ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد وایکا نستعین.

الحمدلله علی کل نعمته واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

خب از اونجایی که شب‌های جمعه به فضل الهی پیرامون موضوع شریف و مهم لقاء الله سخن می‌گفتیم و بحث می‌کردیم، خیلی اجمالی و تبرکاً البته همون مبحث رو امشب ادامه بدیم.

رسیده بودیم به باب تفسیر حروف المعجم که در حقیقت سی و دومین بابی است از کتاب شریف توحید شیخ صدوق علیه الرحمة که به سفارش از تعلمة حسن زاده علیه الرحمة ما بر سر این سفره نشستیم.

اگر چنانچه در خاطر مبارک‌تون باشه عرض می‌کردیم که یکی از معانی لقاء عبور از ظاهر به باطن و چشیدن حقایق هستی نسبت به صعۀ وجودی‌مونه که اگر کسی در این نشئه طبیعت به این چشیدن‌ها نرسد، از لحظه مرگ به بعد او رو به این مرحله خواهند رساند و به زور شده او رو به اجبار یا به اکراه می‌چشانند که این حالا اکراه یا اجبار یا هرچی می‌شود همون حالا به یک معنا عذاب، سختی، تنگی و ضیق مکانی.

حالا تعابیر مختلفی ازش می‌شود مثل حالا مثلا سرازیری قبر، نمی‌دونم تنگی و ظلمت قبر و از این قبیل موارد.

ما رسیده بودیم به حرف دال.

حرف دال رو عرض کردیم که از حروف که ما دائما با اون‌ها سر و کار داریم.

این حروف توسط آقامون علی ابن موسی الرضا علیه الصلاة والسلام که فعلاً در محضرشون هستیم و بر سر سفره‌شون از اجدادشون تا از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک وجه از وجوه پنهانی و باطنی این حروف رو بیان کردند و می‌کنند که به یک معنا می‌شود گفت شأن نزول این حروف است.

لذا همه این حروف مقدس‌اند.

از حرف را عرض کنیم که البته دال رو گفتیم، وال رو نگفتیم.

بله.

فالدال دین الله.

کدوم دین الله؟

الذي، الذي تواه العباد که عرض کردیم بر اساس آیه قرآن؛ اليوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتي ورضیت لکم الاسلام دینا.

اینجا از این آیه پیداست یا اونجا که می‌فرماید ان الدين عند الله الاسلام پیداست که منظور از این الذي تواه العباد اون دینی که خدای منان راضی شده که برای بندگانش باشد، دینی‌ست که در ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تعریف می‌شود.

که این آیه در همون روز عید غدیر نازل شده.

خب می‌رسیم به حرف وال.

والضال من ذي الجلال والاكرام.

ضال هر وقت حرف ضال رو دیدید می‌شود تعریف این حقیقت که خدای حضرت منان دارای اسماء جمالی و جلالی توأمان است.

ذي الجلال والاكرام، جلال اسماء جلالی‌ست نشانگر عظمت حضرت حق است.

سلطنت حضرت حق است و الاکرام نشانگر است از اسماء جمالی.

در اون دعایی هم که پیرامون اقامه قیامت در حرم اجمالاً سخن گفتیم، اونجا هم انتهای اون دعا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام با يا ذي الجلال والاكرام اون دعا رو تموم می‌کنه.

پیداست که باید همیشه ما توجه به این دو اسم توأمان داشته باشیم.

در حرم هم که مشرف می‌شیم اگر کسی صرفاً جمال حضرت رو ببیند خراب می‌شه.

خو می‌کنه و عادی می‌شه براش.

و اگر کسی بالعکس فقط جلال حضرت رو ببیند و بترسد و فاصله بگیرد، اینها، اون هم به یک معنا.

مثلاً کسی بود که حرم نمی‌رفت.

حضرت آقای قاضی علیه الرحمة بهش گفتن که شما چرا نمیری حرم؟

شنیدم شما اصلاً داخل روضه‌ مقدسه نمی‌شی.

آره گفتن که آخه ما کجا و این عظمت حضرت و جلالت حضرت این و این هم اشتباه است.

بعد آقای قاضی این چنین ایشون رو توجیه کردند که فرمودند که اگر کسی مریض باشد آیا آق-- عقل ایجاب نمیکنه که بره محضر طبیب؟

چرا؟

حالا آقای قاضی فرمودن خب ایشونم طبیبه دیگه.

ایشون طبیبه تازه علی الاصلاغه و تمام داروها نزد اوست بلکه خودش داروی توست و تو هم اگر مریضی باید بری محضر طبيب.

خب باید آداب البته باید رعایت بشه.

اینکه حالا به همین توجی انسان برود و مثلاً باز جلالت رو توجه نکند این هم اشتباه است.

هر دو با هم.

باید هر دو رو با هم سر اینکه میگن حالا در حرم مراقب باش که حرم برات عادی نشه.

ضریح عادی نشه.

زیاد بغل ضریح نمون.

حالا برو تو صحن و رواقا بشین.

اون به جهت اینکه اون عظمه.

بل احسنت.

اون عظمت و اون جبروت آقا برات تازگی داشته باشه.

و الا بعد میره میگه خب استغفرالله العظم الا الله خب این بود؟

مثلاً امام حسین که میگفتن العظم الا الله امیرالمؤمنین این بود؟

درک ما کمه دیگه.

ناقصه.

مثلاً امام رضا که سلطنت عالم رسشه این بود؟

اگر کسی اون حس رو نداشته باشه درست اینچنین خراب میشه.

پس این خیلی مهمه.

این یکی از دلایل اینکه خیلیا در غربال آخرالزمان میوفتن از این الک اینه، همینه که یا صرفاً جمال رو دیدن یا جلال رو دیدن.

ما کجا و مثلاً امام رضا ما کجا این خاندان اینا این غلطه.

یا به اینکه مثلاً نه ما مثلاً پسرخاله امام رضا هستیم و با هم عشق و حال می‌کنیم.

بعضیا اینطوری میگن.

اینا همش اشتباه است.

پس و الله لو من ذو الجلال والاکرام.

حالا هر کجا حرف ذال رو دیدید یاد این بیفتید که شأن نزولش اصلاً تدای همین رو داره میکنه.

ببینید چقدر درش حرف هست.

خب والراء ر فراؤ.

به به چقدر شیرین.

من الرؤوف الرحیم.

را.

احسنت.

تدای می‌کند از الرؤوف و الرحیم.

و چه شیرین وقتی رسیدیم به این قسمت از حدیث که در محضر امام الرؤوف هستیم.

الحمدلله والمنه که هر وقت حرف را رو دیدید شأن نزولش یعنی داره تدای میکنه به ما.

مثل اینکه یک چراغی آلارم میده، نشون میده، داره به تو اشاره میکنه یه جایی رو، یه چیزی رو میخواد به تو بفهمونه که وارد یک محیط مثلاً خطر یا مثلاً محیط که ما باید اونجا مؤدب باشی به آداب مادی آداب باشی مثلاً وارد شدی.

اینها را داره اشاره میکنه به تو این آلارم رو میده که من تدای از الرؤوف و الرحیم میکنم.

یکی از دو تا از اسماء بسیار زیبا و با عظمت جمالی حضرت حقند.

اینا اسماء جمالند.

که الـ ر حالا دقت داشته باشید دیگه میدونید دیگه که طبق قاعده حالا ادبیات عرب الف و رام که اومده الرؤوف یعنی همه رأفت.

الرحیم همه رحمت ویژه همه رحمت خاص.

اون الرحمن دلالت بر عموم دارد.

رحمت بر همه.

وسعت رحمتی کل شی.

اما اینجا الرحیم رحمت ویژه.

که دیگه این خاص‌ترین این رحمت‌ها که در الرحیم است بهترین جلوه‌اش در حرم علی ابن موسی الرضاست.

چرا؟

که حتی زیارت این آقا بالاتر است از حتی زیارت پیغمبر و حتی زیارت امام حسین و امیرالمؤمنین و همه.

چرا؟

یه دلیلش رو از حیث خود زوار بیان کردن.

به جهت اینکه کسی که امام رضا رو ولایتش رو پذیرفت دیگه تا امام عصر رو رفته.

اسم اعشری میشه یعنی کامل میشه ولایتش.

پس یکی از جاهایی که بهترین و این وجهه الرحیم خودش رو نشون میده در حرم امام الرؤوف است.

حرم این آقا است که حالا الحمدلله ما به اینجا رسیدیم و اجازه بفرمایید یه حرف دیگه هم بگیم و دیگه خسته اید دعا خوندید روضه خوندید و اینا.

و الزا.

زا رو هم بگیم.

و زایو.

زلازل يوم القيامة.

ز این زا حکایت است از زلزله‌های زلازل جمع زلزله.

بله زلزله‌های روز قیامت که ما حالا در بحث اقامه قیامت وجودی‌مون در حرم مولا یه نکته‌هایی عرض کردیم جزئی که اون وقتی که وارد بر حریم قدس امام الرؤوف، امام حالا سلطان صریح ارتضا میشوی، سلطنت آقا اگر به دیده جلالی نگاه کنی سلطنت آقا چنان اینجا جلوه گر است که اون زلزله همینجا رخ میده.

یعنی قیامت برای تو همینجا پیدا میشه که اذا زلزلت الارض زلزالها وقتی عرض این عرض زمین تو زمین وجود تو به ز-- به زلزله میفته و تکون میخوره در وقتی م-- در محضر امام الرؤوف یا این سلطان قرار میگیری اون زلزله خودش رو نشون میده.

یک معنا از حالا زلزله روز قیامت می‌تونه باشه.

همین جا قیامت به پا میشه که اگه البته کسی درست زندگی کنه آن به آن، آن به آن این اتفاق براش می‌افته و آن به آن براش قیامتش قیام می‌کنه.

قیامت می‌کنه که آن به آن خودش رو وقتی در مواجهه با کلمات وجودی نظام هستی که همه تشئونات و به یک معنا مجالی و آیات و ازلال حضرت حق هستند، در مواجهه با این کمل-کلمات الهی چنان به مع-- حالت حیران و حیرت می‌افته که همون زلزله به پا میشه.

یعنی آن به آن براش قیامت به پا میشه.

وگرنه آن می‌بینی در غفلت نیست.

یک آن از یاد خدا غافل نیست.

یک معنای واذكر الله ذكراً كثيرا یعنی همین.

واذكر الله خب دائم که نمیشه انسان دست به دستش بگیره هی ذکر بگه که.

این ذکر کثیر یعنی همین توجه به کلمات وجود نظام هستی.

به قول استاد علامه خوانش این سه تا کتاب که کتاب کتبی حضرت حق است که همین کتاب قرآن کتبی است و قرآن آفاقی همین إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب.

خوانش این کلمات وجودی و خوانش کتاب انفسی که معرفت نفس است تا میرسه به اون انسان کامل، اون نفس کلیه الهیه که صورت کتبیش میشه قرآن و صورت عینی‌اش میشه نظام آفاقی.

که اگر یعنی این‌ها شرح اونن که اگر این نظام آفاقی جمع بشه، لف بشه، پیچیده بشه، طومار بشه، اینا به صورت متن دربیاد و قضا بشه، قضا، قضا با قاف بشود، می‌شود حضرت ولی عصر می‌شود امام مهربان امام رضا.

و اگر قرآن کتبی هم این چنین بشود در طوماری پیچیده بشود و به قول امروزی‌ها میگن MP3 بشه جمع بشه به صورت قوا دربیاد میشه نفس کلیه الهیه می‌شود امام رضا می‌شود حضرت ولی عصر.

و بالعکس اگر امام، وجود امام باز بشه، متن وجود امام شرح بشه، اگر به صورت عینی شرح بشود می‌شود نظام آفاقی.

اگر به صورت کتبی شرح بشود می‌شود قرآن.

که ما از این جهت معتقدیم که خدا یک تجلی کرده است که قرآن است.

منتها به سه شکل.

قرآن انفسی، قرآن آفاقی، قرآن کتبی.

همه قرآنن که تجلی از همان حضرت حق‌اند.

حالا اینجا وقتی شما این چنین نگاه می‌کنی می‌بینی دور تا دورتو کلمات وجودی نظام هستی گرفته است و همیشه در محضر حضوری، همیشه در محضر حضوری.

اصلاً نمی‌تونی مراقبت نداشته باشی.

نمی‌تونی حس حضور نداشته باشی.

بعضیا به ما حالا پیغام دادن، پیام دادن یا اونایی که غالباً اونایی که حالا این، این دو سه جلسه اینجا صحبت کرده بودیم و شنیده بودن اینا گفتن مثلاً لحن حاج آقا تو مشهد یه جور دیگه شده.

حالا این صحبت‌ها رو شنیده بودن.

مثلاً گفتن حتی یه نفر گفت تهران شما با یه اقتدار خاصی منبرت رو می-- بسم الله الرحمن-- اینا.

ولی اینجا خیلی یه جور دیگه است.

یا آرام.

چرا؟

خب در محضر امامی.

مثلاً اگه غیر از این باشه باید آدم تعجب کنه.

مثلاً همین الان من دارم بی‌ادبی می‌کنم.

به اصرار شما من حرف زدم.

در محضر امام آدم واقعاً خیلی دشواره.

خیلی-- یکی از اساتید که ما خیلی مدیونش هستیم، ایشون هر وقت که می‌آمد کربلا مطلقا نه حرف می‌زد نه-- برای خودش ید بیضایی در منبر داشت در روضه، در مناجات و منبر محقق.

حالا اسم نمی‌برم.

اصلاً اونجا بگیش اون یه کلمه منبر بره روضه حتی بخونه مطلقا.

دیگه انقدر در جلسات متعدد دوستان دور و وری‌ها اینا انقدر به ایشون اصرار و اصرار تا ایشون یواش یواش به قول ما یخشون آب شد و یواش یواش مثلاً در محضر اذن پیدا کردن.

حالا ما معتقدیم اذن پیدا کردن که سخن بگن و الا به هر حال ما در مرام‌نامه حضرت ابالفضل وقتی نگاه می‌کنیم در حضور امام مطلقا یه کلمه نه حرفی، نه حدیثی.

یه حدیث از امام-- حضرت ابالفضل بفرمایند ببینم.

نداریم.

آداب رو ببین، ادب رو ببین.

خود خدایی ادب نشده دیگه.

به هر حال این بحث کجا بود که به اینجا کشیده شد؟

همون بحث لوح محفوظ که.

لوح محفوظ.

لوح محفوظ.

ااا ما یک لوح محفوظ داریم، یک لوح محو اثبات.

لوح محفوظ به یک معنا می‌شود همون وجود امام که همه کلمات وجودی نظام هستی در اون محفوظ‌اند.

تو زیارت جامعه کبیره هم عرض می‌کنیم خدمتشون که والامانة المحفوظه.

مثلاً با امام رضا زیارت جامعه کبیره اگر خونده باشید اینو عرض می‌کنیم.

به یک معنا بله، اون لوح محفوظ، محفوظه و حفظ شده است.

ااا به یک معنا می‌شود گفت خود نفس ناطقه حضرت جناب عالی اون لوح محفوظه و آنچه که شما، اون استعداد شما، اون ذات غیب، غیبی شما که خودتم از اون بی‌خبری، اون استعداد، اون زبان حال شما که به حالا در اون صور علمیه حضرت حق در ثقل ذاتشون مرتبه احدیت که بودیم زبان حال ما اونجا که علم حضرت حق تعلق گرفت بر اون زبان حال ما الان شدیم این عین خارج از ذات این هم لوح محفوظه.

اما یه لوح محو اثبات هم داریم.

اون لوح محو اثبات باز اینجا در نشئہ طبیعت میشه گفت خ- کل نشئہ طبیعت محو اثباته الان.

یعنی چی؟

الان مثلا آب، آب اثباته.

ثبوت آبه.

بذار روی آتیش قل قل میکنه بعد بخار میشه.

این بخار که شد میشه محو.

آب بود حالا شد محو.

توجه کردی؟

گناه کردی، توبه کردی، محو شد.

گناه وقتی کردی اثبات شد.

عاصی بودن من ثابت شد.

وقتی توبه کردم، سوختم خصوصا با سوختن محو میشود.

منتها باید توجه داشت که "یمحو الله ما یشاء و یثبت" درسته که "یمحو الله"، "یمحو الله" میشه "یمحل الله" محو می‌کند.

اما محو می‌کند.

محو می‌کند.

محو کردن فرق میکنه با اینکه یه چیزی عدم بشه، نباشه.

بالاخره معصیت من وجود دارد یا نه؟

عصیان ثابت شد دیگه.

یعنی وجود پیدا کرد.

توجه کردی؟

حالا اینجا یه بحث فلسفیه که خیلی هم به درد الان ما الان تو این نه که به درد نمیخوره، به سیر بحثمون نمیخوره.

و اینجا باید یه زنگ خطره حواسمون باشه.

خدا اینجا میاد محو میکنه.

اونجا میاد "یبدل السيئات بالحسنات" بدل میکنه.

توجه کردید؟

اینکه حالا بعضیا گریه‌شون برای اینه که اون گناهانی که پیش من بین من و شما خواهد موند الی الابد من ازش بی‌خبرم.

اینو خدا محوش میکنه.

محو میکنه نه یعنی نیست.

اینو توجه داشته باشیما.

حالا ما محضر امام الرؤوف هستیم.

نمیخوایم اینطوری حرف بزنیم خیلی.

[پچ،پچ] وقتی دار شده شستن یعنی پاک شده.

بله دیگه همینطوره.

حالا و اون لوح محو اثبات به یک معنا مثل الان شبه.

روز محو شد.

روز محو شد، شب اثبات شد.

این نشئہ طبیعت به یک معنا لوح محو اثباته.

اما خب لوح محفوظ دیگه وقتی تو هی میری به رتبه‌های باطنی‌تر نظام هستی [سرفه] هی به لوح محفوظ نزدیک میشی.

باز میشه گفت به یک معنا به خودت نزدیک میشی.

باز میشه گفت چون بحث، بحث لقاء اللهه.

چون تمام کلمات وجودی نظام هستی به یک معنا در وجه الله، وجه الله الاعظم و اعظم جمع از حضرت ولی عصر است.

در لقاء الله تو او رو زیارت میکنی یا به یک معنا چون ما خودمون یکی از شؤون او میشویم، همه عالم میشود شؤون امام عصر.

اون نفس کلیه است.

نفوس ما میشوند شؤون او.

بعد اون موقع است که چی میشه؟

ما باز در لقاء میریم او رو زیارت میکنیم.

باز برگشت میکنیم به اون اصلمون.

اینا همش بحث‌هاییه که شده دیگه.

یا اگر ما، اگر وجه الله میشود محل صدور یا حالا میشود گفت به یک معنا مثل شعله‌های آتش که امیرالمؤمنین مثال زدن.

صورت آتش به چه سمته؟

اگر اینطوری بگیم چون عین "فأینما تولوا فثم وجه الله" به هر طرف رو کن جو به خدا کرده‌اید صورت، صورت یا وجه الهی همه جا رو پر کرده.

به یک معنا همه چی وجهه.

وجه اللهه.

توجه کردی؟

خود ما هم حتی به یک معنا وجه الله میشیم که میشیم صورت خدا.

توجه کردید؟

اینج-- باز بعضیا میگن مرگ یعنی موت یعنی دیدار خودت.

اصلاً لقای خودت.

به لقای خودت میری.

منتها به لقای وجودی خودت.

یعنی از ظاهر خودت به باطن خودت سفر میکنی.

اینم یه بحثه که حالا ما جرات نمی‌کنیم خیلی ورود کنیم تو این مسائل.

باید توی جلسات خیلی جزئی‌تر و خصوصی‌تر و اینا روش بحث بشه.

پس اجازه بدید حالا چون شما سؤال کردید ما اینجا ااا دیگه متوقف بشیم.

[پچ،پچ] لوح محفوظ میشه خودشناسی که میگن.

بله دیگه احسنت.

بله خودشناسی دیگه چون ز-- می‌شود از عبور از ظاهر به باطن خود و نفس ناطقه انسانی یک جزئی از اون نفس کلیه الهی است.

شناخت نفس خودم که شناخت اون لوح محفوظه می‌شود شناخت جزئی از اون کل که نفس کل امام عصر بود.

پس شناخت نفس خودم یعنی شناخت به یک معنا اون نفس کل.

اما نه به وجه اعظم.

به و-- به میزانی که نفس من گنجایش داره، سعه داره، من نفس کل رو میشناسم.

یعنی اون لذا "من عرف نفسه فقط عرف ربه" این ربه رو حاجی سبزواری علیه الرحمه اتفاقا اینجا به ولایت میگیره.

"وأشرقت الأرض بنور ربها" که قرآن میگه زمین "یوم تبدل الأرض بغير الأرض" قرآن میگه زمین بدل میشه، تبدیل میشه.

بعد به نور ربش روشن میشه.

اونجا حدیث داریم امام صادق صلوات الله علیه فرمود: این ربها ای بنور امامه ها.

این رب رو نور امام میگیرن.

که حاج آقا الان فرمودن دقیقا همینه.

این اصلا حدیث داره، آیه داره.

پس "من عرف نفسه" هرکس که نفسش رو شناخت چرا فقط "عرف ربه" این رب امامه؟

چرا کسی که نفس خودش رو شناخت امامش رو شناخت؟

به جهت اینکه نفس ما جزئی‌ست از اون نفس کلیه الهیه، اون ولایت کلیه، صاحب ولایت کلیه.

جزء رو که شناختی به میزان سعه وجودی خودت او رو شناختی.

حالا آیا جزء می‌تواند همه کل رو بشناسه؟

هیچوقت محال است.

اصلاً یکی از معانی که از علمای علمای حسن زاده علیه الرحمه بر علم دارند بر اساس حدیث امام صادق صلوات الله علیه می‌فرمایند کسی علم به چیزی پیدا نمی‌کند مگر اینکه احاطه بر اون علم پیدا می‌کند.

احاطه محیطی، احاطه محیطی تازه نه احاطی.

احاطی یه وقت شما یه چیزی رو تو دستت می‌ذاری دستتو جمع می‌کنی احاطه، احاطه محاطیه.

دست شما محاط شد به این چیز.

اما وقتی به تار و پود اون تونستی دسترسی پیدا کنی این میشه محیطی.

خب این لذا می-می‌فرماید "لا یحیطون به علما لا یحیطون به علما الا به لا یحیطون".

اصلاً نمیشه جزء به کل نمی‌تونه احاطه تار و پود پیدا کنه.

برای همین یکی از وجوه صد وجهی که علامه حسن زاده بر حدیث معرفت نفس من عرف نفسه فقط عرف ربه دارند میگن پس اگر شناخت جزء به کل محاله پس اصلاً یعنی اینکه کسی که خودش رو شناخت ربش رو شناخته چون خودش رو نمی‌تونه به واقع بشناسه ربش رو هم نمی‌تونه به واقع بشناسه.

توجه کردی چی شد؟

یعنی چون خودتم تو در تو یه مظهر از شأن اون نفس کل هستی خودتم نمی‌تونی و اون رو هم نمی‌تونی.

یعنی نشدنیه.

یه وجهش اینه.

اما به نسبت میگه آب دریا را اگر نتوان چشید هم‌قدر تشنگی باید چشید.

بله.

بله.

[سخنگوی 1]神 نفسک یعنی خدا خودت- خودت خودتو.

[سخنگوی 1]بشناسم یا نه خودتو هم بشناس.

اونجا نفس میگی نفسک خدایا نفس خودت رو هم بشناسون خب.

چون نفس ناطقه انسانی اصلاً انسان این بحثی که قبلاً گذاشتی که به قول علامه حسن زاده علیه الرحمه و خدا رحمت کنه مرحوم ملا صدرا در اسفار عرض شود حضرت محی الدین عربی در خصوص و در فتوحاتشون اینا خیلی فرمودن که تنها موجودی که خدا او رو به وزان خودش در ذات و صفات و افعال آفریده است انسان است.

لذا بله می‌شود گفت که اللهم عرفنی نفسک به یک وجهش میشه یعنی باز من نفس خودم رو به من بشناسون.

توجه کردید که حالا این اگر کسی اینو شناخت بعد دیگه، دیگه راه پیدا کرده به نفس پیغمبر راه پیدا کرده به نفس ولایت.

این چنین است.

آخرالزمان بیشتر این تکرار این دعا رو باید- بله دیگه مخصوص آخر الزمانه.

بله دقیقاً.

بله.

خیلی مناسبه.

بله دعا مخصوص زمان غیبت است بله.

که از نواب四 این رو از طرف حضرت القا کردن به دوستانشون.

پس ما سر حرف زا توقف کردیم.

دیگه باز هم حدیث موند و هر جلسه می‌خوایم این حدیثو تمومش کنیم نمیشه.

والحمد لله رب العالمین.

ان شا الله عاقبت good ختم به خیر باشد.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی