ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمته واسال الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

به فضل الهی ادامه مبحث لقاء الله رو پیش میگیریم.

عرض کردیم که یکی از اتفاقاتی که قرار است و در پیش روی ماست و بناست که طبق قرار الهی، طبق وعده های الهی که انه صادق الوعد قطعاً وعده های الهی صدق محض است.

پس از اینکه نفس ناطقه ما اعلام انصراف از بدن کرد و تعلقش رو از بدن برداشت و وارد به عالم بالاتر از دنیا از جهت رسوی کرد و تمام حول و حواشی ما عوض شد و چشم ما به باطن باز شد.

اول اتفاقی که می افتد در پس این خروج از ظاهر به باطن و ورود به باطن عالم، چشیدن حقایق و شهود [مکث]بواطن موجودات نظام هستی است.

همین کلمات وجودی .

و اونجا چون شدت وجود هست به جهت اینکه نسبت به عالم دنیا و عالم ملک، ملکوت شدت وجود دارد به جهت سعه البته.

سعه مظهریت عالم مثال نسبت به عالم ملک نه بحث شدت و ضعف وجود، خود وجود.

این بحث رو قبلاً اگر اشتباه نکنم در غروب جمعه یا زهرای غرب تهران در بحث رسائل الفانی اونجا که رسیدیم به الحمد و الثنا لعين الوجود اونجا رو عین وجود که توقف کردیم اونجا توضیح دادیم.

که وحدت شخصیه وجود به تشکیک، این تشکیک رو عرض کردیم.

حکما غالباً می‌زنن به شدت و ضعف خود وجود.

عرفا می‌زنن به سعه و ضیق مظاهر، نه شدت و ضعف خود وجود.

یعنی حکما مثلاً در حکمت متعالیه مثلاً حضرت آخوند ملاصدرا در اسفار می‌فرماید که ذات مراتب اون وحدت شخصیه وجود رو ذات مراتب می‌گیرن یعنی مراتب در شدت و ضعف.

یعنی مثلاً اگر عالم برزخ نسبت به عالم دنیا شدت دارد برمی‌گردد به شدت وجود و دنیا چون نسبت به اونجا رقت دارد برمی‌گرده به ضعف وجود.

درست شد؟

اما عرفا مثلاً کتاب‌های شریفی مثل فصوص، فتوحات، مصباح العنس ابن فناری، تمهید القواعد ابن ترکه این‌ها می‌فرمایند که نخیر.

ذات مظاهر از حیث سعه و ضیق یعنی چون عالم مثال سعه بیشتری دارد، وسعت بیشتری نسبت به دنیا دارد، اونجا وجود شدت دارد.

نه اینکه وجود کلاً در اون عالم شدت گرفته و در این عالم وجود ضعف داره.

نه.

مثال آب رو می‌زنن که اگر برکه کمتر از دریا مثلاً ر-- نسبت به دریا برکه رقت دارد.

درست شد؟

دریا نسبت به برکه شدت دارد.

این برمی‌گرده به سعه دریا و ضیق برکه.

نه اینکه بگیم آب دریا آب‌تر است از آب برکه.

اینطور معنا نداره که.

پس این رو متوجه می‌شیم که ما وقتی میریم از این عالم به عالم بعدی، در عالم بعدی طور، طور وجودی ما که عوض شد، طور مثالی آغاز شد.

خوش به حال اونایی که تو همین عالم خو گرفتند با طور مثالی.

یعنی حداقل دیگه انزل مراتبشه.

حداقل طور مثالی حقایق رو دیدن، چشیدن، رسیدن که بهترین وجهش وقت خوابه.

که انسان در خواب بتواند طور مثالی از خودش بگیر تا دیگر کلمات وجودی نظام هستی رو کشف کند و لقاء اون چنینی صورت بگیرد.

اون خودش یک نوع لقاء است و آمادگی‌ست برای ما.

اصلاً اینکه ما برزخ داریم.

حالا انشاالله این‌ها بعداً اگر خدا لطف کرد و توفیق داد رفتیم سراغ کتاب انسان در عرف عرفان از تعلم از حسن زاده علیه الرحمه.

اونجا مورد بحث قرار میدیم که اصلاً چرا ما برزخ میریم.

برزخ چرا واقع شده بین دنیا و مثلاً آخرت یا قیامت.

علت اصلیش-- یکیش البته یکی از وجوهش اینه که ما آماده بشویم برای اون شدت و اون حدت قیامت.

ما مثل اینکه وقتی که بچه میخواد وارد طور دنیایی بشه طورش میخواد عوض بشه.

این به هر حال نفس 나طقش بیاد در این دنیا شروع کنه به یک سلوکی باید نه ماه در شکم مادر قرار بگیره.

در اون تنگی جا، ظلمت سرا.

حالا اونجا احساس میکنه که دنیا همین جاست و لاغیر.

خیلی هم جاش خوبه که از اونجا وقتی بیرونش میاری توی همچین سعه‌ای قرارش میدی کلی گریه میکنه.

چرا در اونجا نه ماه قرار میگیره؟

برای اینکه آمادگی درک دنیای به این عظمت رو پیدا کنه.

یه همچین قیاسی داره.

چرا ما در برزخ میریم؟

برای اینکه آمادگی حضور در قیامت و آخرت رو پیدا کنیم.

چرا از عالمی به عالم دیگری سفر میکنیم؟

برای اینکه داریم والى المسیر میریم به سمت اون وجود مطلق.

میریم به سمت اون ذات اهدی حضرت حق.

الی المسیر اگر به سمت ذات نبود نمیگفت قل بگو هو.

این هو اشاره دارد به ذات.

الله هم که عرض شده قبلاً اسم ذاتی‌ست.

احد هم که باز داره تصریح میکنه قل هو الله احد.

احدیت حضرت حق است که تمام این کثرات همین اشیا، همین اسماء که یکیش ما هستیم همه مستهلکن به وجود اهدی‌شون در ذات حضرت حق.

که اگر قرار نبود با به اون سمت یعنی به سمت ذات اهدی حضرت حق از این نظام واحدی حرکت کنیم، این کثرت ظهور و بروز و شعون همون احدیت است که به یک معنا واحدیت حضرت حق است.

معنای کثرت.

که البته عینا این کثرات تأکد دارن به وحدت.

توحد دارن.

خود این کثرات در عین کثرتشون یک-- یعنی دارن میگن ما شعون یک وجودیم.

یک حقیقتیم.

مثل النفس فی وحدتها کل القوی.

که شما گاهی اوقات میشود در سیر بحث قلب در قرآن اونجا فکر میکنم روز حالا دیروز و پیروز بود این نکته رو عرض کردیم اونجا.

که مثلاً شما دقت میکنی به یک جایی خیره خیره داری یه جایی رو نگاه میکنی ظاهراً داری روبروت رو میبینی.

یه کسی بیاد دستشو اینطوری جلو چشمتو بکنه اصلاً متوجه نمیشی.

چرا؟

جای دیگه ای رو داری میبینی.

نه، اونجا اصلاً متوجه این روبروت نیستی.

مگر چشم تو نیست که نمیبینه-- داره میبینه.

چطور الان چشمتو نمیبینه؟

میگیم نفس میبینه.

النفس فی وحدتها کل القوی یعنی این.

اون قوای باصره دیدن نفسه.

شأن نفسه.

یا تو یه جمعی نشستی همهمه، صحبت، بگو، بخند، صحبت کن.

همه دارن یه چیزی میگن.

حتی یکی داره با تو صحبت میکنه بلند صدات میزنه.

"حاجی، حاجی." تو اصلاً یه جای دیگه ای هستی.

اصلاً متوجه این-- مگر گوش تو، اذن تو نیست که میشنوه.

چگونه است که اینجا عکس العمل نشون نمیدی؟

چرا نمیشنوی؟

میگی نه نفس من میشنوه و الان نفس من متوجه یه جای دیگه ای بود.

اصلاً توجه به تو نداشت.

توجه کردید شد؟

پس این النفس فی وحدتها کل القوی این حالا بگی-- همین که میگه معرفت النفس اقرب الطرق الی الله اقرب الطرق بر معرفت الله یعنی این.

نزدیک‌ترین.

یعنی اگر این نبود ما چگونه میتونستیم بشناسیم توحید رو، حضرت حق رو؟

از طریق معرفت نفس.

لذا فرمود معرفت النفس انفع المعارف.

من عرف نفسه فقد عرف ربه.

خب همچنین هم هست که همه این کثرات شعون حضرت حقند.

قوای الهیت نظامند.

این کثرات مستهلکن، مندمجن در ثغء ذات.

یعنی دیگه اون پنهانی‌ترین حالات.

لذا میگیم ثغء ذات.

یعنی اون دیگه پنهانی‌ترین جا، مکان.

حالا مکان و جا ما به اینجا به لفظ دنیوی میگیریم.

دیگه نگیم مکان اونچنین.

نه.

در اون محل، در اون رتبه مندمجن به وجود اهدی‌شون.

و اگر قرار نبود که ما به اون سمت حرکت کنیم دیگه این انا لله و انا الیه راجعون چیه؟

والى المسیر بازگشت به سوی منه چیه؟

که انا لله الله است.

اولین اسمی که از هو انتشاء پیدا کرده الله است.

اولین اسمی که از هو منتشر شده.

پس الله که اسم جامعه همه اسماء برمی‌گردن به او.

امام الأئمه الله است و همه به سمت او میرن و ما هم به سمت او میریم.

اون از کجا منتشر شده که ما راحت‌تر بتونیم با خدا ارتباط بگیریم؟

از همون ذات اهدی حضرت حق.

پس اگر میگوید قل هو کدوم هو؟

همون اللهی که از ذات منتشر شده است.

به وجود اهدی قل هو الله احد.

توجه کردید؟

کان الله و لم یکن معه شیء.

والآن كما کان.

اگر ما به اون سمت در حرکت نبودیم اصلاً دیگه میگفت انا لله و انا الیه.

یعنی به سمت اون الله راجعون.

و هیچ وقت نمیشد که به ما بگویند قل.

بگو.

چی بگم؟

هو.

برای چی بگم هو؟

این هو چیه؟

کار رو خودش آسون کرده گفته الله.

کدوم الله؟

احد.

حالا من که دستم نمیرسه به اون سمت هستم اما یه مقدار راه رو نزدیک‌ترها رو به من نشون بده فعلا.

میگه خب حالا بگو الله.

حالا کدوم اللهه که نزدیک‌تر از اون الله اوله.

الصمد.

الصمد.

اینجا حد گرفت.

درسته؟

الصمد حضرت حق الذي لا جوف له یعنی هیچ حدی یعنی هیچ حدی براش نیست.

مطلقه همه جا رو گرفته اما باز به قید الصمد داری خدا رو میخونی.

نزد-- تابلو رو میاره نزدیک‌تر.

باز میگی نمی‌دونم، نمی‌تونم، نمی‌فهمم، نمی‌بینم، نمی‌چشم، نمی‌رسم.

چه کنم؟

میگه بگو لم یلد ولم یولد.

این که دیگه کاملا برهن و مشخصه.

متوجه نمیشی؟

ولم یکن له کفؤا واحد.

احدی کف نداره.

یکتاست.

یکتای همه است.

خب ما قراره به اون سمت حرکت کنیم.

و وقتی که طور ما عوض شد از دنیا به برزخ که عرض شد این ذات مظاهره به سعة و ضیق است.

از این ضیق سفر کردیم رفتیم به اون سعة برزخی.

اونجا یک مراتبی بهتر و یه رتبه‌ای از وجود خودمون و اطرافمون رو خواهیم درک کرد که هر مقدار در این نشئه با اون حقایق پشت پرده پنهانی، باطنی و عالم مثالی این حقایق و وجود خودمون هر مقدار با اون‌ها خو کردیم، اونجا آرو-- آسونه برامون.

آرامش داریم.

و الا در خطریم.

و الا در هزرین.

و الا در لرزش و اون اذا زلزلت الارض زلزالها قرار خواهیم گرفت.

اینا این لقاء، لقاء یک معنیش اینه.

داریم میریم برسیم که بعد ما اومدیم این رو ارتباطش، ارتباطش دادیم حتی به چیزهایی که دیگه خیلی حتی برای ما اصن مدنظر ما نیستن.

اصن معذرت می‌خوام اینا رو اصن آدم حساب نمی‌کنیم.

عددی حساب نمی‌کنیم که چی بودن؟

حروف.

که عرض کردیم حروف هم مقدسن.

که البته ما وقتی یه مطالبی رو عرض می‌کنیم سیل سوالات هست که میاد و بالاخره باید صبر کرد.

خیلی عجله در پاسخ به سوالات نکنید.

بعدها جواب‌ها میاد.

اما حالا لااقل یه سؤال رو ما جواب بدیم که گفتن اگر این چنین است که این شما دارید بر اساس این حدیثی که از توحید، توحید شیخ صدوق از آقا امام رضا به نقل از اجدادشون تا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام نقل می‌کنید، حروف شأن نزول دارن و حروف محترمن، حرمت دارن.

اگر این چنین است، چگونه است که این حروف وقتی با هم مزدوج می‌شوند، این حروف مزدوج می‌شوند، می‌تونن لعنت رو بسازن، می‌تونن رحمت رو بسازن.

حالا من این چنین جواب بدم.

آیا شما اجازه داری بدون وضو دست به اسم شیطان در قرآن بزنی؟

اجازه داری؟

اگر صرف اینکه ازدواج این حروف سبحان الذي خلق الازواج كله یا وخلقکم ازواجا.

همه چی زوج زوجه جز، جز حضرت حق.

همه چی زوجه.

خب این حروف با هم ازدواج می‌کنن و کلمات رو تشکیل می‌دن.

اگر قرار باشه با ازدواج این حروف مقدس کلمات که مصادیق شر رو دارن نه خیر رو در ظاهر البته مخصوصا میگم در ظاهر.

اگر این چنین است پس چگونه است که ما در قرآن حق نداریم بدون وضو دست به اسم شیطان بزنیم؟

دست به اسم فرعون.

فرعون دیگه لعنت الله.

ما میگیم لعنت الله عليه.

درسته؟

ولی چرا حق نداریم بدون وضو دست بهش بزنیم؟

این خودش سره.

این خودش اشاره‌ست.

حالا البته این‌ها مراتب دارد.

حسنات الأبرار.

سیئات المقربین.

شما بخواهی بری تو مدارج یا م-- حالا اون معارج دست پایین مثلا بهشت.

لا يتناهی إلا ما شاء الله.

تو در تو لایه به لایه درجه هست و رتبه.

و معراج هست اونجا.

شما نمی‌خوای بری تنبل در تنبلستان.

پای منبر ما بزرگ شدی نمی‌خوای، دوست نداری.

می‌خوای بخور و بخواب.

سیب و گلابیه برش خب بفرمایید اجباری نیست که.

اگرچه قرآن دائماً میگه تعالوا.

درست شد.

اما تو نمی‌خوای خب بحثی هم نیست.

نخو، قبول نکن.

شما روزنامه رو بذار بشین روش نمازم بخون.

شما گناهی برای شما نیست.

توجه کردی وقتی فهمش نیست لا يكلف الله نفسا إلا وسعها.

وقتی وسع نیست چوبت هم نمی‌زنن.

کسی اجباری نداره.

اما قرآن نمیگه تعالوا.

حالا با این توضیحی که دادم بیایید ورود کنیم به حدیث.

حدیث رو البته ما صبح جمعه هفته پیش یادمه که تا حرف تا رو رفتیم که شأن نزول این حروف چی‌ان.

به جهت اینکه عزیزان خب بعضیا شاید نبودن و این‌ها.

یه مقدار هم اون صوت اون جلسه متاسفانه بد ضبط شد و خیلی یه مقدار مفهوم نبود بعضا.

اجازه بدید دو مرتبه بدون توضیح اون از اول شروع کنم حدیث رو که آقامون علی ابن موسی الرضا.

اگه خ-- کسی خواست رجوع کنه باب سی و دو کتاب شریف توحید شیخ صدوقه که دست ماست و خیلی حضرت علامه تاکید دارن به اینکه روایت خوانی کنید.

متن روایت رو بگیرید بخوانید.

حتی منبری‌ها متن روایت رو بیان کنن.

اگر هم خواستن برداشت‌ها و ذوق‌های عرفا یا براهین حکما رو بر ز-- در ذیل اون آیه بیان کنن یا اون روایت باز متن آیه و روایت رو بخونن.

یه وقت می‌بینی رزق شما چیز دیگه‌ای از این آیه.

در جدول وجودی شما مایی، آبی، آب حیاتی، علمی، نوری از این متن این روایت القا شد، الهام شد که به من نشده.

خب.

و لقد حدثنی ابی عن ابیه عن جده عن امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام آقامون علی بن موسی الرضا روایت رو بیان می‌کنه.

حدیث رو از مولامون علی صلوات الله علیه.

جانم به فدای اون دهان پاک مولامون علی.

که فی در این در چی می‌خواد مولا حرف، حرف بزنه؟

حروف الفبا.

باب تفسیر حروف المعجم.

اول می‌فرماید انه قال الألف آلاء الله.

الف نشانه از آلاء بخشش‌ها، نعمت‌های خدا دارد که در سوره الرحمن می‌خونی فبأي آلاء ربكما تكذبان.

والباء بهجة الله.

با اشاره دارد، نشانه دارد به خشنودی خدا، خوشحالی خدا از اعمال عبادش، بندگانش که البته و، والباقي اینو در داخل کروشه گذاشته یعنی بعضی از منابع و مصادر ما این رو هم اضافه کردن در حدیث بعضیاشون این رو نداره.

اونایی که اضافه کردن والباقي باز با به.

والباقي وبديع السماوات والأرض.

حرف با اشاره به این اسماء دارد.

که البته عرض کردم یک حدیث دیگری بعد از این هست که اون هر حرف رو می‌بره می‌زنه به یکی از اسماء الهی.

اون دیگه فرق می‌کنه حدیثش.

والتاء تمام الأمر.

والتاء تمام الأمر.

امر، امر کجاست؟

دست صاحب الأمر.

والتاء اشاره دارد از چی؟

تمام الأمر.

به قائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم.

[صدای جمعیت] والثاء تا اینجاشو گفته بودیم.

والثاء به به، به به.

والثاء ثواب المؤمنین علی اعمالهم الصالحة.

ث سه، این سه دندونه.

ببخشید سه نقطه ثا.

ثای سه نقطه اشاره دارد به ثوابی که اون پاداشی که خدا بر عمل صالح بندگان مؤمنش عطا می‌کنه.

حالا ثواب الهی چقدره؟

لا یتناهی.

اصلاً انتها نداره.

اگر ثواب الهی دقت کنید یه نکته‌ای دارم عرض می‌کنم خیلی صریح و روشن رد میشم.

اگر ثواب الهی اون جزای حضرت حق لا یتناهی‌ست چرا که مدارج و معارج و چرا که خود وجود لا یتناهی‌ست.

پس این ثا هم که شأن نزولش اونه و به خاطر اون اومده خود حرف ثا هم لا یتناهی.

بی‌انتها.

حقیقت حرف ث سه نقطه بخواد باز بشه بی‌انتها.

یعنی نعمتی که به اهل ایمان بر اثر اعمال صالحشون داده می‌شه بی‌انتها.

حالا شما ببینید چی ما در پیش داریم که اگر این‌ها رو ما نچشیم همین جا ملاقات نکنیم حقیقت پشت پرده همین حروف رو ما اون طرف یکی مامور می‌شه حدیثه‌ها.

حدیثه.

یکی مامور می‌شه از میان ملائکه که قوای عالم‌اند و در خدمت اهل بیت‌اند این‌ها رو به ما القا کنن، درس بدن.

خب اگر تو این‌ها رو بلد باشی اونجا تو مامور می‌شی به دیگران درس بدی.

شأن معلم بالاتره، شأن مربی بالاتره یا شأن مربى؟

خب قطعاً معلم.

والذین أوتوا العلم درجات.

اصلاً درجات عالیه مال اهل علمه یا إنما یخشى الله من عباده العلماء.

اصلاً خشیت حضرت حق که به یک معنا میزان خشیت رتبه ما رو اونور مشخص می‌کنه من عباده العلماء زده، زده شده به علما، به علم.

خب ادامه بدیم.

اگرچه من خیلی، خیلی می‌پسندم و دوست دارم که در خصوص تک تک این حروف هر حرفی رو باور کنید این رو هر حرفی رو یه منبر درباره‌ش اختصاص بدیم و حرف بزنیم واقعاً بازش کنیم.

اما خب اجازه بدید بگذریم.

فالجیم.

جيم اشاره به چی دارد؟

جيم روح چیه؟

باطن چه حقیقتیه؟

شأن نزولش چیست؟

اومده که به ما چی رو بفهمونه؟

به ما یعنی نشانه چی باشه؟

فرمودن جمال الله و جلال الله.

الله اکبر.

خیلی مقدس می‌شه جيم.

جيم.

اینایی که اسمشون جواده اینا دیگه ذو وجهین باید باشن.

یعنی اسماء متقابل رو باید عرض کنن.

یعنی باید اینطوری با-- چرا اسم خودت رو گذاشتی جواد؟

خواستی نذاری.

حالا که گذاشتی باید اسماء متقابل رو جمع کنی.

و اسم هم اثرگذاره اینو بگم.

اسم اثر میذاره رو نفس.

اینکه تصریح کردن دیگه با چه زبونی بگن؟

میگه تا هفت روز اسم بچه‌تو اگه پسر بود بذار علی، اگر دختر بود بذار فاطمه.

تا هفت روز علی و فاطمه صداش کن.

تو اون هفت روز غوغاس تو وجود بچه.

حالا یه، یه روزی یه منبری با همین، همین حدیث بریم.

همین حدیثو بازش کنیم که راحت میگن میرن.

چرا تو اون هفت روز میگه هفت، هفت روز رو بگو علی، علی جان، جانم علی، فاطمه جان، پاره‌ی وجودم فاطمه‌ی عزیرم.

بگو فاطمه بهش.

بگو علی.

چرا تو اون هفت روز؟

اون هفت روز یک دوره‌ی بسیار طلایی‌ست.

میان میگن هفت سال اول بله، اون خب یه رتبه‌ی مادون این هفت روز اوله.

اصلاً این ه-- از من بشنوید قبول کنید این هفت روزه، هفت روز اول هفتاد سال تو رو بارش رو می‌بنده.

هفت روز اول بچه.

اینکه میگه تا به دنیا اومد همون لحظه اذان بگو.

نگو صبر کنم برم به یه اولیاء خدا بگم، نه، همون آن اولین چیزی که قوه‌ی سامعه بچه رو تحریک می‌کنه چی باشه؟

اذان و اقامه باشه.

حالا بر-- تو بگو بعد ببر به یه آدم خیلی الهی و خوبم بگه.

اما حالا این بحثش چون گذشته تأثیر اون لحظه‌ی اولین باری که این قوای وجودی تحریک میشن چه تأثیری حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه میگه در کل دنیا حتی در خواب‌ها و تمثلات و حتی در برزخ ما داره اوه، اوه چه خبره همین اولین تحریکات چه برسه هفت روز اول .

یعنی اسم خیلی تأثیرگذاره .

بیخود نیست که با اسم تو رو صدا می‌زنن قیامت.

نه با فامیلیت، نه با کنیهت، با اسمت.

و البته داریم که در دنیا هر کسی یک اسمی دارد، در ملکوت یک اسمی دارد، در جبروت یک اسمی دارد، در لاهوت هم یک اسم .

در دنیا پیغمبر عزیز ما به چی، به چه اسمی مسمی‌ست؟

محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

[هم پوشانی گوینده‌ها] ابالقاسم.

چی فرمود؟

"الذی سُمّی فی السماء" در ملکوت "باحمد و فی الارضین ابالقاسم محمد" صلی الله علیه و آله و سلم.

[هم پوشانی گوینده‌ها] بعد فوق رتبه‌ی حالا آسمان رو گرفتیم.

فوق رتبه‌ی ملکوت که جبروت است اونجا چیه؟

محمود .

اسم آقاست دیگه.

یعنی ملائکه اونجا میگن "اللهم صل على محمود و آل محمود".

ملائکه که-- بالاتر از اونم هست بله مقام محیمنین، محیمین .

اون ملائکه‌ای که هیچ خبری از هیچ خلقی و صادری ندارن .

هیچ صادری و خلقی حتی صادر اول هم .

اونا آه احسن.

توجه محضاً به ذات باری تعالی.

فقط خدا.

اینکه علامه بهادی می‌فرمود فقط خدا، فقط خدا، فقط هو.

اصلاً هیچ خبری ندارن اصلاً از خلائق.

از من و شما هیچ خبری ندارن .

[سخنگوی 1] [خنده] [سخنگوی 1] اونجا هم یه اسم دیگه دارید.

اونجا چه اسمی دارید؟

اونجا هم یک اسمی هست.

بگردید پیداش کنید .

که خیلی شیرینه اون اسم.

اونجا اسم دیگه وحدته.

یک اسم بیش نیست که اونو بگردید پیداش کنید .

که اگر کسی در خواب با اون اسم صداش کردن دیگه اون سیرش حالا انشاالله چقدر طول بکشه در برزخ برسه یا قیامت کبری یا آخرت تو پنجاه موقف یا نه حالا تو همین دنیا هرچقدر بالاخره سیرش انت-- منتهی می‌شه به اونجا.

[هم پوشانی گوینده‌ها] توجه کردی؟

نه عاقبت بخیر که همه انشاالله همه میشن بالاخره.

همه اهل ایمان میشن.

اما این دیگه خیرش دیگه خیر کثیره.

حالا بمونه ما این حرفا الان نباید خیلی بزنیم گیج می‌شید و خودمم گیج میشم و [مکث] و بنا نیست که ما اینطوری صحبت کنیم .

خب .

یه دونه دیگه هم عرض کنیم و دیگه فرصت ما گذشت البته همینطوریشم دیگه گذشته دیگه اصن فرصت.

ما بنا نداریم بیشتر از سی دقیقه حرف بزنیم.

"والهاء".

ها، ه، ج، می .

جلوه‌ی چیه؟

ظهور چه حقیقتیه؟

ظاهر چه باطنیه؟

مخصوصاً این تعبیرات رو میگم که با اون حقایقی که ما قبلاً با هم بحث کردیم قشنگ تو جانت جا بگیره، بشینه.

جلوه‌ی چه چیزیه؟

عیان چه پشت پرده‌ایه؟

شأن چه حقیقتیه؟

رقت چه حقیقتیه؟

"والهاء حلم الله" خیلی شیرین.

حلم الله به چی می‌زنه اینجا؟

"عن الـمذنبین".

حلمی که خدا به گناه کارا داره.

عن الم-- حالا این، اینجا باید ضنب معنا بشه.

این مذنبین منظور چه اینم خودش ذو مراتبه دیگه همه حلم.

که اگر حلم نبود اولین گناه ما ساقط میشدیم.

اولین خطا و گناه ما ساقط میشدیم.

ببین چقدر مهمه.

اگر من الان مثقت نیستم، ساقط نشدم، علتش چیه؟

حقیقت همین حرف‌هاه.

حقیقت حرفه‌ها.

اگر الان من اینجا نشستم .

که اسم ساتر الهی هم تو دل حلیمه، تو دل مه، دل حلم الله.

البته تو بعضی از منابع این سه تا اسم رو هم آورده.

حی.

به به.

اولین اسم از اسماء سبعه که اون هفت تام اقتدا می‌کنند به امام الامت الاسماء که الله هست.

اولین الحي آقا الحي خیلی اسم عجیبیه.

الحي.

که از اسماء مستثنی حضرت حق.

الحي حی نه الحي.

همه حیات .

خب .

خواستم چیزی بگم منصرف شدم.

الحي بعد حق بعد حلیم حک، حکیم .

والهاء حکیم نه حلیم ببخشید.

والهاء حلم الله این عن المذنبین تو یه مس، منبع اومده در بعضی از مصادر و مجامع رواییمون، جوامع رواییمون اومده حی حق حلیم.

دیگه اون حلم الله عن المذنبین نیومده اونجا.

اونجا اومده چی؟

حی حق حلیم.

یعنی حی حق حلیم.

که هو الذي خلق السماوات والأرض بالحق.

حق.

که مساوقه با وجود است، وجود.

که الفصل الأول في الوجود و أنه هو الحق.

در شرح قیصری بر فصوص الحکم می‌خونید حق.

که بیشترین میدان داری رو داره در نسبت به حالا فهم حقیقت حضرت حق یا خدا.

ما همین جا فرود بیاییم تو بحث.

انشاالله از خوا حرف خوا جلسه‌ی بعد به فضل الهی اگر زنده بودیم و توفیق بود بحث خواهیم کرد.

انشاالله که امام حسن همین قلیل رو از ما پذیرفته باشه صلواتی هدیه بفرمایید.

[صدای جمع] جان؟

[صدای جمع] حمد میره به ثنا.

حمد زیرشاخه‌ی ثناست.

شما تو رسائل عرفانی [مکث] دقت کنید اونجا توضیح دادیم تو رسائل عرفانی یا گروهها جمعه که حمد ااا خاص ثنا عامه.

یعنی عمومیت ثنا به گونه‌ای است که هم حمد رو شامل میشه هم شکر رو.

باز شکر هم خاص‌تر از حمده.

باز حمد نسبت به شکر عمومی‌تره