی، در سیر نهایی. چه برسد به این ابتدایی.

همین یک نکته را اگر من و شما نبینیم، چه جوری گیر می‌کنیم؟ احتمال دارد یک آدم پاکی نفسش بهت بخورد؛ آن القا، آن تمثل و کشفی که وعده داده‌اند بزرگان که تو را ارتقا بدهد، از نفسِ یک آدم به تو برسد. احتمال دارد از فهم یک نکته‌ای که استاد دارد القا می‌کند، جان می‌کند، نمی‌تواند؛ بعد ملک نازل می‌شود بر تو.


نزول ملک در ثغر نفس؛ نتیجهٔ ذکر و ختم

نزول ملک را تو نمی‌بینی. اما آن تمثل، آن باز شدن و انشراح درونی، آن فهم و چشیدن باطنی در کمون ذات خودت، در ثغر نفست، یک چیزی را فهمیدی؛ از ملکوت القا شد به وجودت. همان است. آن است که می‌شود نزول ملک. اصلاً نزول ملک این است. در ثغر نفست تمثلی رخ می‌دهد؛ کشفی رخ می‌دهد؛ حقیقتی می‌چشی یا می‌بینی. این نزول ملک است. این یعنی اثر کرد. این یعنی آن ذکرت، آن ختمت به نتیجه رسید.

«نُزُولُ ٱلْمَلَكِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرود آمدن فرشته.

«ثَغْرِ ٱلنَّفْسِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آستانه و دهانهٔ نفس.

عیناً نباید مثلاً آواز قمری و پیچیدن صدای طاس و مهره، یا چیزهایی که می‌گویند، عینِ آن باشد.


در جمع ما؛ جواب سلام، طی‌الارض، فکر و حدس و جذبه

بله؛ ما در جمعمان داشتیم کسی که با همین آداب را یاد گرفت — عرض کردیم قبلاً — خیلی به جاهایی رسیده. آره؛ ما نگرانیم بعضی‌ها به جاهایی رسیده‌اند. می‌شنوند مثلاً سلام که می‌دهند جواب سلام می‌شنوند. هستند در همین جمعیت ما. طی‌الارض پیدا کردن — البته قلیل. و حس؛ به حس افتادن.

«طَيِّ ٱلْأَرْضِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): درنوردیدن زمین.

سیر فکر گفتیم چه بود؟ یادتان هست دیگر. فکر، حرکت نفس از مجهول به معلوم می‌شد؛ تدریجاً؛ انزال تدریجی. نزول دفعی شد حدس: یک آن حدس می‌زند، درست درمی‌آید.

«ٱلْفِكْرُ حَرَكَةُ ٱلنَّفْسِ مِنَ ٱلْمَجْهُولِ إِلَى ٱلْمَعْلُومِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فکر، حرکت نفس است از ناشناخته به‌سوی شناخته.

در جمع ما هستند. من سراغ دارم. دیدم چند بار عیناً حدس می‌زند همان می‌شود؛ اصابت می‌کند. این یعنی نفس قوی شده. و من آنجا سریع حواس طرف را جمع کردم که خودت مراقب خودت باش؛ نفست دارد قوی می‌شود. بعد یواش‌یواش به نزول دفعی می‌افتی در عرفان. حالا الان در مسائل فکری هستی به حدس افتادی؛ در عرفان هم این‌چنین است. به جذبه می‌افتی.

«جَذْبَة»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کشش ناگهانی از سوی حق.

داری سیر می‌کنی، سلوک می‌کنی؛ یک‌دفعه جذبه می‌افتد بهت. یک نگاهِ حجت مثلاً؛ یک نفسِ یک شهید؛ یک دعای مادر شهید؛ یک‌دفعه می‌گیرد. آن را داشته باش. این دانستنش مهم است. اینکه بدانی.

این اختلافات را می‌خواهم امشب با این تأکید استاد به خودم و شما القا کنم که مهم است؛ خیلی مهم است این القا. و بعد اینکه دل نبندیم به این ظواهرِ نخودکی. دل به این چیزها نبندیم.


علامه طباطبایی و طلبه؛ تسبیح در دست و سر پایین

آن علامه طباطبایی — دیگر وقت من گذشت؛ ببخشید این را هم بگویم. از علامه طباطبایی چقدر که بزرگان ما نقل می‌کنند. الحمدلله بعضی از اساتید ما شاگردان ایشان بودند. چه چیزهایی از ایشان برای ما می‌گفتند و برای ما خیلی عجیب‌غریب بود.

الان ببین، به خدا این‌ها نخودکی می‌شود وقتی حالات دیگر این‌ها را بررسی می‌کنی. حالا مثلاً طلبه می‌آید در همین قم به علامه طباطبایی — استادِ حضرت علامه حسن‌زاده — فحش داده؛ فحش و درگیر و لعن و نفرین. تسبیح دستش، سرش پایین. علامه هیچی نمی‌گوید. هیچی. نه ناراحت می‌شود نه جواب می‌دهد. هیچ.

دوباره بعدش وقتی طلبه سرش به سنگ می‌خورد می‌آید عذرخواهی: تو را خدا من را ببخشید استاد؛ من نمی‌فهمیدم؛ من الان متوجه شدم. باز هیچی؛ حتی خواهش می‌کنم. هیچی نمی‌گوید علامه. چرا؟ هیچ. اصلاً انگار نه انگار؛ سرش را پایین می‌گیرد.


مرتضی هندی؛ سینی امام موسی صدر و سه نگاه علامه

و همین علامه، وقتی آن مرتضی را از هند آوردند. اول رفتند پیش آقا موسی شُمیری زنجانی و شیخ موسی قمّی و امام موسی صدر — آن موقع حالا «امام» نمی‌گفتند به ایشان. آقای شیخ موسی صدر فرمود بگویید بیاید؛ من خودم حسابش را می‌رسم.

آمدند یک مجمع، به قول ما یک سینی بزرگ، گذاشتند. امام موسی صدر نشست روش. آن مرتضی شروع کرد ذکر و ورد رفت و با آن وسایل رمّالش. یک‌دفعه امام موسی صدر را روی هوا چرخاند. روی هوا؛ هر کاری هم کرد نتوانست ذکر او را باطل کند، ختم او را باطل کند. افتاد زمین.

به او گفتند آخر چرا آبروی ما را بردی؟ ما علمای دین بودیم. این آمده بود مثلاً مرتضی هندی؛ گفت بریم پیش استاد. این را برداشتند بردند پیش کی؟ علامه طباطبایی.

علامه طباطبایی داشت می‌نوشت؛ ظاهراً المیزان را — چون بیست سال طول کشید — المیزان می‌نوشت. در حال نوشتن فرمودند بگویید بیاید تو؛ ببینم. آمد این یارو مرتضی بساطش را پهن کرد و فلان. علامه هم داشت همین‌طور می‌نوشت.

این که شروع کرد، علامه یک نگاه به او کرد؛ دوباره ادامه داد. نگاه دوم، بساطش را جمع کرد یارو. دوباره نوشتنش را ادامه داد؛ با نگاه فقط. یک نگاه سوم، در را دررفت. مرتضی دررفت.

ریختند بیرون جلوش که چه شد؟ چه شد تو با این همه ادعا در رفتی؟ گفت وا، این چه بود؟ گفتند استاد ما بوده. گفت با نگاه اولش من را مشوّش و مضطرب کرد. با نگاه دوم تخلیه‌ام کرد. با نگاه سوم دیدم جانم را دارد می‌گیرد؛ فرار کردم. با نگاه.


نگاه امام؛ آبروی دین؛ کرامات را به رخ نکشید

اینکه آقای بهادی می‌گفت سال شصت‌وپنج می‌فرمود امام علیه‌الرحمه الان در مرتبه‌ای است که با نگاهش می‌تواند آمریکا را بفرستد روی هوا. واقعاً این‌طوری بود. به این مقام رسیده. ولی کی از این‌ها استفاده کردند؟

حالا در آبروی دین که می‌شود، بله؛ علامه طباطبایی آبروی دین را می‌خواهد بخرد جلوی مرتضی؛ بگوید دین ما این‌قدر غنی است. بله. ولی در موارد دیگر نه. یعنی چه به رخ هم دیگر بکشیم؛ با هم مثلاً محاجّه کنیم سرِ کشف و کراماتمان و این مسخره‌بازی‌ها. این‌ها را بریز بیرون.

اگرچه وصف العشق — وصف العشق؛ ما که نداریم هی وصفش را می‌کنیم؛ بگوییم حالا مثلاً کرامات شیخ، از گفتنش…

«وَصْفُ ٱلْعِشْقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وصف عشق؛ سخن گفتن از عشق به‌جای خودِ عشق.

خاتمه؛ این بحث را جدی بگیرید و برسانید

ان‌شاءالله که عاقبت ما ختم به خیر بشود. این بحث امشب را جدی بگیرید. خواهش می‌کنم هرکس که در این سیر با ما بوده و امشب نبود، برایش بفرستید این بحث را. خیلی به دردش می‌خورد.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.