یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح صبح جمعه
خود را به خدای منّان میسپاریم و سخن را با استعاذه و بسمالله آغاز میکنیم.
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
انشاءالله در این صبح جمعه، در این بینالطلوعین بسیار زیبا، آقايمان امام عصر — عزیز فاطمه — هر کجا تشریف دارند به همهٔ شما و ما عزت و رحمت بفرمایند. صلواتی قربةً الی الله بفرمایید:
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
آیهٔ پایانی یس؛ قرآن بر صورت
امروز پس از نماز صبح، به فضل الهی سورهٔ یس را قرائت میکردیم. در انتها، آیهٔ آخر سوره — اگر اشتباه نکنم آیهٔ هشتاد و سه — سخت توجهم را گرفت. قرآن را بر صورت گذاشته بودم و همین آیه را تکرار میکردم تا القایی صورت بگیرد. خیلی شیرین شد؛ تا جایی کشید که از دست این آیه فرار کردم.
«فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آنکه ملکوت همه چیز به دست اوست، و بهسوی او بازگردانده میشوید.
الله اکبر. بروید در خلوت خودتان. با توجه به موارد و مفاهیم و موضوعاتی که پیرامون لقاء در حدود بیستویک جلسهٔ گذشته مطرح شد — و امروز بیستودومین جلسهاش میشود — خلوتی پیدا کنید. قرآن را بر صورت بگذارید و این آیه را تکرار کنید؛ به گونهای که نفستان به قرآن بخورد و برگردد به خودتان. با این آیه خلوت کنید و بحث لقاء را مدنظر بگیرید. آن چیزهایی که از نفس حضرت علامه، به واسطهٔ این بیچاره، به شما القا شد، آن موقع ببینید که چه غوغایی در این آیه است.
آخرین شنیدۀ صدیقهٔ کبری از نفس مولا
و عجیب که این، آخرین آیهای است که قوهٔ سامعهٔ حضرت صدیقهٔ کبری سلاماللهعلیها در این عالم، از نفس مولا علی علیهالصلاةوالسلام شنید و به ملکوت سفر کرد. دقت کنید.
فعلاً کاری ندارم آیات پیش از آن چه خبر است؛ آیات پس از آن نیز باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد. محور همین فقره است: «بِیَدِهِ مَلَکُوت». اصلاً ملکوت به دست اوست. ملکوتِ چه؟ «کُلِّ شَیْءٍ». همه چیز. و آنگاه «وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»: قرار است شما رجعت کنید به همان سمت، به همانجا.
بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ
جای دیگری در قرآن میفرماید:
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
اینجا میفرماید «وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ». پیداست همانجایی که «إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» است، همینجا قرار است «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» بشود. آن الله اینجا کیست؟ «ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ».
ملکوت به یک معنا باطنِ ملک است. به یک معنا، به یک وجه، جایی است که قرار است ما پس از اتمام عمر دنیویمان به آنجا عروج کنیم، سفر کنیم و برویم. حالا یا با پسگردنی میبرندمان با موت اجباری؛ یا با شکنجه و عذاب، پیش از موت اجباری، با موت اضطراری — یعنی با سختیِ مرض و کسالت و اینها؛ یا نه، با انشراح و شرح صدر، با موت اختیاری. بسمالله؛ کدامش بهتر است؟ در هر حال داری به کجا میروی؟
اسم جامع الله و هویت ساریه
به سمت آن اسم جامع میروی: الله. این اسم جامع، اولین اسم است تا کار ما آسان شود و دستمان برسد به آن هویت ساریه، به آن وجود مطلقه از صمد، به آن حقیقتالحقائق، به جوهرالجواهر. چه بگوییم ما؟ به آن حضرت حق؛ که «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ»: باطنِ همه به دست اوست.
خزائن اشیا و تنزّل بهقدر معلوم
این آیه به زیبایی تمام این نکته را القا میکند که قطعاً:
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانههایش نزد ماست، و آن را فرو نمیفرستیم مگر به اندازهای معلوم.
هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانهاش پیش ماست؛ و هیچ چیزی به تمامِ جهت نازل نشده است. اگر قرار بود شیئی به تمام جهت نازل شود، اینجا چه اتفاقی میافتاد؟ توحید دیگر از صمد نبود. به تمام جهت نازل شدن یعنی آن نحوِ اتصال و ربط — که البته همهٔ اشیا عینِ ربط به حضرت حقاند — قطع شود. به تمام جهت نازل شده باشد یعنی «وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» نباشد؛ همهاش نازل شود.
ما گمان میکنیم همهمان همینیم؛ یعنی همین که الان تنزّل پیدا کردهام و خودم را درک میکنم، همهٔ من همین است. نه؛ اینچنین نیست. این، انزلِ مراتبِ توست. هر چیزی هم همینطور است. همه چیز. هیچ چیزی نیست مگر اینکه نازل شده؛ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه عینِ ربط است به آن ذات احدیه، آن ذات صمدی و احدی — البته ذاتِ مظاهر به سعه و ضیق، که اینها شئون او باشند. وقتی اینطور نگاه میکنی میبینی عجب.
اولاً ملکوت یعنی آن مراتب باطنی و پنهانی و مکنون؛ آن باطنِ همه «بِیَدِهِ» است، به دست اوست، پیش اوست، عندِ اوست. و قرار است ما برویم به عندالله برسیم.
ربّ، جدول وجود و رزق هر موجود
«بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آلعمران/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
اگر آن ربِّ ما الله باشد — که اولین اسمی که پس از الله، به یک وجه، منتشر شد رب بود — آن رب را بگیر همان کانال یا جدول وجودی که آب دریای لایتناهی وجود، یا حق، در این کانال، در این جدول وجودی جاری شد. آن میشود ربِّ تو. جدولت چقدر است؟ چه میزان از آن آبِ دریای لایتناهی به تو رسید؟ رزقت چقدر است؟ رزق تو دستِ ربِّ توست.
اصلاً به الله گفتنِ «رب» از این جهت است که همهٔ اشیاء عالم، همهٔ موجودات و وجودات عالم، رزق میخواهند. اما رزق هر کسی یک چیز است. مثل اینکه بچه وقتی تازه به دنیا میآید رزقش شیر مادر است؛ پیش از آن، در رحم مادر، رزقش خون مادر بود؛ بعد طورش عوض شد، شد شیر مادر؛ طورش عوض شد، شد لقمهٔ پدر. همینطور هی طور و غذا عوض میشود. هر موجودی یک غذایی دارد.
غذای ملائکه و مقام پرورش
ملائکه هم غذا دارند:
«سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ، رَبُّ ٱلْمَلَائِكَةِ وَٱلرُّوحِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بسیار منزّه، بسیار پاک؛ پروردگار فرشتگان و روح.
«سبّوح» این تسبیح غذای ملائکه است. «قدّوس» — بحث قدّوسیت حضرت حق — آب ملائکه است؛ با آن رفع عطش میکنند. هر کس یک غذایی دارد. پشه یک غذایی دارد، زمین یک غذایی دارد، آسمان یک غذایی دارد. هر موجودی غذایی دارد که مالک او — مالک او که رازق اوست — باید بپروراندش؛ و همان معنای رب است: مقام پرورش.
حالا همهٔ این رزقها از کجا نازل میشود؟ «بِیَدِهِ مَلَکُوت». یعنی همان رزقی هم که به تو نازل میشود — بعد حالا به معنای فیض الهی، که اولین فیض الهی که رزق ما بوده اولش همان وجود بود که در جدول وجودی ما جاری شد؛ یا به عبارتی همان جدول وجودی ما، صاع وجودی ما، حصّهٔ وجودی ما، همان آب جاریه است؛ همان ماءِ حقیقت ما، یا حقیقت محمدی است که انشعاب شده از آن حقیقت؛ همان نفس کل یا ولایت کل. آن همان ربِّ ماست. باز آن رزقی هم که جاری میشود «بِیَدِهِ» است؛ به دست اوست؛ آنجاست.
بلای عشق: از ملک به ملکوت
اگر قرار است ملکوت عالم که «بِیَدِهِ» است و رجعت ما به همانجاست، یعنی چه؟ ملکوت میشود باطنِ ملک. درست شد؟ به یک عبارت، آن بلایی که قرار است سر ما بیاید — بلای عشق ها — عبور از ظاهر به باطن است. در این عبور از ظاهر به باطن قرار است ما از ملک به ملکوت برویم. ملکوت کجاست؟ «بِیَدِهِ».
«فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آنکه ملکوت همه چیز به دست اوست، و بهسوی او بازگردانده میشوید.
همان اللهی که به دستش ملکوت است — یعنی باطنِ تو به دست اوست — و تو «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»: قرار است رجعت کنید به آنجا. یعنی چه رجعت کنید به آنجا؟ یعنی بروید باطنِ ملک را، یا ملکوتِ ملک را، ببینید.
همین الان که ما در نشئهٔ ملک هستیم، ملکی داریم. این وضعیت، این هیکلی که الان داریم، این وضعیتی که داریم، به این میگویند ملکِ ما؛ ملکیت ما همین است؛ این حصّهٔ وجودی، این ملک ماست. این تجلّی حضرت حق است که کشیده شده تا «بِیَدِهِ». این تجلّی است. این انزلِ مراتبش است که ما داریم میبینیم؛ و ما در همین انزلِ مراتبش ماندهایم.
هیولای نخستین و حیرت در انزل مراتب
تمام اندیشمندان عالم را بریزی روی هم، نمیتوانند بگویند در این چشم چه خبر است؛ در قوهٔ باصره چه خبر است؛ در قوهٔ سامعه چه خبر است. کتابها مینویسند، قلمها میزنند، حروف را با هم ازدواج میدهند، کلمات و جملات و موضوعات و مفاهیم الیماشاءالله؛ باز در یک دانه همین چشمِ انسان ماندهاند، در گوش انسان ماندهاند، در قلب انسان ماندهاند، در عقل انسان ماندهاند، در یکیک اعضا و جوارح ماندهاند. نمیتوانند حرفی بزنند. حیرت گرفته همه را. این تازه انزلِ مراتبِ این هیکل است.
حالا شما بگو هیولای نخستین؛ اصلاً این وضعیت فعلی خودت را هیولای نخستین بگیر. حالا این را برو «وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ». برو تا کجا؟ به «یَدِهِ». این ضمیر «یَدِهِ» را بزن به چه؟ آن «هُوَ» را بزن به چه؟ «ٱلَّذِي»: کسی که. «ٱلَّذِي» را به کجا ببر؟ «فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِي». سبحان کیست؟ سبحانالله. الله؛ قرار است بروی به الله. الله اکبر. این لقاء را ببین به کجا میکشد. آنجا باطنِ همهٔ اشیا خودش را نشان میدهد؛ باطنِ همهٔ اشیا از جمله خودت.
انسان کامل و تعلیم اسماء
حالا ببین آدمِ اهلبیت علیهمالصلاةوالسلام یعنی انسان کامل. آدمِ اهلبیت یعنی انسان کامل صلواتاللهعلیه وآله. این آدمِ اهلبیت چه سعتی داشته و دارد که:
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَاءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
یعنی ملکوتِ تمام اشیا. این اشیا را بگذار جای اسماء. تمام اشیا علم. کی تعلیم کرد؟ الرحمن.
«ٱلرَّحْمَٰنُ عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَ» (الرحمن/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای رحمان، قرآن را آموخت.
«عَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»؛ الرحمن «عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَ». علمِ خدا، الله، بلکه هو. آن هو که به ما میگوید، اشاره میکند، راه را یاد میدهد: «قُل»؛ بگو. حیرتم چه بگویم؟ هو؛ تمام شد.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: او خدای یکتاست.
همان هو «عَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَاءَ» — یا الاشیاء — «كُلَّهَا». چه سعتی داشته که الان در نشئهٔ عنصری، یعنی این ملک، امام عصر جانشین است؛ یعنی همان اتحاد وجودی دارد با آن انسان کامل، با آن آدم. الان آدمِ عالم حضرت ولیّ عصر است که یک ساعت اینجا برایش ندبه میکردید. چه سعتی داشته که ملکوتِ تمام اشیا علم به اوست.
الله اکبر. توسطِ هو، ملکوتِ تمام اشیا — که لا یتناهی حقیقتش — دفعةً نازل شد در قلب مقدس پیغمبر، و همینطور به قلوب آلالله تا امام عصر ما. صلواتالله علیهم اجمعین. الله اکبر.
تاج صبح جمعه و ندبه برای ولیّ عصر
حالا شما ببین چه تاجی سر شما گذاشتهاند که صبح جمعه خواب را از چشمت بگیرند، بیایی بنشینی، یک ساعت برای چنین حقیقتی ندبه کنی؛ ضجّه بزنی، آه بکشی، صرخه بزنی. با که باشی؟ الله اکبر.
من میخواستم ادامهٔ حدیث دیشب را در لقاء، همان باب تفسیر حروف المعجم، پی بگیریم. صبح پس از نماز صبح این بلا سر ما آمد. این آیه، آیهٔ آخر سورهٔ یس، یکدفعه آدم را میگیرد؛ گورت میگیرد؛ رهایت هم نمیکند. حالا تو فرار کن؛ او دنبالت میآید. تا اینجا الان آمده دنبال ما. الحمدلله. حالا برای اینکه سیر بحث قطع نشود — خیلی روی این آیه حرف داشتم؛ حالا که بس است — یک حرف دیگر هم امروز به فضل الهی از حدیثی که دیشب عرض کردیم بگوییم.
ادامهٔ حدیث حروف معجم: حرف خاء
به کجا توقف کرده بودیم؟ خاء. امام رضا علیهالسلام به نقل از اجدادشان تا امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه، شأن نزول و حقیقت باطن حروف را که بیان کردند، تفسیرش را رسیدند به حرف خاء. فرمودند:
«وَالْخَاءُ خُمُولُ ذِكْرِ أَهْلِ الْمَعَاصِي عِنْدَ ٱللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خاء، فروخفتگی و خمولِ یادِ اهلِ معاصی است نزد خدای عز و جل.
«خُمُولُ ذِكْرِ أَهْلِ الْمَعَاصِي». متأسفانه من ترجمهٔ این حدیث را وقتی در همین کتابی که دست من است — از کتاب توحید شیخ صدوق — دقت کردم، ترجمهٔ قشنگی نکرده. یعنی مثلاً خاء را اینجا نوشته یعنی ذلتِ گناهکاری، یا گناهکاری نزد خداوند. ترجمهٔ دقیقی نیست. بعضی از این ترجمهها خوب نیست.
خمول ذکر اهل المعاصی؛ نقد ترجمه
دقت کنید: «وَالْخَاءُ خُمُولُ ذِكْرِ أَهْلِ الْمَعَاصِي عِنْدَ ٱللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ». آنجا ترجمه کرده که یعنی ذلتِ گناهکاری نزد خداوند. این ترجمه دقیق نیست. میفرماید خمولِ ذکرِ اهل المعاصی. مترجم به این «ذکر» توجه نکرده.
ببین، یک وقت هست آدمی را با ذلت نزد تو میآورند؛ آدمی که به تو بد کرده، از تو فراری بوده، به تو ظلم کرده، خیانتی در حق تو کرده؛ مثلاً عزیزی از تو را — دور از جان — کشته. بعد میگیرند، دست و پایش را میبندند، میآورند نزد تو. میگویند به خاری، به حالت خمول، این را آوردهاند نزد تو. درست شد؟ که شما رویت را از او برمیگردانی.
این میفرماید خمولِ ذکرِ اهل المعاصی. یک وقت هست نه؛ اصلاً اسم طرف را پیش تو میآورند، تو رویت را برمیگردانی. یادش میکنند پیش تو، تو رویت را برمیگردانی. حتی میآیند به تو میگویند میشود فلانی را ببخشی، رویت را برمیگردانی: اصلاً حرفش را نزن.
آنجایی که در قرآن به پیغمبر میفرماید اگر تو برای اینها استغفار کنی، استغفار تو را هم من قبول نمیکنم:
«سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ ٱللَّهُ لَهُمْ» (منافقون/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه برایشان آمرزش بخواهی و چه نخواهی، خدا هرگز آنان را نمیآمرزد.
پیغمبر به خدا میگوید برای اینها استغفار نکن، که من از تو هم قبول نمیکنم. این یعنی این: ذکرِ گناهکار را نیاورند حاضر کنند. میگوید خمولِ ذکرِ اهل المعاصی.
این را از تعالیم حسنزاده علیهالرحمه میفرماید: خودِ متن روایت را بگذارید بخوانید، با دقت. همینطوری یک ترجمهٔ تحتاللفظی بنویسی و بروی که به درد نمیخورد. حتی بعضی از این ترجمهها آدم را به بیراهه میبرد. با دقت: خمولِ ذکرِ اهل المعاصی. البته پیشِ که؟ عند؛ عندالله. همان که «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» است و «إِلَیْهِ رَاجِعُونَ». الله اکبر.
نهیب خاء و رویگردانی وجه الله
دیگر کار به جایی میرسد که این خاء یک نهیب است؛ یعنی از هماکنون همچون زبانهٔ جهنم دارد تو را میسوزاند که حواست باشد به جایی نرسی که به جهت گناه و معصیت اسمت را پیش خدا ببرند و خدا رو برگرداند؛ یعنی حالت خاری و ذلت باشد اسمت پیش خدا.
«أَسْتَغْفِرُ ٱللَّهَ وَأَسْأَلُهُ ٱلتَّوْبَةَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خدا آمرزش میخواهم و از او توبه میطلبم.
حالا خدا که چهره ندارد به آن معنا که اگر بگوییم خدا صورتی مادّی دارد، شرک است. وجه خدا، وجه الله است؛ وجه الله الاعظم است. «إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیَاء». امروز در نُت خواندید:
«أَيْنَ وَجْهُ ٱللَّهِ ٱلَّذِي يَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ ٱلْأَوْلِيَاءُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کجاست آن وجه خدا که اولیا بهسوی او روی میآورند؟
وجه الله در ندبه و چهرهٔ امام عصر
و آخر نُت را که گفتی: «وَأَقْبِلْ» یعنی رو کن؛ «إِلَیْنَا» به ما رو کن «بِوَجْهِكَ الْكَرِیمِ»:
«وَأَقْبِلْ إِلَيْنَا بِوَجْهِكَ ٱلْكَرِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با چهرهٔ کریمانهات بهسوی ما روی آور.
به آن وجه کریمت، یعنی صورت امام عصرت. یعنی با صورت امام به من رو کن. یعنی امام با چهرهٔ گشاده و کریمانه به من نظر کند، رو کند. الله اکبر. این کجا، تا اینکه اسمت را پیش مهدیِ فاطمه ببرند و آقا رو برگرداند. استغفرالله؛ احساس ذلت و خاری دست بدهد. خیلی خطرناک است. خیلی؛ همین در خاء، یک حرفِ خاء، ببین چه خبر است. الله اکبر.
خاتمه: شعر و امان مادر
ای نفس تو اینگونه خطاکار نبودی برهمزن آرامشِ دلدار نبودی هر نیمهشب آمد گل نرگس به سراغت دنبال تو میگشت، تو بیدار نبودی اعلامیه شد نام تو در شهر مدینه ای بندهٔ زهرا تو که فرّار نبودی
انشاءالله مادرش دست ما را در دست پسرش بگذارد و ما از این چیزی که امروز گفتیم در امانِ مادرش باشیم. انشاءالله.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش از آنِ پروردگار جهانیان است.
نثار امام عصر صلوات ختم کنید:
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.