یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و سه شاخهنبات
بحث ما پیرامون قرآن بود؛ قرآنی که تجلّی اعظم حضرت حق است، به سه شکل. پیش از آنکه ادامهٔ بحث را بدهیم، تبرّکاً سه شاخهنبات تقدیم میکنیم: ابتدا پیرامون احکام، سپس قرآن، سپس عترت؛ آنگاه به اصل مطلب بازمیگردیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خود و از شرّ آفریدگانت به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نیرو و توانی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدا را بر هر نعمتی، و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَتَسْتَغْفِرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو آنگاه که حمد میگویی و آمرزش میخواهی.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
شاخهنبات احکام: اقتدا به کسی که نماز جماعت را فرادی ادامه میدهد
ابتدا پیرامون احکام عرض کنیم. آیا میشود به کسی که به نماز جماعت اقتدا کرده، اما چون دیر رسیده یک رکعت یا دو رکعت از نمازش مانده و اکنون که نماز جماعت تمام شده فرادی ادامه میدهد، اقتدا کنیم؟
یعنی ناگهان متوجه میشویم رفیقمان، دوستی که قبولش داریم و قرائتش نیز صحیح است، پس از آنکه امام جماعت سلام داد، چون دیر رسیده هنوز یک رکعت یا دو رکعتش مانده، برخاسته و بقیهٔ نمازش را فرادی ادامه میدهد. آیا میتوانم به او اقتدا کنم و ثواب نماز جماعت ببرم؟
بله، میشود؛ منتها وقتی که مطمئنم از جماعت خارج شده و نیت فرادی دارد. آنجا میتوانم اقتدا کنم.
شاخهنبات قرآن: خاصیت کل قرآن به هر نیت
اما در خصوص قرآن. عزیزان، خدا رحمت کند آقای بهجت را. یک هدیه از سمت ایشان تقدیم میکنم.
میفرمودند شما هر کدام از آیات قرآن را به هر نیتی میتوانید بخوانید. بعضی برای شفای مریضیشان، رفع گرفتاریهاشان، تطهیر قوای نفسشان، پیدا کردن گمشدهشان، زیاد شدن و شدّت فهم و شعورشان، حافظهشان، برای هر چیزی دنبال یک ختم خاص میگردند؛ یک ذکر، یک دعا. خوب هم هست؛ نمیگوییم بد است. اما آقای بهجت فرمودند کل قرآن خاصیت دارد در هر موضوعی که شما نیت کنید. لذا هر آیهای، هر سورهای، حتی بعضی از کلمات: شما میتوانید یک کلمهٔ قرآن را به هر نیتی که دوست داشتید تکرار کنید.
مثلاً «قاف والقرآن المجید» یک آیه است. سورهٔ قاف.
«قٓ ۚ وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْمَجِيدِ» (سورهٔ ق، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قاف. سوگند به قرآنِ باشکوه.
یکی از علما در ماه مبارک رمضان تسبیح به دست گرفته بود و همین را میگفت. گفتم آقا شما چه میگویید؟ هی قاف، قاف، قاف والقرآن المجید. فرمودند مگر نه این است که هر آیهٔ قرآن ثواب یک ختم قرآن دارد. ببینید بعضیها چقدر زیرکاند.
«الٓمٓ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف، لام، میم.
الف. لام. میم. یک آیه است. الف. لام. میم. ثواب یک ختم قرآن. آدم زرنگ، ثواب برایش ریخته است. پس به هر نیتی، هر جای قرآن را میتوان خواند.
شاخهنبات عترت: کتاب الفین و لاتُقدِّموا
اما در خصوص عترت. یادمان هست که در آن جلسهٔ اول، کتاب الفین علامهٔ حلّی را معرفی کردیم و گفتیم در پی تهیه و خوانش این کتاب شریف باشید. پیرامون اثبات حقّانیت ولایت اهلبیت، خاصه امیرالمؤمنین علیهالسلام، هزار و صد دلیل در آن بیان شده است؛ قرار بود دو هزار دلیل باشد: الفین. اما نهصدتایش نیست. حالا علتش چیست؟ معلوم هم نیست.
در آن صد اصل اول، یکی از اصولی که ایشان القا میکند اشاره به این آیه است:
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُقَدِّمُوا۟ بَيْنَ يَدَىِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ» (سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر خدا و پیامبرش پیشی مگیرید.
صریح آیهٔ قرآن این است که شما مقدّم نشوید؛ تقدّم نجویید. جلوتر از خدا و پیغمبر حرکت نکنید. از خدا و پیغمبر تقدّم نجویید؛ یعنی پشت سر آنان باشید. هرچه آنان گفتند، در مطلق شؤونات زندگیتان بگویید چشم. این صریح آیهٔ قرآن است.
اتفاقاً این را در اصل اول، در همان صد اصل اول، بیان میکند علامهٔ حلّی و مُچ کسانی را میگیرد که جلوتر از خدا و پیغمبر حرکت کردهاند. چگونه است که شما در برابر پیغمبر، از خودتان رأی و اندیشه صادر کردید، شورا درست کردید، به رأیگیری گذاشتید امام مردم را، پیشوا و زعیم امت را؟ جلو زدید از خدا و پیغمبر. جواب بدهید. در کنار این آیه جوابتان چیست؟ جوابی هم ندارند.
سه شکل قرآن: کتبی، آفاقی، انفسی
اما برویم سراغ بحثمان. بحث ما اگر یادتان باشد پیرامون این بود که ما سه شکل قرآن داریم و آیاتش را خواندیم و ثابت کردیم که کجای قرآن تصریح میکند نظام آفاقی قرآن است. این نظام کتبیِ کتابشده، این قرآن کتبی که مشخص است آیاتاند، سورهاند، آیات القرآن.
«إِنَّ هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانَ يَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند.
إن هذا القرآن، هذا القرآن. این قرآن یهدی للتی هی أقوم. میخواهی اگر به سمتی بروی، زیر پایت محکم محکم باشد: أقوم. و در قیامت به او باشند؛ قرآن، قرآن کتبی.
آیاتی را تلاوت کردیم که میفرماید این نظام آفاقی هم قرآن هستیاند؛ قرآن آفاقیاند. و باز آیاتی را قرائت کردیم که این نظام انفسی هم، یا نفسی هم، قرآن است. مثلاً:
«وَفِى ٱلْأَرْضِ ءَايَـٰتٌۭ لِّلْمُوقِنِينَ» (سورهٔ ذاریات، آیهٔ ۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است.
«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (سورهٔ ذاریات، آیهٔ ۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خودتان؛ آیا نمینگرید؟
در سورهٔ ذاریات، آیهٔ بیست و بیستویک. بر اهل یقین در زمین آیات هست؛ آیات. پس زمین هم و آنچه در آن است آیهاند، آیاتاند. و فی أنفسکم: آیا نگاه نمیکنید به خودتان، به این نظام انفسی، به این درون خودتان که هرچه هست در درون توست؛ نگاه نمیکنی تا بفهمی که تو هم قرآن نازلشدهٔ خدای هستی؟
و شب قدر قرآن را بر سرت میگیری که این دو قرآن را با هم تطبیق بدهی؛ که از درون اعوجاجی صورت نگرفته باشد و تو را به بیراهه نکشانده باشد هواهای نفسانیت. آیا توجه نداری به اینکه ما هم قرآنیم و باید از قرآنِ وجود خودمان صیانت کنیم؟
این آیه را قبلاً، جلسهٔ اول، رویش بحث کردیم:
«سَنُرِيهِمْ ءَايَـٰتِنَا فِى ٱلْءَافَاقِ وَفِىٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ» (سورهٔ فصلت، آیهٔ ۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی نشانههای خود را در آفاق و در جانهایشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
در این قرآن آفاقی، هم در نفسها و جانهای اینها و هم در این نظام آفاقی، آیات خود را خواهیم نشان داد تا آن حق آشکار شود. پیداست که حق در دل آیات است. پیداست که آیات همان مرآتاند، آینهاند؛ آینهای که دارند چیزی را نشان میدهند. چه را نشان میدهند؟ حق را نشان میدهند. یعنی من و شما آینهای هستیم که داریم حق را نشان میدهیم.
اشتداد وجودی؛ حکمت و فلسفه یک حقیقتاند
وقتی این قرآنِ وجود شدّت وجودی پیدا کرد، فلسفه یا حکمت ـ حکمت به لفظ قرآن، فلسفه به زبان یونان ـ یک حقیقتاند. وقتی در فلسفه و حکمت شما از نقص به سمت کمال میروید، از قوه به فعلیّت میرسید، یعنی استعداد وجودیتان گل میکند، استعداداتتان شکوفا میشود تا شدّت وجودی پیدا کنید؛ یعنی وجودتان شدّت بگیرد. اصطلاح علمیاش اشتداد وجودی است؛ یعنی وجودتان شدید میشود.
مثلاً یکی میبینی میگویند آدم شدیداً قوی است، یا شدیداً فکور است، شدیداً عالم است، شدیداً باهوش است. توجه کردید؟ شدیداً یعنی چه؟ چیز عجیبی نیست. یعنی آن استعدادش از قوهٔ بالقوه به فعلیّت رسیده است. هرچقدر این فعلیّت بیشتر باشد، شدّت وجودی طرف بیشتر است.
هرچقدر مهر و محبت، عطوفت، رأفت در وجودش بیشتر پیاده شده، اسم الرؤوف خدا در او پیاده شده، مهربانیاش شدیدتر است؛ یعنی شدّت وجودی پیدا کرده. او میشود یکی از مظاهر اسم رؤوف خدا. به نحو اتمّ، این اسماء در وجود حجّت خداست.
هرچه این شدّت وجودی بیشتر شد، ما به وجود حجّت خدا و ولیّالله اعظم و بقیةالله نزدیکتر میشویم. معنای قرب اصلاً یعنی همین.
اگر خدا همهجا هست، قربتاً الی الله یعنی چه؟
میگویی دو رکعت نماز میخوانم قربتاً الی الله. میروم هیئت شرکت میکنم قربتاً الی الله. قربتاً الی الله یعنی چه؟ مگر خدا از ما دور است؟ مگر خدا همهجا نیست؟
مگر در دعای عرفه آقامان اباعبدالله به خدا عرض نمیکند:
«مَتَىٰ بَعُدْتَ حَتَّىٰ تَحْتَاجَ إِلَىٰ دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟ وَمَتَىٰ غِبْتَ حَتَّىٰ تَكُونَ ٱلْآثَارُ هِيَ ٱلَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ؟»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کی دور بودی تا به دلیلی نیازمند باشی که بر تو دلالت کند؟ و کی پنهان شدی تا آثار، خودْ راه رسیدن به تو باشند؟
متى بعدت: تو کی دور بودی؟ متى غبت: تو کی غائب از نظر بودی؟ تو همهجا هستی. کجا هست که تو در آن نیستی؟
«وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ» (سورهٔ حدید، آیهٔ ۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او با شماست هرجا که باشید.
همین الان عزیزم داشت سورهٔ قدر را تلاوت میکرد؛ یکدفعه آیهاش تنم را لرزاند. در خصوص محتضر، در سورهٔ واقعه اواخرش میفرمود:
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَـٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ» (سورهٔ واقعه، آیهٔ ۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از شما به او نزدیکتریم، ولی نمیبینید.
نحن أقرب الیه: ما نزدیکتریم ـ بر وزن افعل تفضیل: أقرب، از همه نزدیکتر ـ الیه: به او؛ منکم: از شما. ولکن لا تبصرون: شما نمیبینید.
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.
به هر طرف رو کنید، رو به وجه خدا کردهاید.
«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ ٱلْوَرِيدِ» (سورهٔ ق، آیهٔ ۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.
اینها همه دارد نشان میدهد که جایی نیست که خدا نباشد. اصلاً معنای الصمد یعنی همین.
«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بینیاز و مقصود همگان است؛ صمد است.
«ٱلصَّمَدُ ٱلَّذِي لَا جَوْفَ لَهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صمد کسی است که میانتهی نیست؛ جوف ندارد.
اهلبیت علیهمالصلوةوالسلام ـ امام جواد، امام باقر، امام صادق، حضرت موسی بن جعفر ـ بسیار بر این تأکید داشتند. حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه در آن رسالهٔ شریف اسم اعظمشان این حدیث را میآورد و ذیلش اجمالاً مطالبی میفرماید: الصمد الذی لا جوف له. صمد کسی است که همهجا را پر کرده؛ أجوف نیست، لا جوف له، جوف ندارد، خالی نیست. همهجا را پر کرده. هیچجا از خدا خالی نیست.
خب اگر اینطور است، شما چرا میگویید قربتاً الی الله؟ سؤال. میخواهم نزدیک بشوم به خدا. خب یعنی چه؟ اگر خدا همهجا هست، پس دیگر قربتاً الی الله یعنی چه؟ این باید ترجمه شود؛ وگرنه انسان دچار شرک میشود. فکر میکند الان خدا در آسمان هست و در زمین نیست. حال آنکه خدا در قرآن خودش را اینطور معرفی میکند. آیاتی که با «هو» شروع شده، چندین بار عرض کردیم، از اسرار و غُرَر آیاتاند:
«وَهُوَ ٱلَّذِى فِى ٱلسَّمَآءِ إِلَـٰهٌۭ وَفِى ٱلْأَرْضِ إِلَـٰهٌۭ» (سورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که در آسمان معبود است و در زمین معبود.
چه در آسمان إله است، چه در زمین إله است. هو الذی. تمام. پس اگر در آسمان إله، هو است؛ اگر در زمین إله، آن الله هو است. پس تقرب من معنایش چیست؟ کجا بروم؟ بروم آسمان؟ همین إلهی که در زمین است، در آسمان هم هست. بیایم بروم زیر زمین؟ إلهی که در زمین است، روی زمین هم هست، در زمین هم هست. همهجا هست. هو معکم أینما کنتم. مطلقاً هرجا که باشید، او با شماست.
وجود اصمد و شؤون حق؛ درس اول معرفت نفس
حالا در ذهن این عزیزانی که خیلی سیر عرفان و فلسفه و حکمت نرفتهاند، این سؤالها پیش میآید: پس تکلیف این همه کثرات چه میشود؟ این اشیاء، ما، خود ما. اگر خدا همهجا هست، اگر هیچجا نیست که خدا نباشد، پس ماها چه هستیم؟ تکلیف ما چه میشود؟ آسمان و زمین آیا اینها وجود ندارند؟
میگوییم نه. ملاصدرا راحت کرده همه را. فرموده وجود، وجود. وجود یک وجودِ اَصمَدِ تمام است. وجود یک حقیقت بیش نیست. هر چیزی که مشهود ماست، وجود است که مشهود ماست. هرچه میبینیم وجود است. منتها وجود اصمد است؛ یعنی همهٔ وجودات شؤون آن اصمدند.
لذا ملاصدرا میفرمود من و شما نمودار وجودیم. وجود یک حقیقت است. اما آن که آن وجود را نمود داده، یعنی ظاهرش کرده، بارزش کرده، همین کلمات نظام هستیاند که یکیشان ما هستیم. مثل شؤونات.
درس اول معرفت نفس از تلمیذ علیهالرحمه همین است: آنچه مشهود ماست وجود است.
شما که اینجا نشستهای یک حقیقت واحدهای. درست است؟ یک حقیقتی. من. اما میگویی من میبینم، من میشنوم، من میخورم، من میخندم، من میخوابم، من راه میروم. این همه شؤوناتِ متعددِ تو است. درست شد؟
تو میبینی؛ با قوهٔ بصیرت میبینی. ظاهراً بهوسیلهٔ چشم. اما چطور وقتی خوابی، چشمت بسته است، باز میبینی؟ ظاهراً با دهان، همین دهان فمی که در این اسکلت، در این جمجمه است، با این داری میخوری؛ که اگر این بسته باشد نمیتوانی بخوری. چگونه الان خوابی، دهانت بسته است، چطور در خواب داری میخوری؟ پس پیداست که خوردن ما اولاً به یک وجود واحد بستگی دارد؛ به همان وجود واحدی که شنیدنمان، خندیدنمان، خوردنمان، نگاهکردنمان، لمسکردنمان، چشیدنمان همه به آن یک واحد است، وجود واحد.
اینها چیستند نسبت به آن؟ اینها به یک معنا شؤون آناند.
النفس فی وحدتها کل القوی
یعنی مثل شما الان یک شأن تو نشستن است؛ نشستهای دیگر. همین، یک شأن دیگر تو نگاهکردن است. الان داری با چشمت من را میبینی. اما نفست دارد من را میبیند، نه این چشمت. چرا؟ چون اگر این چشم را ازت بگیرند، مثلاً کسی بمیرد، چشم دیگر ظاهراً چشم ندارد. اما یعنی کور شد دیگر هیچجا را نمیبیند؟ میبیند. پس پیداست که نفس میبیند، نه چشم. به همان دلیلی که عرض کردیم در خواب میخوری، دهانت که بسته است چگونه میخوری؟ پس نفس میخورد، نفس میشنود، نفس راه میرود.
«ٱلنَّفْسُ فِي وَحْدَتِهَا كُلُّ ٱلْقُوَى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس در وحدت خود همهٔ قواست.
نفس یک حقیقت است اما همهٔ قوا تحت سیطرهٔ آناند. یعنی نفس در این قوا تجلّی کرده. یعنی اینها شؤون یک حقیقت واحدند. یعنی شما یک شأنت الان نشستن است، یک شأنت هم داری من را نگاه میکنی: قوهٔ بصیرت. یک شأن قوهٔ سامعه است، داری میشنوی. یک شأن قوهٔ لمس است، داری لمس میکنی الان.
اصلاً این چیزی که الان میشنوی از من لمس است. یعنی صوت، موج، طول موج میآید آن پردهٔ گوش تو را لمس میکند، تو میشنوی. الان این دیداری تو، قوهٔ دیداری و بصر تو، باز لمس است به یک معنا. نور از منی که داری نگاهم میکنی میزند به آن شبکهٔ چشم تو، لمس میکند شبکیه و عدسی چشم تو را که تو میبینی. باز لمس است. توجه کردی؟ پس تو الان یک شأن دیگرت هم قوهٔ لامسه است.
چشاییات دارد کار میکند. هاضمه، ماسکه، دافعه، جاذبه، عروق، هزاران ماشاءالله قوا در وجودت در آنِ واحد. همهٔ اینها کثراتاند. درست است؟ یک شأنت دستت است، پایت، چشمت، سرت، گوشت، معدهات، روده، قلبت، مغزت، کبدت، کلیه، شُش؛ این همه کثرات. اما یک وجود واحدی که این مجموعه شؤون وجودی تو هستند.
خدا اینطور است. خدا یک وجود واحد است. یک شأنش شده آسمان، یک شأن خدا شده زمین، یک شأنش شده انسان، یک شأنش شده حیوانات، نباتات، جمادات. اینها همه شؤون حقاند. پس یک وجود است اما در شؤون؛ که اصطلاحاً حالا قرآن به اینها اسامی متعدد میدهد. یکجا میگوید شأن:
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» (سورهٔ الرحمن، آیهٔ ۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری و شأنی است.
اصلاً از اینجا حکما گرفتند، از قرآن استنباط کردند که ما شؤون ربّیم، شؤون حقیم. کل یوم هو فی شأن. خدا آنبهآن. یوم هم یعنی ظهور. در هر ظهوری او در شأن خاصی است. هو، آن الله. خب پس ما شؤونات حقیم.
ما آیاتیم، کلماتیم، تجلی و سایهایم
آیات. حالا آیه را خواندیم. پس ما آیاتیم. اصلاً نفاد ندارد کلمات الهی. ما کلمات الهی هستیم.
«قُل لَّوْ كَانَ ٱلْبَحْرُ مِدَادًۭا لِّكَلِمَـٰتِ رَبِّى لَنَفِدَ ٱلْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَـٰتُ رَبِّى» (سورهٔ کهف، آیهٔ ۱۰۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اگر دریا مرکب کلمات پروردگارم باشد، دریا پایان میگیرد پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان گیرد.
ما مجالیایم. ما تجلّی حضرت حقیم. ما اظلالیم؛ سایههای حقیم؛ سایههای آن وجود اصمدیم. همهٔ اشیاء نظام هستی به یک معنا آیاتیم؛ یعنی نشان میدهیم خدا را. که ما باید از آن آیات که مثل یک آینهاند نگاه کنیم حق را ببینیم. یکیاش هم خودمانیم.
هر مقدار که این آینه غبارروبی شود، آن آلودگی، غبار و سیاهیهای رویش که هوای نفس و گناه و معصیت است برطرف شود، زلالتر شود آینه، از آن کجومعوجی خارج شود، چهرهٔ الهی را، حق را، بهتر آشکار میکند.
انسان کامل آینهٔ تمامنمای حق؛ پس قربتاً الی الله چیست؟
انسان کامل چنان شدّت وجودی پیدا میکند ـ در آن سؤال هنوز هستیم که پس چرا میگوییم قربتاً الی الله؛ دارم مقدمهاش را میچینم که آن را بگویم ـ انسان کامل چنان شدّت وجودی پیدا میکند که تمام استعدادش بالفعل میشود. تمام استعدادش میریزد بیرون و محل تجلّی تمام اسماء خدا به نحو اتمّ میشود در دایرهٔ امکانی. لذا میشود آینهٔ تمامنمای حق. یعنی تمام حق را با تمام وجودش نشان میدهد. انسان کامل. برای همین میشود حجّت خدا. برای همین میشود امام همه.
البته این راه برای ما بسته نبوده. ما کمکاری کردیم. ما تنبلی کردیم که میتوانستیم امام بشویم. آیهای که امیرالمؤمنین همیشه در نمازهایش میخواندند:
«وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» (سورهٔ فرقان، آیهٔ ۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما را برای پرهیزگاران پیشوا قرار ده.
آن هم برای اهل تقوا ما را امام قرار بده. پس پیداست که اگر دعا، دعای قرآنی است و توصیه شده این دعای قرآنی را بخوانید، پیداست که ما میتوانستیم به مقام امامت برای اهل تقوا برسیم. اما با گناه و معصیت، خودمان را ضیق کردیم، از آن سعه خارج شدیم. باید توبه کنیم، برگردیم، روی خودمان کار کنیم، معرفت نفس کسب کنیم، طهارت نفس پیشه کنیم تا دوباره برگردیم به آن ظرفیتها و یکییکی شکوفاشان کنیم. به یک معنا یعنی قربتاً الی الله پیدا کنیم.
نقطه سر خط. این هم مقدمه چیدیم.
ظاهر و باطن خدا؛ هو الأول والآخر والظاهر والباطن
خب آقا شما الان این همه ادعا کردی که اصمدِ خدا یک حقیقت است، بقیه همه تشؤّنات او هستند، تجلّیات او هستند، ظهور حقاند، بروز حقاند.
مثل اینکه الان شما اینجا یک ظاهر داری، یک باطن. ظاهرت چیست؟ این بدنت؛ بدن حضرت عالی که اینقدر محترم است. میگویند اگر طرف از دنیا رفت رهایش نکنید. واجب است برای همهٔ آدمهایی که روی کرهٔ زمیناند طرف را دفنش کنند. غسل و کفن و دفن برای همه واجب است. چرا؟ اینقدر که حرمت دارد. چرا حرمت دارد؟ چون ظهور باطن تو است. آن باطن، باطن اصل است. آن چیست؟ روح است؛ نفس به یک معنا. پس شما یک ظاهر داری، یک باطن. این ظاهر شما حکایت از باطن شما دارد. درست شد؟
خدا ظاهر و باطن دارد. آیهٔ سه سورهٔ حدید:
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْـَٔاخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ» (سورهٔ حدید، آیهٔ ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
خدا را ببین: اول اوست، آخر هم اوست. الظاهر هو است، الباطن هم هو است. حالا آن باطن خدا آشکار شده؛ شدیدِ شماها شده، ظاهر شده. ظهور حق شدیدِ شماها شده کلمات نظام هستی. ظهور حق شده قرآن. ظهور حق شده انسان. وقتی حالت اتمّ به خودش میگیرد میشود انسان کامل.
پس چگونه است اگر این چنین است؟ ما که اصلاً از خدا جدا نیستیم؛ عین ربط به حضرت حقیم. اگر تجلّی خداییم، اگر ظهور باطن حقیقتیم و حقیم، پس ما هم از حق جدا نیستیم. پس چرا میگوییم قربتاً الی الله؟
قرب یعنی تلبس به اسماء الله
معنایش این است: قربتاً الی الله یعنی تلبّس به اسماء الله. تمام. همان که اول بحث گفتیم، مثلاً رأفت خدا را.
مثلاً میخواهی بروی زیارت امام الرؤوف. الرؤوف. تو هر مقدار که رأفتت بیشتر باشد، بیشتر رحماء بینهم باشی، با اهل ایمان مهربانتری، با پدر، مادرت، زن و بچهات در سفر مشهد مهربانتری، همان مقدار اسم الرؤوف در تو پیاده شده و همان مقدار لباس این اسم را به تن کردهای و همان مقدار قرب به امام رضا پیدا کردهای و همان مقدار ولایت اخذ کردهای و همان مقدار درجه و رتبهٔ توست و درجهٔ مقام علمی تو و چشیدن تو از حقایق روزگار؛ همان تلبّس تو به اسماء الله.
چیز عجیبی نیست. این تازه عزیزان مقدمهٔ بندگی و سیر معرفت نفس است: که تو خودت را بشناسی که یکی از آیات، بلکه اعظم و اکبر آیات الهی هستی؛ و سعی کنی آن استعدادت را به نحو اتمّ و احسن شکوفا کنی.
غبار گناه روی آینه؛ دروغ انسان را کجومعوج میکند
ما غافلیم. آنبهآن متأسفانه غبار گناه و معصیت و هوای نفس دارد هی مینشیند روی آینهٔ وجودمان. حق را کدر نشان میدهد؛ کجومعوج نشان میدهد.
یکی ما را نگاه کند بگوید اوه، اگر دین این است، اگر هیئتیها، این همه مسجدیها، بسیجیها فلان، اینها هم نمیخواهیم. چرا؟ چرا جذب نداریم؟ چرا خواهر و برادر و پدر و مادر و فامیل و رفیق و دوست و آشنا و همسایهمان را نمیتوانیم جذب کنیم؛ تازه دفع هم میکنیم. چه برسد جذب که پیشکش؛ دفع هم میکنیم. چون حق را درست نشان نمیدهیم. چرا حق را درست نشان نمیدهیم؟ مگر ما شؤون حق نیستیم؟ جلوه و ظهور آن باطن حق نیستیم؟ چرا؟ آن آینهٔ وجود غبارآلود شده، غبار رویش را گرفته، زشت نشان میدهد؛ کجومعوج شده.
جالب است بدانید به شدّت، از میان گناهان هرچه گناه کبیرهتر باشد، کجومعوجتر بیشتر میکند انسان را. بیخود نیست میگوید کبیره. همهٔ گناهان کبیرهاند؛ اصلاً صغیره نداریم. اما به نسبت به هم کبیره میشوند و صغیره.
مثلاً آنچه بیشتر از همه، از تلمیذ حسنزاده علیهالرحمه میفرماید اصلاً وجود انسان را کجومعوج میکند ـ اصلاً همین تعبیر را به کار بردهاند علامه: کجومعوج ـ دروغ است، دروغ. انسان دروغ بگوید. از بچگیمان سعی کنیم پاک باشیم.
ربّ أدخلنی مدخل صدق؛ سلطان نصیر امام عصر است
هر وقت هیئت میرویم این دعا را بخوانیم. میرویم تو خانه، میآییم بیرون. هر جا ورود و خروج میکنیم دعا را حفظ کنیم. ربّ، قرآن است:
«رَّبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍۢ وَأَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍۢ وَٱجْعَل لِّى مِن لَّدُنكَ سُلْطَـٰنًۭا نَّصِيرًۭا» (سورهٔ اسراء، آیهٔ ۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا به ورودیِ صدق درآور و به خروجیِ صدق بیرون بر، و از نزد خود برایم سلطانی یاریگر قرار ده.
خدایا دخول ما را در هر جایی بر اساس صدق قرار بده، و اخرجنی مخرج صدق: خروج ما را هم بر اساس صداقت قرار بده. راستی، راستی، صفا؛ نه دروغی.
بعد آن موقع چه میشود؟ واجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً. این آیه است. بعد حالا خواستی همه را جمع کنی، اهل ایمان را، بگو واجعلنا. اولاً من لدنک یعنی از ناحیهٔ خودت. سلطان یاریگری، سلطان نصیرا، برای من قرار بده. این سلطان یاریگر کیست؟ سلطان نصیرا کیست به نظر شما؟
مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف و بیبدیل کمالالدین و تمام النعمة ـ که به دستور و سفارش امام عصر این کتاب را نوشتند؛ اصلاً ایشان به دعای امام عصر به دنیا آمدند ـ آنجا ذیل این آیه میفرماید که این «واجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً»، این سلطان نصیر حضرت بقیةالله الأعظم است. یعنی اگر کسی بر اساس صداقت رفت جلو، سلطان وجودش یارش میشود امام زمان.
لذا مرحوم آقای دولابی، شیخ رجبعلی خیاط، این عرفای معاصر ما، اینها معمولاً برای کسانی که دوست داشتند امام عصرشان را ببینند توصیه میکردند به مداومت بر این دعا. جالب است که میگفتند روزی صد بار. مثلاً آقای قاضی به شاگردهایش میفرمود روزی صد بار این دعا را بخوانید: هم ربّ أدخلنی مدخل صدق واجعلنی من لدنک سلطاناً نصیراً، و آخرش امام عصر.
تلبس به اسماء، قرب به امام عصر و انتظار أباصالح
هر مقدار که تلبّس به اسماء الله رخ داد، شکل گرفت در ما، یعنی ما قرب پیدا کردیم به امام عصرمان. میتوانیم بار برداریم از دوش آقايمان.
همهٔ ما مدعی هستیم یار آقاییم. منتظر مصلحیم. درست است؟ منتظر آن أباصالحیم. خب تا صالح نباشیم، منتظر چگونه أباصالحیم؟ تا خودت مصلح نیستی، عمل صالح نداری، چگونه؟ حالا عمل صالح را چگونه تعریف کردیم الان؟ بفرمایید: تلبّس به اسماء الله. یعنی لباس اسم خدا را بپوش.
حاج قاسم: أشدّاء علی الکفار رحماء بینهم
همان کاری که حاج قاسم کرد. حاج قاسم أشدّاء علی الکفار رحماء بینهم بود دیگر. چقدر با مردم مهربان بود.
«أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ» (سورهٔ فتح، آیهٔ ۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر کافران سختگیرند و میان خود مهرباناند.
بارها و بارها من این فیلم را که این بچه میآید در نماز به حاج قاسم گل میدهد نگاه میکنم، حالم عوض میشود. خودم را میگذارم جای آن شهید بزرگوار، سردار دلها. بابا دوربین دارد میگیردت. صف اول ایستادهای، سردار اسلامی، همهٔ نگاهها به تو است. تا الان این گل را از دست این بچه بگیری، میگویم نگاه کن اصلاً حواسش به نمازش نیست. میگیرد. بعد تازه بعد از نماز هم این بچه را میرود روی پایش مینشاند. این رحماء بینهم.
بعد وقتی أشدّاء علی الکفار شروع میشود، به آمریکا میگوید ملت ایران نمیخواهد؛ من حریفت هستم. این أشدّاء علی الکفار شده مظهر ذو انتقام خدا، شدید العقاب خدا، نسبت به صقع وجودی خودش. رحماء بینهم با آن بچهٔ شهید چگونه است نسبت به صقع وجودی خودش که بچههای شهدا، بچههای شهدا همهشان حاج قاسم را پدر خودشان میدانستند.
چه عزیزی را از دست دادیم. بالا اسم ایشان هم آمد. قطعاً امام عصر به مجلسی که اسم آن بزرگوار بیاید بیشتر عنایت میکند.
به ما گفتهاند که امشب روضهٔ موسی بن جعفر بخوانیم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.