یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعین.
الحمدلله على کل نعمته واسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله وربانی ایاته.
السلام علیک حين تحمل وتستغفر.
السلام علیکوم ورحمة الله.
بحث ما پیرامون قرآن بود که تجلی اعظم حضرت حق بود به سه شکل.
پیش از این که ادامه بحث رو بدیم سه شاخ نبات تبرکی تقدیم کنیم.
ابتدا پیرامون احکام عرض کنیم خدمت شما خوبان که آیا میشود که ما به کسی که به نماز جماعت اقتدا کرده بعد مثلاً چون دیر رسیده یک رکعت دو رکعت مثلاً از نماز خودش رو الان دیگه نماز جماعت که تموم شد داره فرادا ادامه میده.
ما میتونیم به اون اقتدا کنیم؟
یعنی یه دفعه متوجه شدیم دیدیم که رفیقمون، دوستمون کسی که قبولش داریم و قرائتش هم صحیحه، نماز جماعت که امام جماعت سلام رو داد اون چون دیر رسیده بوده هنوز یه رکعتش مونده دو رکعتش مونده بلند شده داره بقیه نمازشو فرادا ادامه میده.
من می تونم به اون اقتدا کنم و نماز جماعت رو ثواب ببرم؟
بله میشه.
منتها وقتی که، وقتی که مطمئنم که دیگه از جماعت خارج شده و نیت فرادا داره.
اونجا می تونم اقتدا کنم.
اما در خصوص قرآن، قرآن.
ببینید عزیزان خدا رحمت کنه آقای بهجت رو.
یه هدیه به شما تقدیم کنم از سمت ایشون.
میفرمودن شما هر کدوم از آیات قرآن رو به هر نیتی میتونید بخونید.
مثلا بعضیا برا شفای مریضیشون، رفع گرفتاریهاشون، تطهیر قوای نفسشون، پیدا کردن گم شدهشون، زیاد شدن و شدت فهم و شعورشون، حافظهشون، برای هر چیزی دنبال یک ختم خاصی میگردن.
یک ذکری، یک دعایی.
خوبم هست.
نمیگیم بده.
اما آقای بهجت فرمودن کل قرآن خاصیت دارد در هر موضوعی که شما نیت کنید.
لذا هر آیهای، هر سوره ای، حتی بعضی از کلمات شما میتونی یک کلمه قرآن رو به هر نیتی دوست داشتید تکرار کنید.
مثلا قاف والقرآن المجید یک آیه است.
درسته؟
قاف.
سوره قاف.
یکی از علما ماه مبارک رمضان تسبیح دستش گرفته بود همینو میگفت.
گفتم آقا شما چی میگی؟
هی قاف، قاف، قاف والقرآن المجید.
گفتن که، ایشون فرمودن که مگر نه این است که هر آیه قرآن ثواب یک ختم قرآن داره.
ببین چقدر زیرکن بعضیا.
الف.
لام.
ميم.
یه آیه است.
الف.
لام.
ميم.
الف.
لام.
ميم.
ثواب یک ختم قرآن.
آدم زرنگ ثواب براش ریخته.
پس به هر نیتی هر کجای قرآن رو.
اما در خصوص عترت ما یادمون هستش که محضر شما در اون جلسه اول کتاب الفین Allameh Helli رو معرفی کردیم و گفتیم در پی تهیه و خوانش این کتاب شریف باشید.
که پیرامون اثبات حقانیت ولایت اهل بیت خاصه امیرالمؤمنین علیه السلام هزار و صد دلیل درش بیان شده که قرار بود دو هزار دلیل باشه.
الفین.
اما نهصد تاش نیست.
حالا علتش چیه؟
معلوم هم نیست.
در اون صد اصل اولش در اون ابتدا یکی دیگه از اصولی که ایشون القا میکنه، اشاره میکنه به آیه "یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله ورسوله".
صریح آیه قرآن اینه که شما مقدم نشید، تقدم نجویید.
جلوتر از خدا و پیغمبر حرکت نکنید.
لا تقدموا بین یدی الله ورسوله.
از خدا و پیغمبر تقدم نجویید.
یعنی پشت سر اونا باشید.
هرچی اونا گفتن در مطلق شؤونات زندگیتون بگید چشم.
این صریح آیه قرآنه.
بعد اتفاقاً این رو در اصل اوله، صد اصل اول بیان میکنه Allameh Helli و مُچ اونهایی رو میگیره که جلوتر از خدا و پیغمبر حرکت کردن.
چگونست که شما در برابر پیغمبر از خودشون، از خودتون رأی و اندیشه صادر کردید.
شورا درست کردید.
به رای گیری گذاشتید امام ج-امام مردم رو، پیشوا و زعیم امت رو.
جلو زدید از خدا و پیغمبر.
جواب بدید.
در جو-- در کنار این آیه جوابتون چیه؟
جوابی هم ندارن.
اما بریم سراغ بحثمون.
بحث ما اگه یادتون باشه پیرامون این بود که ما سه شکل قرآن داریم و آیاتش رو خوندیم ثابت کردیم که کجای قرآن تصریح میکنه که نظام آفاقی قرآن است.
این نظام کتبی کتب شده، این قرآن کتبی که مشخصه آیاتند.
سوره آيات القرآن.
إن هذا القرآن، هذا القرآن.
این قرآن يهدي للتي هي أقوم.
میخوای اگر به سمتی بری زیر پات محکم محکم باشه أقوم.
و تو قيامت به او باشد قرآن، قرآن کتبی.
آیاتی رو تلاوت کردیم که میفرماید این نظام آفاقی هم قرآن هستیاند، قرآن آفاقیاند.
و باز آیاتی رو قرائت کردیم که این نظام انفسی هم یا نفسی هم قرآن است.
مثلاً و في الأرض آيات للموقنين.
در سوره زاریات.
فکر میکنم آیه بیست و بیست و یکه.
و في الأرض آيات للموقنين.
بر اهل یقین در زمین آیات هست، آیات.
پس زمین هم و آنچه که درشه آیهاند، آیاتاند.
و في أنفسكم، و في أنفسكم أفلا تبصرون آیا نگاه نمیکنید به خودتون، به این نظام انفسی، به این درون خودتون که هرچه هست در درون توست نگاه نمیکنی به این که بفهمی که تو هم قرآن نازل شده خدا هستی و شب قدر قرآن رو بر سرت میگیری که تطبیق بدی این دو قرآن رو با هم که از درون اعوجاجی صورت نگرفته باشه و تو رو به بیراهه نکشونده باشه هواهای نفسانیت.
آیا توجه نداری به این که ما هم قرآنیم باید از قرآن وجود خودمون صیانت کنیم.
وقتی این قرآن شدت وجودی پیدا کرد فلس-فلسفه یا حکمت، حکمت به لفظ، به لفظ قرآن، فلسفه به زبان یونان یک حقیقتند.
وقتی در فلسفه و حکمت شما از نقص به سمت کمال میری، از قوه به فعلیت میرسی.
یعنی استعداد وجودیت گل میکنه، استعداداتت شکوفا میشه که شدت وجودی پیدا کنی.
یعنی وجودت شدت بگیره.
اصطلاح علمیش اشتداد وجودیه.
یعنی وجودت شدید میشه.
مثلاً که این بچه ترامپ بفهمه یعنی یکی میبینی میگه آدم شدیداً قوییه یا شدیداً فکوریه.
شدیداً عالمه.
توجه کردید؟
شدیداً باهوشه.
یعنی چی شدیداً؟
یعنی همین چیز عجیبی نیست.
یعنی اون استعدادش از قوه منمنعه به فعلیت رسیده.
هر چقدر که این فعلیت بیشتره، شدت وجودی طرف بیشتره.
هر چقدر که مهر و محبت، عطوفت، رأفت در وجودش بیشتر پیاده شده، اسم الرؤوف خدا درش پیاده شده، شدیدتره مهربانیش.
یعنی شدت وجودی پیدا کرده.
اون میشه یکی از مظاهر اسم رؤوف خدا.
که به نحو اتم این اسماء در وجود حجت خداست.
هرچی این شدت وجودی بیشتر شد، ما به وجود حجت خدا و ولی الله اعظم و بقیةالله نزدیکتر میشیم.
معنای قرب اصلاً یعنی همین.
یعنی تقرب که میگی دور رکت نماز میخوانم قربتاً الی الله.
این قربتاً الی الله.
میرم هیئت شرکت میکنم قربتاً الی الله.
قربتاً الی الله یعنی چی؟
یعنی مگه خدا از ما دوره؟
مگر خدا همه جا نیست؟
مگر تو دعای عرفه آقامون ابا عبدالله عرض نمیکنه به خدا که متى بعدت تو کی دور بودی؟
متى غبت تو کی غائب از نظر بودی؟
تو همه جا هستی.
کجا هست که تو در اون نیستی.
هو معکم أينما كنتم.
همین الان عزیزم داشت سوره قدر رو تلاوت میکرد.
یه دفعه یه آیهاش تن منو لرزوند.
و نحن أقرب إليه منكم.
و نحن أقرب إليه منكم.
در خصوص محتضر.
تو سوره واقعه اواخرش میفرمود چی؟
نحن ما أقرب إليه.
ما أقرب بر وزن افعل قاف أقرب این از همه نزدیکتر این الیه به او منكم از شما.
از ولاكن لا تبصرون شما نمیبینید.
هو او معكم أينما كنتم هر کجا باشید او با شماست.
فأينما تولوا فثم وجه الله به هر طرف رو کنید، رو به وجه خدا کردهاید.
نحن أقرب إليه من حبل الوريد ما از رگ گردن به اینها نزدیکتریم.
خب اینا همه داره نشون میده که خدا جایی نیست که خدا نباشه.
اصلاً معنای الصمد یعنی همین.
الصمد الذي لا جوف له.
اهل بیت علیهم الصلاة والسلام، امام جواد، امام باقر، امام صادق، حضرت موسى بن جعفر بسیار بر این تأکید داشتند.
حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة در کتاب اون رساله شریف اسم اعظمشون این رو م-- اجمالاً البته این حدیث رو میاره و ذیلش اجمالاً مطالبی میفرماید.
که الصمد الذي لا جوف له.
صمد کسیست که همه جا رو پر کرده.
اجوف نیست.
لا جوف له.
جوف نداره، خالینه.
همه جا رو پر کرده.
هیچ کجا از خدا خالی نیست.
خب اگه اینطوره شما چرا داری میگی قربتا الی الله؟
سؤال.
میخوام نزدیک بشم به خدا.
خب یعنی چی؟
اگر خدا همه جا هست، پس دیگه قربتا الی الله یعنی چی؟
این باید ترجمه بشه.
و الا انسان دچار شرک میشه.
فکر میکنه الان خدا تو آسمون هست، تو زمین نیست.
و حال اینکه خدا تو قرآن میفرماید هو الذي خودش رو اینطوری معرفی میکنه.
آوه- آیاتی که با هو شروع شده چندین بار عرض کردیم از اسرار و غرر آیاتند.
هو الذي في السماء إله وفى الأرض إله.
چه در آسمان اله است، چه در زمین اله است.
هو الذي.
تمام.
پس اگر در آسمان اله هو است، اگر در زمین اله و الهه، اون الله هو است.
پس من تقربم معناش چیه؟
کجا برم؟
برم آسمون؟
همین الهی که در زمینه، آسمونم هست.
بیام برم زیر زمین؟
اونچه که، آنچ-- الهی که در زمینه، روی زمینه، در زمینم هست.
همه جا هست.
هو معکم أينما كنتم.
مطلقاً هر کجا که باشید، او با شماست.
حالا تو ذهن این عزیزانی که خیلی سیر عرفان و فلسفه و حکمت و اینا نرفتند، خب این سؤالها پیش میاد.
پس تکلیف این همه کثرات چی میشه؟
این اشیا، ما، خود ما.
اگر خدا همه جا هست، اگر خدا هیچ جا نیست که خدا نباشه، پس ماها چی هستیم؟
تکلیف ما چی میشه؟
آسمان و زمین آیا اینا وجود ندارند؟
میگیم نه، ملا صدرا راحت کرده همه رو.
فرموده خ-- وجود، وجود.
وجود یک وجود اصمد تمام.
وجود یک حقیقت بیش نیست.
هر چیزی که مشهود ماست، درس اول معرفت نفس از تلمذ علیه الرحمه.
آنچه که مشهود ماست، وجود است که مشهود ماست.
هرچی میبینیم وجوده.
و منتها وجود اصمده.
یعنی همه وجودات شعون اون اصمدند.
لذا ملا صدرا میفرمود من و شما نمودار وجودیم.
وجود یک حقیقته.
اما اون که اون وجود رو نمود داده بهش، یعنی نمو-- ظاهرش کرده، بارزش کرده، همین کلمات نظام هستیاند که یکیش ما هستیم.
مثل شعوناتن.
مثلاً شما که اینجا نشستی یک حقیقت واحدهای.
درسته؟
یک حقیقته دیگه.
من.
اما میگی من میبینم، من میشنوم، من میخورم، من میخندم، من میخوابم، من راه میروم.
این همه شعونات متعدد توئه.
درست شد؟
تو میبینی با قوه بصیرت میبینی.
ظاهراً به وسیله چشم.
اما چطور وقتی خوابی چشمت بسته است باز میبینی؟
ظاهراً با دهان، همین دهان فمی که تو اسکلت حالا این عرض شود جمجمه است با این داری میخوری.
ها؟
که اگر این بسته باشه نمیتونی بخوری.
چگونه الان خوابی دهانت بسته است، چطور تو خواب داری میخوری؟
پس پیداست که ما خوردنمون اولاً به یک وجود واحد بستگی داره.
به همون وجود واحدی که شنیدنمون، خندیدنمون، خوردنمون، نگاه کردنمون، لمس کردنمون، چشیدنمون همه به اون یک واحده، وجود واحده.
اینا چیه اونن؟
اینا به یک معنا شعون اونن.
یعنی مثل شما الان یک شأن تو نشستنت.
نشستی دیگه.
یه-- همین یک شأن دیگهی تو نگاه کردنه است.
الان داری با چشمت منو میبینی.
اما نفست داره منو میبینه، نه این چشمت.
چرا؟
چون اگر این چشمو ازت بگیرن مثلاً یه نفر بمیره.
چشم دیگه ظاهراً چشم نداره.
اما یعنی کور شد دیگه هیچ جا رو نمیبینه؟
میبینه.
پس پیداست که نفس میبینه، نه چشم.
ها؟
به همون دلیلی که عرض کردیم تو خواب میخوری، دهانت که بسته است چگونه میخوری؟
پس نفس میخوره، نفس میشنوه، نفس راه میره.
نه اینا-- النفس في وحدتها کل القوی.
نفس یک حقیقته اما همه قوی تحت سیطرهی اونن.
یعنی نفس در این قوی تجلی کرده.
یعنی اینا شعون یک حقیقت واحدن.
یعنی شما یک شأنت الان نشستنه، یک شأنتم داری منو نگاه میکنی.
قوه بصیرته.
یک شأن قوه سامعته، داری میشنوی.
یک شأن قوه لمسه، داری لمس میکنی الان.
اصلاً این چیزی که الان میشنوی از من لمسه.
یعنی صوت، موج، طول موج میاد اون پرده گوش تو رو لمس میکنه، تو میشنوی.
الان این دیداری تو، قوه دیداری و بصره تو باز لمسه به یک معنا.
نور از منی که داری نگام میکنی میزنه به اون شبکه چشم تو، لمس میکنه شبکیه و عینبی چشم تو رو که تو میبینی.
باز لمسه.
توجه کردی؟
پس تو الان یک شأن دیگهتم قوه لامسه است.
چشاییت داره کار میکنه.
نمیدونم هاضمت، ماسکت، جا-- دافعت، جاذبت، عروقت، هزاران ماشاءالله قوی در وجودت در آن واحد.
همه اینا کثراتن.
درسته؟
یک شأنت دستته، پاته، چشمت، سرته، گوشته، معدته، روده، قلبته، مغزته، کبدته، شدت، ششت، این همه کثرات.
اما یک وجود واحدی که این مجموعه شعون وجودی توهند.
خدا اینطوریه.
خدا یک وجود واحده.
یک شأنش شده آسمان، یک شأن خدا شده زمین، یک شأنش شده انسان، یک شأنش شده چی؟
حیوانات، نباتات، ان-- جمادات.
اینا همه شؤون حقن.
پس یک وجوده اما در شؤون که اصطلاحا حالا قرآن به اینا اسامی متعدد میده.
یه جا میگه شأن.
کل یوم هو فی شأن.
اصلا از اینجا حکما گرفتن از قرآن استنباط کردن که ما شؤون ربی، شؤون حقم.
کل یوم هو فی شأن.
خدا آن به آن.
یومم یعنی ظهور.
در هر ظهوری توی شأن خاصیه.
هو اون الله.
خب پس ما شؤونات حقیم.
آیات [سخnerش] حالا خوندیم آیه شو.
آیات.
پس ما آیاتیم.
[سخnerش]اصلا نفاد نداره کلمات الهی.
ما کلمات الهی هستیم.
ما مجالییم.
ما تجلی حضرت حقیم.
ما ازلالیم.
سایه های حقیم.
سایه های اون وجود اصمدیم.
نما همه اشیاء نظام هستی.
به یک معنا آیاتیم.
یعنی نشان میدیم خدا رو.
که ما باید از اون آیات که مثل یک آینه ان نگاه کنیم حق رو ببینیم.
یکیش هم خودمونیم.
[سخnerش] این آیه رو قبلا روش بحث کردیم جلسه اول.
[سخnerش] در این قرآن آفاقی.
[سخnerش] هم تو نفس ها و جانهای اینها هم در این نظام آفاقی.
[سخnerش] آیات خودمون رو خواهیم نشان داد.
که چی بشه؟
[سخnerش] که اون حق آشکار بشه.
حالا این حق چیه که میخواد آشکار بشه؟
پیداست که حق تو دل آیاته.
پیداست که آیات همون مرآتن، آینه ان.
همین آیات.
آینه ای ان که دارن یه چیزی رو نشون میدن.
چی رو نشون میدن؟
[سخnerش] حق رو نشون میدن.
یعنی من و شما آینه ای هستیم که داریم حق رو نشون میدیم.
هر مقدار که این آینه غبارروبی بشه، اون ز-- آلودگی، غبار و سیاهی های روش که هوای نفس، گناه، معصیت برطرف بشه، زلال تر بشه آینه از اون کج و معوجی خارج بشه.
چهره الهی رو، حق رو بهتر آشکار میکنه.
انسان کامل، انسان کامل که چنان شدت وجودی پیدا کرده تو اون سواله هنوز هستیم ها.
که پس چرا میگیم قربتا الی الله؟
دارم مقدمه ش رو میچینم که اون رو بگم.
انسان کامل چنان شدت وجودی پیدا میکنه که تمام استعدادش بالفعل میشه.
تمام استعدادش میریزه بیرون و محل تجلی تمام اسماء خدا به نحو اتم میشه در دایره امکانی.
لذا میشه آینه تمام تمام نمای حق.
یعنی تمام حق رو با تمام وجودش نشون میده.
انسان کامل.
برای همین میشه حجت خدا.
برای همین میشه امام همه.
[سخnerش] یا که حالا این راه برای ما بسته نبوده البته.
ما کم کاری کردیم.
ما تنبلی کردیم که ما میتونستیم امام بشیم.
آیه که امیرالمؤمنین همیشه تو ق-- نمازهاش میخوندن.
[سخnerش] اونم برای اهل تقوا ما رو امام قرار بده.
پس پیداست که اگر دعا، دعای قرآنیه و توصیه شده این دعای قرآنی رو بخونید.
پیداست که ما میتونستیم به مقام امامت برای اهل تقوا برسیم.
اما با گناه و معصیت ذیقه کردیم خودمون رو از اون سعه خارج شدیم.
باید توبه کنیم، برگردیم روی خودمون کار کنیم، معرفت نفس کسب کنیم، طهارت نفس پیشه کنیم تا دو مرتبه برگردیم به اون ظرفیت ها و یک یک شکوفا شون کنیم.
به یک معنا یعنی قربتا الی الله پیدا کنیم.
نقطه سر خط.
اینم مقدمه چیدیم.
خب آقا شما الان این همه ادعا کردی که آقا اصمد خدا یک حقیقته، بقیه همه تشؤونات او هستن، تجلیات او هستن، ظهور حقن، ظهور، ظهور حقن، بروز حقن.
مثل اینکه الان شما اینجا یه ظاهر داری، یه باطن.
ظاهرت چیه؟
این بدنت، بدن حضرت عالیه که انقدر محترمه.
میگن اگر طرف از دنیا رفت ولش نکنید.
واجبه برای همه آدمایی که رو کره زمینن طرفو دفنش کنه.
غسل و کفن و دفن برای همه واجبه.
چرا؟
انقدر که حرمت داره.
چرا حرمت داره؟
چون ظهور باطنتو.
اون باطن، باطن اصل اونه.
چه-- اون چیه؟
روحه، نفس به یک معنا.
پس شما یه ظاهر داری، یه باطن.
این ظاهر شما حکایت از باطن شما داره.
درست شد؟
خدا ظاهر و باطن داره.
[سخnerش] آیه سه سوره حدید.
خدا ببین اول اوه، آخرهم اوه.
[سخnerش] الظاهر هو است الباطن هم هو است.
حالا اون باطن خدا آشکار شده شدید شماها.
شده ظاهر شده.
ظهور حق شديد شماها.
شدن کلمات نظام هستی.
ظهور حق شده قرآن.
ظهور حق شده انسان.
وقتی حالت اتم به خودش میگیره میشه انسان کامل.
خب پس چگونه است اگر این چنین است ما که پس اصلا از خدا جدا نیستیم عین ربط به حضرت حقیم.
اگر تجلی خداییم، اگر ظهور باطن حقیقتیم و حقیم پس ما هم از حق جدا نیستیم.
پس چرا میگیم قربتا الی الله؟
معنیش یعنی قربتا الی الله یعنی تلبس به اسماء الله.
تمام.
همون که اول بحث گفتیم مثلاً رأفت خدا رو.
مثلاً میخوای بری زیارت امام الرؤوف ها، الرؤوف.
تو هر مقدار که رأفتت بیشتر، بیشتر رحماء بينهم با اهل ایمان مهربان تری، با پدر، مادرت، زن و بچهت تو سفر مشهد مهربان تری، همون مقدار اسم الرؤوف در تو پیاده شده و همون مقدار لباس این اسم رو به تن کردی و همون مقدار قرب به امام رضا پیدا کردی و همون مقدار ولایت اخذ کردی و همون مقدار درجه و رتبه توست و درجه مقام علمی تو و چشیدن تو از حقایق روزگار، همون تلبس تو به اسماء الله.
چیز عجیبی نیست که این تازه عزیزان مقدمه بندگی و سیر معرفت نفسه.
که تو خودت رو بشناسی که یکی از آیاتی بلکه اعظم و اکبر آیات الهی هستی.
و سعی کنی اون استعدادت رو چیکار کنی؟
به نحو اتم و احسن شکوفا کنی.
ما غافلیم.
آن به آن متاسفانه غبار گناه و معصیت هوای نفس داره هی میشینه رو آینه وجودمون.
حق رو کدر نشون میده.
کج و معوج نشون میده.
یکی ما رو نگاه کنه بگه اوه، اوه، اوه اگه دین اینه، اگه هیئتیها، این همه مسجدیها، بسیجیها فلان اینا، اینا هم نمیخوان مثلاً نخواستم.
چرا؟
چرا جذب نداریم؟
چرا خواهر، برادر و پدر، مادر و فامیل و رفیق و دوست و آشنا همسایهمون اینا رو نمیتونیم جذب تازه دفع هم میکنیم.
چه برسد جذب که پیش کش.
دفع هم میکنیم.
چونکه حق رو درست نشون نمیدیم.
چرا حق رو درست نشون نمیدیم؟
مگر ما شؤون حق نیستیم؟
جلوه و ظهور اون باطن حق نیستیم چرا؟
اون آینه وجود غبار آلود شده، غبار روشو گرفته، زشت نشون میده.
کج و معوج شده.
جالبه که شما بدونید به شدت از میان گناهان هرچی گناه کبیره تره، کج و معوجتر بیشتر میکنه انسان رو.
بی خود نیست میگه کبیره.
همه گناهان کبیرهاند.
اصلاً صغیره نداریم.
اما به نسبت به هم کبیره میشن و صغیره.
مثلاً اونچه بیشتر از همه از تلمذ حسن زاده علیه رحمة میفرماید اصلاً وجود انسان رو کج و معوج میکنه.
اصلاً همین تعبیر رو به کار بردن علامه.
کج و معوج.
دروغه دروغ.
انسان دروغ بگه.
از بچگیمون سعی کنیم پاک باشیم.
رب ادخلنی هر وقت هیئت میریم این دعا رو بخونیم.
میریم تو خونه میاییم بیرون.
هر جا ورود و خروج میکنیم دعا رو حفظ کنیم.
رب قرآنه.
رب ادخلنی مدخل صدق.
خدایا دخول ما رو در هر جایی بر اساس صدق قرار بده و اخرجنی مخرج صدق.
خروج ما رو هم بر اساس صداقت قرار بده.
راستی، راستی، صفا نه دروغی.
بعد اون موقع چی میشه؟
واجعلنا رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعلنی من انقدر که من برای جمع و خونوادهام و رفیقامون همه وقتی واجعلنی رو میگم بعد میگم یه واجعلنا میگم یه لحظه ذهنم رفت اونجا.
وج-- درستش واجعلنی.
بعد حالا واجعلنی من لدنک سلطاناً نصیراً این آیه شه.
بعد حالا خواستی همه رو جمع کنی اهل ایمانو بگو واجعلنا للمتقين واجعلنا من لدنک سلطاناً نصیراً.
اولاً من لدنک یعنی از ناحیه خودت.
سلطان یاریگری سلطان نصیرا برای من قرار بده.
این سلطان ناز-- یاریگر کیه؟
سلطان نصیرا.
کیه به نظر شما؟
مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف و بی بدیل کمال الدین و تمام نعمت که به دستور و سفارش امام عصر این کتاب رو نوشتن.
اصلاً ایشون به دعای امام عصر به دنیا اومدن.
اونجا ذیل این آیه میفرماید که این واجعلنا للمتقين واجعلنی من لدنک سلطاناً نصیراً.
این سلطان نصير حضرت بقیة الله الاعظم.
یعنی اگر کسی بر اساس صداقت رفت جلو، سلطان وجودش یارش میشه امام زمان.
لذا مرحوم آقای دولابی، شیخ رجب علی خیاد، این عرفای معاصر ما اینا معمولاً برای کسانی که دوست داشتند امام عصرشون رو ببینن توصیه میکردن به مداومت بر این دعا.
جالبه که میگفتند روزی صد بار.
مثلاً آقای قاضی به شاگرداش میفرمود روزی صد بار این دعا رو بخونید.
هم رب ادخلنی مدخل صدق واجعلنی من لدنک سلطاناً نصیراً و آخرش امام عصر.
هر مقدار که تلبس به اسماء الله رخ داد، شکل گرفت در ما، یعنی ما قرب پیدا کردیم به امام عصرمون.
میتونیم بار برداریم از دوش آقامون.
همه ما مدعی هستیم یار آقاییم.
منتظر مصلحیم.
درسته؟
منتظر اون أبا صالحیم.
خب تا صالح نباشیم منتظر چگونه أبا صالحیم؟
تا خودت مصلح نیستی، عمل صالح نداری چگونه؟
حالا عمل صالح رو چگونه تعریف کردیم الان؟
بفرمایید.
تلبس به اسماء الله.
یعنی لباس اسم خدا رو بپوش.
همون کارو که حاج قاسم کرد.
حاج قاسم أشد على الكفار رحماء بينهم بود دیگه.
چقدر با مردم مهربان بود.
بارها و بارها من این فیلمه که این بچه میاد تو نماز به حاج قاسم گل میده.
اصلاً نگاه میکنم حالم عوض میشه.
خودمو میذارم جای اون شهید بزرگوار سردار دلا.
بابا دوربین داره میگیرتت.
صف اول وایسادی سردار اسلامی همه نگاهها به توه.
تا الان این گل رو از دست این بچه بگیری میگم نگاه کن اصلاً حواسش به نمازش نیست.
میگیره.
بعد تازه بعد از نماز هم این بچه رو میره رو پاش میشونه.
این رحماء بينهم.
بعد وقتی أشد على الكفار شروع به آمریکا میگه ملت ایران نمیخواد، من حریفتم.
این أشد على الكفار شده مظهر ذو انتقام خدا.
شدید العقاب خدا نسبت به صye وجودی خودش.
رحماء بينهم با اون بچه شهید چگونه است نسبت به صye وجودی خودش که بچههای شهدا، بچههای شهدا همشون حاج قاسم رو پدر خودشون میدونستن.
چه عزیزی رو از دست دادیم بالا اسم ایشونم اومد.
قطعا امام عصر به مجلسی که اسم اون بزرگوار بیاد بیشتر عنایت میکنه.
بله.
به ما گفتن که امشب روضه موسى بن جعفر بخونیم.