یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
بسمالله، توسل به امام عصر و افتتاح جلسه
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«وَبِهِ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او یاری میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
همین فقره در سورهٔ فاتحه آمده است:
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحبالزمان، فریادرس از توست.
سه بار این استغاثه را تکرار میکنیم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
به فضل الهی در این لحظات شیرین — و انشاءالله نزدیک به وجه خدا — چون پس از روضه واقع شدهایم و اشک و عنایت داشتهایم و انشاءالله طهارت نفس واقع شده، ادامهٔ بحث لقاءالله را تبرکاً عرض میکنیم تا آنجا که فرصت ایجاب کند. موضوع به جای خود سنگین است؛ امیدوارم امروز به جان همهٔ ما بنشیند. به همین یک مثال، برای امام عصر عزیزمان صلواتی هدیه بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
وجه انسان: جهتی که آثار وجودی در آن بیشتر ظهور کرده است
بحث ما این بود که قرار است انشاءالله هنگام لقاء، وجه الهی را زیارت کنیم و ملاقات کنیم. در خصوص وجه الله نکاتی را عرض کرده بودیم. امروز عرض میکنیم که یکی از معانی وجه الله، همان است که وقتی میخواهند وجه انسان را مثال بزنند، صورت انسان را میگویند.
از این حیث میگویند صورت، که آن طرفی از انسان، آن جهتی از انسان است که آثار وجودی انسان بیشتر نمایان شده؛ یعنی قوای وجودی انسان، قوای نفس ناطقهٔ انسان، در آن جهت بیشتر ظهور کرده است.
شما ببینید قوای وجودی ما بیشتر در صورت ما تجمع کرده؛ در این وجههٔ روبهروی ما تجسّم و تجلّی کرده است. نه پشت سر ما، نه سمت راست و چپ ما. قوهٔ باصرهٔ ما، سامعهٔ ما، بویایی ما، چشایی ما؛ اینها همه، حتی تفکر ما و قلب ما، همه در این صورت و روبهروی ما، در سینهٔ ما و صورت ما تجلّی کرده است.
لذا از این طرف کلمات را هم توجه داشته باشید. از این جهت و از این طرف که آثار وجودی ما بیشتر تجلّی کرده است، از این حیث به این طرف ما و به این سمت ما و به این جهت ما میگویند «وجه» ما. این یک معنا از وجه است.
چرا این را عرض میکنیم؟ چون آخرین جلسهای که داشتیم، بحث ما دو سه جلسه پیرامون وجه طول کشید. این شد که یکی از معانی لقاء پروردگار، لقاء وجه خداست. همان که رهبر از امام عزیزمان رحمهاللهعلیه فرمودند: شهید نظر میکند به وجه الله.
اگر وجه، سمتِ ظهور آثار است، سمت خدا کدام است؟
اگر اینچنین بگیریم و به این ترجمهای که امروز از وجه داشتیم بخواهیم بگوییم، والا شما بفرمایید کدام طرف وجه خدا میشود؟ کدام سمت وجه خدا میشود؟
اگر قرار است به آن سمتی، آن جهتی، آن طرفی که آثار وجودی حق بیشتر تجلّی کرده و جلوه کرده و خودش را نشان داده و ظهور کرده و بروز کرده و سایه انداخته — که آنها بشوند به یک معنا اظلال الهی یا آیات الهی یا کلمات الهی، مظاهر الهی، مجالی الهی — اگر اینچنین است، آیا ما جایی را داریم که آثار وجودی حضرت حق آنجا بیشتر از جاهای دیگر باشد؟ جایی را شما در این عالم سراغ دارید که تجلیات حضرت حق بیش از جاهای دیگر باشد؟
اجازه بفرمایید با روایتی از لسان پُرگوهر مولایمان علی صلواتاللهعلیه جواب بدهیم.
روایت آتش: یهودی و وجه الله
یهودی آمد محضر آقا و همین موضوع را درخواست کرد که منظور از وجه الله چگونه است؟ کدام طرف؟ کدام سمت آثار وجودی خدا بیشتر است که ما آنجا را بگیریم وجه الله؟
چرا در این قصه گیر کرده بود؟ چون مواجه شده بود با این آیهٔ شریفه:
«وَلِلَّهِ ٱلْمَشْرِقُ وَٱلْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست. همانا خدا گشایشگر و داناست.
به هر طرف رو کنید، رو کردهاید به وجه الله.
امیرالمؤمنین فرمودند آتشی راه بیندازید. چند تا هیزم ریختند و آتشی برافروختند. کار اهلبیت هم این بود که همیشه با یک مثال، یک مَثَل، یک عمل، سعی میکردند موضوع را تفهیم کنند.
آتش که گرفت و شعلهها آمد بالا، حضرت فرمودند: بگو ببینم ای مرد، این آتش کدام سمت است؟ روی این آتش، وجههٔ این آتش، صورت این آتش، اثر این آتش؛ آن طرفش، آن جهتش که این آتش به آن سمت بیشتر جلوه کرده، تجلّی کرده، سوزانتر است، کجاست؟
هرچه این طرف نگاه کرد گفت: آقا، به هر طرف نگاه میکنی این آتش هست. به هر طرف رو دارد. نمیشود گفت چپ است، راست است، بالاست، پایین است. تو دلش هر طرف سوزان است و این آتش به هر جهتی، هر طرفی رو کرده، اثر دارد.
حضرت فرمودند همینچنین است. یک مثال است در حد آن طرف؛ در حد آن طرف مولا علی سلاماللهعلیه چنین مثال زدند که وجه الله اینچنین است. یعنی به هر طرف میروی، به هر جهتی، اثرش نمایان است. جامعالاطراف است به یک معنا. لذا:
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا۟ فَثَمَّ وَجْهُ ٱللَّهِ» (بقره/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست.
شما هیچجا را از این کائنات و نظام هستی پیدا نمیکنید که او اثر حضرت حق نباشد، آثار او نباشد، آیات او نباشد، مجلای او نباشد یا مجالی او نباشد، کلمات وجودی او نباشد. نمیشود اصلاً. پس از این جهت شما به هر طرف رو کنید، رو به خدا، رو به وجه خدا کردهاید. این یک معنا از وجه است.
وجه الله الأعظم: صادر اول و قوس صعود
البته شاید بعضی از شما بگویید پس چگونه است که شما گفتید وجه اتمّ، وجه الله میشود آن صادر اول؛ یا در قوس صعود، نبی اکرم اسلام. آن وجود منبسط در قوس صعود؛ نبی اکرم اسلام و اهلبیت رفتهاند به آن مقام صادر اول رسیدهاند؛ به مقام آن «مدّ» رسیدهاند.
«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ ٱلظِّلَّ» (فرقان/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را گسترانید؟
آن ظلّ را وجود منبسط در ذات باید بگیرید و آن مدّ را — که این ذات را، یعنی این ظلّ را، این سایه را کشید «مدّ الظل» — صادر اول بگیرید که میشود گفت به یک معنا نفس الرحمن بود دیگر؛ برزخ جامع بود به یک معنا. که در این نشئهٔ طبیعت، اهلبیت رفتهاند به مقام آن رسیدهاند. آن وجه الله الأعظم است. بله.
شاید شما بگویید خب این بحث الان با آن چگونه جمع میشود؟ ما داریم فعلاً این را عرض میکنیم که هر طرف رو کنید اثر خداست، آثار خداست. درست شد؟ آیات الهیه، کلمات وجودیه. بله. بعضی از این آثار، کلمهٔ تامّهٔ الهیاند. کلمات تامّات الهی همان وجود مقدس چهارده نور پاکاند که کلّهم نور واحد:
«طَابَتْ وَطَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پاکیزه شد و پاک گشت، برخی از برخی.
این فقره در زیارت جامعهٔ کبیره آمده است که ارواح و نور و طینت ایشان یکی است.
به یک معنا اگر ما بگیریم لقاء الرب را، لقاء وجه الله الأعظم، بله آن میشود. اما اگر قرار باشد که ربّ تو — دقت بفرمایید چه عرض میکنم؛ چون مقرر است ربّ خودمان را زیاد زیارت کنیم —
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت کوشندهای، پس او را دیدارکنندهای.
اگر ربّ تو سطحش چنان ارتقا پیدا کرد، یعنی آن کانال وجودی تو چنان باز شد که همهٔ اسماء در تو قرار گرفتند، بله: زیارت وجه الله الأعظم. درست شد؟ اما نه؛ اگر چنین نشد، وجهت، آن ربّ تو در حد جلوهای، تجلّی از یکی از اسماء الهی شد. میشود ربّ تو در حد توست. این ضیق را تو ایجاد کردی.
لذا خدا ذاتِ مظاهر است. این وحدت شخصیهٔ وجود، ذاتِ مظاهر است به تشکیک دیگر. ظاهر، ذاتِ مظاهر است در سعه و ضیق؛ نه ذاتِ مراتب در شدت و ضعف. که این بحثش قبلاً بین ما گذشت؛ البته در مباحث قلب گذشته.
در هر حال آنچه مهم است این است که حداقل ملاقات وجه الله این است که شما به هر طرف رو کنید آن وجه الله را — که الان عرض کردیم همهٔ نظام هستی آثار وجودی خداست — زیارت میکنید. لکن این را باید توجه داشته باشید.
دنیا نسبت به مثال ضیق است؛ عوالم تو در تواند
آثار وجودی خدا در دنیا نسبت به سعهٔ دنیاست که نسبت به عالم مثال ضیق است. اگرچه دنیا هم لایتناهی است. اما وقتی یک رتبه میروی باطنتر، نه اینکه بروی بخوری به سقف آسمان، دنیا تمام شود، بعد بروید حالا به عالم دیگری به نام برزخ. نه. اینها تو در تواند؛ لایه به لایهاند؛ آنها در همدیگرند؛ رتبه به رتبه مراتب وجودیاند.
شما وقتی از این دنیا فارغ شدید — این دنیا که ما الان در آن هستیم نسبت به عالم برزخ ضیق است — تاریک است؛ عالم برزخ نورانی است و آنجا سعهاش بیشتر است، به مراتب بسیار بیشتر از اینجا.
خب وقتی شما از اینجا توجه داشته باشید: از این دنیا رفتید به برزخ — که همهٔ ما قرار است برویم — چون آنجا سعهٔ بیشتری دارد یا به یک معنا شدت وجود آنجا بیشتر است، آنجا شدت وجود بیشتر است. چرا؟ از این جهت که عالم برزخ به مراتب وسیعتر از عالم دنیاست. برای همین شدت وجود بیشتر است.
نه اینکه شدت را بزنید به خود وجود، بشود ذاتِ مراتب. یعنی آب، آب است. شما نمیتوانید بین آب یک برکه و آب یک اقیانوس بگویید آب اقیانوس آبتر است از آب برکه. آن آب است، این هم آب است. میتوانید بگویید آن آبتر از آب است؟ آبتر از آب معنا ندارد. آب اقیانوس آب است؛ آب برکه هم آب است. آن وجود است.
آن آب را، حقیقت مائیه را بگیرید وجود.
«وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ» (انبیاء/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آب هر چیز زندهای را پدید آوردیم.
اینچنین باشد: وجود، وجود است؛ آب، آب است. سعهٔ آن مظاهر — دقت بفرمایید — آن ظرفها، آن اوعیه، آن سعه و ضیق آنها نشان میدهد شدت وجود را. این را توجه داشته باشید.
پس اگر در عالم برزخ شدت ظهور، شدت وجود هست، شدت نور هست نسبت به دنیا، به جهت ضیق و سعهٔ نسبی دنیا با عالم برزخ است. پس وقتی که ما رفتیم به برزخ، با آن سعهٔ عالم برزخ که مواجه میشویم — یا به یک معنا شدت نور و شدت ظهور — چنان تجلیات حضرت حق آنجا قوی است که از این جهت میگویند از ظاهر به باطن رفتهاید؛ چون تجلیات حضرت حق آنجا شدیدتر است.
حالا شما بفرمایید با توجه به این بحثی که تا الان گفتیم، از جهت وجه، وجه اللهی بخواهیم بگوییم عالم برزخ وجه اللهیاش اتمّ و تامتر است یا دنیا؟ عالم برزخ. چرا؟ چون آثار وجودی خدا آنجا بیشتر است. آنجا بیشتر خودش را نشان داده است.
همینطور لایه به لایه به عالم عقول، عقل. بهطور عقلی که میروی این است که مشکلات پیچیده را عقل باز میکند. مشکلاتی که حتی برزخ وجودی تو — یعنی عالم خیال تو — نمیتواند اینجا کاری انجام دهد، عالم عقل تو میتواند. چون آنجا آثار وجودی شدیدتر است یا به عبارتی آنجا سعهاش بیشتر است.
موتوا قبل أن تموتوا: چشیدن سعه در همین نشئه
آن سخن معروف:
«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از آنکه بمیرید، بمیرید.
یعنی همینجا این را بچش. همینجا از عالم دنیا خارج شو؛ از این ضیق دنیا برو به سعهٔ برزخی. از ضیق برزخی برو به سعهٔ عالم عقلی. از ضیق عالم عقل خارج شو، برو به سعهٔ عالم قلب یا الاهیت وجودت؛ یعنی عالم قلبت. با قلبت این حقایق را درک کن. آن دیگر سعهٔ دیگر تامّه است. تازه اتمّ نیست باز؛ تامّه است. توجه کردید؟
این میشود به یک معنا موتوا قبل أن تموتوا همینجا. اگر کسی در حیات، با اختیار، از ضیق نشئهٔ طبیعت بیرون بیاید و لایههای باطنتر را بچشد، هنگام مرگ آن سعه برایش بیگانه نیست. اما اگر این نشود میبرندت. بالاجبار خواهند برد تو را. و وقتی مواجه با شدت ظهور، شدت نور، شدت وجود شدی — حالا بهتر است اینطور بگوییم از جهت علمی: با سعهٔ وجودی مواجه شدی — آن چون از حیث وجه اللهی تامتر است نسبت به وجه دنیا، خفت میکنی. به آن میگویند سَکره، سَکرات مرگ، بیهوشی. اصلاً عذاب یک معنایش این است. لال میشوی. زبان بند میآید؛ چون ظرف وجود هنوز بر آن ظهور اتمّ آماده نشده است.
سرازیری قبر: انصراف نفس ناطقه از بدن
میگویند در سرازیری قبر علی به فریادت میرسد. سرازیری قبر آن نیست که بدن را وارد قبر کنند. آن قبر، قبر فقیه است. آن چیست؟ مثلاً کسی که مرد، بدنش پودر شد، بدن ندارد که وارد قبر فیزیکی کنند. این یعنی سرازیری قبر نداشت؟ سرازیری قبر آن لحظهای است که نفس ناطقهٔ تو انصراف کامل از بدن میدهد. تعلقاتش کنده میشود و دیگر منصرف میشود از بدن. میرود به بدن برزخی. دیگر این بدن تمام شد کار؛ کار این جسم، جسمیت بدن. تفالهٔ بدن تمام شد؛ میرود به چرخهٔ خودش برمیگردد.
آن سرازیری خیلی، خیلی ترسناک است. چرا؟ مثل بچهای که از رحم ضیق مادر یکهو میآید تو این عالم به این عظمت؛ چگونه گریه میکند؟ چند وقت بیقرار است تا چشم و گوشش باز شود بفهمد چه خبر است؟
این یک معنای لقاء است. یعنی به عبارتی چشیدن، رسیدن، دارا شدن، شهود و دیدن لایههای پنهانیتر وجود که الان چون ما ضیق هستیم، آن سعه دارد، نمیتوانیم آن را بفهمیم، بچشیم، ببینیم. ولی لحظهٔ مرگ قطعاً قرار است ببینیم. توجه کردید؟
این یک معنای چشیدن حقایق نظام اصلی میشود لقاء. این نیست که مثل کعبه — بلا تشبیه — مثل یک کعبه مثلاً، العیاذ بالله، وجود حضرت حق در عرش الهی تکه کرده به عرش خودش نشسته و ما میرویم هی نزدیک میشویم، نزدیک میشویم، مثلاً یک جسمی، یک شیئیتی را ببینیم. نه خیر.
هرچه آن چشیدن — جلسهٔ پیش عرض کردیم — آن چشیدن، آن رسیدن، آن مسّ کردن، آن دیدن، آن شهود، آن میشود لقاء. چه میدانی تو عروج کردی: به همان میزانی که به لقاء رسیدی عروج کردی. چه میزان به لقاء میرسی؟ به همان میزانی که عروج کردی. عروج تو به چه میزان است؟ به میزان مدارج. مدارج چقدر است؟ به عدد آیات قرآن است.
مدارج لقاء و بطون حروف قرآن
آیا شش هزار و ششصد و شصت و شش تا؟ همین است؟ نخیر. هر کدام از آیات، خود آیات باز بطون دارند، عمق دارند، لایه به لایهاند.
حدیث داریم — اگر اشتباه نکنم در جامع ترمذی باشد حالا یادم نیست یا در کافی؛ حالا باید پیدایش کنم، دیدهام — حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه در یکی از جلساتشان به شدت بر این حدیث تأکید میکردند که هر حرف از آیات قرآن، هر حرف آیات قرآن، هفتاد هزار معنا دارد. هفتاد هزار هم عدد کثرت است. بگو هفتاد هزار؛ بگو هفتصد میلیون؛ بگو هفت هزار میلیون. هرچه میخواهی بگو. بگو برو. هر حرف، نه هر آیه.
بعد حضرت علامه میفرماید تو لقاء تو — دارد به یک معنای دیگر میگوید — تو از این آیه که میگوییم یک درجه است، از این درجه که خودش مدرَجه است، تو چه میزان از این آیه را اخذ کردی؟ چشیدی؟ رسیدی؟ فهمیدی؟ دیدی؟ شهود کردی؟ یعنی پشت پردهٔ این آیه را متوجه شدی؟ جانت با آن عجین شد. یعنی به لقاء این آیه چقدر تو رسیدی؟ درجهٔ تو همانقدر است.
حالا یک نفر دیگر از همین آیه چقدر چشید؟ چگونه چشید؟ چگونه فهمید؟ چه اخذ کرد؟ چگونه باطن این آیه را فهمید؟ درجهٔ او هم همین است نسبت به این آیه.
این یک معنای ارتقا به لقائه است. که در سیر قلب در قرآن یک جایی یک گوشهای من این را مختصراً، اجمالاً عرض کردم. این لقاء را ما باید بفهمیم یعنی چه. الان داریم متوجه میشویم اهمیت معرفت را که وعاء معرفت قلب بود و معرفت هم در حقیقت عین عبادت است. یعنی عبادت، آن درونمایهٔ عبادت معرفت است.
معرفت الله عین معرفت امام؛ همهٔ اشیا شئون امامتاند
حالا معرفت الله — باز حدیث داریم ها؛ سیر قلب در قرآن را دیگر آنهایی که پیگیرند این سیر را داشتهاند دیگر — عین معرفت الله میشود معرفت امام. که این بحثها گذشته. و هرچقدر که تو امامت را چشیدی همان مقدار الله را چشیدی. الله اسم جامع و جمع است. امام زمان هم مصداق اسم جمع اللهِ حضرت حق است در میان موجودات. لذا هر مقدار که تو به لقاء الله قرار است برسی و بچشی، به لقاء امامت میرسی و میچشی. این هم باز یک معنا.
حالا امام میشود ظرفی، وعایی که تمام اشیا در اوست.
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آدم همهٔ نامها را آموخت.
یعنی الاشیاء کلّها: تمام اشیا، تمام نظامات هستی در وجود — اصلاً شئون امام عصرند.
پس اگر آثار وجودی حضرت حق را تو همین نظامات وجودی بگیری، چون اینها همه شئون امامتاند، پس هر مقدار که تو به امام قرب پیدا کردی، هر مقدار که امامت را چشیدی، همان مقدار به وجه رسیدی، همان مقدار به لقاء رسیدی. اگر تمام امام را درک کردی و چشیدی، به لقاء تمام امام رسیدی، به لقاء الله رسیدی و به لقاء تمام وجه اللهها. به این معنا هم گفتیم همهٔ اشیا میشوند وجه الله.
اصلاً شما این سیر طولی نزولی اشیا را بگیرید. اینجا یک حرف خیلی مهم و شیرینی میخواهم بزنم. الحمدلله چون بعد از روضه بوده من هم آمادگی بیشتر است، شما هم مشخص است جلسه هم فضااش الحمدلله متفاوت است که بهتر بگیریم. جان مطلب اینجا الحمدلله جا میشود.
تنزل از خزائن: تجلی است نه تجافی
در سیر طولی نزولی — که حالا عرض کنیم خدمتتان از الوهیت نظام هستی تنزل کرده حقایق از آن مخزن که در ذات بگوییم؛ از ذات، از علم ذاتی حضرت حق تنزل پیدا کرده حقایق؛ آمدهاند از الوهیت نظام آمدهاند به عالم عقل و بعد مثال و بعد دنیا یا ملک. از اینجا بروید بالا: ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت. حالا کاری به این اسماء نداریم.
از آن ذات حضرت حق، ذات، آن علم ذاتی وقتی تنزل کرده بر اساس آن آیهٔ شریفه:
«وَإِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ وَمَا نُنَزِّلُهُۥٓ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانههایش نزد ماست، و آن را فرو نمیفرستیم مگر به اندازهای معلوم.
هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانهاش پیش ماست. و ما ننزّله إلا بقدر معلوم: به قدر معلوم. هر کسی به سرّ القدر؛ هر کسی، هر شیئی همان حقیقت تنزل پیدا کرده، نازل شده آمده پایین.
تجلّی هم هست، تجافی نیست. مثل باران نیست که آمد اینجا، آن بالا نباشد. این یک خط پیوسته است. قطعشدنی نیست. خب؟
حالا آیا به تمامه نازل شده؟ نه. اگر قرار شد، اگر قرار بود به تمام جهت و به تمام نازل بشود اصلاً دیگر این سیر قطع بود. یعنی اتصال هر شیئی از حضرت حق قطع میشد و اصلاً عدم پیش میآمد. آن شیء، آن وجود منعدم میشد که نمیشود؛ وجود نمیشود منعدم بشود. همانطور که عدم نمیشود وجود بشود.
خلق از کتم عدم: حدود از عدم است نه وجود
حالا بعضیها شاید بگویند پس چگونه است که بعد در بعضی از دعاها — اگر اشتباه نکنم دعای سمات — میگوییم خب خدا کسی است که از کتم عدم وجود مثلاً آسمانها و زمین را آفرید. یک جایی هم تو گوشهٔ این بحثها یادم این را گفتم. اشتباه نشود. بعداً انشاءالله مفصّل میگوییم.
اینکه خدا آسمان و زمین را، موجودات را از کتم عدم آفرید، آیا میشود هیچ وجود بشود؟ هیچ هست بشود؟ اصلاً امکان ندارد. هیچ یعنی عدم بشود وجود، محال است. وجود بشود عدم، محال است. پس چگونه است که میگوییم خدا از عدم آفرید؟
خدا از عدم آن حدود را، حدود را از عدم آفرید، نه وجود را. یعنی حد تو عوض شده و الا تو وجودت بوده.
وجود دریا آب است. حالا شما اینطور مثال بزنیم دور از تشبیه، تنزیهاً. به ضرب من التعبیر به قول علامه؛ به ضرب من التقریب مثلاً برای تقریب ذهن. آن دریا یکپارچه آب است، وجود است، وجود آب است. موج که میزند این موج حد است. موج یک حدی از دریاست که بروز میکند. این حد نبود. این موج نبود. الان آمد. این از عدم درست شد. این حدود، این حد موج از عدم درست شد، نه آب موج. یعنی آب موج که عین وجود است خود دریاست، بود. به مرتبه هم برمیگردد برای «لا إله» راجع. به مرتبهٔ موج برمیگردد به دریا. حالا این را کاری نداریم؛ بحث ما چیز دیگری است.
در این تنزل آیا به تمام جهت نازل شدن همه چیز؟ نه. اگر به تمام جهت نازل نشدند که نشدند، پس هر — تو را خدا دقت کنید خیلی اینجا مهم است — پس هر تنزیلی یک شأن نزول دارد.
شأن نزول فقط مال آیات نیست؛ آهن و انسان و شخص تو هم شأن نزول دارند
ما در آیات قرآن دنبال شأن نزول میگردیم. خب چرا دنبال آیات قرآن فقط در آیات قرآن شأن نزول میگردیم؟ هر چیزی که قرآن میگوید:
«وَأَنزَلْنَا ٱلْحَدِيدَ» (حدید/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آهن را فرو فرستادیم.
ما آهن هم نازل کردیم. آهن هم شأن نزول دارد. انسان هم شأن نزول دارد. نه اینکه جنس انسان، نوع انسان؛ بلکه اشخاص انسان، افراد انسان هم شأن نزول دارند. یعنی شخص تو، فرد تو، تو همین یک عدد، یک دانه که یک دانهای — خدا یک دانه است، تو هم یک دانهای؛ صنعت الهی اینچنین تجلی داده — تو هم به یک معنا میشود گفت خود تو هم شأن نزول داری.
حالا بگرد دنبال شأن نزول. چرا نازل شدی؟ به چه جهت نازل شدی؟ همان فرمایشی که مولا فرمود: از کجا آمدهای؟ به کجا آمدهای؟ برای چه آمدهای؟ به کجا میروی؟ خودت دنبال خودت، نفس ناطقهٔ شخص خودت بگرد.
بله در دروس نمیدانم ششم، هفتم، هشتم، نهم، دهم، این حدوداً چند تا درس پیوسته است با همدیگر در دروس معرفت نفس علامه. اگر شما خیلی جلو هستید چون ما عقبی هستیم، ما از اینجاهاییم الان. شما آن جلوها هستید انشاءالله که شنیدم درس چهلم هم رد شدهاید، پنجاه پنجاه. به به ماشاءالله. ماشاءالله. خدا برکت بدهد.
این دروس ابتدایی در آن اوایل میگوید عالم همه یک وجود یکپارچه و بههمپیوسته است. هیچ چیزی گسسته نیست؛ اما به یک معنا خود شخص شما در این نظام هستی درست است یکپارچهای و همه به هم متصلاند، اما خود شخص شما یک دانهای چون خدا یک دانه است. درست شد؟ حالا شأن نزول شخص شما برای چه بوده؟ برو پیدایش کن.
متن روایت را بخوانید نه فقط برداشت حکما
میدانستید هر چیزی شأن نزول دارد؟ حالش را دارید یک حدیث خیلی شیرین برایتان بخوانم در این درس؟
من این کتاب شریف توحید شیخ صدوق را داشتم، سالیان سال. و خب به آن هم نگاههایی میکردیم؛ ولی وقتی که دیدم علامه تأکید میکند که آقا صرفاً نیایید برداشتهای حکما و عرفا را از روایات فقط برداشت کنید، متن روایت را هم بروید بخوانید. اتفاقاً به همین دلیل است که شأن نزول خودت را پیدا کنی.
آن چیزهایی که علما، بزرگان، حکما، عرفا اینها میگویند در جدول وجودی آنها حقایق ریخته؛ به درد ما هم میخورد. چون نظام هستی یک وجود واحد بههمپیوستهٔ یکپارچه است. به درد همه میخورد. اما یک سری چیزها هست که مال تو است، مال جدول وجودی تو است. در این روایات و آیات برای تو است، غذای تو است. برو دنبالش.
لذا متن روایت را هم بخوانید. یک بچهٔ مسلمان باید جوامع روایی را داشته باشد و عین روایت را بخواند، ببیند چه برداشت میکند؛ بعد هم برود سراغ آن برداشتهای عرفا و حکما و اینها، از آنها هم بهره بگیرد. بله. افق نگاه آنها را هم ببیند.
حدیث توحید صدوق: دیه و حروف هجاء
اما ببینید این حدیث را چقدر شیرین از کلام، یا باب سیودوم کتاب توحید شیخ صدوق است؛ از رو برایتان میخوانم. این روایت را به چند تا روایت و چند تا راوی میان خلاصه میرسانند تا آقايمان علی بن موسی الرضا صلواتاللهعلیه؛ و حضرت پیرامون شأن نزول چیزی میخواهد سخن بگوید که اصلاً به فکر ما نمیگنجد و اصلاً ما آنها را اصلاً مثلاً بخواهم عددی هم حساب نمیکنیم.
شأن نزول چیزی که ما میریزیم زیر پایمان، لگدش هم میزنیم. میرویم نماز جمعه زیرمان پهن میکنیم روش نماز میخوانیم: روزنامه. چه چه؛ اینها روش یک سری حروف نوشته شده. شأن نزول حروف؛ حروف این حروف هجاء؛ این حروف الف، ب، پ، ت، ث؛ اینها اصلاً اینها هم شأن نزول دارند. اینها هم نازل شدهاند.
مگر نمیگوید «من شیء»؟ هیچ چیزی نیست:
«إِلَّا عِندَنَا خَزَآئِنُهُۥ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر آنکه خزانههایش نزد ماست.
خزانهاش پیش ماست.
حالا بخواهند ببینند امام معصوم، امام مهربان. هی نرویم حرم امام رضا — قربونت بروم — شکم را پاک کن، مریضمان را شفا بده، به ما درجه و اعتبار و آبرو بده. نه آقا جان شما لب باز کن ما یک ذره بچشیم حقایق. این هم یک نوع لقاست. این هم چشیدنش البته. این الان علم فکری است من دارم میگویم. چشیدن این حقیقت پشت پردهٔ این حروف یا شأن نزولشان میشود لقاء. ما این یک معنای لقاست. ولی وقتی میمیریم حتی پشت پرده، یعنی یک رتبه پنهانیتر همین حروف ظاهری الف، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ذ همینها را هم میچشیم. این هم یک معنای لقاء هست. چه خبر؟ چه اتفاقی میخواهد بیفتد ما بیخبریم. بعد نگوییم آقا این حرفها به چه درد ما میخورد؟
حالا امام رضا — بعد البته حدیث ابتدا را من نمیخوانم چون فرصت نیست — یک توضیحی میدهند که استدلالی میآورند که اگر کسی مثلاً با یک عصایی بزند تو سر کسی، دیهاش چگونه است؟ دیهاش به میزانی تنظیم میشود که آن طرف لکنت زبان پیدا میکند و نمیتواند بعضی از حروف، حروف هجاء را بیان کند. به همان میزان دیه میگیرد. حالا بعد اهمیت حروف را میگوید و بیانش و اینها.
بعد حضرت وقتی شروع میکند این را میچسباند به آقايمان امیرالمؤمنین صلواتالله. کار را تمام میکند. چگونه میفرماید:
«وَلَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِيرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِمُ ٱلسَّلَامُ فِي ٱلْأَلِفْبَاءِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا پدرم از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین علیهمالسلام در الفبا برایم حدیث کرد.
بابام از جدش. همینطور از جد ما امیرالمؤمنین روایت آمده. فی که امیرالمؤمنین در الفباء چه فرموده؟ شأن نزول اینها چیست؟ إنه قال. چه إنه قال؟ مولایمان علی. کی دارد میگوید؟ امام رضا واسطه. صلواتاللهعلیه.
الف: آلاء الله
میفرماید الالف. الف شأن نزولش چیست؟ اصلاً الف یعنی چه؟ آلاء الله. آلاء.
«فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» (رحمن/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
آلاء رب. نعمتها. الف نعمتهاست. خیلی جالب است که هم اطلاق به نعمت میشود هم قرآن هم با الف شروع شده. اصلاً الف هم اصلاً نعمت است. خود الف شأن نزولش نعمت است. حالا اینجا حرف خیلی داریم. الان فرصت نیست. وقتمان هم گذشته. میخواهم حدیث را بخوانم.
باء: بهجة الله و بدیع السموات والأرض
والباء. با چیست؟ بهجة الله. آن خوشحالی خدا از خلائقش. خوشنودی خدا. خدا رحمت کند بهجت را. والباقی. یک وجه دیگرش. والباقی و بدیع السموات والأرض. بدیع با باء شروع شده.
«ٱلْأَلِفُ آلَاءُ ٱللَّهِ، وَٱلْبَاءُ بَهْجَةُ ٱللَّهِ وَٱلْبَاقِي وَبَدِيعُ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف نعمتهای خداست؛ و باء بهجت خداست و باقی و پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین.
ولی یک روایت دیگر داریم بعد از این آمده که آن را دیگر فرصت هم نمیکنیم بگوییم. آنجا قربونش بروم آقا میآید حروف را، ارتباط حروف را با اسماء الهی بیان میکند. این شأن نزول است. آنجا میآید میگوید این حروف معرف چه اسمی است؟ مخفف چه اسمی است به اصطلاح؟ نمایندهٔ چه اسمی است از اسماء الهیه؟
حالا بخواهی بینداز زیر پا، روش هم پات را بکوب؛ این حروف حرمت دارند.
من بچه بودم میرفتم نماز جمعه. آن موقع از بعضی از بچههایی که شهید شدند میدیدم روزنامه زیر پایشان نمیگذاشتند. آن موقع ما میگفتیم چیست این، روزنامه است؟ میگفتند نه، این حروف هم حرمت دارد. ما نمیفهمیدیم اینها چه میگفتند. الان که یک ذره سیر علمی نظری کردهایم میگوییم عجب دلبازی. هی از اینجا آنجا ناخن نگذریم یک چیزهایی را متوجه شدیم میگوییم عجب.
تاء: تمام الأمر بقائم آل محمد
انشاءالله یک جلسهٔ دیگر. یک دانهٔ دیگر بگوییم. کدام را گفتیم؟ الف و ب را گفتیم؛ تاء را بگوییم.
«وَٱلتَّاءُ تَمَامُ ٱلْأَمْرِ بِقَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تاء تمام شدن امر است به قائم آل محمد درود خدا بر او و خاندانش.
به به، به به. والتاء تمام الأمر بقائم آل محمد صلواتاللهعلیه.
خب بس است اصلاً. خدا آقا بلندتان کرد که دیگر تمام بگویم.
«وَٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ستایش خدای را، پروردگار جهانیان.
انشاءالله امام زمان هر کجا هستند نظر عنایتشان از این جمع برداشته نشود.
خاتمه: حرمت حروف تا تمام الأمر به قائم
پس حداقل ملاقات وجه الله همین است که به هر طرف رو کنید آثار وجودی خدا را زیارت میکنید؛ و اگر کانال وجود باز شود، زیارت وجه الله الأعظم است. عوالم لایه به لایهاند؛ شدت از سعهٔ ظرف است. لقاء چشیدن است نه تقرب به جسمی در عرش. هر حرف قرآن مدرَجه است؛ هر تنزیلی شأن نزول دارد، حتی حروف هجاء. الف آلاء الله است، باء بهجة الله است، و تاء تمام الأمر بقائم آل محمد صلواتاللهعلیه.
حروف را زیر پا نیندازید. حرمت دارند. و تمام امر به دست آقاست. انشاءالله امام زمان هر کجا تشریف دارند غم از دل مبارکشان بردارد و این جمع را دعا کنند. صلوات.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب کن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.