ددرس‌گفتارها

ماها رو از هم نگیرن.

[هم پوشانی گوینده ها] حالا به هم که می‌رسیم قدر همدیگه رو نمی‌دونیم.

حالا بعضیام تا ما رو دیدن حاجی ما نبودیم معلومه نه لبت گل انداخته بهت خوش گذشته فلان این حرفا.

حالا شما اینطوری فکر کنید.

اما چه بخواهیم، چه نخواهیم ماها عضو یک پیکریم.

به خدا حدیث داریم دو تا برادر مؤمن یعنی اگه غیر از این باشه، می‌لنگیم.

دو تا برادر مؤمن از هم جدا میشن، دردی در وجودشون احساس می‌کنند از این جدایی که ان-- عضوی از بدنشون جدا شده.

اینطوری هستی؟

خوش می‌گذره بهت در نبود برادر و خواهرای ایمانیت؟

وای باحالت.

اگه کسی اینطوریه.

حالا هی زیر پای همدیگه رو خالی کنیم، هی بر هم بزنیم.

[نفس عمیق] ها؟

هی آبرو همدیگه رو ببریم، هی همدیگه رو تخریب کنیم، هی بر هم، چی بگم؟

قیافه بگیریم.

بکن آقا بکن.

ببینم به کجا میخوای برسی.

[همپوشانی گوینده با孩子] و اجتمع فی جوارک مع المؤمنین.

همینا، پا برهنه های ابی عبدالله امام عصر همین شما و همیناییم.

همیناییم.

همیناییم.

دنبال جا دیگه کس دیگه نگرد.

همیناییم که زیر این پرچم و بیرقاییم.

همیناییم.

چند نفریم مگه؟

حالا باید با هم بجنگید.

هی با همدیگه دعوا کنید.

هی، هی عیب‌های همدیگه رو ببینید.

ذره‌بین بذارید.

بگو فلانی آدم نیست، فلانی درست نیست، فلانی مشکل داره، فلانی تازه فهمیدم یه عمر باهاش رفاقت کردیم فهمیدیم که اوه، اوه چی بوده ف-- خود تو چی؟

چی مگه؟

چی تو؟

تو خودت به قول امیرالمؤمنین [نفس عمیق] کل عمرمون شدیم اولش که یه نطفه گندیده، بدبو، بدشکل.

آخرش هم که یک جیفه مردار بدشکل و بدبو و بین این ف-- کلام رو خلاصه‌ها، بین این دو یعنی بین نطفه و جیفه و اون مردار یک بشکه کثافت که هی اینور اونور حمل می‌کنی.

یه جسارت می‌کنم، عذر می‌خوام، یه دستشویی رفتنو از ما بگیرن می ترکیم، می‌میریم.

تمام .

یه ذره فشار بیاد نتونی دفع کنی.

یکی از رفیقای ما جانباز جنگ بود.

گاهاً که موج گرفته بودش نمی‌تونست دفع بدنش از کار می‌افتاد، به حال مرگ می‌افتاد.

چنگ می‌انداخت زمین جیغ جیغ می‌زد.

نمی‌تونست دفع کنه.

حالا به راحتی برو.

بعد اینیم، ما اینیم.

پس چه قیافه‌ای بر هم می‌گیریم؟

چی من و شما؟

بعد حالا هی دم از غربت آقا بزنو.

بابا طرف داشت می‌رفت یکی دست دراز کرد از دوستان آقا سوارش نکرد بی احترامی، رفت به حضر امام معصوم که رسید حضرت راهش نداد سلامشم جواب نداد.

گفت چرا دوست ما دست دراز کرد سوارش نکردی؟

جا داشتی.

اهانت به ما کردی.

اینطوریه داداش به خدا بخواد پرده بره کنار، این قیافه ای که ماها بر هم داریم می‌گیریم به جای اینکه برای دشمنامون بگیریم، برای اینکه زیر-- به جای اینکه زیر پای دشمنامونو خالی کنیم زیر پای همدیگه رو [نفس عمیق].

من و شما دست و بازو عضو یک پیکر و همه با همدیگه باید جمع شیم تا آقا بیاد.

هی داد بزن، هی نذبه بخون، هی فریاد بزن آقا بیاد چرا نمیای؟

خب شما یک دل نیستید که نمیاد.

نیستیم ها باهاش تعارف نداریم.

چه این زن‌هامون، چه این ما مردمون.

هممون، هممون سر ته یه کرباس.

تا دل‌ها یکی نشه.

عجیبه آقا به خدا خیلی عجیبه.

کو-- چقدر ما فاصله داریم زن و مرد.

گوش بده.

هی منتظر اون حرفای عجیب و غریب عرشی نباش.

اینم حرف عرشیه، همینم که به امام صادق گفت آقا چرا شما قیام نمی‌کنید؟

چرا-- مثلا حضرتم غیبت داشتن، اهل بیت همشون غیبت داشتن.

یه بار ما حرف زدیم اینجا.

آقا شما چرا ظهور نمی‌کنی؟

حضرت فرمودن که به جایی رسیدید که وقتی پول تو جیبتون تموم میشه، حالا الان آقا به من و شما میگه اینو.

های زنا با شما میگه، های آقایی.

پول-- آقا داره به من و شما میگه.

تو جایی رسیدی پول جیبت تموم شد بری دست کنی تو جیب رفیقت.

ها؟

نه که بری دزدی کنی ها، بحث چیز دیگه‌ست.

به جایی رسیدید که پولتون پول هم بشه، زندگیتون زندگی هم بشه.

من و شما نداریم.

اینی هم که هست مال شماست.

این تو تعارفات میگیم.

آقا فرمود، فرمود به جایی رسیدی که وقتی پولت تموم شد بری دست بندازی از جیب رفیقت پول برداری، اونم ناراحت نشه.

گفت نه آقا مگه میشه همچین چیزی؟

فرمود برو آقا پاشو برو.

پس وسایلتو جمع کن پاشو برو.

هر وقت به اینجا رسیدید منتظر باشید ما بیاییم.

امام فرموده.

حالا بیا، یکی داره از درد به خودش می‌پیچه، یکی هم انقدر خورده نمی‌تونه حرف بزنه.

به خدا اصن من هر وقت توی خیابون این بچه‌ها رو می‌بینم، اصن هم-- نه بچه حزبالله، آدمی می‌بینم با زن و بچه مثلا زن و مرد با سه تا بچه روی موتور.

اصن شرمم میاد میگم خدایا کاش می‌تونستم از این ماشین الان پیاده بشم این ماشینو تحویل این آقا بدم.

این با زن و بچه‌ش زجر نکشه رو موتور.

چرا ما نمی‌تونیم؟

چرا؟

چرا نمی‌تونیم اینطوری زندگی کنیم؟

چمونه؟

چه مرگمونه؟

چرا حتما تو خونه مثلا صد متری هستیم باید بریم یه خونه صد و پنجاه متری، دویست متری بگیریم.

خوب عیبی نداره.

دستور اهل بیته.

سه عه بده به زن و بچه‌شه.

اما بعد نگاه نمی‌کنه به اون رفیقش، به اون هم گریه کنش، هم سینه زنش، هم هیئتیش که اون داره زیر بار مثلاً مستاجری توی خونه کوچولو له میشه اینم-- چکش نه بگه اصلاً بخوره تو سر من این دینداری‌ها.

این دینداری‌ها بخوره تو سر من.

[سرفه] ای خدا [نفس عمیق] چقدر ما با چه امیدی شب عید خود بچه ها الحمدالله دست به دست هم دادن.

دیدید چیکار کردیم؟

خاک تو سر من کنند.

یه چهل تا بسته غذایی درست کردیم.

اونم شماها با پول خودتون.

ما فقط اردشو دادیم.

درست کردید.

خب ای کاش بودید اون لحظه‌ای که ما این بسته‌ها رو میدادیم به این خونه‌ها.

چی بود مگه توش؟

مگه چی بود؟

یه چند کیلو برنج و روغن و چه و خاک عالم بر سر من.

به کجا رسیدیم ما؟

آقا باور کنید اینا بعضیا با اشک چشم اینا رو از من می‌گرفتن.

بعد این لباس رو دعا می‌کردن.

این قشنگیش بود.

قشنگیش اینه.

این لباس رو دعا می‌کردن.

حداقلش حتی اونا که بدبین بودن می‌گفتن یه آخوند دیدیم مثلاً اینطوری نیست.

با همین خوبه دیگه.

حالا برو خوش باش.

ما هم می‌بینیم حاجی نبود ما رو ندیدی خوش بودی معلومه شب عید بهت-- ک-کیفت کوک بود و منم به شما بگم و شمام به من بگید و بریم خوش باشیم تا ببینیم آقا کی بیاد و تو گور می‌پوسیم و نسل در نسل اونم می‌پوسه و خبری از آقا نمی‌شه که نمی‌شه.

[صدای زن] حالا یادم نیست از بزرگ‌ترین علمای روزگار معاصر ما بودن.

اسمشون از خاطرم رفته.

[نفس عمیق] ایشون از دنیا رفتن دیدن گریه می‌کنه شدید.

اومدن بهش گفتن آقا چرا گریه می‌کنی؟

فرمود همونطور که داشت گریه می‌کرد و می‌خواست از دنیا بره، گفت از این گریه می‌کنم که حالا به پول اون موقع پونصد هزار تومن، اون موقع ما رو حدود مثلاً چهل ساله، چهل و خورده‌ای سال پیش پونصد هزار تومن بدهکارم.

اون موقع پونصد هزار تومن پول دو تا طبقه خونه بود.

دو تا طبقه.

مثلاً مثل اینکه الان یکی داره می‌میره بگه مثلاً ده میلیارد بدهکارم.

وای آخه شما عالم فلان مرجع تقلید، شما داری می‌میری، شما اینقدر بدهکار اصن طرف موند.

بعد این وقتی دید اون نفهمیده منظورش چیه، همونطور که گریه می‌کرد گفت من انقدر بدهکارم دارم می‌میرم، گفت نخیر اشک من از این نیست که چرا انقدر ب-- میگم چرا بیشتر از این بدهکار نیستم.

بعد بیشتر توجه کرد.

گفت یعنی چی؟

شما چی داری میگی حاج آقا؟

این حرف چیه؟

فرمود من هرک-هرکدوم از محبین اهل بیت دیدم گرفتار آبروم رو مایه گذاشتم قرض کردم براش، دارم گریه می‌کنم که چرا بیشتر از این آبرو نداشتم.

بیشتر این آبرو نذاشتم، نداشتم که بذارم که آبرو از اهل ایمان بخرم.

[صدای زن] باش تا صبح دولمت بدمت حاج-- حاج علی اکبر با این همه ادعا شیخ عبد الزهرا بخوره تو کمرت.

عبد الزهرا.

عبد یعنی انقدر بین تو و حضرت زهرا تردید بوده که همه اون راه رو می‌بینن میان می‌رسن.

بخوره تو کمرت.

[نفس عمیق] یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد آل محمد و عجل فرجهم.

تو این فرصت کمی که داریم اجازه بدید که ما بریم سراغ بحث لقاءالله.

چون توی کانال گذاشتیم بعضیا هم به همین امید شاید اومدن یا وصل شدن به مجلس.

اجازه بدید که همون مبحثو خیلی کوتاه داشته باشیم و الا [زنگ موبایل] دیگه من امشب صحبت نمی‌کردم.

سلام آقای رضایی.

لباتون گل انداخته انشاالله خوش گذشته امروز.

بله انشاالله خواهرام همهمه نشه خوب گوش بدن که این مطالب بسیار مهمه در ادامه بحث لقاءالله [نفس عمیق] انشاالله کمک کنید که خوب تفهیم بشه موضوع.

[نفس عمیق] انشاالله که قول بدیم بیشتر از یه ربع صحبت نکنیم صلوات قطع کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

چه صلواتی فرستادیم.

اللهم صل على محمد نه ایشون از ته وجودش گفتن بیشتر از یه ربع نشه.

اللهم صل.

[نفس عمیق] اجازه بدید که بریم سراغ خود متن روایتی که وسط بود.

از کی؟

کتاب شریف توحید شیخ صدوق از آقامون امام رضا صلوات الله عليه.

به فرمایش ایشون از ج-- اجدادشون تا امیر المؤمنین.

باب تفسیر حروف معجم بود.

شأن نزول حروف.

رسیدیم به حرف غین، غین.

می‌خوایم ببینیم شأن نزولش چیه.

حکایت از چی می‌کنه؟

غین از این به بعد شما غین رو دیدی هر کجا [نفس عمیق] متوجه بشی که این داره از چی حکایت می‌کنه و اصلاً چرا پیاده شده در نظام هستی که این سررشته‌ش پیش خداست که و بیدهه ملکوت السماوات والأرض.

به دست حضرت حق است ملکوت هر چیزی.

این لفظی که الان اومده رو کاغذ به نام غین، این شکل لفظ ملکی‌شه، ملکی، طبیعی‌شه، لفظ مادی‌شه.

این سررشته رفته تا عالم ملکوت بیدهه ملکوت السماوات والأرض.

به دست حضرت حق است ملکوت هر چیزی.

حالا این نشئه ملک حرف غین امام رضا داره می‌فرماید که شما از حروف بگیرید تا این حروف جزئیه تا اون حروف عالیات نظام هستی همه و همه این چنین‌اند.

همه شأن نزول دارن، همه پشت پرده دارن.

فقط ظاهر رو نبینید باطنی هم هست و شما قراره به لقاء این حقایق برسید و بچشید.

هر مقدار در نشئه طبیعت ملاقات نکردید این حقایق رو و نچشیدید و نرسیدید، پس از مرگ باید شما رو برسونن.

به میزانی که عقب افتادید اونجا معطلید.

اونجا معطل میشید تا سیر استکمالی برزخی‌تون طی بشه.

که عرض شد بعضی‌ها هفتاد هزار سال برزخشون طول میکشه و همینطور گرفتارند.

علتش هم گفتیم قبلا.

حالا اینجا امام رضا علیه السلام می‌فرماید نش، تو نشئه ملک این حرف غین در ملک بهش میگن غین.

من و شما ازش استفاده می‌کنیم به عنوان یک حرف در نوشتن حروف و کلمات و موض-- و جملات و ایجاد و ان شاء مفاهیم الی ماشاءالله.

اما حضرت پ-پرده‌برداری می‌کنند.

می‌فرماید "والغین من الغنی، من الغنی" از اسماء حضرت حق است.

من الغنی، کدوم غنی؟

لا یجوز علیه، عليه الحاجة علی الاطلاق.

حالا یه وجهش، یه معنیش، همه معنا این نیست اما در حد جلسه حرف بزنیم.

یه معنیش یعنی اینکه این لا یجوز علیه الحاجة علی الاطلاق.

هیچ زمانی بر خلاف نیاز مسلط نمیشه این غنی بر تو.

یعنی بر خلاف نیاز تو، به تو چیزی نمیده.

درسته غنیه.

همه چی مال اونه.

لله ما له ما في السماوات واما مثل یک پدر و مادر بی‌حکمت نیست که تا بچه لب تر می‌کنه همه چی براش می‌ریزن.

این بچه پررو، بی‌تربیت و بی‌ادب بار میاد.

تو ناز و نعمت و به قول ما و به قول بچه‌های این محل میگن تو دستمال کاغذی این بچه بعضیا بزرگ شدن.

اصطلاحیه که تو این محل بیشتر رایجه.

اینطوری میشن بعد لوس بار میان.

لوس.

اصلا ابدا اهل سختی کشیدن این‌ها نیستن.

خدا این چنین نیست.

غنی هست.

غنی علی الاطلاق هم هست.

اما لا یجوز علیه الحاجة علی الاطلاق.

مطلقا بیشتر از اون چیزی که مورد نیاز توست به تو نمیده که خراب بشی.

که حالا بحث اصرار اینجا پیش میاد که بعضیا در درگاه حضرت حق بعضی چیزهایی که به صلاحشون نیست اصرار می‌کنند خیلی زیاد و خودشونو گرفتار می‌کنند که اون یه بحث جداست بماند.

این از این حرف که زده به اسم غنی حضرت حق.

اسم غنی یکی از اسماء مادرگونه‌ست در میان اسماء و ما هیچ چاره‌ای رفقا اینجا خیلی مهمه این نکته‌ای که دارم میگم شاید اصلاً این موضوع مقدمه بود تا اینجا.

هیچ چاره‌ای جز چشیدن و رسیدن به حقایق اسماء الهی نداریم.

ما سیری که داریم میریم در این سیر لقاء رب خودمون حداقل باید اسماء رو در همین نشئه طبیعت بچشیم و به اون‌ها برسیم.

در اون [مکث] در حقیقت کنون ذات خودمون، در اون سر و سر خودمون به اون‌ها برسیم.

حداقل وقت نزول ملائکه به نحو تمثل حقایق در صغری نفس زا، ناف ناطقه‌مون در اون پنهانی وجودمون، کنون و باطن وجودمون، تمثلات و حقایق رو، القاءات و الهامات رو بچشیم که اون در حقیقت همون نزول ملائک به مان.

که حالا تو بحث درون مایه ماه مبارک رمضان یه چند تا فایل عزیزان توی مرام گم‌نامی گذاشتن.

اونا رو اگه گوش بدید پیرامون همین قصه‌ست.

که اصلا ملک بر ما نازل می‌شود یا نه؟

که اگر می‌شود چگونه؟

و اصلا ما کی متوجه میشیم که ملک بر ما نازل شده؟

و اتفاقا در ماه مبارک رمضان که تنزل الملائكة والروح فیهاست از خصوصیات این ماه است، ارتباط با ملائکه بیش از پیش می‌شود و ما اگر ارتباط با ملائکه در صغری ذات نفس ناطقه خودمون نگیریم، ارتباط با شیاطین خواهیم گرفت.

یعنی جای اون‌ها رو در اون باطن وجودمون شیاطین خواهند گرفت.

ما یا در ارتباط با ملائکه یعنی یا ملائکه بر ما نازل میشن یا شیاطین.

اگر در پی اسماء الهی رفتی و اون‌ها رو چشیدی در خودت پیاده کردی این اسماء رو، اون موقع شیطان جا نداره که بر تو وارد بشه و ملک بر تو نازل میشه، به تمثلات میکشوندت.

اون لحظه‌ای که حقیقتی در کنه و در اون باطن وجود تو که همه ازش بی‌خبرن و ب-بسیاری هم از خود ما از اون بی‌خبریم، از خودمون، از خودمون بی‌خبریم.

وقتی اون یه حقیقتی تمثل پیدا می‌کنه در وجود ما یا القایی صورت می‌گیره یا الهامی که از جنس وحی است اما زیر سر نفس کلّی است.

وحی گفتیم زیر نظر عقل کلّی است.

در باطن وجود ما رخ داد.

الهامی، حقیقتی متمثل شد.

القایی صورت گرفت.

یک چیز، یک حقیقتی در ذات وجود ما چشیده شد.

اون لحظه ملک بر ما نازل شده و ما مرتبط شدیم با یکی از اسماء الهی حالا ارتباط این اسماء با روح چگونه است که تنزل ملائکه و روح باید بحث کنیم.

حالا اونایی که تو کانال مراقب گمنامی‌اند، اون درون ماه ما رمضان رو که شروع کردیم دنبال کنن، اینجا رابطه بین روح و ملائکه و اسماء رو انشاالله خواهیم گفت روزهای آتی.

در سیر لقاء ما، لقاء ربمون و یا لقاء الله به تعبیری، ما از سه تا مرحله باید عبور کنیم.

این سه تا مرحله رو بگم البته هر کدومش یه منبر می‌خواد، باشه انشاالله طلب شما به وقتش به قول علامه.

"این زمان بگذار تا وقت دگر." در مرحله اول سالک الی الله در مسیر لقاء به جایی می‌رسه که افعال یا فعل خودش و فعل دیگران رو فنای در فعل حضرت حق می‌بینه.

فانی در فعل خدا می‌بینه.

بهش میگن مرحله محو.

اگر در کتاب‌های عرفانی، صحف نوریه عرفانی، کتب عرشی این چنینی در سیر و سلوک دیدید مقام محو یعنی اینجا.

یعنی طرف به مرحله‌ای در سیر و سلوک و لقاء الله می‌رسد که هر فعلی رو چه از خودش، چه دیگران رو فانی در فعل حق میبا- می‌داند.

این در کدوم ذکر جمع شده این حرف؟

این حرفی که الان من زدم.

همه افعال رو اصطلاحا بهش میگن توحید افعالی.

این رو همه افعال رو در فعل خدا فانی ببینی کدوم ذکره؟

"لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم." این مقام محو است.

این اولین مرحله.

در گام دوم سالک الی الله برای لقاء الله به، به، به مقام تمس می‌رسد.

تمس.

حالا آیاتی هم در قرآن هست به موقعش باید بهش بپردازیم.

اینایی که داریم میگیم همه تو قرآن به انواع مختلف در آیات وارد شده.

عرفا از خودشون نگفتن.

مقام تمس چیه؟

سالک الی الله کسی که در مسیر لقاء حقش قرار گرفته و می‌خواد انشاالله موت رو به صورت اختیاری در همین نشئه طبیعت بچشه قبل از اینکه به صورت اجباری هنگام مو-- مرگش و اجل حتمیش بچشه و موت رو می‌خواد همینجا بکشه و بچشه و برسه در مرحله تمس یعنی گام دوم صفات خودش و صفات دیگران رو فانی در صفات حضرت حق می‌بینه.

این در کدوم ذکر جمع شده؟

لا اله الا الله.

لا اله الا الله.

مخصوصا به این شکل گفتم.

الله مستجمع جميع اسماء و صفاته.

اون الوهی-- الوهیت حضرت حق، الوهت، الوهت، الوهت یا الوهیت برمی‌گرده به همون مقام تدبیر و در حقیقت ربوبیت حضرت حق نسبت به همه کائنات که الحمد لله اینجا الله.

این الله رب العالمینه، ربوبیت داره.

از این حیث که الله ربه، از این حیث که الله رازقه، از این حیث که الله حافظه، از این حیث که الله ساتره، صانعه، قادره.

همین‌چنینی همه اسماء و صفا و صفات درش جمع‌ان.

سالک الی الله در مرحله تمس چنان تمام اسماء رو می‌چشد، چنان در وجود خودش پیاده می‌کند که به این حقیقت می‌رسد در گام دوم که همه این اسماء و همه این صفات همه و همه این‌ها فنا و فانی و غرق و بر مستهلک در ذات حضرت حق یا الله هستند.

لا اله الا الله.

این مرحله دوم است که بهش میگن تمس.

که حالا اینجا حرف زیاد داریم که حالا این اسماء چه نوع اسمایی‌اند؟

یعنی چی اسماء؟

مثل خدا، خدا هم اسمه دیگه.

مثل یزدان اسمه.

به قول بعضیا دیو به خدا میگن.

تاری، به خدا میگن تاری بعضی از زبان‌ها تو بعضی از زبان‌هاست.

God به زبانی، زبان انگلیسی God یعنی چی؟

خدا.

خب اینا منظور این اسماء‌اند یا نه، اون اسماء حقیقی‌اند که در کارن.

حالا اینجا باید بحث کنیم.

الان من چون وعده دادم که زود بگذریم اینجا این بحث رو رها می‌کنیم.

یادم بندازید این بحث رو با هم داشته باشیم.

شیرینه و به درد بخوره در چشیدن حقایق اسماء.

و مرحله سوم و آخر که دیگه اگر یادتون باشه در جلسه پیش، قبل از حدود یک ماه پیش، ما مسیر اکتشافات و کشف، کشف به نحو معنوی رو گفتیم در اون قوه مفکره اولین اتفاقی که رخ میده، اولین جا در قوه مفکره‌ست که تحت تدبیر عقل قرار گرفته و اونجا گفتیم میره همینطور چشم میره بالا، میره بالا تا به مرحله فنا می‌رسه عبد.

اون رو الان دارم یه وجهش رو باز می‌کنم، اون بحث فنا رو.

این مرحله سوم رو بهش میگن محق.

محق با قاف که در آیات قرآن هم باز دربارش گفته شده.

تمث هم گفته شده، محو هم گفته شده، در روایات هم هست.

این چیه؟

خستتون نکنم.

یه ربع مام تموم شد.

یعنی اینکه سالک الی الله کسی که در مسیر لقاء ربش حرکت میکنه به جایی میرسه که وجود خودش را، آی برای بچه‌هایی که تو مسیر معرفت نفس دارید کار میکنید، آنچه مشهود ماست [مکث] وجود است که مشهود ماست، وجود.

سالک الی الله در گام سوم و آخر برای لقاء الله و حداقل رب خودش به جایی میرسد که نه فقط وجود خودش را بلکه وجود تمام وجودات رو فانی در وجود اصمد حضرت حق میبیند.

این چه ذکریه؟

هرکی گفت جایزه داره.

یه بارم من اینجا گفتمش.

یه بارم توی بحث قلب در قرآن، اونجا تو صداوسیما حفظش هنوز پاک نشده.

گفتیم کسی که دلش میمیره، حضرت علامه دستور دادن برای حیات قلب، حیات قلب این ذکر خیلی مهمه.

یا حی.

یا قيوم.

یا حی یا قيوم یا من لا اله الا انت.

این، این ذکری بود که اونجا گفتیم.

تو اون، حالا اون قلب در قرآن اونجا گفتیم.

بعد اینو اومدیم تو یکی از جلسات همین هیت تعمیمش دادیم به یه ذکر دیگه‌ای.

گفتیم که خب کسی که میخواد به معنای تمام حقیقت برسه به فنا.

این فنا هم یعنی نه یعنی نابودی.

کن-- چرا نا-- چون نابودی نداره.

میگه من به قول حضرت علامه در شرح فصوصش میفرماید من عرف نفسه نه من افنی نفسه.

هرکس که نفسش رو بسازه، بس-بشناسه نه اینکه نفسش رو فانی کنه.

نه یعنی این فنا نه یعنی از بین بردن.

یعنی تر-- نه یعنی طرف خودشو بزنه از بین ببره.

بگه اصلا ما نیستیم.

حرفا چیه؟

هستی.

کی گفته نیستی؟

مگه میشه تو هستی، وجود داری، وجود که عدم نمیشه.

پس این فنا یعنی اینکه الان میخوایم بگیم.

یعنی وجود خودش رو فانی در وجود حق میبینه و میرسه به اون که یااا نه، یا هُوَ.

بارها من اینجا گفتم.

یا هُوَ، یا هو.

یا هو یا من لا هُوَ الا هو.

الله اکبر.

اگه کسی این ذکر رو با توجه بگه کمردرد نگیره عجیبه.

یعنی معلومه که توجهش توجه عرفایی نه-- عرفانی نبوده.

یا هو یا من لا هُوَ الا هو.

الله اکبر.

الله اکبر.

[نفس عمیق] ای خدا.

یه دعای امیرالمؤمنین داره بعد از نمازش.

دعای بعد از نماز امیرالمؤمنین رو برید بخونید.

دعای بعد از نماز امیرالمؤمنین.

تو مفاتیح هست شیخ عباس آورده.

من یادمه تو مسجد جامع سنگر [نفس عمیق] حدود شاید، شاید مثلا بیست و چهار پنج سالم بود.

اونجا این دعا رو بعد از نماز امیرالمؤمنین خوندم تو سجده انقدر حالم بد شد و گریه کردن اومدم فکر کردم من دارم از دست میرم.

یه عزیزی اونجا که الان از شاگردان برجسته آقای مصباح علیه الرحمه شدن.

[نفس عمیق] ایشون اومد ما رو بلند کرد دید اصلا تو حال خودم نیستم.

دارم از بین میرم دیگه اینطوری.

خیلی عجیب بود.

این دعا اون لحظه ما رو گرفته بود.

بعد نگاه کرد تو مفاتیح دید دعای بعد از ا-- نماز امیرالمؤمنین، گفت ولش کنید اینو ولش کنید.

این کاری دیگه نمیشه باهاش کرد.

همیشه تو ذهنم زنگ میخوره این حرفش.

اینو ولش کنید.

این دیگه با-باهاش نمیشه کاری کرد.

یعنی خدا نکنه اگر یه وقت بگیردت این دعا [نفس عمیق] که این، این ذکر خلاصه اون یا اندمد شده، مندمج شده، همون دعائه.

دعای امیرالمؤمنین بعد از نمازش.

یا هو.

بذار نگم دیگه، بذار نگم.

[نفس عمیق] این ه-حقیقت این مقام سومه که دیگه مقام فناست.

دیگه آخر لقاء الله.

چون من دارم میلرزم و میترسم یه ذره از این بحث لقاء الله احتمال داره دیگه جمعش کنم.

برای همین امشب این بحث رو ارائه دادم و الا این بحث رو باید مثلا حدود مثلا سی چهل جلسه بعد با هم می‌داشتیم.

دیگه آخر بحثو من براتون ارائه دادم.

آخر آخر بحث به کجا می‌خواستیم برسیم.

چون شاید دیگه من بحث لقاء الله رو به خاطر یه ترسی که تو وجودم افتاده جمعش کنم سفره‌شو.

امشب هم تو کمل من خیلی لرزیدم.

مشخصه یا هو یعنی ای او.

یا من لا هُوَ یعنی ای کسی که نیست او الا هو، الا هو.

مشخصه.

دیگه حالا این البته ذکر یا این لفظ خاکی در حد نشئه طبیعت و اینهاست.

دیگه باید سفر کنی از این لفظ خاکی بکشی بالا خودتو بری به اون باطنشه که دیگه حالا ش-- لقاء الله در اون نظری که شهید نظر می‌کند به وجه الله به اینجا میرسن.

حالا دیگه بچشیم انشاالله دیگه.

بچشیم وقتی هرچی بیشتر ما میریم معنای شهادت و لقاء الله رو میشنوییم- بیشتر می‌ترسیم از خدا طلب شهادت کنیم همینطوری گُرد 3.

آقا دیگه خدا ما رو به شهادت برسه.

وقتی می‌فهمی چه عظمتیه شهادت، نمی‌رسه شهید به شهادت، نمی‌چشه شهادت رو مگر به این سه تا گام رو در آن واحد برمی‌داره.

اون لحظه‌ی آخر یه، یه اتفاق، اتفاقی، یه ارتباطی، یه خلوتی بین او و خدا رخ می‌ده.

یک حالت خاصی که این سه گام رو یک آن این شهید برمی‌داره، به مقام فنا می‌رسه، می‌برنش، شهید میشه.

شهود، شاهد میشه.

علامه اینجا می‌فرماید این دیگه مقام رؤیت نیست.

این من به اصطلاح به استناد فرمایش علامه در اگر کسی خواست سندشو پیدا کنه درس نود و هفت از دروس شرح فصوص، فصوص الحکم ابن عربی توسط علامه حسن زاده.

اونجا می‌فرماید این گام سوم یعنی محق این دیگه رؤیت نیست، شهوده.

مقام شهادته.

مقام لا اله الا الله.

حالا دیگه آدم جرات نمی‌کنه حرف بزنه و جرات نمی‌کنه همینطوری از تو گناه بیاد بیرون بعد بگه خدایا شهادت صلوات...

دهنتو ببند.

[صدای محیط] ببند دهنتو.

آدم تو هر حالتی نباید از خدا هر چیزی بخواد که.

[صدای محیط] حالا سؤال شده بود میگم.

یه دو دقیقه به من فرصت بدید.

وقتم هم می‌دونم گذشته.

چیکار کنم؟

چه خاکی به سرم بریزم؟

به، به اون، چی عرض کنم، به اون لب مطلب که می‌رسیم می‌خوایم جمعش کنیم.

یه عزیزی هم پرسیده بود، اون بشنوه.

چراشو الان می‌فهمه که هی چند وقت خواب‌های عجیب و غریب.

خب الحمد لله بعضیا هم افتادن به اون مراقباتی که از خواباشون بتونن خروجی بگیرن.

با درس و بحث‌هایی که با هم داشتیم دیگه متوجه میشید خواب‌هاتون چگونه میشه ازش درس گرفت و خودتون رو با خواب‌هاتون بشناسید که حداقل تمثلات و حداقل لقاء و صیر الی الله در خوابه دیگه.

حداقل همه دارن میرن یکی به سمت اسماء جلاله، یکی به سمت اسماء جماله.

اون کسی که خواب دیده بود که ه-هی مثلا آدامس تو دهنشه.

هی این آدامسه می‌خواد از دهان-- نمی‌تونه حرف بزنه، به حالت خفگی گرفته.

این آدامسه رو می‌خواد از دهانش بکشه بیرون.

هی این زیاد میاد، این کش میاد، این آدامسه به طوری کش میاد که نمی‌تونه اصلا داره خفه‌ش می‌کنه، داره می‌کشش این آدامس تو دهانش.

نمی‌تونه نجات پیدا کنه.

این خواب ظاهراً وحشتناک اما بسیار، بسیار پرمعنا.

الان باید متوجه بشه که چرا این خواب رو دیده که [نفس عمیق] الحمد لله بچه‌هایی هم که دارن رو خواباشون کار می‌کنن خواباشون همه دارای حجت و ملاک داره میشه.

یه چیزی رو من تو یه جمله آخر بگم توضیحش نمیدم.

هرکی گرفت میشه جونش.

علامه فرمود: "حضرت عارف عربی یک نکته‌ی اصیل و بسیار مهمی رو در کنه کتاب فصوصش گفته رد شده رفته.

اونم برای فهم و درک درست بودن این راهی که داری میری، تمثلاتت، الهاماتت، القاءاتت، خواب‌هات حتی که درسته یا نه نفس خودت ملاک خودته." والسلام والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستید