ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

السلام عليك يا داعي الله و رباني آياته.

السلام عليكم ورحمة الله.

به فضل الهی در این لحظات شیرین و ان شاء الله نزدیک به وجه خدا چون بعد از رو-- روضه واقع شدیم و اشک و عنایت داشتیم و ان شاء الله طهارت نفس واقع شده.

ادامه بحث لقاء الله رو به فضل الهی تبرکاً عرض میکنیم تا اونجایی که فرصت ایجاب کنه.

امیدوارم که موضوع به جای خودش سنگین امروز به جان هممون بنشینه.

به همین یک مثال امام عصر عزیزمون صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

ما بحثمون این بود که قراره ان شاء الله وقت لقاء، وجه الهی رو زیارت کنیم و ملاقات کنیم.

در خصوص وجه الله نکاتی رو عرض کردیم.

امروز عرض میکنیم که یکی از معانی وجه الله، همونطور که وقتی به انسان میخوان وجه انسان رو مثال بزنن میگن صورت انسان از این حیث میگن که اون طرفی از انسان، اون جهتی از انسان که آثار وجودی انسان بیشتر نمایان شده یعنی قوای وجودی انسان، قوای نفس ناطره انسان در اون جهت بیشتر ظهور کرده است.

شما ببینید قوای وجودی ما بیشتر در صورت ما تجمع کرده در این وجهه رو به روی ما تجلّی-- تجسم و تجلی کرده.

نه پشت سر ما، نه سمت راست و چپ ما قوای باصره ما، سامعه ما، بویایی ما، چشایی ما.

اینا همه حتی تفکر ما، قلب ما همه در این صورت و رو به روی ما، سینه ما، صورت ما تجلی کرده.

لذا از این طرف کلمات رو هم توجه داشته باشید.

از این جهت و از این طرف که آثار وجودی ما بیشتر تجلی کرده است، از این حیث به این طرف ما و به این سمت ما، به این جهت ما میگن وجه ما.

این یک معنای از وجهه.

چرا داریم اینو عرض میکنیم؟

چون آخرین جلسه‌ای که داشتیم بحث ما دو سه جلسه البته پیرامون وجه طول کشید.

این شد که یکی از معانی لقاء پروردگار، لقاء وجه خداست.

همان‌که رهبر از امام عزیزمون رحمة الله علیه فرمودند شهید نظر می‌کند به وجه الله.

اگر این چنین بگیریم به این ترجمه‌ای که امروز از وجه داشتیم بخواهیم بگیم، والا شما بفرمایید که کدوم طرف وجه خدا می‌شود؟

کدوم سمت وجه خدا می‌شود؟

خب اگر قرار است که به اون سمتی، اون جهتی، اون طرفی که انواع وجودی حق بیشتر تجلی کرده و جلوه کرده و خودش رو نشون داده و ظهور کرده و بروز کرده و سایه انداخته که اون‌ها بشن به یک معنا ازلال الهی یا آیات الهی یا کلمات الهی، مظاهر الهی، مجالی الهی.

اگر این چنین است، آیا ما داریم جایی رو که آثار وجودی حضرت حق اونجا بیشتر از جاهای دیگه باشه؟

یه جایی رو شما در این عالم سراغ داشته باشید که تجلیات حضرت حق بیش از جاهای دیگه باشه؟

اجازه بفرمایید که با یک روایتی رو از لسان پرگوهر مولامون علی صلوات الله علیه جواب بدیم.

یهودی اومد محضر آقا و همین موضوع رو درخواست کردن که منظور از وجه الله چگونه است؟

کدوم طرف؟

کدوم سمت آثار وجودی خدا بیشتره که ما اونجا رو بگیریم وجه الله.

چرا گیر کرده بود تو این قصه؟

چون مواجه شده بود با این آیه شریفه فأینما تولوا به هر طرف رو کنید فثم وجه الله رو کردید به وجه الله.

امیرالمؤمنین فرمودند یه آتشی راه بندازید.

چند تا هیزم ریختن آتشی.

کار اهل بیت هم این بود همیشه با یه مثالی، یه مثلی، یه عملی سعی می‌کردن تفهیم کنن موضوع رو.

یه آتشی برافروخته شد.

این آتش که گر گرفت شعله‌ها اومد بالا، حضرت فرمودن که بگو ببینم ای مرد این آتش کدوم سمته؟

روی این آتش، وجهه این آتش، صورت این آتش، اثر این آتش، اون طرفش، اون جهتش که این آتش به اون سمت بیشتر جلوه کرده، تجلی کرده، سوزان‌تره کجاست؟

هرچی این طرف نگاه کرد گفت آقا به هر طرف نگاه می‌کنی این آتش هست.

به هر طرف رو داره.

نمی‌شه گفت چپه، راسته، بالاست، پایینه.

تو دلش هر طرف سوزانه و این آتش به هر جهتی، هر طرفی رو کرده اثر داره.

حضرت فرمود همین‌چنینه.

یه مثالی در حد اون طرف البته.

در حد اون طرف مولا علی سلام الله علیه چنین مثال زدند که وجه الله این چنین است.

یعنی به هر طرف می‌ری به هر جهتی اثرش نمایانه.

جامع الاسراف به یک معنا.

لذا فأينما تولي فثم وجه الله.

شما هیچ کجا رو از این کائنات و نظام هستی پیدا نمی‌کنی که او اثر حضرت حق نباشد، آثار او نباشد، آیات او نباشد، مجلای او نباشد یا مجالی او نباشد، کلمات وجودی او نباشد.

نمی‌شه اصلا.

پس از این جهت شما به هر طرف رو کنی رو به خدا، رو به وجه خدا کردی.

این یک معنا از وجه.

البته شاید بعضی از شما بگید که پس چگونه است که شما گفتید وجه أتم وجه الله می‌شود اون صادر اول یا در قرص سعود نبی اکرم اسلام.

اون وجود منبسط در قرص سعود، نبی اکرم اسلام و اهل بیت رفتن به اون مقام صادر اول رسیدن.

به مقام اون مد رسیدن.

ألم تر كيف ألم تر إلى ربك كيف مد الذل.

اون ذل رو وجود منبسط در ذات باید بگیری و اون مد رو که این ذات رو یعنی این ذل رو، سایه رو کشید مد الذل، صادر اول بگیری که می‌شه گفت به یک معنا نفس الرحمن بود دیگه.

برزخ جامع بود به یک معنا.

که در این نشئه طبیعت اهل بیت رفتن به مقام اون رسیدن.

اون وجه الله الاعظم است.

بله.

شاید شما بگید خب این بحث الان با اون چگونه جمع می‌شه؟

ما داریم فعلاً این رو عرض می‌کنیم که هر طرف رو کنی اثر خداست، آثار خداست.

درست شد؟

آیات الهیه، کلمات وجودیه.

بله.

بعضی از این آثار کلمه تامه الهی‌اند.

کلمات تامات الهی همون وجود مقدس چهارده نور پاک‌اند که کله نور واحد.

طابت وطهرت بعضها من بعض.

به یک معنا اگر ما بگیریم لقاء الرب رو، لقاء وجه الله الاعظم بله اون می‌شود.

اما اگر قرار باشد که رب تو، دقت بفرمایید چی عرض می‌کنم.

چون مقرب رب خودمون رو زیاد زیارت کنیم.

يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ.

اگر رب تو سطحش چنان ارتقا پیدا کرد یعنی اون کانال وجودی تو چنان باز شد همه اسماء در تو قرار گرفتند، بله.

زیارت وجه الله الاعظم.

درست شد؟

اما نه، اگر چنین نشد وجهت، اون رب تو در حد جلوه‌ای، تجلی از یکی از اسماء الهی شد.

می‌شه رب تو در حد توست.

این ذیق رو تو ایجاد کردی.

لذا خدا ذات مظاهر است.

این وحدت شخصیه وجود، ذات مظاهر است به تشکیک دیگه.

ظاهر م-- ظ-- ذات مظاهر است در صعد و ذیق.

نه ذات مراتب در شدت و ضعف.

که این بحثش قبلاً بینمون گذشت.

البته توی مباحث قلب گذشته.

در هر حال اونچه که مهمه است این است که حداقل ملاقات وجه الله اینه که شما به هر طرف رو کنی اون وجه الله رو که الان عرض کردیم همه نظام هستی آثار وجودی خدا را زیارت می‌کنی.

لکن اینو باید توجه داشته باشی.

آثار وجودی خدا در دنیا نسبت به صعد دنیاست که نسبت به عالم مثال ذیقه.

اگرچه دنیا هم لا یتناهی است.

اما وقتی یه رتبه میری باطن‌تر نه اینکه بری بخوری به سقف آسمون، دنیا تموم شد برین حالا به عالم دیگه‌ای به نام برزخ.

نه.

اینا تو در تو‌اند.

لایه به لایه‌اند.

اون‌ها در همدیگه‌اند.

رتبه به رتبه مراتب وجودی‌اند.

شما وقتی از این دنیا فارغ شدی، این دنیا که ما الان درش هستیم نسبت به عالم برزخ ذیقه.

تاریکه عالم برزخ نورانیه و اونجا سعش بیشتر به مراتب بسیار بیشتر است از اینجا.

خب وقتی شما از اینجا توجه داشته باشید از این دنیا رفتی به برزخ که هممون قراره بریم چون اونجا سعه بیشتری داره یا به یک معنا شدت وجود اونجا بیشتره، اونجا شدت وجود بیشتره.

چرا؟

از جهت این که عالم برزخ به مراتب وسیع‌تر از عالم دنیاست.

برای همین شدت وجود بیشتره.

نه این که شدت رو بزنی به خود وجود بشه ذات مراتب.

یعنی آب، آبه.

شما نمی‌تونی بین آب یک برکه و آب یک اقیانوس بگی آب اقیانوس آب‌تر است از آب برکه.

اون آبه اینم آبه.

می‌تونی بگی اون آب‌تر از آبه؟

آب‌تر از آب معنا نداره.

آب اقیانوس آبه، آب برکه هم آبه.

اون وجوده.

اون آ-- اون آب رو حقیقت مائیه رو بگیرید وجود.

من المائه کل شایء خلق.

این چنین باشد وجود، وجود است.

آب، آب است.

سعه اون مظاهر، دقت بفرمایید، اون ظرف‌ها، اون اوعیه، اون ظرف‌ها، اون سع و ذیغ اون‌ها نشان می‌دهد شدت وجود رو.

اینو توجه داشته باشید.

پس اگر در عالم برزخ شدت ظهور، شدت وجود هست، شدت نور هست نسبت به دنیا به جهت ذیغ و سعه نسبی دنیا با عالم برزخه.

پس وقتی که ما رفتیم به برزخ با اون سعه عالم برزخ که مواجه می‌شیم یا به یک معنا شدت نور و شدت ظهور، چنان تجلیات حضرت حق اونجا قویه از این جهت می‌گن از ظاهر به باطن رفتی.

چون تجلیات حضرت حق اونجا شدیدتره.

حالا شما بفرمایید با توجه به این بحثی که تا الان گفتیم، خب از جهت وجه، وجه اللهی بخواهیم بگیم عالم برزخ وجه اللهیش اتم تام تره یا دنیا؟

عالم برزخ.

چرا؟

چون آثار وجودی خدا اونجاش بیشتره.

اونجا بیشتر خودش رو نشون داده.

همینطور لایه به لایه به عالم عقول، عقل.

به طور عقلی که میری اینه که مشکلات پیچیده رو عقل باز می‌کنه.

مشکلاتی که حتی برزخ وجودی تو یعنی آ-- عالم خیال تو نمی‌تونه اینجا کاری انجام بده، عالم عقل تو می‌تونه.

چون رو-- اونجا آثار وجودی شدیدتره یا به عبارتی اونجا سعش بیشتره.

اون موت قبل ان تموتو یعنی همینجا اینو بچش.

همینجا از عالم دنیا خارج شو از این ذیغ دنیا برو به سعه برزخی.

از ذیغ برزخی برو به سعه عالم عقلی.

از ذیغ عالم عقل خارج شو برو به سعه عالم قلب یا اله، الهیت وجودت.

یعنی عالم قلبت.

با قلبت درک کن این حقایق رو.

اون دیگه سعه دیگه تامه.

تازه اتم نیست باز، تامه.

توجه کردی؟

این می‌شه به یک معنا موت قبل ان تموتو همین جا.

که اگر این نشه می‌برنت.

بالاجبار خواهند برد تو رو.

و وقتی مواجه با شدت ظهور، شدت نور، شدت وجود، حالا بهتره اینطوری بگیم از جهت علمی سعه وجودی شدی، مواجه شدی با اون، اون چون از حیث وجه اللهی تام‌تر است نسبت به وجه، وجهه دنیا خفت می‌کنی.

بهش می‌گن سکره، سکرات مرگ، بی‌هوشی.

اصلاً عذاب یه معناش اینه.

لال می‌شی.

می‌گن در سرازیری قبر علی به فریاد-- سرازیری قبر اون نیست که بدن رو وارد قبر، اون قبر فقیه.

اون چی؟

مثلاً کسی که مرد بدنش پودر شد، بدن نداره وارد قبر فیزیکی کنن.

این یعنی سرازیری قبر نداشت.

سرازیری قبر اون لحظه‌ایه که نفس natque تو انصراف کامل از بدن میده.

تعلقاتش کنده می‌شه و دیگه منصرف می‌شه از بدن.

میره به بدن برزخی.

دیگه این بدن تموم شد کار، کار این جسم، جسمیت بدن.

تفاله بدن تموم شد.

میره به چرخه خودش برمی‌گرده.

اون سرازیریه خیلی، خیلی ترسناکه.

چرا؟

مثل بچه‌ای که از رحم ذیغ مادر یهو میاد تو این عالم به این عظمت چجوری گریه می‌کنه؟

چند وقت بی‌قراره تا چشم و گوشش باز شه بفهمه چه خبره؟

این یک معنای لقائه.

یعنی به عبارتی چشیدن، رسیدن، دارا شدن، شهود و دیدن لایه‌های پنهانی‌تر وجود که الان چون ما ذیغ هستیم، اون سعه داره، نمی‌تونیم اون رو بفهمیم، بچشیم، ببینیم.

ولی لحظه مرگ قطعاً قراره ببینیم.

توجه کردی؟

این یه معنای چشیدن حقایق نظام اصلی می‌شه لقاء.

این نیست که مثل کعبه بلا تشبی-- مثل یک کعبه مثلاً، مثلاً العیاذ بالله وجود حضرت حق تو عرش الهی تکه کرده به قرصی خودش نشسته و ما میریم هی نزدیک می‌شیم، نزدیک می‌شیم مثلاً یک جسمی، یک شیئیتی رو ببینیم.

نه خیر.

هرچی که اون چشیدن، جلسه پیش عرض کردیم، اون چشیدن، اون رسیدن، اون مس کردن، اون دیدن، اون شهود، اون می‌شه لقاء.

چه می‌دانی تو عروج کردی به همون میزانی که به لقاء رسیدی عروج کردی.

چه میزان به لقاء می‌رسی؟

به همون میزانی که عروج کردی.

عروج تو به چه میزانه؟

به میزان مدارجه.

مدارج چقدره؟

به عدد آیات قرآنه.

آیا شش هزار و ششصد و شصت و شش تا؟

همینه؟

نخیر.

هر کدوم از آیات، خود آیات باز بطون دارن، عمق دارن، لایه به آ-- لایه‌اند.

حدیث داریم اگر اشتباه نکنم در جامع توراتی باشه حالا یادم نیست یا در کافی حالا باید پیداش کنم دیدم.

حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه در یکی از جلساتشون به شدت تأکید بر این حدیث می‌کردن که هر حرف از آیات قرآن، هر حرف آیات قرآن هفتاد هزار معنا دارد.

هفتاد هزار هم عدد کثرته.

بگو هفتاد هزارو بگو هفتصد میلیون بگو هفت هزار میلیون.

هرچی می‌خوای بگو.

بگو برو.

هر حرف نه هر آیه.

بعد حضرت علامه می‌فرما تو لقاء تو-- داره به یک معنای دیگه می‌گه.

تو از این آیه که می‌گیم یه درجه‌ست از این درجه که خودش مدرجه ، تو چه میزان از این آیه رو اخذ کردی؟

چشیدی؟

رسیدی؟

فهمیدی؟

دیدی؟

شهود کردی؟

یعنی پشت پرده این آیه رو متوجه شدی؟

جانت با اون عجین شد.

یعنی به لقاء این آیه چقدر تو رسیدی؟

درجه تو همونقدره.

حالا یه نفر دیگه از همین آیه چقدر چشید؟

چگونه چشید؟

چگونه فهمید؟

چه اخذ کرد؟

چگونه باطن این آیه رو فهمید؟

درجه اونم همینه نسبت به این آیه.

این یک معنای ارقا برقائه.

که توی سیر قلب در قرآن یه جایی یک گوشه‌ای من اینو مختصراً، اجمالاً عرض کردم.

این لقاء رو ما باید بفهمیم یعنی چی.

الان داریم متوجه می‌شیم اهمیت معرفت رو که وعاء معرفت قلب بود و معرفت هم در حقیقت عین عبادته.

یعنی عبادت، اون درون مایه عبادت معرفته.

حالا معرفت الله باز حدیث داریم‌ها سیر قلب در قرآن رو دیگه اونایی که پیگیرن این سیر رو داشتن دیگه.

عین معرفت الله می‌شه معرفت امام.

که اینا بحث‌هاش گذشته و هر چقدر که تو امامت رو چشیدی همون مقدار الله رو چشیدی.

الله اسم جامع و جمع است.

امام زمان هم مصداق اسم جمع الله حضرت حق است در میان موجودات.

لذا هر مقدار که تو به لقاء الله قرار است برسی و بچشی به لقاء امامت می‌رسی و می‌چشی.

اینم باز یک معنا.

حالا امام می‌شود ظرفی، وعایی که تمام اشیا در اوست و علم آدم الاسماء کلها ای الاشیا کلها تمام اشیا، تمام نظامات هستی در وجود-- اصلاً شعون امام عصرند.

پس اگر آثار وجودی حضرت حق رو تو همین نظامات وجودی بگیری چون این‌ها همه شعون امامت‌اند.

پس هر مقدار که تو به امام قرب پیدا کردی، هر مقدار که امامت رو چشیدی، همون مقدار به وجه رسیدی، همون مقدار به لقاء رسیدی.

اگر تمام امام رو درک کردی و چشیدی به لقاء تمام امام رسیدی، به لقاء الله رسیدی و به لقاء تمام وجه الله‌ها.

به این معنا هم گفتیم همه اشیا می‌شن وجه الله.

اصلاً شما این سیر طولی نزولی اشیا رو بگیرید.

اینجا یه حرف خیلی مهم و شیرینی می‌خوام بزنم.

الحمد لله چون بعد از روضه بوده منم آمادگی بیشتره، شما هم مشخصه جلسه هم فضاش الحمد لله متفاوته که بهتر بگیریم.

جان مطلب اینجا الحمد لله جا می‌رشه.

که در سیر طولی نزولی که حالا از، از، از، عرض کنیم خدمتتون از الوهیت نظام هستی تنزل کرده حقایق از اون مخزن که در ذات بگیم از ذات، از علم ذاتی حضرت حق تنزل پیدا کرده حقایق اومدن از الوهیت نظام اومدن به عالم عقل و بعد مثال و بعد دنیا یا ملک.

از اینجا برید بالا ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت.

حالا کاری به این اسماء نداریم.

از اون ذات حضرت حق، ذات، اون علم ذاتی وقتی تنزل کرده بر اساس اون آیه شریفه که ام من شيء الا عندنا خزائنه هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانه‌اش پیش ماست.

و ما ننزله الا بقدر معلوم، به قدر معلوم هر کسی به سر القدر هر کسی، هر شیئی همون حقیقت تنزل پیدا کرده، نازل شده اومده پایین.

تجلی هم است، تجافی نیست.

مثل بارون نیست اومد اینجا اون بالا نباشه.

این یک خط پیوسته است.

قطع شدنی نیست.

خب؟

حالا آیا به تمامه نازل شده؟

نه.

اگر قرار شد، اگر قرار بود به تمام جهت و به تمام نازل بشه اصلاً دیگه این سیر قطع بود.

یعنی اتصال هر شیئی از حضرت حق قطع می‌شد و اصلاً عدم پیش می‌اومد.

اون شی-- اون وجود منعدم می‌شد که نمی‌شه، وجود نمی‌شه منعدم بشه.

همونطور که عدم نمی‌شه وجود بشه حالا، حالا بعضیا شاید بگن بعد چه گونه‌ست که بعد تو بعضی از دعاها اگه اشتباه نکنم دعای سمات می‌گیم خب خدا کسیه که از کتم عدم وجود مثلا آسمان‌ها و زمین رو آفرید.

یه جایی هم تو گوشه این بحث‌ها یادم اینو گفتم.

اشتباه نشه.

بعدا انشاالله مفصل میگیم.

اینکه خدا آسمان و زمین رو، موجودات رو از کتم عدم آفرید، آیا میشه هیچ وجود بشه؟

هیچ هست بشه؟

اصلا امکان نداره.

هیچ یعنی عدم بشه وجود محاله.

وجود بشه عدم محاله.

پس چگونه است که میگیم خدا از عدم آفرید؟

خدا از عدم اون حدود رو، حدود رو از عدم آفرید، نه وجود رو.

یعنی حد تو عوض شده و الا تو وجودت بوده.

وجود دریا آبه.

حالا شما اینطوری مثال بزنیم دورادور، تنزیها.

به ضرب من التعبیر به قول علامه.

به ضرب من التقریب مثلا برای ز-- تقریب ذهن.

اون دریا یکپارچه آبه، وجوده، وجود آبه.

موج که میزنه این موج حده.

موج یه حدی از دریاست که بروز میکنه.

این حد نبود.

این موج نبود.

الان اومد.

این از عدم درست شد.

این حدود این حد موج از عدم درست شد، نه آب موج.

یعنی آب موج که عین وجوده خود دریاست، بود.

به مرتبه هم برمی‌گرده برای لا اله راجع.

به مرتبه موج برمی‌گرده به دریا.

حالا اینو کاری نداریم بحث ما چیز دیگه‌ست.

در این تنزل آیا به تمام جهت نازل شدن همه چیز؟

نه.

اگر به تمام جهت نازل نشدن که نشدن، پس هر-- تو رو خدا دقت کنید خیلی اینجا مهمه.

پس هر تنزیلی یک شأن نزول دارد.

ما تو آیات قرآن دنبال شأن نزول می‌گردیم.

خب چرا دنبال آیات قرآن فقط تو آیات قرآن شأن نزول می‌گردیم؟

هر چیزی که قرآن میگه و انزلنا الحديد ما آهن هم ما نازل کردیم.

آهن هم شأن نزول دارد.

انسان هم شأن نزول دارد.

نه اینکه جنس انسان، نوع انسان، بلکه اشخاص انسان، افراد انسان هم شأن نزول دارند.

یعنی شخص تو، فرد تو، توی همین یک عدد یه دونه که یه دونه‌ای، خدا یه دونه‌ست، تو هم یه دونه‌ای، صنعت الهی اینچنین تحلیل داده، تو هم به یک معنا میشه گفت خود تو هم شأن نزول داری.

حالا بگرد دنبال شأن نزول.

چرا نازل شدی؟

به چه جهت نازل شدی؟

همون فرمایشی که مولا فرمود از کجا آمده‌ای؟

به کجا آمده‌ای؟

برای چی آمده‌ای؟

به کجا می‌روی؟

خودت دنبال خودت نفس ناطقه شخص خودت بگرد.

بله در دروس نمی‌دونم شیشم، هفتم، هشتم، نهم، دهم این حدودا چند تا درس پیوسته است با همدیگه تو دروس معرفت نفس علامه اگر شما خیلی جلویید چون ما عقبی هستیم ما از اینجاهایییم الان.

شما اون جلوهایید انشاالله که شنیدم درس چهلم هم رد شدین- پنجاه پنجاه.

بهه ماشاالله.

ماشاالله.

خدا برکت بده.

آقای شریف- اینجا این دروس ابتدایی تو اون اوایل میگه عالم همه یک وجود یکپارچه و به هم پیوسته است.

هیچ چیزی گسسته نیست، اما به یک معنا خود شخص شما تو این نظام هستی درسته یکپارچه‌ای و همه به هم متصلا اما خود شخص شما یک دونه‌ای چون خدا یه دونه‌ست.

درست شد؟

حالا شأن نزول شخص شما برای چی بوده؟

برو پیداش کن.

می‌دونستید هر چیزی شأن نزول دارد؟

حالشو دارید یه حدیث خیلی شیرین براتون بخونم تو این درس؟

آخ [همهمه].

من این کتاب شریف توحید شیخ صدوق رو داشتم.

سالیان سال.

و خب بهش هم نگاه‌هایی می‌کردیم و ولی وقتی که دیدم علامه تاکید می‌کنه که آقا صرفا نیاید برداشت‌های حکما و عرفا رو از روایات فقط برداشت کنید، متن روایت رو هم برید بخونید.

اتفاقا به همین دلیله که شأن نزول خودت رو پیدا کنی.

اون چیزایی که علما، بزرگان، حکما، عرفا اینا میگن تو جدول وجودی اونا حقایق ریخته به درد ما هم می‌خوره.

چون نظام هستی یک وجود واحد به هم پیوسته یکپارچه است.

به درد همه می‌خوره.

اما یه سری چیزا هست که مال توئه، مال جدول وجودی توئه.

توی این روایات و آیات برای توئه، غذای توئه.

برو دنبالش.

لذا متن روایت رو هم بخونید.

یه بچه مسلمون باید جوامع روایی رو داشته باشه و عین روایت رو بخونه، ببینه چی برداشت می‌کنه بعدم بره سراغ اون برداشت‌های عرفا، حکما و اینا از اونا هم بهره بگیره.

بله.

افق نگاه اونارو هم ببینه.

اما ببینید این حدیث رو چقدر شیرین از کلمه یا باب سی و دوم کتاب توحید شیخ صدوقه از رو براتون می‌خونم.

این روایت رو به چ-- چند تا روایت و چند تا راوی میان خلاصه می‌رسوننش تا آقامون علی ابن موسی الرضا صلوات الله علیه و حضرت پیرامون شأن نزول چیزی می‌خواد سخن بگه که اصلا به فکر ما نمی‌گنجد و اصلا ما اونا رو اصلا مثلا بخوام عددی هم حساب نمی‌کنیم.

شأن نزول چیزی که ما می‌ریزیم زیر پامون لگدش هم می‌زنیم.

میریم نماز جمعه زیرمون پهن می‌کنیم روش نماز می‌خونیم روزنامه.

چی چی اینا روش یه سری حروف نوشته شده.

شأن نزول حروف، حروف این حروف هجاء، این حروف الف، ب، پ، ت، ث اینا اصلا اینام شأن نزول دارن.

اینام نازل شدن.

مگه نمیگه "من شیء".

هیچ چیزی نیست "الا عندنا خزائن".

خزانه ش پیش ماست.

حالا بخواهند ببینند امام معصوم، امام مهربان.

هی نریم حرم امام رضا قربونت بریم شکم رو پاک کن، مریضمون رو شفا بده، بهمون درجه و اعتبار و آبرو بده.

نه آقا جان شما لب باز کن ما یه ذره بچشیم حقایق.

اینم یه نوع لقاست.

اینم، این هم چشیدنش البته.

این الان علم فکریه من دارم میگم.

چشیدن این حقیقت پشت پرده این حروف یا شأن نزولشون می‌شه لقاء.

ما این یه معنای لقاست.

ولی وقتی می‌میریم حتی پشت پرده یعنی یه رتبه پنهانی‌تر همین حروف ظاهری الف، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ذ همینا رو هم می‌چشیم.

اینم یه معنای لقاء هست.

چه خبر؟

چه اتفاقی می‌خواد بیفته ما بی‌خبریم.

بعد نگیم آقا این حرفا به چه درد ما می‌خوره؟

حالا امام رضا بعد البته حدیث ابتداش رو من نمی‌خونم چون فرصت نیست.

یه توضیحی میدن که استدلالی میارن که اگر کسی مثلاً با یه عصایی بزنه تو سر کسی دیه‌ش چگونه است؟

دیه‌اش به میزانی تنظیم می‌شه که اون طرف لکنت زبان پیدا می‌کنه و نمی‌تونه بعضی از حروف رو، حروف هجاء رو بیان کنه.

به همون میزان دیه می‌گیره.

حالا بعد اهمیت حروف رو میگه و بیانش و اینا.

بعد حضرت وقتی شروع می‌کنه این رو می‌چسبونه به آقامون امیرالمؤمنین صلوات الله.

کارو تموم می‌کنه.

چگونه می‌فرماید و لقد حدثنی ابی ان ابیه ان جده ان امیرالمؤمنین صلوات الله عليه.

بابام از جدش.

همینطوری از جد ما امیرالمؤمنین روایت اومده.

فی که امیرالمؤمنین در الالفباء چه فرموده؟

شأن نزول اینها چیست؟

انه قال.

چی انه قال؟

مولامون علی.

کی داره میگه؟

امام رضا واسطه.

صلوات الله علیه.

می‌فرماید الالف.

الف شأن نزولش چیه؟

اصلا الف یعنی چی؟

آلاء الله.

آلاء.

فبأي آلاء ربكم.

آلاء رب.

نعمت‌ها.

الف نعمت‌هاست.

خیلی جالبه که هم، هم اطلاق به نعمت می‌شه هم و قرآن هم با هم شروع شده.

اصلا الف هم اصلا نعمته.

خود الف شأن نزول نعمته.

حالا اینجا حرف خیلی داریم.

الان فرصت نیست.

وقتمون هم گذشته.

می‌خوام حدیثو بخونم.

والباء.

با چیه؟

بهجة الله.

اون خوشحالی خدا از خلائقش.

خوشنودی خدا.

خدا رحمت کنه بهجت رو.

والباقی.

یه وجه دیگه‌ش.

والباقی و بديع السماوات والأرض.

بديع با با.

با شروع شده ولی یه روایت دیگه داریم بعد از این اومده که اون رو دیگه فرصت هم نمی‌کنیم بگیم.

اونجا قربونش بریم آقا میاد حروف رو، ارتباط حروف رو با اسماء الهی بیان می‌کنه.

این شأن نزوله.

اونجا میاد میگه این حروف معرف چه اسمیه؟

مخفف چه اسمیه به اصطلاح؟

نماینده چه اسمیه از اسماء الهیه؟

حالا بخوای بنداز زیر پا، روشم پاتو بکوب و این حروف حرمت دارن.

من بچه بودم می‌رفتم نماز جمعه.

اون موقع از بعضی از بچه‌هایی که شهید شدن می‌دیدم روزنامه زیر پاشون نمی‌ذاشتن.

اون موقع ما می‌گفتیم چیه این روزنامه است؟

می‌گفتن نه این حروف هم حرمت داره.

ما نمی‌فهمیدیم اینا چی می‌گفتن.

الان که یه ذره سیر علمی نظری کردیم می‌گیم عجب دلبازی.

هی از اینجا اونجا ناخون نگذریم یه چیزایی رو متوجه شدیم می‌گیم عجب.

خسته شدین ها؟

چرا؟

اصلاً طرز نشستن بعضیاتون ما رو خراب کرد.

خب باشه.

باشه انشاالله یه جلسه دیگه.

یه دونه دیگه بگیم.

کدوم رو گفتیم؟

الف و ب و ت رو بگیم.

والتاء.

والتاء تمام الأمر.

به به، به به.

بگم باید بلند شین.

والتاء تمام الأمر بقائم آل محمد.

صلوات الله علیه.

خب بسه اصلاً.

خدا آقام بلندتون کرد که دیگه تمام بگم.

حاج چند تا بگو 아직.

والحمد لله رب العالمين.

انشاالله امام زمان هر کجا هست