ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا با حضور قلب و جانانه نثار حضرت ان‌شاءالله آقا امشب در معراج و در حرم ارباب ما رو دعا کنند و یاد ما باشن صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

خیلی سریع ادامه بحث لقاء الله رو از اونجایی پیش بگیریم که ما در بحثمون پیرامون اینکه [نفس عمیق] یک به یک معنا لقاء حضرت حق می‌شود نظره به وجه الله یا ملاقات وجه الله یا دیدن وجه الله یا رسیدن به وجه الله.

به هر حال و بحث وجه الله بود.

وجه الله رو این حقیقت رو همونطور که جلسه پیش هم یه چیزکی عرض کردیم حکم و همون صادر اول فرض کردن و فرمودن که بر اساس البته روایات فرمودن همون وجود، وجود منبسط است.

وجود منبسط.

صادر اول [سرفه] وجود منبسط است که تمام خلائق ظهورات او هستند.

همه خلائق که البته چنانچه یادتون باشه عرض کردیم که از جهت رتبه‌ای بعد از حضرت حق می‌شود صادر اول یا همین وجود منبسط که بحث روش هست یا به عبارتی به سنجاقش کنیم به بحث لقاء الله همون وجه الله.

وجه الله به معنای اتمش است که او خلق نیست لذا سایه ندارد، حد ندارد، وزن ندارد، رنگ ندارد، بو ندارد، خلق نیست.

خلائق ظهورات او هستند.

او به یک معنا همونطور که جلسه پیش عرض کردیم نفس الرحمن است که توضیح دادیم یعنی چی؟

با بحث کلمات رو گفتیم.

صورت الرحمن است.

باز توضیح دادیم چرا بهش میگن صورت الرحمن که تو وقتی متوجه یه کسی میشی ابتدا متوجه صورت اون میشی که تمام قوا در صورت تجمیع کردن [سرفه].

که باز اولین خلقی که از این صادر اول ظهور کرده اینا دیگه تقدم تأخر رتبه‌ایست.

رتبه از همه بالاتره که اول او ظهور کرده.

دیگه وقتی ظهور بحث ظهور شد دیگه مظاهر الهیه پیش میام که همون خلائق‌اند.

به یک معنا اسماء الله‌اند.

اولین ظهور از صادر اول یا اون وجود منبسط شده عقل اول، عقل اول که پیغمبر عزیز عالم فرمودند اول ما خلق الله العقل که این رو همون حقیقت محمدیه یا نور محمدی گرفتند صلی الله علیه و آله و سلم که همون وجود منبسط است و ظهور ذات است برای ذات البته.

ظهور ذات است برای ذات.

البته یک روایت دیگه داریم که می‌فرماید اول ما خلق الله پیغمبر فرمودند نوری، نوری.

اگر این نوری اینجا رو یعنی نور من اولین چیزی بود که خلق شد یا به عبارتی اولین صدور یا ظهور از صادر اول نور من بوده رو ببری رو الله نور السماوات و الأرض مثل نوره یک مشکات که اون شب پیرامونش مختصری حرف زدیم دیگه خیلی زیبا می‌شه، خیلی قشنگ می‌شه که این نور پیغمبر رو می‌شه گفت همون عقل می‌شه باید گرفت دیگه.

وقتی اول چیزی که خلق کرد اینو باید جمع کرد.

همونطور که پی-- مرحوم علامه طباطبایی علیه الرحمه فرمودند باید قرآن رو، آیات رو همه رو کنار هم دید.

روایات هم این چنین‌اند.

بعضی از روایات شرح دیگر روایات‌اند.

بعضی از آیات به منزله شرح بعضی از آیات‌اند.

یعنی اون متنه، این شرحشه.

اون اصله، این فرعشه.

اون قضاست، این مقام قدر دارد.

[سرفه] اون لفه، پیچیده شده در هم، این انشراحشه، بسطشه، مقام بسیطی داره.

این‌ها رو توجه کنید.

در معنای خلق دو تا معنا باید کرد خلق رو.

یا به غیر کنه ذات اطلاق کنیم یا به غیر ذات.

کنه ذات با ذات [صدای گوشی] یه تفاوتی دارن.

اینو ما البته روش توقف نمی‌کنم چون خیلی بحث سنگین و پیچیده‌ست.

جاش هم الان نیست چون باید یه سری مباحث دیگه رو ان‌شاءالله به فضل الهی بعداً هم به فضل الهی از جهت نظری هم عملی و خب شما خودتون شاید بعضاً متوجه نشید که ما چه سلسله بحث کارهای عملیاتی رو پیش میریم تا بتونیم در حوزه نظر ورود کنیم مثل امشب.

از همون اول من قاعده این بود معمولاً ما اول صحبت می‌کردیم.

همیشه اینطوریه.

صحبت می‌کنیم بعد کمیل، روضه اینا.

من امشب اول چی عرض کردم؟

گفتم بحث مقدار سنگینه نیاز به طهارت نفس داره.

اجازه بدید یه ذره مناجات کنیم، روضه بخونیم، تطهیر قواى وجودی صورت بگیره بعد حرف بزنیم.

این خودش یه نوع بحث عمله دیگه.

می‌شه عمل عرفان عملی به یک معنا.

که باید متوجه این بشیم.

این ولی باز این مقدماتی نیاز دارد که دربارش ان‌شاءالله به بعداً حرف بزنیم.

اگر م-- خلق رو به غیر کنه ذات بگیریم یعنی کنه ذات نگیریم.

یعنی [سرفه] اون ارتباط خلق رو به کنه ذات ندیم این میشه همون اسماء الله شامل اسماء الله.

اما اگر به غیر ذات بدیم اطلاق رو به غیر ذات بدیم نه کنه ذات اینجا دیگه شامل اسم-- اسماء الله نمیشن.

چرا؟

چون اسماء الله عین ذاتن.

[سرفه] این راه هم حواستون باشه بعدا انشاالله یه جلسه به فضل الهی پیرامون همین با هم صحبت می‌کنیم.

شیرینه.

یعنی الان وقتی کلمات رو می‌شنوی یه مقدار به قول بعضیا می‌ترسی، می‌لرزي یا کفر می‌کنی به قول بچه‌های جنگ.

اما بعدا انشاالله شیرین می‌شه.

مثل روزای اولی که ما بس-- مباحث رو آغاز کردیم.

یه مقدار الفاظ بود، کلمات بود، این‌ها بود.

بعد ارکان بود، اصول و این‌ها.

بعد وقتی که این‌ها باز شد قلب تو هم یه مقدار منشرح شد.

الان شیرینیش به جان خیلی‌هاتون نشسته.

[سرفه] و پس بر خ-خود ذات هم دو تا استعمال وجود داره دیگه.

یکی کنه ذات، یکی مقام اسماء که ظهور ذاتن.

کنه ذات، دیگری مقام اسماء که ظهور ذاتن.

کنه ذات، اون باطن ذات، اون کن، کنه، اون چی بگم؟

اون درون، اون باطن غیب الغیوب، اون اصلاً دیگه ما حرفی درباره‌ش نداریم.

اما هرچه که هست از اوست دیگه.

یعنی بروز و ظهورش از اوست.

[نفس عمیق] که به یک معنا این حقیقت محمدیه رو وجه الله گفتن از این حیث.

اینجا رو خوب گوش بدید که یه ذره الان شیرین‌تر می‌شه بحث.

چرا حقیقت محمدیه رو وجه الله گفتن؟

به این جهت که برترین ادراک قلبی و عقلی ما از خدا منتهی به این حقیقت می‌شه.

چی شد؟

برترین، بالاترین سطح ادراک قلبی و عقلی ما از حضرت حق از این حقیقت منتج می‌شه.

که یعنی اینطوری بگیم هر مقدار تو حق رو درک کنی، خدا رو درک کنی، پروردگارو.

حالا این چه رب، رب خودت بگیریم، چه رب مطلق، چه الله اینا بگیریم.

هر مقدار که تو حقیقت محمدیه رو یا صادر اول رو، اون مقام و اون رتبه رو، اون عقل اول رو، اون نور اول رو هر مقدار اون رو درک کنی به همون مقدار حق رو درک کردی.

که این ذو مراتب است چون خود اسماء الهی هم ذو مراتبن.

ظهور حضرت ذو مراته به خود حضرت حق ذو مراتب است.

لذا ظهورش هم می‌شه ذو مراتب.

خب؟

یعنی مر-مرت-مرتبه پ-- بالای مرتبه.

نه اینکه مثل اینکه از یه به قول حضرت علامه در شرح فسوس قیصری رو که توضیح میدن می‌فرمود که اشتباه نکنید این مثل طبقات نیست که پله بخوره شما از یه طبقه‌ای بری به یه طبقه‌ی دیگه انگار می‌خوای یه مسافتی رو طی کنی.

اینطوری فرض نکنید.

لف پیچیده شده در همه.

رتبه‌ست.

مثل اینکه می‌گیم باطن همین ظاهر غیب است که این ظاهر شهوده است.

برزخ، قیامت.

این‌ها باطن همین جان، باطنه.

مثل اینکه تو وقتی می‌خوابی یه رتبه میری توتر از خودت، از ظاهر خودت.

توجه از جایی نمیره به جایی که بگی مثلاً یه پله رفتم بالاتر، یه طبقه فرض کنی.

خب اینجا مثلا تمام، یعنی عالم دنیا تمام ر-- خورد سرمون به سقف دنیا.

حالا بریم طبقه بعدی، آسمان بعدی، حالا عالم مثال.

نه، اینا در هم پیچیدن.

یک حقیقتن رتبه‌هاشون.

مثل اون بحثی که در خصوص نفس از اف-اسفار یه شب بحث کردیم اینجا.

که حالا متاسفانه خیلی از اینا از سرور ایتا پاک شد.

پاک شده.

شما هم نگه نداشتید اینا رو.

تو ابر دستگاه این حالا مغناطیسی‌تون.

انشاالله تو ابر دلتون نگه داشته باشید که صد تا اسم حداقل که چهل تاش رو مرحوم ملا صدرا میاره.

می‌فرمود نفس فی وحدته کل القوی.

اینو خ-- همه حکما آبا-- بسیار من اینو از حضرت علامه تو دروس مختلفشون شنیدم.

نفس یک حقیقته، یک وحدت داره اما کل القوی یعنی همه قواست.

یعنی چی؟

یعنی به اعتبار اینکه تو داری الان می‌بینی، یعنی از بصرت، از قوه باصره‌ات استفاده می‌کنی.

الان بهش می‌گیم قوه باصره.

ولی نفس داره می‌بینه، نه چشم.

این بحثا قبلاً گذشته.

قوه خیال تو از این جهت بهش می‌گیم قوه خیال چون صورت‌گری می‌کنه.

داره از این وجه داره در حقیقت ظهور می‌کنه.

اما چی ظهور می‌کنه؟

کی داره صور و اشکال متعدد از خودش ایجاد می‌کنه؟

نفس.

یعنی این قوه استقلال نداره.

همون نفسه.

النفس فی وحدته کل القوی.

نفس داره می‌چشه.

نفس داره می‌بینه.

نفس داره می‌شنوه.

نفس داره لمس می‌کنه.

هم-- متخیالات، متوهم، نمی‌دونم تعقلات، توهمات، تخیلات.

اینا همه ادراکات قلبی.

اینا همه نفسه.

یک حقیقته.

حالا مثلاً قوه خیال تو ما سرمون می‌خوره به قوه سقف قوه خیال بعد می‌ریم تو عالم عقل‌مون.

اینطوری نیست که توجه کردید رو-- اینا یک حقیقتن نسبت به اون شأنی که ما داریم نگاهش می‌کنیم اسمش فرق می‌کنه، عنوانش فرق می‌کنه و الا یک حقیقته.

اینجا هم به همین شکله.

حالا یک حقیقته شما هر مقدار که این رو درک کنی، هر مقدار این حقیقت رو درک کنی، همون مقدار خدا رو درک کردی.

همون مقدار به لقا رسیدی و می‌رسی.

چی رو درک کنی؟

خب خود حضرت حق و ذاتش و کنه ذات که اصن حرفش رو حتی نزن.

اصن اون که قابل درک نیست.

چی برای ما قابل درک شده؟

اولین چیزی که از خدا صادر شده که مقام چی بود؟

الحمد.

الحمد لله رب العالمين.

خب؟

که اون رتبه دیگه میشه گفت برزخ جامع به یک معنا هست.

برخ-برزخ اون واس-وساطت بین حضرت حق و خلق که یک رو، یک دست به سمت حق دارد و یک رو و یک دست به سمت خلق، ذو وجهین است و اولین ظهورش شده، اولین ظهورش شده عقل اول.

حالا پیغمبر اگر بیاییم ما بگیم ما روحانیت الحدوثیم یعنی روح ما از اول بود بعد جسم خلق شد.

نظرات بعضی از مثلا حکمای مشاء و غیره میگیم که اینطوری که اصن تمام بحث ما به هم می‌ریزه، اصن نمی‌تونیم بحث کنیم و همینم هست میگیم که خب بله پیغمبر نورش، روحش خلق شده بود بعد به جسم اومد.

میگیم خب پس او از اول پیغمبر بود.

پیغمبر من نمی‌تونه باشه چون من از قبل نبودم که.

من الان اومدم تو این دنیا یکی رو می‌خوام مثل خودم باشه، مثل خودم تو این دنیا بیاد با همین خاک و آب و نان و پدر و مادر و نطفه و چی و مشکلات و مصائب بیاد بره تو قوس صعود بره به مقام برسه که من پشت سرش راه بیفتم.

توجه کردید؟

و اونطوری مشکل پیش میاد که میگیم نه ما در مشرب از تعلّمه هستیم.

ایشون اجازه روایتشون می‌خوره به ملاصدرا.

همینطوری تا حکمایی که پی در پی اونا جسمانیت الحدوث یعنی نفس از تو دل جسم به فعلیت می‌رسه.

نفس و این جسم، این بدن ما هم یکی از قوای نفسه.

اصن جدایی از نفس نیست.

اینکه بگن نه-- بدن مرکب روحه این غلطه.

از نگاه حکمت متعالیه غلطه.

حواستون جمع باشه.

اینکه بگیم روح در بدنه است غلطه، بلکه بدن در روح است.

بدن یک شأنه.

مثل اینکه الان چشم تو، چشم تو یک شأن وجود توست.

چشم تو در توست.

درست شد؟

برعکس که نیست که.

تو که در چشمت نیستی.

خب؟

مثل اینکه بگیم موج از دریاست، در دریاست.

خب؟

و به سمت دریا هم حرکت می‌کنه.

موج از دریاست.

خب اینجا هم همینطوره.

میگیم که در حقیقت بحث رو اینجا وقتی بخوای پیاده کنی میگی آقا [نفس عمیق] این حقیقت حالا نور محمدیه یا اون صادر اول یا هرچی، اون در حقیقت اقتضا می‌کنه که همه ظهور اون، یعنی همه در اونن.

همه در وجه الله‌ان.

همینطور الان باید گفت بدن در روح است.

بدن در نفس است چون یکی از شؤون نفسه.

توجه کردین؟

اگر اینطوری نگاه کنی وجه الله چی میشه؟

اصطلاحا بهش رقع منشور میگن اینجا.

اینجا اسمش اینطوری میشه.

همه این اسم‌ها هم همشون یک حقیقتن.

چرا اسم‌ها مختلف شده؟

به جهت اون اعتبار، اون که ما تو چه شأنی نگاه کنیم اون حقیقت رو.

رقع منشور، این حالا لوح محفوظ.

حالا من بعضیاشو می‌خواستم براتون عرض کنم که حدود صد تا اسم براش گفتن.

از این صد تا معروفاش ایناست.

ارادت الله.

حالا بعضیا رو من براتون از اینا رو توضیح دادیم.

مشیت الله، اسم اعظم، ام الکتاب، رقع منشور، روح ال-- روح القدس، ظل ممدود، فی ظل ممدود.

surه واقع است.

حق حادث، خلیفة الله الاعظم، بقیت الله، کتاب مستور، امام مبین، حتی سیمرغ، سیمرغ که حالا انقا بهش میگن اصطلاحا.

اینا همه، همه اینا یکی از شؤون اون حقیقت کلی‌ان اما به اعتبار اینکه تو چه چ-- تو چه در چه شأنی او رو نگاه می‌کنی.

توجه کردید؟

حالا اون صادر اول به صورت حالا بخ-- برای اینکه بهتر متوجه بشیم حکمای اینطوری مثل زدن مثل، مثل رقع منشور اینا.

شما فرض کن مثل یه پارچه‌ای که روش، روی این پارچه نقش و نگار هست.

این پارچه تار و پودش، هو الذي خلق السماوات والأرض بالحق.

تار و پودش همونطور که قبلاً عرض کردیم حقه.

حق محض.

تارش حقه، پودش حقه، کلاً حقه.

خب؟

اون نقوشی که روی این پارچه جلوه میشه، جلوه می‌کنن، در رفت و آمدن، در ترددن، در تسبیحن، این تسبیح رو صبحه بگیری به معنای شناگریست.

یعنی بر روی وجه خدا شنا می‌کنن، شناگرن در رفت و آمد و در ترددن که کل من عليها فان ويبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام.

این وجه و این رقع منشور بگیری اون نقوش میشه همون ظهور.

میشه اون که در حقیقت روی این پارچه دارن خودشون رو نشون میدن خب؟

یعنی غرق در این پارچه هستن.

در تار و پود این پارچه.

یعنی را-- حالا شما این پارچه رو وردار مثال که شما بفهمی ما بفهمیم‌ها.

پارچه رو وردار نقشی باقی میمونه؟

نه.

این وجه به این معناست که همه غرق در اواند، در اواند.

ظهور او هستن.

حالا یک در شرح، در کتاب ممد الهمم از علامه هست البته در شرح فصوص هم ایشون می‌فرمود که می‌فرمودن به یک اعتبار خیلی از دور، دورادور چون بعضیا این دورادور رو نمیگن مشکلاتی پیش میاد.

علامه این مثال رو که می‌زنن میگن که از دور یه مثلی بزنیم از ضیغ لفظ نداریم چه کنیم؟

می‌فرماین مثل دریا و دری-- آب، موج، خود آب، دریا و موج، موج دریا.

اینو حکمای زیاد این مثال رو می‌زنن.

آیا موج دریاست؟

یا در دریاست، از دریاست؟

موج که دریا نیست.

آیا دریا موج است؟

نه.

نه.

ماشالله به این بچه.

موج شأن دریاست که از دریا برمی‌خیزد، جولان می‌کند و دو مرتبه به دریا برمی‌گردد.

اینطوری، اینطوری شما در نظر بگیرید.

اون وجه به یک معنا میشه چی؟

اون آب، اون آب رو تازه باز دریا هم نه، آب رو شما بگید وجه.

دیگه اون خود شکل دریا و موج‌شو.

دیگه نمیدونم مه، مهی که تو-- ابر و بارون و برف و یخ و فواره و سیل و آبشار و رودخونه و خود دریا.

اینا همه رو چی بگیرید؟

ظهور اون آب.

آب که دیده نمیشه.

آب، آب زلال نه رنگ داره نه دیده نمیشه.

چی باعث میشه آب دیده بشه؟

این ظهوراتش وقتی دریا میشه، متلاطم میشه، آب میشه، برف میشه، بارون میشه، مه میشه، ابر میشه.

خب؟

به این معنا اگر دقت کنید اون حقیقت محمدیه، اون صادر اول، اون وجه الله الاعظم رو، اون رو حقیقت ماییه هم گفتن.

ماییه ما، آب.

توجه کردید؟

که هر مقدار بحث اینجاست خوب گوش بدید.

هر مقدار شما این رو همینی که الان داریم با زور می‌زنیم یه ذره بفهمیمش و قراره ان شاالله يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ.

بری ملاقات کنی او رو، هر مقدار که این رو اینجا درک کنی، یعنی بچشی، یعنی کانال وجودی تو مرتبط بشه با او، هر مقدار از اون آب اون دریا در کانال وجودی و جدول وجودی تو جاری شد، اون چیزی که در تو جاری شد رب تو میشه، همون مقدار درک تو از این حقیقت است، همون مقدار درک تو از حضرت حق است و همون رتبه تو رو تعیین می‌کنه و تو هم همون رتبه رو زیارت می‌کنی، ملاقات می‌کنی.

یه معنای وجه الله اینه.

لذا شهید نظر می‌کند به وجه الله.

بله، اما کدوم وجه الله؟

وجه داریم تا وجه.

حتی اون وجوهی که شهدا نظر می‌کنند به صعه وجودیشون متفاوته.

الان داریم اینو متوجه میشیم.

متفاوته.

اینطوری نیستش که همه شهدا یک وجه رو زیارت کنن.

نخیر.

همه من و شما دم مرگ وقت ملاقات یک حقیقت رو ملاقات می‌کنیم.

اما از اون آبی که قراره حقیقت ماییه قراره ببینیمش، یکیمون دریا رو می‌بینه، یکیمون موج رو می‌بینه، یکیمون هم قطره رو می‌بینه، یکیمون هم مثل من شاید اون نمش رو، نمش رو فقط بچشه.

ها؟

اون مه تو آب، مهی که مه، مهی که غبار آلود کرده اینو مثلا متوجه بشه.

یه مهی، مهی چیزی، یه بارونی چه می‌دونم.

پس این‌ها با هم متفاوتن.

اشتباه نشه.

حالا این بحث اول ما خلق الله نوری برید تو آیه سی و پنج سوره، آیه، سوره نور، آیه نور.

الله نور السماوات والارض.

بالاخره گوش بدید بالاخره اونایی که تو اون بحث بودن الان جواب بدن.

بالاخره رفقا الله نور السماوات والارض یا نوره؟

ها؟

بالاخره دقت کنید سؤال رو متوجه بشید خیلی سؤال مهمیه.

الله نور آسمان‌ها و زمینه؟

یا نورش، نور اون الله، نور آسمان‌ها و زمینه؟

ببینید الله نور السماوات والارض یعنی الله نور آسمان و زمینه یا نور الله نور آسمان و زمینه؟

اینا، اینو تو فهمش و الان مثال‌ها، صحبت‌هایی که امشب کردیم باید برای شما باز کرده باشه موضوع رو.

اجازه بدید بگیم هر دو.

به وجه، به مراتب، به اون رتبه‌هایی که عرض کردم، رتبه‌های از حیث شما میشه صعه وجودی یا خدایی نکرده ضیغ وجودی.

از حیث اونور هر مقدار که اون آب، اون حقیقت ماییه در جدول وجودی تو جاری شد، میشه اون.

یعنی باز هر دوشه.

به یک-- یعنی به یک اعتبار چون خدا نور بذات است، خدا نور بذاته دیگه.

ذاتاً نوره.

خب؟

الله نور السماوات والارض و نور خدا ظهور آن نور بذات است.

خب؟

چی شد؟

چون خدا نور بذات است، الله نور السماوات والارض، نور بذات است و نور خدا، حالا نور خدا رو می‌گیریم.

نور خدا ظهور آن نور بذات است.

خدا نور بذاته، درسته؟

نورش هم ظهور اون نور بذاته.

پس دوتاش هم درسته.

اما کی؟

چه کسی برود، اینجا رو خوب گوش بدید.

خیلی، خیلی ظریفه.

چه کسی برود اون در حقیقت نور بذات رو ملاقات کنه یا ظهور اون نور رو؟

هر دو نورند.

اما یکیش بذ-- نور بذاته و به قول ملا صدرا در تفسیرش، انشاالله یه روزی تفسیر ملا صدرا رو اینجا با هم کار کنیم، نور الانواره یا نه میره ظهور اون نور رو می‌بینه.

اگه ظهور اون نور بذات رو بگیری میشه پیغمبر.

لذا، لذا مثل النوره في الكشكات این نورهه پیغمبره.

توجه کردید شد؟

حالا پیغمبر چون بالاتر، اینو خوب دقت کنید جمع‌بندی ما اگرچه یه سری بحث باز مونده عیبی نداره انشاالله هفته بعد، نمی‌خوام بیشتر از نیم ساعت بشه.

ما عرض کردیم این جمع‌بندی رو گوش بدید.

عرض کردیم هر مقدار که از این وجه رو شما درک کنی، هر مقدار از اون صادر اول که ظهورش میشن خلائق رو درک کنی، همون مقدار از حضرت حق درک کردی و ملاقات تو، تو اون رتبه‌ست.

چون سعه وجودی تو این بوده.

حالا آیا کسی می‌تواند اتحاد وجودی با صادر اول یا وجه برقر-- برقرار کنه؟

یعنی بشود خود وجه، بشود خود صادر اول، اتحاد وجودی برقرار بشه؟

آیا این امکان وجود داره؟

چهارده نور توانستند اتحاد وجودی برقرار کنند با صادر اول.

لذا اینکه پیغمبر میگه من صاد-- به یک معنا میگه خلق اول منم، عقل اول منم، اولین نوری که خلق شد منم.

نه اینکه اون صادر اول اولی، اون پیغمبر بوده از اول.

این نیست.

اون بود پیغمبر خودش ظهور او بود در قوس نزول.

اما در قوس صعود عبده و رسوله، عبدیت.

از عبدیت به رسالت و اندیت رسید.

در قوس صعود رفت به مقام صادر اول رسید.

یعنی اتحاد، اتحاد وجودی.

یعنی تمام این رتبه رو درک کرد.

تمام این حقیقت رو درک کرد.

به یک معنا تمام اون من الماء کل شيء حی رو که از آب هر چیزی حیات گرفته رو در کانال وجودی خودش جا داد.

چون تمام اون آب رو در خودش جا داد، شد دریا دیگه.

شد همون دریاعه.

تمام اون آب دریا یعنی انا انزلناه في ليلة القدر تمام علم خدا در قلب پیغمبر دفعه تن نازل شد.

اون تنزل الملائکه، اون بیست و سه سال تدریجی برای من و شماست.

برای امت پیغمبره.

پیغمبر نیاز به تنزيل تدریجی نداشت چون به یک باره براش ریخته بود.

درست شد؟

اون چهارده تا تونستن چیکار کنن؟

اتحاد برقرار کنن.

از این جهت میگیم او انسان کامل است یعنی این.

یعنی به مقام و رتبه صادر اول رسیده.

خودش شده عین صورت الرحمن، نفس الرحمن، وجه الله الاعظم خودش شده.

این چهارده تا تونستن به اونجا.

لذا کسی امام عصر رو ببیند، به این معنا بخواهیم بگیم که نه خدا را دیده است، نه اون کنه ذات رو، اشتباه نشه.

از این حیث صادر اول بگیر بیای پایین.

توجه کردید؟

بعد حالا برو رو لیس کمثله شيء کار کن.

لیس کمثله شيء که از تعلم حسن زاده، حالا اگه دوست داشتی صوتشو میذاشتم، میذارم انشاالله اصلا گوش بدید خود ایشون باز میکنه این موضوع رو از من نیست که اون کاف رو وقتی کاف زائد نگری چی میشه؟

غوغاست دیگه قبلا یه چیزایی که یه ترشحاتی بوده شنیدید از این حقیر.

حالا هر مقدار، این جمله آخری رو خوب گوش بدید برای شماست.

به زور زدیم به این برسیم.

خب دیگه این، اینایی که بود که خب الحمدالله بود به من چه، ها؟

الان من چی؟

من چیکار کنم؟

این حرفا رو داری برای چی به من میزنی که دل منو بسوزونی؟

هر مقدار که تو از اون وجه الله، از آبی که از اون دریای صادر اول در وجود این چهارده نور پاک ریخت و انعام شدن همون دریا اتحاد برقرار شد.

هر مقدار از این آب بچشی، از این حقیقت ماییه بچشی، تو هم به همون مقدار نبوت پیدا می‌کنی، ولایت پیدا می‌کنی، رسالت پیدا می‌کنی، به همون مقدار امامت پیدا می‌کنی.

واجعلنا للمتقین اماما دعای ثابت امیرالمؤمنین در قنوت‌هاش.

بعد علامه حسن زاده میگه شما هم تمسل، توجه کنید به اونا، تمسک کنید به اون‌ها، این دعاها رو بخونید که انشاالله بعد بر-- بحثش میاد که چرا ما باید دعاهای پیغمبرها رو بخونیم.

ما هم دنبال سر اون‌ها.

هر کدوم از اه-- هر کدوم از انبیا هم نسبت به عصمت‌شون به یک معنا، نسبت به ولایت‌شون به یک معنا، نسبت به رسالت‌شون به یک معنا، نسبت به، حالا اینطوری بگیم چشیدن از اون ما-- حقیقت ماییه یا اون آب که در کانال وجود اهل بیت تماماً ریخت و اتحاد ب-وجودی برقرار شد، هر مقدار از اون چشیدن همون مقدار نباوت گرفتند و همون مقدار امامت گرفتند و همون مقدار خلافت گرفتند و رتبه وجودیشون شده.

به هیچ کدوم هم دیگه نمی‌تونن اتحاد وجودی بگیرن .

ولی بقیه می‌تونن رهرو باشن، شیعه باشن.

لذا قرآن میگه حتی ام-- حضرت ابراهیم هم شیعه اینهاست.

این یعنی این.

این شیعه، شیعه بودن یعنی شعاع نور، شعاع، پرتو نور خورشید.

متوجه شدی چی شد؟

ببین چقدر بحث کاربردی می‌شه بعد.

الان این کاربرد نیست؟

حالا ما که خیلی اصطلاحات نگفتیم.

اگر اصطلاحات می‌گیم بعد میایم اینو بازش می‌کنیم، شرحش میدیم، بسطش میدیم، مثال می‌زنیم که این حقایق رو بشنویم، متوجه بشیم بعد کاربردیش که می‌کنیم اینطوری تو عرفان عملیه.

حالا بسم الله بچش "و سقاهم ربهم شرابا طهورا".

این که می‌گه امیرالمؤمنین ساقی حوض کوثره، این حوض چیه؟

که آبش چیه؟

که سقاش امیرالمؤمنین باشه و کی قراره بره بخ-بخوره از این؟

"و سقاهم ربهم"، "ربهم" پروردگارشون، "شرابا طهورا".

همون آب، همون حقیقت مایی است.

هرچی، هر مقدار چشیدی همون مقدار و هر مقدار الان چشیدی اگر الان دور از جون، حالا چرا بگیم دور از جون؟

چه جایی بهتر از تو حسینیه ب-بعد از کمیل و زیارت امام حسین از راه دور و روضه و اشک آدم وجه الله رو زیارت کنه.

الان هر مقدار از این حقیقت ماییه شما چشیدی سقایت شد برات تو این جلسه اگر الان جون بدی همون ربته، اون حقیقت.

خب؟

اون میزان و اون وجه، وجه خدا برای تو حساب می‌شود و تو نظر به او می‌کنی.

نظر به او می‌کنی که [نفس عمیق] چقدر این آیه زیباست.

من واقعاً خدا شاهده نمی‌دونم [سرفه] ببخشه صاحب مجلس این لفظو استفاده می‌کنم.

واقعاً مست می‌شم با این آیات.

آیه بیست و دو به بعد سوره قیامت رو برید بخونید.

"وجوه يومئذ ناضرة".

اون "وجوه يومئذ ناضرة".

اون چهره‌هایی که بشاشه، طلب انگیزه، اینا چرا بشاشه؟

"الى ربها، الى ربها ناضرة".

الله اکبر.

قراره همه‌تون این نظر رو بندازید ها.

این نظر قراره بیفته.

منتها چه میزان؟

خورشید رو پشت ابر می‌بینی یا اصلاً خورشید هم نمی‌بینی ماه رو می‌بینی، ماه هم نمی‌بینی ستاره رو می‌بینی.

همه این‌ها نورشون رو از خورشید دارن.

چرا یکی عین خورشید رو می‌بینه، یکی ماه رو می‌بینه، یکی ستاره رو می‌بینه، یکی اصلاً نه ستاره می‌بینه، نه ماه، نه خورشید.

پرتو نورش رو می‌بینه از لای پنجره زده.

چرا؟

به چشمت بستگی داره.

توان داری چی رو ببینی؟

به نفست، به بصرت، به اون قوای وجودیت.

هر مقدار طهارت نفس پیشه کردی همون مقدار بهت می‌چشون که طهارت نفس باید همراه خودش ادب آموزی داشته باشه که اگر ادب آموزی نباشه طهارته از دست میره.

لذا تعلیم و پرورش، تعلیم و پرورش، علم میگه آموزش و پرورش، آموزش با پرورش باید با هم باشه.

بعد اون موقع است که بهت می‌چشونن "سقاهم ربهم".

اجازه بدید این بحث رو بعداً ادامه بدیم.

به نبضش رسیدیم.

الحمد لله گفتیم نبض رو اما در توضیحش انشاالله جلسات بعد.

الحمد لله على کل نعمه هم.

کمیل و روضه به خود بنده عقیر خیلی چ-- مزه کرد.

خیلی پررویم کردیم.

هم صحبت‌هامون نمی‌دونم چرا حالا چرا دلیلش، گاهی اوقات نمی‌شه خفه می‌شه آدم.

ولی گاهی اوقات منشرح می‌شه آدم.

انشاالله که عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد