ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 025

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استعاذه، بسم‌الله و افتتاح جلسه

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ ٱلشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربه‌ها و وسوسه‌های شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.

«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست می‌کنم.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

ادامهٔ لقاءالله در حرم؛ باب تفسیر حروف المعجم

از آنجا که شب‌های جمعه به فضل الهی پیرامون موضوع شریف و مهم لقاءالله سخن می‌گفتیم، امشب همان مبحث را بسیار اجمالی و تبرّکاً ادامه می‌دهیم. رسیده بودیم به باب تفسیر حروف المعجم؛ در حقیقت سی‌ودومین باب از کتاب شریف توحید شیخ صدوق علیه‌الرحمه. به سفارش علامه حسن‌زاده آملی علیه‌الرحمه بر سر این سفره نشسته‌ایم.

این حروف را دائماً با آن‌ها سر و کار داریم. آقايمان علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌الصلاةوالسلام — که فعلاً در محضرشان هستیم و بر سر سفره‌شان — از اجدادشان تا امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه یک وجه از وجوه پنهانی و باطنی این حروف را بیان کرده‌اند؛ به یک معنا شأن نزول این حروف. لذا همهٔ این حروف مقدس‌اند.


لقاء: عبور از ظاهر به باطن و چشیدن حقایق

اگر در خاطر مبارکتان باشد عرض می‌کردیم که یکی از معانی لقاء، عبور از ظاهر به باطن و چشیدن حقایق هستی است نسبت به سعهٔ وجودی‌مان. اگر کسی در این نشئهٔ طبیعت به این چشیدن‌ها نرسد، از لحظهٔ مرگ به بعد او را به این مرحله خواهند رساند؛ به زور، به اجبار یا به اکراه می‌چشانند. این اکراه و اجبار، به یک معنا همان عذاب است: سختی، تنگی و ضیق مکانی. تعابیر مختلفی از آن می‌شود: سرازیری قبر، تنگی و ظلمت قبر و از این قبیل.

پس لقاء ترک‌شدنی نیست. یا این‌جا می‌چشی، یا آن‌سو به تلخی می‌چشانند.


حرف دال: دین الله

ما رسیده بودیم به حرف دال. فرمودند:

«فَالدَّالُ دِينُ ٱللَّهِ ٱلَّذِي ٱرْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دال، دین خداست؛ همان دینی که برای بندگانش پسندید.

کدام دین الله؟ «الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ»: آن دینی که خدای منّان راضی شده که برای بندگانش باشد. بر اساس آیهٔ قرآن:

«ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًا» (مائده/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برایتان به‌عنوان دین پسندیدم.

از این آیه پیداست — و از آنجا که می‌فرماید:

«إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَٰمُ» (آل‌عمران/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دین نزد خدا اسلام است.

— که مقصود از آن دینی که خدا برای بندگان پسندیده، دینی است که در ولایت امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه تعریف می‌شود. این آیه در همان روز عید غدیر نازل شده است.

پس هر جا حرف دال را دیدید، ندا می‌کند به دین مرضیّ خدا؛ و آن دین، اسلامِ ولایی است نه اسمی تهی از ولایت.


حرف ذال: ذو الجلال والإکرام

دال را گفته بودیم؛ ذال را نگفته بودیم. می‌رسیم به حرف ذال. فرمودند:

«وَٱلذَّالُ مِنْ ذِي ٱلْجَلَالِ وَٱلْإِكْرَامِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ذال، از «ذو الجلال والإکرام» است.

هر وقت حرف ذال را دیدید، تعریف این حقیقت است که خدای حضرت منّان دارای اسماء جمالی و جلالیِ توأمان است. «ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ»: جلال، اسماء جلالی است؛ نشانگر عظمت حضرت حق است، سلطنت حضرت حق است. و «الإکرام» نشانگر اسماء جمالی است.

در آن دعایی هم که پیرامون اقامهٔ قیامت در حرم اجمالاً سخن گفتیم، امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام انتهای آن دعا را با همین خطاب تمام می‌کند:

«يَا ذَا ٱلْجَلَالِ وَٱلْإِكْرَامِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب شکوه و اکرام.

پیداست که باید همیشه به این دو اسم توأمان توجه داشته باشیم. حالا هر کجا حرف ذال را دیدید یادتان باشد که شأن نزولش اصلاً ندای همین است. ببینید در یک حرف چقدر حرف هست.


جمع جمال و جلال در حرم؛ حکایت سیدعلی‌آقا قاضی

در حرم هم که مشرّف می‌شویم، اگر کسی صرفاً جمال حضرت را ببیند خراب می‌شود؛ خو می‌کند و عادی می‌شود برایش. و اگر بالعکس فقط جلال حضرت را ببیند و بترسد و فاصله بگیرد، آن هم به یک معنا خراب است.

مثلاً کسی بود که حرم نمی‌رفت. حضرت آقای قاضی علیه‌الرحمه به او گفتند: شما چرا به حرم نمی‌روید؟ شنیده‌ام اصلاً داخل روضهٔ مقدسه نمی‌شوید. گفت: ما کجا و این عظمت و جلالت حضرت؟ این هم اشتباه است.

آقای قاضی این‌چنین توجیهش کردند: اگر کسی مریض باشد، آیا عقل ایجاب نمی‌کند که به محضر طبیب برود؟ چرا. حالا فرمودند: ایشان هم طبیب است؛ طبیب علی‌الاطلاق. تمام داروها نزد اوست؛ بلکه خودش داروی توست. تو اگر مریضی باید به محضر طبیب بروی. البته آداب باید رعایت شود.

این‌که انسان به همین توجیه برود و جلالت را دیگر توجه نکند، آن هم اشتباه است. هر دو با هم.

برای همین می‌گویند در حرم مراقب باش که حرم برایت عادی نشود؛ ضریح عادی نشود. زیاد بغل ضریح نمان؛ برو در صحن و رواق‌ها بنشین. به این جهت که آن عظمت و آن جبروت آقا برایت تازگی داشته باشد. وگرنه بعد می‌رود و می‌گوید: استغفرالله العظیم؛ خب این بود؟ مثلاً امام حسین؛ امیرالمؤمنین این بود؟ درک ما کم است؛ ناقص است. امام رضا که سلطنت عالم دست اوست، این بود؟ اگر کسی آن حس را نداشته باشد، درست همین‌گونه خراب می‌شود. پس این خیلی مهم است.


غربال آخرالزمان: افراط در جمال یا جلال

یکی از دلایل این‌که خیلی‌ها در غربال آخرالزمان از این الک می‌افتند، همین است: یا صرفاً جمال را دیده‌اند یا جلال را. «ما کجا و امام رضا؛ ما کجا و این خاندان» — این غلط است. یا بالعکس: «نه؛ ما پسرخالهٔ امام رضا هستیم و با هم عشق و حال می‌کنیم.» بعضی‌ها این‌طور می‌گویند. این‌ها همه اشتباه است.

پس «وَالذَّالُ مِنْ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ». جمع این دو، ادب حضور است.


حرف راء: الرؤوف الرحیم

«فَٱلرَّاءُ مِنَ ٱلرَّءُوفِ ٱلرَّحِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و راء، از «رؤوف رحیم» است.

به به؛ چقدر شیرین. راء ندا می‌کند از الرؤوف و الرحیم. و چه شیرین که وقتی به این قسمت از حدیث رسیدیم، در محضر امام الرؤوف هستیم. الحمدلله والمنّه.

هر وقت حرف راء را دیدید، شأن نزولش این است که دارد به ما ندا می‌کند. مثل این‌که چراغی آلارم می‌دهد، نشان می‌دهد، اشاره می‌کند به جایی، به چیزی که می‌خواهد به تو بفهماند: وارد محیطی شده‌ای که باید مؤدّب به آداب باشی. این آلارم را می‌دهد که من ندای الرؤوف و الرحیم می‌کنم. این دو، از اسماء بسیار زیبا و باعظمت جمالی حضرت حق‌اند.


رحمان و رحیم؛ جلوه‌گاه رحیم در حرم امام رضا

طبق قاعدهٔ ادبیات عرب، الف‌ولام که آمده، «الرؤوف» یعنی همهٔ رأفت؛ «الرحیم» همهٔ رحمت ویژه، همهٔ رحمت خاص. آن «الرحمن» دلالت بر عموم دارد؛ رحمت بر همه:

«وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» (اعراف/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و رحمتم همه چیز را فراگرفته است.

اما اینجا «الرحیم» رحمت ویژه است. خاص‌ترین این رحمت‌ها که در الرحیم است، بهترین جلوه‌اش در حرم علی‌بن‌موسی‌الرضاست. چرا؟ حتی زیارت این آقا بالاتر است از زیارت پیغمبر و حتی زیارت امام حسین و امیرالمؤمنین و همه. یکی از ادله‌اش را از حیث خود زوّار بیان کرده‌اند: به این جهت که کسی که ولایت امام رضا را پذیرفت، دیگر تا امام عصر را رفته است؛ اثناعشری می‌شود، یعنی ولایتش کامل می‌شود.

پس یکی از جاهایی که بهترین وجههٔ الرحیم خودش را نشان می‌دهد، حرم امام الرؤوف است؛ حرم این آقا. الحمدلله که ما به اینجا رسیده‌ایم. اجازه بفرمایید یک حرف دیگر هم بگوییم؛ دعا خوانده‌اید و روضه خوانده‌اید.


حرف زای: زلازل یوم القیامة

«وَٱلزَّايُ زَلَازِلُ يَوْمِ ٱلْقِيَامَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زای، زلزله‌های روز قیامت است.

زای حکایت است از زلازل؛ زلازل جمع زلزله. زلزله‌های روز قیامت. ما در بحث اقامهٔ قیامتِ وجودی‌مان در حرم مولا نکته‌هایی جزئی عرض کردیم: آن وقتی که وارد حریم قدس امام الرؤوف می‌شوی — امام، سلطان سریرِ ارتضا — اگر سلطنت آقا را به دیدهٔ جلالی نگاه کنی، سلطنت آقا چنان اینجا جلوه‌گر است که آن زلزله همین‌جا رخ می‌دهد. یعنی قیامت برای تو همین‌جا پیدا می‌شود:

«إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزله/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که زمین به لرزشِ خود لرزانده شود.

وقتی عرضِ این زمینِ تو — زمین وجود تو — به زلزله می‌افتد و تکان می‌خورد، در وقتی که در محضر امام الرؤوف یا این سلطان قرار می‌گیری، آن زلزله خودش را نشان می‌دهد. یک معنا از زلزلهٔ روز قیامت می‌تواند همین باشد: همین‌جا قیامت به پا می‌شود.


قیامت آن‌به‌آن در مواجهه با کلمات وجودی

اگر کسی درست زندگی کند، آن‌به‌آن این اتفاق برایش می‌افتد و آن‌به‌آن قیامتش قیام می‌کند. وقتی در مواجهه با کلمات وجودی نظام هستی — که همه تشئّنات و به یک معنا مجالی و آیات و اظلال حضرت حق‌اند — چنان به حالت حیرت می‌افتد که همان زلزله به پا می‌شود. یعنی آن‌به‌آن برایش قیامت به پا می‌شود. وگرنه می‌بینی در غفلت نیست؛ یک آن از یاد خدا غافل نیست.

یک معنای ذکر کثیر همین است:

«ٱذْكُرُوا۟ ٱللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» (احزاب/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را بسیار یاد کنید.

«وَاذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» یعنی همین. خب دائم که نمی‌شود انسان تسبیح به دست بگیرد و هی ذکر بگوید. این ذکر کثیر یعنی همین توجه به کلمات وجودِ نظام هستی.


سه کتاب: کتبی، آفاقی، انفسی

به قول استاد علامه، خوانش این سه کتاب است که کتب حضرت حق‌اند. قرآن کتبی، همین کتاب است. قرآن آفاقی، همین:

«إِنَّ فِي خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَٰتٍ لِّأُو۟لِي ٱلْأَلْبَٰبِ» (آل‌عمران/۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمدوشد شب و روز، برای خردمندان نشانه‌هاست.

خوانش این کلمات وجودی؛ و خوانش کتاب انفسی که معرفت نفس است، تا می‌رسد به آن انسان کامل، آن نفس کلیهٔ الهیه که صورت کتبی‌اش می‌شود قرآن و صورت عینی‌اش می‌شود نظام آفاقی. این‌ها شرح اویند.

اگر این نظام آفاقی جمع شود، لفّ شود، پیچیده شود، طومار شود، به صورت متن درآید و قرآن شود — قرآن با قاف — می‌شود حضرت ولیّ عصر؛ می‌شود امام مهربان، امام رضا. و اگر قرآن کتبی هم چنین شود، در طوماری پیچیده شود و به قول امروزی‌ها «ام‌پی‌سه» شود، جمع شود، به صورت قوا درآید، می‌شود نفس کلیهٔ الهیه؛ می‌شود امام رضا؛ می‌شود حضرت ولیّ عصر.

و بالعکس: اگر وجود امام باز شود، متن وجود امام شرح شود، اگر به صورت عینی شرح شود می‌شود نظام آفاقی؛ اگر به صورت کتبی شرح شود می‌شود قرآن.

از این جهت معتقدیم خدا یک تجلّی کرده است که قرآن است؛ منتها به سه شکل: قرآن انفسی، قرآن آفاقی، قرآن کتبی. همه قرآن‌اند؛ تجلّی از همان حضرت حق‌اند.

حالا وقتی این‌چنین نگاه می‌کنی می‌بینی دور تا دورت را کلمات وجودی نظام هستی گرفته است و همیشه در محضرِ حضور هستی؛ همیشه در محضرِ حضور. اصلاً نمی‌توانی مراقبت نداشته باشی؛ نمی‌توانی حسّ حضور نداشته باشی.


ادب سخن در محضر امام

بعضی‌ها پیغام داده‌اند — کسانی که این دو سه جلسه اینجا صحبت کرده بودیم و شنیده بودند — گفته‌اند مثلاً لحن حاج‌آقا در مشهد یک جور دیگر شده. حتی یکی گفت: در تهران شما با یک اقتدار خاصی منبرت را شروع می‌کنی؛ ولی اینجا خیلی جور دیگر است؛ آرام. چرا؟ خب در محضر امامی. اگر غیر از این باشد باید آدم تعجب کند. همین الان من دارم بی‌ادبی می‌کنم. به اصرار شما حرف زدم. در محضر امام آدم واقعاً خیلی دشوار است.

یکی از اساتید که ما خیلی مدیونش هستیم، هر وقت که به کربلا می‌آمد مطلقاً نه حرف می‌زد. برای خودش ید بیضایی در منبر داشت؛ در روضه، در مناجات و منبر محقّق. حالا اسم نمی‌برم. اصلاً آنجا بگویی یک کلمه منبر برود، روضه حتی بخواند، مطلقاً. آن‌قدر در جلسات متعدد دوستان و دوروبری‌ها به ایشان اصرار کردند تا یواش‌یواش — به قول ما — یخش آب شد و یواش‌یواش در محضر اذن پیدا کرد. ما معتقدیم اذن پیدا کرد که سخن بگوید.

وگرنه در مرام‌نامهٔ حضرت اباالفضل که نگاه می‌کنیم، در حضور امام مطلقاً یک کلمه نه حرفی، نه حدیثی. یک حدیث از حضرت اباالفضل بفرمایید ببینم. نداریم. ادب را ببین. خودِ خدایی ادب نشده دیگر.


لوح محفوظ و لوح محو و اثبات

این بحث از کجا به اینجا کشیده شد؟ همان بحث لوح محفوظ.

ما یک لوح محفوظ داریم و یک لوح محو و اثبات. لوح محفوظ به یک معنا می‌شود همان وجود امام که همهٔ کلمات وجودی نظام هستی در آن محفوظ‌اند. در زیارت جامعهٔ کبیره هم خدمتشان عرض می‌کنیم:

«وَٱلْأَمَانَةَ ٱلْمَحْفُوظَةَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و امانت محفوظ.

با امام رضا زیارت جامعهٔ کبیره اگر خوانده باشید این را عرض می‌کنیم. به یک معنا آن لوح محفوظ، محفوظ است و حفظ شده است.

به یک معنا می‌شود گفت خود نفس ناطقهٔ جناب‌عالی آن لوح محفوظ است؛ و آنچه استعداد شماست، آن ذات غیبی شما که خودت هم از آن بی‌خبری، آن استعداد، آن زبان حال شما — آنجا که در صور علمیهٔ حضرت حق، در ثقل ذاتشان، مرتبهٔ احدیت، علم حضرت حق تعلق گرفت بر آن زبان حال ما — الان شدیم این عینِ خارج از ذات. این هم لوح محفوظ است.

اما یک لوح محو و اثبات هم داریم. آن لوح محو و اثبات را باز اینجا در نشئهٔ طبیعت می‌شود گفت: کلّ نشئهٔ طبیعت محو و اثبات است الان. یعنی چه؟ الان مثلاً آب، آب اثبات است؛ ثبوت آب است. بگذار روی آتش، قل‌قل می‌کند، بعد بخار می‌شود. این بخار که شد می‌شود محو. آب بود؛ حالا شد محو.

گناه کردی، توبه کردی، محو شد. گناه وقتی کردی اثبات شد؛ عاصی‌بودن من ثابت شد. وقتی توبه کردم، سوختم — خصوصاً با سوختن — محو می‌شود.


محو غیر از عدم؛ تبدیل سیئات

منتها باید توجه داشت:

«يَمْحُوا۟ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثْبِتُ» (رعد/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هر چه را بخواهد محو می‌کند و [هر چه را بخواهد] ثابت می‌دارد.

درست است که «یَمْحُو اللَّهُ»: محو می‌کند. اما محو کردن فرق می‌کند با این‌که چیزی عدم بشود، نباشد. بالاخره معصیت من وجود دارد یا نه؟ عصیان ثابت شد دیگر؛ یعنی وجود پیدا کرد. اینجا یک بحث فلسفی است که به سیر بحث‌مان خیلی نمی‌خورد؛ ولی یک زنگ خطر است، حواسمان باشد.

خدا اینجا می‌آید محو می‌کند. آنجا می‌آید:

«يُبَدِّلُ ٱللَّهُ سَيِّـَٔاتِهِمْ حَسَنَٰتٍ» (فرقان/۷۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بدی‌هایشان را به نیکی‌ها بدل می‌کند.

بدل می‌کند. توجه کردید؟ این‌که حالا بعضی‌ها گریه‌شان برای این است که آن گناهانی که پیش من، بین من و شما، الی‌الابد خواهد ماند و من از آن بی‌خبرم — این را خدا محو می‌کند. محو می‌کند نه یعنی نیست. این را توجه داشته باشید. حالا ما محضر امام الرؤوف هستیم؛ نمی‌خواهیم این‌طوری خیلی حرف بزنیم.

وقتی شسته شد یعنی پاک شده. و آن لوح محو و اثبات به یک معنا مثل الان شب است: روز محو شد، شب اثبات شد. این نشئهٔ طبیعت به یک معنا لوح محو و اثبات است. اما لوح محفوظ دیگر؛ وقتی تو هی می‌روی به رتبه‌های باطنی‌تر نظام هستی، هی به لوح محفوظ نزدیک می‌شوی. باز می‌شود گفت به یک معنا به خودت نزدیک می‌شوی.


وجه الله، لقاء خود و نفس کلیه

چون بحث، بحث لقاءالله است. تمام کلمات وجودی نظام هستی به یک معنا در وجه الله جمع‌اند؛ وجه الله الاعظم — و اعظمِ جمع — از حضرت ولیّ عصر است. در لقاءالله تو او را زیارت می‌کنی. یا به یک معنا چون ما خودمان یکی از شؤون او می‌شویم، همهٔ عالم می‌شود شؤون امام عصر. او نفس کلیه است؛ نفوس ما می‌شوند شؤون او. بعد آن موقع است که چه می‌شود؟ ما باز در لقاء می‌رویم او را زیارت می‌کنیم؛ باز برگشت می‌کنیم به آن اصل‌مان. این‌ها همه بحث‌هایی است که شده.

یا اگر وجه الله می‌شود محلّ صدور — یا حالا می‌شود گفت به یک معنا مثل شعله‌های آتش که امیرالمؤمنین مثال زدند: صورت آتش به چه سمت است؟ — اگر این‌طور بگوییم، چون عین این آیه است:

«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.

به هر طرف رو کنی رو به خدا کرده‌ای. صورت، صورت یا وجه الهی همه جا را پر کرده. به یک معنا همه چیز وجه است؛ وجه الله است. خود ما هم حتی به یک معنا وجه الله می‌شویم؛ می‌شویم صورت خدا.

باز بعضی‌ها می‌گویند مرگ یعنی موت یعنی دیدار خودت؛ اصلاً لقای خودت. به لقای خودت می‌روی. منتها به لقای وجودی خودت: یعنی از ظاهر خودت به باطن خودت سفر می‌کنی. این هم بحثی است که حالا ما جرئت نمی‌کنیم خیلی ورود کنیم در این مسائل؛ باید در جلسات خیلی جزئی‌تر و خصوصی‌تر رویش بحث شود.


من عرف نفسه فقد عرف ربه

لوح محفوظ می‌شود خودشناسی؛ چون می‌شود عبور از ظاهر به باطنِ خود. و نفس ناطقهٔ انسانی یک جزئی است از آن نفس کلیهٔ الهی. شناخت نفس خودم که شناخت آن لوح محفوظ است، می‌شود شناخت جزئی از آن کل که نفس کل، امام عصر بود. پس شناخت نفس خودم یعنی شناخت به یک معنا آن نفس کل. اما نه به وجه اعظم؛ به میزانی که نفس من گنجایش دارد، سعه دارد، من نفس کل را می‌شناسم.

لذا:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که نفس خود را شناخت، پروردگار خود را شناخته است.

این «رَبَّهُ» را حاجی سبزواری علیه‌الرحمه اتفاقاً اینجا به ولایت می‌گیرد. قرآن می‌گوید:

«وَأَشْرَقَتِ ٱلْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» (زمر/۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین به نور پروردگارش روشن شود.

و قرآن می‌گوید زمین بدل می‌شود:

«يَوْمَ تُبَدَّلُ ٱلْأَرْضُ غَيْرَ ٱلْأَرْضِ» (ابراهیم/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زمین به زمینی دیگر بدل شود.

بعد به نور ربّش روشن می‌شود. آنجا حدیث داریم امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود: این «رَبِّهَا» یعنی به نور امامش. این رب را نور امام می‌گیرند. این اصلاً حدیث دارد، آیه دارد.

پس «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ» هر کس که نفسش را شناخت چرا «فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» و این رب امام است؟ چرا کسی که نفس خودش را شناخت امامش را شناخت؟ به این جهت که نفس ما جزئی است از آن نفس کلیهٔ الهیه، آن ولایت کلیه، صاحب ولایت کلیه. جزء را که شناختی، به میزان سعهٔ وجودی خودت او را شناختی.


احاطهٔ جزئی بر کل محال است

حالا آیا جزء می‌تواند همهٔ کل را بشناسد؟ هیچ‌وقت؛ محال است.

اصلاً یکی از معانی که علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه بر علم دارند، بر اساس حدیث امام صادق صلوات‌الله‌علیه می‌فرمایند: کسی علم به چیزی پیدا نمی‌کند مگر این‌که احاطه بر آن پیدا کند. احاطهٔ محیطی، تازه نه احاطهٔ محاطی. احاطهٔ محاطی یک وقت شما چیزی را در دستت می‌گذاری، دستت را جمع می‌کنی؛ دست شما محاط شد به این چیز. اما وقتی به تار و پود آن توانستی دسترسی پیدا کنی، این می‌شود محیطی.

لذا می‌فرماید:

«وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلْمًا» (طه/۱۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به او از روی علم احاطه نمی‌یابند.

اصلاً نمی‌شود؛ جزء به کل نمی‌تواند احاطهٔ تار و پود پیدا کند.

برای همین یکی از وجوه صدوجهی که علامه حسن‌زاده بر حدیث معرفت نفس «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» دارند این است: پس اگر شناختِ جزء به کل محال است، یعنی این‌که کسی که خودش را شناخت ربّش را شناخته، چون خودش را هم نمی‌تواند به واقع بشناسد ربّش را هم نمی‌تواند به واقع بشناسد. توجه کردید چه شد؟ یعنی چون خودت هم تو در تو یک مظهر از شأن آن نفس کل هستی، خودت را هم نمی‌توانی و او را هم نمی‌توانی. یعنی نشدنی است. یک وجهش این است.

اما به نسبت می‌گوید:

آب دریا را اگر نتوان چشید هم به قدر تشنگی باید چشید


دعای زمان غیبت: اللهم عرّفنی نفسک

چون نفس ناطقهٔ انسانی — اصلاً انسان؛ این بحثی که پیش‌تر گذاشته‌ایم — به قول علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه، و خدا رحمت کند مرحوم ملاصدرا در اسفار، و حضرت محیی‌الدین عربی در فصوص و در فتوحاتشان، این‌ها خیلی فرموده‌اند که تنها موجودی که خدا او را به وزان خودش در ذات و صفات و افعال آفریده است انسان است. لذا می‌شود گفت:

«ٱللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، خودت را به من بشناسان.

به یک وجهش می‌شود یعنی باز نفس خودم را به من بشناسان. توجه کردید؟ حالا اگر کسی این را شناخت، دیگر راه پیدا کرده به نفس پیغمبر؛ راه پیدا کرده به نفس ولایت. این چنین است.

آخرالزمان بیشتر باید این دعا را تکرار کرد. مخصوص آخرالزمان است؛ دعا مخصوص زمان غیبت است. از نوّاب اربعه این را از طرف حضرت القا کرده‌اند به دوستانشان.


خاتمه: توقف بر حرف زای

پس ما سر حرف زای توقف کردیم. دیگر باز هم حدیث ماند؛ و هر جلسه می‌خواهیم این حدیث را تمامش کنیم نمی‌شود.

«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.

ان‌شاءالله عاقبت به خیر ختم شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.