یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، بسمالله و افتتاح جلسه
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ، وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي، وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از ضربهها و وسوسههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَتِهِ، وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، فریادرس از توست.
این استغاثه را سه بار میگوییم. سپس سلام به آن دعوتکنندهٔ الهی:
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
ادامهٔ لقاءالله: خروج نفس و شهود بواطن
به فضل الهی ادامهٔ مبحث لقاءالله را پیش میگیریم. عرض کردیم که یکی از اتفاقاتی که در پیش روی ماست و بناست طبق قرار الهی رخ دهد، طبق وعدههای الهی است؛ و وعدههای الهی صدق محض است. او صادقالوعد است:
«إِنَّهُۥ صَادِقُ ٱلْوَعْدِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا او راستوعده است.
پس از آنکه نفس ناطقهٔ ما اعلام انصراف از بدن کرد و تعلقش را از بدن برداشت و از جهت رتبه وارد عالمی بالاتر از دنیا شد، تمام حولوحوش ما عوض میشود و چشم ما به باطن باز میگردد. اول اتفاقی که پس از این خروج از ظاهر به باطن و ورود به باطن عالم میافتد، چشیدن حقایق و شهود بواطن موجودات نظام هستی است؛ همین کلمات وجودی.
آنجا چون نسبت به عالم دنیا و عالم مُلک، مُلکوت شدت وجود دارد، این شدت به جهت سعه است؛ سعهٔ مظهریت عالم مثال نسبت به عالم مُلک. نه بحث شدت و ضعفِ خودِ وجود. این نکته را اگر اشتباه نکنم در غروب جمعه، در هیئت یا زهرای غرب تهران، در بحث رسائل عرفانی، آنجا که به «الحمد و الثنا لعین الوجود» رسیدیم و روی «عین وجود» توقف کردیم، توضیح دادهایم.
تشکیک وجود: حکما و عرفا
وحدت شخصیهٔ وجود به تشکیک است. این تشکیک را عرض کردیم. حکما غالباً تشکیک را به شدت و ضعفِ خودِ وجود میزنند؛ عرفا به سعه و ضیق مظاهر میزنند، نه به شدت و ضعف خود وجود.
یعنی حکما، مثلاً در حکمت متعالیه، حضرت آخوند ملاصدرا در اسفار میفرماید که آن وحدت شخصیهٔ وجود را ذاتمراتب میگیرند؛ یعنی مراتب در شدت و ضعف. اگر عالم برزخ نسبت به عالم دنیا شدت دارد، این برمیگردد به شدت وجود؛ و دنیا چون نسبت به آنجا رقت دارد، برمیگردد به ضعف وجود.
اما عرفا، در کتابهای شریفی مثل فصوص و فتوحات، مصباحالانس ابنفناری، تمهید القواعد ابنترکه، میفرمایند که نخیر. ذات مظاهر از حیث سعه و ضیق است. چون عالم مثال سعهٔ بیشتری دارد، وسعت بیشتری نسبت به دنیا دارد، آنجا وجود شدت دارد؛ نه اینکه وجود کلاً در آن عالم شدت گرفته باشد و در این عالم وجود ضعف داشته باشد. نه.
مثال آب را میزنند: اگر برکه نسبت به دریا رقت دارد و دریا نسبت به برکه شدت، این برمیگردد به سعهٔ دریا و ضیق برکه؛ نه اینکه بگوییم آب دریا «آبتر» است از آب برکه. چنین معنایی ندارد.
پس این را متوجه میشویم که وقتی از این عالم به عالم بعدی میرویم، در عالم بعدی طور وجودی ما عوض میشود و طور مثالی آغاز میگردد.
طور مثالی در همین دنیا؛ خواب بهمثابه لقاء
خوشا به حال کسانی که در همین عالم با طور مثالی خو گرفتهاند؛ یعنی حداقل، انزل مراتبش را. حداقل طور مثالی حقایق را دیدهاند، چشیدهاند، به آن رسیدهاند. بهترین وجهش وقت خواب است: اینکه انسان در خواب بتواند طور مثالی از خودش بگیرد تا دیگر کلمات وجودی نظام هستی را کشف کند و لقای آنچنینی صورت بگیرد. آن خودش یک نوع لقاء است و آمادگی است برای ما.
اصلاً اینکه ما برزخ داریم — انشاءالله اینها را بعداً اگر خدا لطف کرد و توفیق داد، وقتی سراغ کتاب انسان در عرف عرفان از علامه حسنزاده علیهالرحمه رفتیم، آنجا مورد بحث قرار میدهیم — اصلاً چرا ما به برزخ میرویم؟ برزخ چرا میان دنیا و آخرت یا قیامت واقع شده است؟
حکمت برزخ: آمادگی برای حدّت قیامت
علت اصلیش — یکی از وجوهش البته — این است که ما آماده شویم برای آن شدت و آن حدّت قیامت.
مثل این است که وقتی بچه میخواهد وارد طور دنیایی بشود و طورش عوض شود، نفس ناطقهاش بیاید در این دنیا و سلوکی را آغاز کند، باید نه ماه در شکم مادر قرار بگیرد؛ در آن تنگیجا، ظلمتسرا. آنجا احساس میکند دنیا همینجاست و لاغیر؛ جایش هم خیلی خوب است. وقتی از آنجا بیرونش میآوری و در چنین سعهای قرارش میدهی، کلی گریه میکند. چرا نه ماه آنجا قرار میگیرد؟ برای اینکه آمادگی درک دنیای به این عظمت را پیدا کند.
یک چنین قیاسی دارد. چرا ما به برزخ میرویم؟ برای اینکه آمادگی حضور در قیامت و آخرت را پیدا کنیم. چرا از عالمی به عالم دیگر سفر میکنیم؟ برای اینکه داریم بهسوی آن وجود مطلق میرویم؛ بهسوی آن ذات احدیِ حضرت حق. مسیر، مسیر رجوع است:
«إِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازگشت بهسوی اوست.
سفر بهسوی ذات احدی؛ قل هو الله احد
اگر این مسیر بهسوی ذات نبود، نمیگفت «بگو: هو». این «هو» اشاره دارد به ذات. «الله» هم که عرض شده قبلاً اسم ذاتی است. «احد» هم که باز دارد تصریح میکند:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدا، یگانه.
احدیت حضرت حق است که تمام این کثرات — همین اشیا، همین اسماء که یکیشان ماییم — همه مستهلکاند به وجود احدیشان در ذات حضرت حق. اگر قرار نبود بهسوی آن ذات احدیِ حضرت حق، از این نظام واحدی حرکت کنیم، این کثرتِ ظهور و بروز، شئون همان احدیت است که به یک معنا واحدیت حضرت حق است؛ معنای کثرت.
البته عیناً این کثرات تأکید دارند به وحدت؛ توحد دارند. خود این کثرات در عین کثرتشان دارند میگویند: ما شئون یک وجودیم؛ یک حقیقتیم. مثل:
«النَّفْسُ فِي وَحْدَتِهَا كُلُّ الْقُوَى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس در وحدت خود، همهٔ قواست.
النفس فی وحدتها کل القوی؛ مثال دیدن و شنیدن
شما گاهی در سیر بحث قلب در قرآن — فکر میکنم دیروز یا پریروز این نکته را عرض کردیم — دقت میکنید. به یک جا خیره خیره نگاه میکنید؛ ظاهراً دارید روبهرویتان را میبینید. کسی بیاید دستش را اینطور جلو چشمتان بکند، اصلاً متوجه نمیشوید. چرا؟ جای دیگری را دارید میبینید. آنجا اصلاً متوجه این روبهرو نیستید. مگر چشم تو نیست که میبیند؟ دارد میبیند. چطور الان چشمت نمیبیند؟ میگوییم نفس میبیند. «النفس فی وحدتها کل القوی» یعنی این. آن قوهٔ باصره، دیدنِ نفس است؛ شأن نفس است.
یا در جمعی نشستهای؛ همهمه، صحبت، بگو بخند. همه دارند چیزی میگویند. حتی یکی دارد با تو صحبت میکند، بلند صدایت میزند: «حاجی، حاجی.» تو اصلاً جای دیگری هستی. اصلاً متوجه نیستی. مگر گوش تو، اذن تو نیست که میشنود؟ چگونه است که اینجا واکنش نشان نمیدهی؟ چرا نمیشنوی؟ میگویی نه؛ نفس من میشنود و الان نفس من متوجه جای دیگری بود؛ اصلاً توجه به تو نداشت.
پس این «النفس فی وحدتها کل القوی» همین است. و همین که میگویند معرفتالنفس اقربالطرق الی الله، اقربالطرق بر معرفت الله، یعنی این. نزدیکترین راه. اگر این نبود، ما چگونه میتوانستیم توحید را، حضرت حق را، بشناسیم؟ از طریق معرفت نفس. لذا فرمودند معرفتالنفس انفعالمعارف:
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس خودش را شناخت، پروردگارش را شناخته است.
همچنین است که همهٔ این کثرات، شئون حضرت حقاند؛ قوای الهیتِ نظاماند. این کثرات مستهلکاند، مندمجاند در خفای ذات؛ یعنی دیگر آن پنهانیترین حالات. لذا میگوییم خفای ذات. مکان و جا را به لفظ دنیوی نگیرید؛ در آن رتبه مندمجاند به وجود احدیشان.
انا لله و انا الیه راجعون؛ الله امام اسماء
اگر قرار نبود که ما به آن سمت حرکت کنیم، دیگر این «انا لله و انا الیه راجعون» چیست؟ این بازگشت بهسوی او چیست؟
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما از آنِ خداییم و بهسوی او بازمیگردیم.
«انا لله»: الله است. اولین اسمی که از «هو» انتشاء پیدا کرده، الله است؛ اولین اسمی که از «هو» منتشر شده. پس الله که اسم جامع است، همهٔ اسماء به او برمیگردند. امامالائمه الله است و همه بهسوی او میروند و ما هم بهسوی او میرویم. آن از کجا منتشر شده که ما راحتتر بتوانیم با خدا ارتباط بگیریم؟ از همان ذات احدیِ حضرت حق.
پس اگر میگوید «قل هو»، کدام هو؟ همان اللهی که از ذات منتشر شده است؛ به وجود احدی: قل هو الله احد. توجه کردید؟
«كَانَ ٱللَّهُ وَلَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ، وَٱلْآنَ كَمَا كَانَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بود و با او چیزی نبود؛ و اکنون نیز همانگونه است که بود.
اگر ما به آن سمت در حرکت نبودیم، اصلاً دیگر نمیگفت «انا لله و انا الیه»؛ یعنی بهسوی آن الله راجعون. و هیچوقت نمیشد که به ما بگویند «قل». بگو. چه بگویم؟ هو. برای چه بگویم هو؟ این هو چیست؟ کار را خودش آسان کرده؛ گفته الله. کدام الله؟ احد.
از هو تا صمد و نفی کفو؛ نزدیککردن تابلو
حالا من که دستم به آن سمت نمیرسد، اما یک مقدار راه را، نزدیکترها را، به من نشان بده فعلاً. میگوید خب حالا بگو الله. حالا کدام الله است که نزدیکتر از آن اللهِ اول باشد؟ الصمد. الصمد. اینجا حد گرفت؛ درست است؟
«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بینیاز و مقصود همگان است.
صمدِ حضرت حق: الذی لا جوف له؛ یعنی هیچ حدی برایش نیست. مطلق است، همهجا را گرفته؛ اما باز به قید الصمد داری خدا را میخوانی. تابلو را نزدیکتر میآورد.
باز میگویی نمیدانم، نمیتوانم، نمیفهمم، نمیبینم، نمیچشم، نمیرسم. چه کنم؟ میگوید بگو:
«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه زاده و نه زاده شده است.
این که دیگر کاملاً برهنه و مشخص است. متوجه نمیشوی؟
«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌ» (اخلاص/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچکس او را همتا نبوده است.
احدی کفو ندارد. یکتاست؛ یکتای همه است. خب ما قرار است به آن سمت حرکت کنیم.
سعهٔ برزخی؛ خوکردن با باطن یا زلزله
وقتی طور ما عوض شد از دنیا به برزخ — که عرض شد این ذات مظاهر به سعه و ضیق است — از این ضیق سفر کردهایم رفتهایم به آن سعهٔ برزخی. آنجا یک مراتبی بهتر و یک رتبهای از وجود خودمان و اطرافمان را درک خواهیم کرد.
هر مقدار در این نشئه با آن حقایق پشت پرده، پنهانی، باطنی و عالم مثالیِ این حقایق و وجود خودمان خو کرده باشیم، آنجا برایمان آسان است؛ آرامش داریم. وگرنه در خطریم؛ وگرنه در هراسایم؛ وگرنه در لرزش و آن «اذا زلزلت الارض زلزالها» قرار خواهیم گرفت:
«إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا» (زلزله/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که زمین به لرزشِ خود لرزانیده شود.
این لقاء، یکی از معانیاش همین است. داریم میرویم برسیم. بعد ما این را ارتباطش دادیم حتی به چیزهایی که دیگر خیلی برای ما مد نظر نیست؛ معذرت میخواهم، اینها را اصلاً آدم حساب نمیکنیم، عددی حساب نمیکنیم که چه بودند: حروف. عرض کردیم حروف هم مقدسند.
حرمت حروف؛ ازدواج حروف و اسم شیطان در قرآن
البته وقتی مطالبی را عرض میکنیم سیل سؤالها میآید و بالاخره باید صبر کرد. خیلی عجله در پاسخ به سؤالها نکنید؛ بعدها جوابها میآید. اما حالا لااقل یک سؤال را جواب بدهیم.
گفتهاند: اگر اینچنین است که شما بر اساس این حدیث — از توحید شیخ صدوق، از آقا امام رضا علیهالسلام به نقل از اجدادشان تا امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام — نقل میکنید که حروف شأن نزول دارند و حروف محترمند، حرمت دارند، اگر اینچنین است، چگونه است که این حروف وقتی با هم مزدوج میشوند میتوانند لعنت را بسازند، میتوانند رحمت را بسازند؟
حالا من اینچنین جواب بدهم. آیا شما اجازه داری بدون وضو دست به اسم شیطان در قرآن بزنی؟ اجازه داری؟ اگر صرف اینکه ازدواج این حروف است:
«سُبْحَٰنَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلْأَزْوَٰجَ كُلَّهَا» (یس/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منزّه است آنکه همهٔ جفتها را آفرید.
یا:
«وَخَلَقْنَٰكُمْ أَزْوَٰجًا» (نبأ/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما را جفتجفت آفریدیم.
همهچیز زوج است، زوجهاند، جز حضرت حق. همهچیز زوج است. خب این حروف با هم ازدواج میکنند و کلمات را تشکیل میدهند. اگر قرار باشد با ازدواج این حروف مقدس، کلماتی که مصادیق شر را دارند نه خیر را — در ظاهر البته؛ مخصوصاً میگویم در ظاهر — اگر اینچنین است، پس چگونه است که ما در قرآن حق نداریم بدون وضو دست به اسم شیطان بزنیم؟ دست به اسم فرعون. فرعون دیگر لعنتالله؛ میگوییم لعنتاللهعلیه. درست است؟ ولی چرا حق نداریم بدون وضو دست به آن بزنیم؟ این خودش سر است؛ این خودش اشاره است.
حالا البته اینها مراتب دارد. حسناتالأبرار سیئاتالمقربین. شما بخواهی بروی در مدارج یا معارج — دستپایین مثلاً بهشت — لایهبهلایه درجه هست و رتبه؛ و معراج هست آنجا؛ و این بیانتهاست مگر آنچه خدا بخواهد.
شما نمیخواهی بروی تنبل در تنبلستان. پای منبر ما بزرگ شدهای، نمیخواهی، دوست نداری؛ میخواهی بخور و بخواب، سیب و گلابی. خب بفرمایید؛ اجباری نیست. اگرچه قرآن دائماً میگوید «تعالوا». درست شد. اما تو نمیخواهی، خب بحثی هم نیست. نخواه، قبول نکن. روزنامه را بگذار، رویش بنشین، نمازت را بخوان؛ گناهی برای تو نیست. توجه کردی؟ وقتی فهمش نیست:
«لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره/۲۸۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچکس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمیکند.
وقتی وسع نیست، چوبت هم نمیزنند. کسی اجباری ندارد. اما قرآن میگوید تعالوا. حالا با این توضیحی که دادم بیایید ورود کنیم به حدیث.
بازگشت به حدیث تفسیر حروف المعجم
حدیث را البته صبح جمعهٔ هفتهٔ پیش یادم است که تا حرف «تا» رفتیم؛ که شأن نزول این حروف چیست. به جهت اینکه عزیزان بعضیشان شاید نبودند، و یک مقدار هم آن صوت آن جلسه متأسفانه بد ضبط شد و خیلی مفهوم نبود بعضاً، اجازه بدهید دوباره، بدون توضیحِ آن جلسه، از اول شروع کنم حدیث را؛ که آقامان علی بن موسی الرضا علیهالسلام.
اگر کسی خواست رجوع کند: باب سیودو کتاب شریف توحید شیخ صدوق است که دست ماست. خیلی حضرت علامه تأکید دارند به اینکه روایتخوانی کنید. متن روایت را بگیرید بخوانید. حتی منبریها متن روایت را بیان کنند. اگر هم خواستند برداشتها و ذوقهای عرفا یا براهین حکما را در ذیل آن آیه یا آن روایت بیان کنند، باز متن آیه و روایت را بخوانند. یک وقت میبینی رزق شما چیز دیگری از این آیه است؛ در جدول وجودی شما مایهای، آبی، آب حیاتی، علمی، نوری از متن این روایت القا شد، الهام شد، که به من نشده.
«وَلَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَمِيرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ ٱلصَّلَاةُ وَٱلسَّلَامُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا پدرم برایم حدیث کرد، از پدرش، از جدش، از امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام.
آقامان علی بن موسی الرضا روایت را بیان میکند؛ حدیث را از مولایمان علی صلواتاللهعلیه. جانم به فدای آن دهان پاک مولایمان علی. در چه میخواهد مولا حرف بزند؟ حروف الفبا. باب تفسیر حروف المعجم.
الف: آلاء الله
اول میفرماید:
«ٱلْأَلِفُ آلَاءُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف، نعمتها و بخششهای خداست.
الف نشانه از آلاء دارد؛ بخششها، نعمتهای خدا، که در سورهٔ الرحمن میخوانی:
«فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» (الرحمن/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را دروغ میانگارید؟
باء: بهجة الله
«وَٱلْبَاءُ بَهْجَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باء، بهجت و خرمیِ خداست.
با اشاره دارد، نشانه دارد به خشنودی خدا، خوشحالی خدا از اعمال بندگانش. البته «والباقی» را در داخل کروشه گذاشتهاند؛ یعنی بعضی از منابع و مصادر ما این را هم اضافه کردهاند در حدیث و بعضیشان این را ندارند. آنهایی که اضافه کردهاند:
«وَٱلْبَاقِي وَبَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باقی، و پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین.
حرف با اشاره به این اسماء دارد. که البته عرض کردم یک حدیث دیگری بعد از این هست که آن هر حرف را میبرد میزند به یکی از اسماء الهی؛ آن دیگر فرق میکند حدیثش.
و «بدیع السماوات والأرض» خود اسمی قرآنی است:
«بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (بقره/۱۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین.
تاء: تمام الأمر
«وَٱلتَّاءُ تَمَامُ ٱلْأَمْرِ بِقَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تاء، تمام شدن کار است به قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم.
امر، امر کجاست؟ دست صاحبالأمر. و تاء اشاره دارد به تمام الأمر؛ به قائم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم. تا اینجا را هفتهٔ پیش گفته بودیم.
ثاء: ثواب المؤمنین
«وَٱلثَّاءُ ثَوَابُ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ أَعْمَالِهِمُ ٱلصَّالِحَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ثاء، پاداش مؤمنان است بر اعمال صالحشان.
ث، سه نقطه. ثای سهنقطه اشاره دارد به ثوابی که آن پاداشی است که خدا بر عمل صالح بندگان مؤمنش عطا میکند. حالا ثواب الهی چقدر است؟ لایتناهی. اصلاً انتها ندارد.
اگر ثواب الهی دقت کنید — یک نکتهای دارم، خیلی صریح و روشن رد میشوم — اگر ثواب الهی، آن جزای حضرت حق، لایتناهی است، چرا که مدارج و معارج است و چرا که خود وجود لایتناهی است، پس این ثا هم که شأن نزولش آن است و به خاطر آن آمده، خود حرف ثا هم لایتناهی است؛ بیانتها. حقیقت حرف ثِ سهنقطه اگر باز شود بیانتهاست. یعنی نعمتی که به اهل ایمان بر اثر اعمال صالحشان داده میشود بیانتهاست.
حالا شما ببینید چه در پیش داریم که اگر اینها را ما نچشیم، همینجا ملاقات نکنیم حقیقت پشت پردهٔ همین حروف را، آن طرف یکی مأمور میشود. حدیثه. یکی مأمور میشود از میان ملائکه — که قوای عالماند و در خدمت اهلبیتاند — اینها را به ما القا کنند، درس بدهند. خب اگر تو اینها را بلد باشی، آنجا تو مأمور میشوی به دیگران درس بدهی. شأن معلم بالاتر است، شأن مربی بالاتر است یا شأن متربّی؟ خب قطعاً معلم.
علم، درجات و خشیت
«يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍ» (مجادله/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که دانش داده شدهاند درجهها بالا میبرد.
اصلاً درجات عالیه مال اهل علم است. یا:
«إِنَّمَا يَخْشَى ٱللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ ٱلْعُلَمَٰٓؤُا۟» (فاطر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از بندگان خدا، تنها دانایاناند که از او میهراسند.
اصلاً خشیت حضرت حق — که به یک معنا میزان خشیت رتبهٔ ما را آنطرف مشخص میکند — «من عباده العلماء» زده شده به علما، به علم.
ادامه بدهیم. اگرچه من خیلی میپسندم و دوست دارم که در خصوص تکتک این حروف، هر حرفی را — باور کنید این را — هر حرفی را یک منبر دربارهاش اختصاص بدهیم و حرف بزنیم، واقعاً بازش کنیم. اما خب اجازه بدهید بگذریم.
جیم: جمال الله و جلال الله؛ اثر اسم
«فَٱلْجِيمُ جَمَالُ ٱللَّهِ وَجَلَالُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس جیم، جمال خدا و جلال خداست.
جیم اشاره به چه دارد؟ جیم روح چیست؟ باطن چه حقیقتی است؟ شأن نزولش چیست؟ آمده که به ما چه را بفهماند؟ نشانهٔ چه باشد؟ فرمودند جمال الله و جلال الله. اللهاکبر. خیلی مقدس میشود جیم. جیم.
اینهایی که اسمشان جواد است باید ذووجهین باشند؛ یعنی اسماء متقابل را باید جمع کنند. چرا اسم خودت را گذاشتی جواد؟ نخواستی نگذاری. حالا که گذاشتی باید اسماء متقابل را جمع کنی. و اسم هم اثرگذار است؛ این را بگویم. اسم اثر میگذارد روی نفس. اینکه تصریح کردهاند دیگر؛ با چه زبانی بگویند؟
میگوید تا هفت روز اسم بچهات را اگر پسر بود بگذار علی، اگر دختر بود بگذار فاطمه. تا هفت روز علی و فاطمه صدایش کن. در آن هفت روز غوغاست در وجود بچه. حالا یک روزی یک منبری با همین حدیث برویم؛ همین حدیث را باز کنیم که راحت میگویند و میروند. چرا در آن هفت روز میگوید هفت روز را بگو علی، علیجان، جانم علی؛ فاطمهجان، پارهٔ وجودم فاطمهٔ عزیزم. بگو فاطمه به او. بگو علی. چرا در آن هفت روز؟
آن هفت روز یک دورهٔ بسیار طلایی است. میگویند هفت سال اول؛ بله، آن یک رتبهٔ مادون این هفت روز اول است. اصلاً از من بشنوید قبول کنید: این هفت روز، هفت روز اول، هفتاد سال تو را بارش را میبندد. هفت روز اول بچه.
اینکه میگوید تا به دنیا آمد همان لحظه اذان بگو. نگو صبر کنم بروم به یک اولیاء خدا بگویم؛ نه. همان آن، اولین چیزی که قوهٔ سامعهٔ بچه را تحریک میکند چه باشد؟ اذان و اقامه باشد. حالا تو بگو، بعد ببر به یک آدم خیلی الهی و خوب هم بگوید. اما این بحثش چون گذشته: تأثیر آن لحظهٔ اولین باری که این قوای وجودی تحریک میشوند چه تأثیری دارد. حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه میگوید در کل دنیا، حتی در خوابها و تمثلات و حتی در برزخ ما اثر دارد. اوه اوه چه خبر است همین اولین تحریکات؛ چه رسد به هفت روز اول. یعنی اسم خیلی تأثیرگذار است.
بیخود نیست که با اسم تو را صدا میزنند قیامت؛ نه با فامیلت، نه با کنیهات، با اسمت.
اسماء پیامبر در دنیا، ملکوت و جبروت
و البته داریم که در دنیا هر کسی یک اسمی دارد، در ملکوت یک اسمی دارد، در جبروت یک اسمی دارد، در لاهوت هم یک اسم. در دنیا پیامبر عزیز ما به چه اسمی مسمّی است؟ محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم؛ ابوالقاسم. چه فرمود؟
«ٱلَّذِي سُمِّيَ فِي ٱلسَّمَاءِ بِأَحْمَدَ وَفِي ٱلْأَرَضِينَ أَبَا ٱلْقَاسِمِ مُحَمَّدًا صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنکه در آسمان به احمد نامیده شد و در زمینها به ابوالقاسم محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم.
بعد، فوق رتبهٔ حالا آسمان را گرفتیم. فوق رتبهٔ ملکوت که جبروت است آنجا چیست؟ محمود. اسم آقاست دیگر. یعنی ملائکه آنجا میگویند:
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مَحْمُودٍ وَآلِ مَحْمُودٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمود و خاندان محمود درود فرست.
ملائکه — بالاتر از آن هم هست: بله، مقام مهیمنین. آن ملائکهای که هیچ خبری از هیچ خلقی و صادری ندارند؛ هیچ صادری و خلقی، حتی صادر اول هم. آنها توجه محض دارند به ذات باریتعالی. فقط خدا. اینکه علامه میفرمود فقط خدا، فقط خدا، فقط هو. اصلاً هیچ خبری ندارند از خلائق؛ از من و شما هیچ خبری ندارند.
آنجا هم یک اسم دیگر دارید. آنجا چه اسمی دارید؟ آنجا هم یک اسمی هست. بگردید پیدایش کنید؛ که خیلی شیرین است آن اسم. آنجا اسم دیگر وحدت است. یک اسم بیش نیست که آن را بگردید پیدایش کنید. که اگر کسی در خواب با آن اسم صدایش کردند، دیگر سیرش — حالا انشاءالله چقدر طول بکشد در برزخ برسد یا قیامت کبری یا آخرت در پنجاه موقف، یا نه حالا در همین دنیا هرچقدر — بالاخره سیرش منتهی میشود به آنجا.
توجه کردید؟ نه عاقبتبهخیر که همه انشاءالله میشوند؛ بالاخره همهٔ اهل ایمان میشوند. اما این دیگر خیرش خیر کثیر است. حالا بماند؛ ما این حرفها را الان نباید خیلی بزنیم؛ گیج میشوید و خودم هم گیج میشوم. و بنا نیست که ما اینطور صحبت کنیم.
حاء: حلم الله عن المذنبین
خب. یکی دیگر هم عرض کنیم و دیگر فرصت ما گذشت؛ البته همینطوریش هم گذشته. ما بنا نداریم بیشتر از سی دقیقه حرف بزنیم.
والحَاء. حاء. جلوهٔ چیست؟ ظهور چه حقیقتی است؟ ظاهر چه باطنی است؟ مخصوصاً این تعبیرات را میگویم که با آن حقایقی که ما قبلاً با هم بحث کردیم قشنگ در جانت جا بگیرد، بنشیند. جلوهٔ چه چیزی است؟ عیانِ چه پشتپردهای است؟ شأن چه حقیقتی است؟ رقّت چه حقیقتی است؟
«وَٱلْحَاءُ حِلْمُ ٱللَّهِ عَنِ ٱلْمُذْنِبِينَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و حاء، بردباری خدا از گناهکاران است.
خیلی شیرین. حلم الله به چه میزند اینجا؟ عن المذنبین. حلمی که خدا به گناهکارها دارد. حالا اینجا باید ذنب معنا شود. این مذنبین منظور چه کسانیاند؛ این هم خودش ذومراتب است. همه حلم. که اگر حلم نبود، اولین گناه ما ساقط میشدیم. اولین خطا و گناه ما ساقط میشدیم. ببین چقدر مهم است. اگر من الان ساقط نشدهام، علتش چیست؟ حقیقت همین حرفهاست. حقیقت حرف «حاء». اگر الان من اینجا نشستهام، اسم ساتر الهی هم در دل حلیم است؛ در دل حلم الله.
حیّ، حق، حلیم؛ حق مساوق وجود
البته در بعضی از منابع این سه اسم را هم آوردهاند: حیّ. بهبه. اولین اسم از اسماء سبعه که آن هفتتا اقتدا میکنند به امامالائمة الاسماء که الله است. اولین: الحی. آقا الحی خیلی اسم عجیبی است. الحی. که از اسماء حضرت حق است. الحی. همه حیات.
حیّ، بعد حق، بعد حلیم. والحَاء حلیم؛ نه حکیم، ببخشید. والحَاء حلم الله عن المذنبین در یک منبع آمده. در بعضی از مصادر و جوامع رواییمان آمده حیّ حق حلیم. دیگر آن «حلم الله عن المذنبین» آنجا نیامده. آنجا آمده چه؟ حیّ حق حلیم.
«حَيٌّ حَقٌّ حَلِيمٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنده، حق، بردبار.
حق؛ که:
«وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ» (انعام/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که آسمانها و زمین را به حق آفرید.
حق که مساوق است با وجود؛ وجود. که «الفصل الأول فی الوجود و أنه هو الحق» را در شرح قیصری بر فصوصالحکم میخوانید: حق. که بیشترین میدانداری را دارد نسبت به فهم حقیقت حضرت حق یا خدا.
خاتمه
ما همینجا فرود بیاییم در بحث. انشاءالله از حرف «خا» جلسهٔ بعد به فضل الهی اگر زنده بودیم و توفیق بود بحث خواهیم کرد. انشاءالله که امام حسن همین قلیل را از ما پذیرفته باشد. صلواتی هدیه بفرمایید:
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
در رسائل عرفانی، در غروبهای جمعه، توضیح دادهایم که حمد خاص است و ثنا عام. یعنی عمومیت ثنا به گونهای است که هم حمد را شامل میشود هم شکر را. باز شکر هم خاصتر از حمد است؛ و حمد نسبت به شکر عمومیتر است. حمد زیرشاخهٔ ثناست؛ حمد به ثنا میرود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.