یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استعاذه، سلام بر امام عصر و هدیهٔ صلوات
«يَا رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسهها و ضربههای شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگانت، به تو پناه میبرم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِيِّ ٱلْعَظِيمِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به خدا، آن بلندمرتبهٔ بزرگ.
«ٱللَّهُمَّ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
همین فقره در سورهٔ فاتحه آمده است:
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ وَأَسْأَلُ ٱللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتش؛ و از فضل او درخواست میکنم.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت، ارواح من سواه فداه، با حضور قلب و جانانه نثار حضرت میکنیم. انشاءالله آقا امشب، در معراج و در حرم ارباب، ما را دعا کنند و یاد ما باشند. صلواتی هدیه بفرمایید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
ادامهٔ بحث لقاءالله: وجه الله و صادر اول
خیلی سریع ادامهٔ بحث لقاءالله را از همانجا پیش میگیریم که در بحثمان پیرامون آن بودیم. به یک معنا، لقاء حضرت حق میشود نظر به وجه الله؛ یا ملاقات وجه الله؛ یا دیدن وجه الله؛ یا رسیدن به وجه الله. به هر حال، بحث وجه الله بود.
وجه الله را، این حقیقت را، همانطور که جلسهٔ پیش نیز شمّهای عرض کردیم، حکمِ همان صادر اول فرض کردهاند. و فرمودهاند که بر اساس روایات، همان وجود است؛ وجود منبسط. صادر اول، وجود منبسط است که تمام خلائق ظهورات او هستند.
از جهت رتبهای، بعد از حضرت حق میشود صادر اول؛ یا همین وجود منبسط که بحث روی آن است؛ یا به عبارتی، اگر بخواهیم آن را به بحث لقاءالله سنجاق کنیم، همان وجه الله است. وجه الله به معنای اتمّش: او خلق نیست؛ لذا سایه ندارد، حد ندارد، وزن ندارد، رنگ ندارد، بو ندارد؛ خلق نیست. خلائق ظهورات او هستند.
نفس الرحمن و صورت الرحمن
او به یک معنا، همانطور که جلسهٔ پیش عرض کردیم، نفس الرحمن است؛ که توضیح دادیم یعنی چه، و با بحث کلمات آن را گفتیم. صورت الرحمن است؛ باز توضیح دادیم چرا به او صورت الرحمن میگویند: که تو وقتی متوجه کسی میشوی، ابتدا متوجه صورت او میشوی؛ که تمام قوا در صورت تجمیع کردهاند.
اولین خلقی که از این صادر اول ظهور کرده، دیگر تقدم و تأخر رتبهای است. رتبهاش از همه بالاتر است که اول او ظهور کرده. وقتی بحث ظهور شد، دیگر مظاهر الهیه پیش میآیند که همان خلائقاند؛ به یک معنا اسماء اللهاند.
عقل اول، نور محمدی و جمع روایات
اولین ظهور از صادر اول، یا آن وجود منبسط، شده عقل اول. عقل اول؛ که پیغمبر عزیز عالم فرمودند:
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نخستین چیزی که خدا آفرید، عقل بود.
این را همان حقیقت محمدیه یا نور محمدی گرفتهاند، صلی الله علیه و آله و سلم؛ که همان وجود منبسط است و ظهور ذات است برای ذات. ظهور ذات است برای ذات.
البته یک روایت دیگر داریم که پیغمبر فرمودند: اول ما خلق الله نوری؛ نوری.
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نخستین چیزی که خدا آفرید، نور من بود.
اگر این «نوری» را اینجا اینگونه بگیری که نور من اولین چیزی بود که خلق شد، یا به عبارتی اولین صدور یا ظهور از صادر اول نور من بوده، و آن را ببری روی آیهٔ نور، خیلی زیبا میشود؛ خیلی قشنگ میشود. این نور پیغمبر را میشود همان عقل گرفت. وقتی اول چیزی که خلق کرد، اینها را باید جمع کرد.
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است؛ مَثَل نور او چون چراغدانی است.
همانطور که مرحوم علامه طباطبایی علیهالرحمه فرمودند، باید قرآن را، آیات را، همه را کنار هم دید. روایات هم اینچنیناند. بعضی از روایات شرح دیگر روایاتاند. بعضی از آیات به منزلهٔ شرح بعضی از آیاتاند. یعنی آن متن است، این شرحش است. آن اصل است، این فرعش است. آن قضاست، این مقام قدر دارد. آن لفّ است، پیچیده شده در هم؛ این انشراحش است، بسطش است، مقام بسیطی دارد. اینها را توجه کنید.
دو معنا برای خلق
در معنای خلق، دو معنا باید برای خلق کرد: یا به غیرِ کنهٔ ذات اطلاق کنیم، یا به غیرِ ذات. کنهٔ ذات با ذات تفاوتی دارند. روی این البته توقف نمیکنم؛ چون خیلی بحث سنگین و پیچیدهای است. جایش هم الان نیست. باید یک سری مباحث دیگر را انشاءالله به فضل الهی بعداً، هم از جهت نظری و هم عملی، پیش ببریم.
شما خودتان شاید بعضاً متوجه نشوید که ما چه سلسلهبحثِ کارهای عملیاتی را پیش میبریم تا بتوانیم در حوزهٔ نظر ورود کنیم؛ مثل امشب. از همان اول، قاعدهٔ ما معمولاً این بود که اول صحبت میکردیم؛ همیشه اینطور است: صحبت میکنیم، بعد کمیل، روضه و اینها. من امشب اول چه عرض کردم؟ گفتم بحث مقدار سنگینی است و نیاز به طهارت نفس دارد. اجازه بدهید یک ذره مناجات کنیم، روضه بخوانیم، تطهیر قوای وجودی صورت بگیرد، بعد حرف بزنیم. این خودش یک نوع بحثِ عمل است دیگر. میشود عملِ عرفان عملی، به یک معنا. که باید متوجه این بشویم. این ولی باز مقدماتی نیاز دارد که دربارهاش انشاءالله بعداً حرف بزنیم.
اگر خلق را به غیرِ کنهٔ ذات بگیریم، یعنی کنهٔ ذات را نگیریم، یعنی آن ارتباطِ خلق را به کنهٔ ذات ندهیم، این میشود همان اسماء الله؛ شامل اسماء الله میشود. اما اگر اطلاق را به غیرِ ذات بدهیم، نه کنهٔ ذات، اینجا دیگر اسماء الله شامل نمیشوند. چرا؟ چون اسماء الله عین ذاتاند.
این راه را هم حواستان باشد؛ بعداً انشاءالله یک جلسه به فضل الهی پیرامون همین با هم صحبت میکنیم. شیرین است. یعنی الان وقتی کلمات را میشنوی، یک مقدار به قول بعضیها میترسی، میلرزی، یا به قول بچههای جنگ «کفر میکنی». اما بعداً انشاءالله شیرین میشود. مثل روزهای اولی که مباحث را آغاز کردیم: یک مقدار الفاظ بود، کلمات بود، اینها بود؛ بعد ارکان بود، اصول و اینها. بعد وقتی که اینها باز شد، قلب تو هم یک مقدار منشرح شد. الان شیرینیاش به جان خیلیهایتان نشسته است.
دو استعمال ذات: کنه و مقام اسماء
پس بر خودِ ذات هم دو استعمال وجود دارد: یکی کنهٔ ذات، یکی مقام اسماء که ظهور ذاتاند. کنهٔ ذات، آن باطن ذات، آن کنه، آن درون، آن باطنِ غیبالغیوب؛ آن اصلاً دیگر ما حرفی دربارهاش نداریم. اما هرچه که هست از اوست دیگر. یعنی بروز و ظهورش از اوست.
که به یک معنا این حقیقت محمدیه را وجه الله گفتهاند از این حیث. اینجا را خوب گوش بدهید که یک ذره الان شیرینتر میشود بحث.
چرا حقیقت محمدیه را وجه الله گفتهاند
چرا حقیقت محمدیه را وجه الله گفتهاند؟ به این جهت که برترین ادراک قلبی و عقلی ما از خدا منتهی به این حقیقت میشود. برترین، بالاترین سطح ادراک قلبی و عقلی ما از حضرت حق، از این حقیقت منتج میشود.
یعنی اینطور بگوییم: هر مقدار تو حق را درک کنی، خدا را درک کنی، پروردگار را — حالا این را چه ربّ خودت بگیریم، چه ربّ مطلق، چه الله و اینها — هر مقدار که تو حقیقت محمدیه را، یا صادر اول را، آن مقام و آن رتبه را، آن عقل اول را، آن نور اول را درک کنی، به همان مقدار حق را درک کردهای.
و این ذو مراتب است؛ چون خودِ اسماء الهی هم ذو مراتباند. ظهور حضرت ذو مراتب است؛ به خودِ حضرت حق ذو مراتب است. لذا ظهورش هم میشود ذو مراتب. یعنی مرتبه بالای مرتبه.
رتبه، نه طبقه: لفّ پیچیده در هم
نه اینکه مثل طبقات باشد که پله بخورد و شما از یک طبقهای بروی به یک طبقهٔ دیگر، انگار میخواهی یک مسافتی را طی کنی. به قول حضرت علامه در شرح فصوص قیصری، وقتی توضیح میدهند، میفرمودند اشتباه نکنید؛ اینطور فرض نکنید.
لفّ است؛ پیچیده شده در هم. رتبه است. مثل اینکه میگوییم باطن همین ظاهر، غیب است؛ و این ظاهر، شهود اوست. برزخ، قیامت؛ اینها باطن همین جاناند، باطناند.
مثل اینکه تو وقتی میخوابی، یک رتبه میروی توتر از خودت، از ظاهر خودت. توجه از جایی نمیرود به جایی که بگویی مثلاً یک پله رفتم بالاتر، یک طبقه فرض کنی. اینطور نیست که عالم دنیا تمام شود، سرت به سقف دنیا بخورد، حالا برویم طبقهٔ بعدی، آسمان بعدی، حالا عالم مثال. نه؛ اینها در هم پیچیدهاند. یک حقیقتاند رتبههایشان.
النفس فی وحدته کل القوی
مثل آن بحثی که در خصوص نفس، از اسفار، یک شب اینجا بحث کردیم. که حالا متأسفانه خیلی از اینها از سرور ایتا پاک شده؛ پاک شده. شما هم نگه نداشتید اینها را، در ابرِ دستگاهِ مغناطیسیتان. انشاءالله در ابر دلتان نگه داشته باشید که صد تا اسم حداقل؛ که چهل تایش را مرحوم ملاصدرا میآورد.
میفرمود:
«النَّفْسُ فِي وَحْدَتِهِ كُلُّ الْقُوَى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس در وحدت خویش همهٔ قواست.
این را همهٔ حکما، بسیار من این را از حضرت علامه در دروس مختلفشان شنیدم. نفس یک حقیقت است، یک وحدت دارد؛ اما کل القوی، یعنی همهٔ قواست.
یعنی چه؟ یعنی به اعتبار اینکه تو داری الان میبینی، یعنی از بصرت، از قوهٔ باصرهات استفاده میکنی، الان به آن میگوییم قوهٔ باصره. ولی نفس دارد میبیند، نه چشم. این بحثها قبلاً گذشته. قوهٔ خیال تو از این جهت به آن میگوییم قوهٔ خیال که صورتگری میکند؛ از این وجه دارد در حقیقت ظهور میکند. اما چه ظهور میکند؟ کی دارد صور و اشکال متعدد از خودش ایجاد میکند؟ نفس. یعنی این قوه استقلال ندارد؛ همان نفس است.
«النَّفْسُ فِي وَحْدَتِهِ كُلُّ الْقُوَى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس در وحدت خویش همهٔ قواست.
نفس دارد میچشد. نفس دارد میبیند. نفس دارد میشنود. نفس دارد لمس میکند. متخیّلات، متوهَّم، تعقّلات، توهّمات، تخیلات؛ اینها همه ادراکات قلبیاند. اینها همه نفساند. یک حقیقت است.
حالا مثلاً قوهٔ خیال تو؛ ما سرمان میخورد به سقف قوهٔ خیال، بعد میرویم تو عالم عقلمان. اینطور نیست. توجه کردید؟ اینها یک حقیقتاند؛ نسبت به آن شأنی که ما داریم نگاهش میکنیم اسمش فرق میکند، عنوانش فرق میکند؛ و الا یک حقیقت است. اینجا هم به همین شکل است.
حالا یک حقیقت است. شما هر مقدار که این را درک کنی، هر مقدار این حقیقت را درک کنی، همان مقدار خدا را درک کردهای. همان مقدار به لقا رسیدهای و میرسی.
چه را درک کنی؟ خب خودِ حضرت حق و ذاتش و کنهٔ ذات که اصلاً حرفش را حتی نزن. اصلاً آن که قابل درک نیست. چه برای ما قابل درک شده؟ اولین چیزی که از خدا صادر شده؛ که مقام چه بود؟ الحمد.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را، پروردگار جهانیان را.
که آن رتبه دیگر میشود گفت برزخ جامع به یک معنا هست. برزخِ آن وساطت بین حضرت حق و خلق؛ که یک رو و یک دست به سمت حق دارد و یک رو و یک دست به سمت خلق؛ ذو وجهین است. و اولین ظهورش شده عقل اول.
جسمانیة الحدوث در برابر روحانیة الحدوث
حالا اگر بیاییم بگوییم ما روحانیة الحدوثیم، یعنی روح ما از اول بود بعد جسم خلق شد — نظرات بعضی از حکمای مشّاء و غیرهم — میگوییم که اینطوری اصلاً تمام بحث ما به هم میریزد؛ اصلاً نمیتوانیم بحث کنیم. و همین هم هست: میگوییم خب بله، پیغمبر نورش، روحش خلق شده بود بعد به جسم آمد. میگوییم خب پس او از اول پیغمبر بود.
پیغمبر من نمیتواند باشد؛ چون من از قبل نبودم که. من الان آمدهام تو این دنیا؛ یکی را میخواهم مثل خودم باشد، مثل خودم تو این دنیا بیاید، با همین خاک و آب و نان و پدر و مادر و نطفه و مشکلات و مصائب بیاید، برود تو قوس صعود، برود به مقام برسد که من پشت سرش راه بیفتم. توجه کردید؟ و آنطوری مشکل پیش میآید.
میگوییم نه؛ ما در مشرب از علامهایم. ایشان اجازهٔ روایتشان میخورد به ملاصدرا. همینطور تا حکمایی که پیدرپی آنان جسمانیة الحدوثاند؛ یعنی نفس از تو دلِ جسم به فعلیت میرسد. نفس و این جسم، این بدن ما هم یکی از قوای نفس است. اصلاً جدایی از نفس نیست.
اینکه بگویند بدن مرکب روح است، این غلط است. از نگاه حکمت متعالیه غلط است. حواستان جمع باشد. اینکه بگوییم روح در بدن است غلط است؛ بلکه بدن در روح است. بدن یک شأن است.
مثل اینکه الان چشم تو، چشم تو یک شأن وجود توست. چشم تو در توست. درست شد؟ برعکس که نیست. تو که در چشمت نیستی. مثل اینکه بگوییم موج از دریاست، در دریاست؛ و به سمت دریا هم حرکت میکند. موج از دریاست. خب اینجا هم همینطور است.
همه در وجه اللهاند؛ بدن در روح است
وقتی بخواهی بحث را اینجا پیاده کنی، میگویی آقا این حقیقت، حالا نور محمدیه یا آن صادر اول یا هرچه، در حقیقت اقتضا میکند که همه ظهور او باشند؛ یعنی همه در اویند. همه در وجه اللهاند. همینطور الان باید گفت بدن در روح است. بدن در نفس است؛ چون یکی از شؤون نفس است. توجه کردید؟
اگر اینطوری نگاه کنی، وجه الله چه میشود؟ اصطلاحاً به آن رقّ منشور میگویند اینجا. اینجا اسمش اینطوری میشود. همهٔ این اسمها هم همهشان یک حقیقتاند. چرا اسمها مختلف شده؟ به جهت آن اعتبار؛ به جهت اینکه ما تو چه شأنی نگاه کنیم آن حقیقت را.
اسماء صادر اول: رقّ منشور و حدود صد نام
رقّ منشور؛ این حالا لوح محفوظ. حالا من بعضیاش را میخواستم برایتان عرض کنم که حدود صد تا اسم برایش گفتهاند. از این صد تا، معروفهایش اینهاست: ارادت الله — حالا بعضیها را من برایتان از اینها توضیح دادهایم — مشیت الله، اسم اعظم، ام الکتاب، رقّ منشور، روح القدس، ظل ممدود؛ فی ظل ممدود، که سورهٔ واقعه است؛ حقّ حادث، خلیفة الله الاعظم، بقیة الله، کتاب مستور، امام مبین؛ حتی سیمرغ، سیمرغ که حالا عنقا به آن میگویند اصطلاحاً.
اینها همه، همهٔ اینها یکی از شؤون آن حقیقت کلّیاند؛ اما به اعتبار اینکه تو در چه شأنی او را نگاه میکنی. توجه کردید؟
«فِى رَقٍّ مَّنشُورٍ» (طور/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در پوستی گشوده و گسترده.
«وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ» (واقعه/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سایهای گسترده.
مَثَل پارچه و نقوش؛ تسبیح بهمعنای شناگری
حالا آن صادر اول را، برای اینکه بهتر متوجه بشویم، حکما اینطوری مَثَل زدهاند؛ مثل رقّ منشور و اینها. شما فرض کن مثل یک پارچهای که روی این پارچه نقش و نگار هست. این پارچه تار و پودش —
«وَهُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ بِٱلْحَقِّ» (انعام/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که آسمانها و زمین را به حق آفرید.
— تار و پودش همانطور که قبلاً عرض کردیم حق است. حق محض. تارش حق است، پودش حق است، کلاً حق است.
آن نقوشی که روی این پارچه جلوه میشوند، جلوه میکنند، در رفتوآمدند، در ترددند، در تسبیحاند؛ این تسبیح را صبحه بگیری به معنای شناگری است. یعنی بر روی وجه خدا شنا میکنند؛ شناگرند در رفتوآمد و در تردد:
«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو ٱلْجَلَٰلِ وَٱلْإِكْرَامِ» (الرحمن/۲۶–۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بر آن است فناپذیر است؛ و وجه پروردگارت که دارای شکوه و اکرام است باقی میماند.
این وجه را و این رقّ منشور را بگیری، آن نقوش میشود همان ظهور؛ میشود آن که در حقیقت روی این پارچه دارند خودشان را نشان میدهند. یعنی غرق در این پارچهاند؛ در تار و پود این پارچه.
حالا شما این پارچه را بردار — مثال است که شما بفهمی، ما بفهمیم — پارچه را بردار، نقشی باقی میماند؟ نه. این وجه به این معناست که همه غرق در اویند، در اویند؛ ظهور او هستند.
مَثَل دریا و موج؛ حقیقت مائیه
حالا در شرح، در کتاب ممد الهمم از علامه هست؛ البته در شرح فصوص هم ایشان میفرمودند. میفرمودند به یک اعتبار خیلی از دور، دورادور؛ چون بعضیها این دورادور را نمیگویند مشکلاتی پیش میآید. علامه این مثال را که میزنند میگویند از دور یک مَثَلی بزنیم؛ از ضیق لفظ نداریم، چه کنیم؟
میفرمایند مثل دریا و آب، موج، خودِ آب، دریا و موج؛ موج دریا. این را حکما زیاد این مثال را میزنند. آیا موج دریاست؟ یا در دریاست، از دریاست؟ موج که دریا نیست. آیا دریا موج است؟ نه. نه.
موج شأن دریاست که از دریا برمیخیزد، جولان میکند و دو مرتبه به دریا برمیگردد. اینطوری، اینطوری شما در نظر بگیرید.
آن وجه به یک معنا میشود چه؟ آن آب. آن آب را تازه باز دریا هم نه؛ آب را شما بگویید وجه. دیگر آن خودِ شکل دریا و موجش را، مه، ابر و باران و برف و یخ و فواره و سیل و آبشار و رودخانه و خودِ دریا؛ اینها همه را چه بگیرید؟ ظهور آن آب.
آب که دیده نمیشود. آب، آب زلال، نه رنگ دارد نه دیده میشود. چه باعث میشود آب دیده شود؟ این ظهوراتش وقتی دریا میشود، متلاطم میشود، آب میشود، برف میشود، باران میشود، مه میشود، ابر میشود.
به این معنا اگر دقت کنید، آن حقیقت محمدیه، آن صادر اول، آن وجه الله الاعظم را، آن را حقیقت مائیه هم گفتهاند. مائیه؛ ما، آب. توجه کردید؟
لقاء به اندازهٔ جاریشدن آب در جدول وجود
هر مقدار بحث اینجاست؛ خوب گوش بدهید. هر مقدار شما این را — همین که الان داریم با زور میزنیم یک ذره بفهمیمش و قرار است انشاءالله بروید ملاقات کنید او را — هر مقدار که این را اینجا درک کنی، یعنی بچشی، یعنی کانال وجودی تو مرتبط بشود با او، هر مقدار از آن آبِ آن دریا در کانال وجودی و جدول وجودی تو جاری شد، آن چیزی که در تو جاری شد ربّ تو میشود؛ همان مقدار درک تو از این حقیقت است، همان مقدار درک تو از حضرت حق است، و همان رتبه تو را تعیین میکند و تو هم همان رتبه را زیارت میکنی، ملاقات میکنی. یک معنای وجه الله این است.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَٰنُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَٰقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت سخت در کوششی، پس او را ملاقات میکنی.
لذا شهید نظر میکند به وجه الله. بله؛ اما کدام وجه الله؟ وجه داریم تا وجه. حتی آن وجوهی که شهدا نظر میکنند، به سعهٔ وجودیشان متفاوت است. الان داریم این را متوجه میشویم. متفاوت است. اینطور نیست که همهٔ شهدا یک وجه را زیارت کنند. نخیر.
همهٔ من و شما دم مرگ، وقت ملاقات، یک حقیقت را ملاقات میکنیم. اما از آن آبی که قرار است حقیقت مائیه را ببینیمش، یکیمان دریا را میبیند، یکیمان موج را میبیند، یکیمان هم قطره را میبیند، یکیمان هم مثل من شاید آن نمش را، نمش را فقط بچشد؛ آن مه را، مهی که غبارآلود کرده، این را مثلاً متوجه بشود؛ یک مهی، یک بارانی. پس اینها با هم متفاوتاند. اشتباه نشود.
الله نور السموات: نور بالذات یا نور او؟
حالا این بحث «اول ما خلق الله نوری» را ببرید تو آیهٔ سیوپنج سورهٔ نور، آیهٔ نور.
«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
بالاخره گوش بدهید؛ بالاخره آنهایی که تو آن بحث بودند الان جواب بدهند. بالاخره الله نور السموات و الأرض یا نوره؟ بالاخره دقت کنید سؤال را متوجه بشوید؛ خیلی سؤال مهمی است. الله نور آسمانها و زمین است؟ یا نورش، نور آن الله، نور آسمانها و زمین است؟ ببینید: «الله نور السموات و الأرض» یعنی الله نور آسمان و زمین است، یا نورِ الله نور آسمان و زمین است؟
این را تو فهمش، و الان مثالها و صحبتهایی که امشب کردیم، باید برای شما باز کرده باشد موضوع را. اجازه بدهید بگوییم هر دو. به وجه، به مراتب؛ به آن رتبههایی که عرض کردم. رتبهها از حیث شما میشود سعهٔ وجودی، یا خدای نکرده ضیق وجودی. از حیث آنور، هر مقدار که آن آب، آن حقیقت مائیه، در جدول وجودی تو جاری شد، میشود آن. یعنی باز هر دو است.
به یک اعتبار، چون خدا نور بذات است، خدا نور بذاته دیگر. ذاتاً نور است. الله نور السموات و الأرض؛ و نور خدا ظهور آن نور بذات است. چون خدا نور بذات است، الله نور السموات و الأرض، نور بذات است؛ و نور خدا — حالا نور خدا را میگیریم — نور خدا ظهور آن نور بذات است. خدا نور بذاته، درست است؟ نورش هم ظهور آن نور بذاته. پس دوتایش هم درست است.
اما کی؟ چه کسی برود — اینجا را خوب گوش بدهید؛ خیلی، خیلی ظریف است — چه کسی برود آن در حقیقت نور بذات را ملاقات کند، یا ظهور آن نور را؟ هر دو نورند. اما یکیاش نور بذاته است؛ و به قول ملاصدرا در تفسیرش — انشاءالله یک روزی تفسیر ملاصدرا را اینجا با هم کار کنیم — نور الانوار؛ یا نه، میرود ظهور آن نور را میبیند.
اگر ظهور آن نور بذات را بگیری، میشود پیغمبر. لذا «مثل نوره فی المشکات»؛ این نور، پیغمبر است. توجه کردید شد؟
«مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مَثَل نور او چون چراغدانی است.
جمعبندی: درک وجه و سعهٔ وجودی
حالا پیغمبر چون بالاتر — این را خوب دقت کنید. جمعبندی ما، اگرچه یک سری بحث باز مانده عیبی ندارد، انشاءالله هفتهٔ بعد؛ نمیخواهم بیشتر از نیم ساعت بشود. این جمعبندی را گوش بدهید.
عرض کردیم هر مقدار که از این وجه را شما درک کنی، هر مقدار از آن صادر اول که ظهورش میشوند خلائق را درک کنی، همان مقدار از حضرت حق درک کردهای؛ و ملاقات تو، تو آن رتبه است. چون سعهٔ وجودی تو این بوده.
آیا اتحاد وجودی با صادر اول ممکن است؟
حالا آیا کسی میتواند اتحاد وجودی با صادر اول یا وجه برقرار کند؟ یعنی بشود خودِ وجه، بشود خودِ صادر اول، اتحاد وجودی برقرار بشود؟ آیا این امکان وجود دارد؟
چهارده نور توانستند اتحاد وجودی برقرار کنند با صادر اول. لذا اینکه پیغمبر میگوید من — به یک معنا میگوید — خلق اول منم، عقل اول منم، اولین نوری که خلق شد منم، نه اینکه آن صادر اولِ اولی، آن پیغمبر بوده از اول. این نیست.
آن بود؛ پیغمبر خودش ظهور او بود در قوس نزول. اما در قوس صعود، عبده و رسوله، عبدیت. از عبدیت به رسالت رسید. در قوس صعود رفت به مقام صادر اول رسید. یعنی اتحاد؛ اتحاد وجودی. یعنی تمام این رتبه را درک کرد. تمام این حقیقت را درک کرد.
به یک معنا تمام آن «من الماء کل شیء حی» را که از آب هر چیزی حیات گرفته، در کانال وجودی خودش جا داد. چون تمام آن آب را در خودش جا داد، شد دریا دیگر. شد همان دریا.
«وَجَعَلْنَا مِنَ ٱلْمَآءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ» (انبیاء/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آب هر چیز زندهای را پدید آوردیم.
تمام آن آب دریا، یعنی
«إِنَّآ أَنزَلْنَٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فرو فرستادیم.
— تمام علم خدا در قلب پیغمبر دفعةً نازل شد. آن تنزّل الملائکه، آن بیستوسه سال تدریجی، برای من و شماست؛ برای امت پیغمبر است. پیغمبر نیاز به تنزیل تدریجی نداشت؛ چون به یکباره برایش ریخته بود. درست شد؟
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان، از هر امری، فرود میآیند.
آن چهارده تا توانستند چه کار کنند؟ اتحاد برقرار کنند. از این جهت میگوییم او انسان کامل است؛ یعنی این. یعنی به مقام و رتبهٔ صادر اول رسیده. خودش شده عین صورت الرحمن، نفس الرحمن، وجه الله الاعظم؛ خودش شده. این چهارده تا توانستند به آنجا.
لذا کسی امام عصر را ببیند، به این معنا بخواهیم بگوییم که نه خدا را دیده است، نه آن کنهٔ ذات را؛ اشتباه نشود. از این حیث صادر اول را بگیر، بیا پایین. توجه کردید؟
لیس کمثله شیء
بعد حالا برو روی «لیس کمثله شیء» کار کن.
«لَيْسَ كَمِثْلِهِۦ شَىْءٌ» (شوری/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ چیز همانند او نیست.
که از علامه حسنزاده — حالا اگر دوست داشتی صوتش را میگذاشتم، میگذارم انشاءالله؛ اصلاً گوش بدهید، خود ایشان باز میکند این موضوع را؛ از من نیست — که آن کاف را وقتی کاف زائد بنگری چه میشود؟ غوغاست دیگر. قبلاً یک چیزهایی، یک ترشحاتی بوده، شنیدهاید از این حقیر.
هر مقدار از آن آب بچشی، همان مقدار نبوت و ولایت
حالا هر مقدار — این جملهٔ آخری را خوب گوش بدهید؛ برای شماست. به زور زدیم به این برسیم. خب دیگر اینهایی که بود که خب الحمدلله بود؛ به من چه؟ الان من چه؟ من چه کار کنم؟ این حرفها را داری برای چه به من میزنی که دل مرا بسوزانی؟
هر مقدار که تو از آن وجه الله، از آبی که از آن دریای صادر اول در وجود این چهارده نور پاک ریخت و اِنعام شدند، همان دریا، اتحاد برقرار شد — هر مقدار از این آب بچشی، از این حقیقت مائیه بچشی، تو هم به همان مقدار نبوت پیدا میکنی، ولایت پیدا میکنی، رسالت پیدا میکنی، به همان مقدار امامت پیدا میکنی.
«وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا» (فرقان/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما را برای پرهیزگاران پیشوا قرار ده.
دعای ثابت امیرالمؤمنین در قنوتهایش. بعد علامه حسنزاده میگوید شما هم تمثّل کنید، توجه کنید به آنان، تمسک کنید به آنها، این دعاها را بخوانید — که انشاءالله بعد بحثش میآید که چرا ما باید دعاهای پیغمبرها را بخوانیم. ما هم دنبال سر آنهاییم.
هر کدام از انبیا هم نسبت به عصمتشان به یک معنا، نسبت به ولایتشان به یک معنا، نسبت به رسالتشان به یک معنا — حالا اینطوری بگوییم: چشیدن از آن حقیقت مائیه یا آن آب که در کانال وجود اهل بیت تماماً ریخت و اتحاد وجودی برقرار شد — هر مقدار از آن چشیدن، همان مقدار نبوت گرفتند و همان مقدار امامت گرفتند و همان مقدار خلافت گرفتند و رتبهٔ وجودیشان شد.
به هیچکدام هم دیگر نمیتوانند اتحاد وجودی بگیرند. ولی بقیه میتوانند رهرو باشند، شیعه باشند. لذا قرآن میگوید حتی حضرت ابراهیم هم شیعهٔ اینهاست. این یعنی این.
«وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِۦ لَإِبْرَٰهِيمَ» (صافات/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیگمان ابراهیم از شیعیان اوست.
این شیعه، شیعه بودن یعنی شعاع نور؛ شعاع، پرتو نور خورشید. متوجه شدی چه شد؟ ببین چقدر بحث کاربردی میشود بعد. الان این کاربرد نیست؟ حالا ما که خیلی اصطلاحات نگفتیم. اگر اصطلاحات میگوییم، بعد میآییم این را بازش میکنیم، شرحش میدهیم، بسطش میدهیم، مثال میزنیم که این حقایق را بشنویم، متوجه بشویم؛ بعد کاربردیاش که میکنیم، اینطوری تو عرفان عملی است.
سقاهم ربهم شراباً طهورا
حالا بسم الله بچش:
«وَسَقَىٰهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» (انسان/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارشان به آنان شرابی پاک نوشاند.
این که میگوید امیرالمؤمنین ساقی حوض کوثر است، این حوض چیست؟ که آبش چیست؟ که سقایش امیرالمؤمنین باشد و کی قرار است برود بخورد از این؟ «و سقاهم ربهم»؛ «ربهم» پروردگارشان؛ «شراباً طهورا». همان آب، همان حقیقت مائیه است. هرچه، هر مقدار چشیدی همان مقدار؛ و هر مقدار الان چشیدی.
اگر الان — حالا چرا بگوییم دور از جان؟ چه جایی بهتر از تو حسینیه، بعد از کمیل و زیارت امام حسین از راه دور و روضه و اشک، آدم وجه الله را زیارت کند. الان هر مقدار از این حقیقت مائیه شما چشیدی، سقایت شد برایت تو این جلسه؛ اگر الان جان بدهی، همان رتبه، آن حقیقت. خب؟ آن میزان و آن وجه، وجه خدا برای تو حساب میشود و تو نظر به او میکنی.
وجوه یومئذ ناضرة؛ نظر به رب
نظر به او میکنی که چقدر این آیه زیباست. من واقعاً خدا شاهد است، ببخشید صاحب مجلس این لفظ را استفاده میکنم: واقعاً مست میشوم با این آیات. آیهٔ بیستودو به بعد سورهٔ قیامت را بروید بخوانید.
«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ» (قیامت/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چهرههایی در آن روز شاداب و درخشاناند.
آن «وجوه یومئذ ناضرة». آن چهرههایی که بشاش است، طلبانگیز است؛ اینها چرا بشاشاند؟
«إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» (قیامت/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی پروردگار خویش نظر کنندهاند.
الله اکبر. قرار است همهتان این نظر را بیندازید. این نظر قرار است بیفتد. منتها چه میزان؟ خورشید را پشت ابر میبینی، یا اصلاً خورشید هم نمیبینی ماه را میبینی، ماه هم نمیبینی ستاره را میبینی. همهٔ اینها نورشان را از خورشید دارند.
چرا یکی عین خورشید را میبیند، یکی ماه را میبیند، یکی ستاره را میبیند، یکی اصلاً نه ستاره میبیند، نه ماه، نه خورشید؛ پرتو نورش را میبیند از لای پنجره زده. چرا؟ به چشمت بستگی دارد. توان داری چه را ببینی؟ به نفست، به بصرت، به آن قوای وجودیت.
هر مقدار طهارت نفس پیشه کردی، همان مقدار بهت میچشانند؛ که طهارت نفس باید همراه خودش ادبآموزی داشته باشد که اگر ادبآموزی نباشد طهارت از دست میرود. لذا تعلیم و پرورش؛ تعلیم و پرورش. علم میگوید آموزش و پرورش؛ آموزش با پرورش باید با هم باشد. بعد آن موقع است که بهت میچشانند «سقاهم ربهم».
ختم جلسه: نبض بحث و امید عاقبت بهخیری
اجازه بدهید این بحث را بعداً ادامه بدهیم. به نبضش رسیدیم. الحمدلله گفتیم نبض را؛ اما در توضیحش انشاءالله جلسات بعد.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَىٰ كُلِّ نِعْمَةٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدای را بر هر نعمتی.
کمیل و روضه به خود بندهٔ حقیر خیلی مزه کرد. خیلی پررویمان کردیم. هم صحبتهایمان — نمیدانم چرا حالا، چرا دلیلش — گاهی اوقات نمیشود، خفه میشود آدم؛ ولی گاهی اوقات منشرح میشود آدم. انشاءالله که عاقبتمان ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.