یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
از جان و دلتون هدیه کنید به امام عصر عزیزمون در این شب جمعه و شب معراج حضرت.
ان شا الله که هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و جمع ما رو دعا کنن.
خدای منّان از سایقم از دل آقامون برداره صلوات ختم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
در خصوص وجه خب در بین بحث ملاقات با حضرت حق ما رسیدیم به یکی از فرمایشاتی که ملاقات خدا رو یا ملاقات رب رو ملاقات وجه الله گرفتن و در وجوه وجه الله نکاتی عرض کردیم.
ابتداً پیرامون این که ذات الشی رو وجه الشی گرفتن بعضی از مفسرین نکاتی رو عرض کردیم و آیاتی رو قرائت کردیم.
وجه دوم معنایی که کردن به معنای رضایت و ابتغای رضایت حضرت حق و ثواب گرفتن.
این رو مقدمتا عرض کنم قبل از این که اشاره کنم به یکی دو تا آیه و زود ازش رد شیم.
با توجه به مطالعاتی که حقیر داشتم، این چنین متوجه شدم که اونجایی که اهل بیت علیهم الصلاة والسلام معنای وجه الله رو در ملاقات، ثواب حضرت حق، پاداش الهی و ابتغای رضایتش فرمودن معمولا جایی بوده که سائل یا شنونده و مخاطب سع وجودیش ضعیف بوده به قدری نبوده که بتونه ب-بکشه این بار رو و تحمل کنه این بار رو و متوجه دقت در این موضوع و خطر در این موضوع بشود که ملاقات امکانپذیر است.
چون اذیت میشده و اگر متوجه حقیقت رؤیت و کشف و شهود و این ملاقات به این معنا میشده، اگر چنانچه به این متوجه میشده به کفر کشیده میشده ایمانش.
امیر خصوصا روایتی دیدم از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام که کسی رو آرام کرد.
در هم دید داره در حقیقت منفجر میشه، میپاشه اصطلاحا.
نمیتونه طاقت بیاره که قراره ما خدا رو ملاقات کنیم یا وجه الله رو حضرت آرومش کرد فرمود منظور ثواب الهیه.
این رو مدنظر داشته باشید.
مثلا در آیه بیست و دو سوره رعد [والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم واقاموا الصلاة].
دقت بفرمایید ظاهر آیه کاملا مشخصه.
کسانی که صبر کردن بر چی؟
ابتغاء وجه ربهم.
اینها برای این که کسب کنن، برسن به وجه پروردگارشون صبر کردن.
این وجه رو اینجا رضایت حضرت حق گرفتن.
یا آیه سی و هشت سوره روم [ولک خیر للذین یریدون وجه الله].
میفرماید که آن بهتر است برای کسایی که پی وجه اللهاند، اراده وجه الله کردن.
وجه الله.
بعد مثلا آیه دویست و پنج بقره، دویست و شصت و پنج بقره.
اینها حالا نمیخوایم اینجا زیاد توقف کنیم سریع میخوایم رد شیم.
اینها از جمله آیاتیاند که اومدن همین ابتغاء در حقیقت وجه پروردگار رو همون ابتغاء مرضات الله گرفتن.
مثلا آیه دویست و هفت بقره [ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله].
بعضی جاها تو قرآن میفرماید که اینها مثل اون آیه بیست و دو رعد [ابتغاء وجه ربه].
اینجا میفرماید [ابتغاء مرضات الله].
این مرضات، رضایت حق رو اینجا از این دسته آیات استفاده کردند و همون وجه گرفتن یا وجه رو مرضات گرفتن رضای حضرت حق مثل آیه دویست و پـ-- شصت و پنج باز تو همین سوره بقره که [ینفقون اموالهم] اینها انفاق میکنند، میبخشند اموالشون رو برای چی؟
[ابتغاء مرضات الله].
این رضایت حضرت حق رو وجه الله گرفتن.
حالا اونهایی که قائلاند به این که وجه الله ذات الشی است این رو می برن ذیل اسم رضای حضرت حق پیاده میکنند که اسم رضای حضرت حق هم عین ذاته.
یا اونایی که میگن حالا وجه سومش که الان میرسیم، نمود میگیرن وجه الله رو که نمود اتمه.
میشه گفت وجوه یا نمود اتم همه صفات و اسماء اهل بیت علیهم السلام هستند.
اونها هم وقتی می خوان بیان بگن خب چجوری اینو جمعش کنیم با این ابتغاء مرضات الله؟
یعنی وجه الله رو به معنای اتم اگر بگیریم وجه امام عصر، وجه پیغمبر، این رو چگونه بیایم مثلا جمعش کنیم با ابتغاء مرضات الله؟
میگیم که هرکس که خدای منان او رو به مقام رضایت خودش برساند؛ یعنی خدا از او راضی شود و او از خدا، چنین کسی اهل بیت رو خواهد دید.
یعنی باز تو دل خودش بحث رضایت رو دارد.
یعنی نمیشه کسی به مقام رضایت حضرت حق نرسیده باشه بعد اون وجه الله به معنای اتم رو چه، چهره اتم رو، وجه اتم رو بخواد ببینه.
حالا اینا اختلافات بحثهاست.
اما حد در حقیقت اون کمترین حدی که در ملاقات بود عرض شد که رب خودته و اون اسمیست که از حضرت حق در تو پیاده شده است و چون هر اسمی از حضرت حق در تو پیاده شده باشد وجه اتمش در امام عصر توست یا بهتره بگیم در امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام بوده است.
لذا کافر و مؤمن امیرالمؤمنین رو خواهند دید.
این قطعیه.
اما دیگه در خصوص زیارت وجوه دیگر یا اوو اون وجههای دیگر الهی که البته [سرفه] کلهم نور واحد اما اینها تا ر، تا ه، تا ه عرض در عرض شود خدمتتون که تابت و طهرت بعضها من بعض.
تو جامعه است دیگه درسته؟
تابت و طهرت بعضها من بعض.
خدا اینجوری [سرفه] همشون یک نور واحده بودند اما خدا خواست که اینها مثلا بعضیشون از بعضیشون جلوه کنند، طلوع کنند، به مقام حضور برسند اینها.
اما بالاخره هر کدومشون یک شأنی دارند.
مثلا شأن قیام به اون شکل ابا عبدالله رو هیچ کدوم از اهل بیت نداشتند.
منظور از شأن که میگم و همون باعث شده که در دنیا اسمشون فرق کنه.
ظهور اونها در دنیا باعث شده اسامی اونها فرق کنه و الا کلهم نور واحد.
توجه کردید مربوط این اختلافها مربوط به نشئه دنیاست.
حالا اون سمت هم که وقتی میره کسی قطعا همه اون امیرالمؤمنین که یکی از مظاهر وجه الله هست به نحو اتم رو خواهد دید.
اما بقیه وجوه الهی رو اون توی دعای توسل هم میگی یا وجيهاً عندالله اشفع لنا عندالله.
ای چهره با آبروی نزد خدا.
وجه صورت به یک معنا صورته دیگه.
ای صورت با آبروی آبرومند که به محض اینکه تو به هر چیزی نگاه میکنی اول اون چیزی که جلوه میکنه در تو صورت اون شخصه.
این صور دیگر و صورتهای دیگه رو که مظ-مظاهر اتم اسماء و صفات الهی هستند و اگر اهل بیت علیهم السلام بگیری اونا نه.
اونا باید به مقام رضایت خدا برسی تا بقیه رو ببینی.
اینو حواسمون باشه.
خب? پس شد حداقل اینکه رب خودت یا به یک معنا امیرالمؤمنین رو خواهی دید و چراش هم عرض کردیم.
حد اعلاش میشه چی؟
ملاقات الله.
ملا-- لقاء الله نه لقاء ربهم.
لقاء ملاقات الله به اصل شفاعت است.
به اصل الحاق است.
یعنی تو همه اهل بیت رو ببینی قطعا باید شیعه اثنی عشری باشی.
به اصل الحاق و شفاعت برسی.
همشون حتی صدیقه طاهره سلام الله علیها رو ببینی در لقاءت و چون الله مرجع و در حقیقت اسم جامع و همه اسماء به او برگشت میکنند و در میان انسانها هم انسان کامل در میان تمام موجودات انسان کامل مرجع اسم جامع حضرت حق و قبله همهست که بحثش گذشت.
پس اون کسی که توانسته رو کنه به همه اسماء، لقاء الله براش اتفاق میفته.
یعنی چی؟
لقاء حضرت زهرا.
یعنی لقاء پیغمبر.
یعنی لقاء حضرت اباصالح المهدی.
اینها دیگه ما رو وجه اتمه.
یعنی ما رو کسایی که خیلی عروج داشتن.
اما لقاء قطعیه.
یه مختصری گفتم یه جمعبندی همین اول بحث از مباحث گذشته.
حالا بریم سراغ اصلیترین وجهی که حالا در لابلای بحثمون هم البته عرض کردیم اما حداقل یه دو سه تا سند و مدرک و منبع به خدمت شما عزیزان ارائه بدیم که منظور از وجه رو اتفاقا غالبا این وجه سوم گرفتن وجه الله رو.
وجه الله رو نمود الهی گرفتن.
نمود.
ما گفتیم که قبلا از کتاب به یک معنا بیبدیل و گران سنگه.
اسفار جمع سفر، سفرها، اسفار ארבעه.
سفر چهارگانه ملاصدرا علیه رحمة که خودشون میفرمود این علوم رو با اشک چشم سحرها از خدا اخذ کردم.
عرفان عملی.
از خدا گرفتهام، تلقی کردهام.
اونجا یادتون باشه بحث شد که ملاصدرا میفرمود ما یک عدم داریم، یک وجود داریم و یک نمود.
عدم که یک فرض ذهنی پیش نیست، صورت خارجی ندارد، عین خارجی ندارد، هیچ است، یک مفروض ذهنیست.
وجود هر چیزی که مشهوده است وجود است.
که اول درس معرفت نفس حضرت الله هم با این جمله شروع شد.
شما الحمدالله رفتید الان فکر کنم به درس چهل و چهارم رسیدید.
ما تو همون درس اول موندیم هنوز که وجود است که مشهود ماست، وجود.
و البته مطابق با همون حق است.
أنه هو الحق.
الوجود هو الحق.
که جالبه که ابتدای شرح قیصری بر فصوص هم با همین شروع میشه که وجود همون حق مطابق با حق هم همونو وجود است.
حالا پس تق-- این تکلیف همه این همه کثرات و اینها چی میشه؟
اگر یک وجود است و اون هم وجود صمدی حضرت حق است، تکلیف کثرات چی میشد؟
گفتیم که ملاصدرا میفرمود بقیه نمود حقاند یعنی نمودار وجوداند.
یعنی به حقیقت میشه گفت اونها مووجوداند که نسبت به صae وجودیشون از وجود برخوردارند.
خب اینها اون وجه الله رو مفسرین اینجا وجه الله رو اون در حقیقت نظر سوم و مطمئنترین نظر رو داریم میگیم.
همون نمود الهی گرفتن.
نمود الهی اگر عام بگیریم میگیم که خب هر همه خلائق به یک معنا میشن وجه خدا.
چونکه به هر طرف رو کنی اون شأنی از شعود-- شعون حضرت حقه.
به هر طرف رو کنی به وجود صمدی حضرت حق.
فأینما تولوا فثم وجه الله.
رو کردی.
درست شد؟
اما اگر بخوای در حقیقت خاص بگیری و مطلق بگیری اون وجه الله اعظم رو که در دعای نوده هم اینچنین داریم که أین وجه الله الذي الیه يتوجه الأولياء.
یا در دعای کمال داریم اوایلش میخونیم که و بنور وجهک الذي اباله کل شیء.
یا یه ذره بالاترش که دو جمله بالاترش و بوجهکل الذي-- و بوجهکل باقی بعد فناء کل شی.
این وجه رو به طور خاص بخوای بگیری، اون در حقیقت وجه الله اتم بگیری میشه اون نمودی که تمام اسماء و صفات رو در خودش پیاده کرده است.
محل تجلی به نحو اتم تمام اسماء و صفات.
مظهر کل میشه.
که در حقیقت همون کسیست که ولایت کلیه الهی، این کلیه معنیش اینه.
همه صفات و اسماء، همه اشیا، اشیا رو.
علم به احوال اعیان همه موجودات دارد که بهش میگن اصطلاحاً چی؟
فلسفه یا حکمت.
حکیم علی الاطلاقه.
اگرچه حکمتش و علمش ذاتی نیست، عارضی است از حضرت حق اخذ کرده.
خداست که علمش ذاتیست، بقیه عارضی.
اما همه علم خدا رو گرفته.
همه حلم-- حکمت خدا.
این میشه دیگه به وجه اتم وجه الله.
و جالبه که تو کمال ما خدا رو به نور این وجه و به خود این وجه قسم میدیم اینکه تو کمالی میگیم و بوجهکل باقی.
وجه باقی تو بعد فناء کل شی.
یعنی قراره همه چی فانی بشن.
اینجا معنای فانی چیه؟
معنای باقی اینجا چیه؟
او-- یعنی فقط وجه خدا باقیه.
اگر وجه رو بگیریم اون وجه اتم و مثلاً امام عصر صلوات الله علیه یعنی همه فانی میشن جز این آقا و مثلاً این چهارده نور پاک.
نه اینطوری نیست.
این رو خوب گوش بدید که حالا معنا رو طریق و راه گرفتن.
یک اشارهای هم جلسه پیش بود فکر میکنم کردم که اینجا معنای وجه الله اینجا جهت خدا، وجه خدا، جهت خدا و ناحیه خدا هم معنا میده.
ناحیه مقدسه که میگن از همین جا اومده.
جهت خداست.
ناحیه مقدسه خداست.
چون تمام اسماء و صفات خدا اونجا پیاده شده است.
پس منظور از وجه صفات الهیست که رابطه فیض خالق و مخلوقاند.
خب چون تمام این اسماء و صفات در اهل بیت علیهم الصلاة والسلام پیاده شده، پس اونها میشن وجه اتم.
وجه اتم.
و الا اگر به این معنا دقت کنید خب اصلاً همه انبیا، شهدا، صلحا، مؤمنین، اصلاً راه خدا، دین، قرآن، همه اینا وجه اللهاند درست شد؟
اما اون وجه اتم رو داریم عرض میکنیم.
چون میگی لقاء الله.
خب؟
اگر تو قرار باشه اینا حالا، اینا جای بحث دارهها.
من فقط میخوام تشنه بشید رد میشم.
اگه بخوام توقف کنیم خیلی وقت میبره شما هم اذیت میشید.
برید تو خلوتتون فکر کنید اگر لقاء رب بهم باشد یا ربکه باشد.
ها؟
فملائقیهه قراره ربکه، رب پروردگار تو ملاقات بشه توسط خودت.
اگر این باشد که خب اون دیگه الله نیستش که ربه.
خب اون میشه دیگه در حقیقت وجه اتم نیست.
یعنی مواجه میشه با همون اسم وقت مرگش که کنار شهدا یه شب بحثش گذشت که چگونگی این اسماء فرق میکنند که کم و کیفشون.
اگرچه ذاتیات God عین حضرت ذاتیه که حقیقتا ظهور و بروز تشئونات حضرت حقند اینطوری بگیم.
اما اگر قرار باشد که الله رو زیارت کنی نه ربت رو، قرار است الله زیارت بشه، اینجا دیگه الله میشه وجه اتم.
اسم جامعه.
قطعا باید وجه اتم زیارت بشه.
وجه الله اینجا میشه امام عصر.
اینجا میشه حضرت صدقه طاهره سلام الله علیها.
تا کسی محرم با همه اسماء نشه و اسماء درش پیاده نشه نمیشه.
یعنی، یعنی چی پیاده نشه؟
حالا اینکه بچهترها نترسن اسماء درشون پیاده بشه.
یعنی تو بشی مظهر اسم العلیم خدا، العلیم خدا، العلیم.
یعنی به جایی برسی که [مکث] دیگه علم خدا حالا اینا متوجه بشن.
علم خدا در تو پیاده بشه.
رأفت خدا در تو پیاده بشه.
رحمت خدا در تو پیاده بشه.
قدرت خدا.
ها؟
همه.
هرچی که خدا اسم داره، صفت داره در تو پیاده بشه.
یعنی اینطوری اگر شدی یعنی از هر اسمی حالا نمیگیم وجه اتم، اگه اتمش بشه که خودت دیگه وجه الله الاعظم میشی که برای ما نشدنیه.
اما اگر از هر اسمی به میزان سعای وجودی تو در تو پیاده شد تو محرم میشی.
اینو حواستون باشه چی عرض کردم و رد شدم خیلی سریع ازش.
اگر غیر از این شد نمیشه حضرت زهرا سلام الله علیها زیارت بشه.
اصلا محاله.
محرم نشدی.
چون اسماء پیاده نشدن همشون.
و مریم مجرمین هم باز هم در میاد؟
بله در خلال بحث هم اول عرض کردیم شما تشریف نداشتید که دیگه زیارت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قطعی است.
خب؟
اون دیگه از قطعیاته حتی برای کافر.
منتها اینم حالا شما سؤال کردید باز یه چیزای دیگه، که دیگه عرض کنم که ا- آیا امیرالمؤمنین صلوات الله عليه رو کافر و مؤمن به یک شکل و یک وضع میبینن؟
به یک کیفیت میبینن؟
قطعا نه.
گفتیم که همونطور که قابض الارواح یک وا- وجود واحدهست و هرکسی در آینهی وجودی خودش او رو میبینه.
هر طور که خودش هست همونطور قابض الارواح رو میبینه.
اگر خودش شده نار، قابض الارواح رو نار میبینه.
اگر شده نور، قابض الارواح رو نور میبینه.
اگر گل است قابض الارواح رو گل میبینه.
اگر خار است قابل- قابض الارواح رو خار میبینه.
امیرالمؤمنین هم این چنینه.
کافر وقتی میبینه بدش میاد از امیرالمؤمنین.
مؤمن میبینه کیف میکنه.
توجه کردی؟
در حقیقت شفعای خودش رو میبینه.
هم سنخ خودش رو میبینه.
شفع که به مقام شفاعت برسه معنای هم جنس، هم سنخی میده.
حالا [مکث] نوع دیدن فرق میکنه اما قطعا میبینن.
بریم جلوتر.
یه حدیث از بحار جلد چهار صفحه سی و، صفحه سه بله.
صفحه سه براتون بخونم که قربونش بریم آقامون امام رضا صلوات الله عليه به ابی بصیر فرمودن.
ببینید چقدر شیرینه این حدیث.
وج-- داره آقا وجه الله رو بیان میکنه.
دیگه اینجا کیه؟
آقاست دیگه.
من که کارهای نیستم.
مستقیم از خود حضرت بشنوید.
وجه الله یعنی چی آقا؟
امام رضا بفرماین آقا جان.
[نفس عمیق] وجه الله انبیائه و رسله و حججه صلوات الله علیهم.
وجه الله.
وجه الله.
حواستون باشه.
انبیاء God فرستادگان رسولان God و حجتهای خدا.
صلوات الله علیهم.
هم الذین بهم یتوجه الی الله عز وجل و الی دینه و معرفته.
هرکسی بخواد بره توجه به خدا بکنه یا به سمت دین حضرت حق که ذاتیات و فطریات هرکسیه و فرقش با شرع رو جلسه پیش عرض کردیم که این باطنه، اون ظاهره.
یا به سمت معرفت حضرت حق بخواد بره و معرفتهی.
این چیکار، چیکار باید بکنه؟
باید متوجه این وجه الله بشه.
وجه الله کیان از نظر امام رضا صلوات الله عليه؟
انبیا، رسولان و حجتها.
توی جامعه کبیره اینجا چون حضرت میفرماید چه به سمت معرفتش، چه به سمت دینش، چه به خود الی الله یتوجه الی، الی الله.
به الله هم بخواد کسی متوجه بشه به اینا توجه میکنه تو زیارت جامعه کبیره هم اومده.
کجاست؟
میفرماید من توج-- من قصده.
هرکس که قصد خدا را کرد.
احسنت یا هم قصد داره هم توجه داره هم اراده داره.
اولش میگه "من اراد الله بدئ بكم و من توج-- و من قصده توجه بكم".
"من اراد الله" یه کسی اراده الله کرده.
اراده الله کرده دیگه ذات جامعه، جامعه داره به ما تصویر میکنه.
امام هادی سر کلاسش داره به ما درس میده.
من هر کسی که هر کسی که "اراد الله" هر کسی اراده الله کرد نه رب اسم جامعه چی کار باید بکنه؟
"من اراد الله بدئ بكم" از شما آغاز میکنه.
همونطور که خدا هم اینطوریه ها.
"بكم فتح الله و بكم يختم".
اصلاً خدا هم اینچنینه.
پس "من اراد الله بدئ بكم و من قصده توجه الیک".
هر کسی که قصد خدا کرده باز به شما توجه میکنه.
"و من وحده قبل انكم".
عجب!
هر کسی که خدا رو دید به توحید رسیده.
خدا رو با توحید شناخته "قبل انكم" از شما قبول کرده اصلاً نه از کسی دیگه.
اصلاً محال کسی به توحید برسه از غیر از کانال وجودی شما.
اصلاً نشده نیست.
بله.
هرکس که اراده خیر کنه اصلاً "کنتم اوله و آخره و أصله و فرعه و منتهی و مأواه" تو جامعه کبیره هست.
یه حدیث دیگه اجازه بدید حالا اینجا بخوایم اینا رو ما شرح کنیم.
هی مثلاً نسبت به بیسوادی خودمون البته چیزکی بگیم میبینی که باز همینا چقدر طول میکشه.
امام رضا صلوات الله علیه فرمودن.
کافی کلینی، جلد یک، صفحه صد و چهل و سه.
البته اینجا ننوشتم کدوم امام فرق نمیکنه حالا هر کدومشون.
"نحن وجه الله".
"نحن وجه الله" یعنی چی؟
ما وجه اللهیم.
وجه الله ماییم.
"نتقلّب في الأرض بین أظهرکم".
اون چیزی که بین شما ظاهر شده در بین شما هر چیزی که میبینید ظهوره ظاهر شده اون از وجه الله.
همین که حضرت فرمود همین تیکه اول "نحن وجه الله" تمام.
پس قراره که در ملاقات وجه خدا این خانواده زیارت بشن.
دوباره در کافی مرحوم کلینی علله مقامه الشریف جلد یک صفحه صد و چهل و سه پس همون این حدیث قبلی هم از امام صادق بوده چون من نوشتم همون، همون منبع این از امام صادق است صلوات الله علیه که توی این، توی این حدیث حضرت اون معنای فنا و بقا رو در وجه بیان میکنه.
شیرین خوبه بدونید که اونوقت اشتباه نشه ذهن انسان به جای بیراهه نره.
که اینجا به یک معنا وجه رو راه و روش گرفته که حالا اون صراط که اصل صراط میشه خود اهل بیت.
"سئل أبو عبد الله عليه السلام" سؤال شد از امام صادق صلوات الله علیه "أن قول الله تبارك وتعالى".
در خصوص کدوم قول سؤال شده؟
"کل، کل شیء هالك إلا وجهه".
ظاهرش چیه؟
هر چیزی هلاکه إلا وجه خدا.
سؤال شد.
"فقال" خیلی آقا زیرک بوده اصلاً ائمه کلاً.
اول جواب ندادن.
فرمودن که "ما يقولون فیه" در این مورد "فیه" در این آیه "ما يقولون" چی میگن؟
یعنی مثلاً شما پای درس استادتون که بودید تو کلاس قرآنتون چون من این روایتو قبلاً دیدم مقدمه مؤخرهای داشت که میگن ما فلان جا کلاس قرآنی داشتیم و یه استاد قرآنی داشتیم و فلان اینا بعد اینطوری مثلاً توضیح میداد.
بعد این سؤالو پرسیدن حضرت فرمود چی میگن اینا؟
یعنی شما از استادتون چی شنیدید؟
میخواد اصلاح کنه حضرت.
"قلت" گفتم "يقولون" اون مردم اون کلاس ما و اون جایی که ما بودیم اینطوری میگن "يهلك كل شيء إلا وجه الله".
یعنی همه چی هلاک میشه مگر وجه خدا.
"فقال سبحان الله" امام صادق صلوات الله علیه فرمود حالا به قول ما پناه بر خدا منزه است الله.
"لقد قالوا قولا عظمى".
چه حرف سنگینی زدن.
چه حرف بزرگی زدن یا به خیلی مؤدبانه یعنی عجب غلطی کردن.
"إنما عني بذلک وجه الله الذي يؤتى منه".
حضرت اینجا وجه الله رو اینچنین معنا میکنه که هر چیزی که بخوای از اون وارد بشی به خدا، طریق خدا، راه خدا، جهت خدا "يؤتى منه".
"أين وجه الله الذي منه يؤتى".
یادم نیست تو کدوم زیارت اومده.
نود و سه؟
"أين وجه الله الذي منه يؤتى".
یا باب الله ببخشید "أين باب الله الذي منه يؤتى".
باب اونم الله.
مضاف و مضاف الیه که میاد دیگه مشخص میکنه دیگه.
باب الله که شما به هر سم-- به هر اسمی به سمت هر اسمی از اسماء الهی یا صفات الهی بخوای بری من هو یعطا.
از در این، از در این شخص باید بری.
ایشون کیه؟
حضرت بقیت الله.
به یک معنا وجه الله الاعظمه.
جانم.
وجه الله، عین وجه الله الذي یتوجه الیه اولیاء.
بله اونی که خوندم.
بله.
عین وجه الله الذي الیه یتوجه الاولیاء.
بله این ندبهست که خوندم.
اون تیکهای که میگه من هو یعطا.
حالا [مکث] اونم میگی تو ندبهست حالا هر کجاست تو ذهن من الان اومد.
هستش توی...
اینها رو به هر حال حواستون باشه یعنی حواسمون باشه که به هر حال جزو [مکث] میشه گفت مبرهن و متقن این راهه؛ یعنی برهانیه، قطعیه.
چه راهی؟
راهی که قراره بریم.
انا لله و انا الیه راجعون.
بفرمایید.
داریم میریم.
یعنی داریم ما میریم به سمت وجه الله.
اگه نشناسیمش، اگه به یک معنا این نوع عرفان نظری که ما داریم براش بحث میکنیم این شبها که حالا دعوایی پیش اومد بین عرفان نظری و عملی تو شماها، یه چالشی به پا شد.
این نوع عرفان نظری عینا عملیه.
چون قراره بری ببینی، بچشیش، لمسش کنی.
خب بسم الله بشناس ببین کجا میخوای بری.
یا ایها الانسان.
الف و لام اومده سر انسان.
استقراقیه.
همهی انسانها.
انک کادحون الى ربک کدحا فملاقيه.
قطعا این ملاقات اتفاق میفته.
خب چه بهتر که تو همین دنیا ملاقات کنی.
یعنی یه دفعه اونجا یکی از معانی سکره یا بیهوشی اینه که یه دفعه مواجه میشی با وجه الله.
شوخی نیست.
یه دفعه مواجه میشی با امیرالمؤمنین.
شوخی نیست.
خب همینجا ببین بلرز، همینجا بچش بلرز، لرزهشو اینجا بگیر.
حالا تو بری اونجا، خب اونجا دیگه قطعی آرامش پیدا کنی.
آدم وقتی میره یه جایی که نامانوسه، اینجا رو خیلی نمیشناسه، چه حالتی پیدا میکنه؟
میپچه اصلا.
میترسه، میلرزه، نمیشناسه.
خب از اینجا آشنا شو.
از اینجا آشنایی پیدا کن.
[صدای بچه] من یه روز به یکی از بچهها یه چیزی گفتم خیلی متعجب شد.
حالا کسی بود که خیلی کربلا میرفت.
تو یه جمعی نشسته بودیم داشت میگفتن چهل بار چقدر کربلا رفتم.
یه بحثی بود، مفاخرهای بود بین کربلاییها.
این میگفت من سی و شش بار رفتم، اون میگفت چهل و فلان، اون میگفت شصت بار رفتم، این میگفت من فلان با همچه زار و زر، بر و بر اینا رو نگاه میکردیم.
چی بگیم ما؟
ما که یک بارشم نرفتیم.
چی بگیم؟
نرفتیم به طور واقع نرفتیم.
از اون سنگ و چوب دیدیم.
نفهمیدیم.
بعد گفتم که من یه چیزی رو درک کردم به شما عرض میکنم.
[صدای بچه] حالا یکی مدعا بود، یکی سخنران بود، یکی از این چیزا.
یعنی [مکث] حالا ولش کن.
آره که یه لکهپال دارند [مکث] که ما توشون گمیم.
عرض کردم که من یه چیزیو خودم چشیدم میخواید قبول کنید، نکنید.
اوج لذت و عشق و حالی که حالا هرچی میخوای اسمشو بذاری لذت، عشق، حال، چی بگم [مکث] که در کنار ضریح سید و شهدا زیر اون بق، اون بارگاه که خدا فرموده سلام on الا من الاجابة تحت قبته دیگه قطعیه دیگه.
اون اوج حالی، چی بگم، عشقی، سوزي، کیفي که اونجا بهت دست میده همونیه که تو اوج روضهها، تو این هیئتا بهت دست میده.
اصلا مغایرت نداره.
اصلا اینا هاج و واج موندن.
[صدای بچه] ولی اینجا داری میچشی که بری اونجا ببینی.
الحمدالله ما چشیدیم.
تو بگو یا نه که من.
الحمدالله بگی الحمدالله.
چیزی که الان لب مرگ دارم میچشم قبلاً و یه آرامش بهت میده.
که اگر غیر از این باشه سخته.
بعد لذت نیست دیگه.
اگر غیر، غیر از این باشه لذت نداره دیگه.
ترسه، تلخه.
درسته؟
مگه تو امیرالمؤمنین رو نشناسی ببینیش ترس نداره؟
اونم به اون چهره واقعیش ببینی.
چهره واقعی مولا که اجازه بدید من حرفی در این خصوص نذارم چون این کاره نیستم اصلا چی بگم.
حالا تا اینجا که رسیدیم بذار اینو میخواستم جلسه بعد بگم اما از کنز العمال یه حدیث شیرین براتون بگم.
جلد دو، صفحه صد و نود و یک.
اونایی هم که بحث عرفان عملی، نظری داشتن اونا هم حواسشون جمع باشه که از زید بن ثابت از پیغمبر، سندش هم عرض کردم.
پیغمبر فرمود اجعل فی دعائک.
آقا هی از این عالم به اون عالم، از این جلسه به اون جلسه، حاج آقا یه ذکر به من بده.
خب بفرما پیغمبر داره بهت میده.
پیغمبر فرمود اجعل فی دعائک.
یعنی چی؟
یعنی اینو جزو دعاهات قرار بده.
چی؟
یا رسول الله آمادهام بفرمایید.
الله مرزقنی.
قاسمین دیگه خدایا روزیم کن تا اینجاش مشخصه.
لذة نظر الی وجهک.
لذة.
لذت نظر انداختن [مکث] که یه بار عرض کردیم کنار شهدا بودیم فرق نظر با رؤیت چیه؟
میگه لذت رؤیت نه، لذت نظر انداختن، نگاه عمیقه.
الی وجهک، به وجه تو.
یعنی پیغمبر داره راه و رسم زیارت خودش رو به اینا یاد میده.
میگه میخواید منو زیارت کنید اینو، این دعا رو هر روز بخونید.
چون براش شد وجه الله او باشه.
و شوق الی لقائک.
چه جالب!
و شوق الی لقائک شوقه.
خب اگر معرف معارفه نباشه، شناخت نباشه چه شوقی؟
چه لذتی؟
در حقیقت این کارگاه عملیه این مباحث که تو برای اون چشیدن اون موقع آماده بشی.
اجازه بدید حالا که انقدر بحث شیرین شد اینم بگم نوش جانتون.
یه دعا پیدا کردم از حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها.
یه بخشیشو براتون عرض میکنم.
تو صحیفه فاطمیهست که تمام نمازها، دعاها، اینا ما رو این خانم اونجا جمع-- یه بخشیشه.
خانم به خدا عرض میکنه "وأسألك برد العیش بعد الموت".
الله اکبر.
چقدر شیرین این رو.
"برد العیش" خنکای زندگی.
"عیش".
"بعد الموت" یعنی خنکای زندگی بعد از موت من باشه.
اینجا رو ولش کن و أس-- و "أسألك برد العیش بعد الموت وأسألك النظر إلى وجهک".
و از تو درخواست میکنم وقتی که اون خنکا رو میخواد، بعدش میگه حالا که با اون خنکای بعد از موت میخوای منو برسونی بر اساس دعای من، حالا این خنکا رو میخوام تو اون لحظهای باشه که میخوام نظر بندازم به وجه تو.
خب اینم همش داره چیو تصریح میکنه؟
خب بسم الله آماده لقاء باش.
آماده باشیم یعنی ببخشید من خطابی خیلی دوست ندارم حرف بزنم و این نگاه قشنگ شما ما رو به اینجا کشوند.
به حضرت زهرا سلام الله علیها.
بله در رساله لقاء الله آمل جواد آقا اگر ببینید ما حالا چیزکی از این رساله هم عرض کردیم.
باز چون بحث شد رساله آمل جواد آقا یه مقدار خب فکریتره، نظریتره.
علامه حسن زاده رساله لقاء اللهشون عملیتره.
خب ما اونچه که متن قرار دادیم رساله علامه حسن زادهست اما از آمل جواد آقا هم گفتیم.
اونجا مثلا در خصوص چند تا دعا رو اینا میاره بر سند و مدرک "وارزقني النظر إلى وجهک" که توی دعا اومده.
حالا ثاماته یادم نیست کجا.
"ولا تحرمنى النظر إلى وجهک الكريم".
وجه کریم میاره.
نمیدونم ثامات باشه این اگه اشتباه نکنم.
وجهو میبره رو کریم.
حالا بحثهای این چنینی هم داره اگر رجوع کنید به ملاقات، اون لقاء الله آمل جواد آقا یه مقدار خب بحثهای این چنینی هم داره.
انشاالله که خدا ما رو آماده اون لحظه بکنه.
یه مقدار بحث یه ذره بیشتر هم حرف زدیم امشب.
نگاه عجیب و غریب شما امشب ما رو بیشتر برد جلو و الا بیشتر از سی دقیقه دوست ندارم تو منبر حرف بزنم.
انشاالله که عاقبت اون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
[همهمه]